نسخه قابل چاپ
علم فراست
عبارت است از معرفت اخلاق درونی و صفات باطنی انسانی از اعضای ظاهری و اشکال مخصوصه محسوسه تا چون شخصی ….. از صورت او بدانند که خوی نیک دارد یا بد و چه کار مناسب اوست ابن عباس در تفسیر آیه ان فی ذلک لا ………. فرموده که متوسم…………دانندگان علم فراست چه متوسم طالب سمت است یعنی چون نشان در یابد از آنجا استدلال کند و قوله تعالی یعرفونهم ….. اشارات بدین علم و قال النبی … اتقوا فراسته المومن فانه ینظر بنور الله و دلیل بر شرف این علم آن است که آدمی شهر نشین است بالطبع و مراد بشهر هر موضعی است که آنجا جمعیت مردم بود یعنی که آدمی تنها زندگانی نتواند کردن و از آمیزش و اختلاط با …. خود گریزی ندارد و چون شر و فتنه میان مردم غالب است و دفع شر مطلوب و این علم …. احوال باطن و اسرار کامن است خلق را
در دانستن او در ترک و اختیار مصاحبت و معاون منفعتی عظیم و فایده بسیار بود و دلیل برانکه معرفت این علم حاصل شود آنست که جماعتی که اسب و استر و باز و شاهین را ریاضت تعلیم می دهند چون از این حیوانات یکی می بیند از مشاهده صورت و خلقت او حکم می کند که خوی نیکو دارد یا نه و زود رام گردد و تعلیم و ریاضت او تا چه خواهد رسیدن و چون این معنی در بهایم مفید است بطریق اولی در آدمی مفید بود دگر آنکه زیرکان حکما به مرور ایام تجربه کرده اند و خلق نیک از شکل نیک چرا نیافته و خوی بد از شکلی که بحکم فراست بد است جداندیده و از امام شافعی نقل است که گفت من در تحصیل این علم و جمع کتاب هایی که در این زمینه نوشته اند اشتیاق بسیاری داشتم در بعضی از سفرها که از یمن به سوی مدینه می آمدم در منزلی به فردی اشقر ازرق چشم پیشانی بر جسته رسیدم و تعابیر این خصوصیات در این علم نامحدود است چون او مرا بدید سلام کرد و با روی باز و خوش زبانی به خانه خود دعوت کرد و طشت و آفتابه نو بیاورد و وسایل پذیرایی و بهترین غذاها را فراهم کرد و نیز به حیوانات علوفه داد
و با حکایات خوش تا وقت خواب مرا شادمان کرد و جای خواب بسیار نیکو آماده کرد و هر کسی را که با من بود جایگاهی لایقش فراهم ساخت و من از مشاهده این فرد از این علم نا معتقد شدم و شب تا صبح در این فکر بودم تا هنگامی که خواستیم به حرکت کنیم به آن شخص گفتم من در مدینه سکونت دارم اگر روزی نیازی داشتی قصد مدینه کردی بمحله که آنرا درلوی خوانند به دنبال خانه محمد بن ادریس الشافعی بگرد تا هر حاجتی که داشتی براورده کنم آن شخص گفت من پدر تو بودم ؟ من گفتم نه گفت تو یا پدر تو طلبی از من داشتند؟ گفتم نه گفت این وعده ها به کارم نمی آید حق من را همین حالا کامل پرداخت کن به او گفتم هر مقداری در نظر داری بگو آن شخص گفت عوض سلامی و پرسشی بدان تازه رویی که به جای آوردم نادیده و ناشناخته و هزینه طشت و آفتابه نو که بدان وضو گرفتی و کرایه خانه و فراش و بساط و کرایه اصطبل و بهای غذا و علوفه به من بده غلام را صدا زدم و گفتم تا چنان که رضایت آن شخص بود به او داد بعد از آن ماجرا اعتقاد من در این علم قوی تر شد و مؤکد تر شد
و ما آنچه به این علم مربوط است در دو باب بیان می کنیم
