موضوع: هیپنوتراپی

نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ

آماده سازی درمانجو برای هیپنوتیزم

آماده سازی درمانجو برای هیپنوتیزم ، مستلزم ایجاد تفاهم و ارتباط ، سنجش مشکلات درمانجو ، برداشت های نادرست موجود در زمینه هیپنوتیزم است و بستگی به رویکرد خاصی دارد که توسط هیپنودرمانگر یا برای آزمایش استعداد هیپنوتیسمی و یا آموزش مهارتهای هیپنوتیسمی اتخاذ می گردد . نکات اول و سوم و چهارم دراین فصل و سنجش بالینی در فصول مربوط به مشکلات خاص ، بحث خواهد شد .

تفاهم و ارتباط(Rapport)

اولویت در هیپنوتیزم ایجاد تفاهم و ارتباط با درمانجو برای بالا بردن همکاری و انگیزش است . در هیپنوتیزم درمانی جدید ، ارتبــــاط درمانی دربرگیرنده همکاری بین درمانگر و درمانجوست . آرا از (۸۵-۱۹۸۲) در هیپنوتیزم درمانی ، رویکردی بنام رویکرد   (تی ئی ای ام ) (Team) را توصیف کرده است که توسعه کرده است که توسعه اعتماد(Trust) ، انتظارات(Expectations) و نگرشهای (Attitudes) مثبت در خصوص هیپنوتیزم و استفاده از انگیزش (Motivation) درمانجو را مورد تأکید قرار می دهد . ارتباط و           تفاهم بین درمانگر و درمانجو می تواند بعنوان توسعه رویکرد     فوق الذکر ( تی ئی ای ام ) تعریف گردد .

بعضی از درمانجویان با انگیزه بسیار زیاد و با انتظارات و نگرشهای مثبت برای درمان مراجعه می کنند که در خصوص این دسته از درمانجویان ، برقراری ارتباط عموماً آسان است .



ولی بسیاری از درمانجویان با ترس و نگرشهای منفی و توأم با برداشتهایی نادرست در زمینه هیپنوتیزم برای معالجه روی
می آورند و اغلب در مورد درمان و احتمال رخ دادن تغییر ، احساس دوگانه ایی دارند که درمانگر برای ایجاد ارتباط با این گونه درمانجویان نیاز به دقت خاصی دارد .

ایجاد ارتباط با درمانجو به طرق مختلف می تواند صورت گیرد که به درمانجو بستگی دارد . در مورد بعضی از درمانجویان ، ارتباط زمانی بطور مؤثر ایجاد می شود که درمانگر ، صمیمیت و دقت و همدردی از خود نشان دهد  . بعضی دیگر از درمانجویان احتمالاً بجای توانائی درمانگر در ابراز علاقه و درک درمانجو بیشتر بر اساس پرستیژ ، تخصص و قدرت درمانگر به او اعتماد می کنند .

تعیین این که کدام یک از اینها برای درمانجوی مورد نظر ، مهم بوده و می تواند بطور مؤثر در مورد او به کار می رود بستگی دارد به این که درمانگر از توانائی بالایی برای گوش دادن و مشاهده کردن بهره داشته باشد . ارتباط ، اغلب توسط همگامی(Pacing) و پیوستن به درمانجو ، بهتر ایجاد می شود .

پیوستن(Joining) به درمانجو ، زمانی به وقوع می پیوندد که هیپنوتیزور در سبک گفتار خود ، انعطاف پذیر بوده ( و به زبان خود درمانجو ) سخن بگوید یعنی اگر درمانجو غیر تشریفاتی عمل کند او نیز متقابلاً چنین رفتار کند و اگر درمانجو تشریفاتی برخورد نماید درمانگر نیز خود را چهره ای با نفوذ نشان داده و تشریفاتی برخورد کند . ( پیوستن ) همچنین زمانی به تحقق می پیوندد که خود درمانگر نسبت به همکاری با درمانجو تمایل نشان دهد . ( همگامی ) نیز زمانی صورت می گیرد که سخنان درمانگر با رفتار و تجربه درمانجو مطابقت داشته باشد . همگامی از طریق ارائه تلقینات بازپاسخی ( بعداً بحث خواهد شد ) که مستلزم تعمیم و ابهام است هم صورت
می گیرد و برای درمانجو ، چندین طریق پاسخدهی را فراهم
می آورد .

این موضوع ، این احتمال را افزایش می دهد که تلقینات درمانگر با تجربه درونی درمانجو سازگاری داشته باشد .

یکی دیگر از روشهای ایجاد ارتباط بین درمانگر و درمانجو که به مفاهیم همگامی و پیوستن مربوط می شود این است که درمانگر ، درمان را مطابق انتظارات درمانجو تنظیم نماید . زمانی درمان مؤثر خواهد بود که درمانگر ، روشهای درمانی خود را با درخواست ها و انتظارات درمانجو  منطبق سازد . لازاروس(Lazarus) (1973) در مطالعه ای مطلب فوق را روشن می سازد . درمانجویانی که خواستار استفاده از هیپنوتیزم در درمان بودند مکلف به درمانی شدند که یا تن آرامی و یا هیپنوتیزم نام داشت . گرچه شیوه درمانی در واقع برای هر دو گروه یکسان بود ولی با این وجود ، درمانجویانی که بنا به درخواست خودشان هیپنوتیزم شده بودند بهبودی بیشتری را نسبت به گروهی که تن آرامی را درخواست کرده بودند از خود نشان  دادند . بر اساس این یافته ها و نیز براساس تجارب بالینی ، توصیه می کنیم که هر وقت ممکن باشد به درخواست های درمانجو احترام بگذارید و به آنها اهمیت دهید . دریابید که آنها چه انتظاری از هیپنوتیزم دارند و چه شیوه هائی می توانند مؤثر و کارساز باشند . در حد معقول ، تلقینات خودتان را و روشهای القائی و توضیحات مشکلات آنان را با انتظارات و تعبیرهای خود آنها مطابقت دهید .

ولی در این که درمانگر تا چه اندازه ای می تواند در استفاده از انتظارات درمانجو پیش برود محدودیتهایی وجود دارد . اگر انتظارات درمانجو نامعقول و واقع بینانه نباشد مثلاً از هیپنوتیزم ، انتظار درمان فوری ، سحر آمیز و آسان برای مسائل مشکلی مثل فربهی داشته باشد بنابراین بهتر خواهد بود که چنین بدفهمی هایی تصحیح گردند . بعضی وقتها ، درمانگر حالتی را می تواند اتخاذ کند که تا حدی بین انتظارات درمانجو و درمانگر باشد . به عنوان مثال ، به درمانجوئی که درصدد یافتن نتایج آنی برای مشکل افزایش وزن است می توان گفت :

بله ، هیپنوتیزم می تواند نتایج آنی داشته باشد و اغلب بیشتر از شیوه های دیگردرمانی ، نتایج فوری در بر دارد ولی با وجود این جادو نمی کند . به تلاش شما نیاز دارد بنابراین چیزهائی هستند            که از شما می خواهم تا آنها را انجام دهید . مثل تمرین هیپنوتیزم و مجبوریم به صورت گروهی کار کنیم .

بنابراین در می یابیم که پیوستن به درمانجو همان طوری که در این مثال توضیح داده شده در واداشتن درمانجو به همکاری ، کارائی بیشتری دارد تا در طبقه بندی کردن صرف انتظارات و سوء برداشتهای آنها دارد  . مفهوم « هدایت و همگامی » در اینجا مصداق پیدا می کند . ابتداء درمانگر نکات مورد توافق را پیدا می کند مثلاً         می گوید که : بله « هیپنوتیزم می تواند نتایج آنی داشته باشد » ولی بعد می گوید که با وجود این « هیپنوتیزم جادو نمی کند و از ناحیه شما به تلاش نیاز دارد »

در مورد این که آیا وجود ارتباط و تفاهم بین درمانگر و درمانجو برای تجربه هیپنوتیزم ضرورت دارد یانه، هنوز جای  بحث باقی است (کلارک(Clarke) وجکسون(Jackson) 1983؛یانگ(Young) 1927 )


شخص ممکن است فکر کند که اگر فردی بتواند خود هیپنوتیزم را از طریق خواندن کتاب یاد بگیرد در این صورت نیاز به ارتباط با هیپنوتیزور نخواهد داشت . اگر ارتباط و تفاهم بین درمانگر و درمانجو و ایجاد نگرش مثبت و اعتماد به هیپنوتیزم تعریف کرده و آن را انگیزه ای در جهت نیل به اهداف درمان هیپنوتیزم در خوانندگان خواهند داشت .ارتباط هم چنین زمانی که فرد بخواهد هیپنوتیزم در خوانندگان خواهند داشت . ارتباط هم چنین زمانی که فرد بخواهد هیپنوتیزم را از طریق نوار ضبط صورت یاد بگیرد و یا در تحقیقات آزمایشی مربوط به هیپنوتیزم شرکت کند ممکن است لازم باشد . در این گونه موقعیتها ، تلقین پرستیژ می تواند عملی باشد . افراد زیادی بدون اندیشه به هر چیزی که منتشر می شود و یا از طرف دانشگاهی مورد حمایت قرار می گیرد ، اعتماد می کنند .

از طرف دیگر وقتی نمونه هائی از افرادی مثل اریکسون را که پدیده خود هیپنوتیزم را بدون کمک هیپنوتیزور و یا کتاب راهنمای خود هیپنوتیزم کشف کرد در نظر می گیرم . ضرورت وجود ارتباط در خود هیپنوتیزم جای بحث و منازعه پیدا می کند . بنابراین
می توان نتیجه گرفت که در خود هیپنوتیزم ، فرایند ارتباط با خود فرد برقرار می شود ( سالتر ۱۹۴۱ ) . احتمالاً از طریق فرایند آزمایش و خطا معلوم می شود که بضی از افراد تجارب خود انگیخته ای دارند که باعث ترفیع انتظارات مثبت شده و باعث می شود که افراد به توانائیها و مهارتهای تصوری ، شناختی خودشان اعتماد کنند .

به نظر می رسد تجارب اولیه اریکسون در زمینه خود هیپنوتیزم انتظارت مثبتی را به او بخشیده و او را در غلبه کردن بر معلولیت بدنی خود مطمئن ساخته و در ادامه تلاش به او انگیزه داده است .

عملاً مفهوم ارتباط از لحاظ بالینی بسیار پر معنی به نظر می رسد گرچه ممکن است توافق برای تجربه کردن هیپنوتیزم برای فردی لازم نباشد ولی احتمالاً همین ارتباط  است که کارآئی درمان را سهولت می بخشد .

برای بعضی از درمانجویان ، ارتباط ، قطعی و ضروری بنظر می رسد بسیاری از آنها گزارش می کنند که نمی توانند با درمانر قبلی خود همکاری کنند چرا که اعتمادی به او ندارند و یا توسط  او درک نمی شوند و یا این که احساس می کنند در حال و هوایی هستند که درمانگران قبلی شان از آن آگاهی نداشته اند . احتمالاً یکی از دلایل این که چرا روشهای اریکسون در مورد درمانجویان مقاوم و سرسخت ، موفقیت آمیز بوده ، این است که بسیاری از تکنیکهای اریکسون ، راهبردهائی برای ایجاد ارتباط و تفاهم هستند  . خصوصاً آنچه که بیشتر ارزش توجه دارد تکنیکهای بیشمار اریکسون برای پیوستن به درمانجو و استفاده از چارچوب های داوری اوست که بعداً بحث خواهد شد .

روشنگری در زمینه بدفهمی ها

بدفهمی های رایجی در مورد هیپنوتیزم وجود دارد . بعد از اینکه ارتباط حاصل می شود درمانگر اطلاعات زیر را برای آموزش و مطمئن ساختن درمانجو در مورد این بدفهمی ها استفاده می کند :

اسطوره اول : هیپنوتیزم یک جور خواب است : زمانی ، هیپنوتیزم حالتی شبیه خواب تصور می شد . در حقیقت ، واژه هیپنوتیزم از ریشه یونانی هیپنوتیکس(Hipnotkos) به معنی خواب کردن گرفته شده است . اغلب هیپنوتیزورها ، تلقین خواب را به عنوان بخشی از شیوه القاء هیپنوتیسمی به کار می برند . پیوندی که بین مفهوم خواب و هیپنوتیزم تدریجاً به وجود آمده ، مایه تأسف است . مردم اغلب چنین انتظار دارند و یا چنین ترسی را دارند که در حین هیپنوتیزم از خود بی خود خواهند شد در صورتی که هیپنوتیزم ، خواب نیست بلکه بیشتر شبیه حالتی است که در آن توجه بسیار زیادی به یک چیز بدون توجه به چیزهای دیگر می شود . تلقین هیپنوتیسمی می تواند برای ایجاد هوشیاری ، تمرکز و نیز تن آرامی و خواب آلودگی بکار برده شود . حتی زمانی که شخص توسط تلقین خواب به حالت خلسه می رود در این وضعیت نیز حالتی شبیه خواب را تجربه نمی کند . آزمایشاتی که در آنها پاسخهای فیزیولوژیکی






سنجیده می شوند نشان می دهند آزمودنیهایی(Subjects) که تجربه خلسه را گزارش می کنند معمولاً نشانه ها و علائم بیداری تن آرام یافته را از خود نشان داده و نشانه های حال خواب را نشان نمی دهند  ( رک : ویتز نهفر(Weitzenhoffer) 1963 ) برای این که از تقویت این بدفهمی که هیپنوتیزم یک جور خواب است ، جلوگیری کنیم توصیه می شود در طول تلقین هیپنوتیسمی بجای خواب آلودی ، تن آرامی تلقین شود .

اسطوره دوم : شخص ممکن است از هیپنوتیزم بیدار نشود : از آنجایی که هیپنوتیزم نوعی خواب نیست بنابراین شخص مجبور نیست در مورد بیدار شدن نگران باشد . معمولاً هیپنوتیزم دربرگیرنده یک جور احساس خواب آلودگی و یا تن آرامی است ، گرچه با توجه به نوع تلقیناتی که داده می شود می تواند حالتی که توأم با بیداری و هشیاری باشد ایجاد گردد . برای پایان دادن به تجربه هیپنوتیسمی نهایت کاری که لازم است این است که به فرد مورد نظر تلقین هشیاری و دستور باز کردن چشمانش را بدهیم .

شخص می تواند برحسب اتفاق در طول هیپنوتیزم به خواب طبیعی رود که در آن بخودی خود بیدار گردد . به خواب رفتن معمولی زمانی صورت می گیرد که شخص خیلی خسته یا خیلی ملول باشد . به خواب رفتن در طول هیپنوتیزم اهمیت بیشتری از به خواب رفتن در حین تماشای تلویزیون ندارد .

اسطوره سوم : هیپنوتیزم می تواند برای وادار کردن افراد به انجام اعمال ضد اجتماعی بکار برده شود . مطالعات پژوهشی به طور ضمنی نشان داده است که هیپنوتیزم می تواند در واداشتن افراد به اعمال و رفتار خطرناک و ضد اجتماعی نقش داشته باشد ولی در آزمایشاتی که در آنها گروههای گواه(Control groups)مناسب به کار گرفته شدند،معلوم شد که بسیاری ازآزمودنیهای هیپنوتیزم نشده مثل آزمودنیهای هیپنوتیزم  شده،نسبت به دستورالعملهائی که  آنها را واداربه انجام اعمالی می کرد که ظاهراًبرای خود فرد و یادیگران مضر بودند ، فرمانبرداری نشان دادند.ارن واوانس(Orne & Evans)(1965)،


فرمانبرداری آزمودنیهای هیپنوتیزم شده و هیپنوتیزم نشده را چنین شرح داده اند که چون آزمودنیهای مورد نظر چنین فرض می کنند که احتیاطهای مناسب در مطالعات علمی در جهت تضمین عدم آسیب رسی به فرد اتخاذ می گردد بنابراین از دستورالعملها پیروی می کنند . ارن و اوانس توسط بررسی های بعد از آزمایش ، کشف کردند که اغلب آزمودنیها در حقیقت عقیده دارند که موقعیت برای آنها خطرناک نیست . بنابراین ، انجام مطالعه مشخصی که بتواند توانائی هیپنوتیزم را در وادار کردن افراد به رفتار ضد اجتماعی که بدون هیپنوتیزم انجام نمی دهند ، رد یا ثابت کند احتمالاً غیر ممکن است . برای مرور و بحث ادبیات پژوهشی در زمینه استفاده ضد اجتماعی هیپنوتیزم به گلدن (۱۹۸۶) نگاه کنید .

عملی نخواهد بود که همه جزئیات نوشتارهای فوق را با درمانجویانتان در میان بگذارید . بسیاری از هیپنودرمانگران صرفاً به درمانجویانشان می گویند که هیپنوتیزم نمی تواند برای وادار کردن آنها به انجام دادن کاری که خلاف میلشان است ، به کار برده شود . این توضیح گرچه ساده و مختصر است ، اما در زمینه مطمئن ساختن درمانجو مفید است .

یکی از نگرانیهای درمانجو در مورد هیپنوتیزم این است که هیپنوتیزم بالینی ممکن است شخص را در مقابل نفوذ هیپنوتیزور غیر اخلاقی افزایش دهد . واتکینس (۱۹۵۱) گزارش کرده است که بعضی از آزمودنیها نمی توانند با تلقین هیپنوتیسمی مقاومت کنند خصوصاً اگر قبلاً هم هیپنوتیزم شده باشند . از طرف دیگر ، یانگ (۱۹۲۷) دریافت که  آموزش خود هیپنوتیزم توانائی آزمودنی را در مقاومت کردن در برابر تلقین پذیری تقویت می کند . همچنین آرااز (۱۹۸۱ ، ۱۹۸۲ ، ۱۹۸۵ ) بحث و بررسی کرد که چگونه آموزش خود هیپنوتیزم می تواند در غلبه کردن به خود هیپنوتیزم منفی شخص – یعنی پذیرش غیر انتقادی خود تلقینات منفی – بکار برده شود . در سراسر فصول این کتاب ، نمونه هائی را در مورد این که چگونه درمانجو می تواند تلقینات منفی اش را مشخص کرده و تلقینات مثبت را جایگزین آنها کند ، نشان خواهیم داد . مدعی هستیم که رویکردهای خویشتن داری در هیپنوتیزم – آن گونه که در این کتاب توضیح داده شده – قطع نظر از این که تلقینات به صورت هیپنوتیزم باشند و یا به صورت غیر هیپنوتیزم و یا این که تلقیناتی از ناحیه دیگران باشند و یا از ناحیه خود شخص ، می توانند به درمانجو کمک کنند که در برابر تلقینات منفی مقاومت نمایند .

اسطوره چهارم : هیپنوتیزم ، ذهن را کند و ضعیف می کند . درست عکس قضیه صادق است .همانطوری که در بالا اشاره
کردیم ، آموزش خود هیپنوتیزم می تواند به شخص کمک کند تا خویشتنداری زیادی را به دست آورده و در برابر اثرات تلقینات منفی مقاومت خود را افزایش دهد . علاوه بر این ، شیوه های هیپنوتیسمی می توانند برای غلبه بر افسردگی و ترک عادات بد و غلبه بر ترس و هراس و برطرف کردن هیجانات و رفتارهای ناسازگارانه بکار گرفته شوند .

اسطوره پنجم : تنها افراد ساده لوح به هیپنوتیزم پاسخ
می دهند . این عقده هم درست نیست چرا که پژوهشها ، نتوانسته است رابطه ای را بین پذیرندگی(Submissiveness) شیوه هائی هیپنوتیسمی وخصیصه های منفی شخصیتی ازقبیل ساده لوحی و وابستگی وسلطه پذیری پیدا کند (به هیلگارد،۱۹۶۸نگاه کنید).تنها توانائی که به پاسخدهی هیپنوتیسمی مربوط می شود توانائی غرق شدن درفعالیتهائی از قبیل تماشای فیلم،خواندن رمان و پرداختن به نقش گزاری که مستلزم کارهای تخیلی است (اسپانوس وباربر،۱۹۷۴)

اسطوره ششم : « تنها اشخاص کم هوش پاسخدهی به هیپنوتیزم دارند » پژوهش ، عکس قضیه را تأیید می کند . همبستگی تقریباً مثبتی بین نمرات عالی آزمونهای هوشی و تأثیر پذیری از هیپنوتیزم وجود دارد ( به ویتزنهفر ۱۹۶۳ نگاه کنید .) این که چرا افرادی که عقب ماندگی ذهنی شدیدی دارند در برابر تلقینات هیپنوتیسمی پاسخدهی زیادی ندارند بدین خاطر است که هیپنوتیزم نیازمند توانائی تمرکز کردن است .

اسطوره هفتم : « تنها افرادی که آشفتگی هیجانی دارند به هیپنوتیزم پاسخ می دهند » این عقیده هم غلط است . تقریباً هرکسی می تواند تکنیکهای هیپنوتیزم را یاد گرفته و از آنها استفاده کند ولی افرادی که اختلال خیلی زیادی از قبیل حالات روان پریشی              (Psychotic states) دارند معمولاً استفاده از شیوه های هیپنوتیزم بسیار آشفته و حواس پرت هستند .