موضوع: هیپنوتیزم

نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ

تلقین

همانطور که در بخش تاریخچه هیپنوتیزم به آن اشاره شد یکی از برجستگان که در دوره تلقین ظاهر شد دارو پزشک فرانسوی امیل کوئه (۱۹۲۶-۱۸۵۷) بود . جمله معروف او : « هر روز ، در هر زمینه به هر صورت من بهتر و بهتر می شوم » به اندازه خود او مشهور است . روش درمانی او که به نام « کوئه ایسم » شهرت پیدا کرده برای مدتی کوتاه در فرانسه و در سالهای ۱۹۲۰ در آمریکا فروغ و درخشش کوتاه مدتی داشت . امیل کوئه به صورت اتفاقی به کشف بسیار درخشان خود نایل آمد . او روزی در داروخانه خود نشسته بود که بیماری به او مراجعه کرد و از کوئه پرسید : آیا دوایی برای درد من وجود ندارد ؟ من تمام شربتها و پودرهایی را که برایم تجویز کرده ای خورده ام . چه اشکالی در وضع پزشکی امروز وجود دارد ؟ آیا دارویی برای درمان من وجود ندارد ؟ کوئه جواب داد ؟ چرا یک داروی جدید اختراع شده و به تازگی از پاریس به دست من رسیده است . من خیال می کنم در مدت کوتاهی این دارو دردها و ناراحتیهای ترا درمان کند . من مطمئن هستم که به زودی تو خوب می شوی . بیا این دارو را بگیر و ببر و امتحان کن ، مسلماً خوب می شوی .
چند روز بعد آن بیمار با شادی و شعف فراوان و تقریباً رقص کنان به داروخانه آمد و کوئه را از درمان خود مطلع ساخت و گفت که آن دارو معجزه آساترین و مؤثرترین دارویی است که من تا به حال دیده ام . در این موقع خود کوئه دچار تعجب شد و پس از رفتن بیمار ، پیش خودش فکر کرد : چه چیزی در این دارو بوده که باعث این درمان برق آسا شده است . او نه تنها فرمول داروی ارائه شده را مطالعه کرد ، بلکه به روش آزمایشگاهی خود ترکیب دارویی آن را هم بررسی مجدد نمود و با کمال حیرت به این نتیجه رسید که هیچ یک از اقلام موجود در ترکیب دارو ، حتی با خیال پردازی نمی تواند نقشی در درمان آن بیماری داشته باشد . بنابراین هیچگونه داروی معجزه آسایی در کار نبوده است . ولی بیمار خوب شده بود . کوئه هوشمندانه مذاکرات چند روز قبل خود را با بیمار به یاد آورد . با خود گفت : بیمار این حرفها را زد ، من هم این کلمات و جملات را گفتم و وضع روحی بیمار قبل و بعد از دریافت دارو نیز چنین بود . او پس از بررسی صحبتهای خودش و بیمار به این نتیجه رسید که تنها داروی اسرار آمیز و معجزه آسا در این زمینه ، « تلقین » بوده است .
کوئه پس از این واقعه به مطالعه پرداخت و در نتیجه به کشفی نایل شد که با وجود هنوز ناشناخته ماندنش ، عظیم ترین دستاورد بشری در تاریخ علوم هیپنوتیزمی است . به این ترتیب یک بار دیگر کلمات برید و بر نهایم در ذهن ما رژه می روند ؛ در هیپنوتیزم نه نیروی مغناطیسی اثری دارد و نه چشمان نافذ و حرکات اسرار آمیز دست هیپنوتیزم و … مسأله ای به نام قدرت هیپنوتیزور در کار نیست ، بلکه مسأله مهم حالت ذهنی سوژه است . نقش و هنر هیپنوتیزور ایجاد تمرکز و هماهنگی در سوژه است . یا به عبارت دیگر ، هنر هیپنوتیزور ایجاد تسهیلاتی است که تلقین پذیری بیمار یا سوژه را بیشتر کند . آن چه که کلید مسأله است ، تلقینات به سوژه است . تنها مسأله مهم همین تلقینات لفظی است و کوئه این علم را به اوج رسانید و به روشنی مطرح کرد .

خود تلقینی :
کوئه تصمیم گرفت نظریات خود را در زمینه هیپنوتیزم ارائه کند . او معتقد بود ؛ عامل موفقیت در زمینه هیپنوتیزم جملات و کلماتی که هیپنوتیزور بیان می کند نیست ، بلکه عامل مهم در این زمینه ، پذیرش این مطالب و قبول آنها توسط ذهن خود سوژه است . بنابراین با توجه به این حالات هیپنوتیزم و تلقین تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند .
به نظر کوئه بیمار که با داروی او خوب شد به این خاطر درمان شد که به خودش تلقین کرده بود که « با این داروی جدید حتماً خوب می شود » در این جریان کوئه و داروی کوئه نقشی نداشت بلکه کار مهم را ذهنیت و تلقین به نفس خود بیمار انجام داده بود . پس از اطمینان از این واقعیت کوئه شروع به تأسیس کلینیک های رایگان برای درمان بیماران کرد که در قسمتهای بعدی این کتاب به شرح آنها خواهیم پرداخت او با وجود شهرت و محبوبیتی که بدست آورد نه به پول توجه داشت و نه دچار تکبر و خود بزرگ بینی گردید فردی که به من ( نویسنده کتاب ) مطالب و اطلاعات زیادی درباره هیپنوتیزم یاد داد در کودکی کوئه را دیده بود . او در ۶ سالگی به علت « شب ادراری » تحت درمان تلقین کوئه قرار گرفته بود .
در آن زمان او در آلمان زندگی می کرد و کوئه در سفرش به آلمان برای درمان به خانه او رفته بود این فرد هنوز متانت وقار و مهربانی کوئه را به یاد داشت و برای تمام عمر خاطره خوشی از او در ذهنش بجای گذاشته بود .
یک اشتباه بزرگ کوئه مسافرت به آمریکا بود در آن موقع مطبوعات و مردم آمریکا بیصبرانه انتظار دیدن او و شنیدن کلمات او را داشتند . در این سفر که به خرج یک موسسه فرهنگی انجام گرفت . کوئه چند سخنرانی برای عامه مردم کرد که این مجالس عمومی که کوئه بحثهای علمی و روان شناسی را برای اکثریت حضار مناسب نمی دانست به صورت بسیار ساده نظریات خود را مطرح کرد و بیشتر به جمله معروف خود که برای تلقین بکار می برد تکیه کرد . بطوری که جراید آمریکا تمام نظریات و فلسفه کارهای او را تنها در این جمله خلاصه کردند . هر روز ، در هر زمینه و به هر صورت من بهتر و بهتر می شوم ، مجلات و روزنامه ها با درک غلط و نارسانی خود از نظریات کوئه « جوک » ساختند و چند شب بعد قهرمانان معروف کارتن های کمدی مثل « میکی ماوس » « دونالدداک » و « پوپیه » در شوهای تلویزیونی به صورت استهزاآمیز و با اداهای آنچنانی این جمله را به خود تلقین می کردند . « هر روز ، در زمینه و به هر صورت من بهتر و بهتر می شوم »
روزنامه ها و مجلات شروع به مسخره کردن کوئه کردند و از آنجایی که کوئه به زبان انگلیسی تسلط کافی نداشت نمی توانست در مقام جوابگویی برآید . به این ترتیب امیل کوئه مثل بسیاری از مردان بزرگ و دانشمندی که قبل از او و بعد از او به علت نادانی و تکبر روزنامه نگاران مورد اهانت و بی آبرویی قرار گرفته بودند ؛ او هم از این لجن پراکنی ها صدمه زیادی دید .
موقعی که کوئه به فرانسه برگشت قبل از او روزنامه های آمریکایی به فرانسه رسیده بودند و به شهرت و اعتبار او صدمه زیادی زده بودند . از آن تاریخ تا سال ۱۹۲۶ که کوئه مرد ، مردی دلشکسته و از این واقعه افسرده و دلمرده بود . ولی تاریخ این قضاوت را خواهد کرد که فردی دانشمند در زمینه هیپنوتیزم عقاید بسیار درخشانی داشت . او برای ما
« قوانین تلقین » را به یادگار گذاشت .

قوانین سه گانه تلقین :
درک و فهم قوانین تلقین بسیار ساده است . اختراع و آفرینش قوانین تلقین از کوئه است ولی کار جمع آوری و تدوین را بودوئن انجام داد . تمام مطالب و اصولی که در تلقین مورد استفاده یا عمل قرار می گیرند در این سه اصل ملحوظ شده اند که توجه شما را به آنها جلب می کنیم .
۱- قانون توجه تمرکز پیدا کرده .
اگر فردی تمام توجه خود را بر روی عقیده یا موضوعی متمرکز کند این عقیده یا موضوع به تدریج برای او جنبه واقعی پیدا می کند .

۲-قانون اثر متضاد
اگر فردی خیال کند که قادر به انجام کاری نیست و در این شرایط اقدام به انجام آن کار بکند هر قدر در انجام آن کار بیشتر کوشش کند کمتر موفق می شود .
۳- قانون اثر مسلط و نافذ
اگر یک تلقین یا تشویق با نوعی احساس ، هیجان یا انگیزه توأم باشد این تلقین در این حالت بر تمام افکار و تلقین های دیگری که احیاناً در ذهن باشند غلبه خواهد کرد و تأثیر بیشتری در ذهن بجای می گذارد .
کوئه معتقد بود : تلقین به نفس چیزی به غیر از هیپنوتیزم نیست . به طور خیلی ساده ، تلقین اثرات شگرفی بر روی وضع جسمی و روحی افراد بشر دارد . همانطور که می دانیم هیپنوتیزم نمی تواند در جهت خلاف خواسته ها و تمایلات فرد تأثیری داشته باشد و در اینجا نقش ضمیر ناخودآگاه و قدرت آن مشخص می شود . ضمیر ناخودآگاه توسط تصور و پندار تحت تأثیر قرار می گیرد نه اراده ؛ در این شرایط کسی که همیشه فاتح می شود تصور و پندار است نه اراده و خواست شخصی او . این موضوعی است که بسیاری از افراد با آن موافق نیستند .
به هر حال کوئه بر اساس تجربیات ۲۰ ساله اش در زمینه تلقین درمانی به اصول زیر دست یافته بود .
۱- موقعی که اراده و پندار در دو جهت متضاد باشند ، فاتح همیشگی در این جدال « پندار » و خیال خواهد بود ، بدون شک و بدون استثناء .
۲- در موقعی که بین اراده و پندار جدالی پیدا شود ، قدرت پندار به اندازه مربع یا مجذور قدرت اراده خواهد بود .
۳- وقتی که اراده و پندار در یک جهت باشند قدرت مجموع آنها برابر جمع آنها نخواهد بود بلکه مساوی با حاصلضرب آنها خواهد شد .
۴- پندار و خیال را می توان در هر جهتی هدایت کرد .
راه رفتن از روی یک چوب باریک
با بحث درباره راه رفتن بر روی یک الوار چوبی به پهنای حدود ۳۰ سانتیمتر بسیاری از مطالب برای ما روشن میشود . تصور کنید این الوار چوبی را در کف حیاط قرار داده ایم و از کسی بپرسیم . آیا می توانی از این طرف الوار به طرف دیگر آن بروی و نیفتی ؟
مسلماً او جواب می دهد . این چه سوالی است ! معلوم است که هرکسی می تواند این کار را انجام بدهد !
حالا تصور کنید دو طرف این چوب را روی دو صندلی یا لبه دو دیوار قرار دهیم طوری که ارتفاع چوب از زمین در حدود یک متر باشد ؛ اگر دوباره سؤال بالا را تکرار کنیم ، احتمالاً هنوز افراد زیادی داوطلب عبور از روی آن می شوند . حالا اگر در حضور جمعی از جوانان شجاع فامیل بگویید : من یک آگهی منتشر کرده و به کمک پوسترهای تبلیغاتی تعداد زیادی بلیط فروخته ام و به مردم قول داده ام امشب یک انسان شجاع از روی این الوار راه می رود ، البته این الوار را بین بام دو ساختمان ۸ طبقه قرار می دهیم ! کدامیک از شما داوطلب عبور از روی آن و دریافت مقدار زیادی پول هستید ؟
مسلماً همه درجا به اصطلاح خشک می شوند و از « تصور » این حالت دچار وحشت می شوند . اگر فردی را که بدون مطالعه کافی این حرف را قبول کرده به پشت بام ساختمان ۸ طبقه ای ببریم و از او بخواهیم در لبه پشت بام روی یک نوار ۶۰ سانتیمتری که با گچ مشخص کرده ایم راه برود ، مسلماً از حرف قبلی خود پشیمان می شود و می گوید : تمام پولهای جهان ارزش این کار را ندارد .
راستی علت این کار چیست در حالی که از لحاظ منطقی هر انسان سالمی می تواند از روی این باریکه به راحتی حرکت کند چون این کار را در روی سطح زمین یا در ارتفاع کم به خوبی انجام می دهد ، راستی علت چیست به کوئه به این مسأله به این صورت جواب می دهد :
با توجه به قانون « توجه تمرکز پیدا کرده » موقعی که فردی بر روی موضوعی تمرکز پیدا کند این موضوع برای او حالت را پیدا می کند .