موضوع: مانترا

نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ

مانترا ( مراقبه)

منظور از مانترا یا مراقبه به عبارتی در خود فرو رفتن است اما نه فکر این چیز یا آن چیز یا فلان چیز بلکه توجه به نفس و مشاهده و تدبر آنچه بر نفس و ضمیر انسان می گذرد و آثاری که از آن ظاهر می گردد، برای اینکه از مقصود خود بتوانیم تصویری نموده باشیم ممکن است چند دقیقه چشمها را بر هم نهاده و آنچه را که در آن حال بر خاطر ما می گذرد یاد داشت نمائیم مثلاً هر تصوری هر تذکری هر تفکری و خیالی و بالاخره هر نوع بینش و حتی هر گونه رویائی که بر خاطر وارد می شود و کلیه احساساتی که مرتبط با امور جسمانی و محفوظات مادی و ذهنی ما است یادداشت شود آن وقت خواهیم دید که ما با کمال سادگی و آسانی گفته ایم توجه به جسم یا نفس نموده و در مراقبه شویم اما در واقع و نفس الامر بخوبی مشاهده کرده ایم که بدن انسانی مانند دریائی است که همیشه متلاطم می باشد و نفس و ضمیر آدمی و احساساتی که از وی بظهور می رسد مثل امواج و طوفانهای شدید که هر دم با صخره های بلند تصادم یابد و زیر و زبر شود خواهد بود کوچکترین صدا و ندائی یا ضعیف ترین احساساتی که حواس باطنی ما را متأثر گرداند ولو آنکه تأثیر آن بی نهایت خفیف باشد یک انقلاب عظیم و امواج نامحدودی در دریای نفس و ضمیر ما ایجاد می نماید.
حال اگر ما به دقت نفس آثار ذهنی خود در امور دقت قرار دهیم خواهیم دید که آمال و آرزوها و احساساتی که در نتیجه حکم و اقتضاء حواس ظاهری برای ما حاصل می شود نفس و آثار باطنی ما را مانند برده و بنده زر خریدی زیر تأثیر خود کشیده است، اینجا است که اولین هدف مرام یوگا آشکار می گردد که می خواهد انسان را قدرتی حاصل شود تا اولاً این مخالفت و مقهوریت را که حواس باطنی ما در مقابل حکم حواس ظاهره پیدا کرده از میان بردارد و دوم تمام افکار و احساسات یا آمال و آرزوهای سطحی و غیر ضروری که بصرف دیدن یا شنیدن یا لمس کردن و غیر آنها بدون تعمق و تأمل و بدون استعدادات باطنی برای وی حاصل گردیده پایمال کند و از بین جمیع آنها آنچه را که موافق دانش و صلاح واقعی و به اقتضای آن حال و آن وضع و اوقات است اختیار نماید و بکار برد چون این مقدمه را دانستیم و تأثیرات و فواید مراقبه را مختصراً دریافتیم پس لازم است که اصل مراقبه و آداب و شرایط و تقسیمات این را نیز بدانیم تا از روی بصیرت و اطلاع نه مانند افراد جاهل و مقلد متفنن و خود نما که یکی می خواهد خدا را مسخر و عالم و هر چه در اوست فرو برد و دیگری مایل است فرشتگان و کواکب و ارواح و اجنه را مطیع و منقاد کرده و انواع آمال و آرزوهای طفلانه خود را تأمین گرداند بتوانیم با مراقبه آشنا شده و ثمرات بزرگ آن را درک نمائیم.
به هر تقدیر بنابر آثاری که از بزرگان عظیم الشأن یوگا بما رسیده و در آن تعمیق کرده ایم مراقبه را دو قسم تعریف می توان نمود یک نوع از مراقبه را مراقبه ذی بذر و دیگری را مراقبه بی بذر نامیده اند یعنی وقتی نفس متوجه به امری شود که دارای سوابق ذهنی بوده باشد بعبارت اخری وقتی که ما بی خیال معینی و فکر مشخص متوجه شده و بخواهیم آن را در تنفس و دماغ تمرکز سازیم یا یک موضوعی یا چیزی را به نفس خود القاء کنیم که ملکه ما شود آن را مراقبه ذی بذر گویند و بالعکس اگر خواسته باشیم امری را از ذهن یا نفس خود خارج کرده و ضمیر را از آن فارغ سازیم که به اصطلاح تخلیه نفس شده باشد آن را مراقبه بی بذر گویند بعلاوه ما می توانیم مراقبه ذی بذر را مراقبه مثبت و مراقبه بی بذر را مراقبه منفی خوانیم یوگائیان دقت بسیار مبذول می دارند که ما بین این دو نوع مراقبه آغاز کار تفکیک شود که در ضمن اجراء مراقبه تاریک نباشد مخصوصاً مراقبه بدون بذر یعنی مراقبه منفی در عمل بی نهایت مهم است یعنی در صورت تحقیق تخلیه نفس.
بزرگترین زمینه فعالیت نفس و ترقیات حالیه روشن ضمیری و احاطه انسان بر بسیاری امور جاری در حیات فراهم گردیده است و مقصود اصلی از عمل (پرانی آهارا) این است که ثابت کرده اند بواسطه مراقبه خالی کردن نفس که غایت مقصود است قابل امکان است، احوال جذبه و بیخودی نفس که برای ما حاصل شده تازه مانند ماری عظیم می باشد که گرد خود حلقه زد و همیشه بیم باز شدن و حرکت برای آن است و انسان باید با تمام قوای خود از تهییج و تحریک آن جلوگیری کند، نفس انسانی همیشه مستعد قبول هرگونه تحریک و تهییجی است خواه آن محرک فکر-ذکر-دانستنی ها باشد یا هر گونه انقلابات جسمانی از قبیل شهوات، آرزوهای گوناگون، که نفس را آشفته می دارد.
بنابراین هر تحریکی که به جریان باطنی و انتظامات درست نفسانی ما لطمه وارد کند باید آنرا مغلوبیت و شکست باطنی دانست و نظر بر اینکه این شکست ضمیر و شکست های زیان بخش نفس را قرین اضطراب و ما را از مقصود واقعی و روشنی خاطر و احاطه به امور باز می دارد.
در موقع خود راجع به آن تشریح لازم خواهد شد که مقصود از شکست های باطنی چیست؟ چه موضوع مغلوبیت هائی را شکست باطن می خوانیم و به چه راه جلوگیری کرده نفس را از شر آن مصون داریم.
علاوه بر انواع مخاطرات بزرگی که اقتدارات باطنی و احاطه نفسانی ما را پایمال می کند تنها اگر ما همین افکار عادی خود را هم بگذاریم نفس ما را مورد هجوم و دستخوش سیل بنیان کن خود قرار دهد و جدا و قویا در مقابل آن سدی ایجاد نمائیم کافی است یک آدم عاقل که خود را بدست خوابی عمیق که در آن هزاران رویای آشفته و پریشان باشد سپرده و از عالمی عظمت و فیوضات نامحدود که در نفس به امانت گذاشته اند و این دنیا مخزن و منبع آن است بی خبر مانده ایم خود را دیده و شناخته ایم نه از این علم زیبا و نازنین لذتی برده ایم بدون مراقبه و اینک آن را با نهایت قدرت، سرعت و بصیرت انجام دهیم قادر به تخلیه نفس نخواهیم بود و هرگز عنان نفس را برای آرام کردن آن در کف نتوانیم گرفت در این صورت البته هر چه را بخواهیم در ضمیر و ذهن خویش متمرکز گردانیم امکان پذیر نمی شود مثل این است که بخواهیم نام خود را بر سطح رودخانه ای مواج و سیار که هر آنی هزاران هزار مرتبه ذرات آن زیر و زبر می گردد بنگاریم یا چهره خود را در آن مشاهده کنیم ولی چون آن را آرامش بخشیده از ورود افکار گوناگون و هزاران خاطرات بیهوده جلوگیری کردیم البته سیمای خود را ثابت و روشن در آن ملاحظه خواهیم نمود.
برای تصویر و تجسم سیر و سلوک یک نقشه ترسیم می شود که انسان را بواسطه اینکه بالطبع برای فهم امور همیشه به اسباب و عامل مادی تمسک می جویند می تواند راهنمائی باشد بهر تقدیر لازم است قدری در آن دقت شود و مکرر مورد مطالعه قرار گیرد تا مقصود در خاطر مرتسم شود.
در این نقشه نقطه حرکت را در سلوک ب-ج نهایت و درجه کمال را -ا-ز فرض می نمائیم ما بین این دو خط مسافتی است سالک باید قوس صعودی را طی نماید و در نتیجه تربیت و رام کردن نفس خود به کمال مطلوب خود نائل گردد، سطح افقی که در امداد ج-واقع شده ترقی و نمو روحی سالک را می نماید که ممکن است برای دعا حاصل شود خط قوسی که در ابتداء (ب) و (د) واقع است کنایه از اختیار نفس سالک است که کم کم در قبضه قدرت او باید درآید و هر قدر بر مراتب صعود و رفعت وی افزوده شود پیمودن این قوس صعود برای وی آسان تر و سریعتر گردد تا خود را به موقع که هدف آمال وی در سلوک او است برساند، اینجا مقامی است که عنان نفس را دیگر در قبضه اختیار آورده است خط قوسی معکوسی توجه سالک را به نفس خود و آنچه در او است نشان می دهد یعنی مشاهده عوالم نفس و جمیع آثار نفس و آنچه را بخاطر سالک می گذرد و به باطن وی خطور می نماید نمودار می سازد.
در این مقام سالک به چشم انقلابات نفس و امواج آن دریای بیکران را مشاهده می نماید و چگونگی آثار و جریان آنرا تشخیص می دهد قطعه ها و وقفه هائی که به علامت چندین (ج) نموده است عبارت از لغزش های توقفاتی است که برای نفس سالک بظهور می رسد در اوایل سلوک چون تازه نفس و حرص و نشاطی در نفس سالک ایجاد می شود از سلوک خویش راضی و شهودی که دست دهد وی را در ترقیات خود امیدوار می دارد ولی چون رفته رفته در مراحل مختلفه سلوک به موانع و اشکالاتی که ملازم با هر سلوک و هم عنان هر سالکی است، مصادف می گردد دچار یأس و توقف می گیرد و اگر این احوال موقعی باشد باز سالک را از پیشرفت سریع و گرمی خود عنان می گیرد باز هم سالک قوی این مواقع را که از نظر معرفت دقایق نفس و وجود لغزش های دائمی که انسان هر آن در معرض آن است بیناتر و به عرفان واقعی مطمئن می دارد تا به مقام کمال خود برسد، باید گفت این همه صلاح راه است و بر قدرت و احاطه سالک افزوده او را به مقامی می رساند که دست افتادگان را نیز بگیرد و چراغ راه هدایت گردد.
حال می خواهیم وارد عالمی شویم که آن را مراقبه و در خود فرو رفتن گویند به روشی که از پیش گذشت برای اینکه ما بتوانیم امواج متلاطم دریای بیکران نفس را مقدمتاً از پیشگاه نظر گذرانید و بخوبی به تماشای زیر و زبر شدن این امواج و هم به مشاهده چگونگی نفس امواج و اعمال نفس موفق شویم اولاً باید هیچگونه مداخله در واردات خاطر و هیجانهای ضمیر خود ننموده و هیچ چیز آن را خوب یابد نافع یا مضرر یا قبول ننمائیم یعنی نفس و تمام قبض و بسط و هر فعل و انفعالی که در آن واقع می گردد بخود نفس و مقتضیات آن واگذاریم و در این حال ناظر و تماشاچی و بعبارت آخری جاسوسی بیش نباشیم کارشکنی مانع فراش امر و نهی چه مثبت و چه منفی ما را شناختن احوال و آشفتگی های نفس باز می دارد نمی دانیم چه امری را رد یا قبول نفض یا ابرام کنیم و بالاخره با وجود جهل به احوال مختلف نفس کاری از ما پیش نمی رود مگر اینکه به نفس خود بصیر و به اعمال و احوال گوناگون آن آشنا شویم سپس در مقام نفس و ابراز بعضی دون بعضی برائیم تا نفس ما رفته رفته آرام گیرد و تحت فرمان و اراده در آید مخصوصاً برای مردمانی که به نفس خویش تسلطی ندارند و عنان آن را در قبضه قدرت نیاورده اند مداخله دور از بصیرت و اقتدار موجب تجری نفس شده بالعکس هر چه را بخواهی از خود دور نمائی با دشت تمام برقرار ماند یا به سرعت برق به نفس بازگشت کند و تکرار یابد پس از آنکه ما اولاً نفس را بحال خود واگذاشتیم و دوم با دقت و نظری نفس شناخت و به نظاره دقیق نفس و اعمال و مقتضیات و آشفتگی ها و اضطرابات آن مشغول شدیم و سوم امراض آن را یکایک تشخیص دادیم.
چهارم راه علاج و اصلاح مقاصد و انقلابات آن را خواه آن نواقص مستقل و زائیده خود نفس باشد یا بر آن طاری گشته و از خارج مانند عادات مضره و غیر آن بدست آوردیم و در بینائی خویش نیز مطمئن شدیم آن وقت است که می توانیم به رفع هر یک از علل منظوره و آرامش نفس اقدام نمائیم.
اولین قدمی که برای این منظور بر می داریم این است که از تجری نفس بکاهیم و آن را مضطرب تر نخواهیم یعنی با نفس نباید در آویخت و به هر اندازه ممکن است در آرامش و استراحت آن سعی نمود مثلاً اگر نفس بطرف یکی از امیال و شهوات و عادات خود میل نمود اول آن را باید راه داد مکرر در مکرر و پی در پی در اوضاع و احوال و مقتضیات آن فکر کرد و تمام اصول و فروغ و متعلقات آن را مورد تأمل و قضاوت قرار داد تا اینکه از اضطراب عدم بر آوردن حاجت خود فارغ شود و آرام گیرد پس در تقلیل آن باید کوشش نمود تا بجائی برسد که یکباره بنیان آن را بر کنید و شالوده کهنه وی را از بنیاد بر اندازید متدرجاً دریچه های نفس را که عبارت از حواس ظاهری یعنی دیدنی، شنیدنی، بوئیدنی و لازمه باشد باید بست تا بکلی راه خارج را مسدود نموده و نفس را از ارتباط با عوالم بیرونی باز داشت آن وقت در آن سکونت گرفت.
چون در نفس قرار گرفتی آن وقت می توانی به تخلیه آن پردازی و چون تخلیه حاصل شد بالطبیعه تمرکز قوا حاصل می گردد آن را در اصطلاح یوگا دهارانا نامیده اند یعنی این بود مقصد پرانی آهارایا مراقبه که در نتیجه نفس را تخلیه کرده و قابل رسم نقش تازه نموده و گرنه هزار سال هم اگر در این عالم زندگی کنیم برای ما مقدور نمی شود که نام خود را بر سطح رودی جاری و سایل نقش سازیم و در حالیکه در هزاران هزار افکار موهوم و تقالید و تعصبات باطله و عادات مضر و آلوده و آکنده شده است طرحی جدید افکنده و نقش تازه ای بنگاریم با این همه انسان بهتر آنست خود را بر دانا و بینا که این راه را طی کرده اند و افتخار هدایت یافته اند بسپاریم و به مقام معنی تسلیم آنان گردید حال چون ترتیب مراقبه را دانستیم لازم است که بدانیم چگونه طرح تازه را در نفس پی افکنیم و قوا را در ضمیر خود تمرکز دهیم بنابراین در فصل آتیه تمرکز قوا و شرایط آن را مورد بحث قرار می دهیم.