موضوع: روانشناسی موفقیت

نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ

چگونه هنرهایی را که احتیاج دارید بدست آورید.

تا اینجا ما راجع به سر راست بودن با خود و نیز خوشحالی درون قبل از آنکه نظر خودمان را متوجه آرزوهای خارجی کنیم گفتگو کرده‎ایم. ولی اگر شما خوشحال نباشید، خوشی و رضایت درون را چگونه پیدا می‎کنید؟ چگونه خود و دیگران را موقعی که مهر و محبت اصلاً وجود ندارد، دوست خواهید داشت؟ وقتی که در آینه نگاه می‎کنید و از آنچه می‎بینید خوشتان نمی‎آید چه می‎توانید بکنید؟ شما کوشش می‎کنید همسایه‎ی خودتان را دوست بدارید، ولی در حقیقت از این کار متنفرید و حوصله‎تان نیز سر رفته است. خانواده‎ی خود را دوست دارید ولی احساس تقصیر و شرمندگی می‎کنید زیرا حال و وقت این کار را ندارید. کارهای روزمره به شما اجازه‎ی این کار را نمی‌دهد. وقتی که دنیا و آنچه در آن است، با شما سر جنگ دارد چگونه شما خوشی را پیدا می‎کنید؟ جواب این سؤال اینست که، ابتدا نیاز خود را مشخص کنید سپس آنرا بدست آورید. یک اتومبیل ممکن است خوب کار کند، ولی اگر بنزین در آن نریخته باشند، حرکت نمی‎کند. بر همین قیاس، هنگامی که ما آنچیزی را که می‎خواهیم بدست نمی‎آوریم برای مدتی طبیعت ذاتی و حقیقی خود را فراموش می‎کنیم. خوشحال بودن و شاد بودن طبیعت حقیقی ماست. برای اینکه آنرا تجربه و با آن ارتباط برقرار کنیم، لازم است که آن نوع عشق و حمایتی را که به آن نیاز داریم احساس کنیم. تا زمانی که دریچه‎ی دل خود را برای دریافت آنچه به آن نیاز داریم باز نکرده‎ایم راه خود را پیدا نمی‎کنیم.

یک اتومبیل ممکن است خوب کار کند ولی اگر بنزین نداشته باشد، نمی‎تواند جایی برود.

هرگاه شما موفقیت درونی را حس نمی‎کنید، این عدم احساس شما هیچ ارتباطی با آنچه در دنیای خارج نمی‎توانید کسب کنید ندارد. غالباً ما فکر می‎کنیم که این ارتباط وجود دارد ولی چنین نیست. زمانی که زندگی پر از تنش است  ما نمی‎توانیم عشق و محبت، شادی، اعتماد و اطمینان پیدا کنیم، باید بخاطر بیاوریم که ما که هستیم و دوباره با طبیعت درونی خودمان ارتباط برقرار کنیم. ما هیچگاه به خوشحالی درون دست نخواهیم یافت مگر آنکه ابتدا آنچه به آن احتیاج داریم بدست آوریم.

زمانی که ما خوشحالیم، دقیقاً به مهر و محبتی که نیاز داریم دسترسی داریم. اگر ناراضی و ناخشنود باشیم، همیشه به آن سبب است که بنحوی از انحاء نوعی از عشق و محبت که در اختیار ما قرار می‎گیرد، ناقص و نارساست. عشق، مانند همان بنزین است. زمانی که احتیاج ما به این ماده به حد کفایت نرسد و احتیاجات ما برآورده نشود، ما بطور خودکار از حرکت باز می‎مانیم. لامپ سقف اطاق ممکن است خوب کار کند ولی اگر برق قطع شد، روشنائی هم می‎رود. دریافت عشق و محبت، بما آن نیروئی را می‎دهد که برای برقراری ارتباط با خودمان به آن احتیاج داریم. آنچه را که ما به آن احتیاج داریم شباهت زیادی به فشار دادن کلید برق و استفاده از روشنائی دارد. سیم پیچی قبلاً ترتیبش داده شده است. فقط باید کلید برق را فشار داد.