موضوع: روانشناسی تکاملی

نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ

روانشناسی فردی:

دیباچه

مبارزه‎ی حقیقی در زندگی این نیست که شما هرچه بخواهید به آن دست یابید؛ بلکه، اینستکه آنچه را که دارید بازهم در طلبش باشید. بسیاری از مردم یاد گرفته‎اند که آنچه را که می‎خواهند چگونه باید بدست آورند. ولی دیگر از تحصیل آن چیز لذت نمی‎برند. هر آنچه بدست آورند هیچگاه کافی نیست، همواره فکر می‎کنند چیزی کم دارند. از خودشان، از روابطشان با افراد دیگرو خانواده، از سلامتشان، یا از کار خودشان راضی نیستند. همیشه یک چیز دیگری وجود دارد که آرامش آنان را بر هم می‎زند.

در طرف دیگر این طیف، افرادی قرار دارند که از آنچه که هستند، کاری که می‎کنند، آنچه که دارند، گو اینکه اگر زیادتر بخواهند نمی‎دانند آنرا از کجا باید به دست آورند، راضی و خشنودند. دریچه‎ی دل آنان بر روی زندگی باز است با این وجود خواب‎های آنان هنوز بحقیقت نپیوسته است. بهترین تلاش خود را می‎کنند ولی در این اندیشه‎اند که چرا دیگران بیشتر دارند. بیشتر مردم در محلی بیرون این دو طیف قرار گرفته‎اند.

موفقیت فردی در مرکز این طیف، یعنی در جائیکه از آنجا شما آنچه را که می‎خواهید بدست می‎آورید، و باز هم آنچه را که دارید در طلبش هستید، قرار داد.

موفقیت فردی با این اندازه گرفته نمی‎شود که شما که هستید، چه دارید، یا آنکه دست‎آوردهای شما چه بوده است، بلکه، در اینجا معیار محاسبه اینست که احساس شما نسبت بآنچه که هستید چیست؟ تاکنون چه کرده‎اید؟ و چه دارید؟ موفقیت فردی در فراچنگ ماست ولی باید به وضوح بدانیم که چیست و به قصد داشتن آن کمر همت را محکم کنیم.

موفقیت فردی آنچه را که شما در طلب آنید تحقق میبخشد و سبب میشود بازهم بخواهید.

در هر حال موفقیت فردی، تنها این نیست که شما احساس کنید که خوشحالید یا اینکه از زندگی خود کمال رضایت را دارید. موفقیت فردی این معنی را نیز می‎دهد که شما اطمینان یابید که آنچه را که می‎خواهید می‎توانید بدست آورید و چنان انگیزه‎یی در شما به وجود می‎آورد که به زمان فکر نکنید. موفقیت فردی مستلزم آنستکه شما تفاهمی روشن و مشخص از زندگی خود و از آنچه می‎خواهید، داشته باشید. برای بعضی از افراد، پیدا کردن موفقیت فردی، تجربه‎یی است که چگونه باید آنرا بدست آورد. برای افراد دیگر، درک این معنی است که چگونه خوشحال‎تر باشند و برای بسیاری از افراد، فرا گرفتن مهارت‎های مهم هر دو شیوه.

نایل شدن به موفقیت‎های فردی را نباید به حساب شانس و اقبال، تقدیر، یا بخت و امثال آن گذاشت. گو اینکه بعضی از افراد، لیاقت‎مند زاده شده‌اند، با اینحال مهارت‎های فردی را باید قبل از آنکه فرد در راه موفقیت گام بردارد، بیاموزد و تجربه کند. خبر خوب اینست که شما می‎توانید نحوه‎ی دستیابی به موفقیت را بیاموزید و بیش از آنچه تصور کنید بآن نزدیکید. برای بیشتر افراد، تنها بوجود آوردن تغییراتی کوچک، ولی مهم، در طرز تفکر، احساس، یا عملی که آنانرا به سر منزل مقصود می‎رساند لازم است.

تغییراتی کوچک ولی مهم در طرز تفکر ما، می تواند راه موفقیتهای فردی را برای ما هموار کند.

به کارگیری یک یا دو نمونه درون‎بینی جدید در زندگی، می‎تواند یک شبه ورق را برگرداند. اگرچه اوضاع و احوال ممکن است موقتاً همان باشد که بود ولی آنطوری که شما بزندگی نگاه می‎کنید در یک لحظه ممکن است همه چیز برهم بخورد. زمانی که زرق و برق زندگی، یا درخشندگی آن زیاده از حد شود، عینک سیاه بر چشم گذاشتن، شما را قادر می‎سازد تا کمی استراحت کنید و بتوانید اشیاء را دوباره روشن‎تر ببینید. بر همین قیاس ، با وارد آوردن تغییراتی چند، نه فقط می‎توانید به فوریت با آنچه که دارید خوشحال باشید بلکه مطمئن گردید در راهی قدم گذاشته‎اید که هرچه می‎خواهید بآن می‎رسید.

چهار متد مهم برای کسب موفقیت

چهار قدم مهم است که برای بدست آوردن موفقیت بیشتر لازم است در زندگی خود بردارید. درباره‎ی هر یک از این قدم‎ها به تفصیل سخن خواهیم گفت:

قدم اول: نیت خود را مشخص کنید.

تشخیص دهید که اکنون در چه وضعیتی قرار دارید و دقیقاً معلوم کنید که برای رسیدن به تعادلی صحیح و منطقی از موفقیت، تا چه حد لازم است پیش روید. فرق نمی‎کند که شما در این راه چقدر سخت‎کوش هستید. ولی اگر جهتی را که برمی‎گزینید اشتباه باشد، در زندگی آینده‎ی خودتان با هرچه مواجه شوید بوی مقاومت می‎دهد و شما هرگز به محلی که در نظر داشتید برسید نمی‎رسید. با همآهنگی با تمایلات روحی خودتان و نه تنها تمایلات فکری، قلبی و احساسی، می‎توانید برای موفقیت‎های داخلی و خارجی، هر دو آماده شوید.

قدم دوم: هرچه بآن نیاز دارید آماده کنید.

یاد گیرید چیزهایی را که از نقطه نظر خودتان واقعاً به آنها نیاز دارید تهیه کنید. کافی نیست که شما بگویید «دلم می‎خواهد خودم باشم». برای آنکه شما خودتان را بشناسید و به حقیقت، خودتان باشید، باید ده نوع مختلف از معانی عشق را بدانید و هر فردی را که به آنها نیازمند است کمک کنید. زمانی که فهمیدید چه چیزی کم دارید و چگونه می‎توانید آنرا کسب کنید، شما بطور خودکار شروع به کسب موفقیت‎های درون می‎کنید. یک اتومبیل ممکن است خوب کار کند ولی اگر شما بنزین درون آن نریزید حرکت نمی‎کند. بر همین قیاس، اگر شما بعضی از احتیاجات عشقی و عاطفی خود را نادیده بگیرید به حقیقت خود دست نمی‎یابید.

قدم سوم:  هرچه دلتان میخواهد آن را بدست آورید.

به رمز و راز خلق کردن موفقیت‎های خارجی، بدون آنکه با خودتان رودربایستی داشته باشید و بخواهید دنباله‎ی کار را رها کنید پی ببرید. از آن پس شما به هرچه در دنیای خارج است دسترسی پیدا خواهید کرد. اهمیت تمایلات قوی، باورهای مثبت و احساسات آتشین را در بوجود آوردن و جذب کردن آنچه می‎خواهید بآن برسید تشخیص دهید. یاد بگیرید به چه طریق می‎توانید نیروی تمایلات خود را با تصدیق، یا تبدیل احساسات و هیجانات منفی، قدرت بخشید.

قدم چهارم: موانع را از سر راه موفقیت فردی بردارید.

کم کم با دوازده مانعی که می‎تواند در دستیابی به خواسته‎هایتان سد راه شما شود آشنا می‎شوید و شروع به رفع موانع راه برای وصول به موفقیت‎های درونی و بیرونی خواهید کرد. یاد می‎گیرید چگونه هر یک از دوازده مانع را که جلوی پیشرفت شما را سد کرده است از میان بردارید. سرزنش‎ها، افسردگی‎ها، اضطراب‎ها، بی‌تفاوتی‎ها، قضاوت‎ها، بی‌تصمیمی‎ها، طفره رفتن‎ها، در حد کمال بودن‎ها، افسوس خوردن‎ها، سردرگمی‎ها و قصورها، همه باید از بین برود. با قدرت جدیدی که پیدا می‎کنید شروع به تجربه اندوزی می‎کنید و هیچ چیزی خارج از وجود شما نمی‎تواند شما را از پیش رفتن باز دارد.

پروین ، شوهر می کند.

هنگامی که پروین، برای اولین بار شروع به یاد گرفتن موفقیت‎های شخصی نمود، در تلاش بود تا موفقیت خارجی بیشتری کسب کند. از طرفی هیچ امیدی نداشت که روزی ازدواج کند. با تنظیم کردن مجدد برنامه‎ی خود و نیتی که برای پیدا کردن راهی برای دست‎یابی به صلح و صفا و آرامش و خوشحالی درونی داشت، از تلاش باز ایستاد. برای اینکه این تغییر را عملی کند متوجه شد که نمی‎تواند از حمایت‎های لازم برخوردار گردد. آن کمک‎های لازمی را که برای استراحت بآن‎ها نیاز داشت نمی‎توانست به خودش بدهد. از طرف دیگر کارهایی را که مشتاق به انجام آنها بود نمی‎توانست تحقق بخشد. زمانیکه تصمیم گرفت نسبت بخودش و زندگیش بهتر اندیشه کند توانست در بوجود آوردن چیزهایی که آرزوی آنها را داشت جامه‎ی عمل بپوشاند.

پروین، نه تنها کار مهمی یافت، بلکه سرانجام مردی به او پیشنهاد ازدواج نمود که با خوابهایی که دیده بود تطبیق می‎کرد. برای آنکه وارد در زندگی جدید خود شود و ازدواج کند لازم بود سه مانع را از سر راه موفقیت فردی بردارد. در گذشته اگر لازم بود خود را به انجام کاری ملزم کند، سردرگم، مردود و دودل می‎شد. با از بین بردن این موانع، توانست مردی که او را دوست می‎داشت برای خود نگاهدارد. با پیروی کردن از چهار قدمی که درباره‎ی آنها صحبت شد و فرا راه موفقیتهای فردی او گردید، خوابهای پروین، به حقیقت پیوست.

حسن، مغازهی نانوایی باز می کند.

حسن، همواره در این اندیشه بود که یک مغازه‎ی نانوایی از خودش داشته باشد. ولی کاری که برعهده داشت با آنچه در مغز وی می‎گذشت فرسنگ‎ها فاصله داشت. حسن، کارمند یک ایستگاه فرستنده‎ی تلویزیون بود. نمی‎خواست این کار را ادامه دهد و همواره با افرادی که کار می‎کرد بگومگو داشت. اولین گام برای رسیدن به موفقیت فردی برای حسن این بود که صرفنظر از اوضاع و احوالی که با آن مواجه بود،  کاری کند که خوشحال باشد.  شروع به مراقبه (meditation) نمود و در نتیجه، به خشنودی و رضایت درونی دست یافت.

شغل وی در تلویزیون، دیگر او را رنج نمی‎داد. با پشت گرمی و حمایتی که از مراقبه‎ی خود بدست می‎آورد، کم کم شروع به تصور آنچه در طلبش بود، کرد. از کوچک‎ها شروع کرد: بنظر می‎رسید که زندگی وی پر از معجزه‎های کوچک شده است. دلش می‎خواست به یک مأموریت کوچک اداری فرستاده شود و همین طور می‎شد. یا اینکه کسی پیدا شود و از او تمجید یا ستایش کند و بلافاصله تحقق می‎یافت. اعتقاد وی به اینکه می‎تواند دیگران را جذب کند یا آنچه می‎خواهد به وجود آورد کم‎کم در او شروع به رویش کرد.

این اطمینان خاطر، وی را رهایی بخشید تا رؤیاهای خود را دنبال کند. کار خود را رها کرد و نانوایی را شروع کرد. برای آنکه این تغییر را عملی سازد، اولین کاری که کرد برداشتن موانع از سر راه بود. در کار خود غالباً با مقاومت‎ها و پیش‎داوریها مواجه می‎شد. به تدریج، با از بین رفتن سدها و موانع، وی نیز طفره رفتن و نامصمم بودن را کنار گذاشت و گامهای امید برای شروع شغل جدید را سرعت بخشید، و این، موفقیت بزرگی بود.

جواد، دوباره با فرزندان خود ارتباط برقرار می کند.

جواد، قبلاً یک میلیونر بود و این زمانی بود که ما تصمیم گرفتیم اصول و مبادی موفقیت‎های فردی را به کار بندیم. جواد، موفقیت‎های خارجی بسیاری در گذشته کسب کرده بود، ولی فردی به تمام معنی تیره روز بود. سه بار زنش را طلاق داده بود و زبان فرزندان خود را نمی‎فهمید. اینها مشکلات جواد بود و هیچکس جز مشاور، و زنهای قبلی‌اش از موضوع تیره‎بختی وی خبر نداشت. افرادی که پول زیادی ندارند نمی‎توانند تصور کنند که با میلیونها دلار، فردی ممکن است پیدا شود که خوشحال نباشد، با این وجود، این بسیار معمول است.

جواد یاد گرفت درون‎گرایی را تجربه کند تا سعادت گذشته را دوباره بازیابد. در تلاش شد کسی را در زندگی پیدا کند و وی را جذب کند تا در بهره‎جویی از این ثروت بزرگ با او شریک و سهیم گردد. ولی ابتدا لازم بود خود از آن بهره‎مند گردد. همیشه لازم بود زنی در کنار جواد پرسه زند تا وی سرحال باشد. آموخت تا برای مدت یکسال بدون آنکه شریکی در زندگی داشته باشد خوشحال زندگی کند. بخودش مرخصی داد و مسافرت به دور دنیا را آغاز کرد.

هنگامیکه سرانجام یاد گرفت که به تنهایی نیز می‎توان خوشحال بود و زمانی را برای خود کنار گذاشت تا رابطه‎ی خود با فرزندانش را بهبود بخشد. به مجرد اینکه بده و بستان عاطفی خود با فرزندان را آغاز کرد، اعتمادش به موفقیت‎های خارجی کاهش یافت. از اینکه به این توفیق دست یافته بود خوشحال بود. از طرفی، از اینکه در گذشته روزنه‎های عشق و محبت را بر روی خود بسته بود غبطه می‎خورد.

برای آنکه مشکلات خود با فرزندان خود را برطرف کند و برای آینده‎ی خود شریکی انتخاب کند، لازم بود موانع بسیاری را از سر راه خود بردارد. باید سرزنشها، پیش‎داوریها، و بی‎تفاوتی‎ها به همسران قبلی را کنار می‎گذاشت و درمی‎یافت که به چه دلیل فرزندان وی در برابرش از خود مقاومت نشان می‎دهند.

با کنار گذاشتن این موانع، از اینکه دوباره با فرزندان خود ارتباط برقرار کرده و صلح و صفا به محفل وی بازگشته بود راضی و خوشحال به نظر می‎رسید.

ایستادگی در برابر دست و پنجه نرم کردنیهای حیات

همین‌طور که شما به موفقیت‎های فردی نایل می‎شوید، زندگی کردن دیگر نامش تقلا و تنازع نیست. آنچه در گذشته مشکل بود از این پس آسان جلوه می‎کند. با وجود این، هنوز مشکلات زندگی پابرجاست ولی قدرت شما در رفع و رجوع آنها موفقیت آمیزتر است. درهائی که قبلاً بر روی شما قفل شده بود، باز می‎شوند. شما آزاد و رسته از ناراحتی‎ها می‎توانید خودتان باشید و کارهایی را ا نجام دهید که برای انجام آنها در این دنیا هستید. تجهیزات شما برای پیشروی بسوی آینده بیشتر خواهد بود. مشکلات غیرقابل اجتناب زندگی بصورت فرصت‎هایی درمی‎آید تا شما آب دیده‎تر شوید.

در راه‎هایی که شما قبل از این فرصت تجربه کردن آنها را برای ترقی و تعالی خود نداشتید گونه‎یی از روشنایی که از حقیقت وجود خودتان مایه می‎گیرد شروع بدرخشش می‎کند تا شما، راه را از چاه، بدستی تشخیص دهید. با طلوع این نور باطن، پیمودن راه در درون تاریکی بپایان می‎رسد و نه تنها شما به گونه‎یی آشکار می‎توانید حس کنید که اینجا، و در این دنیا برای انجام کاری آمده‎اید بلکه در می‎یابید که در این دنیا تنها نیز نیستید. این حقیقت که افرادی وجود دارند که شما را دوست می‎دارند و یا اینکه در این دنیا کسی وجود دارد که از شما حمایت کند، برای شما بصورت یک زندگی ملموس و مطلوب در می‎آید.

با درخشش نور باطنی حب نفس، پیمودن راه در تاریکی پایان مییابد.

موفقیت‎های فردی حالتی تصوری یا تخیلی از بخت و اقبال، که عاری از برخوردها، نومیدی‎ها، یا عقیم گذاری‎ها باشد نیست. قسمت عمده‎یی از چیره‎دستی و استادی در موفقیت شخصی، فراگرفتن این موضوع است که چگونه می‎توان احساسات منفی را از خود دور کرد و آنها را بدل به احساسات مثبت نمود. یا اینکه تجارب منفی را چگونه می‎توان به درس‎هایی که آموخته شده است مبدل نمود. روراست بودن با خود، روندی پژوهش‎گرا است که نیاز به تغییرات بسیار دارد و مستلزم تجربه کردن پستی و بلندی‎ها در زندگی است. دست‎یابی به موفقیت فردی این معنی را می‎دهد که اگر شما زمین خوردید می‎دانید چگونه باید از جای خود برخیزید.

افرادی که با به خطر انداختن خود می‎خواهند خودشان باشند و بدنبال دل خود می‎روند، معمولاً زمین می‌خورند. اشتباهات، عقب‎نشینی‎ها، تطبیق دادن‎ها، همه، جزئی از زندگی است. یعنی قسمت مهمی که به ما تعلیم می‎دهد و درس می‎آموزد.

تفاوت اصلی بین افرادی که در زندگی خود موفقند و آنانیکه شکست میخورند که گروه اول میدانند چگونه کمک بگیرند.

برای هر فردی که شما در نظر بگیرید موفقیت‎های فردی متفاوت است. برای گروهی، سوار شدن تفریحی بر روی راه‌آهن‌های هوایی لذت‎بخش و بشدت آنرا دوست دارند. دسته‎ی دیگر، از یک سواری ملایم و آرام در درون قایقی که بر روی رودخانه‎یی سبک‎بال گذر می‎کند خوششان می‎آید. گو اینکه در این مسیر بسیاری از شروع‎ها و توقف‎ها وجود دارد، ولی هر دو گروه با دیدی بسیار وسیع از آن لذت می‎برند. بیشتر اوقات علاقه‎مند می‎شوند که سفر آنان بدون وقفه ادامه داشته باشد. محققاً مفهوم سواری در سراسر زندگی یکی است. ولی هر مورد، پستی و بلندی‎ها، چرخش‌ها و گردش‎ها، شروع‎ها و خاتمه‌هایی مخصوص بخود دارد.

همینطور که شما به موفقیت‎های بیشتری نایل می‌شوید، هنوز هم شما در درون خود احساسات و هیجاناتی منفی نهفته دارید ولی اینها همواره شما را بسوی خوشی، عشق، اطمینان و آرامش خاطر سوق می‎دهند. زمانی که شما یاد گرفتید چگونه باید از میان این هیجانات منفی بگذرید آنوقت است که تشخیص می‎دهید تا چه حد اینها مهم‎اند و شما علاقه ندارید که بدون وجود آنها زندگی کنید. اگر شما بدنبال آن نوعی از زندگی می‎گردید که در آن از احساسات و هیجانات مثبت و منفی خبری نیست، به گورستانی سر بزنید و در آن معتکف شوید. زنده بودن یعنی حرکت. راز موفقیت شخصی در اینست که انسان با آرامش، خوشی، عشق و اطمینان درونی خود در تماس باشد. هنگامی که شما مطمئن شدید که آنچه در طلبش هستید چگونه شروع کنید، ناراحتی کمتری حس می‎کنید. قبول می‌کنید که زندگی، یک فرآیند است و باز می‎فهمید که بعضی اوقات آنچه شما می‎خواهید وقت‎گیر است. هنگامیکه دریچه‎ی دل شما باز باشد شما با خودتان رک و راست هستید و در این حالت است که شما می‎توانید هر لحظه از لحظات زندگی خود را بخوشی بگذرانید. انتظارات حیات، که توقع ما بر اینستکه باید عالی و بی‌نظیر باشد، از بین می‎رود و شما به این نتیجه می‎رسید که آنچه را جذب می‎کنید، یا آنرا در طول زندگی خود ایجاد می‎کنید، در حد مطلوب است. شما هم قدرت، و هم کلید آینده‎ی خود را در دست دارید. تنها شما. و با این بصیرت و درون بینی که اندوخته‎اید، می‎توانید به تمام سؤال‎هایی که درباره‎ی رسیدن به موفقیت دارید خودتان پاسخ دهید. به چشم‎انداز جدیدی دست خواهید یافت که معنای تجربه در زندگی را درک می‎کنید. با اطمینان خاطر درمی‎یابید که به کجا خواهید رفت. این چهار قدمی که درباره‎ی آنها صحبت شد، نقشه‎ی یک راه عملی و روحی را در اختیار شما قرار می‎دهد، تا بتوانید زندگی لذت بخش و پرمعنایی را که در جستجوی آنید برای خود به وجود آورید.