نسخه قابل چاپ
از دست دادن موفقیت خارجی
در ادبیات و سینما، اغلب، داستانها از افرادی گفته میشود که با فروختن روح خود به شیطان یا به نیروهای اهریمنی، به موفقیت دست یافتهاند. اگرچه این داستانها ساختگی است، ولی در حقیقت بسیاری از نکتههای اندرزگونه با کنایه و استعاره در آنها گنجانده شده است. بسیار سادهتر خواهد بود اگر شما برای دستیابی به موفقیت خارجی، فراموش کنید که هستید! اعراض و چشم پوشی از نفس، به سادگی این معنی را میدهد که برای شما دستیابی به موفقیت خارجی، از خواستههای خودتان برای دوست داشتن، خوشحال بودن و آرامش و سکون، برتر است. عشق، خوشی، اعتماد، دلسوزی و شفقت، بردباری، خرد، شهامت، فروتنی، سپاسگزاری، بخشش، اطمینان، مهربانی … و امثال آنها، همه، فضایل انسانی است که در بشر به ودیعت گذاشته شده است. زمانی که شما روند طبیعی پیشرفت و شکوفا شدن این مواهب را انکار میکنید، آنها را از دست میدهید. ممکن است بعدها موفقیت بدست آورید، ولی آنطور که باید و شاید کارساز نیست. زمانی که تمام دقت خود را صرف موفقیت خارجی میکنید، زودتر به آن میرسید ولی در این روند و در این سودا، خودتان را گم میکنید. قابلیت خواستن آنچه را که دارید، از دست میدهید. تاوانی که در این راه میپردازید، از دست دادن توانایی در ایجاد آرامش فکری خودتان، و عشق، در قلبتان است. خوشحالی شما از این پس، یا زودگذر است یا اینکه در دسترس شما نیست.
هنگامی که شما تمام وقت خود را متوجه موفقیت خارجی میکنید، زودتر به آن میرسید ولی خودتان را از دست میدهید.
بسیاری از مردم هستند که به شهرت بینالمللی دست یافتهاند ولی کسی را دوست نمیدارند. مانع از این میشوند که حس دوست داشتن در درونشان نیرومند گردد. زمانی که شما در فکر خود نیستید و برای افراد دیگر نیز اهمیت قایل نیستید تصمیم گرفتن درباره موفقیت خارجی خودتان و رسیدن به آن چندان مشکل نیست. این موضوع، قسمت تاریک موفقیت مادی است. در مورد همه صادق نیست ولی مبین این نکته است که چرا بعضی از مردم نیرویی که سزاوار آن نیستند بدست آوردهاند.
این افراد، بدون در نظر گرفتن احتیاجات و احساسات دیگران، یا اینکه روش عادلانه کدام است، آزادانه هر عمل خودخواهانهیی را که بخواهند انجام میدهند. بدون آنکه احتیاجات دیگران دست و پای آنانرا بگیرد، با کمال وقاحت به پیش میروند. تاریخ، پر از این افراد نیرومند و فاسدی است که شهرت و طالع خود را از طریق تجاوز به حقوق دیگران، تضییع حقوق آنان و لگد مال کردن حیثیت و شرافت دیگران بدست آوردهاند. به تنها چیزی که اینان میاندیشیدهاند قدرت بوده است. نه اینکه بر سر دیگران چه خواهد آمد؟
برای اینان کسب موفقیت خارجی مهمتر از سر راست بودن با خودشان بوده است. گو اینکه حیات آنان ممکن است سرشار از موفقیت خارجی بوده باشد ولی در درون خود، فقیر و بیخاصیت بودهاند.
اگر شما خوشحال باشید موفقیت بدنبال آن خواهد آمد ولی نه همیشه.
از طرف دیگر گروهی هستند که ترجیح میدهند با خودشان سرراست باشند، ولی بعضاً فرصت دستیابی به موفقیتهای خارجی را از دست میدهند. اینان به ندای دل خود گوش میدهند. دنبال سعادت و برکت هستند. یا اینکه به سادگی با جریان به جلو میروند و به خود میگویند، نگران نباش، خوشحال باش، یا اینکه ولش کن، خدا خودش کارها را دست میکند. اینها همه پند و اندرزیست که بخود میدهند. باور اینان بر اینست که اگر خود را بر روی خوشحال کردن متمرکز کنند، موفقیت نصیب میشود. اگرچه این طرز تفکر بسیار عالیست، ولی همیشه درست از آب در نمیآید. سر راست بودن با خود، میتواند شما را خوشحال سازد ولی آن معنی را نمیدهد که شما به هرچه که خواستید دسترسی پیدا میکنید. دنیا پر از افرادی است که بسیار خوشاند بدون اینکه در دنیای خارج چیزی داشته باشند. زمانی که از دهکدههای هندوستان، جنوب شرقی آسیا، قسمتهایی از آفریقا و سایر نقاط دور دنیا بازدید میکردم، مردم بسیاری را مشاهده کردم که وجد و نشاط از سر و روی آنان میبارید بدون آنکه موفقیتی خارجی و مادی داشته باشند. دنیا پر از انسانهایی است که خوشحال ولی فقیرند. حتی در کشورهای پیشرفته و غنی، بعضی از بهترین، مهربانترین، و خاکیترین مردم، افرادی هستند که قادر به پرداخت صورت حسابهای خود و رعایت ضربالاجلها نیستند. این افراد به درجاتی از خوشی و عشق دست یافتهاند ولی آنقدرها زبردست و استاد نیستند که هرچه دلشان بخواهد به آن برسند.
دنیا پر از افراد خوشحال ولی فقیر است.
در عین حالیکه بعضی افرادی وجوددارند که بدنبال ارزشهای مادی نیستند، افراد دیگری نیز هستند که موفقیت خارجی را مردود دانسته و آنرا محکوم میکنند. عقیدهی اینان بر اینست که این موفقیت ریشهیی شیطانی دارد و مسبب کلیهی مشکلات دنیاست که البته این عقیده صحیح نیست. اینان به اشتباه، خواستههای طبیعی انسان در زیادهطبی را رد میکنند زیرا گروهی از افرادی که به موفقیتهای مادی دست یافتهاند از قدرت خود سوء استفاده کردهاند. چه ما در کمال هوشیاری دنیای مادی را رد کنیم و چه اصولاً به آن نظری نداشته باشیم، طرز برخورد منفی داشتن با پول و ثروت، چیزی است که آن را از ما دور نگاه میدارد.
کافی نیست که تنها از درون خوشحال باشیم. اگر ما باید عمری را که برایمان از ازل در نظر گرفتهاند به آخر برسانیم، به خودمان باید اجازه دهیم که بیشتر طلب کنیم. اگر شما جزو گروه افرادی هستید که به پول اهمیت نمیدهند، بهتر است در این احساس خودتان تجدیدنظر کنید. ممکن است که شما ندانسته راه تمایلات بیشتر خواهی خود را سد کنید. درست است که شما خوشحالید، ولی اگر تمام اجزایی که وجود شما را تشکیل داده است بطور یک کاسه داشته باشید، میتوانید خوشحالتر باشید.
بعضی اوقات که ما آنچه را میخواهیم بدست نمیآوریم ناراحت میشویم و با به وجود آمدن این حالت، تمایلات و آرزوهای خود را انکار میکنیم. به جای احساس درد درونی خودمان، با گفتن کلمانی از قبیل، آنقدرها این موضوع اهمیت ندارد، یا، برای من زیاد این موضوع اهمیت ندارد، از آن اجتناب میکنیم. این نوع گرایش، میتواند سرانجام محل احساس درد درونی ما را بیحس کند و از اینکه خواستههای طبیعی خود را حس کنیم جلوگیری نماید.
از تارک دنیا بودن تا میلیونر شدن
در دههی بیست سالگی، یکبار من به مرحلهیی رسیده بودم که معیارهای موفقیت خارجی را انکار میکردم. بعد از اینکه بصورت یک راهب تارک دنیا در کشور سویس به مدت نه سال ساکن شدم، سرانجام خدا را یافتم و به منبع سرشاری از خشنودی درون دست یافتم. تا حدی، نیازهای خودم به موفقیت خارجی را انکار میکردم. با وجود این، هنوز علاقمند بودم که تغییری در جهان به وجود آورم. از همین رو از خدا خواستم و دعا میکردم راه را به من نشان دهد. راهنمای درونی من، مرا بسوی کالیفرنیا رهنمون شد.
زمانی که زندگی کردن در لوسآنجلس را شروع کردم، پا را از این فراتر گذاشتم و موفقیت مادی را نفی کرد. بر آن باور بودم که سرمایهداران پولدار و متمول، خودخواه و مسئول مشکلات این جهانند. زیرا اینان هستند که هرچه بخواهند و به هر طریقی که باشد آنها را بدست میآورند. به به دیگران احترام میگذارند و نه ارزشی برای آنان قایلاند. تنها به فکر خودشانند و مشغول به انجام جاهطلبیهای سیرنشدنی خود برای آنکه قدرت و ثروت بیشتری برای خود دست و پا کنند. در آن ایام شوریدم، و از اینکه شغلی بدست آورم امتناع کردم و بدنبال آن، تمام پولهای خودم را به فقرا بخشیدم. ظرف یکی دو سه ماه خودم نیز بیخانمان شدم.
شبی که با سایر افراد بی خانه و کاشانه به دور آتش حلقه زده بودیم، به نقطهی عطفی رسیدم. همینطور شد که مشغول تدریس و تعاطی افکار با دیگران بودم، یکی از افراد، نوشابهیی بدستم داد و گفت: فلانی، ما همه دوست میداریم، حرفهای تو را گوش کنیم ولی هیچ کدام نمیفهمیم تو راجع به چه چیزی صحبت میکنی؟ همه از این گفته خندیدیم.
آخر شب که با خودم خلوت کرده بودم بیاد صحبت این فرد افتادم. همین گفتهی ساده و بیپیرایه، شباهت به یک کاتالیزر، یا فروگشا داشت که مرا تکان داد. دریافتم که من باید جای خود را در این جهان پهناور پیدا کنم. جایی که مناسب برای من باشد. هم چنین دریافتم که بسیاری از نعمتهایی را که به آنها دست یافته بودم بیهوده از دست دادهام.گو اینکه قلبم پر از عشق و محبت و خوشی بود، با این وصف بینوایی بیش نبودم. این نوع سبک زندگی، مناسب حال من نبود. سردم بود، گرسنه بودم، شکسته شده بودم، میترسیدم و خودم را گم کرده بودم. قلب خودم را برای خدا باز کردم و از او کمک طلبیدم.
گو اینکه نه سالی که من در خدمت دیر بودم به من آموخته بود که چگونه میتوانم به خوشحالی درونی دست یابم، ولی آن شب به این نتیجه رسیدم که روح من به چیزی بیشتر از اینها نیازمند است. یاد گرفتم که آنچه ما در اختیار داریم کافی برای خوشحال نگاه داشتن ما نیست، باید به خواستههای مادی خودمان نیز جامهی عمل بپوشانیم. به مجرد اینکه از خداوند تقاضای بیشتر کردم در رحمت به روی من باز شد. معجزههایی کوچک در اطراف من بوقوع پیوست.
کافی نیست که انسان فقط با آنچه که دارد خوشحال باشد، باید تمایلات مادی خود را نیز ارضا کند.
زمانی که گرسنه بودم، فردی مرا به شام دعوت میکرد. زمانی که از خوابیدن در اتومبیل خودم به ستوه میآمدم کسی پیدا میشد تا برای مدتی مرا دعوت کند. برای اتومبیل خود به بنزین احتیاج داشتم و والدین من تصمیم میگرفتند کارت اعتباری بنزین خودشان را برای من بفرستند. لذت و آسایشی که در جواب هر یک از این محبتها به من دست میداد به من کمک میکرد تا کمکم، اعتقادات منفی خود نسبت به پول و ثرت را تشخیص دهم. همینطور که این موفقیت مادی شروع به پیشرفت کرد تا کمکم، اعتقادات منفی خود نسبت به پول و ثروت را تشخیص دهم. همینطور که این موفقیت مادی شروع به پیشرفت نمود، یکسالی نگذشته بود که زندگی من روی غلطک افتاد و آرامش را دوباره لمس کردم. هنوز من مشغول پیدا کردن راه و جهت حرکت خود بودم ولی دعاهای من مستجاب شده بود.
همیشه در زندگی گذشتهی خودم کلمات عیسی مسیح را به خاطر میآوردم که گفته بود، ابتدا قلمروی بهشت را در وجود خودتان جستجو کنید، سپس هرچه هست به شما ارزانی خواهد شد. از آن شب کذائی به بعد، من، سرفصل جدیدی از مسافرت خودم را آغاز کردم. قلمرو بهشت را در درون خودم یافتم. حالا زمان مناسب فرا رسیده بود تا چیزهای دیگری نیز در مسیر زندگی من قرار گیرد. طی نه سال گذشته هر چیزی را که طلب کرده بودم به آن دست یافته بودم و پس از آن، حتی بیشتر از آنچه آرزوی آنرا داشتم و تصورش را کرده بودم. نه سال به طول انجامید تا من به درون خود روم. خودم را پیدا کنم و راه ارتباط با خداوند را پیدا کنم. برحسب تصادف، نه سال دیگر نیز طول کشید تا آنچه را در دنیای خارج خواسته بودم برای خودم به وجود آورم. پس از این نه سال، قادر شده بودم موفقیتی کسب کنم که بالاتر از حد انتظار و رؤیاهای من بود، و به موازات آن طرحهائی عملی برای سایر افراد به وجود آورم تا آنان نیز هرچه زودتر به رؤیاهای خودشان جامهی عمل بپوشانند. اگر اینکار نه سال زندگی مرا وقف خود کرد و همهی آن مدت به مراقبه، دعا و وقف به خداوند گذشت تا موفقیتهای درونی نصیب من گردد، ولی این تعهد زمانی، دربارهی همه کس صادق نیست. همینطور که ما به قرن بیست و یکم نزدیک میشویم دیگر نیازی نیست که دنیا را سرزنش کنیم و همه روزه بین ده تا پانزده ساعت ریاضت بکشیم تا دریابیم قلمرو بهشت را در درون خود جای دادهایم.
پول نشان را به من بده.
همینطور که به عقب نگاه میکنم و مسافرت شخصی خودم را به یاد میآورم، به بسیاری از اشتباهات و گردشهای نامناسب خودم پی میبرم. لازم بود که من این اشتباهات را مرتکب شوم تا راه خودم را پیدا کنم. خوشبختانه باندازهی کافی عشق و حمایت در زندگی خود سراغ داشتم تا بتوانم از اشتباهات گذشتهی خود درسهایی بیاموزم. پس از رنج بردن از محرومیتها، به خود اجازه دادم که بیشتر بخواهم. من آن راه سختتر را یاد گرفتم که میگوید: اگر نخواهی یا طلب نکنی، چیزی نصیبت نمیشود. سرانجام، پس از آنکه از خدا خواستم راه را بمن نشان دهد، یاد گرفتم از او بخواهم پول را نیز به من نشان دهد.
بتدریج آموختم که میتوانم از خدا بخواهم پول را نیز به من نشان دهد.
صرفنظر از دعا به درگاه پروردگار، چیزی که مرا کمک کرد به جلو روم این بود که من میدانستم منابعی که از آنها باید استفاده کرد در کجای دنیا قرار دارد. من تنها نبودم. خدا به من کمک میکرد و خانواده و دوستانی نیز داشتم که در فکر من بودند و به من کمک میکردند تا کارهای من دوباره روی غلطک بیفتد. قادر بودم هرچه سریعتر به عقب پرش کنم. زیرا مهر و محبت و حمایتی که از خداوند، خانواده و دوستان به من میرسید این امر را برای من میسر میساخت. برای تقدیس خداوند که در زندگی نگهدار ما باشد، باید در حد قدرت جسمانی خودمان آنچه مورد نیاز ماست بدست آوریم. نباید از خداوند توقع داشته باشیم که این کار را برای ما انجام دهد. این طریق، راه وصول به خواستههای ما نیست. خدا، تنها قسمتی را که شما قادر به انجام آن نیستید کمک میکند.
زمانیکه شما دعا میکنید، خداوند قسمتی را که شما نمیتوانید انجام دهید از شما قبول میکند.
کافی نیست که انسان خدا را بیابد تا به موفقیت خارجی خود برسد. لازم است که شما بتوانید آنچه برای رشد و ترقی خود به آن نیازمندید بدست آورید. ممکن است که بذر، سالم و زمین، حاصلخیر باشد، ولی اگر شما به بذر دانه، آب نرسانید گیاه هیچگاه نمیروید. برای آنکه موفقیت داخلی و خارجی را تجربه کنیم انجام دادن نیازهای عاطفی و همیاری از واجبات است. همینطور که ما بآنچه که نیاز داریم دستیابی پیدا میکنیم، میتوانیم نیم نگاهی به عقب بیفکنیم، مشکلات را مجسم کنیم. از آنها درس بیاموزیم، و رشد کنیم. بدون حمایتی که از دوست داشتن نصیب ما میشود، به بازگشتی گرایش پیدا میکنیم که پر از مقاومت و سرزنش است و چه بسا که رشد کلی خود را از دست بدهیم.
برای من ، فقیر بودن و بیخانمان بودن نعمتی بود که دریچهی دل مرا بسوی دنیای مادی، بیشتر از حد لازم گشود. همین که توانستم بر روی پای خودم بایستم، بطور جدی، قدر پول را دانستم. پول، به تنهایی، بی طرف و بی رنگ است. ما هستیم که آنرا بصورت مثبت یا منفی درمیآوریم. دعای خیری که از بیخانمانی نصیب من شد این بود که «از رضایت خاطر زیادی که پول میتواند به تو دهد، سپاسگزار باش».
پول میتواند برای ما نعمتی از بهشت، یا بلیطی برای جهنم باشد.
هنوز لذتی را که به مقداری پول احتیاج داشتم و دوستان من پنجاه دلار به من قرض دادند، بخاطر دارم. دریافتم که یک فرد گرسنه بحقیقت از چیزهای سادهی حیات لذت میبرد شاکر است. این رضایتی که من داشتم باضافهی اطمینان خاطری که در تزاید بود، بصورت آهن ربایی درآمد و شروع به ربایش موفقیت در زندگی من نمود.
حتی امروز، اگرچه من راحتیها و تجملات خارجی را دوست دارم، با این وصف به دور دنیا سفر میکنم و بعضی اوقات در قالب یک فرد محلی در نواحی عقب افتاده زندگی میکنم. از دست دادن راحتی و آسایش زندگی غربی، به پیوستن به این مردم میارزد. زندگی ابتدایی و غیرتجملی، مرا حمایت میکند تا سپاسگزاری خود را نسبت به آنچه دارم از یاد نبرم.
هنگامی که بزرگترین نگرانی شما در این خلاصه میشود که آب بطری از کجا تهیه کنید، یا اینکه در مسافرتها، غذای سالم و ماکول، حمام و تختخواب چگونه بدست آورید، پذیرفتن زندگی ابتدایی، مقدار بسیار زیادی فشار و تنش را از دوش شما برمیدارد. هنگامی که راحتی و آسایش حیات موقتاً از ما دور میشود، من دوباره درمییابم که بدن آنها نیز میتوانم خوشحال باشم و از زندگی خود لذت برم. زمانیکه خوشی برای فکر، قلب، و حواس انسان وجود ندارد، نور باطنی، فرصتی به دست میآورد تا تابش بیشتری در درون انسان داشته باشد.
اگر من اطلاع نداشتم که نیروی دیگری در من نهفته است که میتوانم بعقب برگشته و به ایجاد موفقیت مادی برای خودم بپردازم، در این صورت روش فوق برای مبارزهی مثبت، مناسب ومعقول نبود. موقعی که من تصمیم به ترک و اعراض موقت از لذایذ مدنیت میگیرم، این اعراض من جنبهی دوام ندارد. هنوز هم من برای آرزوها و امیال خود، از قبیل لذت، راحتی، فراوانی، پول، خانواده، دوستان و سلامتی، ارزش قائلم. پس از پنج یا شش روز، من دوباره براحتی و آسایش گذشته برمیگردم و موقعیکه سرانجام اطاقی راحت در یک هتل زیبا، با حمام آب گرم دست و پا میکنم به آن آسایش و رفاه قابل لمس دست مییابم و خداوند را برای آن و برای سایر نعمتهایش شکر میکنم.
بگذاریم تا هیچگونه شک و تردیدی وجود نداشته باشد که تلاش و جستجو برای تحصیل پول دنیا را رنج میدهد ولی علت آن را نیز هیچگاه نباید فراموش کرد. وفور مادیات و تمایلی که افراد در بدست آوردن آنها دارند، مشکل اصلی نیست. موفقیت خارجی، تنها در صورتی میتواند سبب ناخشنودی ما شود که ما، تمام توجه خودمان را معطوف به آن کنیم و در سر راست بودن با خودمان کوتاهی ورزیم. زمانیکه به تمایلات روحی خودمان دست یافتیم و خاتمه یافته بنظر رسید، آنوقت پول، یکی از نعم الهی محسوب میشود.
آرزوی پول و موفیت خارجی داشتن سالم و بدون ضرر است. موفقیت دنیوی یافتن ما را از خودمان دور نمیکند. شما میتوانید موفقیت خارجی داشته باشید و با خودتان سر راست و صمیمی نیز باشید. میتوانید آنچه میخواهید بدست آورید و دوست داشتن را نیز ادامه دهید و آنچه را که دارید از آن محافظت و نگهداری کنید. با ایجاد تفاهم برای به وجود آوردن موفقیت شخصی، شما میتوانید هم به موفقیت داخلی و هم به موفقیت خارجی دست یابید.
