نسخه قابل چاپ
مخازن دهگانهی عشق
اگر از کمکهای قابل رؤیت مخازن عشق استفاده شود نیروهای محرک برای بدست آوردن آنچه که شما به آنها احتیاج دارید به بهترین وجه فراهم میشود. تصور کنید که برای نیاز بهر عشق، یک مخزن عشق وجود داشته باشد. بنابراین، هر یک از ما دارای ده مخزن عشق است. اگر بنا باشد که ما با حقیقت خودمان در ارتباط باشیم، هدف ما این خواهد بود که این مخازن را همواره پرنگاه داریم. اگر ارتباط ما با کیفیت حقیقی خودمان بر هم خورد یا قطع شود، یک، یا تعدادی از مخازن ما سطحش پائینتر میرود. زمانی که ما مخزن عشق و محبت را پر میکنیم، دوباره ارتباط ما با نفس خودمان برقرار میشود.
بنابراین رمز کار در اینست که برای در تماس بودن با حقیقت خودمان، مخزن عشقی ما همواره مالامال باشد. به مجرد اینکه مخزن پر شد، نه تنها بر وجد و سرور، آرامش، و خرسندی ما افزوده میشود، بلکه سبب میشود که ما با نیروی بالقوهی درونی خودمان در تماس باشیم و مواهب بیشتری را کسب یا جذب کنیم.
به مجرد اینکه یک مخزن پر شد، برای آنکه رشتهی تماس شما قطع نشود، باید به پر کردن مخزن دیگر بپردازید. اگر شما هر از گاهی، توجه خودتان را متوجه این موضوع نکنید و متوجه نشوید که تمام احتیاجات عشقی شما برآورده شده است، ناخشنودی شما شروع میشود. به عنوان مثال، اگر شما در شریک زندگی خودتان تنها برای ارضای تمایلات جنسی نظر داشته باشید، این فکر در مغز شما ریشه میدواند که شریک زندگی شما به اندازهی کافی شما را سیرآب نمیکند.
به مجرد اینکه یک مخزن پر شد، برای آنکه در ارتباط باقی بمانید، باید پر کردن مخزن دیگر را شروع کنید.
اگر خودتان را عاشق تصور کردید، علت این است که در حقیقت، مخزن عشقی شما مالامال از ویتامین «ر» گردیده است. چنانچه ما متوجه این موضوع نشویم و کماکان به پر کردن این مخزن که در حقیقت، دیگر نیازی به آن نداریم ادامه دهیم، خود به خود پیوند خود را با منابع داخلی و درونی خود قطع میکنیم. واقعاً شگفتآور است. همان ویتامین عشقی که ما را بهم متصل ساخته بود، سبب قطع ارتباط انسان میشود. هنگامی که ما با منبع داخلی و حقیقی برآوردن خواستههای خود قطع رابطه میکنیم، هر عملی که شریک زندگی ما انجام دهد بنظر کم جلوه میکند. در چنین اوضاع و احوال، استنباط ما اشتباهاً، آنستکه اگر بر روی رشتهی ارتباطی بین خودمان، کار کنیم مشکل برطرف میشود، و حال آنکه اشتباه میکنیم. بجای اینکار بهتر است نظر خودمان را معطوف به پر کردن مخزنی دیگر کنیم.
زمانی که مخزن ویتامین «ر» پر شده است، ما تنها بد را بدتر میکنیم. یعنی اینکه، تمام دقت و انرژی خودمان را صرف این کار میکنیم که مشکل ارتباطی موجود را حل کنیم. بدون درک این مفهوم، زن و شوهرها، بطور عادی، در روند بهتر سازی روابط خود، یکدیگر را بیشتر میآزارند. چقدر ما میتوانیم از این تقلاهای غیرضروری و دردناک اجتناب کنیم و اگر هر دو طرف مسئله، به عوارض پر شدن مخزن آگاهی داشته باشند، و هم خود را مصروف به پر کردن مخزنی از نوع دیگر کنند، کارها آسانتر خواهد بود.
محمود و مرجان، مدت هشت سال که با یکدیگر ازدواج کردهاند. اگرچه آنان، بیشتر تمرینها و پند و اندرزهایی را که در کتاب «مردها از ستارهی مریخ آمدهاند و زنان از ستارهی زهره» آمده است بکار بستهاند، با این وجود، هنوز مشکل دارند. بنظر میرسد که کلیه کارهایی که محمود کرده بیحاصل بوده است. کوشش کرده بود همهی کارها و شگردهائی را که یاد گرفته بود بکار بندد، ولی هیچیک از آنها از نقطه نظر زنش، مرجان، کافی نبوده است. زنش عقیده داشت که محمود هنگامی که با او صحبت میکند به حقیقت نمیتواند با او ارتباط برقرار نماید و به همین علت قادر نیست آنچه را که او میخواهد در اختیارش قرار دهد.
مرجان، کوشش داشت دوست بدارد، ولی احساس او بر این بود که هر چقدر او دوست بدارد، یا خواستههای محمود را برآورده سازد، محمود درخواستهای او را به منزلهی انتقاد تلقی میکند. مرجان، همواره تصور میکرد که بر روی پوست تخممرغ راه میرود، اگرچه دلش میخواست دوست بدارد، ولی حساسی از بیمیلی در او مشغول شکل گرفتن بود. بنظر میرسید که هرچه او کوشش میکند تا کارهای صحیح انجام دهد، بیمیلتر میشود زیرا آنچه از روابط فیمابین انتظار آنرا داشت، آن را بدست نمیآورد. محمود و مرجان، شوریدگی در روابط را از دست داده بودند.
پس از اطلاع یافتن به مخازن غشق، محمود و مرجان، خودشان را متعهد کردند که برای مدت شش هفته انتظاراتی از یکدیگر نداشته باشند. در طی این مدت، قرار گذاشتند در اطاقی مجزا از یکدیگر بخوابند و برای برآوردن احتیاجات خودشان، به خارج متوسل شوند. قرار شد که از روابط جنسی پرهیز کنند ولی روابط خود با خانواده و دوستان را تقویت بخشند. قرار شد هر کاری دلشان خواست انجام دهند و توقعی از یکدیگر نداشته باشند.
پس از یکی دوهفته تعدیل، هردوی آنان خوشحالتر بودند و احساس بهتری داشتند. هنگامی که سرزنش کردن یکدیگر را متوقف کردند، به این نتیجه رسیدند که میتوانند زندگی بهتری داشته باشند و زمانی که شروع به پر کردن سایر مخازن عشق خود کردند شروع به بهتر فکر کردن دربارهی خودشان کردند و بیش از پیش راضی به نظر میرسیدند.
در پایان هفتهی ششم، تاریخی را برای ارتباط مجدد تعیین نمودند. اوقات خوشی بود. برای اولین بار طی سالها، قلب محمود مالامال از تعصب و اشتیاق و علاقه، برای مرجان شده بود. مرجان، نیز بنوبهی خود، از این دقت و علاقهیی که محمود به خرج میداد لذت میبرد و سپاسگزار بود. مرجان، تعجب کرده بود، زیرا چیزهایی را که به آنها نیازمند بود همه در آنجا جمع بود. میدید که محمود، مواظب و همه چیزها را تحت کنترل دارد، ارتباط را برقرار کرده است، علاقهمند است، و بسوی وی بازگشته است. مرجان، همهی آن چیزهایی شده بود که محمود بدنبالش بود: قدرشناس، مثبت، خوشحال برای اینکه با او باشد، و علاقمد و متوجه. برای آنکه رشتهی ارتباط دوباره وصل شود، محمود و مرجان، به تنها چیزی که احتیاج داشتند این بود که زمانی کوتاه به خودشان استراحت دهند و برای بار دیگر ارتباط خودشان را از نقطهیی پربارتر آغاز کنند.
علائم مخزنی که پر شده است چیست؟
زمانی که مخزنی پر میشود، احساس مثبتی که به ما دست میدهد لمس میکنیم. در آنزمان که مخزن در حال پر شدن است ممکن است این فکر به مخیلهی ما خطور کند که این شریک زندگی من است که سبب این خوشحالی شده است. ولی در حقیقت چنین نیست. این شادی که به ما دست داده است به آن علت است که با درون خودمان ارتباط برقرار کردهایم و همین امر سبب خوشحالی درونی ما شده است. با این وجود، برای آنکه ما را در قالب اصلی خودمان فرو برد، عشق و حمایت شریک زندگی ما در این ماجرا، بیتأثیر نیست. هنگامی که فردی با عشق و محبت ما را پذیرا میشود، بهتر میتوانیم با آنچه که هستیم ارتباط برقرار کنیم. انواع مختلفهی دوست داشتن، به ما کمک میکند تا ما خودمان را به قسمتهای مختلف و اجزاء کوچکی که در درون ماست مرتبط کنیم.
زمانی که یک مخزن عشق کاملاً پر شده است، علائم آن به سر حد کمال رسیدن نیست. برعکس، ممکن است ملالت آور و زحمتافزا نیز باشد، که مرحلهی بعدی آن نارضایتی است. اگرچه ممکن است که ما تصور کنیم که از شریک زندگی خود ناراضی هستیم، ولی در حقیقت این احساس درونی برای آن به ما دست داده است که بقیهی مخازن ما کاملاً خالی است.
زمانی که یک مخزن عشق تهی است، ناراحتی و ملال ما شروع میشود.
علامت غیرقابل اجتناب به حد کمال رسیدن در این فرضیهها، پی بردن به این موضوع است که ما چه چیزی کم داریم. دراین حالت، لازم است بدانیم چه چیزی را در کجا باید جستجو کنیم؟ والا مغز ما بطور خودکار، همسر ما را مقصر میداند. اگر ارتباط شما برقرار است و ناراضی به نظر میرسید، بجای آنکه کوشش کنید تا روابط فیمابین را بهتر کنید، بیشتر موفق خواهید بود اگر قدمی به عقب گذارید و مخزن عشقی دیگری را پر کنید. هنگامی که دو نفر که یکدیگر را دوست میدارند، عشقشان به یکدیگر خاتمه میپذیرد، معمولاً اینان به ویتامین خ2، یعنی «خود دوست داشتن یا حب نفس» نیازمندند، و زمانی که بهرهی ما از حب نفس، در سطحی پایین قرار گرفته است، همان وقت است که ما حس میکنیم دامنهی توقعات شریک زندگی ما در تزاید است و چون ما خودمان را دوست نمیداریم، عشق و محبت بیشتری از شریک خود انتظار داریم تا احساسی ازد وست داشته شده بودن در ما به وجود آید. فرقی نمیکند که همسر شما چه میگوید یا چه میکند، هیچکدام برای شما کافی نیست. زمانی که شما کمبود حب نفس دارید، عشق و محبت شریک زندگی شما نمیتواند سبب خشنودی شما شود – فقط شما میتوانید.
وقتی شما خودتان را دوست نمیدارید هیچ کسی جز خودتان نمیتواند شما را سرحال بیاورد.
اگر عقیدهی من آن باشد که از هر حیث شایستهام، مشکل به نظر میرسد که شما بتوانید مرا قانع کنید که آنچه که فکر میکنم نیستم. بر همین قیاس، اگر من بر آن باور باشم که چندان خوب نیستم یا شایستگی ندارم، مشکل بنظر میرسد بتوانید مرا قانع سازید که اشتباه میکنم. اگر ما خوامان را دوست نداشته باشیم، نمیتوانیم در درون خود، محبت دیگران را جای دهیم ما تنها افرادی هستیم که میتوانیم مخزن عشق خودمان را پر کنیم. زمانی که حب نفس در سطح پایین خودش است، ما رنجیده خاطر میشویم و بنا را بر این میگذاریم که همسران ما آنطور که باید و شاید به ما نمیرسند. همواره انتظار میکشیم که شرکاء زندگی ما دوباره مانند گذشته ما را خوشحال کنند. ولی این غیر ممکن است. با چنین طرز تفکری که ما داریم، کارها از بد بدتر میشود.
احساس میکنیم که همسران ما، همچون گذشته، به ما پاسخ نمیدهند. شروع به مقایسه میکنیم و آنچه را که امروز به ما میرسد، با آنچه که قبلاً میرسید میسنجیم. لیست تهیه میکنیم و در این لیست، تمام کارهایی را که همسر ما برای ما انجام نمیدهد به احصاء در میآوریم. تو، این اواخر برای من چه کردهای؟ ورد زبان ما میشود. همهی این علائم دلالت بر آن دارد که لازمست ما هم خود را مصروف به پر کردن مخزن خ 2، کنیم . با تمرکز بر روی حب نفس و حمایت از خودمان، و احساسی از استقلال داخلی، متدرجاً دوباره به کانون مرکزی خود، قدم میگذاریم. با کنار گذاشتن مدتی از زمان برای رسیدن به خودمان، زمانی که هرچه میخواهیم بکنیم، دوباره مانند گذشته، احساس بهتر بودن در ما شکوفا میشود.
اول خودمان را دوست بداریم.
هنگامی که یکی از کتابهای اولیهی خود را مینوشتم، این مخازن دهگانهی عشق را کشف کردم. در آن زمان من موفقیتهای زیادی کسب کرده بودم هرچیزی را که مینوشتم دوست میداشتم. ولی ناگهان این حالت در من به وجود آمد که از هر چه مینوشتم دیگر خوشم نمیآمد. روزها با خود مبارزه میکردم تا کارهای خودم را بهتر کنم. فرقی نمیکرد که چه نوشته بودم، به اندازه کافی مورد پسد من نبود. سرانجام، تصمیم گرفتم از منطق کمک بگیرم. بخودم میگفتم، هر فصلی را که مینویسی نمیتواند بهترین باشد، یا اینکه آنقدرها هم بد نیست، تو زیاد بخودت ایراد میگیری. سرانجام فصل کتاب را تمام میکردم و کوشش میکردم راضی باشم.
از همسرم، نسرین، دعوت کردم آن فصل از کتاب را بخواند. وانمود کردم که کتاب از نقطهنظر من خوبست و من علاقهمندم بدانم آیا او هم آنرا میپسندد یا نه؟ با توجه به سوابق گذشتهیی که از این کار داشتم، برای من روشن بود که امید من آن است که او هم کتاب را دوست بدارد آنوقت من میتوانم آزادانه پیش روم. من فقط موافقت او را میخواستم تا از کاری که کرده بودم اظهار رضایت کنم. موقعی که او کتاب را خواند، با اینکه جملهی خودش را مؤدبانه بیان کرد ولی بعقیدهی او مطالب کتاب، کمی پیچیده و درک آن مشکل بود. خب! دقیقاً این همان چیزی بود که من فکر میکرد. ولی نمیخواستم که او این مطلب را اظهار کند. بخاطر دارم کمی از دستش عصبانی شدم، باور نمیکدم که او تا این منتقدی، نکته سنج و منفی شده باشد.
سرانجام دستگیرم شد که آنقدرها هم که من فکر میکردهام منظور انتقاد بیجا نبوده است و کار ناصوابی انجام نداده است. حتی کلماتی را هم که ادا کرده بود بسیار مؤدبانه بوده است. بیخود و بیجهت در فکر خود او را مذممت کرد. حتی اگر گفته بود از کتاب خوشش میآید، احساس من بر آن بود که راست نمیگوید.
من خودم از اینکار خوشم نمیآمد ولی داشتم او را سرزنش میکردم. این، نمونهی روشنی از این حقیقت است که روابط، وابسته به حب نفس است. اگر من کتاب خودم را حقیقتاً دوست میداشتم و او آنرا نمیپسندید، بازتاب مسئله آن قدرها منفی نبود. بعضی از قسمتهای وجود من به عشق او وابسته بود و در تلاش بود تا جبران بیمحبتی و بیعلاقگی من نسبت به خودم را بکند.
قبل از آنکه من به این موضوع پی برم، خشمگین و برای جوابی که بمن داده بود تمام روز رنجیده خاطر بودم. حتی طوری شد که برای یک موضوع پیش پا افتادهی دیگری جر و بحث ما درگرفت و همین امر، علت اصلی موضوع شد. بیشتر اوقات، ظرف پنج دقیقه، جرو بحث زوجها، دوباره دربارهی نوع مشاجرهی لفظی که چند لحظه پیش داشتند، از سر گرفته میشود. جملاتی از این قبیل بینشان رد و بدل میشود: تو اصلاً بمن گوش نمیدی، یا تو فقط دوست داری منو سرزنش کنی، و بعد از ذکر این جملات لیست بالا بلند موضوعهای گذشته را برای دفاع ازموقعیت خود از پروندهی افکار بیرون میکشند و برای یکدیگر بازگو میکنند. آنروز عصر با وجود اینکه ما دربارهی بعضی از امور مالی صحبت میکردیم، در پشت عدم توافقهایی که داشتیم، متوجه شدم که علت حقیقی مشاجرهی ما اینستکه من خودم را دوست ندارم.
بیشتر اوقات که زوجی با یکدیگر بگو مگو دارند، ظرف پنج دقیقه، بحث آنان به نحوهی جر و بحثی که دارند کشیده میشود.
آنشب من با یکی از دوستان خودم برای دیدن یک فیلم بزن بزن به سینما رفتم. خیلی وقت بود به سینما نرفته بودم و من جداً از این نوع فیلمها خوشم میآید. از سینما که بیرون آمدم خوشحال بودم به خانه برگشتم به سهولت آن قدرت را در خودم یافتم که از نسرین همسرم پوزش بطلبم و دوباره در خودم احساس دوست داشتن کردم روز بعد، دوباره آن فصل از کتاب را خواندم و در آن تغییراتی دادم و پس از آن از نوشته خوشم آمد. سد راه من از بین رفته بود.
پس از این تجربهیی که داشتم، آنچه اتفاق افتاده بود مرور کردم. اولین اشکال من این بود که گیر کرده بودم. آنچه نوشته بودم آن را دوست نداشتم و کوشش من در اصلاح آن بی نتیجه مانده بود. از زنم خوشم نیامده بود برای اینکه او هم خوشش نیامده بود و کارمان به مجادله کشیده بود. بعداً من به سینما رفتم و حالم بهتر شد. آن روز، به این نتیجه رسیدم که من احتیاج به احساسات روحی دیگری دارم. به عشق زنم محتاجم، به دوست داشتن خودم محتاجم، و از همه مهمتر اینکه احتیاج دارم زمانی را با دوستان خودم باشم.
در آنروز بخصوص، من چیزی حس نمیکردم تشخیص نمیدادم، و به عشق، محبت و حمایت زنم نیز بیاعتنا بودم زیرا عشق وی از آن نوعی نبود که من در آن روز به آن احتیاج داشتم. علاوه بر آن، نمیتوانستم در نوشتن کتاب خودم پیشرفت داشته باشم زیرا در آن روز من خودم را نیز دوست نمیداشتم. هرچه را که نوشته بودم دوست نمیداشتم. زمانی که با دوست خودم بودم، و به سینما رفته بودیم، حس کردم که حالم بهتر و بهتر میشود.
برای آنکه نسبت به نوشته، و روابط خودم احساس بهتری داشته باشم، لازم بود که من به عقب برگردم و بعضی از مخازن اولیه خودم را پر کنم. لازم بود مدتی با یکی از دوستان قدیمی خودم تنها باشم و اوقات خودم را با او بگذرانم. در راه سینما من قسمتی از نومیدی و اشکالات خودم را با فرد متأهل دیگری که از سیر تا پیاز من با اطلاع بود در میان گذاشتم و هر دو مدتی به این موضوع مشغول بودیم. همین باز کردن سفرهی دل، کمک بسیاری بود. نتیجهی پر کردن این دو مخزن این بود که حال من بهتر شد و سبب شد که من بتوانم با عشق و علاقه، از جنبهی دیگری به موضوع بنگرم. با تغییر دادن مسیر توجه خود به احتیاجات دیگر، توانستم بار دیگر به حب نفسی که داشتم دست یابم.
از این مفهوم استفاده از عشقهای مختلف برحسب نیاز، برای مراجعین خودم زیاد استفاده کردهام و بسیار سودمند نیز بوده است. بیشتر اوقات، هنگامیکه یک زوج آبشان در یک جوی نمیرفت، بجای آنکه کوشش کنند از شریک زندگی خودشان بیشتر ایراد بگیرند، من آنانرا به جهت دیگری که میتوانستند عشق و مساعدت دریافت کنند راهنمایی میکردم. اگر زن و شهوری با هم کنار نیایند اولین کاری که میکنم اینست که به آنان پیشنهاد میکنم کاری کنند که سایر مخازن عشقی خود را پر کنند. سپس بتدریج، با کمال موفقیت، نظر آنان را به مهارتهایی که برای بهبود ارتباط با یکدیگر به آن نیازمندند جلب میکنم. بسیار مشکل است که انسان هماش را مصروف آموختن یک زوج کند و به آنان بیاموزد همسرت را همانطور که وی به آن نیازمند است دوست بدار آن هم در شرایطی که مخزن محبت طرف مقابل خالی و عاری از محبت است و بار تحمل سرزنشها را طرف دیگر باید بدوش بکشد. تشخیص من این بوده است که این درون بینی در تمام موارد زندگی من صادق بوده است. با یادگیری این درس که لازم است همواره مخازن مختلف ما پر نگاهداشته باشند، توانستهام نه تنها طرز تفکری قوی و مثبت که مرا خوشحال و امیدوارکند داشته باشم، بلکه سبب شده است که به کلیهی اهداف شغلی و خارج از آن دست یابم.
