نسخه قابل چاپ
ان ال پی و از بین بردن خاطرات تلخ
آیا میتوان همه خاطرههای تلخ و ناخوشایند را یک باره و یک جا کمرنگ کرد؟
خاطرههای تلخ و ناخوشایند، واقعاً زندگی را تلخ میکنند. کسانی را میشناسیم که به خاطر یک کلمه حرف درشت، عمری عذاب کشیده و چه بسا که دیگران را هم آزار دادهاند. اما نتوانستهاند آن یک کلمه سخن تلخ را به خود هموار سازند. با مردی برخورد کردم که مادرش پنج سال قبل از آن به رحمت خدا رفته بود، اما او همچنان افسرده بود و از من کمک میخواست تا بهترین داروی ضد افسردگی را به او معرفی کنم!
بانوی کم سوادی میگفت: « پدرم با تحصیل دختران مخالف بود و نگذاشت درس بخوانم، وگرنه من اکنون دانشگاهم را تمام کرده بودم و وضعم غیر از این بود … » و ازآن زمان که این مطلب را میگفت، چهل سال از مرگ پدرش گذشته بود و او در تمام این چهل سال هیچ کوششی در جهت یادگیری بیشتر نکرده بود، اما این مطلب را بارها به دیگران گفته و کینه خودش را نسبت به پدر اظهار کرده بود. وقتی که ذهن شخص، گرفتار یک تصویر بی حاصل شود، آن شخص دیگر نمیتواند برای رفع مشکلاتش به نحو شایستهای چارهاندیشی کند.
دختر دانشجویی را میشناسم که بیش از چهار سال از مرگ پدرش میگذرد. اما نتوانسته است این واقعه دردناک را فراموش کند. او فعلاً دانشگاه را رها کرده و به علت افسردگی مرتباً از بیمارستانی به بیمارستان دیگر میرود و گاهی هم در منزل بستری است. خوراکش داروهای آرامبخش است، اما خواب راحت ندارد و در هنگام بیداری هم به اندک بهانهای اشکش سرازیر میشود. ملاحظه میکنید که یک تصویر ذهنی ناخوشایند چگونه زندگی انسان را فلج میکند و آن را به نابودی میکشاند.
کم نیستند کسانی که بر اثر یک برخورد نادرست، کینه کسری را به دل گرفتهاند و بعد از گذشت سالها هم نتوانستهاند آن شخص را ببخشند حتی ممکن است هزاران بار در عالم خیال از آن شخص انتقام گرفته باشند. یا این که هزاران بار فیمل آن برخورد ناخوشایند را در سینمای ذهن خود دیده باشند. کسانی را میشناسم که یک عمر حرص خوردهاند، زیرا که نتوانستهاند پاسخ شایستهای به فلان شخص بی ادب بدهند و حقش را کف دستش بگذارند. این افراد مدام خودشان را به خاطر این کوتاهی سرزنش میکنند و سرانجام هم خود را نمیبخشند. بعضی از این افراد تا حدودی هم خجالتی هستند و انبوهی از این خاطرهها دارند. به این جهت همیشه فکر میکنند دیگران به آنها اجحاف و حقشان را پایمال کردهاند.
کسانی که به مشاوران و روان شناسان مراجعه میکنند معمولاً کسانی هستد که تصویرهای ذهنی ناخوشایندی در خاطر دارند و آن تصویرها به نوعی به زندگی آنها لطمه زده است. این خاطرهها را باید کمرنگ کرد. باید آزارندگی را از آنها گرفت. اگر تنها به یادآوری آنها اکتفا کنیم، نه تنها کمکی به شخص نکردهایم، بلکه ممکن است روحیه وی را از آ«چه هست بدتر کنیم.
راه عملی:
راه کلی همان است که در شمارههای قبل چند بار توضیح داده شده است و آن تغییر در کیفیتهای فرعی تصویرهای ذهنی است. اگر تعداد خاطرههای بد کمتر از سه مورد باشد با شیوه سریع رفع فوبیا که در شمارههای قبلی توضیح داده شده است عمل میشود. اما اگر تعداد آنها زیاد باشد ابتدا سه مورد از خاطرههای ناخوشایند انتخاب و با شیوه سریع برطرف میشود. این کار برای آن است که ضمیر ناخودآگاه با شیوه کمرنگ کردن خاطرهها آشنایی پیدا کند. پس از آن میتوان به کمک شیوهای که در همین شماره توضیح داه خواهد شد بر کل خاطرهها اثر گذاشت.
این شیوه دارای اهمیت بسیار است. در نظر بیگرید که ممکن است کسی در زمان کودکی بارها مورد تجاوز و سوء استفاده جنسی قرار گرفته باشد و تا پایان عمر نتواند آن را فراموش کند. یا کسی ممکن است ظرف چند سال پدر، مادر، دوستان و بستگان زیادی را از دست داده و هر مورد در نظرش ضایعه بزرگی جلوه کرده باشد. مسلماً افسرده شدن چنین افرادی تعجب نخواهد داشت. اگر پای صحبت بعضی از این افراد افسرده بنشینید، داستانهای تأثر انگیزی برایتان نقل خواهند کرد. به عنوان نمونه یکی از این افراد میگفت: « هنوز کودک بودم که ابتدا پدر و کمی بعد مادرمرا از دست دادم. سرپرستی من به عهده پدربزرگ و مادر بزرگم افتاد. اما آنها هم توان مالی کافی نداشتند. در نواجوانی ترک تحصیل کرده و وارد بازار کار شدم. اما هنوز روی پای خودم نایستاده بودم که پدربزرگ و مادربزرگ هم به فاصله اندکی به رحمت خدا رفتند. ناچار با برادرم که چند سال از من بزرگتر بود زندگی کردم که آن را هم بیشتر از چند سال نتوانستم تحمل کنم چون هر روز مرا کتک میزد … » واقعاً نگاه چنین شخصی به جامعه و دنیای پیارمونش چگونه خواهد بود؟
تغییر کل خاطرات:
پس از کمرنگ کردن سه خاطره میتوان به کمک ضمیر ناآگاه کل خاطرات بد و ناخوشایند را کمرنگ کرد. در مورد آن سه خاطره رعایت نکتهای ضروری است. چنانچه خاطرهها اهمیت یکسانی نداشته باشند توصیه میشود به ترتیب اهمیت عمل کنند. یعنی ابتدا کم اهمیت ترین و سپس مهمترین خاطرهها را کمرنگ سازند. (این شیوه در همه زمینههای آموزشی عمومیت دارد. در ریاضیات هم بهتر است ابتدا مسایل آسانتر را حل کند تا راه برای حل مسایل دشوار هموار شود.)
قدم اول ـ آمادگی: این مرحله شامل کمرنگ کردن سه خاطره است که توضیح داده شد.
قدم دوم ـ جداسازی: در این مرحله از ضمیر ناآگاه شخص میخواهد تا خاطرههای خوب و بد را از هم جدا سازد.
قدم سوم ـ تغییر رمز خاطرات تلخ: از ضمیر ناآگاه شخص میخواهد تا ابتدا با استفاده از شیوه رفع فوبیا کل خاطرههای ناخوشایند را کمرنگ، کوچک، دور، و دیگر احساس نماید و سپس به ترتیب زمانی مرتب کند. آنگاه به شخص میگوید: « پشت به خاطرهها بایستید و رو به عقب از میان آنها عبور و رابطه خود را با آنها قطع کنید. بعد به زمان حال برگردید. »
قدم چهارم ـ ایجاد ارتباط با خاطرات خوشایند: از ضمیر ناآگاه میخواهد تا رمز خاطرهها را تغییر دهد و آنها را پررنگتر، زندهتر، بزرگتر و خود احساس سازد و سپس به ترتیب زمانی مرتب کند. سپس میگوید: « به دورترین خاطره (زمان کودکی) برگردید و با سرعت از میان آنها عبور و رابطه خود را با آنها محکم کنید. به زمان حال برگردید. »
قدم پنجم ـ آوردن آموزهها به زمان حال: از شخص میخواهد آنچه را که در زمینه تجسم وقایع خوشایند و ناخوشایند آموخته است با خود به زمان حال بیاورد.
قدم ششم ـ تغییر رمز وقایع آتی: از شخص میخواهد برای تجسم خاطرههای آینده نیز از همین نحوه تفکر استفاده کند.
گردآورنده : مریم یقینی
منابع : کاربرد روانشناسی در زندگی عادی ، نوشته مهدی مجرد زاده کرمانی
