نسخه قابل چاپ
هویتهای خارجی احساسات ما را افزایش میدهد.
پول، به رسمیت شناختن، ازدواج، فرزندان، شغلی مهم و آبرومند، لباسهای شیک و جورو واجور، بردن یک بلیط لاتاری، یا هر نوع دیگر از موفقیتهای بیرونی که در اندیشهی شما بگنجد، همه، مانند یک آئینهی بسیار زیبایی است که بر روی احساسات درونی شما وارونه شده است. اگر شما از قبل راضی و خوشحال هستید، احساس آرامش بیشتری میکنید. اگر از قبل دوست داشتنی هستید و محبوبیت دارید، خوشحال و راضیتر خواهید بود. اگر از پیش مطمئن بودید، اعتماد شما زیادتر خواهد شد.
برعکس، به همان درجه که شما ناراضی بنظر میرسید، لذت، عشق، اعتماد و اطمینان یا صلح و آرامش، از زندگی شما رخت برمیبندد. بدون آنکه حتی اولین دستآوردی از موفقیت فردی داشته باشید، بیشتر داشتن، حیات شما را مشکل و گرفتاریهای بیشتری برای شما ایجاد میکند. اگر ابتدا خوشحال نبودهاید، پولدار شدن شما را خوشحالتر نمیکند.
اگر شما از قبل خوشحال بوده و میدانید که به پول بیشتر متکی نیستید تا خوشحالتر زندگی کنید، ثروت زیادتر شما را خوشحالتر خواهد کرد. آرزوی پول بیشتر داشتن هیچ ضرری ندارد. جستجو و تلاش برای پول بیشتر تنها در صورتی ما را محدود میکند که ما فراموش کنیم سرچشمهی خوشبختی و خوشحالی در درون ماست.
رمز بدست آوردن آنچه شما میخواهید و خواستن آنچه شما آنرا دارید، اینست که، اول یاد بگیرید چگونه خوشحال باشید، دوست بدارید، مطمئن باشید و صرفنظر از آنچه اوضاع و احوال خارجی چیست، آرامش خود را حفظ کنید. از آن پس، به موازات موفقیتهای خارجی که بدست میآورید، میتوانید خوشحالتر بشوید. با یاد گرفتن درس خوشحال بودن بخاطر آنچه شما آنرا از قبل دارید، موفقیت مادی، بنحو مطلوب و طبق خواستههای حقیقی شما در زندگی، بدنبال آن خواهد آمد.
چشمبندی موفقیتهای خارج
انتظار ذاتی که انسان از موفقیتهای خارجی دارد بیک چشمبندی بیشباهت نیست. وقتی که ما، خوشحال نیسیتم، فکر میکنیم یک اتومبیل جدید، یک کار بهتر، یا یک همسر دوست داشتنی، ما را خوشحالتر میکند. با وجود این، با بدست آوردن هر یک از اینها چیزی که نصیب ما میشود، عکس آنست.
زمانی که ما خوشحال نیستیم، معمولاً فکر میکنیم، بیشتر داشتن، درد درونی ما را تسکین میدهد. ولی این طور نیست، هیچ وقت هیچچیز برای ما کافی نیست. همینطور که ما ناراضی بودن را با خود یدک میکشیم، زیرا ما بیشتر از آنچه داریم نداریم، چشمبندی موفقیت خارجی تقویت میشود، و به شدت بر آن باور میشویم که ما نمیتوانیم خوشحال باشیم مگر آنکه بیشتر داشته باشیم. در زیر، به چند نمونه از این موارد اشاره میکنم:
- من هیچوقت نمیتوانم خوشحال باشم مگر اینکه یک میلیون دلار پول داشته باشم؛
- من نمیتوانم خوشحال باشم مگر اینکه صورت حسابهای من پرداخت شده باشد؛
- من نمیتوانم خوشحال باشم مگر اینکه شخصیت و خصایص ویژهی همسرم عوض شود؛
- من نمیتوانم خوشحال باشم مگر اینکه شوهرم بهتر به من برسد؛
- من نمیتوانم خوشحال باشم مگر اینکه کار بهتری داشته باشم؛
- من نمیتوانم خوشحال باشم مگر اینکه وزن کم کنم؛
- من نمیتوانم خوشحال باشم مگر اینکه برنده شوم؛
- من نمیتوانم خوشحال باشم مگر اینکه احترام من بجا باشد یا اینکه از من قدردانی شود؛
- با این همه گرفتاری و دردسری که من دارم هرگز نمیتوانم خوشحال باشم؛
- با این همه کاری که سر من ریخته است چگونه میتوانم خوشحال باشم؛
- من هیچوقت نمیتوانم خوشحال باشم برای اینکه کاری برای انجام دادن ندارم.
در وهلهی اول، بدست آوردن آنچه میخواهیم ممکن است مؤثر و مفید باشد، ولی حقیقت اینست که پس از یک خوشحالی کوتاه مدت، دوباره ناراحتی و نارضایتی ما شروع میشود. بازهم ماندن گذشته، به اشتباه باور میکنیم که بیشتر داشتن ما را خوشحال میکند و دردهای ما را از بین میبرد. متأسفانه هر بار که ما به موفقیت خارجی برای برآوردن خواستههای خود رو میآوریم خلاء بیشتری در درون خود حس میکنیم. بجای آن که احساس رضایت و لذت و آرامش کنیم، با انواع نارضایتیها و پریشانیها مواجه میشویم.
بدون داشتن موفقیت فردی، هرچه بیشتر بدست میآوریم، ناراضیتر میشویم. چرا رسانههای گروهی این همه دربارهی افراد سرشناس و پولدار ناراضی، قلم فرسایی میکنند؟ برای آنکه شهرت و ثروت، برای بسیاری از بزرگان و مشاهیر، نکبت، اعتیاد، طلاق و طلاق کشی، تمرد، خیانت و افسردگی، به ارمغان میآورد.
اگر ما راه دستیابی به موفقیتهای شخصی را یاد نگیریم، زیادتر پیدا کردن، احساسی از نارضایتی و دلواپسی برای ما به ارمغان میآورد.
نمونههایی از زندگی افراد نشان داده است که موفقیت میتواند هنگامی جامهی عمل بپوشد که ما از قبل با احساسات مثبت درونی خود ارتباط برقرار کرده باشیم. موفقیتهای خارجی برای ما، میتواند، بهشت یا جهنم باشد. و به هر حال بستگی به درجه موفقیتهای شخصی خودمان که قبلاً کسب کردهایم دارد.
سرچشمهی موفقیت شخصی در درون انسان است.
سرچشمهی موفقیت در درون آدمی است و زمانی به آن دست مییابید که نه تنها خودتان باشید بلکه خودتان را دوست نیز داشته باشید. این امر به شما، در راهی که در پیش دارید اعتماد، خوشحالی و نیرو میبخشد تا روند کار شما را آسانتر کند. موفقیت فردی نه تنها نیل به هدف است بلکه احساس رضایت و آرامشی است که پس از دستیابی به آن، به انسان دست میدهد. بدون موفقیت شخصی، صرفنظر از اینکه شما که هستید یا چه دارید، آن چیزی را که به آن خوشحالی و رضایت گفته میشود و شما در طلب آنید به دست نمیآورید.
زمانی موفقیت شخصی نصیب شما میشود که شما براستی دربارهی گذشته، حال، و آیندهی خود احساس رضایت کنید.
برای دستیابی به موفقیت فردی لازم است که در ابتدا ما بیهودگی موفقیت مادی را سرلوحهی برنامهی خود قرار دهیم. فایدهی اینکار چیست که به هدفی دست یابیم و سرانجام دریابیم که برای ما کافی نبوده است؟ چه فایدهیی دارد که شما آنچه همواره در طلبش بودهاید به دست آورید و دیگر آنرا نخواهید؟ چه فایده دارد که شما یک میلیون دلار داشته باشید و بعد به قیافهی غیردوست داشتنی خودتان در آیینه نگاه کنید؟ چه فایده که شما کاری را انجام دهید تا دیگران آنرا دوست داشته باشند ولی در درون خودشان، از کار شما متنفر باشند؟ برای آنکه ما به سعادت و خوشی پایدار، دسترسی پیدا کنیم ، لازم است در نحوهی تفکر خودمان یک تغییر کوچک ولی مهم به وجود آوریم. باید موفقیت فردی و نه موفقیت مادی، در سرلوحهی برنامهی ما قرار گیرد.
شاد و خوشحال بودن چیست؟
سرچشمهی خوشحالی دیرپا و ماندنی درونی، خود انسان است. بدست آوردن آنچه میخواهید، تا آن اندازه شما را خوشحال میکند که شما خوشحال بودید. کاری را بخوبی انجام دادن یا چیز تازهیی را یاد گرفتن، میتواند شما را آنقدر نیرومندتر کند تا به درجهی اعتماد و اطمینان قبلی خود برسید. شما دوست داشتن دیگران را تا آن حد میتوانید تحمل کنید که قبلاً خودتان را دوست میداشتید. آرامش، هم سازی و همآهنگی، و استراحت در زندگی شما، تنها در حدی پیدا میشود که قبلاً داشتید. دنیای خارج، تنها زمانی امواج عشق، لذت، نیرو، و آرامش و صفا را بگوش ما میرساند که آنها را در درون خود احساس کنیم.
موفقیت مادی زمانی ما را شاد میکند که ما از قبل خوشحال باشیم.
هنگامی که شما از قبل خوشحالید، هرچه در زندگی بدست میآورید شما را شاد میکند. درست مثل اینست که شما در یک حمام گرم و راحت دراز کشیدهاید. اگر شما واقعاً بیحرکت برجای بمانید پس از گذشت یک زمان کوتاه، گرمای حمام را درک نمیکنید. اگر حرکت کنید یا تکانی به خودتان بدهید، شما دوباره امواج حرارتی را درک میکنید. برای آنکه حرارت را حس کنید، دو حالت باید بوجود آید: باید در آب گرم باشید و حرکت نیز داشته باشید.
در حالتی مشابه، برای آنکه امواج شادی و خوشحالی را در زندگی احساس کنیم، باید قبلاً شاد بوده باشیم و سپس امواج تولید شده از آنچه در طلبش بوده و بدست آوردهایم را تجربه کنیم. اگر از قبل خوشحالیم، آنقدرها به تقلا و کوشش برای تولید امواج بهرهجویی و لذت بردن از زندگی نیاز نداریم.
اگر شما در حمامی دراز کشیدهاید که متصل به نیروی داخلی و اعتماد به نفس شماست، کافی است فقط به خودتان حرکتی بدهید و امواج اعتماد و اطمینان را لمس کنید. هنگامی که شما در حمام عشق و صلح و صفا دراز کشیدهاید، فعل و انفعالات درونی شما، هادی امواج صلح و آرامش بسوی شماست.
از طرف دیگر، اگر شما ناخشنود باشید، درگیری داشته باشید، نامطمئن باشید، یا اینکه تنش داشته باشید، فعل و انفعالات روزانهی شما، امواجی از ناراحتیها، ناامیدیها، و اندوه برای شما بارمغان میآورد. فرقی نمیکند که شما در آنچه بدنبالش هستید تا چه حد موفق بودهاید، نصیب شما در این راه، تنها، ناراحتی و تنش است.
علت واقعی ناخشنودی چیست؟
زمانی که موفقیتهای خارجی برای ما ناراحتی ایجاد میکنند، چنین نتیجهگیری میکنیم که علت ناخشنود بودن ما اینست که دیگر چیزی به چنگ نمیآوریم، تصور این اشتباه خیلی ساده است. بیشتر اوقات، زمانی که ناخشنودیم، بچیزی نیاز داریم. بطور خودکار و ناخودآگاه نتیجهگیری میکنیم که ما از آن جهت ناخرسندیم که آنچه را که میخواهیم نداریم. این نتیجهگیری غلط است.
ما اشتباهاً نتیجهگیری میکنیم که علت ناخرسندی ما بدست نیاوردن یا نداشتن چیزی است که میخواهیم.
همینطور که شما به موفقیتهای شخصی بیشتری دست مییابید، متوجه میشوید که بیشتر خواستن و دست نیافتن به آن، سبب ناخشنودی فرد نمیشود. بلکه، بیشتر خواستن موجب به وجود آمدن احساساتی خلاقه و مثبت مانند بردباری، ایمان، رضایت، سپاسگزاری، عشق و بسیاری از نفسانیات دیگر میشود. بیشتر خواستن، علت ناخشنودی شخص نیست. زمانیکه شما از قبل خوشحال و در درون خود مطمئنید، بیشتر خواستن و خود را به آن مشغول کردن در روند تحصیل بیشتر، موجی از لذت و خوشی، عشق، اعتماد و آرامش خاطر به وجود میآورد.
تمایل، یا بیشتر خواستن، طبیعت روح، فکر، قلب و حواس انسان است. روح، همواره میخواهد بیشتر باشد. فکر، در تلاش است تا بیشتر کار کند و بداند. قلب، همواره نظر به عشق و علاقهی بیشتر دارد و حواس انسان، علاقهمند به لذت بیشترند. اگر ما نسبت به خودمان صمیمی باشیم، همواره بیشتر میخواهیم.
زیاده طلبی طبیعت روح، فکر، قلب و حواس ماست.
طبیعی است که ما در روابطمنان با سایرین طالب عشق و علاقهی بیشتری هستیم. آرزوی موفقیت بیشتر در کار یا شغل، غیر طبیعی نیست و باز بسیار طبیعی است که از انبساط حواس خودمان لذت بریم و بیشتر طلب کنیم. بیشتر خواستن، طبیعت خلقت ماست. تمایلات داشتن، گناه نیست. فراوانی، وفور، رشد و عشق و محبت، لذت بردن از مواهب زندگی است و حرکت بسوی بیشتر، خصلت بشر و از مظاهر حیات است.
بیشتر خواستن طبیعت روح، فکر، قلب، و حواس ماست.
این بسیار طبیعی است که ما در روابطمان با سایرین در طلب مهر و محبت بیشتری باشیم. آرزوی موفقیت بیشتر در کار خود را داشتن بسیار خوب است. لذت بردن از خوشیهای حواسمان و بیشتر خواستن آن، عملی طبیعی است.
بیشتر خواستن و کمتر بدست آوردن علت ناخشنودی ما نیست. ناخشنود بودن، به آن علت به وجود میآید که ما در درون خود رنج میبریم و این امر ارتباطی به حالت بیرونی ما ندارد. علت حقیقی ناخشنودی ما، فقدان شادی و نشاط است. ناخشنود بودن، شباهت زیادی به تاریکی دارد. تاریکی، علتش نبود روشنایی است و اگر روشنایی وجود داشته باشد که دیگر تاریک نیست. بر همین قیاس، ناخشنودیهای ما زمانی از بین میرود که ما یاد گیریم درون خود را چگونه روشن کنیم.
تاریکی را مستقیماً نمیتوان از بین برد ولی اگر شما درون خود را روشن سازید بطور خودکار از بین می رود.
زمانی که ما با طبیعت ذاتی خودمان در ارتباط یا به آن متصل باشیم به نحوی غیرارادی خوشحالیم، خصلت طبیعی ما از روز ازل دوست داشتن، سرحال بودن، اعتماد داشتن و آرامش و صلح و صفا بوده است. برای یافتن خوشحالی باید سفر درونی خود را آغاز کنیم تا کشف کنیم و به خاطر بیاوریم که به راستی، ما که هستیم؟ با تماشا کردن به درون خویش، درمییابیم که خوشی، عشق، نیرو، و آرامشی که ما در جستجوی آنیم از قبل در آنجا وجود دارد. کیفیت یا مرغوبیت آنچه در آنجا به ودیعت گذاشته شده است، نمایشگر این حقیقت است که ما از قبل که هستیم.
