نسخه قابل چاپ
متد رنگارنگ یا درهم و برهم
« نگارش :ج. جندای»
به نظر من زمانی کار ما در برابر سوژه های هیپنوتیزمی به بهترین صورت ممکن انجام می گیرد که سوژه متوجه شود بر اثر تلقین تاثیراتی بر روی بدن او صورت گرفته است . البته فرقی نمی کندد که میزان این تاثیرا ت به چه مقدار باشد . نتیجه این تغییرات این است که سوژه به درجات متفاوتی از خلسه هیپنوتیزمی فرو می رود . این تحولات در اکثریت عظیمی از انسانها ، به ویژه در افراد تلقین پذیر پدیدار می گردد.
زمانی هیپنوتیزور کاملا از کار خود راضی می شود که سوژه به راحتی و به خوبی به خلسه هیپنوتیزمی فرو برود .
من شخصا کمتر از روشهای خشن و به شدت آمرانه لذت می برم که درآنها از فریاد کشیدن و یا وارد آوردن شوک به بیماران استفاده می شود.
زمانی که من بخواهم در میان جمعی یک نمایش هیپنوتیزمی انجام دهم ، معمولا چند سوال زیر را از حضار می کنم . وقتی که به نشانه جواب مثبت دستهای زیادی به بالا می رود، من مطمئن می شوم که با گروهی سرو کار دارم که به خوبی می توانم با آنها کار کنم :
(۱) آیا کسی از شما تا به حال به فال بین مراجعه کرده است؟
(۲) آیا تاکنون کسی از روی خطوط کف دستانتان به تجزیه و تحلیل روحیات شما پرداخته است؟
(۳)آیا تا به حال هیپنوتیزم شده اید؟
من برای هیپنوتیزم کردن دسته جمعی ، گروهی از این افراد را انتخاب می کنم. در ابتدا برای گرم کردن مجلس یک آزمون گروهی چسبیدن دستها به هم را انجام می دهم. البته آنقدر به نتیجه گزینش قبلی خود اعتماد دارم که اگر بعضی از این افراد توانستند دستهایشان را از هم باز کنند ، هنوز دلیلی برای کنار گذاشتن آنها نمی بینم و می گویم : «اشکال ندارد ، حرکات عضلات صورتهایتان نشان می دهد که استعداد و قدرت زیادی برای هیپنوتیزم شدن دارید. باز شدن دستها از هم اهمیت چندانی ندارد.» قبل از آنکه به انجام هیپنوتیزم دسته جمعی بپردازم ، یکی از بهترین سوژه ها را انتخاب می کنیم و به او می گویم : « من می خواهم روش فوق العاده جالبی را روی تو پیاده کنم کمه نیاز به قدرت تفکر و خلاقیت ذهنی زیادی دارد و خوشبختانه تو این استعدادها و قابلیتها را داری».
در این موقع من به انجام یک تست تلقین پذیری یا هیپنوتیزم پذیری شناخته شده می پردازم که مطابق آن سوژه با قرارگرفتن بر روی پاشنه یا کف پا بدن خود را متناوبا به طرف جلو و عقب حرکت میدهد.
در این موقع من با کمی فاصله در پشت سر سوژه ، سمت چپ او می ایستم ،طوری که دست راست من پشت شانه راست سوژه قرار گیرد. در این حالت دست چپ خود را به جلو صورت سوژه می برم و در حالی که تمام انگشتان – به جز انگشت نشانه- بسته شده اند ، ازاو می خواهم که بر روی ناخن انگشت فوق تمرکز کند . سپس از وی می خواهم همانطور که انگشتم را حرکت می دهم ، به تمرکز بر روی ناخن انگشتان ادامه دهد. به تدریج دست چپم را به طرف بالا ، روی سر سوژه می برم ، به طوری که چشمان تعقیب کننده او کمی به سمت عقب و به طرف بالا متوجه شوند.
در این لحظه از سوژه می خواهم که چشمانش را ببندد و ریلاکس شود . این وضعیتی سخت و طاقت فرسا برای سوژه است ریرا او نمیتواند بفهمد که آیا به طور معمول ، راست ایستاده است، و یا کمی به طرف جلو یا عقب متمایل شده است. در این موقع من شروع به ارائه این تلقینات می کنم که او در حال متمایل شدن به طرف عقب است و به زودی از پشت می افتد . ضمنا به سوژه این اطمینان را می دهم که پیش از افتادن ، او را گرفته و از سقوطش جلو گیری می کنم. اگر سوژه به سمت عقب متمایل نشد ، با دست راستم کمی او را به سمت جلو می رانم . در چنین وضعیت نامتعادل و ناپایداری که سوژه پیدا کرده است، مجبور می شود که به سمت عقب متمایل شود تا بتواند تعادل خهود را حفظ کند و راست باقی بماند. در این لحظه اگر دست راستم را به عقب بکشم ، سوژه به طرف عقب حرکت می کند . ابتدا من این مکان را برای سوژه فراهم می آورم که در خدود پانزده سانتیمتر به طرفف عقب منحرف شود. سپس در صورت لزوم ، تست خم شدن به سمت جلو را هم به صورت بالا با تغییرات جزئی انجام می دهم .
در این موقع از سوژه میخواهم که دستهایش را در هم قلاب کند ، به طوری که شست دست راست دربین شست و انگشت اشاره دست چپ قرار گیرد. از آنجا که دستهای قلاب شده به هم ، پایین تر از چشمها قرار دارند ، تمرکز نگاه سوژه بر روی شست دست راست، به راحتی صورت می گیرد .
در این موقع از سوژه درخواست می شود که تمرکز خود را بر روی انگشت دست راست همچنان حفظ کند. در این هنگام من دست راستم را بر روی شانه سوژه گذاشته و به او تلقین می کنم که وی به سمت عقب متمایل می شود و به محض آنکه به سمت عقب تمایل پیدا کرد ، چشمانش بسته خواهند شد . در این لحظه با کوچکترین تمایلی به بسته شدن پیدا خواهند کرد . اگر سوژه کاملا به سمت عقب متمایل گشته و بر رو ی دست راست من بیفتد، چشمان او کاملا بسته خواهد شد. وقتی که چشمان سوژه بسته شدند ، به او تلقین می کنم که پلکهایش کاملا به هم چسبیده است و نمی تواند آنها را به اراده خود باز کند ، مگر آنکه من از او بخواهم که چینن کاری را انجام دهد. در این موقع بهتر است که با دست راست به پشت سوژه فشار بیاوریم تا او برای حفظ تعادل خود کمی به عقب متمایل شود و با عقب بردن ناگهانی دست راست ، سوژه به یکباره به سمت عقب متمایل می شود.زمانی که سوژه به سمت عقب متمایل میشود ، من می کوشم که او را به وضع عادی در حالت ایستادن برگردانم تا بالاخره دریک زمان مناسب از وی خواهش کنم که به طرف یک صندلی برود و بروی آن بنشیند.
در این هنگام میتوانم بار دیگر تست باز کردن چشمها را تکرار کنم ، بنابراین به سوژه می گویم که تا عدد سه می شمارم و او چشمانش را باز می کند ، ولی همچنان در حالت آرامش باقی می ماند، و به محض اینکه با انگشتانم یک بشکن زدم ، فورا چشمان وی دوباره بسته می شوند و او به خواب عمیقتر فرو می رود. به تجربه دریافته ام که در این لحظات نباید به سوژه بگویم که او دیگر نمی تواند چشمانش را باز کند ، زیرا تعداد قابل توجهی ا ز سوژه ها چشمان خود را با ز کرده بیدار شده اند . بنابراین عمل باز کردن و دوباره بستن چشمها بهتر از هر کار دیگری است.
جذابیت و اهمیت روش من در این است که پس از آنکه با تست تلقین پذیری متمایل شدن سوژه به سمت عقب ، او کمی به طرف عقب تمایل پیدا کرده ، ادامه طبیعی جریان هیپنوتیزم شدن که همان بسته شدن چشمان است با سهولت بیشتری صورت می گیرد . اگر برای مدتی شما این روش رابه کار برید ، از آمار بسیار جالب کسانی که به راحتی و به سرعت به خواب می روند ، متعجب و در عین حال خوشنود خواهید شد.
متد رنگارنگ که در بالا ذکر آن رفت ، نه روشی کاملا جدید است و نه از ابداعات من ، بلکه هر بخشی از این روش را میتوانید در دیگر تکنیکهای ایجاد هیپنوتیزم پیدا کنید. این روش را که حاصل ترکیب جالب و جدید بعضی ا ز قسمتهای قدیمی و شناخته شده تکنیک های گذشتگان است ، من بارها در برابر عده زیادی از افراد انجام داده ام و تاکنون موفقیتهای زیادی نیز در استفاده از این روش کسب کرده ام . امید وارم شما هم در استفاده از این روش ، چون من موفق باشید.
