موضوع: هیپنو آنالیز

نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ

عمق هیپنوز و روان درمانی

باید دانست که۳۰% ازافرادی که تحت هیپنوز قرار می گیرند در ۱الی۳ جلسة اول به خلسة عمیق وارد می شوند وتنها نیمی از این تعداد به مرحلة کاملاًعمیق که سومنامبول(Somnambole) نامیده می شود، می رسند.۷۰%بقیه به سطح متوسط هیپنوز می رسند که البته بتدریج، در هر جلسه بر عمق خلسة آنها افزوده می شود. اما مشخصة مرحلة عمیق را به طور کا مل ظاهر نمی سازند.
شیوة مورد استفاده برای اندازه گرفتن عمق خلسه ، ایجاد توهم تحت تلقین ، و میزان تأثیر پذیری حس ها از تلقین است. شاخص های جزئی دیگری نیز عمق هیپنوز را منعکس می سازند از آن جمله است : تنفس ، ضربان ، قلب ، حالت چهره و… در حالی که منطق و برخی تجربه های عملی ( و نه همه آنها) مؤید آن است که هیپنوز عمیق تر اثر بهتری در کاربرد بالینی دارد، تجربه های متفاوت دیگری این تردید را بوجود آورده اند که هنوز نمی دانیم چه عمقی از هیپنوز برای کاربرد کلینیکی بهتر و مطلوب تر است. غیر از مواردی که درمانگر با دردسر و کار دارد و باید با تأثیر بر حس به وسیلة هیپنوز درد را کاهش دهد و برای اینکار بهترین شکل هیپنوز عمیق ترین شکل آن است ( مشابه آنچه که در کاربرد هیپنوز برای عمل جراحی وجود دارد) در کاربردهیپنوز برای عمل جراحی وجود دارد) در کاربرد هیپنوز برای روان درمانی ،رابطة فوق همیشه صادق نیست.

و به نظر می آید در بسیاری موارد هیچ تفاوت معنی داری در تأثیر خلسة عمیق با خلسه متوسط در امر روان درمانی وجود ندارد و هر دو به یکسان موثر واقع می شود. از آنجائی که این ذهنیت و آمادگی در درمانگران وجود دارد که تأثیر هیپنوز متوسط را کمتر از تأثیر هیپنوز عمیق ارزیابی کنند. امتیازهای احتمالی خلسة متوسط مورد توجه قرار نمی گیرد.
در کل ، این مسئله نیاز به بررسی گسترده ای دارد. مقایسه و بررسی پرونده های مراجعین مولف در طول یک سال نشان داد که در واقع تفاوت ، در مدت درمان و میزان بهبودی افرادی که از هیپنوز عمیق برخوردار بوده اند با افرادی که از خلسة متوسط برخوردار بوده اند فاحش نبوده است. اما همیشه در این شکل از بررسی هیچ دو بیمار مورد مقایسه را نمی توان مساوی هم تلقی کرد بنابراین همیشه یک سوی قضیه در تاریکی و ابهام باقی می ماند.
یکی از مسائلی که ممکن است در جریان هیپنوتراپی، مشکل ایجاد کرده وحتی موجب قطع درمان از سوی مراجع گردد انتظارات مراجع و آمادگی های او دربارة عمق هیپنوز است. همانطور که گفته شد تنها ۳۰% از افراد بر اساس شاخص های شناخته شده به خواب عمیق می رسند اما ۱۰۰ % مراجعان شما با انتظار تجربة مرحلة بسیار عمیق ، در جلسة هیپنوتراپی آماده می شوند. آنها علاوه بر همة آن چیزهائی که در وصف هیپنوز عمیق مطالعه کرده یا شنیده اند برخی تصورات ابداعی نیز دارند از آن جمله اینکه هیپنوز وقتی معنی پیدا می کند که فرد هیچ صدائی نشنود به نظر می آید این تصور تحت تأثیر معادل شمردن خواب برای هیپنوز شکل گرفته باشد. البته برخی از این مسائل با توضیح مختصری رفع می شوند. مثلاً اگر در برابر اظهار مراجع خود در مورد اینکه صدای شما را می شنیده ( که نشانگر تردید اوست در مورد قرار گرفتن در هیپنوز) ، بگوئید اگر قرار باشد او صدایتان را نشنود پس شما برای که و با که صحبت می کنید ( اشاره به تلقین ) او تصورات خود را به تدریج زیر سوال می برد.

در مواجهه با کسی که هیچ مطالعه یا تصور قبلی از هیپنوز ندارد هیپنوز ندارد هیپنوتراپی بسیار خوب پیش می رود و بهترین نتایج درمانی در کار با همین مراجعین به دست می آید. بنابراین لازم است قبل از آغاز جلسات هیپنوتراپی ، تصورات مراجع خود را از هیپنوز ارزیابی نمائید و اگر تصورات خود بر پایه عمق هیپنوز پی ریخته است به او توضیح دهید که افراد به درجات متفاوتی به این حالت وارد می شوند و هیپنوز پذیری کم یا زیاد به تنهائی نشانگر هیچ نوع امتیاز و برتری نیست. این توضیح یقیناً مراجع را ناامید ونسبت به رفع مشکلاتش دلسرد می سازد چرا که او شانس بالاتر برای بهبودی را با هیپنوز پذیری بالا ارتباط می دهد. بنابراین ضرورت دارد به او توضیح داده شود که از نظر کاربرد درمانی عمق خلسه عامل موثر و تعیین کننده ای نیست و در کنار بسیاری عوامل دیگر قرار می گیرد و گاه این عوامل چنان در کنار هم قرار می گیرند که خلسة متوسط باید به خلسة عمیق ( حتی اگر به راحتی ممکن باشد) ترجیح داده شود.
به زعم راقم این سطور یکی از عوامل روی گردانی و گریز پزشکان و روان شناسان از یادگیری هیپنوتراپی ، همین تصور است با هیپنوتراپی به گونه ای برخورد شده است که گوئی بدون پیش شرطی به نام عمق خلسه ، امیدی به درمان وجود ندارد در واقع حد معینی برای عمق هیپنوز ترسیم می شود و امکان هر موفقیتی به حصول این عمق مشروط می شود. به پشتوانة عمل وتجربه ، این اطمینان را می دهم که عمق متوسط هیپنوز بهترین و مساعدترین شکل ، برای روان درمانی (هیپنوتراپی ) است و شما را نوید می دهم که هیپنوتراپی در مقایسه با کمکی که می تواند به شما در توفیق درمانی نمایدبسیار ساده تر و دست یافتنی تر از آن است که به نظر می آید.