موضوع: دهارانا

نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ

دهارانا-(تمرکز قوی)

تجمع فکر و وجدان- در بخشهای گذشته سه موضوع مورد بحث و دقت ما بود اول مانتارا که عبارت از تأثیر کلام و نفوذ اوراد و اشارات مربوط بدان بود بعد اثر بوهای خوب و بخورات را شرح دادیم که چه هیجانی در جسم تولید می نماید و بدن را چگونه متأثر می دارد سپس به موضوع مهم مراقبه پرداختیم و گفتیم چگونه نفس باید تخلیه شود و ذهن و ضمیر پاک گردد تا فکر از تشتت مصون ماند و تمرکز قوا حاصل شود.
حال باید به موضوع دهارانا-(تمرکز قوا) بپردازیم و راه حصول آن را نشان دهیم پس معلوم شد که تخلیه نفس مقدمه است برای جمع نمودن قوه فکر بر یک نقطه معین یا تمرکز دادن قوای باطنی روی هر امری که منظور ما باشد بنابراین چون شروع بکار تمرکز قوا نمودیم معلوم خواهد شد که بحث های پیش ما چه فوائدی دارد در صورتیکه به حسب ظاهر ممکن بود از نتیجه های آن بی خبر باشیم به هر تقدیر در طی عمل و تمرینات تمرکز قوا تأثیرات ریاضات گذاشته را کم کم احساس می نمائیم و ضمناً این نکته نیز برای ما روشن خواهد شد که هرگونه نقص در تمرینات قبل ما واقع شده باشد مستقیماً در توحید فکر جمع نمودن توجه و تمرکز دادن قوای باطنی ما مؤثر است، پس مجدداً متذکر می شویم که تمرکز قوا یعنی جلب و مرکزیت دادن قوای نفس بطور عمنم روی یک موضوع واحد یا یک خیال واحد باید باشد حتی اگر ما بخواهیم در واقع یک صنعتگر ماهر و در هر کاری حتی هنر موسیقی نقاشی حجاری و امثال آنها شیرین کار و زبردست شویم و به تمام اسرار و لطایف آنها پی ببریم در اول قدم کاملاً راه تمرکز قوا و جمع کردن فکر و حواس خود را بیاموزیم و در هر حال بدان حاجت مبرم داریم.
این تمرکز قوا یا در امور مادی است که مربوط به دانستن بهترین راه بکار بردن حواس و قوه فکری می باشد یا اینکه غیرمادی و به اصطلح روحانی است که بعدها خواهیم دانست، در اینجا باید این نکته را خاطر نشان نمود که هندوها یک فرضیه کامل و بالغ نفس دارند که اول باید بدان اشاره نمود در بین علمای علم روان شناسی فرضیه ای موجود است که آن را به ماده ذهنی یا نفس نامیده اند، می گویند هر یک از ذرات ماده این عالم دارای نفس است مخصوص به خود به همین قسم که ذرات آب منتشره در هوا و شبنم چون نازل شد در نتیجه با یکی از ذرات خاک اتصال یافته و توأم می شود یک ذره کوچک از ذرات مواد نفسی نیز در ذرات جوری بوجود آمده که باید با یکی از ذرات ماده این کائنات توأم باشد در این صورت هر یک از ذرات آدمی هم دارای یک ذره از ذرات نفس باشد که بعد از اتصال این دو نوع ذرات مادی و نفسانی جسمی متناسب با آن تشکیل می یابد.
مثلاً یک ذره نباتی با یک ذره از نفس نباتی و یا یک ذره از ماده حیوانی با یک ذره از نفس حیوانی به همین قسم یک ذره از ماده انسانی با یک ذره از نفس یا روح انسانی توأم است و همچنین هر موجودی از هر کائنی در عالم وجود دارای ذرات مادی و ذرات نفسانی هر دو است وگرنه در حیز وجود نیامده و قابل ظهور بلباس یک موجودی نخواهد گردید بعبارت دیگر هر ذره از ذرات ماده دارای حیات و زندگانی است یعنی هر موجودی از ذرات ندیدنی تا کرات جسمی زنده وحی است این فرضیه موحدین از طرف روحیون هم تنفیذ و تثبیت گردیده است اسباب وسایل شرایط متقضیات علل یکی از علما موسوم به ویلیام جمیز می گوید این فرضی است محال که تصور شود واحدهای ذهنی با ذرات نفس بدون اینکه ذرات مادی وسیله ربط آنها باشد با یکدیگر توأم گشته و تشکیل یک نفس جمادی نباتی یا حیوانی و امثال آنها بدهد یعنی هیچ نفسی در عالم وجود با این علل و معلول و اسباب و وسایل و متقضیاتی که ما مشاهده می نمائیم بدون اینکه ماده وجود داشته باشد قابل تصور و تحقق نیست چنانکه تا چیزی در عالم وجود نداشته باشد نمی توان اطلاق چیزی بر آن نمود در واقع تا چیزی نباشد نمی توان گفت چیزی هست مثلاً به عقیده آن دانشمند اگر بخواهند ذرات فکری و آتم های خیال را که هنوز از عالم عدم به عرصه وجود نیامده باشد جمع نمایند بدون تردید تا چیزی که اسباب اتصال آنها نشود بدست نیاید هرگز خیال یا فکری در عالم مثبت و پنهانی جلوه نخواهد نمود باید اول ماده صمغی بدست آورده آن وقت دو چیز را بهم چسبانید و برای ذرات نفس یا خیال هم باید یک ماده صمغی مخصوص و متناسب با آن در عالم وجود موجود باشد بنابراین ماده بدون نفس و نفس هم بدون ماده قابل جلوه وجودی نخواهد بود.
بنابراین هندوان که فرضیه ماده تنفس متعلق با آنها است می گویند نفس، روح، وجدان، فکر و باطن عبارت است از پیوستن میلیونها واحد نفسانی که تشکیل روح ذهن یا وجدان انسانی را می دهد و می خواهد چنین نتیجه بگیرد که چون این جریانات ذرات و واحدهای نفس دائماً در ضمیر و وجود انسانی مداومت دارد پس ما می توانیم آنها را با وسائل مخصوص و ریاضات عاقلانه که از بزرگان روشن ضمیر در طی قرون متمادی به ما رسیده است در یکجا جمع نموده و تمرکز دهیم و در نتیجه دارای یک واحد مطلق وجدان یا روح یا ذهن شویم.
پس معنای واقعی تمرکز این شد که این ذرات را درنقطه معین متراکم نموده تمرکز دهیم اقدام به تمرکز بروش، یوگا در حد خود دارای تأثیر و نفوذ خاصی است که چون نفس به فعالیت افتاد و شروع کرد به جمع کردن ماده نفس مانند ذره بین که نور آفتاب را در یک نقطه و کانون معین جمع می نماید این واحدهای نفس نیز اتصالاً مواد نفسی و واحدهای هم جنس خود را جذب نموده و نفس را از مواد نفس جذب می کند آن وقت تمرکز مطلق به مفهوم واقعی خود حاصل می شود و در این صورت می توان گفت ما قادر به تمرکز قوای باطنی خود شده ایم با بیان کلیات فوق اشاراتی که راجع به اصول تمرکز قوا نمودیم لازم است تا داخل قسمت های علمی آن هم شده و تمرینات اساسی و مؤثر آن را مورد بحث قرار دهیم باز هم تذکر به لزوم و وجوب تمام موضوعات گذشته و بکار کردن به هر یک از ریاضات مشروحه قبل که یگانه طریق موفقیت به مقامات آینده است ما را مجبور می دارد که مجدداً خاطر نشان نمائیم که سالک به هر یک از این تمرینات با نظر سهل انگاری یا بواسطه تصور عدم لزوم آنها بخواهد یکی یکی را ترک یا دیگری را تأخیر کند البته به مقصود خود نائل نمی شود زیرا این ریاضات مانند زنجیر به هم پیوسته است و در کوچکترین آن بزرگترین ملاحظات دقیقه را نموده اند و با صرف قرنهای طولانی عمر بهترین نفوس و میلیون ها تجربیات مهم که روی حیات و زندگانی و نفوس و قلوب مستعده نخبه ابناء انسان بعمل آمده این تمرینات مسلسل بوجود آمده است که تا انسان قدم در میدان علمی آن نگذارد و مراحل آن را منظماً سیر نکند به قدر و قیمت این گنجینه های گرانبها که آرزوی فضل و بزرگواری و عظمت مقام و خیرخواهی این نفوس پاک پرده از روی آنها برداشته شده پی نخواهد برد، پس بر سالک عاقل واجب است که از آغاز تا انجام تمام ریاضات و تمرینات گذشته را یکی بعد از دیگری بکار برده و به کمال مطلوب خود برسد و تا قدم اول را در این دستورات بر ندارد نباید قدم دوم را بگذارد یعنی پس از تکمیل و اطمینان از درستی دستور گذشته داخل اجرای تمرین ما بعد شود وگرنه تضییع عمر است.
گفتم یکی از طریق پیشرفت هر امری از امور و احاطه کامل نسبت به آنها بستگی بر این است که انسان بتواند از تفرقه خیال و تشتت وجدان و روح خود جلوگیری نموده و بالاخره آن را به هر نقطه و هر امری که بخواهد تمرکز دهد و جمع نماید و حصول آن هم مخصوصاً برای مردمانی که از بدو زندگانی از انتظامات حیاتی و عقلانی دور بوده به هر چیز با یک بی مبالاتی و سهل انگاری نگریسته و خویشتن را بدست حوادث و تصادفات زندگانی می داده اند اگر خوب می شد خوب بوده وگرنه حیات خود را با نهایت اضطراب و بی قراری خاتمه می دادند و هیچگونه توفیقی در امور نداشته اند و دست بهر کاری می زده اند انجام آن یأس و نومیدی بوده و مسیرشان نبود سبب آن هم مشتهای عدم قدرت بر تمرکز قوای نفس بوده که قادر نبوده اند تمام اطراف کارهای مربوطه را با وجود پریشانی ضمیر و تشتت و تفرقه نفس و یا ذهن ملاحظه نمایند بنابراین محروم می مانده اند حال می خواهیم بدانیم چگونه باید از تفرقه وجدان و پراکندگی قوای باطنی جلوگیری و در نتیجه به تمرکز قوا موفق گردید.
تمریناتی که برای اجراء این مقصود امروز در دست ما است شاید خیلی زیاد باشد ولی اکمل و ابلغ از تمام آنها تمرینات و ریاضات یوگائیان است که در واقع هر یک دارای جان و قوت و کاملیت مخصوصی است و جهات و رجهان و امتیازات را نسبت به سایر دستورات دارد بطوریکه محتاج به شرح و تذکر نیست.
(تمرینات علمی تمرکزی قوا)-اولاً باید بدن را طوریکه قبلاً به تفصیل گفته شده در حالت رخوت و سستی کامل انداخت و لاینقطع بر سستی آن بیفزائیم چون این رخوت را بعبارت دیگر بی جانی و بی حسی بدن به حد کمال خود رسید چشمان خود را بر هم نهاده و باز متوجه به سکون و آرامش عمومی بدن شویم تا کاملاً حس نمائیم که حتی عضلات و اعصاب ما نیز قرین سکون و رخوت شده سپس نفس را از هرگونه فکر و خیالی فارغ و به اصطلاح عمل تخلیه نفس را اجرا نمائیم چون احساسات را قطع کردیم و تا حدی که مقدور است دماغ را از افکار گوناگون و متشتت که تا این موقع به انجام آن قدرت حاصل کرده ایم مصون داشتیم باید حواس بوئیدنی، چشیدنی و دیدنی را از کار خود باز داریم و به همان طریق که بدن را سکون و رخوت کامل بخشیدیم حواس ظاهری خود را نیز از کار باز داریم در این وقت فقط حس سامعه و لامسه وظایف خود را اجرا می دارند و بقیه حواس ما به کلی از حواس کار خود را از دست می دهد ولی اگر در اجراء ریاضات سابقه موفقیت کامل حاصل کرده باشیم و مقصود یوگی را از توجه به مرحله آسانا بخوبی از عهده اینکه حس متنوعه عضلانی-عصبی و غیره را در بدن خاموش نمائیم بر می آئیم و معلوم می شود که به روح تعلیم یوگا و حالت آسانا یعنی سکون و رخوت کامل بخوبی برخورده ایم و گذشته از سکون و حصول بی حسی کامل در بدن حواس ظاهره را نیز یکی بعد از دیگری از کار توانیم انداخت به حدی که باید بهیچ وجه از بدن خود خبردار نباشیم پس با اجراء این کار باید حال از بدن خویش بی خبر باشیم پس از آن باید به آرامی و نظم مخصوص و موزونیت تمام شروع به نفس کشیدن نمائیم و در مواقع اجراء تنفس بدن ما شروع به تصلب و رفته رفته سخت و سخت تر می شود چون تصلب بدن بخوبی احساس شد باید سعی نمائیم که مجدداً و با کمال ملایمت و آهسته آهسته رخوت و بی حسی سابقه را بازگشت دهیم یا مجدداً بدن قرین راحت و سکون کامل شود در این صورت این کار تمام است و در هر شبانه روزی اقلاً دو مرتبه یکی بعد از برخاستن از خواب و انجام تنظیف تمام بدن یا قسمتی از آن که در عبارت از شستن دست و بازو و سر و گردن و پاها تا رانها باشد باید شروع شود و دفعه دیگر هم جوری باید آغاز شود که بعد از فراغت از کار داخل جامه خواب شوید و بعد از فراغت از عمل روزانه هم باید برخاست و روی صندلی راحتی با آرامش و سکون و آزادی تمام بدن دراز کشید تا اقلاً یک ربع ساعت ولی بعد از خاتمه عمل شبانه استراحت بدن محتاج به صندلی راحت نیست و تخت خواب یا رختخواب قائم مقام آن است این است یک تمرین مهم و اساسی برای استعداد کامل بدن در تمرکز قوای ذهنی و اما موضوع عوامل مؤثره در تمرکز قوای نفسانی و ذهنی.
انسان دارای چندین حواس مستقل ظاهری و چندین حواس باطنی است که هر یک در حکم یک سرمایه بزرگی است برای حفظ مصالح و منافع ظاهری و مادی باطنی و روحانی، انسان در زندگانی خود و این مسلم است که اگر شخص از روی جهل و غفلت و نداشتن آشنائی به معرفت نفس این سرمایه های ذیقدر و قیمت را متفرق و پریشان کند البته از میزان تأثیر و درجه نفوذ آن برای جراء مقاصدی که دارد کاسته است و در نتیجه هم سرمایه خود را به مرور زمان و با تشتت مصرف کرده و از دست داده و هم مقصود وی از این طریق مصرف نمودن قوا به دست نیامده است، پس هر یک از حواس ظاهری مانند دیدنی، شنیدنی، لامسه، چشیدنی، بوئیدنی و قوای باطنی ما که برای آن نیز یونانیان و حکمای اسلام و اهل منطق اسامی مختلفه وضع کرده اند مانند حافظه، واهمه، متخیله، متصرفه و غیره که عبارت است از تمام احساسات و تفکرات و تصورات و تخیلات ما که تا آثار نفس و ذهن یا وجدان و روح انسانی باشد اگر دچار تفرقه و تشتت گردید و متوجه به امور و موضوعات مختلفه و گوناگون شد یعنی در عین حال چندین چیز مختلف مورد فکر و خیال ما قررا گرفت یا چشم و قوه باصره، گوش و قوه شنیدنی ما به جهات مختلف و اشیاء متنوع دور زد البته از قوت آن کاسته شده است و برای هیچ کس مقدور نیست که بتواند جمیع لطایف و نکات دقیقه و اسرار چندین چیز مختلف را درک کند و ضمناً در حافظه خود نیز نگاه دارد بنابراین هم قوای خود را به مصرف رسانیده و هم ثمری برای او حاصل نگردیده است.
این است که بزرگان سلوک در برابر یک چنین خسران و ضایعات هنگفتی که به نوع بشر متوجه شده و بعلاوه وی را از طی طریق کمال و بلوغ به مقامات عالی و معرفت نفس و خود شناسی که ثمر وجود هر آدمی بزرگوار است باز می داشته قواعدی وضع و راه های مهمی نشان داده اند.
اگر انسان در این راه سالک شود می تواند قوای نفس را از این تفرقه و پریشانی نجات داده در یک نقطه که منظور او است متمرکز دارد که اولاً محتاج بصرف تمام سرمایه های وجود خود نمی شود دوم آنقدر طول زمان نخواهد سوم به درک جمیع لطایف و اسراری که موجب احاطه نفس است نائل شود در این صورت بر ما است که با شوق تمام به تمرکز قوای دماغی خود پرداخته و بعد از مدتی قلیل که متحمل زحمت شویم به منافع بزرگ آن برسیم.
پس باید تمرینات ذیل را با دقت اجرا نمائیم و تا یکی را کاملاً در وجود خود عملی ننموده باشیم به انجام تمرین دوم مبادرت نکنیم.
از جمله تمرینات که مؤلف دانشمند آمریکائی و گروهی دیگر از بزرگان آنجا و سایر بلاد مغرب نوشته و هم به تجربه رسانیده اند و در نتیجه به اهمیت ریاضات یوگائیان و طرز کار هندو اعتراف کرده اند شرح می دهد.
و ضمناً خاطر خوانندگان را قبل از شرح این تمرینات به نکات ذیل یادآور می شود نخست لازم است به قدری که در قدرت و امکان ما است کوشش نمائیم تا این کاسه پر که مرکز عجایب سرچشمه عوالم حیرت آوری است مدنظر ما قرار گیرد و قوا و قدرتهای نامحدوه آن را که ما بین ابروان و پیشانی مرکزی برای کار و فعالیت آن قرار داده شده حس کنیم مخصوصاً باید به قدری دقت نمائیم که مثل یک ماشین برقی آن را مورد توجه و نظر قرار دهیم.
پس یک تماشای حیرت بخش دیگری هم باید بنمائیم و آن دیدار تقسیمات چندی است که روی ظاهر سطح دماغ بعمل آمده و در نتیجه چندین قرن تتبع علما و تجربه استادان بزرگ روان شناسی و علم به اعمال و وظایف اعضاء بدن که آن را (فیزیولوژی) نامند معلوم شده است که هر قسمت از دماغ مربوط به یکی از احساسات انسانی است مثل مرکز عشق، مرکز (علم و ادب) مرکز (جرائم و جنایات) مرکز (دیانت) بالاخره مرکز (ناطقه) که تمام آن بالغ بر دویست مرکز است چون در اینجا مقصود بیان تشریح دماغ و مراکز آن نیست به همین درجه قناعت می شود مقصود این است که مطابق تجربه های علمی دو مرکز ناطقه در دماغ کشف شده که ما فقط یکی از آن را در دوره حیات بکار می اندازیم یعنی کسانیکه در کارها اعضاء دست راست را بکار می برند مرکز ناطقه سمت چپ دماغ آنها پرورش و تقویت یافته بکار می افتد و بر عکس کسانیکه دست چپ را عادتاً بکار می برند مرکز نطق سمت راست دماغ آنها فعالیت پیدا می کند برای اینکه الیاف عصبی از جهت عقب سر عبور و قسمت چپ و راست مغز تقسیم می شود از بکار بردن دست راست بخصوص از هنگام طفولیت موجب نمو نیم کره سمت چپ مغز می گردد به همین قسم چون دست و بازوی چپ بکار برده شود سمت راست آن تقویت می گردد و این به تجربه رسیده است که اگر صدمه و لطمه ای بر نیم کره چپ مغز برسد برای کسانیکه دست راست را عادت بکار می برند وارد شود چون یکی از مراکز ناطقه آنها سمت چپ است و در نتیجه لال می شوند.
بنابراین اگر ما اطفال را از بدو طفولیت عادت دهیم که هر دو دست خود را در زندگانی بکار برند دماغ آنها از هر دو سمت نمو نموده و تقویت می شود و هر گاه بیک طرف دماغ صدمه رسید چون هر دو طرف نمو یافته سمت سالم وظیفه خود را انجام می دهد و زبان ندارد پس برای اینکه بتوانیم طرف چپ مغز را نیز از سستی و جمودتیکه بواسطه بکار بردن دست راست عارض و یک رکن فعالیت متزلزل گشته است خلاص نمائیم ناچار باید عادتیکه اسباب آن بوده متروک داریم عجالتا تمرینیکه برای نیل باین مقصد باید بکار برود این است که مدتی در اوقات معینی و اقلاً روزی یک مرتبه نیم ساعت با دست چپ به تحریر پردازیم یا مشغول ترسیمات و نقاشی گردیم در صورتیکه سابقه ای در نقاشی نداشته باشیم باید از ترسیمات خیلی ساده که فکر را پریشان نکند مشغول گردیم آن هم خیلی با تاَنی و از روی فکر و دقت یعنی با شیوه مراقبه و تمرکز قوا و همین کارهای بدنی را نیز تا حدی با دست چپ انجام دهیم و هیچ گونه عجله و شتاب زدگی نداشته باشیم که در دماغ ایجاد اضطراب و ناراحتی گردد چه کم کم و آرام دو رکن دو نوع اعظم اجرای هر امری از امورا عالم است که هنوز انسان بقدر و قیمت آن کما هو حقه پی نبرده است مخصوصاً نسبت به اموری که در ابتدای آن واقع شده و آشنائی با آن نداریم.
باری هندوان برای ایجاد بی حسی عمومی و سسی کامل بدن و هم چنین بر قراری توازن و تعادل یعنی همان قوه عظیم حیرت بخشی که ما را از افتادن حفظ می کند و قادر می نماید که در روی طناب و دیوارهای بلند باریک راه بریم و هزار ان کار های غریب ورزشی و انواع شعبده به جای آوریم ریاضیات و تمرینات بسیار مفیدی دارند که قرن های قبل از ایجاد علوم و فنون ادوار تمدن موجود بوده بلکه قبل از زمان تاریخی ما مفتاح رمز خزائن اسرار نفس و طبع انسانی را در دست داشته اند و قانون تعادل و توازن را اولاً کشف و دوم با بهترین وضع دقیق علمی آن را در ضمیر انسانی تقویت کرده اند و باشد ظهور آن تعادل را برقرار می داشته اند طوریکه در هوا بلند شده و اعمال معجزه آسانی از آنان به ظهور می رسد باری از موضوع دور نیفتیم از جمله برای اینکه قوای دماغی خود را از تفرقه و تشتت حفظ کنیم باید قبل از اجرا هر تمرین بعضی نکات دقیقه روان شناسی را نیز یاد آور شویم که در ضمن کار رشته های اساسی هم به دست ما بیاید.
پس باید بدانیم که افکار و تصورات ما بطور کلی بر دو قسم بخش گردیده یعنی یا مثبت است یا منفی، افکار مثبته همواره دارای قدرت ایجاد وخلاقیت هستند که در حقیقت بنا کننده بنیان های مختلفه توانند شد در صورتیکه افکار منفی بالعکس مخرب و معدوم کننده اند با اینکه اقتضای طبع ما جوریست که باید افکار منفی میز در نفس باشد ولی بقدری که انسان از قدرت نفس و اراده محکم بهره یافته باید خود را از انواع عدمیات و افکار منفی برهاند و هر اندازه که وی را مقدور باشد افکار منفی را پایمال و افکار و تصورات مثبت را به جای آن بنشاند ما باید بدانیم که افکار منفی برای ما مانند یک موجودی حقیقی که دارای وجود خارجی است می باشد و ناچاریم که هر دم در مقام مبارزه شدید بر آمده و یا مخالف نفس خویش روبرو شویم تا آنچه که ما را حقیر ضعیف و متنزل می دارد و نفس ما را تنزل و حس یأس و نومیدی در ما ایجاد می نماید از خود دور داریم و نفس را اسیر و دستخوش آن نخواهیم و برای انجام این امر مهم جز کار به ریاضات یوگا راه امید بخشی نداریم بعلاوه بر حسب قواعد جاری ما بین اهل سلوک و روشن ضمیران هندو باید به تدریج و تأتی داخل عمل شده و قدمهای اولیه را مطیعانه مانند اطفال که دست وی را گرفته راه رفتن می آموزند برداریم تا برسیم به مقام شامخ آن و حق برداشتن قدمهای بلند را پیدا کنیم و اگر ما از اینجا شروع ننمائیم و رعایت قوانین نفس و اقتضای خلقت و ساختمان خود را نکنیم هم خسته و درمانده شده و هم به مقصود عالی خود نمی رسیم به هر حال قدم اول را برای ما این طور تدبیر فرموده اند که ذیلاً یادآور می شویم اولاً یک آئینه در مقابل خودمان بگذاریم و به انعکاس تصویر خود مخصوصاً به نقطه اسرار آمیز جمجمه بخصوص ما بین دو ابرو و پیشانی خویش توجه نمائیم و سعی کنیم تا توجه ما قطع و بریده نشود و تصور ما تاریک و محو نگردد زیرا محو و تاریکی آن دلیل قطع و تزلزل توجه است و اقلاً روزی از ۵ دقیقه شروع تا نیم ساعت و یک ساعت آن را بدون اینکه بی حوصله شویم ادامه دهیم ثانیاً دقیقه گرد ساعتی را مورد توجه قرار می دهیم طوریکه گونیا با عقربک همسفر و همقدم هستیم و از علامت ۱ تا آن که شروع به حرکت نموده قدم به قدم می رویم تا برسیم به ۶۰ مجدداً حرکت را از سر می گیریم و از ۵ دقیقه الی یک ربع ساعت با کمال صبر و متنانت اینکه افکار خارجی توجه ما را قطع نماید امتداد می دهیم و اگر حوصله ما وفا نکند در ظرف یک هفته از ۵ دقیقه می رسانیم به یک ربع ساعت تمرین مفید دیگری این است که یکی از کتب فلسفی علوم ماوراء الطبیعه مشکله و مخصوصاً از کتب و رسائل یا هر آثاریکه بدان اشتیاق و عشق مخصوص داشته باشیم یا اینکه شوق ما را برانگیزاند بدست آورد یکی از صفحات آن را که مطلب آن نیز ملایم روحیات ما باشد باز نموده مکرر چند مرتبه با دقت قرائت نمائیم تا کاملاً نکات دقیقه آن را ملتفت شویم، این تمرین قوای ما را بنحو کمال تمرکز می دهد و تصمیمی که برای درک نکات لازمه مشکل آن گرفته ایم مانع و قطع توجه و انفعال مرکزیت قوای ما می گردد و اهمیت آن به درجه ایست که هر قدر زیادتر تکرار شود نتیجه مطلوبه آن بیشتر است، مشابه دیگر این که یک تابلو نفیس و جذاب نقاشی بزرگ یا کوچک که از آثار بزرگان معروف این صنعت ظریف باشد یا گراور آن را بهر وسیله است پیدا کرده و با دقت و توجه محدود نخست تناسب آن را دوم سایه و روشنی های لیف آن که منظره تصویر را مجسم می دارد، سوم رنگ آمیزی های ماهرانه و بالاخره آن روحی را که سازنده خواسته است نشان بدهد و مجسم دارد مثل احساسات غم یا شادی، بی خودی و جذبه عشق با احوال غیظ و غضب و امثال آن بخصوص باید مورد توجه طولانی و مکر واقع شود به حدی که بتوانیم احساساتی را که نقاش آن خواسته است از ترسیم خود ظاهر کند کاملاً مقابل چشم ما مجسم گردد یعنی یک مظهر غم یا نشاط یا عشق و بی اختیاری را مانند یک موجود ذی حیاتی محسوساً مشاهده کنیم و حسن امتزاج الوان مختلف و ظلل و مزایای ماهرانه آن را هر لحظه بیش از پیش مورد دقت و تحسین و تقدیر خود قرار دهیم و این کار را چهل روز روزی چهار مرتبه با نهایت صبر و حوصله باید تکرار نمائیم.
همین قسم سایر صنایع عالی و نفیس دستی مانند حجاری و منبت کاری خاتم دوزی و هرگونه صنعتی که با مهارت و عمل غیرعادی نوابع عالم مانند رفائیل که قرن ها است دنیا را دچار بهت و حیرت کرده و دقیق ترین صنعت شناسان دنیا را بواسطه آثار نفیس نقاشی مجذوب ساخته است یا میکلانژ در حجاری هم بدست افتاده برای تمرین خود غفلت نورزیده و مطابق دستور بالا دقیقاً عمل نمائید.