موضوع: مدیتیشن

نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ

هنگامی که شما نیروی مثبت بیشتری از خود بیرون می‎دهید مردم علاقه‎مند می‎شوند اطراف شما باشند.

شگفت‎آورترین چیز درباره‎ی یادگیر مراقبه در این برهه از زمان …. آنست. در گذشته، روند کار بسیارمشکل بود. مردم بلافاصله جریان دلپذیر بودن انتقال نیرو را احساس نمی‌کردند. مراقبه خسته کننده و مشکل بود. بیشتر شاگردان، آنرا رها می‎کردند. معلمین غالباً قبل از آنکه تدریس کنند مدتی شاگرد را معطل نگاه می‎داشتند. اختصاص به متعهدترین و پیشرفته‎ترین شاگردان داشت. معملین منتظر می‎ماندند تا حس کنند حالا دیگر دانش‎آموز می‎تواند مطالب را درک کند. ولی در دوره‎ی کنونی، با تفاهمی که از اهمیت احساس و تمایلات در علاقه مندان وجود دارد، روش معطل شدن قدیمی منسوخ و از بین رفته است. در گذشته، هنگامی که افراد با احساسات درونی خود به اندازه‎ی کافی در ارتباط نبودند، لازم بود مدتی صبر کنند تا آرزو و اشتیاق آنان جوانه زند و بارور شود تا زمانی که تمرین خود را شروع می‎کنند، بتوانند نظری اجمالی از تمرینهای روحانی داشته باشند و بعنوان محرک و مشوق در راه دشواری که در پیش دارند آنرا بکار گیرند.

معلمین برای آنکه شاگردان خود را آزمایش کنند، از آن می‎خواستند راههای دور و درازی را طی کنند و قبل از آنکه آنانرا با دستورات خود آشنا سازند، به ……… وادارند. این رسوم و عادات، قفل احساسات درونی شاگردان را می‎گشاید و آنانرا شایق بیاد گرفتن می‎کند. در یک نقطه‎ی خاص، معلمین می‎توانستند جریان حرت نیرو به سوی شاگردان را حس کنند و آموزش را شروع کنند. زمانیکه شما موفق به اجرای این نیرو شدید، می‎توانید آنرا به خارج سوق دهید و به دیگران منتقل کنید.

این روند، پایه‎ی التیام یابی روحانی است. کافیست که یک نفر شفادهنده دست خود را بر روی دست التیام گیرنده بگذارد، نیرو بیرون کشد و به شخص اخیر منتقل سازد. زمانیکه معلم شروع به آموختن تمرینات عالیه مراقبه می‎کند همین اتفاقاتی که به آن اشاره شد انجام می‎شود. معلمی که قادر است جریان انتقال نیرو به بدن شاگرد را حس کند، می‎تواند درک کند که شاگردش آنقدر خلل و فرج، یا صافی، در درون خود پیدا کرده است که بتواند از جریان نیرو به بدن، حداقل استفاده را بنماید.

امروزه، مردمی را که من ملاقات می‎کنم، ظرف چند دقیقه صحبت درباره‎ی ارزشهای مراقبه، شروع به کشش آن نیرو به جانب خود می‎نمایند، و این خود نشان می‎دهد که اینان آمادگی لازم را دارند. این، آن چیزی نیست که بیست و پنجسال قبل، و حتی پنجسال قبل بود. دنیا به سرعت در حال تحول و تغییر است. ما زیادتر از آنچه بتوان آنرا تصور کرد با احساسات خودمان رک و راست شده‌ایم و از چیزهایی که آنها را می‎خواهیم یا نمی‎خواهیم، آگاهیم. این قدرت یا قابلیتی که بتوانیم سفره‎ی دل خود را باز کنیم و آرزوهای بزرگ را احساس کنیم، به افراد آن فرصت را می‎دهد که اگر احساسی از برقراری ارتباط داشتند، نیروی لازم را جذب کنند و آنچه می‌خواهند طلب کنند. روند مراقبه، برای اینکه این حالت اتفاق بیفتد، کانال‎ها را باز می‎کند.

مراقبه‎ی درون فعال ودوجانبه

مراقبه‎ی دوجانبه، به شما کمک می‎کند تا از طریق سرانگشتان خود نیرو جذب کنید و به داخل بکشید. برای من وهزاران نفر شرکت کننده‎ی دیگر که به سمینارهای موفق من آمده‎اند، تمرین مراقبه، همراه با اطمینان یافتن از اینکه سایر مخازن عشق پر است، بدون شک، وسیله‎ی نیرومندی برای ایجاد موفقیت‎های فردی در زندگی بوده است. گو اینکه من از این روش استفاده می‎کنم و آنرا به دیگران می‎آموزم، ولی این تنها راه نیست. راههای دیگری نیز برای مراقبه وجود دارد که آنها نیز خوبند و کمک می‎کنند تا فرد، مخزن شماره یک عشق خود را پر کند.

تابحال، فقط ، گروه زبردست و ماهری که مراقبه در انحصار آن بود می‌دانستند که چگونه از طریق سرانگشتان خود کسب نیرو کنند. این درس به شاگردان آموخته نمی‌شد زیرا آنان از صافی لازم بی‎بهره بودند و بر این تقدیر زحمت معلم به هدر می‎رفت. نمی‎توانستند جریان انتقال نیرو را احساس کنند. ولی مردم این دوره آمادگی اینکار را دارند. چیزی که یک نفر ظرف چند ثانیه تمرین می‎تواند کسب کند، پانزده سال وقت مرا گرفت.

بهتر اینست که انسان مراقبه را مستقیماً از یکنفر استاد یا اهل فن بیاموزد ولی پس از آنکه اینروزها از طریق تلویزیون شگردهای مراقبه را به میلیون‎ها نفر می‎آموزم، پاسخ‎هایی که دریافت می‎کنم دلالت بر آن دارد که این روش نیز کار می‎کند و مفید است حتی اگر شما آنرا بطور گروهی انجام ندهید. این اخبار بزرگ مرا بر آن داشت که همه‎ی ریزه‎کاریهای این موضوع را مدون کنم و به صورت کتاب درآورم. هنوز هم بر آن عقیده‎ام که بهترین روش آموزش مراقبه، نوع دسته جمعی آن بوسیله یک معلم خبره است با این وجود، در خانه نیز می‎توان آنرا فرا گرفت. در هر حال در شروع کار، در مراقبه گروهی، تمرین جریان یافتن نیرو به بدن آسان‎تر انجام می‎شود.

این تمرین را می توان حتی از روی یک کتاب نیز یاد گرفت. اگرچه شرکت در آموزش گروهی توسط یک معلم خبره بهتر است.

مراقبه درون فعال، تجاربی مرتب و منظم به ما می‎دهد که لازم نیست …..را انجام دهیم. برای شخص من، این عامل بسیار سودمند بوده است. هنگامی که افراد بعضی کارهای خلاقه انجام می‎دهند، خودشان از کار خود متعجب می‎شوند «چطوری من این کار را کردم؟». بعد در فکر فرو می‎روند که آیا من می‎توانم دوباره این کار را بکنم؟ هنگامی که ما بطور وضوح حس کنیم که کسی هست که به ما کمک کند، ذکر جمله‎ی «آیا من می‎توانم دوباره اینکار را بکنم؟» از فرهنگ ما رخت برمی‎بندد.

شما آنچه از دستتان برمی‎آید انجام دهید، آن وقت با کمکی که از راه می‎رسد آرزوهای شما به حقیقت خواهد پیوست. به ویژه در کشورهای ماتریالیستی مغرب زمین، مردم لازم است بیاد بیاورند که تنها نیستند و همواره نیروی کمکی و برتری وجود دارد که به رؤیاهای آنان جامه‎ی عمل بپوشاند.

هنگامی که من کتاب می‎نویسم، بعضی اوقات مردم می‎گویند «شما حتماً راهی برای کمک گرفتن نیز دارید؟». و منظورشان این است که فرد دیگری کتاب‎های مرا نوشته است آیا این از آن نوع حمایت‎هایی نیست که من از آن گفتگو می‎کنم. کمکی که من از مراقبه درون فعال می‎گیرم روشنی بی حد و حصری است تا عقاید و نظرات خودم را مشاهده کنم. قوه ادراک بیشتری است تا آنها را پهلوی هم گذارم و مقایسه کنم، اعتماد و اطمینان بیشتری است تا در گوشه‎یی بنشینم و بر روی آنها کار کنم، نیروی لایزالی است که تحمل سخت کوشی و برنامه‎های فشرده و لاینقطع را آسان می‎کند، قابلیت زیادتری است تا تمیز دهم چه چیز کار می‎کند و کدامیک از تغییرات کارایی ندارد، و بالاخره خلاقیت بیشتر برای یافتن راه حل است. این همان نوع حمایتی است که من از آن برخوردارم و علت آوردن آن در این مبحث است. هیچ فرد دیگری این کارها را برای من انجام نمی‎دهد. در هر حال من از این کمک نمی‎توانم استفاده  کنم مگر آنکه در گوشه‎یی بنشینم و تقلای خود را به نحو مطلوب شروع کنم.

درک کردن سرنوشت

در مشرق زمین عقیده‎ای وجود دارد که آنچه خدا بخواهد همان می‎شود. اگرچه این عقیده به شما آرامش خاطر می‎دهد، ولی سبب می‎شود که تمایلات و خواسته‎های شما در بیشتر خواهی را که از خصوصیات بشر است خنثی سازد. زندگی فرآیند تجاربی است که ما از کارهای گذشته‎ی خود داریم، نه اینکه چارچوب نقاشی و قطعه کرباسی که ما هرچه را که می‎خواهیم بر روی آن نقاشی کنیم. از نظرگاه و چشم‎انداز موفقیت‎های فردی، مشروط بر آنکه خود شما تصمیم به نقاشی زندگی خود داشته باشید، مراقبه، شباهت زیادی به آن قطعه کرباس سفید و دست نخورده دارد. اگر به جای اینکار، شما به پیشروی در مسیر زندگی خود برای آنکه ببینید به کجا می‎رسید ادامه دهید، آنوقت است که نیروی حرکت گذشته‎ی شماست که سرنوشت آینده‎ی شما را کنترل می‎کند.

مطمئناً هر یک از ما همیشه تحت تأثیر گذشته‎ی خود هستیم. هر کاری که امروز می‎کنیم، نتیجه‎ی افکار و کارهای گذشته‎ی ما است. با این وصف چنین معنی نمی‎دهد که ما خود را در قالب این افکار محدود کنیم و درجا بزنیم. هر موقع که لازم شود، می‎توانیم انتخاب کنیم که آینده‎ی ما باید چه نوع باشد و شروع به وجودآوردن تغییرات در آن راستا کنیم.

موشکی که در حال حرکت به سوی هدف است بالفوریت نمیتواند تغییر مسیر دهد ولی متدرجاً میتوان مسیر آنرا تغییر داد.

به طریقی مشابه، به هیچوجه محدودیتی برای نیل به هدف، یا سرنوشت ما وجود ندارد. هر روزی که می‎گذرد، می‎توانیم آن را روزی تازه بنمامیم و بر روی تصویری تازه، شروع به کار کنیم. اگرچه ما فرصت کافی برای نقاشی تصویر جدید را داریم، ولی از نقطه نظر رنگ‎ها محدودیت داریم. برای ترسیم آینده‎ی خود، اول باید با آن چیزهایی که داریم شروع کنیم، سپس متدرجاً رنگها را با هم مخلوط کنیم و حتی رنگ‎هایی تازه بسازیم.

اگر شما به آن گرایش داشتید که کارها خودشان به پیش بروند و علاقه‎یی به خلاقیت آن نوع زندگی که در طلبش هستید نداشتید، برای شما بهتر است پس از هر برنامه‎ی مراقبه زمانی را در نظر بگیرید تا تمایلات و خواسته‎های خود را عمیقاً احساس کنید. بجای پذیرش انفعالی سرنوشت خود بنابر اراده‎ی خداوند، زمانی را کنار بگذارید تا احساس کنید که خواسته‌های شما با اراده‌ی خداوند همنواخت است تا بدنیوسیله بتوانید حیاتی پر از عشق، صلح و آرامش، اطمینان، نیرومندی، پر از فراوانی نعمت، لذت، سلامتی، و موفقیت‎های خارجی داشته باشید.

برای ایجاد و خلق کردن آن زندگی که در جستجوی آنید شما آمادگی و قدرت لازم را دارید. تنها به گذشته‌ی خود محود و مقید نیستید. با بکار گرفتن این اصول موفقیت شما سرنوشت خود را رقم می‎زنید، نه اینکه فقط آنرا در فکر و ذکر خود بعنوان آرزو بایگانی کنید. اگر شما فعالانه آینده‎ی خود را ترسیم و خلق نکنید، آینده‎ی شما محدود به گذشته‌ی شما خواهد شد. مراقبه‎ی درون فعال، راه را برای شما هموار می‎کند تا برنامه آینده‎ی خود را آن طوری که خود به آن علاقه مندید تنظیم کنید. شما، هم سناریوی آنرا می‎نویسید و هم اینکه با دیگران را انتخاب می‎کنید.

چگونه مراقبه کنیم.

مراقبه دوجانبه، به شما اجازه می‎دهد تا ارتباط درونی خود با، یا نیروئی برتر را، با دعوت کردن آن نیرو به قلبتان احساس کنید. برای آنکه مراقبه دوجانبه را تمرین کنید جای راحتی برای نشستن یا درازکشیدن،در گوشه‎یی دنج،و در محیطی که کسی مزاحم شما نشود پیدا کنید. بهتر آنستکه تلفن را قطع کنید و به خود پانزده دقیقه وقت دهید و ظرف این مدت هرچه مسئولیت در دنیا به دوش شماست بر زمین گذارید و نظر خود را معطوف به درون خود کنید. اگرچه لازم نیست،ولی شما می‎توانید از موزیک ملایمی نیز که صدای آرام آن از دور بگوش برسد، استفاده کنید.

در حالیکه چشمان خود را بسته‎اید،دستهای خود را در هوا، کمی بالاتر از ارتفاع شانه‌ها، یا جائی که راحت هستید، بالا ببرید و شروع به تکرار این جمله کنید: خداوندا، قلب من برای تو باز است، لطف کن و بیا در قلب من جای بگیرد. مراقبه دوجانبه، مقدمتاً ، تکرار این جمله برای پانزده بار است که به آرامی در برابر خود انجام می‌دهید.

برای آنکه مراقبه کنید، جمله را آرام تکرار کنید «خدایا، قلب من بر روی تو باز است، لطفاً بیا و در قلب من جای بگیر».

حالا جمله را برای ده بار، بلند تکرار کنید. برای هر انگشت یک بار. همین‌طور که شما جمله را برای هر انگشت یکبار تکرار می‌کنید، قصدتان این باشد که کانالهای انرژی را در سرانگشتان خود بیدار و باز کنید.

هنگامی که شما ده بار این جمله را با صدای بلند ادا کردید، کار خود را ادامه دهید و جمله را پانزده بار به طور آرام در دل خود و به مدت پانزده دقیقه تکرار کنید. ساعتی در دسترس داشته باشید که بتوانید گذشت زمان را مشاهده کنید.

در شروع کار، طبیعی است که فکر انسان تحت کنترل درنمی‌آید و بر روی مسائلی دیگر که با مراقبه ارتباط ندارند متمرکز می‌شود. حتی ممکن است که شما اصولاً جمله را فراموش کنید. اگر این طور شد، چشمان خودتان را باز کنید و به بالا نگاه کنید. به مدتی زمان نیاز دارید تا این فرآیند، به صورتی کاملاً خودکار درآید.

منحرف شدن فکر و تمرکز بر روی موضوعات دیگر بهنگام مراقبه طبیعی است.

در شروع کار، برای بیاد آوردن و تکرار جمله، شما از حافظه‎ی کوتاه مدت خود استفاده می‎کنید. با تکرار جمله، حافظه‎ی درازمدت شما جا می‎افتد و در حقیقت، پیوند دهنده‎ی عصبی شما که در مغز شما جای دارد شروع به رشد و نمو می‎کند تا جمله را به یاد بیاورد. با کمی کوشش و پافشاری، راه‎های عصبی درون مغزی، متدرجاً شروع به رشد و نمود می‎کنند و فرآیند کار، خودکار خواهد شد.

در عین حال، کانالهایی که قراراست نیروی مورد نظر و استادانه را در سرانگشتان شما دریافت کنند، شروع به بازشدن می‎کنند. برای آنکه رحمت نیروی خداوند نصیب شما شود، نوک انگشتان خودتان را به طرف بالا نگاهدارید که بهم مالیده نشوند. چنانچه شما بلافاصله احساس خارش نکردید، شروع به گفتن مجدد جمله، به صدای بلند به دفعات ده‎گانه کنید.

هنگامیکه شما جمله را بلند کنید، یکبار برای هر انگشت، تکان کوچکی نیز به هر یک از آنها دهید تا آگاهی و درک  شما متوجه آن شود.

بعضی اوقات در شروع کار، اگر کمی انگشتان خود را تکان دهید، این کار به آنها آرامش می‎دهد و به شما کمک می‎کند تا انرژی را احساس کنید. بعضی اوقات، حرکت دادن آرام دستها به عقب و جلو، به اندازه‎ی پنج سانتیمتر، آگاهی شما را از میدان نیرویی که در اطراف انگشتان شما جمع شده است بیشتر می‎کند. دراین مرحله‎ی بخصوص همین‌طور که شما دریچه‎ی دل خود را برای خداوند باز و دقت خود را متوجه انگشتان خود می‎کنید، انرژی در انگشتان شما به جریان می‎افتد. سیم‌کشی برای جریان نیرو قبلاً انجام شده است. کافی است که شما دکمه‎ی برق را فشار دهید به محض اینکه سرانگشتان شما به شما اجازه می‎دهند که دنیا را لمس کنید، این اجازه را نیز می‎دهد که خداوند را نیز لمس کنید. این موضوع، در حد زیبایی و ظرافت در تابلوی مشهور میکل آنژ ، مجسم شده است. میکل آنژ، در این نقاشی، مردی را در کلیسا به تصویر کشیده است که دست خود را دراز کرده و با سرانگشتان خود مشغول لمس کردن خداوند است.

اگر در حین مراقبه متوجه شدید که فکر شما منحرف شده است، دوباره به مرحله‎ی ادای جملهی خود بازگردید.

هر موقع متوجه شدید که شما مشغول فکر کردن درباره‎ی چیزهای دیگری هستید، به جمله‎ی خود، و آگاهی سرانگشتان خود اندیشه کنید. همینطور که به سهولت و بدون دردسر انسان به چیزهای دیگر می‎اندیشد، به همان سهولت نیز می‎تواند راجع به جمله خود فکر کند. روند کار کاملاً ساده است، فرقی نمی‌کند که شما فوراً به فکر جمله‎ی خود بیفتید یا اینکه به آهستگی، فقط فکر کنید. همان کافیست.

همینطور که فکر کردن در باره‎ی سایر چیزها ساده است، فکر کردن درباره‎ی جمله نیز ساده است.

بالا نگاه داشتن دستها در هوا، در به وجود آوردن آگاهی بیشتر برای انگشتان مؤثر است. اگر در شروع کار انگشتان شما خسته شد اشکالی ندارد که برای رفع خستگی آنها را بر روی دامن خود گذارید ولی کف دستهای شما طرف بالا باشد و انگشتان شما مجزا از هم مطمئن گردید که دستهای شما، اگر پای شما لخت است، با پوست رانتان در تماس نباشد. اگر شورت پوشیده‎اید، یک پارچه بر روی زانوان خود بکشید. هنگامی که دستهای شما مستقیماً بر روی پای لخت شما قرار می‎گیرد، شما متمایل می‎شوید که کشش نیرو به درون خود را متوقف کنید و به جای آن فقط نیروی خود را حس می‎کنید. یکی از مزایای مراقبه دوجانبه این است که انسان نیروی تازه‌ای به نیروی خودش اضافه کند.

به طرق مختلف، تجربه‎ی شما در مراقبه تغییر پیدا می‎کند. بعضی اوقات جمله‎ی شما روشن و بعضی اوقات ضعیف است. در بعضی موارد بزرگ، و در موارد دیگر کوچک است. بعضی اوقات صاف و تراز و بعضی وقتها، مانند سوار شدن بر روی موج، پستی و بلندی دارد. بعضی اوقات احساس می‎کنیم که بسیار به ما نزدیک است و اوقات دیگر با ما بسیار فاصله دارد.

تجربه‎ای که شما از جمله پیدا می‎کنید دائماً در تغییر است. بعضی اوقات خود را سنگین حس می‎کنید و بعضی اوقات بسیار سبک. بعضی اوقات زمان بحدی سریع می‎‎گذرد و بعضی اوقات یک دقیقه وقت آنقدر بکندی می‎گذرد که گویی ده دقیقه است. همه‎ی این حالات، طبیعی است و دلالت بر آن دارد که روند کار صحیح است.

تمرین شما بطرق مختلف تغییر می‎یابد.

در آغاز کار، هر روز دوبار تمرین کنید.  تا فکر، قلب، و بدن شما بدرون گرائی عادت کند و در برابر نیروی خداوند خود را باز کنند. هنگامی که به درون رفتن عادت و پایه‌گذاری شد و به اصطلاح جا افتاد، منظم و سروقت تمرین را انجام دادن چندان ضروری نیست ولی مفید است. در گذشته، سروقت و سر ساعت معین روزانه تمرین را انجام دادن مهم بود ولی در این دوره به محض اینکه مردم انگشت خودشان را بالا نگاه می‎دارند نیروی لایزال الهی به درون جریان پیدا می‎کند. آنقدر آن احساسی که به انسان دست می‎دهد لذت بخش است که انسان می‎‌خواهد فرصتی بدست آورد و باز تمرین کند. معمولاً تمرینات منطقی که کانالهای موجود در سرانگشتان شما را باز می‎کند، به شش هفته وقت نیازمند است.

زمانی که شما عادت به نگرش و ورود به درون خود کردید، آنوقت می‎توانید تصمیم بگیرید که چه م دت در روز مراقبه داشته باشید. پانزده دقیقه تمرین، دوبار در روز، بسیار خوبست. اگر یکروز حقیقتاً گرفتاری دارید، از دست دادن تمرین در آنروز چندان مهم نیست ولی بعداً کوشش کنید آنرا جبران کنید. بدن شما به دریافت این نیروی اضافی عادت می‎کند. هنگامی که مراقبه می‎کنید، شما نیرو و نزهت بیشتری دریافت می‎کنید که کارآیی شما را زیادتر می‎کند. بهترین وقت برای مراقبه صبح زود موقعی که از خواب بیدار می‎‎شود، در بازگشت از کار نزدیک غروب آفتاب ، یا قبل از رفتن برختخواب است.

پانزده دقیقه مراقبه، دوبار در روز، رویهمرفته بسیار خوبست.

حتی اگر به نظر رسد که شما کاملاً مشغولید و هیچ وقت ندارید، عاقلانه است که چند دقیقه وقت خود را به مراقبه اختصاص دهید. با اتخاذ تصمیم صحیح مبنی بر چند دقیقه مراقبه در روز، شما خود با کشیدن نیرو به درون خود وقت اضافی بوجود می‎آورید. معمولاً زمانی که ما برای مراقبه وقت نداریم علت این است که ویتامین «خ» ما کم است و باید همه‎ی کارها را خودمان انجام دهیم. بخاطر داشته باشید، شما مشغول رانندگی اتومبیل هستید. لازم نیست که از اتومبیل خارج شوید و آنرا هل دهید.

بعضی اوقات من ساعات بسیاری را در مراقبه می‎گذرانم و از به جریان افتادن ایده‎های خلاقه در آن زمانی که افکار من به هنگام تکرار جمله‎ی من، از سرگردانی و انحراف‎هایی می‎یابد، لذت می‎برم. بعضی اوقات دیگر، قبل از آنکه سخنرانی مهم خودم را شروع کنم، مدت طولانی‌تری را صرف مراقبه می‎کنم تا انرژی بیشتری کسب کنم. اگر شما نیروی بیشتری داشته باشید، افراد بیشتری به شما گرایش پیدا می‎کنند. صرف وقت بیشتر در مراقبه و احساس جریان نیرو، یعنی انرژی بیشتر، خلاقیت، عشق، شادی، صلح و صفا بهمراه دارد.

اگر بخواهیم برای شناه خالی کردن از زیر بار مسئولیت از مراقبه استفاده کنیم، این نوع از مراقبه کارایی ندارد. ممکن است مشا تصور کنید اگر شما مراقبه کنید کارها درست می‎شود. اصلاً چنین نیست. موتور اتومبیل، شما را به محلی که می‎خواهید بروید می‎برد ولی شما باید در اتوبیل سوار شوید و آنرا برانید. اتومبیل ممکن است سالم و درون باک بنزین آن پر از بنزین باشد، ولی شما باید آنرا روشن کنید.

خدا  کارهایی را که شما باید برای خودتان انجام دهید، برای شما انجام نمی دهد.

وقتی که شما نیرو مصرف می‎کنید تا آنچه را که دلتان می‎خواهد و به آنها نیاز دارید بدست آورید، خودشان در زندگی شما ظاهر می‎شوند و به جریان می‎افتد. اگر شما در زندگی خود از مراقبه از آنها استفاده نکنید، جریان آنها بطور کلی قطع می‎شود. اگر شما برای به جریان انداختن خواسته‎های خود به نیروی بیشتری احتیاج دارید، اطمینان یابید که از آنها استفاده می‎کنید. بعضی از باطریهایی که می‎شود انها را دوباره شارژ کرد، چنین کار می‎کنند. برای آنکه آنها کاملاً شارژ شوند، باید تا آخر از آنها استفاده کنید و دوباره آنها را زیر شارژ بگذارید. این دفعه، کاملاً شارژ می‎شود.در مورد مراقبه، اگر شما از تمام نیرویی که جمع می‎کنید استفاده کنید، بیشتر و بیشتر، نیرو کسب میکنید. دراین روند، ظرفیت درونی شما برای کس نیروی بیشتر، زیادتر می‎شود.

این جریان نیرو را فرهنگ‎ها و ادیان مختلف، به طرق مختلف بیان کرده‎اند. مثلاً در شرق، به این نیرو (چی)، گفته می‎شود. در هندوستان به آن (پرانا)، در فرهنگ باستانی هاوائی، به آن (مانا)، و در عرف و عادت مسیحیت به آن روح‌القدس می‌گویند. در بسیاری از فرهنگ‎ها، درباره‎ی این تمرینات سخن گفته شده است ولی هیچگاه به صورت واحد یا فرمول همه گیر و همه پسند در نیامده است. اگر مردمی پیدا می‎شدند که از آن بهره می‎بردند، اینان خوشبخت بودند. امروزه دیگر این موضوع در قالب مفهومی نیست که بیان کند خداوند عالم چه معجزاتی می‎تواند انجام دهد. برای بعضی‌ها، اینکار یک تمرین عادی و منظم است.

اگر شما یک خدانشناس هستید و از استعمال کلمه‎ی خدا (خدای ناکرده) اکراه دارید، در آنصورت می‎توانید جمله‎ی خودتان را این جور شروع کنید «اوه، ای آینده‎ی سعادتمند من، دریچه‎ی قلب من بروی و باز است، به زندگی من پای گذار» همه کس از این جمله خوشش می‎آید. احساسی از شادی و لذت به انسان دست می‎دهد.

ممکن است شما خوشتان بیاید که هر نامی را که دلتان بخواهد انتخاب کنید و در اول جمله‎ی خودتان بگذارید.

اگر از قبل شما ارتباطی روحانی برقرار کرده‎اید، کوشش کنید درابتدای جمله‎ی خودتان نام آن انرژی یا نیرویی را که می‎خواهید با آن ارتباط برقرار کنید. بر زبان آورید.

پس از تقریباً پانزده دقیقه، این احساس که خودتان باشید در درون شما جریان می‎یابد و شما را به خداوند متصل می‎کند. این لحظه، یکی از بهترین موقعیتها برای مشخص کردن قصد و نیت خودتان و کمک خواستن از خداوند است. اینکارها زیاد طول نمی‎کشد زیرا ارتباط شما با خداوند قبلاً برقرار شده است. حالا شما آمادگی دارید تا آنچه را که می‎خواهید احساس کنید و آنرا در زندگی خود وارد کنید.

مشخص کردن نیت خودتان

هنگامی که قلب و فکر شما باز ، و با جریان نیرو در ارتباطند، این ایده‎آل‎ترین زمان برای درخواست چیزهایی که است که می‎خواهید، و بدنبال آن، استفاده بردن از نیروی خودتان بمنظور طرح‎ریزی برنامه‎ی روزانه‎ی خودتان. زمانی که شما به یک رستوران می‎روید اگر سفارش غذا ندهید، کسی غذایی برای شما نمی‎آورد. بر همین قیاس، برای آنکه از این نیرو استفاده کنید، باید بتوانید خواسته‎ها و تمایلات خودتان را احساس کنید.

در پایان مراقبه، موقعی که شما شروع به ابراز قصد و نیت خود می‎کنید، جمله‎ی خودتان را با این عبارت شروع کنید: ای آینده شکوهمند من، دریچه‎ی قلب من بروی تو گشوده شده است، لطفاً بیا و در دل من جای گیر.

این جمله را ده بار در دل خود با کمی هوشیاری اضافی نسبت به سرانگشتان خودتان، به همان طریقی که در شروع مراقبه عمل کردید، تکرار کنید. از این گشودگی خود، احساس وقوع اتفاقات خوب و مساعد داشته باشید. و از آن پس، بازتاب شما آن باشد که علاقمندید در آنروز، چه احساسی داشته باشید. اگر اکنون دستهای شما بر روی زانوان شما قرار دارد، برای اجرای قسمت آخر برنامه دوباره آنها را بلند کنید و در هوا نگهدارید.

با دستهای خود در هوا و چشمانتان که هنوز بسته است، مشخص کنید که می‎خواهید روزتان چگونه آغاز شود؟ به بهترین سناریویی که می‎توانید آنرا در مغز خود مجسم کنید اندیشه کنید. تصور کنید که روز شما شروع شده است، آیا احساسی از خوشحال بودن دارید؟ دوست می‎دارید؟ آرامش دارید؟ و آیا در دل خود مطمئنید؟ دقایقی صبر کنید تا هر یک از این احساسات مثبت را لمس کنید. هرچه بیشتر شما قادر به احساس این نفسانیات مثبت باشید، نیروی بیشتی برای روز خود دارید. همین طور که می‎انگارید روز شما باز، و پیچیدگی ندارد. سؤالهای زیر را از خود بکنید و بدنبال آن، جواب این سؤال را به فرض آنکه صحیح باشد و واقعاً به حقیقت نزدیک باشد، بدهید:

می‎خواهید که روزتان چگونه آغاز شود؟

می‎خواهید چه حوادثی در آنروز اتفاق بیفتد؟

دیگر چی؟

منظورتان این باشد که شرح کلیه ی این وقایع لازمست کلی باشد.

راجع به چه چیزی خوشحالید؟

از این خوشحالم که ….

چه چیزی را دوست دارید؟

دوست دارم که …

به چه چیزی اطمینان دارید؟

من مطمئنم که …..

برای چه شما سپاسگزارید؟

از این سپاسگزارم که …..

احساس این سپاسگزاریها، هوشیاری و آگاهی شما را به زمان حاضر، برمی‎گرداند. کم‎کم با شمارش سه، با قصد اینکه در نظردارید چشمان خود را باز کنید، سرحال، آرام و متمرکز چشمان خود را باز می‎کنید و می‎گویید خدایا، متشکرم.

تمرین کار را ساده تر می‎کند.

در ابتدای کار، مشخص کردن نیت‎ها ممکن است کمی ناشیانه و خامکارانه باشد. ممکن است لازم باشد برای خواندن سؤال بعدی که می‎خواهید بر روی آن تمرکز کنید، چشمان خود را باز کنید. ولی بعدها، با کمی تمرین، روند مشخص کردن نیات خودتان ساده و خودکار می‎شود. همین طور که شما با تمرین می‎توانید توپ را بگیرید یا پاس دهید، بهمان طریق می‎توانید سرانجام یادگیرید که احساسات مثبت به وجود آورید. این احساسهای مثبت بعداً می‎تواند در گونه‎یی از زندگی که شما در طلب آنید جذب شود و به شما کمک کند تا با حقیقت خود در ارتباط باقی بمانید.

چالش حقیقی در این روند این استکه به خاطر داشته باشید هدفهای خود را مشخص کنید. مراقبه‎ی دوجانبه، همانقدر مهم است که تکرار کردن جملات. برای آنکه شما یک تخم مرغ جوشیده‌ی سفت درست کنید، اول باید آب را بجوشانید و بعداً تخم مرغ را در آب جوش قرار دهید. موقعی که آب، جوش آمده است، درست کردن تخم مرغ بیش از چند دقیقه طول نمی‎کشد. مراقبه نیز مانند آب جوش است. وقتی که شما هدفهای خودتان را مشخص می‎کنید، مانند همان وقتی است که تخم‎مرغ را برای پختن در آب جوش قرار می‎دهید.

ما آنقدر بطور خودکار یاد گرفته‎ایم روز خودمان را شروع کنیم که برنامه‎ریزی را فراموش می‎کنیم و نمی‎دانیم که احساسمان از این شروع، و یا شرح جزئیات آن،چه باید باشد؟ بطور معمول، مردم بنحوی گذرا روز خود را سپری می‎کنند و هر آنچه اتفاق می‎افتد آنرا قبول یا در مقابل آن مقاومت می‎کنند. با مشخص کردن هدفهای خودتان، چیزها بطور خودکار، بسوی شما حرکت می‎کنند و شما نیز به فوریت، به نیروی خلاقه‎ی افکار خود پی می‎برید و با مشخص کردن اهداف خودتان، در پی‎ریزی روز خود، اقدام می‎کنید.

معجزه‎های کوچک

اجازه دهید درباره‎ی مشخص کردن هدف، یکی دو مثال بزنم . من توضیح می‎دهم که برنامه‎ی امروز من چگونه شروع شد. صبح زود با هواپیما به محل اقامت خود در سانفرانسیسکو وارد شدم. شب قبل در ایلینویز، یک جلسه‎ی سخنرانی داشتم. موقعی که شب از خانه دور بودم، متوجه شدم که برنامه‎ی نوشتنی من آنقدر فشرده شده بوده است که ظرف یکی دو هفته اخیر، من و همسرم نسرین، هیچ وقت با هم از خانه بیرون نرفته‎ایم. در فکر بودم که برای جبران مافات کار فوق‌العاده‎یی انجام دهم ولی نمی‎دانستم چه کنم. همینطور که به نیت خود فکر می‎کردم، دلم می‎خواست که خودبخود جواب سؤالی که در ذهنم بود پیدا کنم. بعداً موقعی که در هواپیما بودم، کاشف بعمل آمد فردی که در هواپیما در کنار من نشسته بود، معاون کارگردان نمایشی بود که زن من قصد داشت آن نمایش را چند ماه قبل در نیویورک تماشا کند. حالا با اطلاعاتی که از این شخص کسب کردم، بسیار خوشحال شدم. زیرا مطلع شدم که ما می‎توانیم این نمایش را در آینده‎یی نزدیک در سانفرانسیسکو تماشا کنیم. بلافاصله متوجه شدم که خبری که من از این شخص شنیدم، جوابی بود که من برای سؤال خود جستجو می‎کردم و این مرد مهربان، حتی قول داد که دو صندلی برای ما ذخیره کند.

این نوع معجزات کوچک همه روز هنگامی که قصد و نیت خود را با فرصت کافی مشخص می‎کنیم، اتفاق می‎افتد. ما کم کم به این عادت می‎کنیم که زندگی ،همواره از این معجزات کوچک دارد. در مثالی که در بالا به آن اشاره کردم، ابتدا خودم راتصور کردم که باتفاق همسرم، برای یکشب فراموش نشدنی از خانه بیرون می‎رویم. سپس بلافاصله بطور خودکار، همان روز، به درخواست من جواب داده شد. اطلاعاتی را که به کمک آن می‎توانستم روز فوق‎العاده‎ای را برای خود به وجود آورم بدست آوردم.

با مشخص کردن قصد و هدف خود در خاتمه‎ی مراقبه، متوجه می‎شوید که آن چیزی را که بدنبال آنید خودتان به وجود می‎آورید یا اینکه آنرا جذب می‎کنید. همینطور که با کسب تجربه، اعتماد شما بیشتر می‎شود، معجزات هم، بزرگ و بزرگتر می‎شود.

درشروع کار، کافی است که بگوئید: من احساس می‎کنم که در محل کار خودم خوشحالم. و بعد موقعی که در محل کار خوشحال بودید، متوجه می‎شوید و با شادی و شعف اعلام می‎کنید که : بسیار خوب شما پس این شیوه مؤثر است. بسیار متشکرم.

دیروز قبل از آنکه من مسافرت خود به ایلینویز را آغاز کنم تصور من بر آن بود که همه چیز بخوبی و خوشی برگذار می‎شود و من آرام، مطمئن، خوشحال ودوستدار خواهم بود. بعد از آن همه چیز در طول مسافرت فوق‎العاده و خوب بود. در پای پلکان هواپیما فردی به ملاقات من آمد و سپس با یک اتومبیل سواری شیک تا هتل محل اقامتم مرا راهنمایی کرد.

مهماندار به من اطلاع داد که کلیه‎یی ترتیبات مسافرت من داده شده است و من نباید هیچ نگرانی داشته باشم. موقعی که وارد هتل شدم و به قسمت پذیرش مهمان مراجعه کردم، فرد مسئول نتوانست برگ ذخیره‎ی اطاق مرا پیدا کند. من با حوصله‎ی زیاد شماره‎ی تأییدیه‎ی خود را از کیف خود بیرون آوردم و به مأمور نشان دادم. با این وصف نتوانستند آنرا پیدا کنند. بنظر می‎رسید که من مشغول تماشای یک سریال کمدی هست. بیست دقیقه یی طول کشید تا بالاخره یک برگ ذخیره‎ی جای مرا پیدا کردند. در سرتاسر این ماجرا، من از آرامش و حوصله‎یی که در اینکار به خرج داده بودم خودم شگفت زده شده بودم.

بجای آنکه عصبانی شوم یا از کوره در روم، تأمل پیشه کردم. به فردی که همراه من بود و مرا به تل آورده بود و در این اوضاع و احوال کاملاً گیج شده بود، اطمینان دادم که همه چیز درست است و برای اینکه خیالش را راحت کنم گفتم: جای شکرش باقی است که من کار واجب دیگری ندارم. هنوز ما دو نفر وقت داریم که حرفهایمان را با هم بزنیم. با اینکه ما این دردسر آخری را داشتیم ولی رویهم رفته سفر، بدون اشکال بود. بعدها که دوباره بموضوع فکرکردم با خودم گفتم : خدایا از تو متشکرم که به من حلم و حوصله‎ی زیادی در این باره عطا فرمودی.

زمانی که شما از روی قصد و اراده، نیت خود را مشخص می‎کنید، چیزها بطور عادی و روزانه می‎آیند و می‎روند و شما فرصت کافی برای آنکه از خدای خود تشکر کنید پیدا می‌کنید اینکار سبب می‎شود که قابلیت شما اضافه شود و بتوانید با کمک خداوند، کارها را پیش ببرید و مخازن عشق خود را پر نگاهدارید. این آگاهی بیشتر، و حمایتی که شما پیدا می‎کنید، همراه با موفقیتهای شخصی خودتان، قلب شما را باز نگاه می‌دارد تا آنچه را که در طلب آنید جذب کنید.