نسخه قابل چاپ
هیپنوتیزم درمانی جدید
رویکردی یکپارچه
اکنون الگوهای خلاصه شده قبلی هیپنوتیزم را به صورت یک رویکرد بالینی عملی ، یکپارچه خواهیم کرد و تشابهات مهم مفاهیم زیربنائی و تکنیکهای درمانی را روشن خواهیم نمود . در سراسر این کتاب ، روشهای هیپنوتیزم درمانی را از رویکردهای مختلف انتخاب کرده و برای به دست آوردن اثرات درمانی بیشتر ، بکار خواهیم برد. مــــــا رویکردی را که به بهترین روش توصیف شده باشد به عنوان « گلچیــن تکنیکها(Technical eclecticism) » قبول می کنیم در گلچین تکنیکها ، درمانگر از رویکردهای درانی مختلف آزادانه استفاده می کند بدون این که ضرورتاً نظریه هائی را که این تکنیکها از آنها مشتق شده اند ، بپذیرد .
همکـــاری و انگیزش(Cooperation and Motivation) : به همان انـــدازه که الگوهای فکــــری مختلف به نظر می رسد به همان اندازه در مورد متغیرهای آزمودنی که عملکرد هیپنوتیسمی را تحت تأثیر قرار می دهد ، درجه سازگاری مهمی وجود دارد . یکی از مهمترین عوامل مشترک در اغلب الگوهای اصلی هیپنوتیزم ، تمایل آزمودنی برای همکاری با هیپنوتیزور می باشد (اسپانوس و باربر(Spanos and Barber) 1974 ) بررسی نوشتاری تجربی و نظری که به کشف عوامل مرتبط با عملکرد هیپنوتیسمی پرداخته اند ( اسپانوس و باربر ۱۹۷۴ ، ۱۹۷۶ ) اهمیت همکاران و انگیزش آزمودنی را تأیید کرده است . اخیراً رااز (۱۹۸۱ ، ۱۹۸۲ ، ۱۹۸۵ ) نیز اهمیت انگیزش درمانجو را در الگوی « هیپنوتیزم جدید » (New hypnosis model) خود تأیید نموده است .
با این وجود ، فرمهائی از هیپنوتیزم بالینی هستند که ممکن است نیاز به همکاری آگاهانه درمانجو نداشته باشد. به عنوان مثال، به نظر می رسد تکنیکهای غیر مستقیم اریکسون به همکاری آگاهانه درمانجو بستگی نداشته باشد .
در کار بالینی ، برای هیپنوتیزور اهمیت دارد که تکنیکهای هیپنوتیسمی مخصوص درمانجو را تشخیص داده و آنها را طوری انتخاب نماید که بتواند شامل تکنیکهایی باشد که از بیش از یک الگوی مفهومی مشتق شده باشد . هر وقت که امکان داشته باشد سعی
می کنیم همکاری آگاهانه درمانجو را بر شماریم . هر وقت که این همکاری ممکن نباشد ، مثلاً به علت اضطراب و یا مقاومت – روشهای غیر مستقیم را بکار می گیرم .
تفکر و تصور : علاوه بر همکاری آزمودنی ، اسپانوس و باربر (۱۹۷۴) ضمن بررسی تشابهات موجود در بین الگوهای فکری هیپنوتیزم به این نتیجه رسیدند که سطح درگیری آزمودنی در افکار و تصویر سازیهای ذهنی مرتبط با تلقین ؛ قویاً عملکرد هیپنوتیسمی را تحت تأثیر قرار می دهد . به همین ترتیب ، هیپنودرمانگر رفتاری – شناختی بین شناختها و یا خود تلقینات و پیامدهای رفتاری و هیجانی یک رابطه علی مستقیم ، فرض می کند . به عنوان مثال ، اگر کسی از آزمودنی بخواهد تا مزه ای را تجربه کند ممکن است به آزمودنی یاد دهد تا خوردن غذای مورد علاقه اش را تصور نماید .
اریکسون نیز چگونگی مشمول فرآیندهای شناختی را در هیپنوتیزم شرح داده است . وی مفهوم فرآیندهای فکری پویا (Ideodynamic) را برای توضیح این موضوع به کاربرد که چطور تصویر سازیهای ذهنی ، افکار و عقاید به جانشین های حسی و ادراکی و واکنش های هیجانی ، رفتار حرکتی ، رؤیاها و غیره (اریکسون و راسی ۱۹۷۹ ) تبدیل می شوند .
به عنوان مثال ، یک تلقین حسی فکری(Ideo sensory) به این نحو خواهد بود که « یک نسیم خنک می تواند شخص را به احساس آرامش واداشته و در او خارش پوستی را ایجاد نماید » تلقین فکری حرکتی(Ideomotor) حرکتی برای شناوری دست در هوا به این شکل می باشد که « اغلب مردم می توانند چنین تجربه ای را بکنند که مثلاً یک دست آنها نسبت به دست دیگری سبکتر است »
درحالیکه هیپنودرمانگر رفتاری شناختی به درمانجو یاد می دهد تا از رابطه بین افکار و احساسات و چگونگی کنترل آنها باخبر باشد ، هیپنودرمانگر اریکسون ، بدون این که درمانجو از فرآیند باخبر باشد برای تبدیل کردن افکار به احساسات تلقین غیر مستقیم و توانائی طبیعی درمانجو را بکار می برد . بجای تلقین مستقیم این که درمانجو مزه را تجربه کند آن طوری که هیپنودرمانگر رفتاری-شناختی ممکن است انجام دهد ، درمانگر اریکسونی،تلقین غیرمستقیم را برای ایجاد یک پدیده حسی فکری بکار می برد : « بعضی از مردم غذای خود را چنان خوب تصور می کنند که گوئی در واقع می توانند آن را مزه کنند » ( اریکسون و راسی ، ۱۹۷۹ صفحه ۲۳ ) تلقین چه مستقیم باشد و چه غیر مستقیم ، هم تلقینات اریکسونی و هم تلقینات رفتاری – شناختی ، درمانجو را به راهبرد(Strategy) باروری شناختی مجهز می نماید . به نظر ما بسیاری از اشکال آسیب شناسی روانی حداقل تا حدودی نتیجه خود تلقینات منفی و یا نتیجه خود هیپنوتیزم منفی است . بسیاری از تکنیکهای پیشنهادی این کتاب به منظور یاری کردن در مانجو جهت آگاهی از این شناختهای منفی و تغییر آنها طرح می شوند .
همانندی تکنیکها : علاوه بر قضایای نظری مشابه ، تکنیکهای بالینی دیگری وجود دارند که در بین الگوهای مختلف ، مشترک می باشند .
تلقینات و تصویر سازی ذهنی برای ایجاد و حفظ حالت هیپنوتیسمی ، ابزارهای اساسی بحساب می آیند . علاوه بر این ، تصویر سازی ذهنی و تلقین اغلب برای تشخیص و درمان مشکلات بالینی مورد استفاده قرار می گیرند ؛
به عنوان مثال ، تصویر سازی ذهنی می تواند درمانجو را برای مقابله با موقعیتهای اضطراب زا آماده و مجهز سازد . یکی دیگر از تکنیکهای غالب ، تن آرامی می باشد که بخشی از شیوه های تلقینات هیپنوتیسمی به شمار می آید .
یکی از استثنائات در این مورد ، « هیپنوتیزم هشیارانه (Alert hypnosis) » است که در درمان افسردگی بکار می رود و در فصل سوم این کتاب درباره آن بحث خواهیم کرد .
دو تکنیک بالینی مشابه ؛ همگامی و هدایت اریکسون و روش رفتاری تقریبهای متوالی(Successive approximations)است که هر دو برای تقویت درمانجو جهت پیشرفت تدریجی و تسریع بهبودی او بکار می روند . با تقریبهای متوالی ، درمانگر هر گونه اقدام کوچکی را که درمانجو جهت نیل به هدفی خاص اتخاذ می کند تقویت و تشویق می کند .
به عنوان مثال ، اولین هدف برای درمانجویی که از اضطراب علمکرد جنسی رنج می برد این خواهد بود که در مقابل نوازش و لمس بدون تهدید ، احساس آرامش و راحتی نماید . مرحله ی بعدی درمان این خواهد بود که تدریجاً درمانجو را به تماسهای جنسی نزدیکتر هدایت کند .
این گونه تکنیکها تدریجی از هیپنودرمانگر می خواهد که در عملکرد خود طوری گام بردارد که برای درمانجو ، راحت و پذیرفتنی بوده و او را باتلقیناتی که مشکلات غیر قابل حلی را بوجود می آورند ، غافلگیر نسازد .
نشانه های هیپنوتیزم درمانی(Indications for hypnotherapy): تجربه بالینی ما حاکی از آن است که هیپنوتیزم عموماً برای درمانجویانی که بدان علاقمندی نشان می دهند به کار گرفته شود . وقتی درمانگری ، درخواست درمانجوئی را جهت استفاده از هیپنوتیزم برای درمان ، به جای استفاده از سایر روشها ، محترم می شمارد و در واقع احتمال موفقیت را افزایش می دهد . بنابراین برای درمانجویی که مخالف استفاده از هیپنوتیزم برای درمان باشد ، استفاده آن را توصیه نمی کنیم . استفاده از هیپنوتیزم درمانی برای فرد مردد ، احتمالاً با اعتماد و پیشرفت درمانجو در تعارض خواهد بود . ما همچنین استفاده از هیپنوتیزم را در خصوص افرادی که مبتلا به حالت پارانویایی(Paranoid) شدید هستند محتاط هستیم . حتی اگر بخواهند از هیپنوتیسم استفاده شود ، ممکن است در این مورد که افکار آنها توسط درمانگر کنترل می شود حالت پارانویا(Paranoia) از خود نشان دهند .
برای این که احتمال پیش آمدن چنین حالتی کاهش یابد . توصیه می کنیم که خویشتن داری درمانجو در مورد فرایند هیپنوتیسمی مورد تأکید قرار گیرد .
وادن (Wadden) و آندرتون(Anderton) (1982) پژوهش تجربی مربوط به کاربردهای بالینی هیپنوتیزم را بررسی کرده و دریافتند که هیپنوتیزم سنتی برای رفع تنگی نفس و درد بالینی موثر می باشد . باربر(Barber) (1981) در خلاصه بندی نوشتارهای مربوط به هیپنوتیزم درمانی ، نتیجه گرفت که اقدامات هیپنوتیزم درمانی خصوصاً برای تسکین سردردهای تنشی(Tension headaches) ، میگرن(Migraine) ، بیخوابی(Insomnia) و فشار خون(Hypertension) مؤثر می باشند .
اما برعکس ، هیپنوتیزم درمانی سنتی برای درمان « عادات بد » از قبیل فربهی ، سیگار کشیدن ، و مصرف مشروبات الکلی ؛ نتایج مأیوس کننده ای را نشان داده است . دریافته ایم که هیپنوتیزم
می تواند برای بسیاری از مشکلات بالینی از قبیل اضطــــراب ، هراس ، اختلالات جنسی ، افســــردگی ، درد و حتی اختلالات عـــادت (Habit disorders) مؤثر واقع شود بشرطی که به طوری که در این کتاب توضیح داده شده بطور یکپارچه به کار روند .
خلاصه این که هیپنوتیزم درمانی ، شمول گسترده ای را در مشکلات بالینی نشان می دهد . بسیاری از رویکردهای هیپنوتیزم درمانی شکلهای نسبتاً خلاصه درمان بوده و در جهت تسکین درد بکار می روند . به نظر ما ، اگر علائم و نشانه های بهبودی شامل تغییر افکار ، احساسات و الگوهای رفتاریی باشند که علائم را حفظ می کنند نتایج درمان دیرپایی بیشتری خواهند داشت .
