<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>موسسه مشاوره و تحقیقات متافیزیک بینش ماورائی &#187; روح</title>
	<atom:link href="http://www.bineshmavara.com/category/soul/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.bineshmavara.com</link>
	<description>موسسه مشاوره و تحقیقات متافیزیک بینش ماورائی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 08 Feb 2012 12:14:28 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.6</generator>
	<language>en</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title></title>
		<link>http://www.bineshmavara.com/soul/233.htm</link>
		<comments>http://www.bineshmavara.com/soul/233.htm#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 26 Dec 2009 15:35:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>arash</dc:creator>
				<category><![CDATA[روح]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://174.142.31.33/~bineshmava/?p=233</guid>
		<description><![CDATA[معنای کلمه روح
در مادیگری و اعتقاد به اینکه در عالم هر چه هست یا ماده است و یا خواص و آثار ماده می توان با تجرد روح و بقای آن بعد از مرگ فتح کرد و راهی اسفالت شده و هموار برای خداشناسی، معاد شناسی و بطور کلی ماوراء ماده  و طبیعت باز نمود [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h5 dir="rtl"><span style="color: #ff0000;">معنای کلمه روح</span></h5>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">در مادیگری و اعتقاد به اینکه در عالم هر چه هست یا ماده است و یا خواص و آثار ماده می توان با تجرد روح و بقای آن بعد از مرگ فتح کرد و راهی اسفالت شده و هموار برای خداشناسی، معاد شناسی و بطور کلی ماوراء ماده<span id="more-782"> </span> و طبیعت باز نمود و افق دید بشر را از عالم طبیعت به عالمی دیگر معطوف داشت.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">تجرد روح و بقای آن بعد از مرگ، خود کوبنده ترین سلاحی است که می توان در این مبارزه بکار برد در این بحث باید سخن را از اول شروع کرد. یعنی بطور خلاصه و حوصله بحث روح را تعریف کرده و بعد در پیرامونش بحث نمود. <span id="more-233"></span>این را می دانید که در میان صدها مسائل علمی و فلسفی، از جهت عظمت و اهمیت مسأله ای نمی توان یافت که هم سنگ روح و بحثهای مربوط به آن باشد ولی هر چند هم مشکل جلوه گری کند باید هر نویسنده ای تا حد قدرت و توانایی علمی، عقلی، قلمی مطالبی در این باره به رشته تحریر در آورد.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">کلمه Psyche پسیک که در میان کتب اروپائیان چون ستاره ای می درخشد و ساعتها دیده دانشمندان و محققی بر آن کلمه تاخت و تاز می نماید پدید آمده از Panuma یونانی و معادل با آنیما Anima و Spritus لاتین می باشد و خلاصه در زبان پارسی ما ایرانیان به معنی در باد، دم نفخه … بکار رفته است، همان کلمه روح می باشد که در اصطلاحات و مکالمات نقشهای دیگری بخود گرفته است.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">ناگفته نماند که در اغلب زبانها بین روح و نفس سدی محکم بنا کرده اند مثلاً در زبان آلمانی نفس را Selle روح را Gelst می گویند و فرانسویان نفس را Ame و روح را Sprit معرفی می کنند.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">کالورلی خاور شناس شهیر اروپا درباره نفس می نویسد : نفس در ادبیات عرب در اکثر زبانها نیز مفهوم روح یا خود استعمال شده است.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">در اکثر زبانها نیز مفهوم روح و روان با باد و نفخه و گاهی اوقات سایه یکی می باشد.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">کلمه عربی و کلمه انگلیسی گوست Ghost به معنای سایه روح می باشد و از اینجاست که در اکثر زبانها لفظ در اصل به معنای باد بوده است. همین طور می باشد روح نفخه و نفخه عربی و نقش عبری.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">دیواوا Uawa جاوه یی و وانک Wany استرالیائی و جولی یو Jalio آرتک و پسوخه Psuche و پنه یوما Pneuma یونانی و آنیما Anima و اسپی ریتوس Spiritus لاتین و آتمان Atman و پرانا Prana سانسکریت و دوچ Duche اسلا و Loo به زبان ساکنین جزایری تی<a name="_ftnref1" href="http://www.bineshmavara.com/soul/782.htm#_ftn1">[۱]</a>.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">غوغای لغت شناسان</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">لغت شناسان نیز درباره روح مطالبی به رشته تحریر در آورده اند که نشانه عقیده و حکایت طرز اندیشه آنها را می نماید.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">علامه شهیر سعید خوری شرتوتی لبنانی می نگارد روح (با لضم) آنچه با زندگی مردم بدان می باشد، هم مذکر و هم مؤنث خوانده می گردد (البته مذکر آن) مشهورتر است.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"> بنا به گفته حریری روح به کمال ارتقاء می رسد و چون وحی، جبرئیل، عیسی، نفخ و امر نبوت و حکم و فرمان خدا.<br />
</span></p>
<hr size="1" />
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;"><a name="_ftn1" href="http://www.bineshmavara.com/soul/782.htm#_ftnref1">[۱]</a> روح در قلمرو دین و فلسفه</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><br />
</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bineshmavara.com/soul/233.htm/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://www.bineshmavara.com/soul/232.htm</link>
		<comments>http://www.bineshmavara.com/soul/232.htm#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 26 Dec 2009 15:34:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>arash</dc:creator>
				<category><![CDATA[روح]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://174.142.31.33/~bineshmava/?p=232</guid>
		<description><![CDATA[انواع تقسیم بندی روح
روح بر قسمی از معدنیات نیز گفته می شود زیرا دانشمندان معدنیات را به ارواحی مانند جیوه (و سحاب) و جوهر نقره و سنگهایی مانند یاقوت تقسیم کرده اند و هیمن طور در عرف به جوهر برخی گیاهان و بر آنچه در مقابل جسم  قرار می گیرد، و نزد شیمیدانها بر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h5 dir="rtl"><span style="color: #ff0000;">انواع تقسیم بندی روح</span></h5>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">روح بر قسمی از معدنیات نیز گفته می شود زیرا دانشمندان معدنیات را به ارواحی مانند جیوه (و سحاب) و جوهر نقره و سنگهایی مانند یاقوت تقسیم کرده اند و هیمن طور در عرف به جوهر برخی گیاهان و بر آنچه در مقابل جسم <span id="more-784"> </span>قرار می گیرد، و نزد شیمیدانها بر شیره برخی ادویه و جز آنها اطلاق می شود گفته می گردد : خرجوا بارواح من العشی برترین ارواح: روح اعظم خدای تعالی و روح القدس یکی از سه اصل الهی است (نزد مسیحیان) و دیگر روح الامین نزد مسلمانان لقب جبرئیل دارد<a name="_ftnref1" href="http://www.bineshmavara.com/soul/784.htm#_ftn1">[۱]<span id="more-232"></span></a></span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">جسم بکسرم = جلمه اندام تن، یا پیکر آدمی و دیگر انواع بزرگ آفریده هاست جمع آن اجسم، اجسام است. ابوالبقاء گفته است : اجزاء جسم در خارج وجود آن نیست و چنانچه جسم تجزیه و بریده شود آنگاه است که شخص در خارج هستی قرار می گیرد هر چه منسوب به جسم شود جسمی و جسمانی گویند<a name="_ftnref2" href="http://www.bineshmavara.com/soul/784.htm#_ftn2">[۲]</a></span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">غیاث الدین رامپوری می نگارد : روح (بالفتح) به معنی آسایش و فرحت و تازگی و خنکی و نسیم و بوی خوش و باد خوش آینده و با لضم به معنی جان و رحمت و قرآن و نام حضرت عیسی و نام جبرئیل علیه السلام (از مؤید و مدار و منتخب و کشف و لطائف و صراح) روح با لضم نزد اطباء بخاریست لطیف که متولد می شود در دل و باعث حیات و حس و حرکت می گردد و نزد فقها امر الهی است.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">روح حیوانی بخاریست لطیف که از لطافت اختلاط در دل به حسب امتزاجی مخصوص متکون می شود. بواسطه شرائین اعضاء منتشر گردد و اعضاء را بدو حیات و استعداد قبول حس و حرکت و تغذیه و تسمیه و تنمیه و تولید حاصل شود و به قول معلم اول و محققان حکماء یک روح واحدست که در هر محل و مظهری از او صورتی و اثری پیدا می شود چنانکه اگر به دماغ رسد نفسانی گویند و اگر به جگر رسید طبعی نامند.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">به حسب ظاهر قول اطباء همین است که هر یک بر استقلال روحی علیحده است (از کفایت منصوری)</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">روح نفسانی آنچه از روح حیوانی به دماغ رسد کیفیتی دیگر پذیرد و این روح مضیض حس و حرکت می شود و قوت نفسانی بدان قائم باشد و مراد بدین روح نفس ناطقه است چنانکه در کتب الهی مراد به روح نفس است.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">روح طبعی آنچه از روح به جگر رسد او را کیفیتی دیگر حاصل شود قوت طبعی بدو قائم بود و از او تعذیه و تنمیه و تولید حاصل گردد.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">جسم (بالکسر) اسم عامست از هر چیز که طول و عرض و عمق دارد، در جسم و جرم فرقی نیست مگر آنکه استعمال جسم در چیزهای کثیف است و استعمال جرم در چیزهای لطیف و اینهم کلیه نیست<a name="_ftnref3" href="http://www.bineshmavara.com/soul/784.htm#_ftn3">[۳]</a></span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;"><br />
</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;"><br />
</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;"><br />
</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;"><br />
</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">محمد حسین بن خلف تبریزی می نویسد : جان – بر وزن نان روح حیوانی باشد<a name="_ftnref4" href="http://www.bineshmavara.com/soul/784.htm#_ftn4">[۴]</a> و سلاح جنگی را نیز گفته اند<a name="_ftnref5" href="http://www.bineshmavara.com/soul/784.htm#_ftn5">[۵]</a></span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">روان به فتح اول و ثانی بالف کشیده و نون زده به معنی راه رفتن باشد و به معنی فی الحال وزود هم هست و مایع و جاری را نیز گویند و به معنی جان و نفس ناطقه و رح باشد<a name="_ftnref6" href="http://www.bineshmavara.com/soul/784.htm#_ftn6">[۶]</a> و به معنی محل جان که دل باشد هم گفته اند، بعضی گویند که مراد از روان نفس ناطقه است و از جان روح حیوان.<a name="_ftnref7" href="http://www.bineshmavara.com/soul/784.htm#_ftn7">[۷]</a></span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">محمدشاه می نگارد : روح بالفتح و جای مهمله . ع . آسایش و باد نرم خوش آیند و مهربانی، قال الله تعالی : فروح و ریحان ای رحمه ورزق. و نام مردی.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">نیز روح شبانگاه رفتن نزد کسی و روح با لعنم، جان و یؤنث، ارواح (بالفتح) جمع و قرآن و منه قوله تعالی : وکذلک اوحینا الیک روحاً من امرنا و پیام آور خدا جبرئیل و منه : نزل به روح الامین و عیسی علیه السلام. و نفح و امر و کار نبوت و حکم خدای و فرمان اوی و محبت و فرشته ایست بصورت انسان و بتن ملائکه .</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">روح بلفتحین و سکون ثالث، فراخی و گشادگی میان هر دو پادر رفتن غیر فجمع که پیش پایها نزدیک و پاشنها دور نهاده رفتن است و مرغهای پراکنده و متفرق یا مرغهایی که بسوی آشیانه باز گردند شبانگاه<a name="_ftnref8" href="http://www.bineshmavara.com/soul/784.htm#_ftn8">[۸]</a></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><br />
</span></p>
<hr size="1" />
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;"><a name="_ftn1" href="http://www.bineshmavara.com/soul/784.htm#_ftnref1">[۱]</a> اقرب الموارد ص ۴۴۳ چاپ افست رشدیه</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;"><a name="_ftn2" href="http://www.bineshmavara.com/soul/784.htm#_ftnref2">[۲]</a> اقراب الموارد ص ۱۲۳ چاپ رشدیه </span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;"><a name="_ftn3" href="http://www.bineshmavara.com/soul/784.htm#_ftnref3">[۳]</a> غیاث اللغات</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;"><a name="_ftn4" href="http://www.bineshmavara.com/soul/784.htm#_ftnref4">[۴]</a> بقول هوبشمان از سانسکریت Dhyana فکر کردن است : به قول Justi و Fr. Nuller جان با کلمه اوستایی Gaya زندگی کردن از یک ریشه است. ولی هوبشمان آن را صحیح نمی داند و هوبشمان ۴۱۳ پهلوی Gyan (شکل قدیمتر) و Jan (شکل تازه، تلفظ جنوب غربی) ینبرک ۷۷-۸۸ کردی و بلوچی و افغانی (اخیل) Jan اسشق ۴۱۳ (وجه اشتقاق بر جان را مردود دانسته اند). هوبشمان ۴۱۳ اورفانی Gian اورامان ۱۲۲ گیلکی Jan ابن سینا به معنی نفس یاد کرده : </span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">دیگر (از انواع نیکبخت آن جهانی بود). دانشنامه ۶۸ ومط در ادبیات فارسی مترادف روان (روح انسانی) هم آمده. </span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">اگر موری سخن گوید، و گر مویی روان دارد </span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">هن آن مور سخن گویم، من آن مویم که جان دارد  عمعق بخارایی</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;"><a name="_ftn5" href="http://www.bineshmavara.com/soul/784.htm#_ftnref5">[۵]</a> برهان قاطع ص ۵۵۸</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;"><a name="_ftn6" href="http://www.bineshmavara.com/soul/784.htm#_ftnref6">[۶]</a> پهلوی ruvan (روح) اوستا urvan بارتوله ۱۵۳۷ ینبرک ۱۹۸ اسشق ۶۲۵ </span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;"><a name="_ftn7" href="http://www.bineshmavara.com/soul/784.htm#_ftnref7">[۷]</a> روان در مورد حیوان و جان در مورد انسان نیز بکار رفته است. </span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">شبانگه کارد بر حلقش بمالید           روان گوسفند از وی بنالید </span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">گلستان سعدی</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">۵٫ فرهنگ برهان قاطع ص ۹۶۷</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;"><a name="_ftn8" href="http://www.bineshmavara.com/soul/784.htm#_ftnref8">[۸]</a> فرهنگ آنتدراج ص ۲۱۳۶</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><br />
</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bineshmavara.com/soul/232.htm/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://www.bineshmavara.com/soul/231.htm</link>
		<comments>http://www.bineshmavara.com/soul/231.htm#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 26 Dec 2009 15:33:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>arash</dc:creator>
				<category><![CDATA[روح]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://174.142.31.33/~bineshmava/?p=231</guid>
		<description><![CDATA[اندیشه فلاسفه الهی
اگر انسان اشرف مخلوقات ساختمان وجودی خویش را مورد مطالعه قرار دهد دو نوع حقیقت می یابد. یکی چشم، گوش، دست، پا، مغز، اعصاب، سلولها و نظائر اینها است که با خواص عمومی ماده یعنی قابلیت اجسام و انطابق  داشت. محدودن بودن بر زمان و مکان و محسوس به حواص پنجگانه ظاهری [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h5 dir="rtl"><span style="color: #ff0000;">اندیشه فلاسفه الهی</span></h5>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">اگر انسان اشرف مخلوقات ساختمان وجودی خویش را مورد مطالعه قرار دهد دو نوع حقیقت می یابد. یکی چشم، گوش، دست، پا، مغز، اعصاب، سلولها و نظائر اینها است که با خواص عمومی ماده یعنی قابلیت اجسام و انطابق <span id="more-789"> </span>داشت. محدودن بودن بر زمان و مکان و محسوس به حواص پنجگانه ظاهری بودن، سازگاری کامل دارد که این نوع از ساختمان وجودی انسان را می توان عالی ترین میدان فعالیت علوم تجربی از قبیل فیزیولوژی، فیزیک، شیمی، طبیعی دانست.<span id="more-231"></span></span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">نوع دیگر مانند ادراک، تصمیم، غم، فکر، یادآوری، علاقه، شادی، غضب و خشم و امثال اینهاست که بر خلاف نوع قبلی از قلم و دائره تجربه و حس بیرون است. در معنا انسان نمی تواند در هیچ لابراتوار و زیر هیچ میکروسکپی و یا چاقوی تشریحی مشاهده کند.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">حقیقت روشنی را که همه ما در خود می یابیم و از آن تعبیر به من می کنیم و تمام افعال خود را به آن نسبت می دهیم؛ من گفتم، تصمیم گرفتم، خوردم، شنیدم و … همانست که دانشمندان از آن به نامهای روح، نفس، جان، روان، دل، قلب … یاد می کنند و دلیلهای بسیاری هم عنوان داشته اند که بعضی از آنها خالی از ایراد نیست لکن دلائلی هم چون دلائل فلسفی و علمی و دلائل حسی و تجربی استقلال روح مورد تأیید و قبول خواهد بود که از بحث کردن در پیوامون آنها معذوریم. چون به وقت بیشتری احتیاج دارد. اما آنچه برای ما مسلم است ملل<a name="_ftnref1" href="http://www.bineshmavara.com/soul/789.htm#_ftn1">[۱]</a> فلاسفه یونانی و حوزه اسکندریه<a name="_ftnref2" href="http://www.bineshmavara.com/soul/789.htm#_ftn2">[۲]</a> ادیان<a name="_ftnref3" href="http://www.bineshmavara.com/soul/789.htm#_ftn3">[۳]</a> فلاسفه شرق اسلامی<a name="_ftnref4" href="http://www.bineshmavara.com/soul/789.htm#_ftn4">[۴]</a> ادبیات ایران و عرب<a name="_ftnref5" href="http://www.bineshmavara.com/soul/789.htm#_ftn5">[۵]</a> ادبیات باختر<a name="_ftnref6" href="http://www.bineshmavara.com/soul/789.htm#_ftn6">[۶]</a><a name="_ftnref7" href="http://www.bineshmavara.com/soul/789.htm#_ftn7">[۷]</a> بدان معتقد بود و مطالبی هم در پیرامون آن نگاشته اند که حکایت از اعتقادشان می نماید.</span> <span style="color: #0000ff;">فلاسفه باختر چون منظور از این بحث، درباره رابطه با ارواح می باشد مختصر درباره این مباحث سخن گفتیم تا اینکه مطلب مورد نظر را بیان داریم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><br />
</span></p>
<hr size="1" />
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;"><a name="_ftn1" href="http://www.bineshmavara.com/soul/789.htm#_ftnref1">[۱]</a> همانطوریکه عده ای از آنها را نامبردم ملل به روح و تجرد آن معتقد بوده اند از قبیل : </span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">مصر، چین، یونان، ایران، روم، کلده، هند، اسرائیل، ژرمن.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;"><a name="_ftn2" href="http://www.bineshmavara.com/soul/789.htm#_ftnref2">[۲]</a> تالس، انکسیمندر، انکسیمن، هراکلیتوس، گزنفون، فیثاغورس، دموکریتوس، انکساگوراس، پارمنیدس، زنون، کلئانتس آسوسی، شریسیپوس، امپدوکلس، اپیکوروس، سقراط، افلاطون، ارستو، فلوتین، مارک اورل</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;"><a name="_ftn3" href="http://www.bineshmavara.com/soul/789.htm#_ftnref3">[۳]</a> یهود، زرتشت، برهما، بودا، فلسفه یوگا، فلسفه سانکهیه، آیین جین و فلسفه و دانتا، هندوئیسم معاصر، آیین کنفوسیون، تائوئیسم، چوانک تزه، آیین شین تو، دین مسیح، آیین مانی، آیین مزدک دین اسلام و فرق اسلامی.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;"><a name="_ftn4" href="http://www.bineshmavara.com/soul/789.htm#_ftnref4">[۴]</a> یعقوب بن اسحاق کندی، زکریای رازی، ابن بابویه، شیخ مفید، ابونصر فارابی، ابن مسکویه، ابوعلی سینا، غزالی، ابن رشد، ابن طفیل، شهاب الدین سهروردی، ابن عربی، خواجه نصیرالدین طوسی، فخررازی، ملاصدرا. </span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;"><a name="_ftn5" href="http://www.bineshmavara.com/soul/789.htm#_ftnref5">[۵]</a> فردوسی، سنائی غزنوی، عطار، ناصر خسرو، خیام، ابوالعلاء مصری، نظامی، سعدی، شیخ محمود شبستری، مولوی، حافظ، جامی، ایلیا ابوماضی</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;"><a name="_ftn6" href="http://www.bineshmavara.com/soul/789.htm#_ftnref6">[۶]</a> دانته، شکسپیر، وندل، کورنی، پوپ، گوته، اسکار وایلد، لامارتین، ویکتورهوگو، تیوچف، تنیسن، امیلی برونته، الکسیس تولستوی، بودلر، ایبسن، هرمان هسه، گابریلامیسترال.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;"><a name="_ftn7" href="http://www.bineshmavara.com/soul/789.htm#_ftnref7">[۷]</a> مونتنی، بیکن، هابز، دکارت، پاسکال، اسپینوزا، مالبرانش، لیبنیس، برکلی، دیدرو، تولستوی، مارک تواین، برگسون، مترلینک که هر کدام از فلاسفه، ادیان، ادبیان و ملل به روح معتقد بودند البته با بعضی انحرافاتی که در گفتهایشان هم هویدا می باشد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><br />
</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bineshmavara.com/soul/231.htm/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://www.bineshmavara.com/soul/230.htm</link>
		<comments>http://www.bineshmavara.com/soul/230.htm#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 26 Dec 2009 15:32:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>arash</dc:creator>
				<category><![CDATA[روح]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://174.142.31.33/~bineshmava/?p=230</guid>
		<description><![CDATA[اندیشه فلاسفه الهی
اگر انسان اشرف مخلوقات ساختمان وجودی خویش را مورد مطالعه قرار دهد دو نوع حقیقت می یابد. یکی چشم، گوش، دست، پا، مغز، اعصاب، سلولها و نظائر اینها است که با خواص عمومی ماده یعنی قابلیت اجسام و انطابق  داشت. محدودن بودن بر زمان و مکان و محسوس به حواص پنجگانه ظاهری [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h5 dir="rtl"><span style="color: #ff0000;">اندیشه فلاسفه الهی</span></h5>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">اگر انسان اشرف مخلوقات ساختمان وجودی خویش را مورد مطالعه قرار دهد دو نوع حقیقت می یابد. یکی چشم، گوش، دست، پا، مغز، اعصاب، سلولها و نظائر اینها است که با خواص عمومی ماده یعنی قابلیت اجسام و انطابق <span id="more-789"> </span>داشت. محدودن بودن بر زمان و مکان و محسوس به حواص پنجگانه ظاهری بودن، سازگاری کامل دارد که این نوع از ساختمان وجودی انسان را می توان عالی ترین میدان فعالیت علوم تجربی از قبیل فیزیولوژی، فیزیک، شیمی، طبیعی دانست.<span id="more-230"></span></span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">نوع دیگر مانند ادراک، تصمیم، غم، فکر، یادآوری، علاقه، شادی، غضب و خشم و امثال اینهاست که بر خلاف نوع قبلی از قلم و دائره تجربه و حس بیرون است. در معنا انسان نمی تواند در هیچ لابراتوار و زیر هیچ میکروسکپی و یا چاقوی تشریحی مشاهده کند.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">حقیقت روشنی را که همه ما در خود می یابیم و از آن تعبیر به من می کنیم و تمام افعال خود را به آن نسبت می دهیم؛ من گفتم، تصمیم گرفتم، خوردم، شنیدم و … همانست که دانشمندان از آن به نامهای روح، نفس، جان، روان، دل، قلب … یاد می کنند و دلیلهای بسیاری هم عنوان داشته اند که بعضی از آنها خالی از ایراد نیست لکن دلائلی هم چون دلائل فلسفی و علمی و دلائل حسی و تجربی استقلال روح مورد تأیید و قبول خواهد بود که از بحث کردن در پیوامون آنها معذوریم. چون به وقت بیشتری احتیاج دارد. اما آنچه برای ما مسلم است ملل<a name="_ftnref1" href="http://www.bineshmavara.com/soul/789.htm#_ftn1">[۱]</a> فلاسفه یونانی و حوزه اسکندریه<a name="_ftnref2" href="http://www.bineshmavara.com/soul/789.htm#_ftn2">[۲]</a> ادیان<a name="_ftnref3" href="http://www.bineshmavara.com/soul/789.htm#_ftn3">[۳]</a> فلاسفه شرق اسلامی<a name="_ftnref4" href="http://www.bineshmavara.com/soul/789.htm#_ftn4">[۴]</a> ادبیات ایران و عرب<a name="_ftnref5" href="http://www.bineshmavara.com/soul/789.htm#_ftn5">[۵]</a> ادبیات باختر<a name="_ftnref6" href="http://www.bineshmavara.com/soul/789.htm#_ftn6">[۶]</a><a name="_ftnref7" href="http://www.bineshmavara.com/soul/789.htm#_ftn7">[۷]</a> بدان معتقد بود و مطالبی هم در پیرامون آن نگاشته اند که حکایت از اعتقادشان می نماید.</span> فلاسفه باختر</p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">چون منظور از این بحث، درباره رابطه با ارواح می باشد مختصر درباره این مباحث سخن گفتیم تا اینکه مطلب مورد نظر را بیان داریم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><br />
</span></p>
<hr size="1" />
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;"><a name="_ftn1" href="http://www.bineshmavara.com/soul/789.htm#_ftnref1">[۱]</a> همانطوریکه عده ای از آنها را نامبردم ملل به روح و تجرد آن معتقد بوده اند از قبیل : </span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">مصر، چین، یونان، ایران، روم، کلده، هند، اسرائیل، ژرمن.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;"><a name="_ftn2" href="http://www.bineshmavara.com/soul/789.htm#_ftnref2">[۲]</a> تالس، انکسیمندر، انکسیمن، هراکلیتوس، گزنفون، فیثاغورس، دموکریتوس، انکساگوراس، پارمنیدس، زنون، کلئانتس آسوسی، شریسیپوس، امپدوکلس، اپیکوروس، سقراط، افلاطون، ارستو، فلوتین، مارک اورل</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;"><a name="_ftn3" href="http://www.bineshmavara.com/soul/789.htm#_ftnref3">[۳]</a> یهود، زرتشت، برهما، بودا، فلسفه یوگا، فلسفه سانکهیه، آیین جین و فلسفه و دانتا، هندوئیسم معاصر، آیین کنفوسیون، تائوئیسم، چوانک تزه، آیین شین تو، دین مسیح، آیین مانی، آیین مزدک دین اسلام و فرق اسلامی.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;"><a name="_ftn4" href="http://www.bineshmavara.com/soul/789.htm#_ftnref4">[۴]</a> یعقوب بن اسحاق کندی، زکریای رازی، ابن بابویه، شیخ مفید، ابونصر فارابی، ابن مسکویه، ابوعلی سینا، غزالی، ابن رشد، ابن طفیل، شهاب الدین سهروردی، ابن عربی، خواجه نصیرالدین طوسی، فخررازی، ملاصدرا. </span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;"><a name="_ftn5" href="http://www.bineshmavara.com/soul/789.htm#_ftnref5">[۵]</a> فردوسی، سنائی غزنوی، عطار، ناصر خسرو، خیام، ابوالعلاء مصری، نظامی، سعدی، شیخ محمود شبستری، مولوی، حافظ، جامی، ایلیا ابوماضی</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;"><a name="_ftn6" href="http://www.bineshmavara.com/soul/789.htm#_ftnref6">[۶]</a> دانته، شکسپیر، وندل، کورنی، پوپ، گوته، اسکار وایلد، لامارتین، ویکتورهوگو، تیوچف، تنیسن، امیلی برونته، الکسیس تولستوی، بودلر، ایبسن، هرمان هسه، گابریلامیسترال.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;"><a name="_ftn7" href="http://www.bineshmavara.com/soul/789.htm#_ftnref7">[۷]</a> مونتنی، بیکن، هابز، دکارت، پاسکال، اسپینوزا، مالبرانش، لیبنیس، برکلی، دیدرو، تولستوی، مارک تواین، برگسون، مترلینک که هر کدام از فلاسفه، ادیان، ادبیان و ملل به روح معتقد بودند البته با بعضی انحرافاتی که در گفتهایشان هم هویدا می باشد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><br />
</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bineshmavara.com/soul/230.htm/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://www.bineshmavara.com/soul/228.htm</link>
		<comments>http://www.bineshmavara.com/soul/228.htm#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 26 Dec 2009 15:28:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>arash</dc:creator>
				<category><![CDATA[روح]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://174.142.31.33/~bineshmava/?p=228</guid>
		<description><![CDATA[روح
انسان در خویش احساس می کند پشتوانه ای دارد که پیوسته به آن نیروی فخر کرده و می بالد و حتی گاهی که ناچاراً مجبور می شود از آن پشتیبان و نیروی نهفته در خود که دیگری آن را نمی بیند یاد کند و انسانها را به عظمت آن آگاه  سازد. به لفظ من [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h5 dir="rtl"><span style="color: #ff0000;">روح</span></h5>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">انسان در خویش احساس می کند پشتوانه ای دارد که پیوسته به آن نیروی فخر کرده و می بالد و حتی گاهی که ناچاراً مجبور می شود از آن پشتیبان و نیروی نهفته در خود که دیگری آن را نمی بیند یاد کند و انسانها را به عظمت آن آگاه <span id="more-827"> </span>سازد. به لفظ من چنک می زند و زمانها با قدرت و شهامت عربده می کشد من چنان کردم، من بدو گفتم تو عمل را انجام، و … هزاران هزار من دیگر.<span id="more-228"></span></span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">دانشمندان از آن به نامهای روح، روان، و قلب، جان، دل، نفس یاد کرده اند و اغلب فلاسفه در وجود روح کوچکترین تردیدی ندارند. پس ممکن است آنان را در بازپرسی بازجوئی کنید که دعوائی میان نخواهد بود زیرا به روح که معتقد بودند اشکال ها بر طرف می گردد. اما آنچه که مورد بحث دانشمندان و فلاسفه دنیاست، تجرد و بقای روح است.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;"><br />
</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">تابلوهای تاریخ فلسفه</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">در طول اوراق تاریخ فلسفه که نام فلاسفه درج شده است، می توان تابلوهائی از عقاید آنان بدست آورد که مشکل معتقد بودن آنها به وحی را حل کند.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">لحظه ای که این اشکال برطرف شد بنابر اعتراف خودشان می توانیم به موضوع اصلی اندیشیده و در پیرامونش مطالبی را بیان کنیم.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">تالس<a name="_ftnref1" href="http://www.bineshmavara.com/soul/827.htm#_ftn1">[۱]</a> که از فلاسفه می باشد و او را پدر فلاسفه هم خوانده اند آب را ماده المواد می دانست و می گفت چون مرجع تمام اشیاء و موجودات به آب است، پس اولین چیزی که خدا آفرید آب می باشد وی تصور نمود که زمین چون چوبی روی آب شناور است. او درباره روح می گوید : روح انسانی ازلی و ابدی است و زوال و فنا نمی پذیرد و مرگ و زندگی برابر است.<a name="_ftnref2" href="http://www.bineshmavara.com/soul/827.htm#_ftn2">[۲]</a></span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">زنون<a name="_ftnref3" href="http://www.bineshmavara.com/soul/827.htm#_ftn3">[۳]</a> درباره روح می نویسد : روح پرتوی از آفتاب زندگی که پایه همه هستی هاست و این پرتو مانند گرمی که از یکی به دیگری نقل می شود و پس از انجام گردش خود به پایه نخستین باز می گردد و پس از مرگ نابود نمی شود و کار او همیشه گرد آوردن و پراکنده کردن است.<a name="_ftnref4" href="http://www.bineshmavara.com/soul/827.htm#_ftn4">[۴]</a></span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">ارسطو<a name="_ftnref5" href="http://www.bineshmavara.com/soul/827.htm#_ftn5">[۵]</a> نیز درباره روح اینکه روح را تجزیه می کند و متلاشی می سازد تا آن را باقی و جاودانی سازد، نفس باقی و جاودانی عقل محض است و با عالم مادی آلوده نیست، همچنانکه خدای ارسطو فعل محض است و افعال عالم آغشته و آلوده نمی باشد<a name="_ftnref6" href="http://www.bineshmavara.com/soul/827.htm#_ftn6">[۶]</a> بنظر ارسطو : موجودات زنده درک نمی شوند مگر آنکه یک روح برای آنها قائل شویم. روح در هر موجود زنده، چیزیست که حیات آن موجود را نگه می دارد در هر فرد زنده روح عبارتست از همان چیزی که در جسم عملی را که در آن بروز و ظهور می کند، تعیین و نگاهداری می کند، در نتیجه هر روح صورت طبیعی است که بالقوه دارای حیات می باشد. یعنی واجد اعضایی در حال عکس العمل است مانند اعضای حیوانات و نباتات از یک نوع معین، آنچه را که فعالیت یک جسم را می سازد کمال می نمامیم و از این روی روح کمال اولیه یک جسم طبیعی منظم است پس روح در همه نباتات و همه حیوانات و همه آدمیان وجود دارد اما ارواح درجات کمال مختلفی دارند<a name="_ftnref7" href="http://www.bineshmavara.com/soul/827.htm#_ftn7">[۷]</a></span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">فلوتین<a name="_ftnref8" href="http://www.bineshmavara.com/soul/827.htm#_ftn8">[۸]</a> نیز معتقد است : خدا روحی است که فقط می تواند واجد دو صفت باشد و آن یکی خیر و دیگری وحدت است و از او عقل و به اصطلاح Nous صادر گردیده و روح جهان از اوست که از روح جهان هم قوای مختلفه صادر شده که از آن جمله روح انسان است و در مرحله آخر این سلسله ماده قرار دارد. کار انسان آنست که بخدا برگشته و به او بوسیله تخلیه نفس و انخلاع از شوائب مادی و امور غیر حقیقی متحد گردد و آخرین قدم در این اتحاد، همانا محو در حق او و بیگانگی از خود می باشد.<a name="_ftnref9" href="http://www.bineshmavara.com/soul/827.htm#_ftn9">[۹]</a></span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">مارک اورل<a name="_ftnref10" href="http://www.bineshmavara.com/soul/827.htm#_ftn10">[۱۰]</a> درباره روح می گوید : درد ! با اینکه ناشی از یک بیماری جسمی است و در اینصورت وظیفه جسم است که آن را اطلاع دهد و یا برای روح مشقت باراست، ولی روح قادر است که آرامش و صفای خود را که ویژه اوست، حفظ نماید و قضاوت نکند که درد برای آن ناگوارست زیرا هر قضاوت و هر خواهش و هر میل و هر اکراء در درون روح اثر دارد<a name="_ftnref11" href="http://www.bineshmavara.com/soul/827.htm#_ftn11">[۱۱]</a> و نیز می گوید : من روح خود ندیده ام، با این وصف آن را تجلیل می کنم<a name="_ftnref12" href="http://www.bineshmavara.com/soul/827.htm#_ftn12">[۱۲]</a> به نظر مارک اورل احساس از آن جسم و امیال متعلق به روح و عقاید از آن فکر هستند … و<a name="_ftnref13" href="http://www.bineshmavara.com/soul/827.htm#_ftn13">[۱۳]</a></span> بگذاریم از این قبیل اعترافات که آن را تابلوهای تاریخ فلسفه نامیدم زیاد در دسترس می باشد. که بیان داشتن تمام عقیده ها برای غیر ما ممکن است زیرا به کتابی جداگانه احتیاج دارد.</p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">بطور کلی این فلاسفه (قدیم-جدید) درباره روح به دو دسته تقسیم می گردند</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">۱٫                طرفدار روح مجرد</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">۲٫                طرفدار جنبه های مادی</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">مادیها قائل هستند که روح مجردی در کار نیست، بلکه همواره سلسله اعصاب ادراکات ما را به عضو مرکزی (مغز) می رساند و این ادراکات مجموعه واحدی را تشکیل می دهد که در صحبتها از آن به من تعبیر می نمائیم.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">اعتقاد به بقای روح ذاتی می باشد، مردم جهان آن هم از قدیم تا عصر حاضر در اعماق قلوبشان احساسی شبیه به الهام داشته و برای مردگان خود تشریفاتی قائل بوده اند.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">هندیها معتقد بودند که روح انسان نفخه ایست رحمانی که وقتی از بدن خارج می شود در قالبی نورانی و شفاف که لاتدر که الابصار است تجلی می نماید.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">چینیها عقیده داشتند که روح انسانی غیر از این جسد ظاهری جسمی لطیف تر او را احاطه کرده است که عوامل فنا و نیستی در آن راه ندارد.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">مصریها در حدود پنج هزار سال پیش معتقد بودند روح پس از مرگ در قالبی لطیف تر به زندگی و سیر تکاملی خود ادامه می دهد.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">ایرانیان، رومیان، یونانیان نیز به تجرد و بقای روح معتقد بوده اند. بنابراین اعتقاد به بقای روح پاک انگیزه ذاتی است که هرگز وجود انسان را ترک نخواهد گفت و اصحاب ماده که بیهوده می کوشند تا تجرد و بقای روح را انکار کنند در حقیقت بر ضد اعتقاد غریزی خود می کوشند<a name="_ftnref14" href="http://www.bineshmavara.com/soul/827.htm#_ftn14">[۱۴]</a></span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">از تمام اینها گذشته قرآن درباره روح آیات متعددی را بیان می دارد.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">قل الروح من امرر بی و ما اوتیتم من العلم الاقلیلا :</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">روح یک امر الهی است و برای بشر یک حقیقت ناشناخته و مجهول است و آنچه در فهم این حقیقت به شما افاضه شده بسی کم و ناچیز است<a name="_ftnref15" href="http://www.bineshmavara.com/soul/827.htm#_ftn15">[۱۵]</a></span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">فاذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعواله ساجدین</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">وقتی صورت بندی آدم به پایان رسید و من از روح خود در کالبد وی دمیدم بر او سجده کنید<a name="_ftnref16" href="http://www.bineshmavara.com/soul/827.htm#_ftn16">[۱۶]</a></span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">اذا جاء احدکم الموت توفته رسلنا و هم لایفرطون</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">هرگاه مرگ یکی از شما در رسد فرستادگان ما آن را قبض روح کرده و ایشان تقصیر نمی کنند.<a name="_ftnref17" href="http://www.bineshmavara.com/soul/827.htm#_ftn17">[۱۷]</a></span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">و آیات متعدد دیگری که در این پیرامون نازل شده است. در نتیجه می توانیم بنگاریم روح را انکار نکرده اند حال روح عذاب می شود یا جسم بحثی دیگر است.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">کدام یک</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">در آن روزگار که هنوز بشر دست به بسیاری از اختراعات و اکتشافات نزده بود و در ظلمانی ترین دوران می زیست بسیاری از مطالبی که عنوان می شد انکار می کرد. به خود اجازه نمی داد که آن را قبول کند، می پنداشت مطلبی که بیان می شود بغرنجترین مسائل زندگیش می باشد. حق هم داشت زیرا در آن لحظه که او بر عقلش حکومت می کرد تا چیزی دستگیرش شود نتیجه کمتری عایدش می شد علتش هم این بود که بشریت به ترقی نائل نشده و خود را هم با وحی های الهی مجازات نمی کرده که هر آنچه را خالقش می گوید قبول کند و رهبر عالیقدرش هیچوقت سخن به دروغ نگوید.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">یکی از همان مطالب بغرنج که کمتر دیده شده مورد قبول عده ای واقع گردد. مسئله معاد جسمانی است، که پیشینیان حتی عده ای از بیچارگان عصر حاضر که مدرکی از جهل و نادانی خود در دست دارند و بدان می بالند می گویند : انسان هنگامیکه دنیا را وداع گفت و پس از مدتی خاک شد. مسلماً همگان قبول دارند که نابود می گردد و از او کوچکترین اثری نمی ماند و آنگاه چطور ممکن است این اجزاء معدوم موجود شوند ؟ نه غیر ممکن است.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">چه زیبا قرآن این ایراد را مطرح می نماید. او می فرماید :</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">عجب اینکه ما انسانها را بعد از مردن و خاک شدن دو مرتبه بصورت نخستین بر گردیم<a name="_ftnref18" href="http://www.bineshmavara.com/soul/827.htm#_ftn18">[۱۸]</a></span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">در همان اعصار گذشته که توده ای از ملت مسلمان این موضوع اصل سوم قانون اساسی را انکار می نمودند فلسفه مادی هم منکر می شد. زیرا برای اثبات آن استدلالی نداشت. اما این خمودگی علمی و نادانی و مبارزه شدید با پیشرفت مقاصد علمی و طرفداری کردن از خرافات زیاد دوام نداشت تا اینکه در قرن هجدهم درب نوینی روی مطالب علمی و جویندگان دانش باز شد و آن هم قانون لاووازیه Lavoizizei بنیان گذار شیمی جدید مبنی بر اینکه در این دنیا هیچ چیز معدوم و هیچ چیز موجود نمی شود<a name="_ftnref19" href="http://www.bineshmavara.com/soul/827.htm#_ftn19">[۱۹]</a> و خلاصله مسئله بقای ماده جزء مسلمات علوم گردید. در معنا همان فلسفه مادی که به بقاء ماده و تجدید حیات جسمانی عقیده نداشت از آن زمان به بعد قبول کرده و تئوریهای علمی را با ادوات و ابزار جالب تحقیق می کند و به بقای ماده اعتراف نمودند. خلاصه امروز به این نتیجه رسیده اند که آنچه پدید آمده ناپدید نخواهد شد و بنا بر گفته و استدلال دانشمند گرامی آقای عبدالکریم بی آزار شیرازی منتها بدست تحولات خواهد افتاد آب بخار می شود و بخار ابر می شود و از ابر باران و سرانجام بصورت نخستین خود باز می گردد.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">شمع می سوزد و ذرات سوخته اش در فضا پراکنده می شود و این ذرات پراکنده دوباره به خاک می نشیند و با خاک می آمیزد و با مرور ایام از آن خاک گل و گیاه می روید و زنبورها از شیره اش می مکند و عسل می دهند، موم می دهند، آن موم بصورت شمع بار دیگر در جمع می نشیند. هیکل آدمیزاد نیز از خاک بوجود آمده و دوباره خاک خواهد شد یعنی بهیئت نخستین خود باز خواهد گشت و این تحول هرگز هسته وجود او را از میان نخواهد بد.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">گرچه برخی از دانشمندان شیمی ضمن آزمایشهای خود به این نتیجه رسیده اند که ماده نیز می میرد و تبدیل به انرژی می شود ولی در اثر آزمایشهای پیرکوری و مادام کوری این مطلب به ثبوت رسیده که ما بین مواد و انرژی فاصله ای وجود نداشت هر دو صورت مختلف از شی واحد هستند و ماده، عبارت از انرژی تراکم یافته است. انرژی هر گاه متراکم شود به شکل ماده در می آید و ماده هرگاه تراکم خود را از دست دهد به شکل انرژی در می آید. بنابراین اگر اتمی به انرژی تبدیل شود باز طبق اصل ماتر یالترسیون ممکنست بصورت ماده برگردد همانطور که لاووازیه اصل بقاء ماده را به ثبوت رسانید و در حدود یک قرن بعد از او دانشمندانی مانند برتلو و پلاس آزمایشهائی در زمینه قانون ثبات حرارت و ثبات کار نموده و از راه به ثبوت رساندن این دو قانون اصل اول ترمودینامیک یا اصل بقای انرژی را در جهان علم پایه ریزی کردند و در این اواخر دانشمندان آمریکایی دریچه ای از امید به روی مردگان گشوده و آنها را منجمد می کنند تا سالهای بعد مجدداً آنها را زنده کنند زیرا معتقدند که پیری یک بیماری است و با پیدا کردن داروی آن می توان ۱۰۰ هزار سال عمر کرد<a name="_ftnref20" href="http://www.bineshmavara.com/soul/827.htm#_ftn20">[۲۰]</a></span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">قرآن نیز این مطلب علمی را در چند جا بیان کرده که حتی صورت داستانی هم دارد.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">اصحاف کهف را همگان می شناسید، و داستان افتخار آمیز آنان را از قرآن شنیده اید. در زمان سلطنت قاردوسپوس امپراطور مسیحی مردم به معاد روحانی معتقد بوده و معاد جسمانی را انکار می کردند. قاردوسپوس از خدا تقاضا کرد که این مسئله را به مردم بفهماند پروردگار اصحاب کهف را برانگیخت که ۳۰۹ سال در غاری بخواب فرو رفته دوباره بیدار شدند<a name="_ftnref21" href="http://www.bineshmavara.com/soul/827.htm#_ftn21">[۲۱]</a> و تردید مردم درباره معاد جسمانی برطرف شد.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">داستان عزیز، قرآن کریم می نویسد : عزیز (ع) بر دهکده ای رسیده و جز گورستان چیزی نمی دید او بر الاغی سوار بود و سبدی از انجیر در دست داشت کوزه کوچکی چون دریاچه ای در بیابان حکایت می کرد که او را از تشنگی رهائی بخشد سفره ای از نان و پنیر نیز همراه داشت که او را از گرسنگی نجات می دهد بارها در حالیکه به این صحنه غم انگیز و خموش دهکده نظر می افکند خود را در بازپرسی قرار داد. از خود می پرسید :</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">کجا رفتند ؟ . . .</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">. . . کجا رفتند ؟</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">همه آنهائی که زمانی در همین دهکده زندگی می کردند جان سپردند و حال جز مشتی خاک از آنها چیزی به یادگار نمانده است. همه جان دادند، کاخهای مجلل و باشکوه خود را ترک گفتند و در ظلمتکده گور آرمیده اند.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">راستی، سوال دیگری کالبد مرا مسخر کرده است. اینان که زندگی می کردند دنیا را ترک گفتند ! اما آنچه که از این موضوع و اندیشه مهمتر و حساستر می باشد اینست که چطور این ذرات ناچیز خاک دوباره کالبد انسانی را پی ریزی می کنند !!</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">انی یحیی هذه الله بعد موتها</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">کلمه ای که فلاسفه را به فریاد در آورده و بین آنها جنجالی بپا کرده است. همگان را به عقیده خود دعوت می کنند اما خود حیران و گیج می باشند. زیرا لحظه به لحظه عقاید آنان متزلزل گشته و دستخوش امواج انقلابات می گردند.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">ذرات این خاک همان گونه گلگون می باشد. این خاک آرام که میدان تاخت و تاز خاکیان است زمانی چشمان جذاب عده ای انسان بوده است !!</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">همین خاک آرمیده و آرام و خموش روزی زلفهای مشکفام گروهی از اشرف مخلوقات یعنی جنس دو پا بوده است !!</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">حال چقدر افسرده و پریشان است !</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">آه، احساس دیگری می کنم، چرا ؟! حالتی دیگر در من پدید آمد ؟!</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">آه چطور شد . . .</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">. . . چطور ؟!</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">که ناگهان پلکهای چشم عزیز سنگینی کرده و روی هم خفت، او بخواب رفت.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">دقایق حساس عمرش را خوابید،</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">دقایق بر لحظات پر خاطره زندگیش حاکم شد و در آن حال هم خوابیده بود.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">لحظات مقدس عمرش بر روزها سلطان گردید و بر آنان با افتخاری بیشتر حکومت می کرد. در آن ایام نیز او خوابیده بود.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">روزها، بر چهره نامرئی هفته ها کاخی مجلل ساختند، که او هنوز خوابیده بود.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">هفته ها، می گذشت ماهها پدید می آمد و از عمر او می گذشت که خودش خفته بود.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">ماهها، آغوش گشوده تا خاطرات دل انگیز و غمناک سالها را در بر کشد، که عزیز (ع) در این لحظه های حساس هم خوابیده بود.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">سالها با دل انگیزترین صحنه ها و غمبارترین مناظر خود می گذشت که سرگذشت نویسان تاریخ دفتر یک قرن را بر هم می نهادند.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">اما عزیز هنوز خواب بود.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">زوال آخرین روز یک قرن از گورهای آدمیان می گذشت و علفهای زمردین را نوازش می کرد، که عزیز سر از بستر علفزار برداشته دست به چشم خود کشیده و بیدار شد.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">تا چشم انداز دشتها، و فضا دیدبانی کرد. همین که لب می خواست بگشاید و از خود بازجوئی کند الاغم کجاست؟ چشمش به انسانی افتاد که در مقابلش ایستاده و با چهره ای خندان به عزیز سلام کرد.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">او از ملکوتیان می بود، فرشته ای زیبا و قشنگ که می خواست با نوای آسمانی خود که آغشته به گناهی نیست پاسخگوی سوالش که بارها از خود نموده بود باشد و بدو بگوید چطور و به چه نحو این ذرات خاک دوباره انسانی خواهند شد.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">سلام عزیز . . .</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">عزیز به تو می گویم از حیرت به در آی، به تو سلام کردم، پاسخم گوی.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">سلام، تو کیستی ؟!</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">آه راستی – درست یکروز است که خفته ام.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">فرشته زیبا و قشنگ گفت : عزیز اینطور نیست، تو بیش از یکروز در خواب بوده ای.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">بیش از یکروز ؟!</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">بلی بیش از یکروز !!!</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">عزیز تو یک قرن یعنی صدسال در خواب بوده ای</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">صد سال !!!</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">آری عزیز صدسال، که هنوز انجیر و انگورت همچنان تازه مانده است.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">فانظر الی طعامک و شرابک فانه لم یتسنه</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">عزیز-به سفره نان و پنیر و کوزه آب نظری افکنده تا درک کنی که مرور زمان بدو زیانی نرسانده است اما عزیز در انتظار الاغش بود. به اطراف نگاه می کرد.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">- چه چیز را جستجو می کنی ؟</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">من الاغی داشتم که با او سفر می نمودم. اما از او فعلاً خبری نیست !!</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">این استخوانها و خاک تیره الاغ تست.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">تو به الاغ خود نگاه کن ببین چگونه ذرات ناچیز خاک به یکدیگر می پیوندند و دوباره کالبد سواریت را تشکیل می دهند،</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">عزیز- از خود پرسش کرده بودی. چطور ممکن است این خاک پریشان دوباره انسانی گردد ؟! بر این صحنه زندگی خود نگاه کن و سرانجام کیفیت معاد را تماشا نما.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">و انظر الی العظام کیف تنشزها ثم نکسوها لحماً</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">استخوانها را مشاهده کن چگونه آنها را به یکدیگر می پیوندیم و لباس گوشت بر او می پوشانیم. پروردگار متعال مرده را بدین نحو زنده نموده و معاد را پدید می آورد<a name="_ftnref22" href="http://www.bineshmavara.com/soul/827.htm#_ftn22">[۲۲]</a></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><br />
</span></p>
<hr size="1" />
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;"><a name="_ftn1" href="http://www.bineshmavara.com/soul/827.htm#_ftnref1">[۱]</a> تالس Tales سر سلسله فلاسفه بود. وی در ۶۲۴ پ.م در میلت Milet از شهرهای آسیای کوچک دیده به جهان گشود و اولین کسی است که فهمید سال ۳۶۵ روز است و تصویر دب اصغر را هم کشف کرد. او از فراز برج ساحلی فاصله کشتیها را تا ساحل معلوم می ساخت و ارتفاع پرم را به کمک سایه اش اندازه می گرفت و نخستین کسی است که ادعا نمود اگر نیمدایره مثلثی رسم کنید قائم الزاویه خواهد شد. از او آثاری بجا نمانده است. مرگ او به سال ۵۴۷ پ.م می باشد. </span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;"><a name="_ftn2" href="http://www.bineshmavara.com/soul/827.htm#_ftnref2">[۲]</a> روح در قلمرو دین و فلسفه</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;"><a name="_ftn3" href="http://www.bineshmavara.com/soul/827.htm#_ftnref3">[۳]</a> در قرن سوم در شهر آتن رواقی بود که زنون Zenon در آنجا تدریس می کرد از این جهت او را رواقی و پیروانش را رواقیون Stoices می نامند زنون شاگرد پارمیند بود و بین سال ۴۹۰-۴۸۵ پ.م در سیتیوم متولد شده بود.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;"><a name="_ftn4" href="http://www.bineshmavara.com/soul/827.htm#_ftnref4">[۴]</a> روح در قلمرو دین و فلسفه</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;"><a name="_ftn5" href="http://www.bineshmavara.com/soul/827.htm#_ftnref5">[۵]</a> ارسوط به سال ۳۸۵ پ.م در استاگیرا Stagira در تراس Thrace بدنیا آمد و در ۱۷ سالگی نزد افلاطون مشغول تحصیل شد و پس از چندی خود در باب مسایل فلسفی نظریاتی ابراز و با افلاطون مخالف شود. پس از درگذشت افلاطون در شهر مدلی ساکن شد و با خواهرزاده هرمیاس زناشوئی کرد. بعد به مقدونیه رفت تا آموزش و پرورش اسکندر فرزند فیلیپ را بعهده گیرد در سال ۳۲۳ پ.م آموزگار اسکندر شد و از ۳۳۵ در آتن می زیست تا سرانجام به سن ۶۳ سالگی در سنه ۳۲۲ در خالسیس به مرض معده درگذشت.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;"><a name="_ftn6" href="http://www.bineshmavara.com/soul/827.htm#_ftnref6">[۶]</a> تاریخ فلسفه ویل دورانت ترجمه زریاب خوئی ص ۶۴</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;"><a name="_ftn7" href="http://www.bineshmavara.com/soul/827.htm#_ftnref7">[۷]</a> ارستواز آندره کرسون ترجمه کاظم عمادی ص ۲۹</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;"><a name="_ftn8" href="http://www.bineshmavara.com/soul/827.htm#_ftnref8">[۸]</a> فلوتین و به اصطلاح اروپائیان پلوتینوس متولد ۲۰۳ یا ۲۰۵ در لکیوبولیس Lgcoplis یکی از شهرهای مصر می باشد فلوتین بانی مکتب افلاطونیان جدید است وی در ۲۸ سالگی در درس و خطابه Ammonia S.Saccos حاضر شد و استفاده نمود در سالهای نخستین عمر به بین النهرین و مشرق آمد و بعد به روم رفت و ده سال به تعلیم فلسفه پرداخت نامبرده تا سنین ۴۹ سالگی چیزی ننوشت ولی از آن پس اثار ارزنده ای پدید آورد.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;"><a name="_ftn9" href="http://www.bineshmavara.com/soul/827.htm#_ftnref9">[۹]</a> ضمائم فلسفه ابن سینا نوشته محمد شاهوردی</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;"><a name="_ftn10" href="http://www.bineshmavara.com/soul/827.htm#_ftnref10">[۱۰]</a> مارک اورال که ابتدا مارکوس نامیده می شد به سال رومی ۸۷۴ (۱۲۱ م) در روی تپه کولیوس Coelius متولد شد وقتی به ۱۸ سالگی رسید امپراتور آدرین Adrien از سنا برایش معافیت سنی گرفت و پس از مرگ آدرین جانشین آنتونسن که فرزندی نداشت و زنش فوستین خاله مارک اورال او را فرزند خود کرد و دختر خاله اش را نامزد مارک نمودند و در سن ۴۰ سالگی مجلس سنا به او اختیار تام داد او چند سالی با اقتدار پادشاهی کرد سرانجام ضعف مزاج و تیفوس گریبانش را گرفت و در شب ۹ آوریل ۱۸۰ م در سن ۵۹ سالگی مرد. </span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;"><a name="_ftn11" href="http://www.bineshmavara.com/soul/827.htm#_ftnref11">[۱۱]</a> اندیشه ها &#8211; کتاب ۸ بند ۲۸</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;"><a name="_ftn12" href="http://www.bineshmavara.com/soul/827.htm#_ftnref12">[۱۲]</a> اندیشه ها &#8211; کتاب ۲  بند  ۸</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;"><a name="_ftn13" href="http://www.bineshmavara.com/soul/827.htm#_ftnref13">[۱۳]</a> اندیشه ها &#8211; کتاب ۳ بند ۱۶</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;"><a name="_ftn14" href="http://www.bineshmavara.com/soul/827.htm#_ftnref14">[۱۴]</a> جهان دیگر از دائره المعارف فرید وجدی (ماده روح) </span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;"><a name="_ftn15" href="http://www.bineshmavara.com/soul/827.htm#_ftnref15">[۱۵]</a> سوره بنی اسرائل آیه ۸۷</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;"><a name="_ftn16" href="http://www.bineshmavara.com/soul/827.htm#_ftnref16">[۱۶]</a> سوره حجر آیه ۳۰</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;"><a name="_ftn17" href="http://www.bineshmavara.com/soul/827.htm#_ftnref17">[۱۷]</a> سوره انعام آیه ۶۱</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;"><a name="_ftn18" href="http://www.bineshmavara.com/soul/827.htm#_ftnref18">[۱۸]</a> فقال الکافرون هذا شیء عجیبء اذا متناو کناترا با ذالک رجع بعید سوره ق آیه ۲ </span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;"><a name="_ftn19" href="http://www.bineshmavara.com/soul/827.htm#_ftnref19">[۱۹]</a> جهان دیگر</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;"><a name="_ftn20" href="http://www.bineshmavara.com/soul/827.htm#_ftnref20">[۲۰]</a> جهان دیگر</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;"><a name="_ftn21" href="http://www.bineshmavara.com/soul/827.htm#_ftnref21">[۲۱]</a> وکذالک اعثرنا علیهم لیعلموا أن وعدالله حق و ان الساعه لاریب فیها (سوره کهف آیه ۲۰)</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;"><a name="_ftn22" href="http://www.bineshmavara.com/soul/827.htm#_ftnref22">[۲۲]</a> سوره بقره آیه ۲۶۲</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><br />
</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bineshmavara.com/soul/228.htm/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

