نسخه قابل چاپ
راه پاکسازی
خود حقیقی تو انرژی بی پایانی دارد و شهودی شفاف و زلال. با متعادل و پاک نگه داشتن چاکراها از هر دوی این موهبت ها بهره مند شو .
هر زمان بدون هیچ دلیل آشکاری احساس بی روحیه بودن و کسالت کردی ، چاکراهای خود را پاک کن هر زمان پیش از گرفتن تصمیم مهمی نیاز به کمی بینش و روشن بینی داشتی چاکراهایت را پاک کن . پیش از ملاقاتی مهم چاکراهایت را پاک کن .
وقتی به اثر شگرف پاکسازی چاکراها پی بردی ، به طور طبیعی این کار را در برنامه ی روزانه خود جای خواهی داد . همان طور که دیدی پاکسازی چاکراها وقت زیادی نمی گیرد .
حتماً مجبور نیستی تنها باشی یا چشم هایت راببندی ، پس پاکسازی چاکراها را به این بهانه که وقت نداری یا سرت شلوغ است عقب نینداز. هر چه باشد از این پاکی در روزهای پر شتاب و جنجال بهره می بری .
بسیاری از روش های پاکسازی چاکراها در این کتاب را در هنگامی که دندانت را مسواک می زنی یا در راه رسیدن به محل کار یا خرید روزانه انجام می توانی انجام بدهی. فقط نیت به پاکسازی چاکراها کن ، انجام شده است .
مثل کمی خوابیدن ، ماساژ پا و قدم زدنی روح بخش ، پاکسازی چاکراها هم راهی طبیعی برای آرامش بیشتر بینش عمیق تر و سر زندگی است در واقع بهترین تجربه های پاکسازی چاکراها برای من هنگامی رخ داده است که در باغ یا در کنار ساحل یا در علفزار بوده ام .
یک بار هنگام پاکسازی چاکراهایم در کنار ساحل معجزه ای رخ داد . من و همسرم در ساحل صخره ای دریا به نام «وج» بودیم . من می خواستم روی سنگ ها بنشینم و مراقبه کنم ما به دقت بلندی ای را انتخاب کردیم . به طوری که از آن بالا می توانستیم منظره ی پایین را ببینیم .
پس از این که نشستم در حالی که چشمانم بسته بود چند نفس عمیق کشیدم . من تجسم کردم که نوری روشن و الماس گون تمام چاکراهای مرا پاک می کند همان طور که از درخشش و رنگ وپاکی تمام چاکراها لذت می بردم ، احساس سپاس بسیاری برای زندگی کردم . عشق نسبت به همه ی موجودات و همه چیز مرا در گرمای خویش فرو برد همان موقع من از قطره های موج که به صورت آفتاب خورده ام می پاشید احساس لذت کردم .
همه چیز بسیار بی نقص و کامل است من آهی کشیدم و چشم هایم را باز کردم و بدنم را کشیدم وقتی برگشتم که به طرف پایین صخره بروم ، چیزی درخشان در کنارم دیدم . یک دسته گل بود! من تعجب می کردم چه طور ممکن است چنین دسته گل زیبایی از ارکیده ی بنفش و گل آویز و گل دکمه ای بنفش که با روبان صورتی بسته شده بود آن جا بوده باشد و ما آن را ندیده باشیم .
همسرم گل ها را با خودش نیاورده بود ، چون پیراهن و شلوار کوتاهی پوشیده بود و جایی برای پنهان کردن چنین دسته گلی نداشت . کسان دیگری هم در آن ساحل نبودند که بگویم آنها دسته گل را جا گذاشته اند و گل ها آن قدر تازه و شاداب بودند که نمی شد تصور کرد مدت زیادی در گرمای بعد از ظهر نیز آفتاب مانده باشد . من در ساحل با دسته گل عجیم در دست راه می رفتم ، ندای درونی من می گفت که این دسته گل هدیه ی آسمانی من برای عشقم به جهانیان بود . من همچنین شنیدم : «تولت مبارک درین» که این جمله لبخند بر لب من آورد ، چون روز بعد تولد من بود .
من هنوز گلبرگ های خشک آن دسته گل معجزه آسا را در دفتر کارم به یاد پاک ماندن در تمام زمینه ها نگه داشتم ،پاک ماندن چاکراهایم ، نیت و خواسته هایم ، و عشقم . من دعا می کنم که تو هم از خدا بخواهی که از موهبت های زندگی پاک بهره مندی شوی !
