نسخه قابل چاپ
افسردگی
افسردگی ، نشانه های زیادی دارد . گرچه بعضی از علائم افسردگی از قبیل گریه زیاد را تقریبا هر کسی می تواند تشخیص دهد ، اما علائم دیگر آن چنان واضح نیستند . نشانه ها و علائم افسردگی به دسته های زیر قابل تقسیم اند :
۱- علائم هیجانی از قبیل گریه زیاد ، خلق اندوهگین و غمگینی کلی ، علایمی هستند که اغلب مردم آنها را به عنوان افسردگی می پندارند .
۲- علائم شناختی که شامل خود انتقادی شدید و خود سنجی پایین می باشند و در آن شخص ، خودش را به خاطر هر چیزی سرزنش کرده ، مکرراً درباره شکستها و کمبود های فردی به فکر فرو می رود . بک ، راش ، شو و امری ( ۱۹۷۶ ) درمان این جنبه از افسردگی را کاملا شرح داده و اظهار داشته اند که افسردگی ناشی از دید منفی فرد نسبت به خود ، دنیا و آینده می باشد .
۳- علایم رفتاری از قبیل انگیزش سطح پایین ، اجتناب ، کناره گیری و انرژی پایین می باشد که در این حالات ، فرد حتی به انجام رساندن کارهای ساده را بسیار دشوار می یابد و گاهی به همین دلیل مدتهای مدیدی در خانه و حتی در رختخواب باقی می ماند .
۴- علایم جسمانی(Physical symptoms) شامل اختلال خواب ، نداشتن اشتها و بی میلی نسبت به مسایل جنسی می باشد ، به طوری که ممکن است ، شخص ، بیشتر اوقات در خواب باشد . یا خیلی کم بخوابد و یا ممکن است بسیار زیاد و یا بسیار کم غذا بخورد . به هر حال نکته مهم این است که الگوی معمولی رفتار ، مختل می گردد .
گرچه هیچ درمانجویی ، تمامی و یا اغلب این علایم را نشان نمی دهد ، اما ممکن است بیش از یک نشانه را از خود نشان دهد . بنابراین ، بسیار حایز اهمیت است که به دقت به علایمی که درمانجو دارد ، نگریسته و در صورت لزوم ،برنامه درمانی چند جانبه در پیش گرفته شود .
افسردگی زیست - شیمیایی(Biochemical depression)
گر چه هیچ درمانجویی در برگیرنده اختلالات در تفکر ، خلق ، رفتار و زیستی – شیمیایی گردد . میزان دخالت هر یک از این عوامل از فردی به فرد دیگر ، متغیر است . برای فردی ، اختلالات زیستی – شیمیایی مهمتر بوده و برای فرد دیگر ، عوامل روان شناختی اهمیت بیشتری دارد . درمانجویانی که مبتلا به افسردگی دو قطبی ( بیماری شیدائی – افسردگی ) (Manic – depressive illness) هستند و بیشتر درمانجویانی که به افسردگی یک قطبی زیستی – شیمیایی مبتلا هستند ، هر دو گروه نیازمند درمانند . بنابراین ، سنجش عوامل زیستی – شیمیایی برای کلیه درمانجویانی که مبتلا به بیماری افسردگی هستند بایستی به عمل آید .
اگر درمانجویی شدیدا گرفتار افسردگی شده و یکی از علایم جسمانی افسردگی را از خود نشان دهد و یا تمایل به خودکشی داشته باشد اهمیت دارد که به روان پزشک ارجاع داده شود تا روشن
شود نیاز به مداوا دارد یا خیر . بعضی از علایم جسمانی که معمولا روانپزشکان آنها را علایم نباتی و یا شاخص عدم تعادل بیوشیمی می نامند عبارتند از : زود بیدار شدن در صبح ، از دست دادن اشتها و تغییر در زیست مایه ( لی بیدو(Libido) ) و خستگی مفرط . علایم و نشانه های دیگری که به عنوان اساس جسمانی افسردگی ، بکار برده شده اند عبارتند از : بی قراری ، « تغییر خاق روزانه » و به عبارت دیگر ، بدتر شدن علایم و نشانه ها هنگام صبح ، افزایش اشتها ، اختلال تمرکز ، سابقه افسردگی در خانواده . علایم دیگر عدم تعادل زیست شیمیایی شامل افسردگی دو قطبی و افسردگی شدید در نبود حادثه آشکار ساز(Precipitating event) هستند . علاوه بر این ، بعضی از آزمون های زیستی شیمیایی (یعنی آزمون بازدارنده دگزامتازون و آزمون رها کننده هورمون تروتروپین(The dexamethasone suppression test and the throtropin releasing hormone test)) برای تشخیص زیرگروههای زیست
شیمیایی افسردگی به کار گرفته می شوند ( گلد ، پوتاش ، ایکستین و سوینی(Gold , potash , Extein and sweeney) 1981 ) .
افسردگی روان شناختی
افسردگی واکنشی(Reactive depression)
چندین نوع افسردگی روان شناختی وجود دارد . افسردگی واکنشی ، اصطلاح رایجی است که به آن نوع افسردگی که در پاسخ به ناامیدی صورت می گیرد اطلاق می شود . ولی بعضی از نظریه پردازان مثل الیس(Ellis) ( 1962 ) بین غمگینی و افسردگی فرق می گذارند . غمگینی انطباقی و سازگارانه است چرا که فرد را تحریک می کند تا کار سازنده ای را در مورد موقعیت انجام دهد . از طرف دیگر ، افسردگی ناسازگارانه است چرا که معمولا منجر به کناره گیری و بی تحرکی می گردد . طبق نظریه الیس ، نگرشها و عقاید خودستیز باعث می شوند که شخص احساس افسردگی نماید که در این حالت درست عکس غمگینی است که درمورد شکست ، ناامیدی و طرد رخ می دهد .
غالبا با این موضع موافق هستیم و عقیده داریم که شناخت ها یا مستقیما باعث افسردگی می شوند و یا با توانایی فرد در غلبه به افسردگی در تعارض هستند . بک(Beck) و همکارانش دلیل قانع کننده ای را ارائه دادند که نشان می دهد چه شناخت ها باعث افسردگی بشوند یا نشوند ، راهبردهای رفتاری – شناختی ، گاهی برابر با داروی ضد افسردگی و گاهی بیشتر از آن در درمان افسردگی مؤثر هستند ( بک ، هالون ، یانگ و بدروسین(Beck , Hollon , young , Bedrosein) 1985 ؛ بلک برن ، بی شاپ گلن ، والی و کریستی(Bleck burn , Bishop , Glen , Walley , Christie) 1979 ؛ دان(Doun) 1979 ، راش ، بک ، کوواکس و هالون(Rush , Beck , Kavacs and Hollon) 1977 ) . فولر(Fuller) ( 1981 ) دریافت که در درمان افسردگی ادغام هیپنوتیزم با شیوه های بازسازی شناختی حتی گاهی بیشتر از تکنیک های شناختی و هیپنوتیسمی محض ، مؤثر بوده است .
صرفنظر از جهت گیری نظری فرد ، اولین راهبرد در درمان هر نوع افسردگی و یا غمگینی ، تحریک درمانجو به کار سازنده ای است . همچنین مهم و گاهی ضروری است که به درمانجویان کمک کنیم تا عقاید و نگرشهای ناسازگارانه و سبکهای شناختی خود را تغییر دهند . تعدادی از الگوهای فکری مربوط به افسردگی قابل تشخیص هستند . این گونه الگوها براساس این که آیا شامل سرزنش خود ویا نومیدی و یا ترحم به خود می شوند یا نه می توانند طبقه بندی گردند .
سرزنش خود (Self – Condemnation)
سرزنش خود منجر به احساس بی کفایتی ، بی ارزشی و احساس گناه می شود . افرادی که احساس گناه می کنند تحت عناوینی چون « بد » و « بی ارزش » سرزنش می کنند . در واقع ممکن است اشتباهی هم نکرده باشند و این تنها می تواند عقیده اشتباه آنها و یا عقیده کس دیگری باشد . کسانی که از احساس بی کفایتی رنج می برند ممکن است احساس بی ارزشی هم بکنند . این گونه افراد ، خودشان را به خاطر اشتباهی که مرتکب می شوند و یا به خاطر شکستشان در کاری و یا به خاطر رد شدنشان تحت
عناوینی چون بی کفایت و نالایق سرزنش می کنند . در این حالت ، این تنها شکست و یا طرد شدن نیست که باعث می شود فرد احساس افسردگی کند بلکه فقدان عزت نفس نیز به خاطر سرزنش کردن خود باعث می شود که فرد احساس بی کفایتی(Inadequate) و یا بی ارزشی بکند .
نومیدی (Hoplessness)
افراد زمانی که فکر می کنند درمانده و نومید هستند افسرده می شوند . این گونه عقاید ، مثال خوبی است از این که چگونه افکار منفی می توانند شبیه به هیپنوتیزم بوده و یا شبیه چیزی باشند که در فصول پیش از آن به عنوان خود هیپنوتیزم منفی یاد شد ( ارااز ۱۹۸۱ ) . این فکر که فرد ، درمانده و نومید است یک پیش گویی تحقق یابنده(Self – Fulfilling prophecy) بسیار قوی به حساب می آید . وقتی انسانها فکر می کنند که درمانده بوده و هر چیزی که نومید کننده است در این صورت طبق باورهایشان عمل می نمایند . این گونه افراد با درماندگی عمل نموده و سرانجام افراد از تلاش دست برمی دارند و تسلیم می شوند . وقتی که اینگونه از تلاش دست می کشند البته احتمال کمتری وجود دارد که اوضاع آنها بهبود یافته و برای افسردگی آنها ، دلایل زیادی وجود دارد .
ترحم به خود (Self – Pily)
گرچه وقتی کسی از بدبختی و بیچارگی و یا از فقدان رنج می برد احساس غمگینی کردن ، طبیعی و عادی است ولی ترحم به خود چون نهایتا منجر به افسردگی می شود ناسازگارانه به حساب می آید . افسردگی نوعی عامل بی حرکتی است که باعث می شود فرد بسختی موقعیت خود را عوض کرده و یا رضایت مندی های دیگری پیدا کند .
ترحم به خود معمولا از « بزرگنمایی » اصطلاحی که توسط بک ( ۱۹۷۶ ) بکار رفته یا الیس ( ۱۹۶۲ ) آن را تحت عنوان « فاجعه پردازی » درباره درماندگی خود نامیده است ، نشات می گیرد . فاجعه پردازی و بزرگنمایی شامل دلمشغولی و اغراق در مورد اهمیت مشکل ، می باشد . افسردگی زمانی رخ می دهد که شخص با نومیدی و فقدان و یا طرد طوری برخورد کند که گویی فاجعه است . گرچه این رویدادها در واقع ناخوشایند و نامطلوب هستند ولی افراد زمانی ، افسرده می شوند که وسعت نظرشان را از دست داده و این گونه رویدادها را فجایعی غیر قابل تحمل و وحشتناک بپندارند . این گونه افراد اغلب در مورد بیعدالتی زندگی ، عصبانی و افسرده بوده و خودشان را قربانی حس می کنند . درمانجویانی که از ترحم به خود رنج می برند می توانند از عباراتی چون « چرا من » و نگرشی مانند « من بیچاره » شناسایی شوند . این گونه افراد به جای پرداختن به کار سازنده برای اصلاح وضعیت خود ، به صورت افرادی انفعالی درآمده و غرق دل سوزاندن به خود می شوند .
تشخیص و سنجش افسردگی
این نوع طبقه بندی که افسردگی را نشات گرفته از عوامل زیستی – شیمیایی و یا روان شناختی از قبیل سرزنش خود ، نومیدی و درماندگی و یا ترحم به خود می داند از لحاظ بالینی مفیدترین راه تمایز بین انواع مختلف افسردگی محسوب می شود . اقدامات اختصاصی می تواند براساس تشخیص به کار برده شود : مثلا برای آن دسته از درمانجویانی که از خود ، علایم عدم تعادل زیستی – شیمیایی را نشان می دهند ، مداوا و درمان رفتاری – شناختی ، و برای درمانجویانی که علایم و نشانه های روان شناختی را نشان می دهند ، ترکیبی از هیپنوتیزم درمانی و بازسازی شناختی ، به کار برده می شود . اقدامات خود سنجی افسردگی می توانند برای تعیین میزان افسردگی مورد استفاده قرار گیرند . نویسندگان [ کتاب حاضر ] پرسشنامه افسردگی بک(Beck Depression inventory (BDI)) ( به بک و دیگران ۱۹۷۹ نگاه کنید ) و مقیاس نومیدی(Hopelessness scale (HS) که توسط بک ، ویسمن ، لستر و ترکسلر ( ۱۹۷۴ ) تهیه شده را برای سنجش میزان افسردگی بسیار مفید یافته اند . مقیاس نومیدی از پرسشنامه افسردگی بک در پیش بینی اقدامات خودکشی بهتر بوده و به نظر می رسد نوع متفاوتی از افسردگی را که توسط پرسشنامه افسردگی بک ارزیابی می شود اندازه می گیرد .
پرسشنامه افسردگی بک پس از سوالاتی در مورد سرزنش خود و تحقیر خود است در حالی که مقیاس نومیدی آنچه را که قبلا از آنها تحت عنوان نومیدی و درماندگی نام بردیم مورد ارزیابی قرار می دهد . به عنوان مثال ماده آزمون های()[۱] پرسشنامه افسردگی بک شامل این جملات است : « احساس می کنم یک شکست خورده کامل هستم » . « همیشه احساس گناه می کنم » « احساس می کنم دارم مجازات می شوم » « از خودم متنفرم » و خودم را به خاطر هر چیز بدی که رخ می دهد سرزنش می کنم « فکر می کنم که زشت به نظر می رسم » . پرسشنامه افسردگی بک یک سوال دارد که به نومیدی مربوط می شود و آن عبارت است از این جمله که « احساس می کنم آینده ، نومید کننده است و اوضاع نمی تواند بهتر شود » ، در حالی که مقیاس نومیدی ماده آزمون هایی چون « ممکن است تسلیم شوم چرا که هیچ کاری برای بهتر کردن اوضاع خودم نمی توانم انجام دهم » . « انتظار ندارم به آن چیزی که واقعا می خواهم دست یابم » . « احتمال بسیار کمی وجود دارد که بتوانم در آینده به گونه ای رضایت واقعی برسم » « آینده برای من تاریک به نظر می رسد » را شامل می شود .
به طور خلاصه ، انواع مختلف افسردگی روان شناختی که از انواع مختلف افکار نشات می گیرند عبارتند از : الف ) شناخت هایی که شامل سرزنش خود و تجقیر خود شده و از آن نوع افسردگی ناشی می گردند که توسط پرسشنامه افسردگی بک بهتر مورد سنجش قرار می گیرند ب ) شناخت هایی که در مورد آینده و توانایی فرد در تغییر افسردگی هستند ، از آن نوع افسردگی نشات می گیرند که توسط مقیاس افسردگی سنجیده می شوند ج ) شناخت هایی که شامل دل سوزاندن به خود بوده و تا کنون هیچ گونه وسیله سنجشی نداشته است .
درمانجوی فرضی می تواند ترکیبی از انواع مختلف افسردگی روان شناختی را دارا باشد . ولی مزیت طبقه بندی افسردگی درمانجو به دسته های متمایز فوق این است که این عمل ، تلقینات هیپنوتیسمی را در جهت تغییر عقاید و نگرشهایی که باعث افسردگی می شوند امکان پذیر می سازد . همانطوری که نشان داده خواهد شد ، هیپنوتیزم علاوه بر ایجاد نشانه رهایی از افسردگی ، به عنوان یک شیوه بازسازی – شناختی نیز دارای ارزش است .
از هیپنوتیزم می توان به چند طریق برای کاهش افسردگی استفاده کرد که عبارتند از : الف ) با ایجاد انگیزه و تقویت درمانجویانی که در صورت نبود انگیزه گرفتار افسردگی و سستی خواهند شد آنها را به فعالیت های سازنده و لذت آور مشغول سازد ب ) با کاهش اضطراب هراسی(Phobic anxiety) که درمانجویان را از تعقیب اهدافشان منع کرده ، کنش متقابل اجتماعی(Social interaction) شان را محدود و یا آنها را از لذت های دیگر زندگی منع می نماید ، به آنها کمک کند ج ) و بالاخره هیپنوتیزم می تواند به عنوان روش بازسازی – شناختی مورد استفاده قرار گیرد که توسط آن عقاید و نگرش های ناسازگارانه و الگوی فکری که به افسردگی کمک می کند ، تغییر یابند .
علی رغم اشتیاقی که در مورد استفاده از هیپنوتسم در درمان افسردگی داریم ولی با این وجود ، احتیاط را توصیه می کنیم . از آنجایی که شیوه های تن آرامی باعث ایجاد حالات انگیختگی سطح پایین می شود و افسردگی هم یک نوع انگیختگی سطح پایین محسوب می شود بنابراین استفاده نادرست از هیپنوتیزم و تکنیک های تن آرامی باعث می شود که درمانجو افسردگی بیبشتری را احساس نماید . با وجود این ، درمانجویانی که مبتلا به فوبی ( هراس ) بوده و یا به ترکیبی از اضطراب و افسردگی دچارند می توانند از شیوه های تن آرامی بهره مند گردند .
گرچه معمولا هیپنوتیزم متضمن تلقین حالت تن آرامی است ولی می تواند برای ایجاد حالت نیرو بخش نیز قابل استفاده باشد . هیپنوتیزم هشیاری(Alert Hypnosis) ؛ هم در زمینه روان شناسی ورزش و هم در زمینه درمان افسردگی کاربرد دارد ( به گلدن ، فریدبرگ و ریچمن(Golden , Friedberg and Richman)
1983 نگاه کنید ) . بعدا در این فصل ، مطالب بیشتری در مورد هیپنوتیزم هشیاری گفته خواهد شد .
برای آن دسته از درمانجویانی که تواما دچار افسردگی و اضطراب هستند راهبرد زیر را پیشنهاد می کنیم . نخست به درمانجویان یاد بدهید تا بین اضطراب و افسردگی فرق قائل شوند . در ابتدا بسیاری از درمانجویان صرفا می دانند که احساس « بدی » دارند چرا که یاد نگرفته اند تا برای انواع مختلف حالات عاطفی که بدان دچار می شوند . نامگذاری درستی پیدا کنند . تمایز ساده اغلب بدین شکل بیان می شود « وقتی بدنتان کاملا تحت فشار باشد احساس اضطراب خواهید کرد و اگر احساس غم بکنید و در لذت بردن از فعالیت هایی که قبلا از انجام آن لذت می بردید ناتوان باشید و یا اگر چنان احساس خستگی بکنید که دوست نداشته باشید کاری را انجام دهید در این صورت ، احتمالا افسرده هستید » . وقتی که درمانجو ، این تمایز را فهمید ، به او توصیه می شود تا شیوه های تن آرامی هیپنوتیسمی را موقع اضطراب نه در موقع افسردگی به کار ببرد . در عوض ، موقع افسردگی به درمانجو پیشنهاد می شود که خودش را با مشغول کردن به فعالیت های سازنده و لذت آور و یا توسط بکارگیری هیپنوتیزم هشیاری ، فعال سازد .
هیپنوتیزم هشیاری
معمولا هیپنوتیزم به عنوان حالت تن آرامی و یا خواب آلودگی تصور می شود ولی هیپنوتیزم می تواند حالت پرتوان و فعالی را ایجاد نماید . در پژوهشی که توسط هیلگارد ( بانی(Bany) و هیلگارد(Second wind) 1976 ) ، به عمل آمد به آزمون های هیپنوتیسمی ، تلقینات هشیاری داده شد که بعد از ان ، آزمودنیها عملکردشان را روی دوچرخه ثابتی در سطحی بالاتر از سطوح غیر هیپنوتیسمی خود افزایش دادند . هیلگارد چنین اظهار داشته که دوندگان مسیرهای طولانی که « نسیم ثانوی » را تجربه می کنند ممکن است نوعی هیپنوتیزم هشیاری را برای پرتوان کردن خودشان ، استفاده کنند . ما هیپنوتیزم هشیاری را هم برای درمان افسردگی و هم برای روان شناسی ورزش بکار برده ایم .
کاربرد هیپنوتیزم هشیاری در روانشناسی ورزش به عنوان ابزاری برای افزایش توانایی و تحمل و سرعت ورزشکاران است . همانطوری که قبلا اشاره شد ، آن دسته از شیوه های هیپنوتیسمی که باعث حالت تن آرامی می شوند . می توانند حالت انگیختگی سطح پایین قبلی را کاهش داده و افسردگی را شدت بخشند . در درمان افسردگی ، هیپنوتیزم هشیاری به عنوان یک شیوه تلقین ، ارزش دارد که شامل تن آرامی عمیق نمی شود . در عوض ، تلقینات و تخیلات نیرو بخش برای بالا بردن سطوح انگیختگی آن دسته از درمانجویانی که مبتلا به خستگی مزمن هستند به کار می روند .
نمونه ای از شناوری دست را که می تواند در مورد درمانجویان افسرده ، به عنوان شیوه تلقین هیپنوتیزم هشیاری به کار برده شود ، ارایه خواهیم کرد . اگر درمانجو ، نسبت به تلقینات شناوری دست ، پاسخی ندارد شیوه خود را با دستور بسته شدن چشم های درمانجو ، تغییر داده و به وسیله پاراگراف دوم ، تلقین را شروع کنید که دربرگیرنده تخیلات و تلقینات تقویت کننده است . بعضی از درمانجویان ، تصور ذهنی نیرو بخش را که برای اهداف خاصی انتخاب شده اند ، نمی پسندند . در این حالت از درمانجو بخواهید تا در ساختن تصویر ذهنی مناسب با شما همکاری نماید . به عنوان مثال ، یکی از درمانجویان ، تصویر شنا کردن خود را بسیار قوی تر از تصویر قدم زدن در جنگل دانست . درمانجوی دیگر ، تصویر قدم زدن در جنگل را اضطراب زا دانست . او در نیویورک سیتی زندگی می کرد و تنها جنگلی که می توانست تصور کند پارک محلی آنجا بود که امکان داشت در آنجا کتک خورده و یا مورد تجاوز قرار گرفته و یا کشته شود . در مورد آنشخص بجای تصویر ذهنی فوق ، تصویر ذهنی آهسته دویدن در ساحل به کار برده شد .
موقع تلقین هیپنوتیزم هشیاری ، سعی کنید که بطور سرزنده صحبت کنید صحبت کنید و با صدای آرامی که برای ایجاد حالت تن آرامی به کار برده می شود صحبت نکنید . بیاد داشته باشید که هدف ، توان بخشیدن به درمانجو است . تدریجاً آهنگ صدای خود را تغییر دهید . این تغییر را زمانی انجام دهید که دارید در مورد جزئیات آن چه که درمانجو باید در حین مشغول شدن به فعالیت تجربه نماید ، توضیح می دهید .
« چشمانتان را بسته بگذارید هریک از دستهای شما به آرامی روی پاهایتان قرار بگیرند . چیزی را در نظر مجسم کنید که یکی از دستهایتان را سبک می کند مثل بالونهای هلیومی که به انگشتان یکی از دستهایتان چسبیده … از هر گونه احساسهائی که در دست تان بروز می کند باخبر شوید … به اختلاف دو دستتان توجه کنید . دقت کنید که چگونه یکی از دستهایتان نسبت به دست دیگر احساس سبکی می کند … احساس می کنید که سبکی دارد در سراسر دستتان پخش می شود و به بازوهایتان می رسد . دستتان لحظه به لحظه دارد سبکتر می شود و بیشتر از دست و بازوی دیگرتان سبکتر می شود … بزودی چنان احساس سبکی خواهد کرد که حالت شناوری بخود خواهد گرفت . وقتی دست و بازوی تان شناور گردند در این صورت تمام بدنتان احساس راحتی و تن آرامی گسترش خواهد یافت . وقتی دستتان بلند شد ، احساس خوشی زیادتری در تمام بدنتان خواهید کرد . می توانید اطمینان داشته باشید که قادرید احساسات خود را کنترل کنید و اگر بتوانید احساسهای ساده ای چون احساس سبکی را کنترل کنید قادر خواهید بود احساسهای دیگر را هم کنترل کنید . »
« حالا تصور کنید که در یک روز خوب و گرم و قشنگ بهاری دارید در جنگل قدم می زنید . آسمان صاف و آبی و هوا تمیز و خوب است . برگها هنوز روی درختان هستند گلها کاملاً شکوفا شده اند و شما بوی خوش آنها را استشمام می کنید . نسیم تازه و فرح بخشی دارد به سر و سینه شما می وزد و از گرمای آفتاب که باعث راحتی شما می شود بهره می برید . دارید در راهی قدم بر می دارید که شما را به داخل جنگل هدایت می کند و شما می توانید صدای پرندگانی را که دارند در بالای درختان آواز می خوانند ، شنیده و سنجابهای راه راهی را که همگی با سرحالی به این طرف و آن طرف می دوند ، مشاهده می کنید . صدای جویبار خروشانی را که در طول راهتان در جریان است ، می شنوید .
شنیدن صدای خروشان جویبار بسیار فرح بخش است و شما سرعت گامهایتان را بیشتر می کنید و شروع به حرکت نسبتاً تندی کرده و احساس خوشی می کنید . احساس می کنید تمام بدنتان شروع به زنده شدن کرده است و انرژی در سراسر بدنتان گسترش می یابد تا به دست و بازوی تان می رسد .
هر بار که نفس فرو می دهید احساس نیروی بیشتری می کنید . احساس می کنید قلبتان دارد قویتر به ضربان خود ادامه می دهد و انرژی را در سراسر بدنتان پخش می کند . قدم زدن در هوای آزاد در این حالت و تماشای طبیعت اطراف و تنفس هوای لطیف و صاف بسیار فرح بخش و انرژی زا است . تصور کنید که این احساس را به مدت طولانی خواهید داشت و هر وقت که نیاز به آرامش و پیشرفت داشتید نهایت کاری که باید بکنید این است که در مورد این گردش فکر کردن و آن چه را که خواهید دید یا خواهید شنید و یا احساس خواهید کرد در ذهن خود مجسم کنید و بدین ترتیب ، احساس نشاط و انرژی بیشتری خواهید نمود و احساس خواهید کرد که مایلید کاری انجام دهید و فعالتر باشید »
فرافکنی زمان (Time projection)
اشخاص افسرده نوعاً نبود انرژی و فقدان لذت را تجربه کرده و از فعالیت دست می کشند . صرف نظر از این که فقدان فعالیت و لذت آن طوری که بعضی از نظریه پردازان ( فرستر(Ferster) 1973 ، لوینسون(Lewinsohn) 1974) اظهار می کنند باعث افسردگی شده و یا نتیجه افسردگی هستند ، هنگام افسردگی ، به محض کناره گیری شخص افسرده از فعالیت سازنده و لذت آور ، دور باطلی(Vicious Circle) به وجود می آید .
یکی از طرق شکستن این دور باطل ، تشویق درمانجو به مبارزه با افسردگی توسط افزایش فعالیت اوست . با این حال ، بعضی از اشخاص افسرده ، اغلب اعتراض می کنند که هیچ چیز آنها را خوشحال نمی سازد و یا این که افسرده تر از آنی هستند که کاری را بکنند . استفاده از هیپنوتیسم هشیاری نظیر آن چه که قبلاً شرح داده شده می تواند بسیاری از اشخاص افسرده را به اندازه کافی طوری تقویت کند که سطح فعالیت شان افزایش پیدا کند .
روش مشابه ای که می تواند حداقل به طور موقت سطح انرژی و وضعیت روحی آنها را برای وادار کردن به کار و فعالیت افزایش دهد ، تکنیک فرافکنی زمان لازاروس(Lazarus) (1968) می باشد .
فرافکنی زمان ، نوعی شیوه تصویر ذهنی است که در آن به درمانجوی افسرده یاد داده می شود تا خودش را در آینده ای تصور کند که دارد با گذشت زمان ، فعالتر و خوشحالتر شده و از زندگی لذت می برد . وقتی که قبل از فرافکنی زمان تلقین هیپنوتیسمی به کار می رود ، تلقینات و تصویرهای ذهنی نیروبخش از قبیل شیوه هیپنوتیسم هشیاری که قبلاً شرح داده شده مناسب خواهد بود .
اولین قدم این است که از درمانجو بخواهیم صورت فعالیتها و تجاربی را که همیشه برایش لذت بخش است . و یا تجارب و فعالیتهایی را که درمانجو قبل از افسردگی ، استفاده می کرده ارائه دهد . این تجارب لذت آور می تواند چیزهای بسیار ساده ای باشد که شخص اغلب آنها را فرض مسلم می داند ، تجاربی از قبیل آب تنی در هوای گرم ، کتاب و یا روزنامه و یا تلویزیون یا فیلم سینمایی (البته نه از نوع غم انگیز آن ) و چیزهای دیگری که در صورت فوق می تواند گنجانده شود عبارتند از تماشای غروب آفتاب و صحبت کردن با یک دوست و فعالیتهای جسمی نظیر دوچرخه سواری ، قدم زنی و خوردن غذای دلخواه و رفتن به موزه و رفتن به مهمانی را می تواند شامل شود .
فرافکنی زمان ممکن است بعد از تلقین هیپنوتیسمی و یا ممکن است به تنهائی به عنوان شیوه تلقین نیروبخش مورد استفاده قرار گیرد . از درمانجو خواسته می شود که خودش را تدریجاً در آینده ای تصور کند که در انواع مختلف کارهای لذت آور غرق است . در سراسر این تصویر ذهنی درمانگر تلقیناتی را می دهد که درمانجو مثلاً دارد از این فعالیتها لذت برده و احساس بهتری می کند طوری که در واقعیت نیز تمایل خواهد داشت تا آنها را تجربه نماید .
نوار ضبط صوت این شیوه می تواند برای درمانجو جهت گوش دادن به آنها در خانه ، تهیه گردد . یا اینکه به درمانجو می توان یاد داد که چگونه فرافکنی زمان را به عنوان شیوه خود هیپنوتیسمی و یا هر دو شیوه را تواماً بکار ببرد .
مری(Mary) که شدیداً به افسردگی مبتلا بود ، استفاده از فرافکنی زمان را مفید یافت . او احساس بی کفایتی می کرد چرا که در سن ۳۵ سالگی مجرد مانده و زیبا و جذاب نبوده و به همین خاطر امید نداشت بتواند ازدواج کند . او هم چنین احساس می کرد که بدون ازدواج ، توانائی لذت بردن از زندگی را نخواهد داشت و تهدید کرده بود که اگر تا سن ۳۶ سالگی نتواند کسی را برای ازدواج پیدا کند خودکشی خواهد کرد .
برنامه درمانی او شامل استفاده از داروهای ضد افسرددگی و درمان شناختی می شد . ولی هیچ یکی از این شیوه های درمانی در کاهش افسردگی او برای بهبود وضعیت اش در خصوص کنترل افکار خودکشی ، موفقیت آمیز نبودند . او در تختخواب در حال گریه و زاری باقی می ماند و بعضی اوقات با عصبانیت جیغ می کشید و سرش را به دیوار می کوبید . مری برای درمان خود ، درخواست هیپنوتیسم کرد که عقیده داشت آخرین وسیله می باشد .
درمانگر ( ویلیام گلدن ) تصمیم گرفت که اولین اقدام بایستی در جهت فعال کردن و تقویت وی ، مورد استفاده قرار گیرد . ابتدا مری اصرار کرد که چیزی جز ازدواج و بچه دار شدن نمی تواند او را خوشحال سازد . ولی سابقه زندگی اش نشان می داد وقتی جوانتر بوده از نقاشی لذت می برده است . تلقین هیپنوتیسم هشیاری وفرافکنی زمان به شکل زیر مورد استفاده قرار گرفت .
« آیا به خاطر می آورید که قبلاً برای شنا به مناطق ییلاقی می رفتید ؟ ( درماجو پاسخ میدهید بله ) آیا به خاطر می آورید که چه احساسی داشتید ؟ ( درمانجو سرش را به نشانه پاسخ مثبت تکان می دهد ) شما می توانید چشمان خود را بسته و زمانی را که به شنا می رفتید به خاطر بیاورید . ایستاد ن در کنار دریاچه و احساس نسیم تازه و خنک و نیز هوای صاف و تازه آن منطقه را به خاطر بیاورید .
و حالا می توانید تصور کنید که در خانه اید و در یکی از روزهای این هفته روی سه پایه نشسته و شروع به نقاشی می کنید . در این حالت احساس انبساط به شما دست داده و هر حرکتی که می کنید با نشاط است . تصور کنید که دارید منظره دلخواهتان را نقاشی می کنید . خودتان را در آن صحنه که منظره ای ییلاقی است تجسم نموده و از آن لذت ببرید .
و حالا تصور کنید مردم دارند برای تحسین استعداد و توانائی و کار شما به سوی شما می آیند و از این کار خوش تان می آید ولی متعجب نمی شوید چرا که وضع برایتان همیشه این طوری است . درست مثل این که در گذشته این ها را تجربه کرده باشید و مردم به سوی شما دویده باشند و در مورد کارتان و چیزهای دیگر صحبت کرده باشند . تصور کنید که چند نفر از مردان نزدیک تان آمده و وقت خود را با شما سپری می کنند و بسیار علاقه مند به نظر می رسند و شما احساس خوشی می کنید و در مورد خودتان ، آینده و زندگی تان بیشتر امیدوار هستید .
و همان طوری که این کار را هم اکنون تجربه می کنید در آینده نیز می توانید تجربه کنید . هر وقت که احساس دلتنگی می کنید و یا در بیرون آمدن از رختخواب مشکل دارید ، فقط نوار مربوط به این جلسه را گوش دهید . ضبط صوت را کنار رختخواب نگه دارید تا برای روشن کردن آن نیاز به خم شدن و یا تلاش زیاد نباشد .
راحت در رختخواب دراز کشید و به نوار هیپنوتیسم گوش دهید و در مورد توانائی خود در تجربه شادی و نسبت به آینده امیدوار باشید و بعد می توانید چشم تان را باز کرده و احساس بیداری و نشاط کنید »
مری در سطح انرژی و حالت روحی ، احساس انبساط خاطری فوری در گزارش نمود . نوارهای مشابه ای ، تهیه شدند و به او یاد داده شد که چطور حالت نیروبخشی را به صورت خود هیپنوتیسمی در خودش ایجاد نماید . مری بسیار فعالتر شده در حال رها شدن از افسردگی بود . هیپنوتیسم هشیاری و فرافکنی زمان به اندازه کافی حالت روحی او را بهبود بخشیده و به اندازه کافی مری را برای واداشتن به کار ، تقویت کردند . بعد از گزارش نشانه های رهائی از افسردگی ، مری نسبت به شیوه های ناموفق قبلی بازسازی شناختی بیشتر پذیرا شد . در واقع ، پاسخدهی او به درمان ، غیر معمول نیست . چرا که دریافته ایم در درمان افسردگی ، بهترین نتایج زمانی به دست می آیند که اقدامات درمانی اولیه روی درمانجویان برای افزایش سطوح فعالیت آنها متمرکز شده باشند . بنابراین ، بعد از به دست آمدن نشانه های رهائی شیوه های بازسازی شناختی بیشتر مؤثر هستند .
در راستای این دیدگاه ، پژوهشی وجود دارد که توسط یکی از نویسندگان گزارش شده که دریافت ، درمان افسردگی ، زمانی مؤثرتر است که تکنیکهای رفتاری در برگیرنده استفاده از فعالیتهای
سازنده و لذت آور ، قبل از اقدامات شناختی بکار برده شوند ( کلی ، داود و دافیی ( Kelly , Dowd , Duffey) 1983 )
[1] Items
