<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>موسسه مشاوره و تحقیقات متافیزیک بینش ماورائی &#187; تله پاتی</title>
	<atom:link href="http://www.bineshmavara.com/category/telepathy/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.bineshmavara.com</link>
	<description>موسسه مشاوره و تحقیقات متافیزیک بینش ماورائی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 08 Feb 2012 12:14:28 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.6</generator>
	<language>en</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title></title>
		<link>http://www.bineshmavara.com/telepathy/610.htm</link>
		<comments>http://www.bineshmavara.com/telepathy/610.htm#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 27 Dec 2009 15:41:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>arash</dc:creator>
				<category><![CDATA[تله پاتی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://174.142.31.33/~bineshmava/telepathy/610.htm</guid>
		<description><![CDATA[تله پاتی چیست:
کلمه تله پاتی نخستین بار توسط فردریک مایرزFredric Mayrers  یکی از پایه گذاران انجمن تحقیقات روانی انگلستان بکار گرفته شده است. این کلمه که ازدو لفظ یونانی مشتق شده یکی تله Tele به معنی دور و دیگری پاتوسPathos  به معنی احساس می باشد که در واقع احساس از دور معنی می دهد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"><span style="color: #ff0000;"><strong>تله پاتی چیست</strong><strong>:</strong></span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">کلمه تله پاتی نخستین بار توسط فردریک مایرزFredric Mayrers  یکی از پایه گذاران انجمن تحقیقات روانی انگلستان بکار گرفته شده است. این کلمه که ازدو لفظ یونانی مشتق شده یکی تله Tele به معنی دور و دیگری پاتوسPathos<span id="more-981"> </span> به معنی احساس می باشد که در واقع احساس از دور معنی می دهد این پدیده شامل دو بخش می شود.<span id="more-610"></span>یکی انتقال فکر و احساس به قصد اشخاص دیگر و دیگری دریافت افکار و احساس دیگران که آن را فرایابی می نامیم.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;"><strong>توصیه هایی برای فعال شدن نیروی تله پاتی :</strong></span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">۱- رعایت رژیم غذایی :</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">رعایت رژیم غذایی(گیاهخواری) همانطور که گفته شد باعث تأثیر مناسب بر چشم سوم می شود که فعال شدن این فرآیند باعث فعال نیروی تله پاتی می شود.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">۲- انجام عمل استنشاق:</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">عمل استنشاق اینگونه است که مقداری آب سرد را در یک کاسه ریخته و از طریق بینی بالا بکشیم بهتر است که آب سرد باشد و این عمل در صبحگاهان انجام شد تا تأثیر بهتری داشته باشد.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">۳- تکرار ذکر مربوطه:</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">می توانید این تمرینات را در مدت ۴۰ روز انجام دهید با رعایت رژیم گیاهخواری و تکرار ذکر یاشهید (گواه) به تعداد ۴۱۲ مرتبه هر روز صبح می تواند تأثیر به سزایی در فعال کردن نیروی تله پاتی در افراد داشته باشد.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">۴- انجام تمرینات تله پاتی:</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">انجام تمرینات تله پاتی که یک مورد از آن تمرینات را در اینجا ذکر می کنیم.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">۱- دریک حالت آرامش و خلسه مفید فرو روید.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">۲- یکی از دوستان و نزدیکان خود را که به او وابستگی عاطفی دارید را در ذهن خود تصور کنید و با او مشغول قدم زدن شوید(مثلاً در یک جنگل) و در همین حین شروع کیند صحبت هایی را در یک جهت معلوم و مشخص با او بیان کردن (مثلاً خواهش می کنم امروز به من زنگ بزن) بعد از انجام چند باره تمرین نتیجه را بررسی کنید.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><br />
</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bineshmavara.com/telepathy/610.htm/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://www.bineshmavara.com/telepathy/609.htm</link>
		<comments>http://www.bineshmavara.com/telepathy/609.htm#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 27 Dec 2009 15:41:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>arash</dc:creator>
				<category><![CDATA[تله پاتی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://174.142.31.33/~bineshmava/telepathy/609.htm</guid>
		<description><![CDATA[تاریخچه تله پاتی:
آیا انتقال فکر از راه دور مسئله ای است فقط مربوط به زمان ما؟ 
جواب این مسئله منفی است. تله پاتی از زمان قدیم وجود داشته است.
مشرق زمین از صدها سال پیش تأثیر فراوانی در پیشبرد دانش بشری داشته و دانشمندان اسلامی مانند خوارزمی بوجود آورنده علم جبر، ابن الهثیم وضع کننده علم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4 dir="rtl"><span style="color: #ff0000;">تاریخچه تله پاتی:</span></h4>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">آیا انتقال فکر از راه دور مسئله ای است فقط مربوط به زمان ما؟<span id="more-979"> </span></span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">جواب این مسئله منفی است. تله پاتی از زمان قدیم وجود داشته است.<span id="more-609"></span></span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">مشرق زمین از صدها سال پیش تأثیر فراوانی در پیشبرد دانش بشری داشته و دانشمندان اسلامی مانند خوارزمی بوجود آورنده علم جبر، ابن الهثیم وضع کننده علم مشاهدات و ابن سینا و رازی مبتکران دانش پزشکی نوین در زمانی که اروپا در سیاهی قرون وسطی به سر می برد پیشتازان علم و دانش و ادب جهان بودند. در زمینه داروی بیهوشی نیز دانشمندان اسلامی مبتکر بودند. داروی ویژه برای اولین بار توسط دانشمندان اسلامی کشف شد و در حالی که منابع غربی ادعا می کنند که در سال ۱۸۴۴ هوراس ویلر برای اولین بار برای کشیدن دندان از آن استفاده کرد.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">پروفسور جونس در کتاب خود ضمن اشاره به سومریها می نویسد آنان در دوران جوانی از این قدرت برخورداری کامل داشته اند. مردم سومر قوی و خوش بنیه بوده اند و قدرت انتقال فکر در آنها از زمانی فزونی می گرفت که جسم را با یکدیگر پیوند می دادند به عبارت دیگر پروفسور جونس آمریکایی اظهار عقیده می کند که ازدواج مرحله ای بوده سازنده تله پاتی … البته اگر هم به توضیحات پروفسور جونس صددرصد ایمان نداشته باشیم باید این نکته را قبول کنیم که به هر حال ریشه تاریخی اصطلاح تله پاتی به قوم سومری می رسد. مصریان قدیم که اغلب از راه صحرا با شترهای خود حرکت می کرده اند طبق نوشته یکی از دانشمندان پاراپسیکولوژی امریکایی به نام پروفسور ج. تایلور علاوه بر حرکت و نشانه کردن ستارگان برای جهت یابی از تله پاتی و انتقال فکر از راه دور استفاده می کرده اند. مصریان دوره فراعنه در صحرا فکری را با افراد خانواده شان مبادله می کردند و از حال هم همیشه با خبر بوده اند. اگر به خاطر داشته باشید درباره لامای تبت و اینکه دارای قدرت پارانورمال بوده اند به طور مختصر با شما گفتگو داشته ایم. همین پروفسور تایلور که مدتها در تبت بسر برده گزارش داده است که تبتی ها به فرزندان خود انتقال فکر از راه دور را تعلیم می داده اند. به این معنی که معلم هایی برای این کار وجود داشته است که روزی چند ساعت شاگردان خود را تمرین می داده اند.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">تله پاتی در ابتدا در محدوده ای مثلاً از یک اطاق بسته به اطاق دیگر صورت می گرفت و به همان اندازه که شاگرد قدرت تمرکز فکری بیشتری می یافت، فاصله دورتر می شد و در ظرف چند سال این شاگردان چنان مهارتی در انتقال فکر به راههای دور پیدا می کردند که امروزه مواردی از آن بلافاصله مورد بررسی و تحقیق علمی قرار می گیرد. در دانشگاه کارولینای شمالی یعنی دانشگاه داک امروزه برای تعلیم دادن تله پاتی و تقویت نیروی مافوق یا پارانورمال از همان روش شناخته شده تبتی ها استفاده می گردد. پروفسور تایلور در خاطرات مسافرت خود به تبت این ماجرا را که شاهد عینی آن بوده است نقل کرده که به خواندنش می ارزد. پروفسور تایلور می نویسد : در آن زمان یعنی قبل از جنگ دوم جهانی من برای اکتشاف و سیاحت به سرزمین تبت رفتم … در این سفر جالب روزی به اتفاق دو تن از کاهنان تبتی به یک پناهگاه غار مانند کوهستانی رسیدیم ما استراحت کردیم و داشتیم حرف می زدیم که ناگهان آن دو کاهن صحبت خود را قطع کردند و از جای برخاستند و گفتند زود همراه ما حرکت کنید یکی از برادران هم خون ما جانش به خطر افتاده است. من به دنبالشان راه افتادم و حیران بودن که این موضوع چه معمائی را در بردارد زیرا مدت چند روز بود که ما سه نفری با هم بسر می بردیم و عملاً آنان با هیچ کس جز من ارتباطی نداشتند آن دو کاهن با اعتقاد و ایمان به گفته شان در حدود هفت یا هشت میل راه پیمودند تا به یک گردنه و پرتگاه خطرناک رسیدیم و من واقعاً حیرت کرده بودم. یک کاهن دیگر به تخته سنگی آویزان بود و هر آن احتمال سقوط و پرتاپ شدن وی به قعر دره می رفت. ما او را نجات دادیم. بدیهی است که من خیلی دلم می خواست بدانم آن دو کاهن چگونه از این خطر آگاهی حاصل کردن و مهمتر آنکه چگونه جای آن را درست و صحیح یافتند.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">کاهن ها مرا به موضوع واقف کردند و گفتند موضوع خیلی ساده است. این برادر همخون با فکر خود ما را از خطر مطلع کرد و با همین نیروی فکری محلی را که در آن گرفتار حادثه شده بود به ما گزارش داد.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">واقعاً ماجرای عجیب و حیرت انگیزی بود. این کار به وسیله افرادی صورت می گرفت که کشورشان را کسی نمی شناسد و با هیچ کجای دنیا رابطه ای نداشته اند و مانند انسانهای دوران قدیم زندگی می کردند. فکر و انتقال آن برای این مردم جنبه رادیو و پخش پیام دریافت کمک را داشت.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">پروفسور تایلور عقیده دارد که اقوام بدوی و قبایلی که با تمدن سر و کار ندارند قدرت پارانورمال بیشتری از مردم متمدن و شهرنشین دارند. پروفسور به شرح ماجراهایی می پردازد که برای وی در افریقا و استرالیا روی داده است که اگر بخواهیم همه آنها را شرح دهیم بحث مان به درازا می کشد. بنابراین به ذکر یک مورد که مروبط به افریقاست و پروفسور تایلور امریکایی نقل کرده است اکتفا می کنیم. او می نویسد مردم گانا دارای نیروی پارانورمال قوی هستند من وقتی در این سرزمین قاره سیاه بسر می بردم با دکتر شمیلی پارت انگلیسی آشنا شدم. دکتر پارت از نیروی تله پاتی مردم گانا داستانهایی می گفت از جمله این را برای من تعریف کرد : زمانی که آخرین مأمور انگلستان به سرزمین آشانتی که همین گانای امروزی باشد وارد شد من در ساحل زندگی می کردم و از ورود او خبری نداشتم. متسخدم من که جوان سیاه پوستی بود در ساعت یک و نیم بعدازظهر به من گفت حاکم تازه ای از انگلستان به این سرزمین آمده است و روز بعد به پایتخت یعنی گوکاس وارد خواهد شد. من اعتنایی به این حرف نکردم و روانه شهر شدم در آنجا یکی از شخصیت های برجسته این خبر را عیناً به من داد و گفت که هیچکس از آن اطلاعی ندارد. بنابراین متوجه شدم که مردم این سرزمین دارای نیروی فکری عجیبی هستند. من (پروفسور تایلور) غیر از این ماجرا چیزهای دیگری را شاهد بوده ام که نشان از قدرت عظیم پارانورمال سیاه پوستان می دهد.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">به هر حال امروزه که دانشگاه های بزرگ ضمن بررسی در علم پاراپسیکولوژی برای مسائل مربوط به آن کلاسهایی دایر کرده اند. طبعاً این سئوال پیش می آید که مگر می توان تله پاتی یا انتقال فکر از راه دور و به راه دور را هم آموخت؟ جواب مثبت است. و ما در این زمینه به خصوص آنچه در دانشگاههای امریکایی از لحاظ تعلیماتی و آموزش می گذرد با شما گفتگو خواهیم داشت.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><br />
</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bineshmavara.com/telepathy/609.htm/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://www.bineshmavara.com/telepathy/608.htm</link>
		<comments>http://www.bineshmavara.com/telepathy/608.htm#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 27 Dec 2009 15:40:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>arash</dc:creator>
				<category><![CDATA[تله پاتی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://174.142.31.33/~bineshmava/telepathy/608.htm</guid>
		<description><![CDATA[انواع تله پاتی
تله پاتی سمعی
تحقیقات نشان میدهد که اطلاعات تله پاتیک با امواجی با فرکانس بسیار پائین منتقل می شو د (EFL)0 امواج EFL تله پاتیک از دسته امواج خیلی بلند هستند که قادرند تقریبا از هر چیزی عبور کنند بجز اعماق زیاد دریاها حداقل ۵۰ الی  ۷۰ درصد از افکار بیهوده ای که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4 dir="rtl"><span style="color: #ff0000;">انواع تله پاتی</span></h4>
<h4 dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">تله پاتی سمعی</span></h4>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">تحقیقات نشان میدهد که اطلاعات تله پاتیک با امواجی با فرکانس بسیار پائین منتقل می شو د (EFL)0 امواج EFL تله پاتیک از دسته امواج خیلی بلند هستند که قادرند تقریبا از هر چیزی عبور کنند بجز اعماق زیاد دریاها حداقل ۵۰ الی <span id="more-1021"> </span>۷۰ درصد از افکار بیهوده ای که به ذهن شما خطور میکند ناشی از افکار ذهنهائی هستند که در اطراف شما قرار<span id="more-608"></span> دارند۰</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">همه ما در حال ارسال و دریافت تاثیراتی از سایر ذهنها در سطوح بسیار دقیق وظریف هستیم بطوری که بسیاری از ایده ها و روند افکار ما بدین صورت جمع شده وشکل می گیرند ۰ما از منبع ویا حتی اتفاقاتی که می افتد اطلاعاتی نداریم ۰ ما فکر می کنیم که تمام ایده هایمان از خودمان نشات گرفته است ۰ رمز این کار این است که شما طوری هماهنگ شوید که دریافت کننده افکار لطیفی در مغزتان باشید و افکاری را که می خواهید</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">دریافت کنید انتخاب کنید ۰ این یک تله پاتی است ۰ دوقلو های همسان معمولا این کار را خیلی راحت انجام میدهند چون الگوی ارتعاش مغزی آنها</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">با یکدیگر مشابه میباشد ۰ اما شما چگونه می توانید اینکار را انجام دهید ؟</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">به عنوان یک تمرین ،با یک دوستی که (ترجیحا فردی که او را خوب می شناسید) در یک اتاق دیگری قرار می گیرد کار خود را شروع کنید ۰ یک وضعیت راحت ،ریلکس به خود گرفته و چند نفس عمیق بکشید ۰ به خود تلقین کنید که دریافت کننده تله پاتیک هستید ۰ ذهن خود را بوسیله تجسم یک تخته سیاه ویا یک ساحلی که مملو از برف است ساکت و خاموش کنید ۰ حالا به تصویرفردی که در اتاق دیگر می با شدنگاه کرده و این فرد را در چشم ذهن خود تصور کنید ۰ هوشیاری آگاهانه فرد فرستنده به شما کمک میکند که فرکانس طنین داری را تولید کنید و دریافت تله پاتی</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">شما افزایش یابد ۰ از خودتان بپرسید “این شخص در حال گفتن چه چیزی به من است؟ ” افکار خود را قالب بندی کرده و از نظر ذهنی به آن تصویر بگوئید “با من صحبت کن ،با من صحبت کن ” سپس منتظر جواب باشید ۰ بعد از مدتی شما در داخل سر خود چرخشی را احساس می کنید</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">ممکن است اول بگوئید که این تخیل صرف است اما اینطور نیست اگر شما خودتان را از پذیرش تصورات بیهوده معاف کنید در آنصورت تله پاتی را از دست داده اید۰ اجازه دهید برای پذیرش بهتر فرستنده یک پیغام کلامی را که از نظر احساسی شامل کلمات محرکی است رابرایتان بفرستد۰</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">همچنین اجازه دهید که فرستنده ،ارسال این کلمات هیجانی را با یک زبان بیگانه (که برای شما نا آشنا می باشد )بفرستد و ببینید که چه اتفاقی</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">می افتد ۰ از فرستنده بخواهید که در حالیکه صورت شما را در چشم ذهن خود تصور میکند ،پیامی را از طریق تنفس های ریتمیک برایتان بفرستد</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">مشخص شده که ریتم به میزان زیادی در توانائیهای تله پاتیک کمک کننده میباشد۰ ارسال پیام همراه با فرکانس یکنواخت باعث سهولت فرایند</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">انتقال می گردد۰ دستگاههای خاصی برای این منظور استفاده می شود اما تنظیم تنفس با ضربان قلب طبیعی تر است ۰ اگر شما از یک مترونوم</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">با ۶۰ ضربه در دقیقه استفاده کنید قلبتان نیز بزودی خود را با این ریتم ریلکس شده همزمان میکند و امواج مغزیتان نیز آهسته شده و در فاز آلفا</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">قرار می گیرد ۰</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">بعضی از افراد با تجسم ذهنی حرکات بدن که در جستجوی پاسخ می باشد ،قدرت پذیرش خود را تقویت مکنند ۰ دریافت کننده خود را در حال اسکیت کردن آهسته همراه با ریتمی که به سمت جلو واطراف فرستنده است خودرا تجسم می کند ۰ اگر فرستنده نیز در همان اتاقی باشد که شما قرار دارید فرکانس ۶۰ ضربه در دقیقه مترو نوم می تواند توسط هر دو نفر شما شنیده شود و بدین ترتیب فرستنده هم می تواند به سهولت ریتم خود را</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">هماهنگ کند ۰ او تجسم می کند که بدن تخیلی اش با یک ریتم دقیقا مشابه در حال حرکت به طرف گیرنده می باشد ۰ این ارتباط ریتمیک به میزان</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">بسیار زیادی می تواند انتقال و پذیرش فرستنده را تسهیل کند ۰ شما ممکن است خود را طوری تصور کنید که درحالیکه از یک پاندول بزرگ ساعت آویزان هستید وبا ریتم مترونوم به سمت عقب وجلو می روید ۰ در حالیکه در وسط هوا معلق هستید بطور ذهنی به دوست تله پاتیک خود با یک ریتم پهلو به پهلو نزدیک می شوید در هر مورد برای رسیدن به حداکثر نتیجه حرکت داخلی بدن را احساس کنید۰</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">در مرحله بعد ،شما به همراه دوستتان به ۵ قطعه موسیقی متفاوت ومتمایز گوش فرادهید۰از نظر ذهنی بدون اینکه به دوست خود چیزی بگوئید برای خودتان یکی از این قطعات را انتخاب کنید ۰ حالا در مقابل یکدیگر نشسته ویک احساس مثبت را به سمت دوست خود انتشار داده و کلیه افکار دیگر را کنار بگذارید ۰ حالا در حالیکه ارسال افکار مثبت را ادامه می دهید در ذهن خود قطعه ای موسیقی را که جدا از این ۵ قطعه باشد انتخاب کرده و شروع به نواختن آن کنید ۰ آیا دوست شما در انتخاب اصوات موزیک موفق بوده است؟ یک فایده جانبی این تمرین این است که در هرزمانی که فرستنده این قطعه موسیقی را در آینده می شنود همان احساسات ایجاد شده ممکن است دوباره بروز کند!</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">دفعه بعد در حالیکه در حال صحبت با دوست خود می باشید ، یک زمانی را که هر دو طرف بر آن توافق دارید را انتخاب کرده وبا اعلام این موضوع که او دریافت کننده می باشد ،با تاثیرات تله پاتیک در ذهن یکدیگر صادق باشید و روشهای مختلفی را با یکدیگر تجربه کنید ۰ و نکته آخر این است که:ازتله پاتی برای کمک به مردم استفاده کنید وبا تمرین در تله پاتی سمعی میتوانید حتی متوجه پیامهائی شوید که با زبانهای ناشناخته برای شما باشند۰<br />
</span></p>
<h4 dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">تله پاتی حسی</span></h4>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">در آزمایشی که با زوجهای جوان داشتیم به زنان آنهابرای اندازه گیری پاسخ پوستی به استرس یک وسیله گالوانیک وصل شده بود ۰ شوهران در اتاق دیگری قرار گرفته و پاهای تعدادی از آنها در داخل لگنهائی از یخ قرار داده شده بود ۰ هرچند که زنان آنها از وضعیت سخت همسرانشان در اتاق کناری بی اطلاع بودند اما دستگاهها در زنانی که شوهرانشان در استرس بودند تغییرات بیشتری را در مقایسه با کسانی که شوهرانشان  استرسی نداشتند ثبت کرده بودند ۰ در یک سطح نا خود آگاه ،آنها در حال گرفتن واکنشهای همسرانشان بودند ۰ تعدادی از بهترین درصد موفقیت در دریافتهای تله پاتی زمانی نتیجه می داد که مشاهده کنندگان بر روی یک احساسی که بوسیله فرستنده تولید شده بود متوقف می گردیدند۰ پیامی با مفهوم احساسی قوی ، دامنه بیشتری دارد۰</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">برای مثال اغلب وقتی وارد یک اتاقی می شوید که قبلا در آن جروبحث و مشاجره بوده است احساس “عصبانیت”</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">میکنید ۰ همینطور خواسته های قوی احساسی ،عشق و یا یک وضعیت مورد باعث افزایش دامنه انتقال می شود ۰ بنابراین بسیار عاقلانه است که برای تست ESP از تصاویری استفاده کنیم که برانگیزنده قوی احساسات باشد تا اینکه از کارتهائی با سمبلهای ساده استفاده شود ۰</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">تمرینات قبلی تله پاتی صوتی و بینائی راپوشش داده بودند ،این تمرین انتقال تله پاتیک از نظر حرکتی/ بویائی /وچشائی را تحت پوشش قرار می دهد ۰ از یک آشنا با جنس مخالف بخواهید که در روبروی شما در یک وضعیت راحتی بنشیند ۰ فرستنده بر روی احساسات هیجانی تمرکز میکند وبه عنوان یک حامل امواج آنها را تحت کنترل خوددارد ۰ با هیجانات مثبت ومنفی آزمایش را انجام دهید و به تفاوتها توجه کنید ۰ حال یک مزه مشخص را تجسم کنید و آن را انتقال دهید مثلا شیرینی یک شیرینی شکلاتی و یا ترشی یک لیمو ویا تلخی یک قهوه سیاه ویا شوری چیپس سیب زمینی را ۰ سپس یک بوی مشخصی را مثل بوی یک ظرف ادویه ،بوی یک گل مخصوص،تنباکو ویا گیاه را وسپس یک حس ویژه را منتقل کنید مثل قرار گرفتن بر روی یک کوه یخ، در دست داشتن یک مار ویا یک توپ با سوزنهای تیز ،نشسته بودن بر روی یک فیل یا بازی با یک سگ با موهای بلند وژولیده وبالاخره احساس حرکتی را منتقل کنید افتادن از یک ساختمان بلند ،زنده مدفون شدن در یک تابوت،پارو زدن در یک قایق و یا رساندن پاها به نوک سرتان در حالت خوابیده را منتقل کنید ۰</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">در مرحله بعدی دوستتان را به اتاق دیکری فرستاده ویا طوری بچرخید که پشتتان به سمت دوستتان قرار گیرد ۰ حالا اجازه دهید که دوستتان ۴لیوان آب همراه با نمک ،شکر،عصاره لیمووقهوه فوری را که جداگانه تهیه شده را تست نماید ۰ در حالیکه دوست شما این مزه ها را به سمت شما میفرستد حالتهای احساسی و هیجانی او را در نظر بگیرید۰ همین کار را برای حس لامسه ،نیشگون گرفتن ،نیش یک سر سوزن ،شانه کردن مو ،نوازش پوست نیز انجام دهید ۰ به دوستتان بگوئید که از گیاهان ،تنباکو ویا شیشه های ادویه بوهائی را انتخاب و به سمت شما بفرستد بعنوان یک دریافت کننده زمانیکه خودتان را با دوستانتان هماهنگ کنید تمام حسهای خود را نیز بطور هماهنگ باز نگاه دارید۰</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><br />
</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bineshmavara.com/telepathy/608.htm/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://www.bineshmavara.com/telepathy/607.htm</link>
		<comments>http://www.bineshmavara.com/telepathy/607.htm#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 27 Dec 2009 15:40:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>arash</dc:creator>
				<category><![CDATA[تله پاتی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://174.142.31.33/~bineshmava/telepathy/607.htm</guid>
		<description><![CDATA[درونگری از طریق تله پاتی
درونگری در اصل به منزله توانائی بدست آوردن اطلاعات تصویری وغیر تحلیلی می باشد ۰ با استفاده از درونگری موقعیتهای کلی محیطی بسیار راحت تراز اعدادو حروف و جزئیات دقیق دریافت میشوند ۰
 برای شروع تمرین چند نفس عمیق ومنظم بکشید ۰ در یک وضعیت راحت در یک صندلی بنشینید و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4 dir="rtl"><span style="color: #ff0000;">درونگری از طریق تله پاتی</span></h4>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">درونگری در اصل به منزله توانائی بدست آوردن اطلاعات تصویری وغیر تحلیلی می باشد ۰ با استفاده از درونگری موقعیتهای کلی محیطی بسیار راحت تراز اعدادو حروف و جزئیات دقیق دریافت میشوند <span id="more-607"></span>۰</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;"><span id="more-1024"> </span>برای شروع تمرین چند نفس عمیق ومنظم بکشید ۰ در یک وضعیت راحت در یک صندلی بنشینید و یا بر روی یک کاناپه به حالت طاق باز دراز بکشید از نوک پای خود شروع کنید وتا سرتان عضلات خود را کاملا شل کنید۰ هر چقدر بیشتر بتوانید وضعیت امواج آلفا وتتای مغز را بدست آورید</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">برایتان بهتر است ۰ حالا با یک دوست شروع بکار کنید او برای شما به منزله یک چراغ راهنما میباشد ۰ زمانی را مشخص کنید که دوست شما به یک مکان مشخصی برود(یک پارک ،یک ساختمان ،کنار ساحل ،چشمه وغیره ) زمان را مشخص کنید ۰ از دوستان بخواهید که در سر آن زمان تعیین شده وارد آن مکان شود و در تمام طول مسیر به چیزی به غیر از آن مکان فکر نکند ۰ به عکس دوستتان نگاه کنید ویا صورت اورا در ذهن خود مجسم نمائید وبپرسید :شما کجا هستید ؟</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">در زمان مشخص از یک دوست بخواهید که نقش یک مصاحبه گر را برایتان بازی کند و از شما در مورد اولین تاثیر ذهنی که در رابطه با آن مکان برایتان پیش می آید سوالاتی مطرح نماید ۰ تاثیرات ذهنی خود را تجزیه وتحلیل نکنید ویا خودتان را تحت فشار قرار ندهید ۰ اجازه بدهید که دریافتها بطور طبیعی به سمت شما جریان داشته باشند۰ آیا علاوه بر آ ن چیزی که می بینید بو و یا صدائی را نیز می شنوید؟و یا احساسات لمسی هم دارید؟مصاحبه گر میتواند به شما بگوید”چرا به هوا وارد نمی شوید تا به من بگوئید که آن مکان چه شکلی است؟”ویا “وارد بدن دوستت بشو واز طریق چشمان او نگاه کن ۰ “</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">یک نوع دیگراین تمرین بدین گونه است که یک زمان معینی را انتخاب کنید و از دوستتان بخواهید که یک وسیله خانگی را در مکان مشخص (در خانه ویا محل کار) و در همان زمان مشخص در دستانش نگاه دارد و از طریق ذهنی آن وسیله را برای شما توصیف کند ۰ در این مورد برای خودتان تجسم کنید  که آن وسیله چه چیزی میتواند باشد ۰ بطور کامل بوسیله تصور خود با آن ارتباط برقرار کنید ۰ آن وسیله چه بوئی دارد ویا چه واکنش احساسی به شما دست مدهد ؟وزنش چقدر است ؟آیا از تکه های مختلفی تشکیل شده است ؟سپس از طریق تلفن برای دوستتان تمام دریافتای خودرا شرح دهید۰</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">یک نوع دیگر از این آزمایشات در نظر گرفتن یک زمان معین میباشد که در طول آن زمان خودتان را با فعالیتهای روزانه یکی از دوستانتان هماهنگ کنید ۰ در همان زمان از دوست خود بخواهید که خودش را با شما هماهنگ کند ۰ ظرف ۱۵ دقیقه افکار خود را حول این محور قرار دهید که دوست شما از نظر جسمانی ،عاطفی و عقلانی چه احساسی دارد؟آیا او از فشار کاری خود ناراحت ونگران است؟ آیا او در حال برنامه ریزی ویا طرح یک پروژه میباشد ؟سپس برای یکدیگر دریافتهای ذهنی خود را بیان کنید ۰</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">باید تاکید شود که هر چقدر در هنگام انجام این تمرینات از نظر ذهنی شفاف تر باشید  به نتیجه بهتری دست خواهید یافت ۰ اگر به هر دلیلی از نظر احساسی دچار استرس باشید نتیجه کار دچار انحراف خواهد شد ۰اگر تقلب ،خیانت ،مرموز بودن،قولهای دروغ،یکرنگ نبودن،گفتن یک چیز وانجام چیز دیگر از عادات شما میباشد به سختی میتوانید آن شفافیت ذهنی را که برای انجام موفقیت آمیز تمرینات تله پاتی مورد نیاز است را بدست آورید۰</span></p>
<h4 dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">تله پاتی بصری</span></h4>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">اغلب به نظر می رسد که تله پاتی با سایر انرژیها نظیر امواج رادیوئی ترکیب ویا تشدید میگردد اما در زمانهای دیگر کاملا مستقل از تاثیرات الکترومغناطیس می باشد۰واضح است که اکثرا اعتقاد وایمان در روند تفکر ،انرژی را تحت تاثیر قرار می دهند ،با درستی و راستی و احساسات مثبت وبالای عشق ،مهربانی وشادی ترکیب شده است ۰ اعتماد کردن و عشق ورزیدن به خود را تمرین کنید وبا خودتان صادق باشید تا توانائی تله پاتیک شما گسترش یابد ۰ صداقت بوسیله راندن افکار مرموز ونا بسامان و آشفته به شما شفافیت ذهن اعطا میکند۰</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">حال در مقابل یک آشنا از جنس مخالف رودر رو ودر وضعیت  کاملا آرامی نشسته و در سکوت به چشمان یکدیگر نگاه کنید ۰ احساسات بسیاری میتواند بوسیله این نوع نمایش چشمی تشخیص داده شود۰ به عنوان فرد فرستنده بر روی یکی از این احساسات تمرکز کنید و آن را از سایر احساسات جدا وبه سوی دوستتان روانه کنید ۰ هرگونه احساس منفی را از بین ببرید و بر روی احساسات مثبت مثل عشق،مهربانی،لذت،تواضع،تحمل،بخشش،صدقه،دوستی ویا حتی کنجکاوی ویا اراده تمرکز کنید۰ احساسات مثبت همیشه میتوانند در کمال سهولت منتقل شوند ۰</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">حالا با این تمرین به عکسهای برانگیزنده احساسات که از مجلات بریدهاید نیاز دارید۰ نظیر یک نوزاد شیرخوار ،یک کودک گرسنه اتیوپیائی،یک جانور ی که در اثر نشت نفت در حال مردن است ،یک کودک در حال بازی کردن ،یک جذامی،یک راهبه در حال نیایش وغیره ۰هرگونه احساسی که این تصاویر در شما ایجاد می نماید را به یک دوست که نقش دریافت کننده تله پاتیک را ایفا میکند ارسال نمائید ۰ تا آنجا که ممکن است انتقال را با شفافیت ووضوح انجام دهید تا صفای این تجربه بر شما آشکار گردد۰اگر لازم باشد خودتان را بصورتی تصور کنید که برای از بین بردن هر گونه صحبت درونی در دهان خود یک پارچه قرار داده اید ۰ میزان وضوح این افکار منتقل شده به توانائی شما در تمرکز بستگی دارد ۰ اگر افکار مخدوشی در حال مداخله می باشد ،فرد دریافت کننده امواج نامفهوم ومبهمی را دریافت میکند ۰ جالب است که بدانید افراد کر و لال بعلت اینکه بیشتر از طریق قوه بینائی خود تفکر میکنند غالبا می توانند تصاویر تله پاتیک را با وضوح بیشتری ارسال نمایند۰</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">در حالیکه در وضعیت امواج مغزی آلفا/تتا(۱۴-۴ سیکل در ثانیه مغزی )هستید آنچه را که میخواهید ارسال نمائید را تجسم کنید زیرا شفافیتی که لازمه یک انتقال موثر افکار می باشد ،ایجاد میگردد۰ زمین در۷/۸۳-۷/۵ سیکل در ثانیه اصوات را تشدید میکند ۰ هماهنگ شدن کارکرد امواج مغزی شما فقط با این فرکانس باعث ایجاد دامنه های طبیعی برای انرژی تله پاتی شما می گردد۰ با دامنه کافی ،شما می توانید از طریق تله پاتی ،خطاهای چشمی را که واقعا در آن مکان وجودندارند،درآورید ۰حقه طناب مرتاض های هندی دقیقا یکی از چشم بندیها است ۰ مرتاض ها در حقه طناب از طریق تله پاتی یک خطای چشمی را به سوی ذهن مستعد و نا خود آگاه تماشاگران ارسال میکنند۰ همه تماشاگران به جز کسانی که بطور اتفاقی ازنظر آگاهی هوشیار می باشند ممکن است در دام این فریب افتاده وصحنه هائی را ببینند که وجود خارجی ندارد۰</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">WOLF MESSingیک تله پات مشهوری بود که می توانست خطاهای چشمی را با چنان شفافیتی بفرستد که یکبار موفق گردید از میان محافظین شخصی استالین با ایجاد یک توهم ذهنی که او رئیس پلیس مخفی روسیه است ،عبور کند ۰ یک نمونه دیگر  برای اثبات بیشتر قدرت او زمانی بود که او با جعل کردن ،یک سرقت در یکی از بانکهای روسیه انجام داد۰ او یک قطعه کاغذ سفید را به سمت تحویلدار بانک هل داد و طوری خطای چشمی را ایجاد نمود که آن کاغذ سفید به شکل یک چک انتقالی  ۱۰۰۰۰۰ روبلی دیده  می شد ۰</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">زمانیکه شما یک پیام واضح را به یک فردی که در وضعیت نا خود آگاه قرار دارد ارسال می نمائید خطای چشمی برقرار می گردد ۰ بوسیله انتخاب زمان مناسب ،یک تجسم تله پاتیک توام با یک تلقین زبانی صحیح میتواند بطور شگفت آوری کار ساز باشد ۰ برای مثال همانطور که قبلا ذکر شد آن تحویلدار بانک ویا آن محافظین در انتظار آنچه میدیدند بودند۰ برای انتخاب زمان صحیح ،باید منتظر بود تا شخص با سوالات خود ویا باز کردن سر صحبت بخواهد شما را به قلمرو خود وارد کند ۰ شما حتی میتوانید خطاهای چشمی نامرئی بودن را از طریق این تکنیک مفرح ایجاد نمائید ۰ بوسیله بکارگیری ذهن یک فرد بصورت فرکانس تشدید شده ذهن خود(نظیر یک نور او را که در تشنجهای صرعی در بعضی از افراد ایجاد می شود ) میتوانید تجسم نا مرئی بودن را بکار ببندید۰ بیاد داشته باشید که یک شخص شما را با مغزش می بیند ویا درک میکند نه با چشمانش ۰یک فرد با مهارت بسیار بالا بسادگی میتواند با یک خطای چشمی از طرف خودش انرژی پرتو چشمان شما را به سمت خودتان با ز گرداند تا اینکه اینکار را با آنچه که واقعا قابل درک باشد انجام دهد۰ در بعضی اوقات برای کسب خطای چشمی نامرئی بودن میتوانید دکمه های بینائی یک فرد را تجسم کنید که در حال بسته شدن است و یا اینکه نور ،تصویر شما را به سمت چشمان آن فرد منعکس نمیکند۰</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><br />
</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bineshmavara.com/telepathy/607.htm/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://www.bineshmavara.com/telepathy/radio/605.htm</link>
		<comments>http://www.bineshmavara.com/telepathy/radio/605.htm#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 27 Dec 2009 15:38:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>arash</dc:creator>
				<category><![CDATA[رادیو گالرا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://174.142.31.33/~bineshmava/telepathy/radio/605.htm</guid>
		<description><![CDATA[رادیو گالرا
اخیراً یک جوان زندانی ایتالیایی به انتقال فکر و تله پاتی دوستش را که می خواست خودکشی کند نجات داد. پروفسور وسیلیف ماجراهای حیرت انگیزی از تله پاتی را نقل کرده که انگیزه آن عاطفه و محبت بوده است.  پروفسور جونس آمریکایی می نویسد : مردم قدیم قدرت پارانورمال داشته اند و تمدن [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4 dir="rtl"><span style="color: #ff0000;">رادیو گالرا</span></h4>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">اخیراً یک جوان زندانی ایتالیایی به انتقال فکر و تله پاتی دوستش را که می خواست خودکشی کند نجات داد. پروفسور وسیلیف ماجراهای حیرت انگیزی از تله پاتی را نقل کرده که انگیزه آن عاطفه و محبت بوده است. <span id="more-937"> </span>پروفسور جونس آمریکایی می نویسد : مردم قدیم قدرت پارانورمال داشته اند و تمدن مغز و فکر مردم را ضعیف کرده و انتقال فکر <span id="more-605"></span>رواج دوران قدیم را ندارد. پاراپسیکولوژی به عنوان یک علم شناخته شده و کشورهای بزرگ جهان در دانشگاههای خود این رشته از دانش را سخت مورد مطالعه قرار داده اند. یکی از این کشورها اتحاد جماهیر شوروی است. با توجه به اینکه مارکسیستها مادی فکر می کنند توجه آنان به قوای ماوراء الطبیعه و به رسمیت شناختن آن حکایت از آن می کند که این رشته تازه دانش تا چه اندازه اهمیت دارد. در میان دانشمندان شوروی سرشناسترین پاراپسیکولوگ پروفسور واسیلیف است. مرکز تحقیقات پاراپسیکولوژی شوروی از دانشگاه های معتبر و بزرگ لنینگراد است. پروفسور واسیلیف سالهاست که در زمینه پاراپسیکولوژی مطالعه می کند و به همین سبب موارد بیشماری از وقایع حیرت انگیز را که خود شاهد آن بوده است گردآوری کرده و در کنفرانسهای بین المللی درباره آنها بحث کرده است.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">یکی از مواردی که موجب انتقال فکر از راه دور با انجام عمل دید و ویزیون می شود بنابر نظر این دانشمند وابستگی به جنبه عاطفی و محبت بشری دارد. به عبارت دیگر وجود احساس و عاطفه می تواند انگیزه انتقال فکر از راه دور باشد. و چه بسیار پیامهای اسرارآمیزی که از راه دور به وسیله فکر مخابره می شود که اساس آن بر محبت قرار دارد.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">به هنگام بروز خطر، بروز درد و ناراحتی معمولاً انسان به کسانی روی می آورد که یا به محبت و توجهشان نیاز دارد یا به حمایتشان. این یک مسئله غریزی است و دانشمندان موفق به کشف موارد متعددی از این پیامهای اسرار آمیز شده اند. از جمله همین پروفسور واسیلیف که مطالعات خود را از زمان استالین آغاز کرده و در زمان جنگ دوم جهانی موارد عجیبی را ضبط کرده است که در اینجا به یکی از مهمترین آنها که پروفسور واسیلیف ضمن اشاره به این حادثه باور نکردنی نتیجه گیری علمی می کند و می گوید پیامهای تله پاتی که مربوط به بروز واقعه ایست درست در همان زمان به وسیله فکر مخابره می گردد و به وسیله طرف دیگر دریافت می شود که در حال وقوعست.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">به عبارت دیگر در همان لحظه ای که یک حادثه غم انگیز روی می دهد شخصی که گرفتاری پیدا کرده با مخابره پیام می تواند درد خود را با کسی که به او نیاز دارد در میان بگذارد. مسئله جالبی است برای آن که شما روشنتر بشوید موردی را که مربوط به سال ۱۹۴۳ است به نقل قول از پروفسور واسیلیف روسی برایتان بازگو می کنم :</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">او می گوید در سال ۱۹۴۳ زنی از اهالی گورکی با واقعه حیرت انگیزی روبرو شد. این خانم پیرزنی بود. در یکی از شبهای ماه سپتامبر خانم به اتفاق شوهرش روی تخت خوابیده و مشغول خواندن روزنامه بودند. خانم ناگهان روزنامه را کنار می گذارد و دچار حال ویزیون می شود آنچه او می بیند بسیار وحشت انگیز بوده است. او می بیند که جسمی پرتاب شده و منفجر گردیده و شعله های سرخ رنگی ظاهر گردید …</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">پسر جوانی در میان این شعله های آتش دیده می شود. خانم مزبور آن جوان را می شناسد او کسی جز پسرش نبوده است و پسر او دستهایش را روی چشمان خود گذاشته بود و اونیفورم او آتش گرفته بود. جوان از شدت درد ناله می کرد و مادر صدای او را می شنید که می گفت مادر … مادر … آتش. من دارم می میرم. مادر … صدای جوان چنان بلند بود که گویی توی همان اطاق بسر می برده است. خانم پیر، این مادر نگران شوهر خود را که همچنان مشغول مطالعه روزنامه بود تکان می دهد و به وی می گوید آیا تو صدایی نشنیدی؟ پسرمان پیوتر دارد می میرد او را به قتل رسانده اند. شوهرش درصدد بر می آید که او را آرام کند و به وی می گوید عزیزم گرفتار خیالات شده ای، ولی زن پیر جریان را تعریف می کند که پسرش را در چه حالی دیده است. شوهر به او می گوید این یک کابوس است پسرمان پیوتر در مسکو به سر می برد نه در جبهه جنگ بنابراین چنین واقعه ای برای او نمی تواند اتفاق بیفتد خودت بهتر می دانی که او در مسکو در امنیت کامل بسر می برد. زن قانع نمی شود و اصرار می ورزد که واقعه ای روی داده است.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">نه تنها آن شب بلکه روزهای بعد برای پسرشان پیوتر دلواپس بوده است. دو هفته این اضطراب و ناراحتی طول می کشد تا این که یکی از همقطاران پیوتر برای افراد این خانواده نامه ای می فرستد و به آنان اطلاع می دهد که پسرشان دچار حادثه ای شده است. پیوتر بجای اینکه در مسکو باشد مأموریت نظامی به عهده اش می گذارند. او مأمور می شود که با چتر نجات در میان سربازانی که به محاصره آلمانها در آمده بودند فرود آید وی مأموریت ویژه داشته است ولی فرود آمدن او مصادف می شود با انفجار یک نارنجک … نامه تاریخ و ساعت وقوع این حادثه را اطلاع داده بود. درست در همان شب ماه سپتامبر و همان ساعتی بود که مادر پیوتر روزنامه را کنار گذاشته بود و فرزندش را در اطاق خواب خود دید!</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">پیوتر علیرغم جراحاتی که برداشته بود زنده می ماند و به خانه اش بر می گردد. مادر جریان را برای او تعریف می کند و پیوتر می گوید در آن لحظه من نفهمیدم که آیا فریادی کشیدم یا در گلویم خفه شد ولی همین کلماتی را که تو می گویی من ادا کرده ام. تردید مکن مادر که من همین کلمات را شاید به حال ناله و زوزه در آن لحظه شوم و پر خطر گفته ام … این ماجرائیست که به عنوان یکی از شواهد انتقال فکر و تله پاتی که انگیزه آن جستجوی محبت و عاطفه است در محافل علمی بین المللی مطرح شده و جای هیچگونه بحث و تردیدی درباره وجود ندارد. این تنها موردی نیست که در هنگام بروز درد و یا ایجاد خطر و حادثه ای بشر درد و رنج خود را به وسیله تله پاتی به کسان دیگر رسانیده است. و همچنین نظیر این واقعه در کشورهای دیگر نیز رخ داده است که دانشمندان پاراپسیکولوژی آن را به عنوان یک مدرک مهم علمی ضبط کرده اند.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">همین اواخر برود که روزنامه های ایتالیایی خبر هیجان انگیزی را منتشر کردند. یکی از زندانیان بازداشتگاه میلان با سر و صدا نگهبانان را خواند و به آنان گفت هر چه زودتر برای نجات جوانی که قصد خودکشی دارد دست بکار شوید. زندانی که تونیو وانجلی نام داشت وقتی این خونسردی و بد باوری را مشاهده کرد حیله ای بکار برد او به نگهبانان زندان گفت که دوست جوانش از زندگی عدم رضایت داشته و این مطلب را ضمن نامه ای برای او شرح داده و اعلام کرده است که در ساعت شش بعد از ظهر خودش را در ایستگاه مرکزی راه آهن به زیر قطار خواهد انداخت. نگهبانان چون دیدند چیزی به ساعت شش نمانده است مراتب را تلفنی به رئیس ایستگاه راه آهن اطلاع دادند و درست سر ساعت شش آن جوان که قصد خودکشی داشت خودش را در میان عده ای محصور یافت اینان مأموران پلیس بودند که با اشاره نگهبانان زندان درست سر موقع خودشان را رساندند و از بروز یک فاجعه جلوگیری کردند. آن جوان را مورد بازجویی قرار دادند. جوان دچار تعجب بود که مأموران پلیس چگونه از این ماجرا آگاهی یافته اند. به او گفته شد که دوست زندانیش متن نامه او را به اطلاع نگهبانان زندان رسانیده است. نامه ای که وی در آن قصد خودکشی و ساعت و دقیقه آن را به اطلاع تونیو وانجلی رسانیده بود و آن جوان البته اعلام کرد که با تونیو دوستی صمیمانه ای داشته ولی هرگز به وی نامه ننوشته است. تازه جریان کشف می شد  روانشناسان زندان از تونیو وانجلی سوالاتی کردند و او گفت همه چیز را قبلاً دیده است. این یکی از مواردیست که دانشمندان پاراپسیکولوژی روی آن مطالعه می کنند زیرا جوانی که قصد خودکشی داشت نشانه ای نداده بود که وقتی تصمیم خود را گرفت به یاد دوست زندانیش باشد و در عالم خیال از او خداحافظی کند.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">به این نوع انتقال فکر و ویزیون در اصطلاح علمی رادیوگالرا می گویند که لاتین است و فرانسه آن گالر می باشد. از لحاظ معنوی به کوره هایی اطلاق می شود که برای ذوب فلزات حرارت را در آن به وسیله نور خورشید ایجاد می کنند و منظور از کلمه رادیو گالر که به این تله پاتی یکجانبه گفته می شود این است که انسان با دریافت انعکاسات و امواج مغز دیگران می تواند حوادث و ماجراهایی را به روشنی مشاهده کند و ساعت و دقیقه وقوع آن را قبلاً کشف نماید.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">برای آنکه به تله پاتی و عملیات حیرت انگیزی که در آن باره امروزه به صورت علمی انجام می شود بهتر پی ببریم همچنان باید به شوروی اشاره کرد که دانشگاه لنین گراد آن به قول عده ای از ظریفان محل اجتماع جادوگران سرخ شده است. در دوره استالین کولی ها، فالگیرها و افراد پیشگویی محلی نداشتند و از جمله کسانی بودند که زود تصفیه شدند در آن دوران کسی به خودش جرأت نمی داد درباره مسائل مربوط به روح، قوانین مافوق طبیعی و از این قبیل مسائل سخنی به میان آورد ولی دانشمندان بزرگ کم کم به این مسائل توجه نشان دادند و آنرا رشته ای از علم شناختند. این موضوع حتی به گوش استالین رسید ولی برای آن اهمیتی قایل نشد چون شوروی گرفتار جنگ بود ولی پس از شکست آلمان و برقراری صلح دانشمندان در مورد پاراپسیکولوژی و به رسمیت شناساندن آن تلاش پیگیر نشان دادند. با این حال شوروی برای آن رسمیتی قائل نبود. تا اینکه خروشچف روی کار آمد. پروفسور واسیلیف و همکارانش با انجام آزمایشهایی وی را قانع کردند که این مسائل غیرقابل انکار است و جنبه علمی کاملی دارد و شوروی که در هر زمینه تحقیق می کند باید در مورد پاراپسیکولوژی نیز مطالعه کند و از کشورهای غربی عقب نماند. آزمایشهایی که در شوروی به وسیله همین دانمشند طراز اول صورت گرفت واقعاً حیرت انگیز بود.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">واسیلیف به تله پاتی و انتقال فکر سخت اعتقاد داشتته و دارد. او آزمایش خود را ابتدا در داخل لنینگراد انجام داد و بعد برای انتقال فکر فاصله بسیار دوری را انتخاب کرد یعنی فکر یک مدیوم را که در لنینگراد به خواب کرده بود و در حال ترانس به زن دیگری که در یکی از انستیتوهای روان پزشکی بندر اودسا در جنوب شوروی نگهداری می شد منتقل کند.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">جالبترین قسمت آزمایش پروفسور واسیلیف دانشمند شوروی این بود که وی مدیوم را در اطاقی قرار داد که همه دیوارهای آن و درش به وسیله فلزی ساخته شده بود که حتی امواج رادیو از آن عبور نمی کرد. اطلاق کاملاً عایق بندی شده بود و با آن حال چهارده دانشمند که برای بررسی آزمایش او مأموریت رسمی داشتند گواهی کردند کمترین حیله ای در کار نیست و مسئله از لحاظ علمی حائز اهمیت است. اگر چه در مرحله اول آدمی نمی تواند آنچه را می شوند و می بیند باور کند از این زمان بود که علم پاراپسیکولوژی وارد دانشگاه لنینگراد شد و آزمایشهای حیرت انگیز دیگری صورت گرفت که نشان دهنده اسرار پارانورمال است.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">وقتی این مسئله جنبه جدی و علمی گرفت نگرانیها از میان رفت و کسانی که خاصیت انتقال فکر داشتند و همچنین کسانی که به نحوی درباره این مسایل بررسی و آزمایش می کردند خودشان را نشان دادند و از مجموع عملیات حیرت انگیز آنان و مواردی که عرضه شده، دایره المعارف پاراپسیکولوژی زنده شوروی بوجود آمد. اینک نشریات علمی شوروی گاه و بیگاه موارد مهمی از این مسائل را منتشر می کنند از آن جمله است ماجرایی که یک دانشمند جوان شوروی با آن روبرو شد که اینکه برایتان تعریف می کنم.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">قهرمان این ماجرا پروفسور لامانوسف نام دارد. او دائم در حال مطالعه بود و با موافقت مقامات شوروی برای انجام مطالعات به اروپای غربی رفته بود. او با یک سفینه غواصی یعنی از این زیر دریائیهای کوچک چند نفری که پیروسکاف نامیده می شود برای مطالعه در احوال اقیانوسها و زندگی جانوران در اعماق دریاهاست مرتباً به عمق آب فرو می رفت. مدت درازی از مأموریت مطالعاتی او می گذشت و در اثنای یکی از این آزمایشهای علمی بود که پروفسور لامانوسف ویزیون خارق العاده و استثنایی یافت. پدر این دانشمند جوان یک ماهیگیر بود. پروفسور جوان پدرش را ناگهان دید که در یکی از جزایر اقیانوس منجمد شمالی سرگردان است. به دنبال این ویزیون وقایعی را که قبلاً اتفاق افتاده و موجب شده بود پدرش در این جزیره سرگردان شود بطور وضوح مشاهده کرد. فاصله او با پدرش بیش از چهارهزار کیلومتر بود. لامانوسف به وضوح شاهد این صحنه شد که کشتی ماهیگیری پدرش غرق شده است و قسمتی از سرنشینان آن به کام امواج رفتند ولی پدرش و چند نفر دیگر توانستند خودشان را نجات دهند و به آن جزیره یخی برسانند.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">پروفسور چون دید پدرش و همراهان ماهیگیر او تا اندازه ای وسائل زندگی را در اختیار دارند او به خوبی محل و موقعیت جغرافیایی این جزیره متروک را به خاطر سپرد چون آن را می شناخت وقتی کودکی بود یک بار با زورق بادبانی پدرش به این جزیره رفته بودند. پروفسور لامانسوف سخت نگران شده بود و به شوروی پرواز کرد. وقتی به خانه اش رفت و دید که رویای او تعبیر شده است پدرش به ماهیگیری رفته، ولی دیگر باز نگشته چون زورق او غرق گردیده است. پورفسور لامانوسف وقت را تلف نکرده و خودش را به بندر کال موگوری رسانید و یک راست به سراغ فرمانده بندر رفت و سعی کرد مقامات بندری را متقاعد کرد که پدرش و چند تن از دستیاران او هنوز زنده هستند و در جزیره ای به سر می برند. او با اصرار می خواست گروه نجات و مأموران اکتشافی روانه این جزیره شوند. پروفسور جوان نقشه دقیق جزیره را نیز کشید و تسلیم مقامات بندری کرد. ولی آنان این کار یعنی اعزام گروه نجات را کاری بیهوده و عبث پنداشتند و حتی گمان کردند این پروفسور جوان به علت ناراحتی که از مرگ پدر یافته دچار روانی و اختلال حواس شده است. ولی پروفسور لامانوسف مردی شناخته شده بود التماسهای او بالاخره کار خودش را کرد و فرمانده بندر حاضر شد عده ای را برای تجسس به جزیره ای که پروفسور تعیین کرده بود بفرستد. یک کشتی خودش را به آن جزیره رسانید و سرنشینان آن توانستند عده ای از یاران پدر پروفسور را که در حال خرابی به سر می بردند نجات دهند ولی پدر پروفسور از این حادثه نجات نیافت چون بر اثر سرماخوردگی شدید قطبی جان سپرده بود.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">نجات یافتگان جزئیات غرق شدن کشتی شان را گزارش کردند. آنچه آنها گفتند حتی از لحاظ ساعت و دقیقه با زمانی که پروفسور دچار ویزیون شده بود مطابقت داشت. مقامات بندی از این حادثه تعجب کردند که چطور از فاصله دور این دانشمند جوان توانسته واقعه ای را تماشا کند که در فاصله چند هزار کیلومتری محل اقامت او در اقیانوس اطلس روی داده است.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">پروفسور لامانوسف کارهای علمی دیگری را رها کرد. این ویزیون او را به سوی علم پاراپسیکولوژی کشاند و دیری نگذشت که پروفسور لئونیدوویچ واسیلیف از او حمایت کرد …</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">در این زمان پروفسور واسیلیف به ریاست انستیتوی تحقیقات پدیده های پاراپسیکولوژی در فاصله دور منصوب شده و قدرت علمی فراوان یافته بود. این انستیتو در دانشگاه لنین گراد قرار دارد و پروفسور لامانوسف حالا یکی از همکاران و دستیاران پروفسور واسیلیف و دانشمند دیگر پاراپسیکولوژی شوروی یعنی پروفسور بک ترف است. این پروفسور در زمینه پاراپسیکولوژی شهرت جهانی دارد و در اغلب کنگره های بین المللی شرکت می کند. البته عده ای از دانشمندان آکادمی علوم به این قبیل مسائل پوز خند می زنند و آن را جدی نمی گیرند ولی همین پروفسور بکترف در کنگره پسیکولوژی مسکو مسائل مربوط به علم پاراپسیکولوژی را مطرح کرد و با قاطعیت هر چه تمامتر درباره آن چنین گفت : وقایع و موارد بیشمار و بررسیهای متعدد ثابت کرده اند که امکان فرستادن فکر به فاصله دور یک مسئله غیرقابل انکار است. نمی توان دنباله بررسیهای خودمان را نگیریم برای اینکه عده ای چنین می پندارند این مسائل کودکانه و غیرقابل قبول است. زمانی بود که اگر به کسی می گفتند انسان پرواز خواهد کرد این گفته را ابلهانه و کودکانه می خواند ولی حالا هواپیما و موشک جزء زندگی ما شده و حتی کودکان آنها را می شناسند در آن زمان حتی سازمانهای علمی فرضیه پرواز را قبول نداشتند اما امروز این فرضیه پذیرفته شده چون انسان واقعاً پرواز می کند. در انتقال فکر از راه دور و مسائل دیگر نیز علیرغم شک و تردیدی که عده ای ابراز می دارند قضیه همین حالت را دارد. خیلی زودتر از آنچه فکر می کنم این مسائل بصورت عادی در خواهد آمد و نه تنها اسرار مافوق عادی و پارانورمال آن کشف می شود بلکه هر کس می تواند در این رشته تحصیل کرده و حتی فن و علم تله پاتی یا انتقال فکر از راه دور را بیاموزد. پروفسور بکتروف درست می گوید و حال این سئوال مطرح است که آیا می توان تله پاتی را آموخت یا نه. این بحث جداگانه ای دارد که به علت محدود بودن صفحات مجله توضیح درباره آن ممکن نیست.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">نقل از مجله وحید دوره سیزدهم شماره مسلسل ۱۸۷، شماره ۱۰ سال ۱۳۵۴ دیماه ۱۳۵۴ محرم ۱۳۹۶ از مجله کونستلاسیون چاپ پاریس ترجمه دکتر هادی خراسانی.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><br />
</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bineshmavara.com/telepathy/radio/605.htm/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://www.bineshmavara.com/telepathy/infusion/604.htm</link>
		<comments>http://www.bineshmavara.com/telepathy/infusion/604.htm#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 27 Dec 2009 15:37:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>arash</dc:creator>
				<category><![CDATA[القا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://174.142.31.33/~bineshmava/telepathy/infusion/604.htm</guid>
		<description><![CDATA[القا
در حال انتقال نوعی معمول هرگونه القا آتی را می پذیرد. اولین و آسان ترین القاء خیالی که بکار می برند اینست که شما می خوابید، چشمها را باز می کنید، بلند می شوید، راه می روید همین که معمول بعضی از این قسم احکام را  اطاعت نمود آن وقت این خیال را به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4 dir="rtl"><span style="color: #ff0000;">القا</span></h4>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">در حال انتقال نوعی معمول هرگونه القا آتی را می پذیرد. اولین و آسان ترین القاء خیالی که بکار می برند اینست که شما می خوابید، چشمها را باز می کنید، بلند می شوید، راه می روید همین که معمول بعضی از این قسم احکام را <span id="more-934"> </span>اطاعت نمود آن وقت این خیال را به او القاء می کنید که تغییر نوع داده یعنی اگر مرد بوده زن شده و بالعکس یا اینکه <span id="more-604"></span>تغییر شغل یا شخصیت داده است. اگر معمول زن باشد ابتدا او را در باغی که پر از گل و ریحان و مرغان خوش الحال باشد گردش می دهند و در این هنگام مشاهده می شود که وضع راه رفتن و حالت او درست مطابق با خیالی است که به او القاء کرده اند.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">اگر این معمول را به یک نفر سلطان قشونی مبدل نمایند درست مطابق عنوانی که به او داده اند رفتار می کند و کاملاً رل یک نفر صاحب منصب قشون را بازی می کند. همچنین ممکن است معمول به کمترین حکمی از سرما بلرزد یا از گرما غرق عرق شود اگر چه حرارت به درجه متوسط باشد.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">حدس می زنیم اول کسی که القاء را بکار برده است (آبه فاریا) است. فنجانهای آب خالص را به دست گرفته و انگشتان خود را روی آن منبسط کرده موافق میل خود بهترین شرابها را نشان می داد.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">القاء افکار در بعضی معمولین بقدری مؤثر و مسلط می شود که دیده شده است سیب زمینی را مثل اینکه گلابی خیلی لذیذی باشد خورده یا آن که زردک را به عقیده اینکه هلو است با کمال لذت تناول کرده است.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">اتفاق افتاده است که تکه کاغذ ساده را روی پوست بدن معمول چسبانیده و به واسطه اثر القاء نتایج مادی یک قطعه مشمع را حاصل نموده اند. القا آت برای هر وقت که فرمان بدهند در همان وقت انجام می گیرد. اگر چه در آن موقع معمول بیدار و آن القاء نیز بر خلاف میل او باشد.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">بعضی امتحانات را همه کس می تواند بدون خطر و زحمت معمول انجام دهد مثل اینکه موافق تغیراتی که در احکام خود می دهد معمول را وادار به تمام حالات و اقسام خنده بکند.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">جذبه مذهبی قشنگ ترین حالات را تولید می نماید و از روی همین قاعده (معمولی) به واسطه القاآت مکرره به بلندترین مقام جذبه می رسید. به او می گفتند صدای موزیک آسمانی را می شنوید. شما میان فرشتگان هستید. تازه می رفت که اثر بشاشت در چهره او پیدا شود که به توسط فرمان دیگری به این طریق : شما خدا را می بینید وضع و حالت صورت او تغییر می یافت و در چهره او که خیال می کرد غیر مادی شده است یک وجاهت آسمانی احداث می شد که تولید آن بدون اثر القاء مهال بود.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">اگر به زنی القاء کنند که وزغ یا ماری را می بیند در جای خود چسبیده اظهار وحشت زیاد می کند یا به عجله فرار می کند. اما نباید اینگونه القاآت وحشیانه را بکار برد و بهتر اینست که همیشه در معمولین خیالات مسرت آور تولید کنند. یکی از ساده ترین تجربیات و القاآت را شرح می دهیم و آن اینست که ممکن است به معمول القاء نمود که پایش به زمین چسبیده یا اینکه او را از عبور خط معینی ممانعت نمایند یا عدد ساده ای مثلاً عدد هفت را از خاطر او ببرند و حتی می توان اسم خود او را نیز از خاطرش محود نمود.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">پروفسور شارکوت تجربه ای در باب القاء نموده است که ذیلاً شرح می دهیم: دانشمند فوق الذکر زنی را خوابانده صفحه کاغذ سفیدی را به او داده و گفت این عکس من است ببینید خوب شبیه من هست یا خیر؟ معمول پس از لحظه ها تردید جواب داد بلی این عکس شماست می توانید آن را به لطف کنید؟</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">آن وقت پروفسور شکل سر و رنگ لباسها را برای او بیان کرده و تمام جزئیات و خصوصیات عکس موهوم را در خیال او خطور داد بعد آن کاغذ را در میان چند کاغذ شبیه یا مختلف روی میزی قرار داده به معمول گفت بین این کاغذها بگردید ببینید هیچکدام را می شناسید. زن کاغذها را یده و آن کاغذ مخصوص را که قبلاً نشان غیرمرئی در او گذاشته بودند بیرون آورده و گفت بفرمائید این عکس شماست.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">معمول را بیدار کرده و مجدداً امتحان را تکرار نمودند. با وجود انکار و خنده های حضار همان موفقیت اول حاصل گردید. اینگونه اتفاقات ممکن است موافق فرمان عامل چند روز طول بکشد.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">بسیاری از مؤلفین حکایات مختلفه و امثال متعدده راجع القاآت ذکر کرده اند که در ردیف مطالب فوق الذکر است. یک امتحان تفریحی را که معروفست ذیلاً ذکر می نمائیم و آن اینست که دو انگشت را رویهم سوار کرده گلوله کوچکی را با سر هر دوی انگشتان لمس کنند عوض یک گلوله احساس دو گلوله خواهند نمود. امتحان ذیل را که در ردیف امتحانات جدی علمی است نیز شرح می دهیم : چندین نفر دکتر که مشغول تحقیق و مطالعه در اثرات خیال بودند محکوم به اعدامی را به القاء این خیال که خون از بدن او می رود تلف نمودند.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">وقتی که محکوم را با چشمهای بسته به طرف اطاقی که محل امتحان مزبور بود بردند دستها و پاهای او را با نیشتر کوچکی خراش دادند به طوری که مقدار کمی خون آمد. در این حال از چهار شیر نیز آب جاری ساخته و مقصر صدای آب را می شنید بهتصور این که رگهای او را زده اند و این صدای خون اوست که در طشتی می ریزد غش کرده عرق سرد فراوانی از اندامش جاری شده پس از یک اضطراب و پریشانی فوق العاده در تشنجات حقیقی مرد.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">پس در حقیقت جلاد واقعی او فقط خیال و تصورات خود او بوده است.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">بنابر آنچه در این فصل گفته شد می توان القاء را این طور تعریف نمود (زود باوری که به منتها درجه رسیده باشد).</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">ممکن است در حال القاء معمول را بی حس نمود. هر چند که طبیعتاً بی حس نباشد. به قسمی که بتوانید زیر دماغ یا چشمهای باز او کبریت مشتعل را ببرید یا پوست بدنش را با سوزی سوراخ کنید و او نفهمد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><br />
</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bineshmavara.com/telepathy/infusion/604.htm/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://www.bineshmavara.com/telepathy/infusion/602.htm</link>
		<comments>http://www.bineshmavara.com/telepathy/infusion/602.htm#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 27 Dec 2009 15:36:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>arash</dc:creator>
				<category><![CDATA[القا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://174.142.31.33/~bineshmava/telepathy/infusion/602.htm</guid>
		<description><![CDATA[القاء بی واسطه
وسعت دامنه القاء بی نهایت است همه ما در زندگانی خود به القاآتی دچار شده و می شویم و حتی عده زیادی فدای القاآتی که خود به خود می دهند (بدون دخالت شخص دیگری) می گردند. 
برای نمونه دو حکایت ذیل را از کتاب بن نت Bennette نقل می نمائیم. یک روز قصابی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4 dir="rtl"><span style="color: #ff0000;">القاء بی واسطه</span></h4>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">وسعت دامنه القاء بی نهایت است همه ما در زندگانی خود به القاآتی دچار شده و می شویم و حتی عده زیادی فدای القاآتی که خود به خود می دهند (بدون دخالت شخص دیگری) می گردند.<span id="more-602"></span><span id="more-932"> </span></span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">برای نمونه دو حکایت ذیل را از کتاب بن نت Bennette نقل می نمائیم. یک روز قصابی را به دکان مسیو مارفالان دوافروش ادهورگ بردند. این شخص به یک واقعه دهشتناکی مصادف شده بود و به این ترتیب وقتی که خواسته بود قطعه بزرگ گوشتی را از بالای سر خود به قناره آویزان کند، چنگال به دست او فرو رفته خود را آویزان دیده بود. رنگ این شخص پریده و نبضش تقریباً ساقط شده و اظهار می داشت که احساس درد فوق العاده می کند.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">وقتی بازوی او را حرکت می دادند اظهار تالم شدید می کرد و هنگامی که آستین لباسش را برای معاینه و معالجه می بریدند علی الاتصال فریاد می کشید. تعجب در این است که همین که بازوی او را برهنه کردند دیدند ابداً آثار جراحتی نیست و فقط چنگال آستین لباس او را سوراخ کرده است.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">حکایت دوم حکایتی است که مسیو استونس برای من بدین طریق نقل نمود که اخیراً سوء ظنی نسبت به زنی پیدا شده بود که بچه جدید الولاده خود را مسموم ساخته است. برای کشف قضیه چند نفر از اطباء با یک نفر نماینده دولت مأمور بیرون آورده تابوت و معاینه طفل مرده شدند. به محض این که شروع به حفر زمین نمودند مأمور دولت فریاد کشید که بوی نعش متلاشی شده می شنوم و قسمی حالش بهم خورد که مجبور شدند او را به منزلش ببرند. اما همین که تابوت را باز کردند دیدند بکلی خالیست. آن وقت یقین کردند که بچه متولد نشده و قتلی اتفاق نیفتاده است. لکن القاء در تمام مغزها به یک درجه اثر نمی کند زیرا ساختمان دماغها متفاوت است و همه مردم در کیفیات دماغی یکسان نیستند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><br />
</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bineshmavara.com/telepathy/infusion/602.htm/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://www.bineshmavara.com/telepathy/infusion/600.htm</link>
		<comments>http://www.bineshmavara.com/telepathy/infusion/600.htm#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 27 Dec 2009 15:33:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>arash</dc:creator>
				<category><![CDATA[القا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://174.142.31.33/~bineshmava/?p=600</guid>
		<description><![CDATA[القاآت
برای القاء تعریفات مختلفه نموده اند. مایر آن را چنین تعریف می کند : القاء تذکر مفیدیست که به قوای عالیه نفسانی شود. هولاندر می گوید القاء نوع مخصوص و پوشیده از انتقال خیال است به قسمت غیر مطلع دماغ در حالی که قسمت مطلع آن  هیچ تمایلی به قبول آن نداشته و زمینه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4 dir="rtl"><span style="color: #ff0000;">القاآت</span></h4>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">برای القاء تعریفات مختلفه نموده اند. مایر آن را چنین تعریف می کند : القاء تذکر مفیدیست که به قوای عالیه نفسانی شود. هولاندر می گوید القاء نوع مخصوص و پوشیده از انتقال خیال است به قسمت غیر مطلع دماغ در حالی که قسمت مطلع آن <span id="more-930"> </span>هیچ تمایلی به قبول آن نداشته و زمینه مساعدی برای پذیرفتن آن فراهم نباشد.<span id="more-600"></span></span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">برن هایم نیز این طور تعریف می کند : القاء از کیفیات مخصوصه دماغ است که به وسیله آن افکار را پذیرفته یا قوت می دهد و همچنین تمایل آنست به تجسم دادن افکار و تبدیل آنها به عمل.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">بنا به تعریفات فوق القاء مربوط به نفس غیر مطلع شخص است و چون قسمت مهمی از زندگانی ما در غفلت و بی اطلاعی می گذرد پیوسته القاآت در ما راه یافته و در زندگانی ما تأثیراتی می کند.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">بسیاری از این القاآت بطور پوشیده و پنهان در قسمت غیر مطلع یا تحت ادراک دماغ ما ضبط شده و ظاهراً از بین رفته به نظر می آیند.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">معهذا هر روز، هر ساعت تأثیرات خود را در طبیعت و اخلاق ما بروز می دهند. شاید منشاء بسیاری از کارهای مهمه ما همین القاآت مخفیه باشند. برای اثبات این مسئله اگر در سوابق ایام زندگانی خویش آن ایامی که اغلب فراموش شده و خیلی کم به یاد مانده است تفکر نمائیم خواهیم فهمید که هنوز بعضی حالات و احساسات از آن دوره در ما به یادگار مانده است چون شخص درهنگام طفولیت بیشتر مستعد قبول القاآت است از این رو می توان گفت افکار و احساساتی که آن وقت در انسان رسوخ یافته خیلی مهم و ثابتند و اینمطلب را در یکی از فصول آتیه که در تحت عنوان تربیت قرار داده ایم مفصلاً بیان خواهیم کرد.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">حال شرحی راجع به وظایف و حدود  نفس مطلعه و غیر مطلعه یا به اصطلاح صاحب کتاب بدن و روح نفس فوق ادراک و تحت ادراک ذکر می نماییم.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">نفس فوق ادراک به اصطلاح حالیه ما شامل قوه ایست که افکار و اعمال از روی اطلاع یا اختیاری ما را اداره می کند و نفس تحت ادراک شامل قسمتی است که منشاء بروز اعمال بلا اراده یا تحت ادراک و کلیه افکار تحت ادراک است. ضرورت این تفسیم وجود انسان به نفس مطلعه و غیر مطلعه از این روست که بسیاری از اعمال حیاتی ما از تحت اطلاع و اراده خارجند. بسیاری افکار و احساسات و تحریکاتی هستند که در جریان حیات عادی ما داخل نشده و معهذا تأثیراتی در ما دارند و تغییراتی در زندگانی ما می دهند که فقط اطلاع مختصری از آن حاصل می کنیم.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">در هنگام خواب و حال سرسام یا خبط دماغ گاهی این قسمت تحت ادراک آثار غریبه و موحشه از خود بروز می دهد.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">این مطلب محقق است که بسیاری از صفات و ملکات که در طبیعت ماست و از اجداد به ما منتقل شده از همان وقت و تحت اراده و معرفت اداره شده و پیوسته در تغییر و تبدیل و شدت ضعف است. قسمت تحت ادراک اعمالی را که عادتاً مجری می شوند انجام می دهد مانند اعمالی آه پس از تولد بر حسب عادت آموخته ایم از قبیل راه رفتن، حرف زدن و غیره یا اعمال حیاتی که نسل به نسل انتقال یافته و قبل از تولید در نهاد ما بوده است از قبیل هضم و تنفس و غیره.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">نفس تحت ادراک می تواند منتقلاً و بدون هیچ اعانت نفس فوق ادراک وظایف خود را انجام دهد. مثلاً ضربات قلب یا عمل معده صورت می گیرد بدون آنکه مراقبت و توجهی در اجرای آن داشته باشیم لکن نفس فوق ادراک می تواند به وسیله افکار و احساسات مختلفه باعث اختلال اعمال تحت ادراک گردد. مثلاً غم و غصه در ترشحات معدی تأثیر کرده عمل هاضمه را مختل می کند و این اختلال اولین علامت انحراف مزاج از حال طبیعی است. همچنین افکار وحشت آور در اعصاب نفوذ یافته و به قلب می رسند و حرکت عادی آن را مغشوش ساخته باعث طپش فوق العاده آن می شوند. حتی گاهی اتفاق افتاده که قلب را کاملاً از کار انداخته و سبب هلاک شخص شده اند. در اینجا بی فایده نیست شرح مختصری از ترتیب سلسله اعصاب و ارتباط آن با عروق و مویه و کلیه اعضای بدن ذکر نمائیم. بدن انسان به توسط شبکه ای از اعصاب پوشیده شده که با هر یک از اعضای بدن و انساج آن مربوطند و این اعصاب در قسمت سفلای دماغ متحد شده و از آنجا با سطح خارجی آن که موسوم به کارتکس است ارتباط می یابند. خود دماغ نیز از میلیونها ذرات کوچک (سلول) تشکیل شده که افکار و محفوظات انسان در آنها ضبط می شود.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">و در همان ضمن دائماً این قسمت فرمانهایی به توسط اعصاب به تمام بدن داده اعمال حیاتی و دماغی را اداره می کند محل قوه ادراک قسمت سفلای دماغ و مقر فوق ادراک قسمت خارجی آن یا کورتکس است.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">قسمت فوق ادراک قادر بر نظارت در اعمال تحت ادراک است اگر چه اغلب این قسمت اخیر می تواند با استقلال و بدون دخالت فوق ادارک عمل نماید. سلسله اعصاب فوق الذکر که موسوم به سلسله مرکزی اعصاب است (زیرا با دماغ و ستون فقرات مربوط است) با سلسله دیگری از اعصاب اتصال یافته و به معیت آن کار می کند این رشته اخیر موشوم به سلسله اعصاب انجذابی است و کار و عمل آن اداره و تنظیم اعمال عروق و مویه و ترشحات مختلفه بدنی است.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">بیان اینکه چگونه این دو رشته اعصاب به معیت دماغ کار می کنند و چطور می توانند پیوسته جریان خون را تغییر داده گاهی آن را در عضله یا دسته عضلات مخصوص تمرکز داده عمل عضلانی انجام دهند گاهی متوجه معده ساخته تولید ترشحات لازمه برای هضم اغذیه نمایند و زمانی در دماغ صعود داده باعث انجام کار فرکی یا حل مسئله مشکلی شوند به توسط علم وظایف الاعضاء (فیزیولوژی) آسان و شاید خیلی هم آسان باشد ولی اگر به وسیله دیگری بخواهیم این نکات را تحقیق و تشریح نمائیم فکر ما عاجز مانده متحیر می شویم که چگونه هر ساعت این همه کارهای حیرت انگیز در بدن ما انجام می گیرد. چگونه خیال در این اعصاب نفوذ یافته و از آن عبور می کند. چه قوه ای در آنهاست که به این زودی جریان خون را تغییر می دهد به طوری که مثلاً یک خیال شرم آوری یک مرتبه خون را متوجه صورت ساخته آن را قرمز می کند و نیز متحیر می مانیم که به چه ترتیب فکر در میلیونها سلول دماغ تولید شده و تأثیر می کند و چه خاصیت غریبی است که هیچ یک از یادداشتهای مغز یا محفوظات ما هرگز از بین نرفته و در نفس تحت ادراک می ماند و گاهی می توانیم یا به سعی و کوشش اراده شخصی و یا کمک شخص دیگری در هنگام خواب مغناطیس آنها را به یاد آوریم. چگونه افکار یا محفوظات ما که در قسمت تحت ادراک ضبط شده می تواند قیافه و شکل خارجی صورت ما را تغییر داده یا حالت چشمان و آهنگ صدای ما را برگردانند.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">به علاوه این نکته مسلم نیست که افکار غالباً در حرکات و سکنات اشخاص انعکاس یافته و آنها را از یکدیگر متمایز می سازد بطوری که می توان صفات غالبه بر طبیعت هر کس را فقط از مشاهده راه رفتن او اگر چه از پشت سر هم باشد ملتفت شد هر چند صورت او را هم نبینند.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">همچنین نه تنها کبر سن باعث شکستگی شخص می شود بلکه افکار غم انگیز یا شرم آور نیز تأثیر زیادی در تغییر قیافه و تحلیل قوا دارند و بر فرض این که بدون خواستن توضیحات بیشتری عمل نفس تحت ادراک را در تنظیم دوران دم و تنفس و هضم قبول نمائیم باز وقتی در چگونگی عمل نفس فوق ادراک و تبادلات دائمی آن با نفس تحت ادراک تفکر نمائیم مبهوت و متحیر خواهیم ماند. می دانیم که نفس فوق ادراک مصدر اعمالیست که در تحت اراده و اطلاع انجام می گیرند اما این مطلب را نیز باید متذکر بود که حدود آن خیلی بالاتر از این حتی بالاتر از کلیه مطالب و خواصی است که در تحت اسم نفسانی ذکر می شوند. کلیه افکاری که به زحمت می توان تصور تولید آنرا از عمل جزئی و بی اهمیتی نمود کلیه احساسات و ذوقیاتی که زاده فکرند و بر زبان جاری می شوند کلیه مطالب بدیعه و نکات لطیفه که از غروب آفتاب تورنر به کله انسان می آید و ما آنها را در تحت اسم روحی نام می بریم ممکن است چنین به نظر آید که ما از موضوع القاء خارج شده ایم لیکن در حقیقت بیشتر به آن نزدیک شده و در آن دقیق شده ایم زیرا برای فهمیدن اثر القاء هم در زندگی عادی و هم در معالجات طبیه لازمست ابتدا اطلاعاتی از عمل حافظه نفس فوق ادراک و نفس تحت ادراک در بدن حاصل نمائیم. این مطلب را به تجربه دیده ایم که اغلب مطالب مانوسه را به چشم عادی نگریسته و چیز فوق العاده ای که باعث توجه ما شود در آن نمی بینیم. فقط به این جهت که به دیدن آنها آشنا و مانوس به نظر آیند جلب توجه ما را نموده و ما را به تعجب می اندازد بطوری که گاهی آنها را غیرمعقول و باور نکردنی می شماریم. مثلاً چون این مطلب را که خجلت و یا شادمانی می توانند خون را متوجه صورت ساخته آن را گرم و قرمز نمایند مکرر دیده و به این خاصیت آشنا شده ایم آن را غریب نشمرده و تعجبی از دیدن آن نمی کنیم ولی اگر بگویند که در خواب مغناطیسی در نقطه ای از بدن معمول تولید قرمزی یا تاولی نموده در نظر ما غریب آمده و اغلب باور نمی کنیم. مثلاً حکایت مشهور سن فرانسیس و بعضی روحانیون دیگر را که می توانسته اند به وسیله تمرکز خیال سوختگی موسوم به داغ مسیح در بدن خود تولید نماید بسیاری اشخاص افسانه پنداشته و باور نمی کنند و نیز مکرر دیده و شنیده ایم که افکار حزن انگیز در بعضی اشخاص مؤثر واقع شده در امعاء و ترشحات هاضمه هیجان و تغییر حاصل نموده باعث سرعت انجام عمل هضم و تولید اسهال می شوند با مشاهده این مطلب باز بعضی اشخاص باور نمی کنند که ممکن است بوسیله القاآت مناسبه در هنگام خواب مغناطیس امعاء معمول را به هیجان آورده ترشحات معدی را بیفزایند و به این طریق مرض یبوست را گاهی خیلی زود و گاهی به تدریج معالحه و رفع نمایند.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">برای فهمیدن این مطلب که چگونه در حال خواب مغناطیسی می توان معالجاتی نمود لازمست ابتدا آثار عادیه و مانوسه را که هر ساعت می بینیم تحت توجه و دقت درآورده و این نکته را نیز متذکر باشیم که در آن حال به واسطه استعداد زیادی که برای پذیرفتن القاآت در معمول تولید می شود این آثار فوق العاده شدت می یابند زیرا نفس تحت ادارک در آن حالت نظارت و احاطه کامل بر بدن معمول دارد. به توسط نفس فوق ادارک و تحت ادارک است که ما سعی می کنیم کیفیت القاء و مناظر مختلفه آن در زندگانی عادی و معالجات طبیه اطلاع پیدا کنیم اگر چه بنابر مذکورات فوق برای هر یک از این دو وظیفه مخصوص قائل شدیم یعنی اولی (نفس فوق ادراک) را مدیر افکار و اعمال اختیاری و ثانی را منشاء اعمال بدون اراده و اطلاع دانستیم لکن باز روابط دیگر و تغییر و تبدیلات دائمی در کار آنها هست. مثلاً موقعی که بخواهیم مشق پیانو یا مشق پا بیاموزیم ابتدا باید هر یک از حرکات را با زحمت و سعی و کوشش ارادی مجرا داریم اما همین که قسمت تحت ادراک به آن حرکات آشنا شده و آن را ملکه خود نمود نه فقط انجام آنها بر ما آسان می شود بلکه در موقع لزوم می توانیم اداره کردن آنها را به نفس تحت ادراک واگذار کنیم. پیش از اینکه این حرکات ملکه نفس تحت ادراک شد و مهارت در آن حاصل نمودیم بقدری کم احتیاج به کوشش ارادی برای انجام کارهای فوق الذکر و امثال آن خواهیم داشت که می توان مثلاً در ضمن پیانو زدن صحبت کرد یا در هنگام راه رفتن مستغرق افکار مختلفه و متشبیه بود که به منتها درجه ذهن را به خود مشغول دارند. حتی به درجه ای که مقصد خود را فراموش نمائیم با این حال باز نفس تحت ادراک حرکات پا را اداره کرده و با مثالهای بسیار می توان شرح داد. برای اثبات مطلب که بسا کارها در ابتدا به توسط نفس فوق ادراک و تحت ادراک تواما انجام می گرفته و در آخر نفس تحت ادراک به تنهایی قادر بر اداره کردن و انجام آن شده است اگر موانع مختلفه حیات عادی را درست تحت دقت و مطالعه درآوریم می بینیم بسیار اتفاق می افتد که نفس تحت ادراک ناگهان بر وجود ما تسلط یافته و تا مدتی ما را به خود مشغول نماید.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">این حال ممکن است به وسیله حواس مختلفه انجام پذیرد مثلاً از شنیدن بو یا صدایی یا نظر کردن به چیزی که ظاهراً خیلی هم بی اهمیت و جزئی باشد ممکن است هنگامی که شخص در عین شادمانی با جمعی از دوستان به تفریح و تفرج مشغول است یک مرتبه حال او تغییر یافته و لحظه ای در عالم دیگری جز آنچه در اطراف اوست سیر نماید.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">باعث این تغییر حال چه بوده با فقط یک نگاه که شاید به چیز خیلی بی اهمیتی هم کرده است و همان نظر نفس تحت ادراک را بیدار ساخته و محفوظاتی را که اغلب فراموش شده بود بجای افکار عادیه و مطلعه به خاطر آورده محفوظاتی که در قسمت تحت ادراک ضبط بوده و با شیئی تحت نظر درآمده مناسبت و ارتباطی داشته است این تغییرات و توجه ذهن گاهی به طوری غیر مترقب و ناگهان در ما حاصل می شود که از یافتن سبب آن عاجز مانده و همین قدر ملتفت می شویم که به سبب نامعلومی اندک زمانی در عالمی غیر از محیط عادی خود سیر کرده ایم و در این قلیل مدت خیلی به ما خوش گذشته است.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">در هنگام خواب همان عالمی که این قدر اطلاعات ما در باب آن ناقص است و آن را قسمت منفی حیات خود شمرده، ساعات بیداری را در قسمتمثبت آن می گیریم بر خلاف باید آن را دارای اثر مهمی در زندگانی خود بدانیم در این حال نفس تحت ادراک بر وجود ما حکمفرماست و به طوری که در فصل راجع به آثار تنویم اشاره نمودیم قوای دماغی و فکری گاهی در این هنگام فوق العاده افزوده می شود از مطالعه خوابها و تحقیق در اصل و منشاء آن ملتفت شده اید که خواب نه تنها انعکاسی از افکار و اعمال یومیه شخص است بلکه اغلب نیز تظاهراتی است از نفس تحت ادراک و پاره ای یادداشتهای آن که نفس فوق ادراک کاملاً فراموش نموده است. به علاوه خود خوابها نیز در نفس تحت ادراک ضبط شده و گاهی به صورت القاآت شدیده نفس یا به اشکال دیگر در افکار و اعمال عادیه ما تأثیر می نمایند. بیانات علمیه فوق راجع به نفس فوق ادراک و نفس تحت ادراک مقدمه ای بود برای بیان تأثیرات دائمی که هر لحظه القاآت خارجیه و القاآت نفس در این دو قسمت بروز می دهند و اینکه این القاآت نیز اغلب به توسط القاآت مخالفه تغییر و تبدیل می یابند.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">مغز ما پیوسته دستخوش القاآت است بوسیله اشیایی که می بینیم، اصواتی که می شنویم، کسانی که ملاقات می کنیم، کارهایی که انجام می دهیم، کتابهایی که می خوانیم آنچه را که دیگران می خوانند و ما گوش می دهیم بازیها و نمایشاتی که می بینیم و غیره. بعضی از این اتفاقات را پذیرفته و به موقع اجرا می گذاریم بعضی دیگر به القاآت مخالفه برخورده تغییراتی می یابند و پاره ای ظاهراً فراموش می شوند لکن در نفس تحت ادراک نگهداشته شده و غالباً به شکل القاآت تحت ادراک در زندگانی تأثیر می کنند. این محفوظات اغلب به اخلاف منتقل شده و باعث ترقی یا تنزل نژاد شخص می گردند اگر چه گاهی به قدری جزئی و غیر محسوسند که می توان اثر آنها را به مقاومت ذره شنی در برابر امواج شدیده دریا تشبیه کرد. مقاومت یک ذره شن اگر چه به تنهایی خیلی جزئی و در واقع هیچ است اما اگر ذرات بسیاری مجتمع شوند اثر مهمتری می توانند بروز دهند. همچنین محفوظات یک مغز اگر چه خیلی جزئی و بی اهمیت تر از آنست که بتواند در ترقی یا تنزل نسل دخالت نماید، لکن محفوظات مختلفه چندین پشت که با هم جمع شده می تواند منشاء بروز آثاری گردد. به علاوه در خود نیز می توانیم تأثیر این خواطر و محفوظات تحت ادارک را که از اسلاف به ما منتقل شده مشاهده نمائیم.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">ما از تاریکی بیم داریم به سبب محفوظات تحت ادراک اجداد که به ما انتقال یافته است. پدرانی که در قرون ما قبل تاریخ و اعصار خیلی قدیم زندگی می کرده و همین که تاریکی شب عالم را فرا می گرفته احتیاط زیادی در عبور و مرور خود می نموده اند که مبادا از پشت تخته سنگی یا بوته خاری دشمنی با چوب بیرون آمده به آنها حمله نماید.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">حال ببینیم القاآت وارده به ما چه می شوند. این القاآت به دماغ رسیده در آن فکری تولید می کنند و بعد از آن فکر به موقع اجراء گذارده می شود لکن ممکن است انقطاعی در یکی از نقاط این خط سیر حاصل گردد همان طور که ماشین الکتریکی به واسطه انفصال یکی از سیمها ممکن است از کار بیفتد القاء نیز ممکن است به خوبی به دماغ نرسیده تولید خیالی نماید یا اگر تولید کند به واسطه ضعف یا برخوردن با القاآت مخالفه قوی تر به مقام فعلیت نرسد. برای توضیح مطلب فوق مثال ساده و عادی دیگر را بیان می کنیم که گدایی در کنار کوچه ایستاده باشد و مشاهده پریشانی او عابرین را به دستگیری او القاء نماید. این القاء در بعضی از آنها به واسطه این که مکرر دیده اند اثری نبخشیده تولید فکری نمی کند و در بعضی دیگر فکری تولید نموده منجر به فعل شود و از فقیر دستگیری نمایند در حالی که همین خیال در برخی دیگر یا القاآت شدیده مخالفه برخورده و به فعل نمی رسد از قبیل اینکه با خود خیال کند که شاید سائل مستحق نباشد یا اینکه راضی به گذشتن از پول و مایه گذاشتن چیزی نشوند یا بالاخره خیال حاصله از القاء به قدری ضعیف باشد که به مقام فعلیت و عمل نرسد.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">در این موضوع مثالهای بسیار می توان آورد ولی ممکن است در نظر خوانندگان فایده ای جز اطلاع بر یک نکته از علم معرفه النفس نداشته باشد اما اگر خواننده طبیب باشد و در عملیات طبیه خود به چنین حالات برخورده و ملتفت شده باشد که به فعل نیامدن القاء ممکن است نتایج وخیمه حاصل نماید آن وقت اهمیت آن را بیش از یک نکته ساده معرفه النفس خواهد دانست.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">اینجاست که فایده معالجات مغناطیسی و القاء معلوم می شود و به طوری که در فصول گذشته اشاره شد هنگامی که تمام وسایل بی نتیجه مانده و از آن مایوس شده باشیم ممن است تنبیه و بیدار ساختن نفس تحت ادراک در هنگام خواب مغناطیس مفید افتد و نتایج مهمه حاصل نماید و مثالهای بسیاری راجع به متوجه ساختن نفس تحت ادارک به این طریق می توان ذکر نمود که همه جزو معالجات طبیه محسوب می شوند.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">خوشبختانه هیپنوتیسم اگر چه در بعضی مواقع باریک خیلی لازم و بی نظیر است اما چاره منحصر به فرد و تنها راه بیدار ساختن نفس تحت ادراک و تأثیر در آن به وسیله القاآت نیست و بسا اتفاق افتاده که چیزهای جزئی نفس تحت ادراک را بیدار ساخته و آثار غیرمترقبه هم در زندگانی عادی و هم راجع به معالجات طبیه بروز داده اند. شادی ناگهان و غیر مترقب به اقسام مختلفه اغلب وسیله خوبی برای برقرار کردن صحت است. موقعی که به هیچ وجه با داوهای معمولی موفق به معالجه امراض عصبانی نشده باشند ممکن است شادمانی در قسمت تحت ادراک مریض موثر افتاده در عرض چند روز آثار خارجی را رفع نماید.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">چشمها حال صحت پیدا نماید، اعتدال مزاج برقرار شود، بی خوابی رفع شده، عمل هضم بطور عادی مجری گردد و صحت به طریق معجزه مانندی به مریض رو آور شود. و نیز مکرر دیده ایم که کلمات بعضی اشخاص به دیگران مؤثر واقع شده و عادات و اخلاق آنها در مدت قلیلی به کلی تغییر داده است و به طوری که بعدها خواهیم دید این حالت نفوذ کلمه و تأثیر نفس در حصول معالجات مغناطیسی خیلی دخالت و اهمیت دارد همچنین بعضی القاآت ممکن است به صورت القاآت شدیده نفس در وجود انسان اثر کرده و به فوریت به موقع اجرا گذاشته شود. مثل اینکه شخص مبتلا به الکل باشد و هر چه بدست آرد در این راه صرف نموده ملاحظه خانواده خویش را نکند. بالاخره عیال بیچاره او از شدت و زحمت و غم و غصه رنجور و بستری شده از عهده مداوای خویش برنیاید و ناچار به مریضخانه منتقل شود. این مسئله به مرد اثر کرده از خواب غفلت بیدار شود و ترک الکل نموده زندگانی صحیح و منطقی برای خود ترتیب دهد. نه تنها پاره ای اتفاقات یا صحبت بعضی اشخاص ممکن است در شخص اثر نماید بلکه فقط شنیدن یک کلمه که به طریق مخصوص ادا شده باشد می تواند کاملاً وضع زندگانی شخص را منقلب سازد.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">و نیز معالجات اتفاقی بسیار دیده ایم که به توسط دواها انجام می گیرد زیرا تصور نمی رود یک پول دوای ناقابل که در چند مثقال آب بریزند اثری جز پدید آوردن افکار امیدبخش در کله مریض داشته باشد و در حقیقت باعث اصلی شفای مریض همان القاء بوده و القاء نه فقط اساس معالجات الکتریکی و آبی و غیره نیز عامل مهمی است و هر یک از اطباء یا از روی قصد یا من غیرقصد القاآتی در کار طبی خویش بکار می برند و اغلب اوقات همان اشتهار و شخصیت طبیب القاء بزرگیست برای ارباب رجوع. پس چار چنین عامل مهمی را به طریق علمی و مرتب تری بکار نبریم تا بر فوائد آن افزوده شده و هر سال عده بیشتری همان طور که به وسایل طبیه معمول معالجه می شوند از این راه نیز معاله و بهره مند شوند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><br />
</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bineshmavara.com/telepathy/infusion/600.htm/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

