موضوع: NLP

نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ

تغییر در خاطره­ها به منظور تغییر در رفتار

خاطره­ها و تصویرهای ذهنی رفتارهای ما را کنترل می­کنند.

چگونه می­توان با تغییر این تصویرها، باورها و رفتارها را تغییر داد؟

می­گویند هر رفتاری که از ما سر می­زند، نشانه یکی از عقاید و باورهای ماست. غیرممکن است که ما در مورد موضوعی تغییر عقیده بدهیم و متعاقب آن رفتارمان تغییر نکند و محال است که بدون تغییر باورها بتوانیم در رفتار خود یا دیگران تغییری ایجاد کنیم.

ذکر ماثلی این نکته را روشن می­کند. همه ما حیوانی به نام « سگ » را دیده و می­شناسیم. شاید به نظر برسد که همه ما درباره آن یک نوع عقیده داریم. اما در واقع چنین نیست. فرض کنیم سه نفر، هر یک در یک کوچه خلوت با سگی روبه رو می­شوند. اولی در خلاف جهت شروع به فرار می­کند. دومی خم می­شود و سنگی را برمی­دارد تا در صورت لزوم از آن استفاده کند و نفر سوم در کمال خونسردی از کنار آن حیوان عبور می­کند.

چون رفتارها متفاوت است، پس حتماً عقاید آنها با هم تفاوت دارد. مثلاً نفر اولی ممکن است عقیده داشته باشد که سگ حیوانی خطرناک است. به ما حمله کرده و بیماری خطرناکی به نام هاری را به انسان منتقل می­کند، پس باید از آن فرار کرد.

دومی معتقد است که سگ حیوان خطرناکی است، اما در عین حال ترسو است. همین که دست به نگ ببریم، می­ترسد و فرار می­کند.

سومی عقیده دارد که سگ هم حیوانی مانند بقیه حیوانهاست. اگر ما کاری به او نداشته باشیم و اورا نترسانیم، به ما حمله نخواهد کرد.

رابطه عقاید با تصویرهای ذهنی:

راستی ما این عقاید گوناگون را از کجا آورده­ایم؟ ممکن است عقیده­ای ناشی از تجارب شخصی ما باشد. یعنی خاطره­ای از آن به صورت تصویر در ذهن خود داشته باشیم. ممکن است مثلاً آنها را در کتابی خوانده باشیم و اکنون تصویر صفحه­های آن کتاب را در خاطر داشته باشیم. این هم ممکن است که شخصی، مثلاً پدر، مادر، دوست، خویشاوند و یا آموزگار و معلم آن را در ذهن ما وارد کرده باشند و هر وقت که موردش پیش بیاید، تصویر آن شخص همراه با گفته­های او به یادمان می­آید.

پس در واقع مجموعه تصویرهای ذهنی ما در یک موضوع معین، عقاید ما را می­سازند و این عقاید موجب رفتارهای ما می­شوند. یک نکته را هم باید توجه داشت و آن این که تصویرهای ذهنی همیشه منشاء بیرونی ندارند. دنیای خیال ما وسیع است و می­تواند خود بهخ خود تصویر ایجاد کند.

نقش « ضمیر ناآگاه »:

پیش از این که به نحوه تغییر تصویرهای ذهنی بپردازیم، دانستن یک نکته ضروری است وآن این است که ان.ال.پی وجود پدیده­ای فرضی به نام ضمیر ناآگاه را می­پذیرد، هر چند که ممکن است این ضمیر ناآگاه با آنچه که یگموند فروید مطرح کرده بود تفاوت داشته باشد.

در ان.ال.پی ضمیر ناآگاه موجودی نیرومند است که به کلیه خاطره­ها و تصویرهای ذهنی ما دسترسی دارد و می­تواند رفتارهای ما را تنظیم کند. ضمیر ناآگاه هدفش آن است که به ما خدمت کند و اگر بداند که ما خواهان چه چیزی هستیم، با استفاده از امکانات وسیعی که در اختیار دارد سعی می­کند ما را به خواسته­هایمان برساند. پس مطلب اساسی آن است که بتوانیم با وی رابطه برقرار کنیم و خواسته­های خود را به او بفهمانیم. این کار در حالت آرامش و خلسه سبک بهتر انجام می­شود.

تغییر در تصویرهای ذهنی:

پاک کردن تصویرهای ذهنی و فراموش کردن خاطره­ها تقریباً غیرممکن است. اما می­توان کیفیتهای فرعی تصویرها را تغییر داد. این کار به کمک تخیل و تجسم امکانپذیر است. در شماره پیش گفتیم که چگونه با تغییر کیفیت­های فرعی می­توان علاقه شخصی را به نان شیرینی کاهش داد. از آن شیوه در مورد اشخاص هم می­توان استفاده کرد. فرض کنیم آقای « الف » قبلاً به شدت به شخصی علاقه مند بوده، ولی موفق به ازدواج با وی نشده است اکنون خیال دارد با شخص دیگری پیمان زناشویی ببندد، لیکنتصورهای ذهنی مربوط به گذشته وی مزاحم است. این کاهش شدت علاقه ابتدا آقای « الف » را در شرایط لازم قرار می­دهند. سپس درمانگر از او می­خواهد که یکی از افراد خویشاوند، یا همکلاس­های سابق را در نظر مجسم کند، به شرط این که نسبت به آن شخص بی تفاوت باشد. یعنی نفرت یا علاقه خاصی به او نداشته باشد. سپس در حالی که چشمانش بسته است سمت تصویر، فاصله، درشتی، رنگ، نور، نوع نگاه و سایر کیفیتهای تصویری آن شخص را بیان کند. درمانگر این مشخصات را روی کاغذ یادداشت می­کند و سپس از وی می­خواهد که بار دیگر چشمانش را ببندد و این بار، شخص مورد علاقه خودرا در نظر مجسم سازد. در این مورد هم کیفیت­های فرعی را سئوال می­کند و چنانچه با کیفیتهای قبلی تفاوتی وجود داشته باشد آنها را تصحیح می­کند. یعنی او را وامی­دارد تا شخص مورد توجه خود را طوری مجسم کند که گویی نسبت به او بی­تفاوت است.

« تراما » چیست؟

تراما عبارت از آسیب­ها و ضربه­های روانی، شوک­ها و تکانهایی است که با خاطره­های تلخ و ناخوشاندی همراه است و یادآوری آنها موجب ناراحتی ما می­شود. حوادث رانندگی، جنگ، زلزله، سوانح هوایی و از دست دادن افراد یا اشیایی که دوست می­داریم، ممکن است آسیب­های جدی به روان ما وارد کنند. گاهی نمی­توانیم یک خاطره ناگوار را فراموش کنیم و دایماً آن رادر جلو چشم خود مجسم می­بینیم. ممکن است در طول روز بارها به یاد آن بیفتیم. گاهی در اثر یادآوری مکرر یک خاطره ناگوار (مثلاً از دست دادن عزیزان) افسرده می­شویم و سر و کارمان به روان پزشک و دارو درمانی می­افتد.

خوشبختانه از همان آغاز پیدایش ان.ال.پی معلوم شد که با این روش می­توان خاطره­های ناگوار را هم کم رنگ و بی اثر کرد.

اصولاً کم رنگ کردن خاطره­های ناخوشایند، تأثیر زیادی بر شیوه­های روان شناسی بالینی گذاشت. این خاطره­ها دردسرهای زیادی ایجاد می­کنند و یکی از این دردسرها ایجاد «فوبیا»هاست. مثلاً یک تصادف شدید اتومبیل ممکن است مسافران را تا پایان عمر از سفر یا سوار شدن به اتومبیل بترساند. همچنین کسانی که از یک سانحه هوایی جان سالم به در برده­اند، ممکن است برای همیشه از تصور سوار شدن به هواپیما دچار ترش و لرز شوند. بعضی­ها در سفرهای هوایی برای این که ذهن خود را منحرف کنند در دل خود مدام به دعا و نماز مشغول می­شوند.

کسانی که دچار ترسهای واهی هستند به محض رویارویی باشخص یا شیء معین با قرار گرفتن در موقعیت خاصی دچار هراس می­شوند. معمولاً رنگشان می­پرد، قلبشان به تپش می­افتد، کف دستشان عرق می­کند، دست و پایشان سنگین می­شودف و یا در سر و گردن خود بی حسی و گرما احساس می­کنند.

گردآورنده مریم یقینی