<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>موسسه مشاوره و تحقیقات متافیزیک بینش ماورائی &#187; القا</title>
	<atom:link href="http://www.bineshmavara.com/category/telepathy/infusion/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.bineshmavara.com</link>
	<description>موسسه مشاوره و تحقیقات متافیزیک بینش ماورائی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 08 Feb 2012 12:14:28 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.6</generator>
	<language>en</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title></title>
		<link>http://www.bineshmavara.com/telepathy/infusion/604.htm</link>
		<comments>http://www.bineshmavara.com/telepathy/infusion/604.htm#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 27 Dec 2009 15:37:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>arash</dc:creator>
				<category><![CDATA[القا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://174.142.31.33/~bineshmava/telepathy/infusion/604.htm</guid>
		<description><![CDATA[القا
در حال انتقال نوعی معمول هرگونه القا آتی را می پذیرد. اولین و آسان ترین القاء خیالی که بکار می برند اینست که شما می خوابید، چشمها را باز می کنید، بلند می شوید، راه می روید همین که معمول بعضی از این قسم احکام را  اطاعت نمود آن وقت این خیال را به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4 dir="rtl"><span style="color: #ff0000;">القا</span></h4>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">در حال انتقال نوعی معمول هرگونه القا آتی را می پذیرد. اولین و آسان ترین القاء خیالی که بکار می برند اینست که شما می خوابید، چشمها را باز می کنید، بلند می شوید، راه می روید همین که معمول بعضی از این قسم احکام را <span id="more-934"> </span>اطاعت نمود آن وقت این خیال را به او القاء می کنید که تغییر نوع داده یعنی اگر مرد بوده زن شده و بالعکس یا اینکه <span id="more-604"></span>تغییر شغل یا شخصیت داده است. اگر معمول زن باشد ابتدا او را در باغی که پر از گل و ریحان و مرغان خوش الحال باشد گردش می دهند و در این هنگام مشاهده می شود که وضع راه رفتن و حالت او درست مطابق با خیالی است که به او القاء کرده اند.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">اگر این معمول را به یک نفر سلطان قشونی مبدل نمایند درست مطابق عنوانی که به او داده اند رفتار می کند و کاملاً رل یک نفر صاحب منصب قشون را بازی می کند. همچنین ممکن است معمول به کمترین حکمی از سرما بلرزد یا از گرما غرق عرق شود اگر چه حرارت به درجه متوسط باشد.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">حدس می زنیم اول کسی که القاء را بکار برده است (آبه فاریا) است. فنجانهای آب خالص را به دست گرفته و انگشتان خود را روی آن منبسط کرده موافق میل خود بهترین شرابها را نشان می داد.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">القاء افکار در بعضی معمولین بقدری مؤثر و مسلط می شود که دیده شده است سیب زمینی را مثل اینکه گلابی خیلی لذیذی باشد خورده یا آن که زردک را به عقیده اینکه هلو است با کمال لذت تناول کرده است.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">اتفاق افتاده است که تکه کاغذ ساده را روی پوست بدن معمول چسبانیده و به واسطه اثر القاء نتایج مادی یک قطعه مشمع را حاصل نموده اند. القا آت برای هر وقت که فرمان بدهند در همان وقت انجام می گیرد. اگر چه در آن موقع معمول بیدار و آن القاء نیز بر خلاف میل او باشد.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">بعضی امتحانات را همه کس می تواند بدون خطر و زحمت معمول انجام دهد مثل اینکه موافق تغیراتی که در احکام خود می دهد معمول را وادار به تمام حالات و اقسام خنده بکند.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">جذبه مذهبی قشنگ ترین حالات را تولید می نماید و از روی همین قاعده (معمولی) به واسطه القاآت مکرره به بلندترین مقام جذبه می رسید. به او می گفتند صدای موزیک آسمانی را می شنوید. شما میان فرشتگان هستید. تازه می رفت که اثر بشاشت در چهره او پیدا شود که به توسط فرمان دیگری به این طریق : شما خدا را می بینید وضع و حالت صورت او تغییر می یافت و در چهره او که خیال می کرد غیر مادی شده است یک وجاهت آسمانی احداث می شد که تولید آن بدون اثر القاء مهال بود.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">اگر به زنی القاء کنند که وزغ یا ماری را می بیند در جای خود چسبیده اظهار وحشت زیاد می کند یا به عجله فرار می کند. اما نباید اینگونه القاآت وحشیانه را بکار برد و بهتر اینست که همیشه در معمولین خیالات مسرت آور تولید کنند. یکی از ساده ترین تجربیات و القاآت را شرح می دهیم و آن اینست که ممکن است به معمول القاء نمود که پایش به زمین چسبیده یا اینکه او را از عبور خط معینی ممانعت نمایند یا عدد ساده ای مثلاً عدد هفت را از خاطر او ببرند و حتی می توان اسم خود او را نیز از خاطرش محود نمود.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">پروفسور شارکوت تجربه ای در باب القاء نموده است که ذیلاً شرح می دهیم: دانشمند فوق الذکر زنی را خوابانده صفحه کاغذ سفیدی را به او داده و گفت این عکس من است ببینید خوب شبیه من هست یا خیر؟ معمول پس از لحظه ها تردید جواب داد بلی این عکس شماست می توانید آن را به لطف کنید؟</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">آن وقت پروفسور شکل سر و رنگ لباسها را برای او بیان کرده و تمام جزئیات و خصوصیات عکس موهوم را در خیال او خطور داد بعد آن کاغذ را در میان چند کاغذ شبیه یا مختلف روی میزی قرار داده به معمول گفت بین این کاغذها بگردید ببینید هیچکدام را می شناسید. زن کاغذها را یده و آن کاغذ مخصوص را که قبلاً نشان غیرمرئی در او گذاشته بودند بیرون آورده و گفت بفرمائید این عکس شماست.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">معمول را بیدار کرده و مجدداً امتحان را تکرار نمودند. با وجود انکار و خنده های حضار همان موفقیت اول حاصل گردید. اینگونه اتفاقات ممکن است موافق فرمان عامل چند روز طول بکشد.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">بسیاری از مؤلفین حکایات مختلفه و امثال متعدده راجع القاآت ذکر کرده اند که در ردیف مطالب فوق الذکر است. یک امتحان تفریحی را که معروفست ذیلاً ذکر می نمائیم و آن اینست که دو انگشت را رویهم سوار کرده گلوله کوچکی را با سر هر دوی انگشتان لمس کنند عوض یک گلوله احساس دو گلوله خواهند نمود. امتحان ذیل را که در ردیف امتحانات جدی علمی است نیز شرح می دهیم : چندین نفر دکتر که مشغول تحقیق و مطالعه در اثرات خیال بودند محکوم به اعدامی را به القاء این خیال که خون از بدن او می رود تلف نمودند.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">وقتی که محکوم را با چشمهای بسته به طرف اطاقی که محل امتحان مزبور بود بردند دستها و پاهای او را با نیشتر کوچکی خراش دادند به طوری که مقدار کمی خون آمد. در این حال از چهار شیر نیز آب جاری ساخته و مقصر صدای آب را می شنید بهتصور این که رگهای او را زده اند و این صدای خون اوست که در طشتی می ریزد غش کرده عرق سرد فراوانی از اندامش جاری شده پس از یک اضطراب و پریشانی فوق العاده در تشنجات حقیقی مرد.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">پس در حقیقت جلاد واقعی او فقط خیال و تصورات خود او بوده است.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">بنابر آنچه در این فصل گفته شد می توان القاء را این طور تعریف نمود (زود باوری که به منتها درجه رسیده باشد).</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">ممکن است در حال القاء معمول را بی حس نمود. هر چند که طبیعتاً بی حس نباشد. به قسمی که بتوانید زیر دماغ یا چشمهای باز او کبریت مشتعل را ببرید یا پوست بدنش را با سوزی سوراخ کنید و او نفهمد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><br />
</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bineshmavara.com/telepathy/infusion/604.htm/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://www.bineshmavara.com/telepathy/infusion/602.htm</link>
		<comments>http://www.bineshmavara.com/telepathy/infusion/602.htm#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 27 Dec 2009 15:36:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>arash</dc:creator>
				<category><![CDATA[القا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://174.142.31.33/~bineshmava/telepathy/infusion/602.htm</guid>
		<description><![CDATA[القاء بی واسطه
وسعت دامنه القاء بی نهایت است همه ما در زندگانی خود به القاآتی دچار شده و می شویم و حتی عده زیادی فدای القاآتی که خود به خود می دهند (بدون دخالت شخص دیگری) می گردند. 
برای نمونه دو حکایت ذیل را از کتاب بن نت Bennette نقل می نمائیم. یک روز قصابی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4 dir="rtl"><span style="color: #ff0000;">القاء بی واسطه</span></h4>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">وسعت دامنه القاء بی نهایت است همه ما در زندگانی خود به القاآتی دچار شده و می شویم و حتی عده زیادی فدای القاآتی که خود به خود می دهند (بدون دخالت شخص دیگری) می گردند.<span id="more-602"></span><span id="more-932"> </span></span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">برای نمونه دو حکایت ذیل را از کتاب بن نت Bennette نقل می نمائیم. یک روز قصابی را به دکان مسیو مارفالان دوافروش ادهورگ بردند. این شخص به یک واقعه دهشتناکی مصادف شده بود و به این ترتیب وقتی که خواسته بود قطعه بزرگ گوشتی را از بالای سر خود به قناره آویزان کند، چنگال به دست او فرو رفته خود را آویزان دیده بود. رنگ این شخص پریده و نبضش تقریباً ساقط شده و اظهار می داشت که احساس درد فوق العاده می کند.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">وقتی بازوی او را حرکت می دادند اظهار تالم شدید می کرد و هنگامی که آستین لباسش را برای معاینه و معالجه می بریدند علی الاتصال فریاد می کشید. تعجب در این است که همین که بازوی او را برهنه کردند دیدند ابداً آثار جراحتی نیست و فقط چنگال آستین لباس او را سوراخ کرده است.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">حکایت دوم حکایتی است که مسیو استونس برای من بدین طریق نقل نمود که اخیراً سوء ظنی نسبت به زنی پیدا شده بود که بچه جدید الولاده خود را مسموم ساخته است. برای کشف قضیه چند نفر از اطباء با یک نفر نماینده دولت مأمور بیرون آورده تابوت و معاینه طفل مرده شدند. به محض این که شروع به حفر زمین نمودند مأمور دولت فریاد کشید که بوی نعش متلاشی شده می شنوم و قسمی حالش بهم خورد که مجبور شدند او را به منزلش ببرند. اما همین که تابوت را باز کردند دیدند بکلی خالیست. آن وقت یقین کردند که بچه متولد نشده و قتلی اتفاق نیفتاده است. لکن القاء در تمام مغزها به یک درجه اثر نمی کند زیرا ساختمان دماغها متفاوت است و همه مردم در کیفیات دماغی یکسان نیستند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><br />
</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bineshmavara.com/telepathy/infusion/602.htm/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://www.bineshmavara.com/telepathy/infusion/600.htm</link>
		<comments>http://www.bineshmavara.com/telepathy/infusion/600.htm#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 27 Dec 2009 15:33:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>arash</dc:creator>
				<category><![CDATA[القا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://174.142.31.33/~bineshmava/?p=600</guid>
		<description><![CDATA[القاآت
برای القاء تعریفات مختلفه نموده اند. مایر آن را چنین تعریف می کند : القاء تذکر مفیدیست که به قوای عالیه نفسانی شود. هولاندر می گوید القاء نوع مخصوص و پوشیده از انتقال خیال است به قسمت غیر مطلع دماغ در حالی که قسمت مطلع آن  هیچ تمایلی به قبول آن نداشته و زمینه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4 dir="rtl"><span style="color: #ff0000;">القاآت</span></h4>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">برای القاء تعریفات مختلفه نموده اند. مایر آن را چنین تعریف می کند : القاء تذکر مفیدیست که به قوای عالیه نفسانی شود. هولاندر می گوید القاء نوع مخصوص و پوشیده از انتقال خیال است به قسمت غیر مطلع دماغ در حالی که قسمت مطلع آن <span id="more-930"> </span>هیچ تمایلی به قبول آن نداشته و زمینه مساعدی برای پذیرفتن آن فراهم نباشد.<span id="more-600"></span></span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">برن هایم نیز این طور تعریف می کند : القاء از کیفیات مخصوصه دماغ است که به وسیله آن افکار را پذیرفته یا قوت می دهد و همچنین تمایل آنست به تجسم دادن افکار و تبدیل آنها به عمل.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">بنا به تعریفات فوق القاء مربوط به نفس غیر مطلع شخص است و چون قسمت مهمی از زندگانی ما در غفلت و بی اطلاعی می گذرد پیوسته القاآت در ما راه یافته و در زندگانی ما تأثیراتی می کند.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">بسیاری از این القاآت بطور پوشیده و پنهان در قسمت غیر مطلع یا تحت ادراک دماغ ما ضبط شده و ظاهراً از بین رفته به نظر می آیند.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">معهذا هر روز، هر ساعت تأثیرات خود را در طبیعت و اخلاق ما بروز می دهند. شاید منشاء بسیاری از کارهای مهمه ما همین القاآت مخفیه باشند. برای اثبات این مسئله اگر در سوابق ایام زندگانی خویش آن ایامی که اغلب فراموش شده و خیلی کم به یاد مانده است تفکر نمائیم خواهیم فهمید که هنوز بعضی حالات و احساسات از آن دوره در ما به یادگار مانده است چون شخص درهنگام طفولیت بیشتر مستعد قبول القاآت است از این رو می توان گفت افکار و احساساتی که آن وقت در انسان رسوخ یافته خیلی مهم و ثابتند و اینمطلب را در یکی از فصول آتیه که در تحت عنوان تربیت قرار داده ایم مفصلاً بیان خواهیم کرد.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">حال شرحی راجع به وظایف و حدود  نفس مطلعه و غیر مطلعه یا به اصطلاح صاحب کتاب بدن و روح نفس فوق ادراک و تحت ادراک ذکر می نماییم.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">نفس فوق ادراک به اصطلاح حالیه ما شامل قوه ایست که افکار و اعمال از روی اطلاع یا اختیاری ما را اداره می کند و نفس تحت ادراک شامل قسمتی است که منشاء بروز اعمال بلا اراده یا تحت ادراک و کلیه افکار تحت ادراک است. ضرورت این تفسیم وجود انسان به نفس مطلعه و غیر مطلعه از این روست که بسیاری از اعمال حیاتی ما از تحت اطلاع و اراده خارجند. بسیاری افکار و احساسات و تحریکاتی هستند که در جریان حیات عادی ما داخل نشده و معهذا تأثیراتی در ما دارند و تغییراتی در زندگانی ما می دهند که فقط اطلاع مختصری از آن حاصل می کنیم.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">در هنگام خواب و حال سرسام یا خبط دماغ گاهی این قسمت تحت ادراک آثار غریبه و موحشه از خود بروز می دهد.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">این مطلب محقق است که بسیاری از صفات و ملکات که در طبیعت ماست و از اجداد به ما منتقل شده از همان وقت و تحت اراده و معرفت اداره شده و پیوسته در تغییر و تبدیل و شدت ضعف است. قسمت تحت ادراک اعمالی را که عادتاً مجری می شوند انجام می دهد مانند اعمالی آه پس از تولد بر حسب عادت آموخته ایم از قبیل راه رفتن، حرف زدن و غیره یا اعمال حیاتی که نسل به نسل انتقال یافته و قبل از تولید در نهاد ما بوده است از قبیل هضم و تنفس و غیره.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">نفس تحت ادراک می تواند منتقلاً و بدون هیچ اعانت نفس فوق ادراک وظایف خود را انجام دهد. مثلاً ضربات قلب یا عمل معده صورت می گیرد بدون آنکه مراقبت و توجهی در اجرای آن داشته باشیم لکن نفس فوق ادراک می تواند به وسیله افکار و احساسات مختلفه باعث اختلال اعمال تحت ادراک گردد. مثلاً غم و غصه در ترشحات معدی تأثیر کرده عمل هاضمه را مختل می کند و این اختلال اولین علامت انحراف مزاج از حال طبیعی است. همچنین افکار وحشت آور در اعصاب نفوذ یافته و به قلب می رسند و حرکت عادی آن را مغشوش ساخته باعث طپش فوق العاده آن می شوند. حتی گاهی اتفاق افتاده که قلب را کاملاً از کار انداخته و سبب هلاک شخص شده اند. در اینجا بی فایده نیست شرح مختصری از ترتیب سلسله اعصاب و ارتباط آن با عروق و مویه و کلیه اعضای بدن ذکر نمائیم. بدن انسان به توسط شبکه ای از اعصاب پوشیده شده که با هر یک از اعضای بدن و انساج آن مربوطند و این اعصاب در قسمت سفلای دماغ متحد شده و از آنجا با سطح خارجی آن که موسوم به کارتکس است ارتباط می یابند. خود دماغ نیز از میلیونها ذرات کوچک (سلول) تشکیل شده که افکار و محفوظات انسان در آنها ضبط می شود.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">و در همان ضمن دائماً این قسمت فرمانهایی به توسط اعصاب به تمام بدن داده اعمال حیاتی و دماغی را اداره می کند محل قوه ادراک قسمت سفلای دماغ و مقر فوق ادراک قسمت خارجی آن یا کورتکس است.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">قسمت فوق ادراک قادر بر نظارت در اعمال تحت ادراک است اگر چه اغلب این قسمت اخیر می تواند با استقلال و بدون دخالت فوق ادارک عمل نماید. سلسله اعصاب فوق الذکر که موسوم به سلسله مرکزی اعصاب است (زیرا با دماغ و ستون فقرات مربوط است) با سلسله دیگری از اعصاب اتصال یافته و به معیت آن کار می کند این رشته اخیر موشوم به سلسله اعصاب انجذابی است و کار و عمل آن اداره و تنظیم اعمال عروق و مویه و ترشحات مختلفه بدنی است.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">بیان اینکه چگونه این دو رشته اعصاب به معیت دماغ کار می کنند و چطور می توانند پیوسته جریان خون را تغییر داده گاهی آن را در عضله یا دسته عضلات مخصوص تمرکز داده عمل عضلانی انجام دهند گاهی متوجه معده ساخته تولید ترشحات لازمه برای هضم اغذیه نمایند و زمانی در دماغ صعود داده باعث انجام کار فرکی یا حل مسئله مشکلی شوند به توسط علم وظایف الاعضاء (فیزیولوژی) آسان و شاید خیلی هم آسان باشد ولی اگر به وسیله دیگری بخواهیم این نکات را تحقیق و تشریح نمائیم فکر ما عاجز مانده متحیر می شویم که چگونه هر ساعت این همه کارهای حیرت انگیز در بدن ما انجام می گیرد. چگونه خیال در این اعصاب نفوذ یافته و از آن عبور می کند. چه قوه ای در آنهاست که به این زودی جریان خون را تغییر می دهد به طوری که مثلاً یک خیال شرم آوری یک مرتبه خون را متوجه صورت ساخته آن را قرمز می کند و نیز متحیر می مانیم که به چه ترتیب فکر در میلیونها سلول دماغ تولید شده و تأثیر می کند و چه خاصیت غریبی است که هیچ یک از یادداشتهای مغز یا محفوظات ما هرگز از بین نرفته و در نفس تحت ادراک می ماند و گاهی می توانیم یا به سعی و کوشش اراده شخصی و یا کمک شخص دیگری در هنگام خواب مغناطیس آنها را به یاد آوریم. چگونه افکار یا محفوظات ما که در قسمت تحت ادراک ضبط شده می تواند قیافه و شکل خارجی صورت ما را تغییر داده یا حالت چشمان و آهنگ صدای ما را برگردانند.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">به علاوه این نکته مسلم نیست که افکار غالباً در حرکات و سکنات اشخاص انعکاس یافته و آنها را از یکدیگر متمایز می سازد بطوری که می توان صفات غالبه بر طبیعت هر کس را فقط از مشاهده راه رفتن او اگر چه از پشت سر هم باشد ملتفت شد هر چند صورت او را هم نبینند.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">همچنین نه تنها کبر سن باعث شکستگی شخص می شود بلکه افکار غم انگیز یا شرم آور نیز تأثیر زیادی در تغییر قیافه و تحلیل قوا دارند و بر فرض این که بدون خواستن توضیحات بیشتری عمل نفس تحت ادراک را در تنظیم دوران دم و تنفس و هضم قبول نمائیم باز وقتی در چگونگی عمل نفس فوق ادراک و تبادلات دائمی آن با نفس تحت ادراک تفکر نمائیم مبهوت و متحیر خواهیم ماند. می دانیم که نفس فوق ادراک مصدر اعمالیست که در تحت اراده و اطلاع انجام می گیرند اما این مطلب را نیز باید متذکر بود که حدود آن خیلی بالاتر از این حتی بالاتر از کلیه مطالب و خواصی است که در تحت اسم نفسانی ذکر می شوند. کلیه افکاری که به زحمت می توان تصور تولید آنرا از عمل جزئی و بی اهمیتی نمود کلیه احساسات و ذوقیاتی که زاده فکرند و بر زبان جاری می شوند کلیه مطالب بدیعه و نکات لطیفه که از غروب آفتاب تورنر به کله انسان می آید و ما آنها را در تحت اسم روحی نام می بریم ممکن است چنین به نظر آید که ما از موضوع القاء خارج شده ایم لیکن در حقیقت بیشتر به آن نزدیک شده و در آن دقیق شده ایم زیرا برای فهمیدن اثر القاء هم در زندگی عادی و هم در معالجات طبیه لازمست ابتدا اطلاعاتی از عمل حافظه نفس فوق ادراک و نفس تحت ادراک در بدن حاصل نمائیم. این مطلب را به تجربه دیده ایم که اغلب مطالب مانوسه را به چشم عادی نگریسته و چیز فوق العاده ای که باعث توجه ما شود در آن نمی بینیم. فقط به این جهت که به دیدن آنها آشنا و مانوس به نظر آیند جلب توجه ما را نموده و ما را به تعجب می اندازد بطوری که گاهی آنها را غیرمعقول و باور نکردنی می شماریم. مثلاً چون این مطلب را که خجلت و یا شادمانی می توانند خون را متوجه صورت ساخته آن را گرم و قرمز نمایند مکرر دیده و به این خاصیت آشنا شده ایم آن را غریب نشمرده و تعجبی از دیدن آن نمی کنیم ولی اگر بگویند که در خواب مغناطیسی در نقطه ای از بدن معمول تولید قرمزی یا تاولی نموده در نظر ما غریب آمده و اغلب باور نمی کنیم. مثلاً حکایت مشهور سن فرانسیس و بعضی روحانیون دیگر را که می توانسته اند به وسیله تمرکز خیال سوختگی موسوم به داغ مسیح در بدن خود تولید نماید بسیاری اشخاص افسانه پنداشته و باور نمی کنند و نیز مکرر دیده و شنیده ایم که افکار حزن انگیز در بعضی اشخاص مؤثر واقع شده در امعاء و ترشحات هاضمه هیجان و تغییر حاصل نموده باعث سرعت انجام عمل هضم و تولید اسهال می شوند با مشاهده این مطلب باز بعضی اشخاص باور نمی کنند که ممکن است بوسیله القاآت مناسبه در هنگام خواب مغناطیس امعاء معمول را به هیجان آورده ترشحات معدی را بیفزایند و به این طریق مرض یبوست را گاهی خیلی زود و گاهی به تدریج معالحه و رفع نمایند.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">برای فهمیدن این مطلب که چگونه در حال خواب مغناطیسی می توان معالجاتی نمود لازمست ابتدا آثار عادیه و مانوسه را که هر ساعت می بینیم تحت توجه و دقت درآورده و این نکته را نیز متذکر باشیم که در آن حال به واسطه استعداد زیادی که برای پذیرفتن القاآت در معمول تولید می شود این آثار فوق العاده شدت می یابند زیرا نفس تحت ادارک در آن حالت نظارت و احاطه کامل بر بدن معمول دارد. به توسط نفس فوق ادارک و تحت ادارک است که ما سعی می کنیم کیفیت القاء و مناظر مختلفه آن در زندگانی عادی و معالجات طبیه اطلاع پیدا کنیم اگر چه بنابر مذکورات فوق برای هر یک از این دو وظیفه مخصوص قائل شدیم یعنی اولی (نفس فوق ادراک) را مدیر افکار و اعمال اختیاری و ثانی را منشاء اعمال بدون اراده و اطلاع دانستیم لکن باز روابط دیگر و تغییر و تبدیلات دائمی در کار آنها هست. مثلاً موقعی که بخواهیم مشق پیانو یا مشق پا بیاموزیم ابتدا باید هر یک از حرکات را با زحمت و سعی و کوشش ارادی مجرا داریم اما همین که قسمت تحت ادراک به آن حرکات آشنا شده و آن را ملکه خود نمود نه فقط انجام آنها بر ما آسان می شود بلکه در موقع لزوم می توانیم اداره کردن آنها را به نفس تحت ادراک واگذار کنیم. پیش از اینکه این حرکات ملکه نفس تحت ادراک شد و مهارت در آن حاصل نمودیم بقدری کم احتیاج به کوشش ارادی برای انجام کارهای فوق الذکر و امثال آن خواهیم داشت که می توان مثلاً در ضمن پیانو زدن صحبت کرد یا در هنگام راه رفتن مستغرق افکار مختلفه و متشبیه بود که به منتها درجه ذهن را به خود مشغول دارند. حتی به درجه ای که مقصد خود را فراموش نمائیم با این حال باز نفس تحت ادراک حرکات پا را اداره کرده و با مثالهای بسیار می توان شرح داد. برای اثبات مطلب که بسا کارها در ابتدا به توسط نفس فوق ادراک و تحت ادراک تواما انجام می گرفته و در آخر نفس تحت ادراک به تنهایی قادر بر اداره کردن و انجام آن شده است اگر موانع مختلفه حیات عادی را درست تحت دقت و مطالعه درآوریم می بینیم بسیار اتفاق می افتد که نفس تحت ادراک ناگهان بر وجود ما تسلط یافته و تا مدتی ما را به خود مشغول نماید.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">این حال ممکن است به وسیله حواس مختلفه انجام پذیرد مثلاً از شنیدن بو یا صدایی یا نظر کردن به چیزی که ظاهراً خیلی هم بی اهمیت و جزئی باشد ممکن است هنگامی که شخص در عین شادمانی با جمعی از دوستان به تفریح و تفرج مشغول است یک مرتبه حال او تغییر یافته و لحظه ای در عالم دیگری جز آنچه در اطراف اوست سیر نماید.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">باعث این تغییر حال چه بوده با فقط یک نگاه که شاید به چیز خیلی بی اهمیتی هم کرده است و همان نظر نفس تحت ادراک را بیدار ساخته و محفوظاتی را که اغلب فراموش شده بود بجای افکار عادیه و مطلعه به خاطر آورده محفوظاتی که در قسمت تحت ادراک ضبط بوده و با شیئی تحت نظر درآمده مناسبت و ارتباطی داشته است این تغییرات و توجه ذهن گاهی به طوری غیر مترقب و ناگهان در ما حاصل می شود که از یافتن سبب آن عاجز مانده و همین قدر ملتفت می شویم که به سبب نامعلومی اندک زمانی در عالمی غیر از محیط عادی خود سیر کرده ایم و در این قلیل مدت خیلی به ما خوش گذشته است.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">در هنگام خواب همان عالمی که این قدر اطلاعات ما در باب آن ناقص است و آن را قسمت منفی حیات خود شمرده، ساعات بیداری را در قسمتمثبت آن می گیریم بر خلاف باید آن را دارای اثر مهمی در زندگانی خود بدانیم در این حال نفس تحت ادراک بر وجود ما حکمفرماست و به طوری که در فصل راجع به آثار تنویم اشاره نمودیم قوای دماغی و فکری گاهی در این هنگام فوق العاده افزوده می شود از مطالعه خوابها و تحقیق در اصل و منشاء آن ملتفت شده اید که خواب نه تنها انعکاسی از افکار و اعمال یومیه شخص است بلکه اغلب نیز تظاهراتی است از نفس تحت ادراک و پاره ای یادداشتهای آن که نفس فوق ادراک کاملاً فراموش نموده است. به علاوه خود خوابها نیز در نفس تحت ادراک ضبط شده و گاهی به صورت القاآت شدیده نفس یا به اشکال دیگر در افکار و اعمال عادیه ما تأثیر می نمایند. بیانات علمیه فوق راجع به نفس فوق ادراک و نفس تحت ادراک مقدمه ای بود برای بیان تأثیرات دائمی که هر لحظه القاآت خارجیه و القاآت نفس در این دو قسمت بروز می دهند و اینکه این القاآت نیز اغلب به توسط القاآت مخالفه تغییر و تبدیل می یابند.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">مغز ما پیوسته دستخوش القاآت است بوسیله اشیایی که می بینیم، اصواتی که می شنویم، کسانی که ملاقات می کنیم، کارهایی که انجام می دهیم، کتابهایی که می خوانیم آنچه را که دیگران می خوانند و ما گوش می دهیم بازیها و نمایشاتی که می بینیم و غیره. بعضی از این اتفاقات را پذیرفته و به موقع اجرا می گذاریم بعضی دیگر به القاآت مخالفه برخورده تغییراتی می یابند و پاره ای ظاهراً فراموش می شوند لکن در نفس تحت ادراک نگهداشته شده و غالباً به شکل القاآت تحت ادراک در زندگانی تأثیر می کنند. این محفوظات اغلب به اخلاف منتقل شده و باعث ترقی یا تنزل نژاد شخص می گردند اگر چه گاهی به قدری جزئی و غیر محسوسند که می توان اثر آنها را به مقاومت ذره شنی در برابر امواج شدیده دریا تشبیه کرد. مقاومت یک ذره شن اگر چه به تنهایی خیلی جزئی و در واقع هیچ است اما اگر ذرات بسیاری مجتمع شوند اثر مهمتری می توانند بروز دهند. همچنین محفوظات یک مغز اگر چه خیلی جزئی و بی اهمیت تر از آنست که بتواند در ترقی یا تنزل نسل دخالت نماید، لکن محفوظات مختلفه چندین پشت که با هم جمع شده می تواند منشاء بروز آثاری گردد. به علاوه در خود نیز می توانیم تأثیر این خواطر و محفوظات تحت ادارک را که از اسلاف به ما منتقل شده مشاهده نمائیم.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">ما از تاریکی بیم داریم به سبب محفوظات تحت ادراک اجداد که به ما انتقال یافته است. پدرانی که در قرون ما قبل تاریخ و اعصار خیلی قدیم زندگی می کرده و همین که تاریکی شب عالم را فرا می گرفته احتیاط زیادی در عبور و مرور خود می نموده اند که مبادا از پشت تخته سنگی یا بوته خاری دشمنی با چوب بیرون آمده به آنها حمله نماید.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">حال ببینیم القاآت وارده به ما چه می شوند. این القاآت به دماغ رسیده در آن فکری تولید می کنند و بعد از آن فکر به موقع اجراء گذارده می شود لکن ممکن است انقطاعی در یکی از نقاط این خط سیر حاصل گردد همان طور که ماشین الکتریکی به واسطه انفصال یکی از سیمها ممکن است از کار بیفتد القاء نیز ممکن است به خوبی به دماغ نرسیده تولید خیالی نماید یا اگر تولید کند به واسطه ضعف یا برخوردن با القاآت مخالفه قوی تر به مقام فعلیت نرسد. برای توضیح مطلب فوق مثال ساده و عادی دیگر را بیان می کنیم که گدایی در کنار کوچه ایستاده باشد و مشاهده پریشانی او عابرین را به دستگیری او القاء نماید. این القاء در بعضی از آنها به واسطه این که مکرر دیده اند اثری نبخشیده تولید فکری نمی کند و در بعضی دیگر فکری تولید نموده منجر به فعل شود و از فقیر دستگیری نمایند در حالی که همین خیال در برخی دیگر یا القاآت شدیده مخالفه برخورده و به فعل نمی رسد از قبیل اینکه با خود خیال کند که شاید سائل مستحق نباشد یا اینکه راضی به گذشتن از پول و مایه گذاشتن چیزی نشوند یا بالاخره خیال حاصله از القاء به قدری ضعیف باشد که به مقام فعلیت و عمل نرسد.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">در این موضوع مثالهای بسیار می توان آورد ولی ممکن است در نظر خوانندگان فایده ای جز اطلاع بر یک نکته از علم معرفه النفس نداشته باشد اما اگر خواننده طبیب باشد و در عملیات طبیه خود به چنین حالات برخورده و ملتفت شده باشد که به فعل نیامدن القاء ممکن است نتایج وخیمه حاصل نماید آن وقت اهمیت آن را بیش از یک نکته ساده معرفه النفس خواهد دانست.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">اینجاست که فایده معالجات مغناطیسی و القاء معلوم می شود و به طوری که در فصول گذشته اشاره شد هنگامی که تمام وسایل بی نتیجه مانده و از آن مایوس شده باشیم ممن است تنبیه و بیدار ساختن نفس تحت ادراک در هنگام خواب مغناطیس مفید افتد و نتایج مهمه حاصل نماید و مثالهای بسیاری راجع به متوجه ساختن نفس تحت ادارک به این طریق می توان ذکر نمود که همه جزو معالجات طبیه محسوب می شوند.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">خوشبختانه هیپنوتیسم اگر چه در بعضی مواقع باریک خیلی لازم و بی نظیر است اما چاره منحصر به فرد و تنها راه بیدار ساختن نفس تحت ادراک و تأثیر در آن به وسیله القاآت نیست و بسا اتفاق افتاده که چیزهای جزئی نفس تحت ادراک را بیدار ساخته و آثار غیرمترقبه هم در زندگانی عادی و هم راجع به معالجات طبیه بروز داده اند. شادی ناگهان و غیر مترقب به اقسام مختلفه اغلب وسیله خوبی برای برقرار کردن صحت است. موقعی که به هیچ وجه با داوهای معمولی موفق به معالجه امراض عصبانی نشده باشند ممکن است شادمانی در قسمت تحت ادراک مریض موثر افتاده در عرض چند روز آثار خارجی را رفع نماید.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">چشمها حال صحت پیدا نماید، اعتدال مزاج برقرار شود، بی خوابی رفع شده، عمل هضم بطور عادی مجری گردد و صحت به طریق معجزه مانندی به مریض رو آور شود. و نیز مکرر دیده ایم که کلمات بعضی اشخاص به دیگران مؤثر واقع شده و عادات و اخلاق آنها در مدت قلیلی به کلی تغییر داده است و به طوری که بعدها خواهیم دید این حالت نفوذ کلمه و تأثیر نفس در حصول معالجات مغناطیسی خیلی دخالت و اهمیت دارد همچنین بعضی القاآت ممکن است به صورت القاآت شدیده نفس در وجود انسان اثر کرده و به فوریت به موقع اجرا گذاشته شود. مثل اینکه شخص مبتلا به الکل باشد و هر چه بدست آرد در این راه صرف نموده ملاحظه خانواده خویش را نکند. بالاخره عیال بیچاره او از شدت و زحمت و غم و غصه رنجور و بستری شده از عهده مداوای خویش برنیاید و ناچار به مریضخانه منتقل شود. این مسئله به مرد اثر کرده از خواب غفلت بیدار شود و ترک الکل نموده زندگانی صحیح و منطقی برای خود ترتیب دهد. نه تنها پاره ای اتفاقات یا صحبت بعضی اشخاص ممکن است در شخص اثر نماید بلکه فقط شنیدن یک کلمه که به طریق مخصوص ادا شده باشد می تواند کاملاً وضع زندگانی شخص را منقلب سازد.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">و نیز معالجات اتفاقی بسیار دیده ایم که به توسط دواها انجام می گیرد زیرا تصور نمی رود یک پول دوای ناقابل که در چند مثقال آب بریزند اثری جز پدید آوردن افکار امیدبخش در کله مریض داشته باشد و در حقیقت باعث اصلی شفای مریض همان القاء بوده و القاء نه فقط اساس معالجات الکتریکی و آبی و غیره نیز عامل مهمی است و هر یک از اطباء یا از روی قصد یا من غیرقصد القاآتی در کار طبی خویش بکار می برند و اغلب اوقات همان اشتهار و شخصیت طبیب القاء بزرگیست برای ارباب رجوع. پس چار چنین عامل مهمی را به طریق علمی و مرتب تری بکار نبریم تا بر فوائد آن افزوده شده و هر سال عده بیشتری همان طور که به وسایل طبیه معمول معالجه می شوند از این راه نیز معاله و بهره مند شوند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><br />
</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bineshmavara.com/telepathy/infusion/600.htm/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

