موضوع: فلسفه جوکیان

نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ

فلسفه جوکی و معنی آن

مشرق همواره گهواره اسرار و سرزمین شگفتی های علوم و سحریات بوده، قصص و روایات راجعه به امور مزبرو و وقایع حیرت انگیز تعجب آور از هندوستان بسیار نقل می شده است.
کارهای معجزه آسایی در برابر چشم انسان بظهور می رسانند مانند بستن دم مارهای زهرناک، زنده به گور کردن، بخوابهای عمیق بردن، جرح و ضرب شدید بر بدن و بروز قدرت های غیرعادی برای تحمل ریاضیات مثل نگه داشتن دستها به سمت بالا بطوریکه دیگر به حالت نخستین و طبیعی بازگشت نگردد و مادام الحیات با وضع عمودی باقی می ماند بسیار دیده شده است – بعضی از این امور در شمار حقائق محسوب و برخی دیگر به نظر از حقیقت دور می نمایند. مثلاً فقراء هند ساحران هوشیارند حتی اگر بعضی اوقات اجرت به آنها دهند نمایشاتی می دهند نکات بعضی کارها که از ساحران بظهور می رسد از قبیل شعبده های درخت انبه که لحظه ای که تخم انبه را می کارند می روید و میوه می هد، سنگ ریزه سخن می گوید کاملاً کشف گردیده بعضی دیگر از قبیل رفتن به آسمان بوسیله ریسمان یا طناب که مهشور است دیده نشده اگر چنانچه وقوع شعبده مزبور مقرون بصحت باشد جز این نیست که ناظران را در حالت رویا و هزیان افگنده و به آنها این جور جلوه داده اند علاوه بر این جوکیان اصلی و حقیقی مردمانی معتزل و رشوه گیر که در گودال های جبال ماوا گرفته بندرت به چشم می آیند و یان کتاب تفصیل بعضی احوال و کارهای آنهاست-فلسفه (جوکی) یکی از فلسفه های ششگانه موجوده در هند است و برای اینکه در آن عنصر اسرار و معجزه موجود است و این دو موضوع نیز در عالم دلفریبی بسیار دارد ضمناً باید دانست که در سرزمین هندوستان بیش از شش فلسفه هندو موجود است مانند فلسفه شکاکان و مادیون غرب علاوه بر آن فلسفه های بودائی و متصوفه هم وجود دارد ولیکن این فلسفه را پیروان و معتقدان بسیاری است-فلسفه (جوکی) در هندوستان مختلف و دارای انتظام عالی و نهایت عالی است و شروع می شود در اصلاح و نمو بدن تا برسد به اقتدار و فعالیت ضمیر و به رتبه ترقی اساس و روحی ختم شود.
خلاصه و فهرست وضوعات مختلفه آن فلسفه این است :

غرض از فلسفه جوکی این است که در روح اعلی و محرک کل نیرو فرو برویم این نکته را نیز باید متذکر شد که وقتی یک هندو کلمه خدا را به زبان می راند مفهوم آن با کلمه خدا که به زبان سایرین جاری می گردد اختلاف بسیاری دارد.
او از اداء این کلمه (خدا) اراده نمی کند خدائی را که لایدرک و لایوصف باشد بلکه منظورش قوه محیط عالم کبیر است که نوع بشر خود یک قسمت مهم آن است و مقصود این است که با این قوه محیط مرتبط و از آن بهره مند گردد. بنابراین جسم و روح در مقام ترقی خویش بر می آید تا اینکه با مطلوب متحد شده به مقام الهی نزدیک می شود- از نقطه نظر هندوان و طرح عالی آنها است که جهت شخصیت را از میان بر می دارد و از یک حس واهی و موهومی خالی می شوند چه هر کس را محرک روح و هر چه را متعلق بدان می دانند بالاخره همه چیز از ذی روح و بی روح از خدا یا در قلمرو خداوندی است و اینجا است ک در بین عقاید شرقیان و غربیان یک جدائی و تضادی حاصل می گردد بالاخره دو نوع فلسفه جوکی موجود است و آن عبارت از فلسفه عملی و عالی است. فلسفه عملی چون به موقع اجرا در آید قدرت نیل به فسفه عالی در نفس حاصل می شود. کتب مقدسه هندو برای نیل به مقام کمال شش مرحله دارد و نیز تمام آن مراحل را تأکید می نماید-یک دوره مراحل را می توان به یک دوره مدرسه مقدماتی تشبیه نموده در مرحله چهارم دوره مدرسه عالی آنست اینجا دوره ایست که انسان خود را برای وظایفی که در انجام آن سهیم است حاضر می نماید درسی که در این هنگام می آموزند این است که معلومات و دانشهای روزانه خود را بتوانند بکار ببرند چهار مرحله از مرحله های هشتگانه به منزله دوره کالج یا دانش سرای عالی است در این مقام سالک عمیقانه در اسرار وجود فرو می رود و چون از قیاس ها و تجربه ها فراتر می رود و بیش از آنچه باید بیاموزد می آموزد دیگر تصدیق مکتب اجتماع برای وی قدر و قیمتی ندارد- الف به وی عمیق ترین قیاسات و حقایقی است که فکر انسان بدان نائل گردیده است- مرحله هشتم از این وادی عالی تر و مزین تر از تام آثار عقل و هوشیاری است که آنرا بیان خواهیم نمود همچنین این مرحله ها را یکی بعد از دیگر زیر نظر دقت قرار داده روشن می سازیم.

باری مقصود از حس لاقیدی اینکه از هر حیث در علو و ارتقاء باشد و با کمال اقتدار در امور قدرت حاصل لاقیدی را نمی توان خرد نه بزرگ انگاشت همین قدر روشن می گردد که ضایعات ظاهری نفس از قوای وجدانی و طهارت ضمیر می کاهد و در لاقیدی مشاهده تقلیل ضایعات نفس روز افزون است و بنابراین نقصان قوا ملازم نقصان طهارت و تقوی است و قوای انسانی بخودی خود از مقاومت با مفاسد و ارتکاب امور غیر لازم ضعیف می شود به مصرف رسیدن این قوا یعنی خرج بی مورد و بی لزوم از سرعت جریان تفکر وتجرد نفس می کاهد، قوه حیات و تمرکز دماغ را متزلزل می سازد و اراده دچار سستی کامل می گردد، حیات انسان عبارت است از مجموعه شوقیات وتهیجات خاطر،آن قوارا اگر درغیر مورد واقعی خود صرف نماید به نتایج وخیم خواهند رسید و یک چنین امری را با عفت و خودداری کامل نفس توأم است لاقیدی نامیده اند در این صورت ما چگونه قادر خواهیم بود مانند جوکیان از عهده انجام چنین اموری مشکل و شگفت آور برآئیم هر امری و هر کاری که از انسان ناشی می شود محتاج بصرف مقداری از قوا آنچه را از یک طرف در افزایش باشد از طرف دیگری در کاهش خواهد بود، درعالم طبیعت برای هر چیز یک بنیان منظم تعادلی مقرر گردیده است که مجازات و مکافات نیز عبارت از همان است، پس هر یک از قوا درمقابل مادیات مصرف شود همانقدر وهمان نسبت ازمعنویات باز می ماند، روح لاقیدی در سایه فناء وازبین بردن نفس بدست نمی آید بلکه در نتیجه قدرت نفس و قدرت اراده دراجرای دانش حاصل می شود درصورتیکه تظاهر و قید را به چشم دیگری نکشند و در پی نمایش آن نباشیم، در این صورت احساسات ما دچار نقص و فقدان نخواهد شد.
ما به واسطه علم و معرفت بر نفس مسلط می شویم و آن را تحت اقتدار و پیرو خویش در می آوریم حضرت مسیح در موارد چندی مطابق نوشته های تاریخ در حین انقلاب و بحران نفس قدرت خویش را ثابت و روح بی تفاوتی را کاملاً آشکار نمود یعنی خواستن و تملک این چیز و آن چیز را دور انداخت، خلاصه لاقیدی به انسان می آموزد اولاً توجه نفس خویش را بدون حاجب بصور الفاظ بکار برد و این یک توفیقی است که محتاج بوجود جسم تازه و داشتن بدن فعال و زیبای جوان است. چنانچه سیمای ما را افسردگی پیری احاطه کرده است بدنی ناسازگار داریم و این تغییرات جسم و تأثیر بدن است، چنانچه چهره مردمانی که صاحب افکار نیکو و نورانی است نیکو و منور است، افکار نیک و پاک جسم را تازگی و جوانی می شود.
دوم خیال چون بنفس متوجه گردید قوتی بسزا حاصل می کند یعنی عطف خیال بنفس خیال-سوم برای ادارک حقیقت و طبایع اشیاء چون راهی به تحقیق آن حاصل شد باید آنرا دیگر ترک نمود و از آن دوری جست- ضمناً فوائدی که بر این فلسفه مرتب است ذیلاً بدان اشاره می نماید.
انسان دارای افکار متنوع و نامحدودی است، بنابراین میدانی برای توسعه شوقیات و عواطف وی باز است، از هر طرف وسایل نمو ذهن برای وی فراهم می گردد، یکی از حقایق مسلم این است که یک نفر جوکی که روزگار درازی در عمل است در مقابل عرفان و شوقیات خود همیشه با نشاط و سرزنده است. دوم انسان بجای آنکه مغلوب خیال گردد می تواند بر آن غالب شود و تسلط یابد یعنی اراده وی قوی و قاهر شود. سوم انسان می تواند متصرف در نفوس گردد، چه همواره سکون فکر و آرامش نفس با تصرف و غلبه بستگی دارد، این یک حقیقتی عالی است که سکوت و خاموشی از سخن آوری و حرافی زورمندتر و صاحب نفوذ و نیروئی کامل است این است اندکی از فوائد آن-از این گفتار استفاده می کنم که (یاما) یا مرحله اول برای ترقی و توسعه تجهیزات و جریان و ذهن انسان است که برای صعود و ارتقاء به مقام علیا که موجب نمو کامل می شود بکار می رود، ضمناً با تدقیات عمیقه خواهیم دریافت که طی هر وادی ملازم یک فتوحی تازه و نمو تازه ای است و سالک را کم کم به معارج کمال عروج می دهد یا که در وادی دوم باشد سالک را آماده می کند که مناسبات خود را با جمعیت تحت انتظام آورد.
تعالم اخلاقی وی به سر حد کامل می رسد، در این احوال دیگر باید توجهات خود را از عالم ظاهر بگرداند اول خویشتن را به باطن خویش مشغول سازد افکار خود را به صاحت الهی که مراد اوست متوجه گرداند و انجام این کار موکول به آن است که از راه وجدان مراسم دینی خود را رعایت کند و سایر آدات و عادات را مانند یک نفر مرد ساده دینی منظور و مراعات کند، با عزمی قوی افکار آلوده و ناپاک را به یک سو نهد چه نفس باید مانند طهارت بدن طاهر شود. انسان سالک باید در تمام احوال و امور قناعت را پیشه خود سازد، چه عدم قناعت مستلزم انحراف از راه صلح و نیکی و احساسات محبت آمیز است، یگانه درس این وادی در تمام احوال سادگی و آزادگی است، آثار و آیات کتب مقدسه بزرگان روحانی را با توجه خاص و تکرار لازم با دقت بخواند که حقیقت معنی و باطن آن بظهور رسد و سبب نورانیت منظور گردد.
یکی از تعالیم دیگر این وادی همانا اعتقاد بوجود باری تعالی و مؤثر کل است وجدان از خیال چنین و چنون امروز یا فردا فارغ شود، بلکه از خاطر انسان رخت بر می بندد و یک باره منجر به احساس و اعتماد مطلق نسبت به مؤثر وجود و قوه محیط بر کائنات عالم وجود می گردد (اسانا) که نام وادی سوم است مربوط است به اوضواع و احوال جسمانی و در اصلاح بدن، در این مقام سالک عهده دار کارهای سخت صعب و اعمال شاقه گردد یعنی عملیات منظور در این وادی بحدی دشوار و سخت است که از حد توانائی بشر بیرون است، عقلاء سلف و رهروان ادوار پیشین کشف کرده اند مادام که نفس با روح در این بدن است برای جریان و سیر افکار محتاج بوجود و کمک دماغ است پس نباید از بدن و حفظ آن غفلت نمود زیرا بدون صحت و قوت کافی انجام هیچ امری مقدور نیست-عقلاء اعصار پیشین نکته ای را که علمای این عصر بخوبی دریافته اند که افکار مشخص و متمایز انسانی و تغییر اوضاع بدن متحول و متغیر می گردد مانند تأثیر نوع اغذیه است که چه بسیار موجب انتظام جریان افکار می شود-۸۴ و ناز ریاضت است و بعبارت آخری ورزشهای بدنی است که جوکی در سلوک خود باید آنرا مجری دارد تمام انواع ورزشهای هشتاد چهار گانه محتاج به شرح نیست و نویسندگان بزرگ اکثراً آنها را زائد دانسته و حذف کرده اند زیرا در بین آنها ورزشهایی عاری از معنی و نفرت آور هم موجود بوده، در پیشگاه مردمان طاهر هر چیز طاهر است آیا کدام یک از اعضای بدن را می توان نجس خواند؟! خلقت های خداوندی را از چه نظر می توان ناپاک انگاشت؛ این گونه افکار پیوسته در جمعیت های خراب که میزان اخلاق در کف ندارند ایجاد گشته است-فلاسفه هندوستان بواسطه ملاحظه امور فرعی از تحری حقیقت و تفکر در اوضاع عالم خلقت ممنوع نمی شدند، در پیشگاه عقلاء واقعی افکار دارای هیچ قدر و قیمتی نیست خواه آن افکار مورد قبول عامه شود یا نشود، آنهائیکه اقدام به این ریاضات می نمایند دارای سلامت مزاج و صحت بدن و قوت نفس و سرعت انتقال هستند-قبل از امتحانات عملیات این دسته از مردم مورد انتقاد است و الزام آنها موافق عقل است و مشی رهروان وادی حقیقت در طریق صلاح و نیکوئی است و مرتکب اعمال غرض نمی شوند در اینجا باید تذکر دهیم که این ریاضات یا ورزشهای برای جسم و روح هر دو ضرورت دارد.
مرحله چهارم راجع به حفظ بدن است این عبارت است از آموختن تنفس عمیق و انتظام آن یعنی میزان شهیق ز فیر ضبط نفس- در اجراء عمل نفس نکات لطیفه ای است که جوکیان آن را کشف کرده اند و پیروان این طریق بر طبق تعالیم دستورات مخصوص آن تنفس می نمایند تا اینکه متدرجاً به انتظام و نگاهداشتن نفس قادر گردیدند، کسانیکه این کار را مجری داشته به موقع امتحان آورده اند می دانند که دماغ با وضعیت حالت گیجی که در نتیجه تنفس حاصل می شود با نهایت سرعت کار خود را نیز انجام می دهد، یک مهم دیگری هم در انتظام و کمال تنفس موجود است که طول زندگانی و امتداد حیات باشد برای اینکه بدانیم جوکیان تا چه اندازه در فلسفه خود ترقی کرده اند باید متوجه شد به اقتدارات آنها که یک نفر جوکی را یک هفته الی بیست روز در تابوت بدون منفذ و قیر اندود شده گذارده در گوشه ای قرار می دهند بعد که او را خارج می نمایند نه تنها زنده است بلکه در نهایت صحت و قوت مشاهده می شود. این ماجرا به وسیله عده ای از صاحبان مناصب عالی انگلیس و غیره که این کار را به موقع امتحان گذارده اند ثابت و مدلل گردیده و بطوریکه گفته شد یکنفر را در تابوت سر بسته و قیر اندود نهاده و در پایان مدت مقرر او را با نهایت صحت و قدرت یافته اند و این مراتب را با قید شرافت بر طبق تحریر صورت مجلس شهادت داده اند، در این عصر لازم نیست که فوائد تنفس عمیق و انتظام آنرا تشریح نمائیم چه هر کس بخوبی می داند که خون در نتیجه این کار به خوبی پاک وتصفیه می گردد چشمها روشن جذاب، چهره گلگون و بدن نرم و لطیف گردیده در بدن یک مخزن صحت و سلامت تشکیل می دهد. بیشتر شاید به این نکته توجه نکرده اند که انتظام تنفس حتی پوست بدن را جلا داده جلوه و نورانیت خاصی بدان می بخشد مغربیان سالهای دراز به این عقیده خندیده و تمسخر می نمودند، که بدن از پرتو نظم تنفس جلا و نورانیت حاصل می کند، تا بالاخره در یک سلسله امتحانات دقیقه شیمیایی و سایر اشائیکه در مقابل نور دارای حساسیت می باشند ثابت گردید که در حقیقت یک قسم نوری از بدن ساطع می شود بخصوص این نور در جسم جوان زیادتر و قوی تر از بدن پیران است، چنانچه جلوه و زیبایی و لطیف بودن بدن جوانان سالم عمو ما بواسطه وجود همین نور است حتی به تجربه ثابت گردیده جوانانی که معتاد به تنفس عمیق هستند این جلوه و شکوه در جسم اینها شدیدتر از سایر جوانان می باشند، این مسئله قطعی است که تنفس عمیق باعث تجدید حیات است و سالخوردگی حتی زشتی را مبدل به جوانی و زیبائی می نماید، این نیز از حقایق غیر قابل انکار است که یکنفر جوکی متجاوز از صد سال عمر می کند و همیشه به نظر جوان می نماید، طوری که چشمان درخشان، زیبایی سیما، قوت و صحت بدن آنها توجه را جلب می نماید، با رعایت نکات مرحله های سوم و چهارم و بکار بردن این ورزشها تعالیم دیگر نیز دارند که نتیجه آن صحت و پاک کردن بدن است از قبیل پاک نگاهداشتن سوراخ بینی بواسطه استنشاق آب همچنین مرور آب مستقیماً در بدن که به این واسطه جریان خون قلب انتظام یابد و حواس ظاهری حساس تر گردد، به همین جور برای هر یک از اعضاء و عضلات بدن ورزشهای دیگری نیز موجود است ولی ما بواسطه رعایت رسوم جاری ازدیاد آنها خودداری می نمائیم و تا این درجه کافی است که تذکر دهم اگر ما خود را به قواعد و مقررات ذیل تسلیم نمائیم به تمام کارها و قوای خود فرمانروا خواهیم شد.
نیک مرد کسی است که در مقابل ما ایستاده و دارای همان اوصاف و کمالاتی است که دنیا انتظار آن را دارد. رابطه و مناسبتش با سایر نفوس در نهایت انفاق و قوای وی تحت یک انتظام عالی و موافق مراسم جاریه است او در تمام بدن و حواس خود فرمانروایی دارد، ولی هنوز از تحت تأثیر عوامل خارجی و احساسات دیگران خارج نگردیده است در مرحله اولی اشارت شد که در امور ظاهر بی قید بوده ولی در مراحل بعد آن لاقیدی را با نهایت اعتدای مجری دارد، در وادی پنجم باید سالک خود را مهیای مقهور داشتن حواس ظاهری نموده این اراده را کاملاً در خود قوت دهد. مرحله پنجم را (پارتی مارا) نامند در این وادی سالک باید توجه خود را از اشیاء منصرف کند و قوه فکری را به چگونگی نفس و قوای باطنی معطوف سازد، حال که در سلوک خود داخل یک مرحله باطنی و ذهنی گردید باید افکار خویش را تحت اراده و اختیار خود آورد، باید نفس خود را مخاطب داشته بگوید : ای نفس من این فکر را نمی خواهم باید از ضمیر من خارج شوی و آن افکار که بخواهم بجای آن نازل گردد چون تو بخودی خود آمده و مستولی گشته ای یعنی باید تحت اراده فرمان من باشی، نکته قابل دقت این است که نفس انسانی چون فکر کننده بوجود آمده به اقتضای خلقت خویش نمی تواند بقوه مخلیه امر کند تا بر طرف شود و بکلی خارج گردد، حال قادر است آنرا زیر سلطه و فرمان خود آورد-مرحله پنجم مقدمه ایست از وادی ششم و آن مرحله ایست مخصوص و جداگانه حال سلوک در این وادی هنوز برای سالک دشوار است. مرحله ششم را (دهارانا) نام داده اند از این وادی دو مقصد در نظر است یکی حصول سکوت نفس و تسلی خاطر، دیگر آنکه خاطر و ضمیر خود را همواره ملزم گردانیم، سکوت خاطره ها و تسلی میسر نگردد مگر بواسطه خلود و تجرد نفس بقسمی که هیچ خیالی را که در حیص اراده ما خارج است بخود راه ندهیم، حواس ظاهری را جز در مواردیکه حاجات معقوله روحی ما ضروری بداند از هر نوع کاری ممنوع داریم تا بفرمان آید حتی نفس را از این کلمه نیز باید خالی نگاه داشت و این مقصدی بسیار دشوار است مثلاً باید ذهن را معتاد نمود که پیوسته به یک نقطه یا یک چیز متوجه شود-نتیجه عمل این ریاضت یا ورزش برای این است که یک بار سنگین افکار بی مورد و خیالات را از دوش خاطره ها خود باز گرفته و اقلا آنرا سبک سازیم-مرحله هفتم موسوم است به (دهمانا) در این وادی وادی محو اشیاء فانی است، توجه سالک باید معطوف بذات اعلی و قوه ناپیدای مؤثر در وجود گردیده و سایر افکار را یک سو در این توفیق اتحاد نفس سالک با مؤثر کلیه عالم خواهد بود-مرحله هشتم آخرین مراحل است به (سیمادهی) یکی از افکار عمیقه که این جان است درین جا بکار رفته است حد خیال طوری تحت تربیت می آید که فقط معطوف به نافذ ترین نقطه می شود که آن توجه به مقام علیا و ذات الهی است و بس. اینجا نقطه مهمی است که خیال را متوقف و متمرکز می دارند و روح را نورانیت و سیر خاصی حاصل می گردد، اینجاست که انسان خاکی افلاکی می شود و قدرت کامل دارید سالک یا جوکی قرار می گیرد گفتاری وی پیوسته قرین کمال و انبساط است و ذوق و بهجتی دیگر دارد از گرما و سرما متأثر نمی شود، غم و شادی و نامرادی نفوذی در نفس او ندارند خوف و حزن حتی شعف و سرور نیز در ساحت او راه نمی یابد زیرا مقام وی در تمام احوال مافوق عالم زمین و اهل آن است برای اینکه اتحاد وی با خالق عالم است، در این مرحله است که جوکیان مصدر خوارق عادات یا معجزات می گردند، این خلاصه و نتیجه مرام جوکیان است که وجدان کلی حاصل می نمایند او با موجودات منفصل با منبع قدرت و قوه محیطه مطلقه متصل می گردد چون به این مقام نائل شد در او ایجاد روشن ضمیری می شود، برای خود یک روش و اعمالی اختیار می نماید که ملازم این توفیق و موهبت است، نتیجه بدوی و نقطه نظر وی توفیق همین مقام است، این روشن ضمیری و حالت وسطی غیر آن حالی است که غریبان بدان آشنا هستند بلکه تباین هم دارد، غربیان این توفیقات را مقصد اعلی و منظور غائی خود می دانند جوکی آنرا مقصد نهائی آخرین ثمر ترقیات خود نمی شمارد.
هندوها معتقدند که این قوه روشن ضمیری بخودی خود و بلا اراده در نفس آنان بظهور می رسد و ظهور این قوه بعد از رسیدن به یک مقام خصا و سر منزل معینی است یعنی وقتی که آن قوه فعال را در خود زنده کردند و بظهور آوردند قدرت روشن ضمیری طبعاً بظهور می رسد و ناخواسته و بلا اراده جلوه گر می شود، سالک پس از این در این نمو و ارتقاء قدری پیشرفت نموده ملاحظه می نماید که هندوها از یک دستگاه علم النفس بسیار عالی که مغربیان از آن بی اطلاع اند دارا هستند مخصوصاً حکمای عصر و اطبای ما آنرا آشکار می نمایند هندو قائل بوجود جهازات بسیار کوچکی که در بدن سیر دارد هستند و آنرا موسوم کرده اند به (نادی ها) ۷۰۰ میلیون از این ذرات کوچک هست و بقول آنها نادیها در بدن موجود و نیز خبر می دهند در بعضی منابع و مرکزها مختصر روشن ضمیری که هست که نامیده اند به (چاکراها) آن مرکزها را به واسطه تشریح بدن نمی توان کشف کرد و نیز به یک قوه باطنی فعال و مقدسی پی برده اند که محل استقرار آن در آخر ستون فقرات است آنرا به کلمه (کندلی نی) نامیده اند این ماده جریان یابد (چاکرها) که از مرکزهای روشن ضمیری است حیات یافته و در جوکی فلسفی هندوان را نیز تحریر و روش نیل بدان را می نگاریم و آن راه عبارت است از ورزشهای بدنی و ریاضت فکر و نفسانی که موجب قوت و قدرت حس روشن ضمیری شده و انسان را به آن قدرت کلی نزدیک می سازد. ۱٫ (هاناجوکی) متضمن قواعد و تکمیل و نمو بدن ۲٫ (راجا جوکی) راجع به نفس و قوای نهانی و روشن ضمیری ۳٫ (کرماجوکی) راجع به آزادی روح به وسیله کار و خدمت بخصوص خدمت به دیگران ۴٫ (کنی جوکی) یک نوع از فلسفه جوکی است که مقصدش میل به درجات کامل بوسیله تسلیم و رضاست و آن فلسفه محبت باشد ۵٫ (جاناجوکی) متضمن راه حصول اتحاد مؤثر کل با قوه محیط عالم وجود است بوسیله معرفت و حکمت و اینها البته بستگی و منطبق با یکدیگر خواهند بود ۶٫ (هاتا جوکی) متضمن قواعد خوراک، خواب و استراحت و حفظ صحت است و نیز اتحاد با انتظامات روان شناسی که موجب تربیت بدن است و مفهوم حقیقی ریاضت را به ما می آموزد در نتیجه این می شود که بدن کاملاً مطیع روح می گیردد و تحت تسلط اختیار آن در می آید ۱٫مرحله اول را یاما گویند که تا سه مرحله آن مقدماتی است و وادی چهارم به انسان می آموزد که چگونه در عالم سلوک قدم نهاده در موجودات زیبا و نیکوی دنیا تمتع برد و کسب لذت کند اعم از اینکه آن لذات مربوط به تحریکات شهوانی یا سایر انقلابات نفسانی است که بهره این عالمند باشد یا نباشد در صورتیکه شایسته مقام انسان این است که سیرش مافوق این عوالم باشد و باید از فریب و لذائذ موهوم دوری کند- خلاصه در سیر عالم جسمانی مستهلک و فانی بشود حیات بشری با تجاوز افراط و تفریط کذب و ناراستی توام گشته است در صورتیکه باید حقایق مسلمه را به زبان آرد راستی مطلق یعنی شناختن هر چیز در محل خود و به اندازه خود مخصوصاً از گدائی دوری کند حتی از قبول تحفه و هدایا سرباز زند تا آنجا که میل مالکیت در نفس وی کشته شود و نیست گردد مدیون هیچکس نباشد مرتکب سرقت به هیچ بهانه و عنوانی نشود حتی میوه از درختی برای سد جوع نرباید. مطلقاً آنچه به دیگری تعلق دارد نباید لمس نماید، عفت را با تمام معنی مراعات سازد چه این قدرت خود و عفت بالاتر از هر امری است آموختن اینها در نتیجه آموختن عدم قید و تعصب بدست می آید. مغربیان بی قیدی را ندانسته مورد مسخره و استهزاء قرار داده اند ولی با جرأت می توان گفت که اهل مغرب هنوز از اسرار این سخن و اصطلاح آن بی خبرند آنچه را که در شرق کمال مطلوب است بکلی بی اطلاع مانده اند مخفی نماند که مفهوم حقیقی و معنای اصلی لاقیدی همانا سرعت و قوت انتقال است که موجب آرامش نفس می گردد. هر چه بر خاطر گذرد با سرعت تمام احساس می شود و در تفکر و تأمل در آید، چون امور در عالم تفکر با قضاوت درست به انجام رسد آن را به یک سوی نهاده مستعد قبول افکار جدید و خاطره ای تازه تر می گردد و با یک جامعیت و سرعتی بدون چون و چرا آن را نیز انجام دهد و همواره خود را از انواع تحریکات و تهیجات غیر لازم دور دارد یعنی از کشف طبایغ اشیاء و کار آن، این است که در نتیجه ضمیر خویش را قرین تسلی و آرامش قرار دهد و هر نوع تمایل و تنفری را در نفس خود منهدم سازد.