موضوع: چاکراها

نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ

تجسم هایی برای پاکسازی چاکراها

علاوه بر مراقبه ، بینش درونی ات هم می تواند چاکراها را پاک و متعادل کند تجسم هم به عنوان مهمترین یاور مراقبه عمل می کند و هم می تواند جانشینی برای آن باشد .
من اغلب از تجسم ها برای پاکسازی چاکراهایم در هنگامی که عجله دارم استفاده می کنم مثلاً قبل از جلسه ی شفابخشی بدون برنامه ی قبلی .
در این جا هفت تجسم را که بسیار موثر یافته ام برایت آورده ام:
۱- نور سفید
در چشم ذهنت شعاع نور عظیم و روشنی را تجسم کن که نوری سفید و درخشان از آن به بالای سرت می تابد . تا از آن جا که می توانی نور را درخشان تصور کن. مانند چندین لامپ روشن هالوژن .
ببین که نور از بالای سرت وارد می شود و هر تیرگی و آلودگی را از چاکراهایت پاک می کند . چاکرای تاجی در بالای سرت ، چاکراهای گوش در دو طرف سرت ، و چاکرای چشم سوم بین دو چشم واقعی ات ، چاکرای گلو ، چاکرای قلب ، چاکرای شبکه ی خورشیدی در پشت ناف و چاکرای خاجی چند سانتی متر پایین تر از ناف و چاکرای ریشه در انتهای ستون فقرات
با چشم درونت ، ببین که تمام چاکراها روشن می شوند و از لحاظ اندازه متناسب و متعادل می شوند .
۲- گوی های بلورین
هشت گوی زیبای بلورین را تصور کن که روی همدیگر قرار گرفته اند ، گوی ها از بالابه پایین به این ترتیب هستند .
-قرمز سیر
-سرخابی
-آبی تیره
-آبی روشن
-سبز روشن
-زرد درخشان
-نارنجی روشن
-قرمز سیر
ببین که گوی های بزرگ تر ، روشن تر و درخشان تر و بیشتر و بیشتر نورانی می شوند . تصور کن که همه ی آنها آنقدر بزرگ شوند تا همه به یک اندازه باشند . مجسم کن که گوی ها شفاف هستند و رنگ هایی روشن و درخشان دارند . بدون هیچ لکه ای بر بدنه ی بلورین .
۳- جارو برقی
تصور کن که جارو برقی عظیمی از فزار ابرها آمده است . این جاروی مکنده ی بزرگ طوری طراحی شده که همه ی تیرگی ها و انرژی های منفی را در خود فرو می کشد . تصور کن که این جارو برقی وارد سر تو شده است ، از طریق چاکرای تاجی بر فراز سرت . تصمیم بگیر که در کدام منطقه درجه ی آن را روی کم ، متوسط یا زیاد یا سرعت بسیار بالا تنظیم کنی . تو می دانی این جارو برقی را طوری هدایت کنی که تمام تیرگی ها را در محل های مشخصی در چاکراهای تو پاک کند ، یا می توانی از آن بخواهی که تمام بدن مادی و بدن نورانی تو را پاک کند .
۴- تنفس رنگ ها
وقتی نفس عمیق می کشی ، تجسم کن که هوایی به رنگ سبز را فرو می دهد . وقتی هوا را کاملاً بیرون دادی ، تجسم کن که بازدمی به رنگ زرد داری . بار دیگر تصور کن هوایی به رنگ آبی را تا جایی که می توانی عمیق فرو بده و در بازدم رنگ نارنجی را بیرون بده . سپس رنگ ارغوانی را تنفس کن و ببین که رنگ ارغوانی وارد تمام سلول ها و جریان خون تو شده است سرانجام رنگ قرمز را بیرون بفرست . این جریان را سه بار تکرار کن .
۵-پرواز در میان ذرات نور
تصور کن که سوار هواپیمایی ذهنی هستی و پرواز می کنی ، آسمان مثل مخملی به رنگ آبی تیره با ستارگانی درخشان در پشت سرت گسترده شده است ، در درون و در اطراف تو ذرات درخشانی از نور است که مدام همدیگر را قطع می کنند و مانند نوارهایی از چراغ های رنگی نئون هستند . این نورها شکل هایی مانند شبکه هایی را ایجاد می کنند که تو می توانی به راحتی میان آنها پرواز کنی.
ببین که درون شبکه هایی به رنگ قرمز پدیده ای ، وقتی خیلی نزدیک به ذرات نور قرمز شدی ، صدای جریان الکتریکی درون آنها را می شنوی با پرواز از میان این شبکه ، حس کن تمام مسائل مربوط به دنیای مادی از جمله پول ، موقعیت و شغل با ارتعاشات نور قرمز همه پخش و گم می شوند .
سپس وارد شبکه های نارنجی رنگی می شوی و وقتی در میان این شبکه ی درخشان پرواز می کنی ، احساس می کنی از تمام مسائل مربوط به جسمت رها شده ای . بر میگردی ومی بینی که تمام نگرانی ها و علائق تو به جسمت ، مانند هر نوع اعتیاد ، به آن شبکه ای که از درون آن عبور کرده ای چسبیده است . همه ی مسائل مربوط به جسم تو حالا برطرف شده است .
با آه بلندی که از سر آسودگی می کشی ، خودت را می بینی که از میان شبکه ای از ذرات نور به رنگ زرد عبور می کنی ، تو می بینی و حس می کنی که ذرات نورانی زرد ، هر نوع ترس و نگرانی باقیمانده در مورد قدرت و مهار و تسلط را از بین می برند . درست مثل یک پادری که جلوی در می اندازند ، این نورها هم تمام آلودگی و سنگینی را از روان تو پاک می کنند .
سپس به میان شبکه هایی به رنگ سبز می روی ، تو از گردش مداوم در میان این شبکه ها و نشان دادن مهارت پروازت لذت می بری. با عبور از هر شبکه ی سبز ، حس می کنی که قلبت سرشار از گرمای عشق همگانی می شود . بیت که این شبکعه های سبز چگونه تمام ترس های تو را در مورد دوست داشتن از دلت می برند .
با احساس سرزندگی و نشاط ، به شبکه های مرتعش آبی نزدیک می شوی، تو نوای آسمانی افلاک را که از این شبکه های روشن آبی به گوش می رسد می شنوی ، حس می کنی که آواز می خوانند وقتی به شوق و حرارت بسیار با آنها هم صدا می شوی ، با موسیقی شبکه های آبی رنگ ، احساس می کنی که گلویت برای بیان کامل هر چه می خواهی کاملاً باز است .
به طور ناگهانی به سوی شبکه ی آبی لاجوردی که توجهت را جلب کرده تغییر مسیر می دهی، زیبایی ذرات نور آبی درخشان در میان آسمان تیره ی مخملی شب چنان است که نفس در سینه ات حبس می شود . تو در اطراف و درون این شبکه ی آبی لاجوردی می گردی، حس می کنی با نیروی ی جاذبه ی شبکه های آبی رنگ تمام ضربان مداومی از یگانگی ، یگانگی ، یگانگی دارد و تو حس می کنی که چشم سومت با هر یک از این ضربان گشوده تر می شود .
اطرافت را نگاه می کنی ، رنگ های آسمان روشن تر از قبل دیده می شوند . در سمت راست ، شبکه ای به رنگ سرخابی می بینی و به سوی آن پرواز می کنی تا آن را ببینی . از این شبکه ی سرخابی نوایی خوش آهنگ مانند زمزمه های فرشتگان شنیده می شود . وقتی در میان شبکه پرواز می کنی ، در می یابی که شنوایی ات به شدت تیز شده است . هر نوایی ، هر موسیقی آسمانی را که در این شبکه می شنوی و سپاسگزاری که حس شنوایی معنوی تو اکنون کاملاً بیدار شده است .
با شادمانی ، پرواز می کنی و تا شبکه ای به رنگ قرمز تیره چشمت را می گیرد . شبکه ای به رنگ ارغوانی تیره ، که مانند حباب های نئون می درخشند و به طور شگفت انگیزی زیبا هستند .
تو فوراً به طرف این شبکه ها پرواز می کنی و از میان چهار گوش های آن رد می شود ، متوجه می شوی که سبک تر و سبک تر و بهتر و بهتر شده ای . حس آرامش و رهایی را که سال ها بود تجربه نکرده بودی لمس می کنی .
احساس فوق العاده ای داری ، پرواز کنان به زمین باز می گردی ، به کشورت ، به شهرت ، به خانه ات . چشمانت را باز می کنی و بازوهایت را می گشایی احساس خیلی خوبی داری ، احساس سرزندگی و معنویتی بازیافته .

۶- معبد شفا
چشمانت را ببند و چند نفس عمیق بکش . تصور کن که دو پیکر نورانی در برابرت ایستاده اند . این دو موجود نورانی تو را خیلی دوست دارند و تو عشق بی قید و شرط و بدون هیچ داوری آنان را که نثارت می شود حس می کنی . آنها می دانند که تو که هستی و می دانند خودشان کیستند آنها دست تو را می گیرند و تو به راحتی به دنبال آنها می روی زیر پایت را نگاه می کنی و می بینی که شما سه نفر در هوا پرواز می کنید . حس اتاقی که در آن بودی از بین رفته است . حالا فقط این دو موجود را می بینی . به خودت نگاه می کنی و می بینی که ردای سفید درخشانی پوشیده ای این راحت ترین و متناسب ترین لباسی است که تا به حال پوشیده ای .
خودت را در معبد با سقف گنبدی می بینی ، موجودات نورانی تو را راهنمایی می کنند تا روی سکوی گرد بلندی بایستی می بینی که پنجره هایی کمانی بر بالای سقف معبد است . هر پنجره شیشه ای به رنگ جواهری خاص دارد . همان موقع شعاع نوری قوی از پنجره ی سرخ رنگ بر تو می تابد و می بینی که نور سرخ تو را در بر گرفته است .
موجوادات نورانی از تو می خواهند که نفس عمیقی بکشی . وقتی نفست را بیرون می دهی ، جریانی از نور از پنجره ای دیگر می تابد و تو از نور نارنجی رنگی پوشیده می شوی . موجودات نورانی تو را راهنمایی می کنند که آهسته در جهات گردش عقربه های ساعت بچرخی تا نور نارنجی بر تمام بدن تو بتابد . وقتی این نور به پایان رسید ، نور زرد درخشانی از دریچه ی دیگری می تابد ، بدنت مانند خورشید زرد و درخشان می شود و احساس گرما و عشق می کنی .
سپس نور از دریچه ی سبز رنگ می تابد و از دست هایت که نور سبز می درخشند شگفت زده می شوی .
سپس ، نور از پنجره ی آبی جاری می شود ، تو در رنگ آبی زیبایی غوطه ور می شوی که تو را با یاد آب زلال دریاچه می اندازد. موجودات نورانی به یادت می آورند که نفس های عمیق بکشی . وقتی این کار را می کنی ناگهان نور درخشانی از پنجره ای به رنگ آبی لاجوردی می تابد ، تمام بدن تو از این نور پوشیده می شود و تو می بینی که پوستت در این نور چه شکوهمند دیده می شود .
جریان نور بعدی از پنجره ای به رنگ سرخابی می تابد و حس می کنی با انرژی این نوری که تو را فرا گرفته از جا بلند می شوی. سپس نوری ازدریچه ی ارغوانی می تابد وناگهان حس می کنی که نوایی در معبد می پیچد ، تو و موجودات نورانی را سربلند می کند و می بینید که صدها فرشته ی زیبا در اطراف تو پرواز می کنند .
آنها با شیرینی عشق به تو لبخند می زنند و تو با مهر به همه ی آنها لبخند می زنی ، نور معبد را در بر گرفته است و هم زمان از تمام پنجره ها به درون می تابد . می بینی که رنگین کمانی از انوار آن جواهرات روی شیشه ها گرداگرد فرشتگان ، موجودات نورانی و تو می گردد .
موجودات نورانی دست دراز می کنند و تو را از سکویی که بر آن ایستاده ای همراهی می کنند وقتی آنها تو را به طرف اتاقت راهنمایی می کنند حس می کنی که چقدر احساس خوشایند سبکی داری . وقتی چشمهایت را باز می کنی ، می دانی که همین حالا در معبد شفا از نو جوان و توانمند شده ای.
۷- گشاینده ی چشم سوم
تصور کن که نورهای طلایی و درخشانی تو را احاطه کرده است در این نور درخشان تنفس کن تا درون سرت کاملاً از این نور پر شود . نفست را بیرون بده و با نفس بعدی ، ببین که این نور درخشان تبدیل به طنابی محکم و ضخیم شده است . ببین که این طناب ضخیم و درخشان از برابر چشم سوم تو گذشته است . این طناب بافته از نور را ببین و حس کن ، که از بین دو چشمت از درون سرت می گذرد و وارد اتاق می شود . نفس عمیقی بکش و طناب نور را به درون دهانت ببر و دوباره آن را به چشم سومت برگردان.
وقتی چشم سومت را با این طناب نور پاک می شود کمی احساس فشار می کنی ، اگر چشم سومت مدت ها یا شاید در تمام عمرت بسته بوده باشد ، عبور طناب دردناک خواهد بود . نفس عمیق بکش تا هر نوع درد و ناراحتی را در این مرحله از پاکسازی چاکرا از خودت دور کنی .
وقتی حس کردی که کافی است تصور کن که نوری درخشان و طلایی با دم در اتاق آزاد می کنی ، ببین که چشم سومت با شادمانی گشوده است ، شادمان از گشوده شدن در برابر حقایقی که اکنون راهنمای تواست .