<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>موسسه مشاوره و تحقیقات متافیزیک بینش ماورائی &#187; روانشناسی موفقیت</title>
	<atom:link href="http://www.bineshmavara.com/category/psychology22/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.bineshmavara.com</link>
	<description>موسسه مشاوره و تحقیقات متافیزیک بینش ماورائی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 08 Feb 2012 12:14:28 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.6</generator>
	<language>en</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title></title>
		<link>http://www.bineshmavara.com/psychology22/802.htm</link>
		<comments>http://www.bineshmavara.com/psychology22/802.htm#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 20 Jan 2010 15:24:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>arash</dc:creator>
				<category><![CDATA[روانشناسی موفقیت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bineshmavara.com/?p=802</guid>
		<description><![CDATA[روانشناسی موفقیت راههای موفقیت
 پول برای انسان خوشحالی نمی آورد. 
بسیاری از افراد به بیشتر چیزهایی که به دنبال آن بوده‎اند دست یافته‎اند، ولی آسایش لازم را ندارند. دنیا پر از میلیونرهای ناراضی است که تحمل برقراری ارتباط با دیگران را ندارند. با وجود این چه خودشان، چه آنانکه با این جماعت چشم و هم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h5><span style="color: #ff0000;">روانشناسی موفقیت راههای موفقیت</span></h5>
<h5><span style="color: #0000ff;"> <strong>پول برای انسان خوشحالی نمی آورد. </strong></span></h5>
<p><span style="color: #0000ff;">بسیاری از افراد به بیشتر چیزهایی که به دنبال آن بوده‎اند دست یافته‎اند، ولی آسایش لازم را ندارند. دنیا پر از میلیونرهای ناراضی است که تحمل برقراری ارتباط با دیگران را ندارند. با وجود این چه خودشان، چه آنانکه با این جماعت چشم و هم چشمی دارند، همواره در این اندیشه‎اند که پول بیشتر، یا داشتن چیزی زیادتر از دیگران، سرانجام کمک می‎کند تا اینان نسبت به خود و آینده‎ی خود امیدوار باشند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">همه می‎دانیم که پول نمی‎تواند برای ما شادی، یا عشق و محبت بیاورد، و با اینکه این گفته‎ی اخلاقی بگوش همه آشناست، بازهم ممکن است انسانهایی پیدا شوند که به سهولت در دام این خیالهای باطل گرفتار شوند و باور کنند که موفقیتهای <span id="more-802"></span>خارجی می‎تواند سب خشنودی و سعادت ما گردد. هرچه بیشتر این خیال خام در ما قوت گیرد که پول عشق می‎آفریند، مقدار بیشتری از نیروی خودمان را که بدون داشتن پول نیز می‎توانیم خوشحال باشیم، از دست می‎دهیم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">همینطور که شما مشغول خواندن این مطالب هستید بخشی از وجود شما در اندیشه است که، بله! من می‎دانم که پول بحقیقت نمی‎تواند مرا خوشحال کند ولی حتماً می‎تواند کمک کند. اگرچه این طرز تفکر عقلائی است ولی مهم اینست که شما تشخیص دهید که این تنها تصور غلطی است که نیروی شما را تباه می‎کند. برای آنکه هدف خود را در زندگی مشخص کنید، و باز برای آنکه اطمینان یابید که شما در شاهراه موفقیت گام گذاشته‎اید، لازم است تشخیص دهید که پول برای ما شادی آفرین نیست. این که گفته می‎شود پول، شما و دیگران را خوشحال می‎سازد، تنها یک نیرنگ یا چشم‎بندی است.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>طبیعت این نیرنگ چیست؟ </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">اجازه دهید چند دقیقه‌یی درباره‎ی طبیعت این نیرنگ یا خیال باطل گفتگو کنم. هنگامی که شما می‌بینید که خورشید هر روز در آسمان حرکت می‎کند، قسمت دیگری از وجود شما می‎داند که در حقیقت خورشید حرکت نمی‎کند. اگرچه احساس شما بر حرکت خورشید مهر تابید می‎زند، ولی فکر شما بر آن باور است که خورشید حرکت نمی‎کند. فکر شما می‎داند که حرکت خورشید فریبی بیش نیست و در حقیقت این شما هستید که حرکت می‎کنید.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">درک این معنا، یا این فریب، محتاج به یک اندیشیدن انتزاعی است. یک پسربچه‎ی جوان قادر به درک این موضوع نیست. معلمین مدارس، افرادی هستند که تغییراتی که در نحوه‎ی تفکر نوجوانان بوجود می‎آید متوجه می‎شوند و می‎توانند بین تفکر انتزاعی و ذاتی شاگرد خود تمیز قایل شوند. در بیشتر موارد، این تغییر، یک شبه ظاهر می‎شود. یک روز دانش آموز مدرسه قادر به درک یک معادله‎ی ساده‎ی جبری نیست و روز دیگر، هنگامی که مغز وی آماده باشد، پذیرش مسئله برای وی آسان است. اگر مغز، هنوز آمادگی نداشته باشد، با تحکم و دستور، دانش‌آموز چیزی نمی‎آموزد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>برای درک یا تشخیص یک نیرنگ، لازم است که مغز به درجه‎یی از رشد رسیده باشد. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">این دوره‎ی انتقال در بچه‎ها، یعنی گذشته از مرحله‎ی ذاتی به مرحله‎ی انتقالی، معمولاً با رسیدن به مرز بلوغ ظاهر می‎شود. زمانیکه یک نوجوان به سن دوازده یا سیزده سالگی می‎رسد، مغز وی به اندازه‎ی کافی رشد کرده است که بعضی از مفاهیمی را که برای افراد بالغ از بدیهیات است درک کند. همین‌طور که طفل رشد می‎کند، ظرفیت مغز بشر نیز با گذشت زمان رشد می‎کند. ایده‎ها و نظرات مشاهیر طی زمانهای گذشته، امروز برای یک شاگرد رشته‎ی علوم که بیشتر از چهارده سال ندارد قابل درک است.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"> </span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>قضاوت صحیح </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">پانصد سال پیش همه تصور می‎کردند که زمین صاف و مسطح است و خورشید در سرتاسر آسمان حرکت می‎کند. مردم آن زمان آن امادگی را نداشتند تا این چشم‎بندی ساده را درک کنند. مغز آنان هنوز برای درک تفکر انتزاعی که بتواند قبول کند زمین گردش می‎کند و خورشید ثابت است آمادگی نداشت. هنگامیکه کوپرنیک در سال 1543 میلادی این پدیده را تشریح کرد بسیاری از مردم آن دوره حاضر به پذیرش نظریه‎ی کوپرنیک که مخالف با اعتقادات آنان بود، نبودند. کلیسا کوپرنیک را تهدیدی برای جامعه شناخت و وی را در خانه‎اش تا پایان عمر زندانی نمود.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">پس از سپری شدن چند سال، کشف کوپرنیک مقبولیت عام یافت و همه آنرا پذیرفتند. بشر، یک جهش بسوی جلو بر داشت . چیزی که پذیرش و درک آن برای بیشتر مردم غیرممکن بود بصورت یک حقیقت درآمد. در حال حاضر، بشر در تدارک شرکت در جهت دیگری است تا به رازهای موفقیت فردی دست یابد. همه‎ی آموزش‎های وسیع و پیچیده و مذاهب، تا رسیدن به این نقطه بشر را راهنمایی کرده‎اند. مع‌الوصف هرچه به پیش می‌رویم سنت‎ها و اعتقادات پایه‎های محکم خود را حفظ می‎کنند. شاگرد کلاس جبر همواره بر اصول اندیشیدن ذاتی متکی است تا مهارت خود در ریاضیات را بحد کمال برساند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">در این دو راهی هیجان انگیز تاریخ، بسیاری از چشم‎بندیها تشخیص داده شده است. بعنوان مثال، چشم‎بندیهای مربوط به روابط بین مردان و زنان. همواره از من می‎پرسند چرا کسی هیچگاه نمی‎نویسد که مردان از سیاره‎ی مریخ آمده‎اند و زنان از سیاره‎ی زهره؟ برای اینکه این موضوع از بدیهیات است. درشت شباهت به عقل سلیم دارد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>عقیده</strong><strong>‎</strong><strong>یی که زمان آن فرا رسیده است. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">ساده‎ترین جواب به سؤال بالا اینست که این عقیده‎یی بود که زمان آن فرا رسیده بود. در پنجاه، یا حتی بیست سال پیش، طرح این سؤال چندان جالب نبود. هنگامی که در اوائل دهه‎ی هشتاد، من آموزش مردان از سیاره‎ی مریخ آمده‎اند و زنان از سیاره‎ی زهره، را شروع کردم (نویسنده‎ی کتاب در همین دوره کتابی تحت همین عنوان نوشت که در بالاترین تعداد به فروش رسید. مترجم)، گروهی از مردم بر من شوریدند و از کار من عصبانی شدند. مفهوم آنچه را که من می‎خواستم در آن روز بیان کنم، هم بد فهیمده شد و هم آن را بد تفسیر کردند. نتوانستند درک کنند که آنچه من گفتم این بود که مردان و زنان با هم متفاوتند و هر دوی آنها نمونه‎ی کمال خلقت‎اند. در مغز اینان، اگر مرد و زن با یکدیگر متفاوت می‎بودند ناگزیر لازم می‌شد که یکی از آن دو برتر باشد. و چون من مرد هستم، تصور مردم بر این بود که من می‎گویم مردان بهتر از زنان‎اند. به تدریج، ظرف این مدت پانزده سالی که از ماجرا گذشته است، عقیده‎ی مردان از سیاره‎ی مریخ آمده‎اند و زنان از سیاره‎ی زهره، را همه پذیرفته‎اند و این پذیرش تنها محدود به آمریکا نبوده است. این تغییر در درک مفاهیم، همه گیر و در سطح کره‎ی زمین است. نحوه‎ی قضاوت یک سنل، همواره برای نسلهای پیشین کشف جدیدی بوده است. پنجاه سال قبل، این نغمه در حرکت و جنبش زنان ساز شد که همه با هم برابریم زیرا همه یکسانیم. زنان با مردان تفاوتی ندارند. برای رسیدن به این برابری، لازم بود زنان این ادعای خود را ثابت کنند. سرانجام جامعه پذیرفت که هر دو جنس در آفرینش یکسانند و یکی بر دیگری برتری ندارد. باز به موضوع برمی‎گردیم و می‎گوییم که از نقطه نظر دانش عمومی، مرد و زن متفاوتند، ولی ما چنان تشخیص می‎دهیم که متفاوت بودن این معنی را نمی‎دهد که یکی بهتر از دیگری است.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>مبنای قضاوت یک نسل، همواره کشف جدیدی نسبت به نسلهای قبل بوده است. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong> </strong>ما در آستانه‎ی تشخیص برابری این دو جنس هستیم بدون آنکه به اشتباه تصور کنیم که یکی از دو جنس به طور ذاتی، و به نحوی از انحاء بهتر از دیگری است. این بینش درونی به تدریج ما را بیدار می‎کند و آماده می‎سازد تا فکر تبعیض نژادی را نیز از سر خود بیرون کنیم. در همین راستا، بیشتر مردم این روزها به ارزش تعلیمات مذهبی کلیه‎ی مذاهب واقف گشته و به آن معرفند. این اصل پذیرفته شده است که خداوند، مذهبی را بر مذهب دیگر ترجیح نمی‎دهد و در کار خداوند تبعیض وجود ندارد. فیض و برکت خداوند  در دسترس همه است. چه شما منکر وجود وی باشید،  کافر باشید، یا اینکه مسیحی، کلیمی، هندو، مسلمان، یا غیر آن باشید. خداوند صرف‌نظر از اینکه اعتقاد ما چیست ما را دوست دارد. همین‌طور که دنیا کوچکتر می‎شود، این فرصت برای ما وجود دارد که خوبی گروه‎های مختلف مردم را از هر فرقه و مسلکی که هستند تجربه کنیم. این تشخیص خوبی یا پاکدامنی در مردم، صرف‌نظر از مسلک و اعتقادهای آنان، بسیاری از مردم را از بند اعتقادات محدودی که از گذشته داشته‎اند رهانیده است. مردم کم کم این اصل را که عقل سلیم به آنان حکم می‎کند پذیرفته‎اند که تمام مذاهب بزرگ می‎توانند حقیقت را بیاموزند و در عین حال مختلف نیز باشند. جای شکرش باقی است. میلیونها نفر در این راه جان خود را از دست داده‎اند چون مردم قادر به درک این موضوع نبوده‎اند که پیامهای روحانی ممکن است مختلف باشد ولی معنا و مفهوم آن ها یکی است. چون در آستانه ورود به قرن جدیدیم، عقل سلیم حکم می‎کند که، راه زیاد است ولی همه به یک جا ختم می‎شود. از طریق چشم‎بندی یا وهم، یا هرنام دیگری که بر آن می‎گذارید، ما تنها یک راه را مشاهده می‎کینم، یا یک گروه ممتاز، یا یک آموزنده‎ی چیره‎دست یا یک مذهب را. ولی در آن زمان که با تعمق به همه مذاهب بنگریم، آن وقت است که قادر خواهیم بود حقیقت را در راههای شخصی خودمان بهتر قدر بشنایسم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>دریچه</strong><strong>‎</strong><strong>ی جدیدی که بروی بستر گشوده می</strong><strong>‎</strong><strong>شود. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">علاوه بر این همه پیشرفتی که در معرفت عمومی حاصل شده است، باز، دریچه‎ی تازه‎یی در شرف باز شدن به سوی بشر است بعد از این قادر خواهیم بود که سایر چشم‎بندیها و حیله‎ها را دور بیندازیم: مثلاً، فریب اینکه دنیای بیرونی مسئول طرز تفکر و احساس ماست، یا اینکه موفقیت‎های خارجی ما آنقدر قدرتمند است که می‎توانند ما را خشنود کنند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">گو اینکه ممکن است بنظر رسد که دنیای خارج مسئول طرز احساس ماست ولی در حقیقت، ما خود مسئول اصلی این کاریم. هنگامی که دنیای خارج به ما بیش از آنچه می‎خواهیم می‎دهد، و ما را خوشحال می‎سازد، این خوشحالی زودگذر است زیرا تصور ما برآنست که برای آنکه ما خوشحال باشیم به چیزهای بیشتری نیازمندیم. در آن زمان که باورمان شد که ما متکی به دنیای خارج هستیم، ارتباط داخلی ما ضعیف‎تر می‎شود. به مجرد اینکه، این عقیده در ما رسوخ پیدا کرد که بدون دست‎یابی به بیشتر، ما نمی‎توانیم خوشحال باشیم، خوشی از میان ما رخت برمی‎بندد. زمانی خوشی ما باتمام می‎رسد که باورمان شود و مرتباً تجربه کنیم که بطور کلی ریشه‎ی خوشحالی و انبساط خاطر ما بر اوضاع و احوال خارجی متکی نبوده است. اجازه دهید برای توضیح مطلب، پول را در نظر بگیریم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>زمانی که دریابیم که خشنودی ما متکی بر اوضاع و احوال خارجی نیست، شادی و سرور ما پایان می</strong><strong>‎</strong><strong>پذیرد. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">باید این را بدانیم که این پول نیست که سبب خوشحالی ما می‎شود، بلکه عقیده‎ی باطنی ما، احساس و تمایلات ماست که این خوشی و مسرت را در ما به وجود می‎آورد. زمانی که ما پول بیشتری بدست آوریم خوشحالیم زیرا عقیده‎ی ما بر این است که حالا می‎توانیم خودمان باشیم. هنگامی که ما جواز اینکه خودمان باشیم را دریافت کردیم همین اجازه است که ما را خوشحال می‎سازد نه پول. برای یک لحظه‎ی کوتاه باورمان می‎شود که حالا آنقدر قدرت دارم که خودم باشم و هر کاری که دلم خواست بکنم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">ما چون به پول متکی شده‎ایم قدرت رفتن بدرون خود را نداشته‎ایم تا کشف کنیم همیشه ما این قدرت را داشته‎ایم و تازگی ندارد. هم‎اکنون شما می‎توانید، و آن نیرو را دارید که توجه خود را متوجه درون خود کنید و ارزش و نیکویی درون خود را تجربه کنید. با کمی دستور و تمرین، می‎توانید اهمیت این حقیقت درونی را تجربه کنید.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>هم اکنون شما آن نیرو را دارید که متوجه درون خود شوید و فضیلت درون را تجربه کنید. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">در هر موردی که باشد پول ما را خشنود می‎کند زیرا عقیده‎ی ما بر آنست که پول به ما اجازه می‎دهد که باشیم، بکنیم، داشته باشیم، یا هر کاری که خواستیم انجام دهیم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">ما، فاقد آن کارآیی و قابلیتیم که درک کنیم قبل از پول‎دار شدن، خوشحال، دوست داشتنی، مسالمت‎آمیز و مطمئن بوده‎ایم. در هر حال این تجربه آموزی‎ها در دسترس همه کس نیست. در گذشته، تنها معدودی از افراد می‎توانستند این موضوع را درک کنند و بعضی اوقات این ادراک معنا، به زمانی مشابه با طول عمر یک فرد نیاز داشت. حالا با برداشتن یکی دو قدم در جهت جدید، به فوریت قابل دسترسی است. چیزی که زمانی فقط برای افراد منزوی که اجتماع را ترک گفته بودند تا به آرامش درون دسترسی پیدا کنند قابل دسترسی بود، حالا در دسترس همه است و نیازی به این که شیوه‎ی زندگی خود را تغییر دهند نیز ندارد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">زمانی که تقی، برای مشورت نزد من آمد افسرده و غمگین بود. تقریباً چهل و دو سال داشت و چندان از نحوه‎ی زندگی خود راضی نبود. زمانی که می‎دید سایر مردم سوار بر اتومبیل‎های قیمتی از کار وی می‌گذرند در درون خویش احساس مساعدی نداشت و می‎پنداشت که بنحوی از انحاء وی مقصر است، البته اندازه‎گیری نکرده بود ولی ناراحت بود.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">از اینکه دیگران بیشتر از او دارند ناراحت و خشمگین می‌شد. همه‎اش کارهای خوب انجام داده بود. به مدرسه رفته بود. سخت کوش بود. و به مسجد هم می‎رفت. چرا وی از قسمتی از چیزهایی که نصیب دیگران می‎شد بی‎بهره بود؟ چرا نام او از سیاهه حذف شده بود؟ از این بی‎عدالتی که در توزیع ثروت بعمل آمده بود بی‎نهایت خشمگین بود و برای خودش متأسف.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">پس از موفقیت فردی که در کارگاه بدست آورد، طرز تفکر وی نسبت به پول به کلی تغییر کرد. تشخیص داد که وی هیچ‌گاه به راستی درباره‎ی پول فکر نمی‎کرده است و بهمین علت نیز بوده که پول نداشته است. گو اینکه بیشتر می‎خواست، ولی تشخیص داد که در زندگی، بد کار نکرده است. شروع به آزمایش کرد که چگونه می‎تواند خودش را از پول دور نگه دارد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">این مبارزه‎ی جدید این معنی را می‎داد که تقی، مایل است به خوشحالی خود ادامه دهد، و در عین حال پول بیشتری هم می‎خواهد. هنگامی که اتومبیل‎های گران قیمت را می‎دید، می‎گفت، این دیگه مال من است. همین‌طور که کم‌کم نظرش نسبت به بی‎عدالتی‎ها درباره‎ی پول و پولدارها تعدیل می‎شد بخود اجازه داد که بیشتر بخواهد. برای شکست‎ها و اشتباهات خود در زندگی گذشته، خود را بخشید و حتی بخاطر درسهایی که درباره‎ی آنها آموخته بود سپاسگذار بود.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">تقی، آموخت که وی، هم نیروی بیشتر خواستن دارد و هم اینکه به طور کامل با آنچه که دارد خوش است. به وضوح دریافت که برای آنکه خوشحال باشد احتیاج به بیشتر از آنچه دارد ندارد. همینطور که وابستگی خود به پول را گسست، شروع به تولید پول بیشتری کرد. رمز بدست آوردن آنچه که می‎خواهید بدست بیاورید را کشف کرده بود. قادر شده بود در عین حالی که از آنچه داشت شاکر باشد، بیشتر بخواهد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>چیزی که زمانی فقط در اختیار معدودی از افراد بود تا برای آرامش درون، تنش‌های اجتماعی را از خود دور کنند، حالا در اختیار همه است. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">زمانی که من شروع بتدریس اصول و مبانی موفقیت‎های فردی در حدود بیست و پنجسال قبل کردم، نتیجه رضایت‌بخش بود ولی از امروز خبر ندارم. این اصول، در مورد من کارآیی داشته است ولی قسمت اعظم زندگی من صرف این کار شده است. چیزی که مردم می‎توانند ظرف دو روز آخر هفته آن را فراگیرند، برای من بیست سال وقت‎گیر بوده است. تفاوت بین امروز و آنروز، شباهت زیادی به تفاوت بین شب و روز را دارد و حتی نتیجه‎ی کار بارزتر است.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">معلم همواره دوست دارد مزایای کمی برای کسب موفقیت شاگردانش برای خود در نظر بگیرد. بشر مشغول برداشتن گامی بس شگفت‎انگیز است. ما، همه در دوره‎یی متولد شده‎ایم تا این قدم را باتفاق برداریم. زمانی که مغز دانش‌آموز همان‌طور که برای درس جبر لازم است، آماده است، برای ما نیز بصیرت، درون بینی و ادراکی تازه، با کمی دستور و تمرین، برای رسیدن به مقصود کافی است.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">بعنوان یک معلم، ظرف بیست و پنجسال گذشته، شاهد و ناظر این تغییر بوده‎ام ظرفیت درک این مطلب که چگونه ما به تنهایی مسئول احساسات خودمانیم این روزها در دسترس همه است. با این بیشن درونی سادهف ولی مهم، رموز دست‎یابی به موفقیت‎های فردی می‎تواند سرانجام بوسیله‎ی همه، و نه فقط گروهی خوش‌شانس، درک و بکار گرفته شود.</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bineshmavara.com/psychology22/802.htm/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://www.bineshmavara.com/psychology22/801.htm</link>
		<comments>http://www.bineshmavara.com/psychology22/801.htm#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 20 Jan 2010 15:22:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>arash</dc:creator>
				<category><![CDATA[روانشناسی موفقیت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bineshmavara.com/psychology22/801.htm</guid>
		<description><![CDATA[هویت‎های خارجی احساسات ما را افزایش می‎دهد. 
پول، به رسمیت شناختن، ازدواج، فرزندان، شغلی مهم و آبرومند، لباسهای شیک و جورو واجور، بردن یک بلیط لاتاری، یا هر نوع دیگر از موفقیت‎های بیرونی که در اندیشه‎ی شما بگنجد، همه، مانند یک آئینه‎ی بسیار زیبایی است که بر روی احساسات درونی شما وارونه شده است. اگر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h5><span style="color: #ff0000;"><strong>هویت</strong><strong>‎</strong><strong>های خارجی احساسات ما را افزایش می‎دهد.</strong><strong> </strong></span></h5>
<p><span style="color: #0000ff;">پول، به رسمیت شناختن، ازدواج، فرزندان، شغلی مهم و آبرومند، لباسهای شیک و جورو واجور، بردن یک بلیط لاتاری، یا هر نوع دیگر از موفقیت‎های بیرونی که در اندیشه‎ی شما بگنجد، همه، مانند یک آئینه‎ی بسیار زیبایی است که بر روی احساسات درونی شما وارونه شده است. اگر شما از قبل راضی و خوشحال هستید، احساس آرامش بیشتری می‎کنید. اگر از قبل دوست داشتنی هستید و محبوبیت دارید، خوشحال و راضی‎تر خواهید بود. اگر از پیش مطمئن بودید، اعتماد شما زیادتر خواهد شد.<span id="more-801"></span></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">برعکس، به همان درجه که شما ناراضی بنظر می‎رسید، لذت، عشق، اعتماد و اطمینان یا صلح و آرامش، از زندگی شما رخت برمی‎بندد. بدون آنکه حتی اولین دست‌آوردی از موفقیت فردی داشته باشید، بیشتر داشتن، حیات شما را مشکل و گرفتاری‎های بیشتری برای شما ایجاد می‎کند. اگر ابتدا خوشحال نبوده‌اید، پولدار شدن شما را خوشحال‌تر نمی‎کند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">اگر شما از قبل خوشحال بوده و میدانید که به پول بیشتر متکی نیستید تا خوشحال‎تر زندگی کنید، ثروت زیادتر شما را خوشحال‎تر خواهد کرد. آرزوی پول بیشتر داشتن هیچ ضرری ندارد. جستجو و تلاش برای پول بیشتر تنها در صورتی ما را محدود می‎کند که ما فراموش کنیم سرچشمه‎ی خوشبختی و خوشحالی در درون ماست.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">رمز بدست آوردن آنچه شما می‎خواهید و خواستن آنچه شما آنرا دارید، اینست که، اول یاد بگیرید چگونه خوشحال باشید، دوست بدارید، مطمئن باشید و صرفنظر از آنچه اوضاع و احوال خارجی چیست، آرامش خود را حفظ کنید. از آن پس، به موازات موفقیت‎های خارجی که بدست می‎آورید، می‎توانید خوشحال‎تر بشوید. با  یاد گرفتن درس خوشحال بودن بخاطر آنچه شما آنرا از قبل دارید، موفقیت مادی، بنحو مطلوب و طبق خواسته‎های حقیقی شما در زندگی، بدنبال آن خواهد آمد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>چشم</strong><strong>‎</strong><strong>بندی موفقیت</strong><strong>‎</strong><strong>های خارج </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">انتظار ذاتی که انسان از موفقیت‎های خارجی دارد بیک چشم‎بندی بی‎شباهت نیست. وقتی که ما، خوشحال نیسیتم، فکر می‎کنیم یک اتومبیل جدید، یک کار بهتر، یا یک همسر دوست داشتنی، ما را خوشحال‎تر می‎کند. با وجود این، با بدست آوردن هر یک از اینها چیزی که نصیب ما می‎شود، عکس آنست.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">زمانی که ما خوشحال نیستیم، معمولاً فکر می‎کنیم، بیشتر داشتن، درد درونی ما را تسکین می‎دهد. ولی این طور نیست، هیچ وقت هیچ‌چیز برای ما کافی نیست. همینطور که ما ناراضی بودن را با خود یدک می‎کشیم، زیرا ما بیشتر از آنچه داریم نداریم، چشم‎بندی موفقیت خارجی تقویت می‎شود، و به شدت بر آن باور می‎شویم که ما نمی‎توانیم خوشحال باشیم مگر آنکه بیشتر داشته باشیم. در زیر، به چند نمونه از این موارد اشاره می‎کنم:</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">- من هیچوقت نمی‎توانم خوشحال باشم مگر اینکه یک میلیون دلار پول داشته باشم؛</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">- من نمی‎توانم خوشحال باشم مگر اینکه صورت حسابهای من پرداخت شده باشد؛</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">- من نمی‌توانم خوشحال باشم مگر اینکه شخصیت و خصایص ویژه‎ی همسرم عوض شود؛</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">- من نمی‎توانم خوشحال باشم مگر اینکه شوهرم بهتر به من برسد؛</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">- من نمی‎توانم خوشحال باشم مگر اینکه کار بهتری داشته باشم؛</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">- من نمی‎توانم خوشحال باشم مگر اینکه وزن کم کنم؛</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">- من نمی‎توانم خوشحال باشم مگر اینکه برنده شوم؛</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">- من نمی‎توانم خوشحال باشم مگر اینکه احترام من بجا باشد یا اینکه از من قدردانی شود؛</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">- با این همه گرفتاری و دردسری که من دارم هرگز نمی‎توانم خوشحال باشم؛</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">- با این همه کاری که سر من ریخته است چگونه می‎توانم خوشحال باشم؛</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">- من هیچ‌وقت نمی‎توانم خوشحال باشم برای اینکه کاری برای انجام دادن ندارم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">در وهله‎ی اول، بدست آوردن آنچه می‎خواهیم ممکن است مؤثر و مفید باشد، ولی حقیقت اینست که پس از یک خوشحالی کوتاه مدت، دوباره ناراحتی و نارضایتی ما شروع می‎شود. بازهم ماندن گذشته، به اشتباه باور می‎کنیم که بیشتر داشتن ما را خوشحال می‎کند و دردهای ما را از بین می‎برد. متأسفانه هر بار که ما به موفقیت خارجی برای برآوردن  خواسته‎های خود رو می‎آوریم خلاء بیشتری در درون خود حس می‎کنیم. بجای آن که احساس رضایت و لذت و آرامش کنیم، با انواع نارضایتی‎ها و پریشانی‎ها مواجه می‎شویم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">بدون داشتن موفقیت فردی، هرچه بیشتر بدست می‎آوریم، ناراضی‎تر می‎شویم. چرا رسانه‎های گروهی این همه درباره‎ی افراد سرشناس و پولدار ناراضی، قلم فرسایی می‎کنند؟ برای آنکه شهرت و ثروت، برای بسیاری از بزرگان و مشاهیر، نکبت، اعتیاد، طلاق و طلاق کشی، تمرد، خیانت و افسردگی،  به ارمغان می‎آورد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>اگر ما راه دست</strong><strong>‎</strong><strong>یابی به موفقیتهای شخصی را یاد نگیریم، زیادتر پیدا کردن، احساسی از نارضایتی و دلواپسی برای ما به ارمغان می</strong><strong>‎</strong><strong>آورد. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">نمونه‎هایی از زندگی افراد نشان داده است که موفقیت می‎تواند هنگامی جامه‎ی عمل بپوشد که ما از قبل با احساسات مثبت درونی خود ارتباط برقرار کرده باشیم. موفقیت‎های خارجی برای ما، می‎تواند، بهشت یا جهنم باشد. و به هر حال بستگی به درجه موفقیت‎های شخصی خودمان که قبلاً کسب کرده‎ایم دارد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>سرچشمه</strong><strong>‎</strong><strong>ی موفقیت شخصی در درون انسان است. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">سرچشمه‎ی موفقیت در درون آدمی است و زمانی به آن دست می‎یابید که نه تنها خودتان باشید بلکه خودتان را دوست نیز داشته باشید. این امر به شما، در راهی که در پیش دارید اعتماد، خوشحالی و نیرو می‎بخشد تا روند کار شما را آسان‎تر کند. موفقیت فردی نه تنها نیل به هدف است بلکه احساس رضایت و آرامشی است که پس از دستیابی به آن، به انسان دست می‎دهد. بدون موفقیت شخصی، صرفنظر از اینکه شما که هستید یا چه دارید، آن چیزی را که به آن خوشحالی و رضایت گفته می‎شود و شما در طلب آنید به دست نمی‎آورید.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>زمانی موفقیت شخصی نصیب شما می</strong><strong>‎</strong><strong>شود که شما براستی درباره</strong><strong>‎</strong><strong>ی گذشته، حال، و آینده</strong><strong>‎</strong><strong>ی خود احساس رضایت کنید. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">برای دستیابی به موفقیت فردی لازم است که در ابتدا ما بیهودگی موفقیت مادی را سرلوحه‎ی برنامه‎ی خود قرار دهیم. فایده‎ی اینکار چیست که به هدفی دست یابیم و سرانجام دریابیم که برای ما کافی نبوده است؟ چه فایده‎یی دارد که شما آنچه همواره در طلبش بوده‎اید به دست آورید و دیگر آنرا نخواهید؟ چه فایده دارد که شما یک میلیون دلار داشته باشید و بعد به قیافه‎ی غیردوست داشتنی خودتان در آیینه نگاه کنید؟ چه فایده که شما کاری را انجام دهید تا دیگران آنرا دوست داشته باشند ولی در درون خودشان، از کار شما متنفر باشند؟ برای آنکه ما به سعادت و خوشی پایدار، دسترسی پیدا کنیم ، لازم است در نحوه‎ی تفکر خودمان یک تغییر کوچک ولی مهم به وجود آوریم. باید موفقیت فردی و نه موفقیت مادی، در سرلوحه‎ی برنامه‎ی ما قرار گیرد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"> </span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>شاد و خوشحال بودن چیست؟ </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">سرچشمه‎ی خوشحالی دیرپا و ماندنی درونی، خود انسان است. بدست آوردن آنچه می‎خواهید، تا آن اندازه شما را خوشحال می‎کند که شما خوشحال بودید. کاری را بخوبی انجام دادن یا چیز تازه‎یی را یاد گرفتن، می‎تواند شما را آنقدر نیرومندتر کند تا به درجه‎ی اعتماد و اطمینان قبلی خود برسید. شما دوست داشتن دیگران را تا آن حد می‎توانید تحمل کنید که قبلاً خودتان را دوست می‎داشتید. آرامش، هم سازی و هم‎آهنگی، و استراحت در زندگی شما، تنها در حدی پیدا می‎شود که قبلاً داشتید. دنیای خارج، تنها زمانی امواج عشق، لذت، نیرو، و آرامش و صفا را بگوش ما می‎رساند که آنها را در درون خود احساس کنیم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>موفقیت مادی زمانی ما را شاد می</strong><strong>‎</strong><strong>کند که ما از قبل خوشحال باشیم. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">هنگامی که شما از قبل خوشحالید، هرچه در زندگی بدست می‎آورید شما را شاد می‎کند. درست مثل اینست که شما در یک حمام گرم و راحت دراز کشیده‎اید. اگر شما واقعاً بی‎حرکت برجای بمانید پس از گذشت یک زمان کوتاه، گرمای حمام را درک نمی‎کنید. اگر حرکت کنید یا تکانی به خودتان بدهید، شما دوباره امواج حرارتی را درک می‎کنید. برای آنکه حرارت را حس کنید، دو حالت باید بوجود آید: باید در آب گرم باشید و حرکت نیز داشته باشید.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">در حالتی مشابه، برای آنکه امواج شادی و خوشحالی را در زندگی احساس کنیم، باید قبلاً شاد بوده باشیم و سپس امواج تولید شده از آنچه در طلبش بوده و بدست آورده‎ایم را تجربه کنیم. اگر از قبل خوشحالیم، آنقدرها به تقلا و کوشش برای تولید امواج بهره‎جویی و لذت بردن از زندگی نیاز نداریم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">اگر شما در حمامی دراز کشیده‎اید که متصل به نیروی داخلی و اعتماد به نفس شماست، کافی است فقط به خودتان حرکتی بدهید و امواج اعتماد و اطمینان را لمس کنید. هنگامی که شما در حمام عشق و صلح و صفا دراز کشیده‎اید، فعل و انفعالات درونی شما، هادی امواج صلح و آرامش بسوی شماست.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">از طرف دیگر، اگر شما ناخشنود باشید، درگیری داشته باشید، نامطمئن باشید، یا اینکه تنش داشته باشید، فعل و انفعالات روزانه‎ی شما، امواجی از ناراحتی‎ها، ناامیدی‎ها، و اندوه برای شما بارمغان می‎آورد. فرقی نمی‎کند که شما در آنچه بدنبالش هستید تا چه حد موفق بوده‎اید، نصیب شما در این راه، تنها، ناراحتی و تنش است.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>علت واقعی ناخشنودی چیست؟ </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong> </strong>زمانی که موفقیت‎های خارجی برای ما ناراحتی ایجاد می‎کنند، چنین نتیجه‎گیری می‎کنیم که علت ناخشنود بودن ما اینست که دیگر چیزی به چنگ نمی‎آوریم، تصور این اشتباه خیلی ساده است. بیشتر اوقات، زمانی که ناخشنودیم، بچیزی نیاز داریم. بطور خودکار و ناخودآگاه نتیجه‎گیری می‎کنیم که ما از آن جهت ناخرسندیم که آنچه را که می‎خواهیم نداریم. این نتیجه‎گیری غلط است.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>ما اشتباهاً نتیجه</strong><strong>‎</strong><strong>گیری می</strong><strong>‎</strong><strong>کنیم که علت ناخرسندی ما بدست نیاوردن یا نداشتن چیزی است که می‎خواهیم. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">همین‌طور که شما به موفقیت‎های شخصی بیشتری دست می‎یابید، متوجه می‎شوید که بیشتر خواستن و دست نیافتن به آن، سبب ناخشنودی فرد نمی‎شود. بلکه، بیشتر خواستن موجب به وجود آمدن احساساتی خلاقه و مثبت مانند بردباری، ایمان، رضایت، سپاسگزاری، عشق و بسیاری از نفسانیات دیگر می‎شود. بیشتر خواستن، علت ناخشنودی شخص نیست. زمانیکه شما از قبل خوشحال و در درون خود مطمئنید، بیشتر خواستن و خود را به آن مشغول کردن در روند تحصیل بیشتر، موجی از لذت و خوشی، عشق، اعتماد و آرامش خاطر به وجود می‎آورد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">تمایل، یا بیشتر خواستن، طبیعت روح، فکر، قلب و حواس انسان است. روح، همواره می‎خواهد بیشتر باشد. فکر، در تلاش است تا بیشتر کار کند و بداند. قلب، همواره نظر به عشق و علاقه‎ی بیشتر دارد و حواس انسان، علاقه‎مند به لذت بیشترند. اگر ما نسبت به خودمان صمیمی باشیم، همواره بیشتر می‎خواهیم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>زیاده طلبی طبیعت روح، فکر، قلب و حواس ماست. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">طبیعی است که ما در روابطمنان با سایرین طالب عشق و علاقه‎ی بیشتری هستیم. آرزوی موفقیت بیشتر در کار یا شغل، غیر طبیعی نیست و باز بسیار طبیعی است که از انبساط حواس خودمان لذت بریم و بیشتر طلب کنیم. بیشتر خواستن، طبیعت خلقت ماست. تمایلات داشتن، گناه نیست. فراوانی، وفور، رشد و عشق و محبت، لذت بردن از مواهب زندگی است و حرکت بسوی بیشتر، خصلت بشر و از مظاهر حیات است.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>بیشتر خواستن طبیعت روح، فکر، قلب، و حواس ماست. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">این بسیار طبیعی است که ما در روابطمان با سایرین در طلب مهر و محبت بیشتری باشیم. آرزوی موفقیت بیشتر در کار خود را داشتن بسیار خوب است. لذت بردن از خوشیهای حواسمان و بیشتر خواستن آن، عملی طبیعی است.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">بیشتر خواستن و کمتر بدست آوردن علت ناخشنودی ما نیست. ناخشنود بودن، به آن علت به وجود می‌آید که ما در درون خود رنج می‎بریم و این امر ارتباطی به حالت بیرونی ما ندارد. علت حقیقی ناخشنودی ما، فقدان شادی و نشاط است. ناخشنود بودن، شباهت زیادی به تاریکی دارد. تاریکی، علتش نبود روشنایی است و اگر روشنایی وجود داشته باشد که دیگر تاریک نیست. بر همین قیاس، ناخشنودی‎های ما زمانی از بین می‎رود که ما یاد گیریم درون خود را چگونه روشن کنیم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>تاریکی را مستقیماً نمی</strong><strong>‎</strong><strong>توان از بین برد ولی اگر شما درون خود را روشن سازید بطور خودکار از بین می رود. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">زمانی که ما با طبیعت ذاتی خودمان در ارتباط یا به آن متصل باشیم به نحوی غیرارادی خوشحالیم، خصلت طبیعی ما از روز ازل دوست داشتن، سرحال بودن، اعتماد داشتن و آرامش و صلح و صفا بوده است. برای یافتن خوشحالی باید سفر درونی خود را آغاز کنیم تا کشف کنیم و به خاطر بیاوریم که به راستی، ما که هستیم؟ با تماشا کردن به درون خویش، درمی‎یابیم که خوشی، عشق، نیرو، و آرامشی که ما در جستجوی آنیم از قبل در آنجا وجود دارد. کیفیت یا مرغوبیت آنچه در آنجا به ودیعت گذاشته شده است، نمایشگر این حقیقت است که ما از قبل که هستیم.</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bineshmavara.com/psychology22/801.htm/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://www.bineshmavara.com/psychology22/800.htm</link>
		<comments>http://www.bineshmavara.com/psychology22/800.htm#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 20 Jan 2010 15:21:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>arash</dc:creator>
				<category><![CDATA[روانشناسی موفقیت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bineshmavara.com/psychology22/800.htm</guid>
		<description><![CDATA[از دست دادن موفقیت خارجی 
در ادبیات و سینما، اغلب، داستانها از افرادی گفته می‎شود که با فروختن روح خود به شیطان یا به نیروهای اهریمنی، به موفقیت دست یافته‎اند. اگرچه این داستان‎ها ساختگی است، ولی در حقیقت بسیاری از نکته‎های اندرزگونه با کنایه و استعاره در آنها گنجانده شده است. بسیار ساده‎تر خواهد بود [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h5><span style="color: #ff0000;"><strong>از دست دادن موفقیت خارجی</strong><strong> </strong></span></h5>
<p><span style="color: #0000ff;">در ادبیات و سینما، اغلب، داستانها از افرادی گفته می‎شود که با فروختن روح خود به شیطان یا به نیروهای اهریمنی، به موفقیت دست یافته‎اند. اگرچه این داستان‎ها ساختگی است، ولی در حقیقت بسیاری از نکته‎های اندرزگونه با کنایه و استعاره در آنها گنجانده شده است. بسیار ساده‎تر خواهد بود اگر شما برای دستیابی به موفقیت خارجی، فراموش کنید که هستید! اعراض و چشم پوشی از نفس، به سادگی این معنی را می‎دهد که برای شما دستیابی به موفقیت خارجی، از خواسته‎های خودتان برای دوست داشتن، خوشحال بودن و آرامش و سکون، برتر است. <span id="more-800"></span>عشق، خوشی، اعتماد، دلسوزی و شفقت، بردباری، خرد، شهامت، فروتنی، سپاسگزاری، بخشش، اطمینان، مهربانی &#8230; و امثال آنها، همه، فضایل انسانی است که در بشر به ودیعت گذاشته شده است. زمانی که شما روند طبیعی پیشرفت و شکوفا شدن این مواهب را انکار می‎کنید، آنها را از دست می‎دهید. ممکن است بعدها موفقیت بدست آورید، ولی آنطور که باید و شاید کارساز نیست. زمانی که تمام دقت خود را صرف موفقیت خارجی می‎کنید، زودتر به آن می‎رسید ولی در این روند و در این سودا، خودتان را گم می‎کنید. قابلیت خواستن آنچه را که دارید، از دست می‎دهید. تاوانی که در این راه می‎پردازید، از دست دادن توانایی در ایجاد آرامش فکری خودتان، و عشق، در قلبتان است. خوشحالی شما از این پس، یا زودگذر است یا اینکه در دسترس شما نیست.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>هنگامی که شما تمام وقت خود را متوجه موفقیت خارجی می‎کنید، زودتر به آن می‎رسید ولی خودتان را از دست می‎دهید. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">بسیاری از مردم هستند که به شهرت بین‎المللی دست یافته‎اند ولی کسی را دوست نمی‎دارند. مانع از این می‎شوند که حس دوست داشتن در درونشان نیرومند گردد. زمانی که شما در فکر خود نیستید و برای افراد دیگر نیز اهمیت قایل نیستید تصمیم گرفتن درباره موفقیت خارجی خودتان و رسیدن به آن چندان مشکل نیست. این موضوع، قسمت تاریک موفقیت مادی است. در مورد همه صادق نیست ولی مبین این نکته است که چرا بعضی از مردم نیرویی که سزاوار آن نیستند بدست آورده‎اند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">این افراد، بدون در نظر گرفتن احتیاجات و احساسات دیگران، یا اینکه روش عادلانه کدام است، آزادانه هر عمل خودخواهانه‎یی را که بخواهند انجام می‎دهند. بدون آنکه احتیاجات دیگران دست و پای آنانرا بگیرد، با کمال وقاحت به پیش می‎روند. تاریخ، پر از این افراد نیرومند و فاسدی است که شهرت و طالع خود را از طریق تجاوز به حقوق دیگران، تضییع حقوق آنان و لگد مال کردن حیثیت و شرافت دیگران بدست آورده‎اند. به تنها چیزی که اینان می‎اندیشیده‎اند قدرت بوده است. نه اینکه بر سر دیگران چه خواهد آمد؟</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">برای اینان کسب موفقیت خارجی مهم‎تر از سر راست بودن با خودشان بوده است. گو اینکه حیات آنان ممکن است سرشار از موفقیت خارجی بوده باشد ولی در درون خود، فقیر و بی‎خاصیت بوده‎اند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>اگر شما خوشحال باشید موفقیت بدنبال آن خواهد آمد ولی نه همیشه. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">از طرف دیگر گروهی هستند که ترجیح می‎دهند با خودشان سرراست باشند، ولی بعضاً فرصت دستیابی به موفقیت‎های خارجی را از دست می‎دهند. اینان به ندای دل خود گوش می‎دهند. دنبال سعادت و برکت هستند. یا اینکه به سادگی با جریان به جلو می‎روند و به خود می‎گویند، نگران نباش، خوشحال باش، یا اینکه ولش کن، خدا خودش کارها را دست می‎کند. اینها همه پند و اندرزیست که بخود می‎دهند. باور اینان بر اینست که اگر خود را بر روی خوشحال کردن متمرکز کنند، موفقیت نصیب می‎شود. اگرچه این طرز تفکر بسیار عالیست، ولی همیشه درست از آب در نمی‎آید. سر راست بودن با خود، می‎تواند شما را خوشحال سازد ولی آن معنی را نمی‎دهد که شما به هرچه که خواستید دسترسی پیدا می‎کنید. دنیا پر از افرادی است که بسیار خوش‎اند بدون اینکه در دنیای خارج چیزی داشته باشند. زمانی که از دهکده‎های هندوستان، جنوب شرقی آسیا، قسمت‎هایی از آفریقا و سایر نقاط دور دنیا بازدید می‌کردم، مردم بسیاری را مشاهده کردم که وجد و نشاط از سر و روی آنان می‎بارید بدون آنکه موفقیتی خارجی و مادی داشته باشند. دنیا پر از انسان‎هایی است که خوشحال ولی فقیرند. حتی در کشورهای پیشرفته و غنی، بعضی از بهترین، مهربانترین، و خاکی‌ترین مردم، افرادی هستند که قادر به پرداخت صورت حساب‎های خود و رعایت ضرب‌الاجل‌ها نیستند. این افراد به درجاتی از خوشی و عشق دست یافته‎اند ولی آنقدرها زبردست و استاد نیستند که هرچه دلشان بخواهد به آن برسند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>دنیا پر از افراد خوشحال ولی فقیر است. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">در عین حالیکه بعضی افرادی وجوددارند که بدنبال ارزش‎های مادی نیستند، افراد دیگری نیز هستند که موفقیت خارجی را مردود دانسته و آنرا محکوم می‎کنند. عقیده‎ی اینان بر اینست که این موفقیت ریشه‎یی شیطانی دارد و مسبب کلیه‎ی مشکلات دنیاست که البته این عقیده صحیح نیست. اینان به اشتباه، خواسته‎های طبیعی انسان در زیاده‌طبی را رد می‎کنند زیرا گروهی از افرادی که به موفقیت‎های مادی دست یافته‎اند از قدرت خود سوء استفاده کرده‎اند. چه ما در کمال هوشیاری دنیای مادی را رد کنیم و چه اصولاً به آن نظری نداشته باشیم، طرز برخورد منفی داشتن با پول و ثروت، چیزی است که آن را از ما دور نگاه می‎دارد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">کافی نیست که تنها از درون خوشحال باشیم. اگر ما باید عمری را که برایمان از ازل در نظر گرفته‎اند به آخر برسانیم، به خودمان باید اجازه دهیم که بیشتر طلب کنیم. اگر شما جزو گروه افرادی هستید که به پول اهمیت نمی‎دهند، بهتر است در این احساس خودتان تجدیدنظر کنید. ممکن است که شما ندانسته راه تمایلات بیشتر خواهی خود را سد کنید. درست است که شما خوشحالید، ولی اگر تمام اجزایی که وجود شما را تشکیل داده است بطور یک کاسه داشته باشید، می‎توانید خوشحال‎تر باشید.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">بعضی اوقات که ما آنچه را می‎خواهیم بدست نمی‎آوریم ناراحت می‎شویم و با به وجود آمدن این حالت، تمایلات و آرزوهای خود را انکار می‎کنیم. به جای احساس درد درونی خودمان، با گفتن کلمانی از قبیل، آنقدرها این موضوع اهمیت ندارد، یا، برای من زیاد این موضوع اهمیت ندارد، از آن اجتناب می‎کنیم. این نوع گرایش، می‎تواند سرانجام محل احساس درد درونی ما را بی‌حس کند و از اینکه خواسته‎های طبیعی خود را حس کنیم جلوگیری نماید.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>از تارک دنیا بودن تا میلیونر شدن </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">در دهه‎ی بیست سالگی، یکبار من به مرحله‎یی رسیده بودم که معیارهای موفقیت خارجی را انکار می‎کردم. بعد از اینکه بصورت یک راهب تارک دنیا در کشور سویس به مدت نه سال ساکن شدم، سرانجام خدا را یافتم و به منبع سرشاری از خشنودی درون دست یافتم. تا حدی، نیازهای خودم به موفقیت خارجی را انکار می‎کردم. با وجود این، هنوز علاقمند بودم که تغییری در جهان به وجود آورم. از همین رو از خدا خواستم و دعا می‎کردم راه را به من نشان دهد. راهنمای درونی من، مرا بسوی کالیفرنیا رهنمون شد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">زمانی که زندگی کردن در لوس‌آنجلس را شروع کردم، پا را از این فراتر گذاشتم و موفقیت مادی را نفی کرد. بر آن باور بودم که سرمایه‎داران پولدار و متمول، خودخواه و مسئول مشکلات این جهانند. زیرا اینان هستند که هرچه بخواهند و به هر طریقی که باشد آنها را بدست می‎آورند. به به دیگران احترام می‎گذارند و نه ارزشی برای آنان قایل‎اند. تنها به فکر خودشانند و مشغول به انجام جاه‌طلبی‎های سیرنشدنی خود برای آنکه قدرت و ثروت بیشتری برای خود دست و پا کنند. در آن ایام شوریدم، و از اینکه شغلی بدست آورم امتناع کردم و بدنبال آن، تمام پولهای خودم را به فقرا بخشیدم. ظرف یکی دو سه ماه خودم نیز بی‎خانمان شدم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">شبی که با سایر افراد بی خانه و کاشانه به دور آتش حلقه زده بودیم، به نقطه‎ی عطفی رسیدم. همین‌طور شد که مشغول تدریس و تعاطی افکار با دیگران بودم، یکی از افراد، نوشابه‎یی بدستم داد و گفت: فلانی، ما همه دوست می‎داریم، حرفهای تو را گوش کنیم ولی هیچ کدام نمی‎فهمیم تو راجع به چه چیزی صحبت می‎کنی؟ همه از این گفته خندیدیم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">آخر شب که با خودم خلوت کرده بودم بیاد صحبت این فرد افتادم. همین گفته‎ی ساده و بی‎پیرایه، شباهت به یک کاتالیزر، یا فروگشا داشت که مرا تکان داد. دریافتم که من باید جای خود را در این جهان پهناور پیدا کنم. جایی که مناسب برای من باشد. هم چنین دریافتم که بسیاری از نعمت‎هایی را که به آنها دست یافته بودم بیهوده از دست داده‎ام.گو اینکه قلبم پر از عشق و محبت و خوشی بود، با این وصف بینوایی بیش نبودم. این نوع سبک زندگی، مناسب حال من نبود. سردم بود، گرسنه بودم، شکسته شده بودم، می‎ترسیدم و خودم را گم کرده بودم. قلب خودم را برای خدا باز کردم و از او کمک طلبیدم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">گو اینکه نه سالی که من در خدمت دیر بودم به من آموخته بود که چگونه می‎توانم به خوشحالی درونی دست یابم، ولی آن شب به این نتیجه رسیدم که روح من به چیزی بیشتر از اینها نیازمند است. یاد گرفتم که آنچه ما در اختیار داریم کافی برای خوشحال نگاه داشتن ما نیست، باید به خواسته‎های مادی خودمان نیز جامه‎ی عمل بپوشانیم. به مجرد اینکه از خداوند تقاضای بیشتر کردم در رحمت به روی من باز شد. معجزه‎هایی کوچک در اطراف من بوقوع پیوست.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>کافی نیست که انسان فقط با آنچه که دارد خوشحال باشد، باید تمایلات مادی خود را نیز ارضا کند. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">زمانی که گرسنه بودم، فردی مرا به شام دعوت می‎کرد. زمانی که از خوابیدن در اتومبیل خودم به ستوه می‎آمدم کسی پیدا می‎شد تا برای مدتی مرا دعوت کند. برای اتومبیل خود به بنزین احتیاج داشتم و والدین من تصمیم می‎گرفتند کارت اعتباری بنزین خودشان را برای من بفرستند. لذت و آسایشی که در جواب هر یک از این محبت‎ها به من دست می‎داد به من کمک می‎کرد تا کم‎کم، اعتقادات منفی خود نسبت به پول و ثرت را تشخیص دهم. همینطور که این موفقیت مادی شروع به پیشرفت کرد تا کم‎کم، اعتقادات منفی خود نسبت به پول و ثروت را تشخیص دهم. همینطور که این موفقیت مادی شروع به پیشرفت نمود، یکسالی نگذشته بود که زندگی من روی غلطک افتاد و آرامش را دوباره لمس کردم. هنوز من مشغول پیدا کردن راه و جهت حرکت خود بودم ولی دعاهای من مستجاب شده بود.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">همیشه در زندگی گذشته‎ی خودم کلمات عیسی مسیح را به خاطر می‎آوردم که گفته بود، ابتدا قلمروی بهشت را در وجود خودتان جستجو کنید، سپس هرچه هست به شما ارزانی خواهد شد. از آن شب کذائی به بعد، من، سرفصل جدیدی از مسافرت خودم را آغاز کردم. قلمرو بهشت را در درون خودم یافتم. حالا زمان مناسب فرا رسیده بود تا چیزهای دیگری نیز در مسیر زندگی من قرار گیرد. طی نه سال گذشته هر چیزی را که طلب کرده بودم به آن دست یافته بودم و پس از آن، حتی بیشتر از آنچه آرزوی آنرا داشتم و تصورش را کرده بودم. نه سال به طول انجامید تا من به درون خود روم. خودم را پیدا کنم و راه ارتباط با خداوند را پیدا کنم. برحسب تصادف، نه سال دیگر نیز طول کشید تا آنچه را در دنیای خارج خواسته بودم برای خودم به وجود آورم. پس از این نه سال، قادر شده بودم موفقیتی کسب کنم که بالاتر از حد انتظار و رؤیاهای من بود، و به موازات آن طرحهائی عملی برای سایر افراد به وجود آورم تا آنان نیز هرچه زودتر به رؤیاهای خودشان جامه‎ی عمل بپوشانند. اگر اینکار نه سال زندگی مرا وقف خود کرد و همه‎ی آن مدت به مراقبه، دعا و وقف به خداوند گذشت تا موفقیتهای درونی نصیب من گردد، ولی این تعهد زمانی، درباره‎ی همه کس صادق نیست. همین‌طور که ما به قرن بیست و یکم نزدیک می‎شویم دیگر نیازی نیست که دنیا را سرزنش کنیم و همه روزه بین ده تا پانزده ساعت ریاضت بکشیم تا دریابیم قلمرو بهشت را در درون خود جای داده‌ایم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>پول نشان را به من بده. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">همین‌طور که به عقب نگاه می‎کنم و مسافرت شخصی خودم را به یاد می‎آورم، به بسیاری از اشتباهات و گردش‎های نامناسب خودم پی می‎برم. لازم بود که من این اشتباهات را مرتکب شوم تا راه خودم را پیدا کنم. خوشبختانه باندازه‎ی کافی عشق و حمایت در زندگی خود سراغ داشتم تا بتوانم از اشتباهات گذشته‎ی خود درسهایی بیاموزم. پس از رنج بردن از محرومیت‎ها، به خود اجازه دادم که بیشتر بخواهم. من آن راه سخت‎تر را یاد گرفتم که می‎گوید: اگر نخواهی یا طلب نکنی، چیزی نصیبت نمی‎شود. سرانجام، پس از آنکه از خدا خواستم راه را بمن نشان دهد، یاد گرفتم از او بخواهم پول را نیز به من نشان دهد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>بتدریج آموختم که می‎توانم از خدا بخواهم پول را نیز به من نشان دهد. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">صرفنظر از دعا به درگاه پروردگار، چیزی که مرا کمک کرد به جلو روم این بود که من می‎دانستم منابعی که از آنها باید استفاده کرد در کجای دنیا قرار دارد. من تنها نبودم. خدا به من کمک می‎کرد و خانواده و دوستانی نیز داشتم که در فکر من بودند و به من کمک می‎کردند تا کارهای من دوباره روی غلطک بیفتد. قادر بودم هرچه سریع‎تر به عقب پرش کنم. زیرا مهر و محبت و حمایتی که از خداوند، خانواده و دوستان به من می‎رسید این امر را برای من میسر می‎ساخت. برای تقدیس خداوند که در زندگی نگهدار ما باشد، باید در حد قدرت جسمانی خودمان آنچه مورد نیاز ماست بدست آوریم. نباید از خداوند توقع داشته باشیم که این کار را برای ما انجام دهد. این طریق، راه وصول به خواسته‎های ما نیست. خدا، تنها قسمتی را که شما قادر به انجام آن نیستید کمک می‎کند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>زمانیکه شما دعا می‎کنید، خداوند قسمتی را که شما نمی‎توانید انجام دهید از شما قبول می‎کند. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">کافی نیست که انسان خدا را بیابد تا به موفقیت خارجی خود برسد. لازم است که شما بتوانید آنچه برای رشد و ترقی خود به آن نیازمندید بدست آورید. ممکن است که بذر، سالم و زمین، حاصلخیر باشد، ولی اگر شما به بذر دانه، آب نرسانید گیاه هیچگاه نمی‎روید. برای آنکه موفقیت داخلی و خارجی را تجربه کنیم انجام دادن نیازهای عاطفی و همیاری از واجبات است. همین‎طور که ما بآنچه که نیاز داریم دستیابی پیدا می‎کنیم، می‎توانیم نیم نگاهی به عقب بیفکنیم، مشکلات را مجسم کنیم. از آنها درس بیاموزیم، و رشد کنیم. بدون حمایتی که از دوست داشتن نصیب ما می‎شود، به بازگشتی گرایش پیدا می‎کنیم که پر از مقاومت و سرزنش است و چه بسا که رشد کلی خود را از دست بدهیم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">برای من ، فقیر بودن و بی‎خانمان بودن نعمتی بود که دریچه‎ی دل مرا بسوی دنیای مادی، بیشتر از حد لازم گشود. همین که توانستم بر روی پای خودم بایستم، بطور جدی، قدر پول را دانستم. پول، به تنهایی، بی طرف و بی رنگ است. ما هستیم که آنرا بصورت مثبت یا منفی درمی‎آوریم. دعای خیری که از بی‎خانمانی نصیب من شد این بود که «از رضایت خاطر زیادی که پول می‎تواند به تو دهد، سپاسگزار باش».</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>پول می‎تواند برای ما نعمتی از بهشت، یا بلیطی برای جهنم باشد. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">هنوز لذتی را که به مقداری پول احتیاج داشتم و دوستان من پنجاه دلار به من قرض دادند، بخاطر دارم. دریافتم که یک فرد گرسنه بحقیقت از چیزهای ساده‎ی حیات لذت می‎برد شاکر است. این رضایتی که من داشتم باضافه‎ی اطمینان خاطری که در تزاید بود، بصورت آهن ربایی درآمد و شروع به ربایش موفقیت در زندگی من نمود.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">حتی امروز، اگرچه من راحتی‎ها و تجملات خارجی را دوست دارم، با این وصف به دور دنیا سفر می‎کنم و بعضی اوقات در قالب یک فرد محلی در نواحی عقب افتاده زندگی می‎کنم. از دست دادن راحتی و آسایش زندگی غربی، به پیوستن به این مردم می‎ارزد. زندگی ابتدایی و غیرتجملی، مرا حمایت می‎کند تا سپاسگزاری خود را نسبت به آنچه دارم از یاد نبرم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">هنگامی که بزرگترین نگرانی شما در این خلاصه می‎شود که آب بطری از کجا تهیه کنید، یا اینکه در مسافرت‎ها، غذای سالم و ماکول، حمام و تختخواب چگونه بدست آورید، پذیرفتن زندگی ابتدایی، مقدار بسیار زیادی فشار و تنش را از دوش شما برمی‎دارد. هنگامی که راحتی و آسایش حیات موقتاً از ما دور می‎شود، من دوباره درمی‎یابم که بدن آنها نیز می‎توانم خوشحال باشم و از زندگی خود لذت برم. زمانیکه خوشی برای فکر، قلب، و حواس انسان وجود ندارد، نور باطنی، فرصتی به دست می‌آورد تا تابش بیشتری در درون انسان داشته باشد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">اگر من اطلاع نداشتم که نیروی دیگری در من نهفته است که می‎توانم بعقب برگشته و به ایجاد موفقیت مادی برای خودم بپردازم، در این صورت روش فوق برای مبارزه‎ی مثبت، مناسب  ومعقول نبود. موقعی که من تصمیم به ترک و اعراض موقت از لذایذ مدنیت می‎گیرم، این اعراض من جنبه‎ی دوام ندارد. هنوز هم من برای آرزوها و امیال خود، از قبیل لذت، راحتی، فراوانی، پول، خانواده، دوستان و سلامتی، ارزش قائلم. پس از پنج یا شش روز، من دوباره براحتی و آسایش گذشته برمی‎گردم و موقعیکه سرانجام اطاقی راحت در یک هتل زیبا، با حمام آب گرم دست و پا می‎کنم به آن آسایش و رفاه قابل لمس دست می‎یابم و خداوند را برای آن و برای سایر نعمت‎هایش شکر می‎کنم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">بگذاریم تا هیچ‎گونه شک و تردیدی وجود نداشته باشد که تلاش و جستجو برای تحصیل پول دنیا را رنج می‎دهد ولی علت آن را نیز هیچگاه نباید فراموش کرد. وفور مادیات و تمایلی که افراد در بدست آوردن آنها دارند، مشکل اصلی نیست. موفقیت خارجی، تنها در صورتی می‎تواند سبب ناخشنودی ما شود که ما، تمام توجه خودمان را معطوف به آن کنیم و در سر راست بودن با خودمان کوتاهی ورزیم. زمانیکه به تمایلات روحی خودمان دست یافتیم و خاتمه یافته بنظر رسید، آنوقت پول، یکی از نعم الهی محسوب می‎شود.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">آرزوی پول و موفیت خارجی داشتن سالم و بدون ضرر است. موفقیت دنیوی یافتن ما را از خودمان دور نمی‎کند. شما می‎توانید موفقیت خارجی داشته باشید و با خودتان سر راست و صمیمی نیز باشید. می‎توانید آنچه می‎خواهید بدست آورید و دوست داشتن را نیز ادامه دهید و آنچه را که دارید از آن محافظت و نگهداری کنید. با ایجاد تفاهم برای به وجود آوردن موفقیت شخصی، شما می‎توانید هم به موفقیت داخلی و هم به موفقیت خارجی دست یابید.</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bineshmavara.com/psychology22/800.htm/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://www.bineshmavara.com/psychology22/799.htm</link>
		<comments>http://www.bineshmavara.com/psychology22/799.htm#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 20 Jan 2010 15:21:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>arash</dc:creator>
				<category><![CDATA[روانشناسی موفقیت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bineshmavara.com/psychology22/799.htm</guid>
		<description><![CDATA[چگونه هنرهایی را که احتیاج دارید بدست آورید. 
تا اینجا ما راجع به سر راست بودن با خود و نیز خوشحالی درون قبل از آنکه نظر خودمان را متوجه آرزوهای خارجی کنیم گفتگو کرده‎ایم. ولی اگر شما خوشحال نباشید، خوشی و رضایت درون را چگونه پیدا می‎کنید؟ چگونه خود و دیگران را موقعی که مهر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h5><span style="color: #ff0000;"><strong>چگونه هنرهایی را که احتیاج دارید بدست آورید.</strong><strong> </strong></span></h5>
<p><span style="color: #0000ff;">تا اینجا ما راجع به سر راست بودن با خود و نیز خوشحالی درون قبل از آنکه نظر خودمان را متوجه آرزوهای خارجی کنیم گفتگو کرده‎ایم. ولی اگر شما خوشحال نباشید، خوشی و رضایت درون را چگونه پیدا می‎کنید؟ چگونه خود و دیگران را موقعی که مهر و محبت اصلاً وجود ندارد، دوست خواهید داشت؟ وقتی که در آینه نگاه می‎کنید و از آنچه می‎بینید خوشتان نمی‎آید چه می‎توانید بکنید؟ شما کوشش می‎کنید همسایه‎ی خودتان را دوست بدارید، ولی در حقیقت از این کار متنفرید و حوصله‎تان نیز سر رفته است. خانواده‎ی خود را دوست دارید ولی احساس تقصیر و شرمندگی می‎کنید زیرا حال و وقت این کار را ندارید.<span id="more-799"></span> کارهای روزمره به شما اجازه‎ی این کار را نمی‌دهد. وقتی که دنیا و آنچه در آن است، با شما سر جنگ دارد چگونه شما خوشی را پیدا می‎کنید؟ جواب این سؤال اینست که، ابتدا نیاز خود را مشخص کنید سپس آنرا بدست آورید. یک اتومبیل ممکن است خوب کار کند، ولی اگر بنزین در آن نریخته باشند، حرکت نمی‎کند. بر همین قیاس، هنگامی که ما آنچیزی را که می‎خواهیم بدست نمی‎آوریم برای مدتی طبیعت ذاتی و حقیقی خود را فراموش می‎کنیم. خوشحال بودن و شاد بودن طبیعت حقیقی ماست. برای اینکه آنرا تجربه و با آن ارتباط برقرار کنیم، لازم است که آن نوع عشق و حمایتی را که به آن نیاز داریم احساس کنیم. تا زمانی که دریچه‎ی دل خود را برای دریافت آنچه به آن نیاز داریم باز نکرده‎ایم راه خود را پیدا نمی‎کنیم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>یک اتومبیل ممکن است خوب کار کند ولی اگر بنزین نداشته باشد، نمی‎تواند جایی برود. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong> </strong>هرگاه شما موفقیت درونی را حس نمی‎کنید، این عدم احساس شما هیچ ارتباطی با آنچه در دنیای خارج نمی‎توانید کسب کنید ندارد. غالباً ما فکر می‎کنیم که این ارتباط وجود دارد ولی چنین نیست. زمانی که زندگی پر از تنش است  ما نمی‎توانیم عشق و محبت، شادی، اعتماد و اطمینان پیدا کنیم، باید بخاطر بیاوریم که ما که هستیم و دوباره با طبیعت درونی خودمان ارتباط برقرار کنیم. ما هیچگاه به خوشحالی درون دست نخواهیم یافت مگر آنکه ابتدا آنچه به آن احتیاج داریم بدست آوریم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">زمانی که ما خوشحالیم، دقیقاً به مهر و محبتی که نیاز داریم دسترسی داریم. اگر ناراضی و ناخشنود باشیم، همیشه به آن سبب است که بنحوی از انحاء نوعی از عشق و محبت که در اختیار ما قرار می‎گیرد، ناقص و نارساست. عشق، مانند همان بنزین است. زمانی که احتیاج ما به این ماده به حد کفایت نرسد و احتیاجات ما برآورده نشود، ما بطور خودکار از حرکت باز می‎مانیم. لامپ سقف اطاق ممکن است خوب کار کند ولی اگر برق قطع شد، روشنائی هم می‎رود. دریافت عشق و محبت، بما آن نیروئی را می‎دهد که برای برقراری ارتباط با خودمان به آن احتیاج داریم. آنچه را که ما به آن احتیاج داریم شباهت زیادی به فشار دادن کلید برق و استفاده از روشنائی دارد. سیم پیچی قبلاً ترتیبش داده شده است. فقط باید کلید برق را فشار داد.</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bineshmavara.com/psychology22/799.htm/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://www.bineshmavara.com/psychology22/797.htm</link>
		<comments>http://www.bineshmavara.com/psychology22/797.htm#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 20 Jan 2010 15:20:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>arash</dc:creator>
				<category><![CDATA[روانشناسی موفقیت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bineshmavara.com/?p=797</guid>
		<description><![CDATA[ویتامین‎های عشق 
همانطور که بدن ما به آب، هوا، غذا، ویتامین‎ها و مواد معدنی نیازمند است تا سالم بماند، روح انسان نیز به مهر و محبت‎های گوناگون نیازمند است تا رشد کند و بطور کامل از طریق مغز، قلب، و بدن، توانائی‎های خود را عرضه کند. مغز انسان به روح کمک می‎کند تا رسالت خود [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h5><span style="color: #ff0000;">ویتامین‎های عشق </span></h5>
<p><span style="color: #0000ff;">همانطور که بدن ما به آب، هوا، غذا، ویتامین‎ها و مواد معدنی نیازمند است تا سالم بماند، روح انسان نیز به مهر و محبت‎های گوناگون نیازمند است تا رشد کند و بطور کامل از طریق مغز، قلب، و بدن، توانائی‎های خود را عرضه کند. مغز انسان به روح کمک می‎کند تا رسالت خود را در این جهان از طریق قصد و نیت، تعیین هدفها، مثبت فکر کردن، و باورها، انجام دهد. قلب، به روح کمک می‎کند تا احتیاجات خود را برای رشد کردن ترسیم کند و حواس ما، روحمان را کمک می‎کند و اطلاعات لازم و تجارب شادی آفرینی که در دنیای خارج است، در اختیار آن قرار می‎دهد.<span id="more-797"></span></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>قلب &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;. و احتیاجات رشدی آنرا برایش ترسیم می‎کند. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">مگر آنچه روح هر چه را به آن نیازمند است بدست آورد، والا برای راهنمایی و انجام کارهایی که بعهده‎اش واگذار شده است نیرویی ندارد. بدون داشتن ارتباط با روح خودمان، ما ، گم گشته می‎شویم. ممکن است در فکر خود بدانیم کجا می‎رویم ولی به حقیقت هیچگاه راضی نیستیم. برای آنکه با روح خود ارتباط برقرار کنیم، باید بتوانیم دریچه‎ی دل خود را باز کنیم و به عشق و محبتی که به آن نیازمندیم دسترسی پیدا کنیم. برای آنکه سالم و قوی باشیم، روح ما به ویتامین‎های عشقی مختلفی نیازمند است.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">موقعی که قلبهای ما بسته است یا اینکه مغز ما در جهتی غلط بدنبال خوشحالی و محبت است، ما به موفقیت‎های درون دست نمی‎یابیم. با یاد گرفتن طریقه‎ی مشخص کردن نیازهای عشقی خودمان و بدنبال آن، باز کردن دل خودمان برای دریافت ویتامین‎های عشقی بیشتر، شما همیشه قادر به برقراری ارتباط مجدد با درون خود هستید.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">معمولاً ده نوع احتیاج عاطفی یا عشقی و یا بعبارت دیگر ویتامین عشقی وجود دارد. برای بدست آوردن موفقیت‎های شخصی، شما به هر یک از این ویتامین‎ها نیازمندید. برای آنکه خودتان و حقیقت خودتان را بشناسید، لازمست سفره‎ی دل خود را باز کنید تا به هر یک از این ویتامین‎ها دسترسی پیدا کند. برای آنکه هرچه سریعتر از تقلا باز بایستید و نیروی خود را برای بوجود آوردن و جذب موفقیت در زندگی بیازمایید، این ویتامینهای عشقی برای شما لازم است. اینها عبارتند از :</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>ویتامین‎های ده‎گانه‎ی عشق </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">1- ویتامین خ – عشق و حمایت از طرف خداوند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">2- ویتامین و – عشق و حمایت از طرف والدین .</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">3- ویتامین ف – عشق و حمایت از طرف فامیل، دوستان، و خوشحال بودن.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">4- ویتامین د – عشق و حمایت از طرف دوستان و سایرینی که همان هدف ما را دارند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">5- ویتامین خ 2 – عشق و حمایت از طرف خودمان.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">6- ویتامین ر – عشق و حمایت از روابط دوستانه، شراکت، تخیلی و عاشقانه .</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">7- ویتامین و – عشق و حمایت کسی که به ما وابسته است.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">8- ویتامین الف – پس دادن دین به اجتماعی که در آن به سر می‎بریم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">9- ویتامین ج – پس دادن دین به جهانی که در آنیم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">10- ویتامین خ 3 – خدمت به خداوند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">یک زندگی پرثمر و رضایت بخش را با هر یک از این مواد محرکی که نام برده شد می‎توان به وجود آورد. هنگامی که شما در زندگی ناراضی هستید ( موفقیت درونی ندارید)، یا آن چیزی را که می‎خواهید به آن دسترسی ندارید (موفقیت خارجی ندارید)، علت اصلی آنستکه آن چیزی را که به آن احتیاج دارید بدست نمی‎آورید. در بسیاری از موارد، قلب شما ممکن است باز باشد ولی شما در جهتی غلط نگاه می‎کنید. بعضی اوقات دیگر، ممکن است جهت دید شما صحیح باشد، ولی دریچه‎ی دل شما بسته است و نمی‎توانید عشقی را که روح شما به آن نیازمند است جذب کنید. با یاد گرفتن هرچه بیشتر این ویتامین‎های عشق، و اینکه به چه طریق می‎توان آنچه را که می‎خواهیم بدست آوریم، در می‎یابید که هم  اکنون، از نیروی لازمی که بتواند به خواب‎های شما جامه‎ی عمل بپو.شاند، برخوردارید.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>هریک از این ویتامین‎های عشق، لازم است. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">اگر لازمست که ما وجودی کلی داشته باشیم، به هر یک از این عشق‎های مختلف نیازمندیم. وگو اینکه هر یک از آنها آنقدر مهم است که دیگری. با این وجود، همواره در عمل چنین نیست. اگر بدن شما بیمار باشد، احتمال دارد که تنها یکی از ویتامین‌های بدن شما کاهش یافته باشد. در اینصورت، اگرچه همه‎ی ویتامین‎ها مهم‎اند، ولی آن ویتامینی که فاقد آنید اهمیتش برای سلامت شما بیشتر می‎شود. اگر شما شروع به مصرف ویتامین‎های مشابه آن کنید، سلامت شما بلافاصله به شما بازمی‎گردد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">به همان طریق، اگر شما یکی از ویتامین‎های عشقی را از دست بدهید، صرفنظر از اینکه چند نوع دیگر از ویتامین‎های عشق را بدست می‎آورید، خوشحال نخواهید بود. بهمین علت است که دستیابی به خوشحال بودن اینروزها آنقدر خریدار پیدا کرده است. بعضی از افراد هنگامی که دریچه قلب خود را بسوی خداوند می‎گشایند، کامیاب می‎شوند، و حال آنکه بعضی دیگر زمانی به کامیابی دسترسی پیدا می‎کنند که خودشان را دوست بدارند و مسئولیت بهتر زیستن را بعهده بگیرند. بعضی از مردم خوشحالی را در این یافته‎اند که رابطه‎یی دوست داشتنی با دیگران برقرار سازند و حال آنکه گروهی دیگر از افراد، بسر بردن بین دوستان و فامیل را بر هر لذت دیگری در زندگی ترجیح می‎دهند. بطور کلی، مردم ، هر یک بنحوی از انحاء دارای کمبودها و نقاط ضعف‌هایی که مربوط به احساسات آنهاست می‎باشند و بر پایه‎ی چیزهایی که فاقد آنند، به احتیاجات بیشتری از آن نوع عشق و محبت نیازمندند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>نیاز ما به عشق برحسب کمبودهایی که داریم مختلف است.</strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">بعنوان مثال، هنگامی که یکنفر که در درک عشق به خداوند کمبودهای بسیار دارد وقتی در یک مراسم مذهبی با قلبی باز شرکت می‎جوید، تغییرات و تحولات بسیاری را در درون خود تجربه می‎کند. و چه بسا دیگرانی که در درک عشق بخداوند بیش از این شخص کمبود و نقصان داشته باشند، ممکن است حالت روحی و جذبه‎ی آنان در این محفل، بپایه‎ی فرد اول نرسد. ممکن است اینان دقایق جالبی را پشت سر بگذارند، و در آن مجلس احساس طراوت و کسب نیروی تازه‎یی به آنان دست دهد ولی آنان، در اندیشه‎های جدید فرو نمی‎روند. این حالت، با خوردن قابل مقایسه است. زمانی که یک فرد گرسنه به غذا دسترسی پیدا می‎کند، زیاده از حد خوشحال می‎شود و مزه غذا در دهانش بسیار لذت بخش است. عرضه کردن غذای بیشتر به فردی که بتازگی از خوردن یک غذای لذیذ دست کشیده است، سبب خوشحالی او نمی‎شود و به هیچ وجه این غذا به دهان وی مزه نمی‎دهد. زیاده از حد چیزهای خوب ، سرانجام، سبب بیحس کردن یا کرخت کردن توانایی ما در لذت بردن می‎شود. بجای آنکه بیشتر بخواهیم دلمان از هر چه غذاست زده می‎شود و از خیر خوردن می‎گذیم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">حمید، در زمره‎ی افرادی بود که خودش را وقف مسجد محلش کرده بود. سالیان دراز این کار را انجام داده بود. همسر داشت، خانواده داشت و کارش نیز بد نبود. به چهل سالگی که رسید کمی افسرده و ملول شد. به مشورت که رسید کاشف بعمل آمد که وی برای افسردگیش، خود را نیز مقصر می‎داند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">تصور می‎کرد حالا که خدا را یافته است باید خوشحال باشد. زندگی خود را وقف این کار کرده بود که خدمتکار خوبی برای خداوند باشد. علت افردگی و سرخوردگی خود را نمی‎دانست. از این جهت خود را مقصر می‎دانست که دیگر مانند اول کار که روح خود را در اختیار مسجد گذاشته بود دیگر آن خوشی و ارتباط گذشته را احساس نمی‎کرد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">پس از آنکه حمید به ویتامین‎های عشق واقف گشت، تشخیص داد که وی تاکنون کارهایی که جنبه‎ی شوخی و تفریح داشته باشد کمتر انجام داده است. می‎دانست که درباره ویتامین‎های (ف و خ3) اشکالاتی در کار وی وجود دارد. آنقدر دلش می‎خواست خوب باشد که به خودش فکر نمی‎کرد. بعبارت دیگر بخودش نمی‎رسید. آنقدر در وقف خود به خداوند جدی بود که وقت سر خاراندن یا لذت بردن از زندگی را نداشت.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">برای آنکه خودش را از قید افسردگی برهاند، لازم بود کمی نظر خود را از خدمت به خداوند برگیرد و معطوف بخود کند. تصمیم گرفت زمانی کوتاه کار خود را رها کند و مرخصی بگیرد. اتومبیلی خرید و باتفاق همسر و فرزندانش عازم مسافرت شد. انجام کارهایی را شروع کرد که تا به حال چنان کارهایی را نکرده بود. هم خودش و هم همسرش، خواندن کتاب‎هایی را که درباره‎ی روابط جنسی نوشته شده بود آغاز کردند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">با توجهی که به خودش مبذول می‎داشت و بدون آنکه خودش را فی‌نفسه مقصر و نادم بشناسد، احساس آرامش بیشتری یافت. پس از دور بودن از مسئولیت‎های فعالانه‎ی جامعه‎ی روحانی که در آن عضویت داشت، سرانجام به خود آمد و در درون خود احساس رضایت و حمایت بیشتری یافت. لازم بود این نکته را درک کند که اختصاص دادن مدتی از زمان برای رسیدن بخود، بمنزله‎ی غافل ماندن از خداوند یا دوست نداشتن او نیست.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>محبتی را که شما به آن نیازمندید همیشه در دسترس است. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">روح شما آنقدر قدرت دارد تا محبتی را که به آن نیازمند است جذب کند، ولی مغز شما باید بتواند تشخیص دهد که احتیاجات شما چیست و قلب شما باید دریچه‎اش برای دریافت آن احتیاجات باز باشد. عشق و محبتی را که شما به آن احتیاج دارید همیشه موجود است. موقعیکه قلب شما آنچیزی را که در دسترس شما نیست طلب می‎کند، همواره شما در جهتی غلط نگاه می‎کنید. بیشتر اوقات، زمانی که شما آنچه را که می‎خواهید بدست نمی‎آورید، علت آنستکه شما می‎خواهید همه‎ی چیزها را از یک منبع بدست آورید. کوشش می‎کنید که با مصرف نمودن تنها یک نوع ویتامین، تعادل بدن خود را حفظ کنید. علامت هشدار شما در مورد استفاده‎ی غلط از ویتامین‎ها، اینست که شما بر آن باورید که نمی‎توانید به عشق و محبتی که به آن نیازمندید دسترسی پیدا کنید.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>زمانی که آرزوهای قلبی شما برآورده نشده است، شما در جهتی غلط نگاه می‎کنید. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">این موضوع درباره‎ی ازدواج بسیار صادق است. هنگامی که افراد ازدواج می‎کنند، معمولاً سایر ویتامین‌های عشقی خودشان را نادیده می‎گیرند. برای هر چیز کوچک در چهره‎ی شریک زندگی خود نگاه می‎کنند. چرا؟ برای اینکه در ابتدا، همه چیز جالب و دوست داشتنی است. هر دو احساسشان بر این استکه در بهشت زندگی می‎کنند. و چرا نه؟ هر دو نفر، کسی را یافته‎اند که قرار است در عشق، با او سهیم شود و نیاز به ویتامین «ر» را که هر دو تشنه‎ی آنند و برای روابط دوستانه و خالصانه، مشارکت در زندگی، و دلدادگی به آن احتیاج دارند در اختیار دیگری قرار دهد. بفوریت در آنان احساس رضایتی بوجود می‎آید که سایر احتیاجات را از یاد می‎برند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">این بهشتی که برای این دو نفر بوجود آمده است موقت و دیرپاست. در حالیکه شما مشغول بهره‎گیری از سهم بزرگی از ویتامین «ر» هستید، از سایر نیازمندیهای خود، یا بعبارت دیگر، از کمبودهای خود، غافل مانده‎اید. گو اینکه روح، به هر ده نوع ویتامین احتیاج دارد. قلب، قادر است خود را با دریافت یک ویتامین هر بار، تطبیق دهد. حتی اگر شما کمبودی از هر ده نوع ویتامین داشته باشید زمانی که به یکی از آنها دسترسی پیدا می‎کنید درست مثل این است که همه‎ی آنها را داشته‌اید.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>روح، به هر ده نوع ویتامین نیازمند است ولی قلب می‎تواند هر زمان با یکی از آنها بسازد. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">اگر شما کمبود ویتامین «ر» و سایر ویتامین‎ها را داشته باشید. خوشبختانه زمانی که سرگرم دریافت ویتامین «ر» هستید، متوجه سایر نیازهای عشقی و عاطفی خود نمی‎شوید. ولی، زمانی که با دریافت ویتامین «ر» سیرآب شدید متوجه خلائی که در اثر کمبود سایر ویتامینها در شما به وجود آمده است، خواهید شد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">همین موضوع است که این راز را برای ما افشا می‎کند که چرا این همه زوج، در دام عشق یکدیگر گرفتار می‎شوند و هنوز مدت زمانی از آن نگذشته است که از هم جدا می‎شوند. معمولاً ، برقراری ارتباط، لذات بخش و سعادت آفرین است . علت این است که ما موقتاً کمبودهای درونی خود را حس نمی‎کنیم. با طبیعت ذاتی و حقیقی خودمان ارتباط برقرار می‎کنیم و در اوج قرار می‎گیریم. به مجرد اینکه نیازهای ما در کسب ویتامین «ر» برطرف شد، همان ناراحتی و نارضایتی را احساس می‎کنیم که قبل از دلدادگی در خود سراغ داشتیم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">در این مرحله که گام گذاشتیم، دیگر محبت و عشق را احساس نمی‎کنیم. در مشکل فرو می‎مانیم. حالا همه چیز بدتر شده است. زیرا ما به اشتباه، نتیجه‎گیری می‎کنیم که مسئولیت این امر بعهده‎ی شریک ماست. بجای لذت بردن از حضور شریک زندگی خود، دلمان می‎خواهد یا خودش را عوض کند، یا اینکه ما تصمیم به عوض کردن او می‎گیریم. تماس با خواسته‎های قلبی خود را که دوست داشتن است، از دست می‎دهیم و در کوششهای خود برای برقراری ارتباطی بهتر با یکدیگر، متحیر و سرگردان می‎شویم. سرزنش‎ها نثار خود می‎کنیم و نه تنها از نیروی خود برای مقابله با وضعیت موجود کمک نمی‎گیریم بلکه شروع به اذیت و آزار یکدیگر می‎کنیم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">با یاد گرفتن این درس که چگونه می‎توانیم ویتامینهای عشقی خودمان را شناسایی کنیم، شما دیگر فریب نمی‎خورید که باندازه کافی عشق و محبت وجود داشته ولی از آن استفاده نشده است. اگر شما در راه رسیدن به خواسته‎های خودتان با موانعی روبرو شدید، می‎توانید نقطه‎ی تمرکز و نیز خود را تغییر دهید و بلافاصله شروع به دریافت حمایت راستینی که به آن نیازمندید کنید. با آگاهی از اینکه به کجا باید توجه داشت و چگونه به آنجا می‎توان رسید؟ درمی‎یابید که همواره می‎توان به عشقی که نیازمند آنید دسترسی پیدا کنید.</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bineshmavara.com/psychology22/797.htm/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://www.bineshmavara.com/psychology22/796.htm</link>
		<comments>http://www.bineshmavara.com/psychology22/796.htm#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 20 Jan 2010 15:18:50 +0000</pubDate>
		<dc:creator>arash</dc:creator>
				<category><![CDATA[روانشناسی موفقیت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bineshmavara.com/psychology22/796.htm</guid>
		<description><![CDATA[مخازن ده‎گانه‎ی عشق 
اگر از کمک‎های قابل رؤیت مخازن عشق استفاده شود نیروهای محرک برای بدست آوردن آنچه که شما به آنها احتیاج دارید به بهترین وجه فراهم می‎شود. تصور کنید که برای نیاز بهر عشق، یک مخزن عشق وجود داشته باشد. بنابراین، هر یک از ما دارای ده مخزن عشق است. اگر بنا باشد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h5><span style="color: #ff0000;"><strong>مخازن ده‎گانه‎ی عشق</strong><strong> </strong></span></h5>
<p><span style="color: #0000ff;">اگر از کمک‎های قابل رؤیت مخازن عشق استفاده شود نیروهای محرک برای بدست آوردن آنچه که شما به آنها احتیاج دارید به بهترین وجه فراهم می‎شود. تصور کنید که برای نیاز بهر عشق، یک مخزن عشق وجود داشته باشد. بنابراین، هر یک از ما دارای ده مخزن عشق است. اگر بنا باشد که ما با حقیقت خودمان در ارتباط باشیم، هدف ما این خواهد بود که این مخازن را همواره پرنگاه داریم. اگر ارتباط ما با کیفیت حقیقی خودمان بر هم خورد یا قطع شود، یک، یا تعدادی از مخازن ما سطحش پائین‎تر می‎رود. زمانی که ما مخزن عشق و محبت را پر می‎کنیم، دوباره ارتباط ما با نفس خودمان برقرار می‎شود.<span id="more-796"></span></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">بنابراین رمز کار در اینست که برای در تماس بودن با حقیقت خودمان، مخزن عشقی ما همواره مالامال باشد. به مجرد اینکه مخزن پر شد، نه تنها بر وجد و سرور، آرامش، و خرسندی ما افزوده می‎شود، بلکه سبب می‎شود که ما با نیروی بالقوه‎ی درونی خودمان در تماس باشیم و مواهب بیشتری را کسب یا جذب کنیم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">به مجرد اینکه یک مخزن پر شد، برای آنکه رشته‎ی تماس شما قطع نشود، باید به پر کردن مخزن دیگر بپردازید. اگر شما هر از گاهی، توجه خودتان را متوجه این موضوع نکنید و متوجه نشوید که تمام احتیاجات عشقی شما برآورده شده است، ناخشنودی شما شروع می‎شود. به عنوان مثال، اگر شما در شریک زندگی خودتان تنها برای ارضای تمایلات جنسی نظر داشته باشید، این فکر در مغز شما ریشه می‎دواند که شریک زندگی شما به اندازه‎ی کافی شما را سیرآب نمی‎کند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"> </span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>به مجرد اینکه یک مخزن پر شد، برای آنکه در ارتباط باقی بمانید، باید پر کردن مخزن دیگر را شروع کنید. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">اگر خودتان را عاشق تصور کردید، علت این است که در حقیقت، مخزن عشقی شما مالامال از ویتامین «ر» گردیده است. چنانچه ما متوجه این موضوع نشویم و کماکان به پر کردن این مخزن که در حقیقت، دیگر نیازی به آن نداریم ادامه دهیم، خود به خود پیوند خود را با منابع داخلی و درونی خود قطع می‎کنیم. واقعاً شگفت‎آور است. همان ویتامین عشقی که ما را بهم متصل ساخته بود، سبب قطع ارتباط انسان می‎شود. هنگامی که ما با منبع داخلی و حقیقی برآوردن خواسته‎های خود قطع رابطه می‎کنیم، هر عملی که شریک زندگی ما انجام دهد بنظر کم جلوه می‎کند. در چنین اوضاع و احوال، استنباط ما اشتباهاً، آنستکه اگر بر روی رشته‎ی ارتباطی بین خودمان، کار کنیم مشکل برطرف می‎شود، و حال آنکه اشتباه می‎کنیم. بجای اینکار بهتر است نظر خودمان را معطوف به پر کردن مخزنی دیگر کنیم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">زمانی که مخزن ویتامین «ر» پر شده است، ما تنها بد را بدتر می‎کنیم. یعنی اینکه، تمام دقت و انرژی خودمان را صرف این کار می‎کنیم که مشکل ارتباطی موجود را حل کنیم. بدون درک این مفهوم، زن و شوهرها، بطور عادی، در روند بهتر سازی روابط خود، یکدیگر را بیشتر می‎آزارند. چقدر ما می‎توانیم از این تقلاهای غیرضروری و دردناک اجتناب کنیم و اگر هر دو طرف مسئله، به عوارض پر شدن مخزن آگاهی داشته باشند، و هم خود را مصروف به پر کردن مخزنی از نوع دیگر کنند، کارها آسان‎تر خواهد بود.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">محمود و مرجان، مدت هشت سال که با یکدیگر ازدواج کرده‎اند. اگرچه آنان، بیشتر تمرین‎ها و پند و اندرزهایی را که در کتاب «مردها از ستاره‎ی مریخ آمده‎اند و زنان از ستاره‎ی زهره» آمده است بکار بسته‌اند، با این وجود، هنوز مشکل دارند. بنظر می‎رسد که کلیه کارهایی که محمود کرده بیحاصل بوده است. کوشش کرده بود همه‎ی کارها و شگردهائی را که یاد گرفته بود بکار بندد، ولی هیچیک از آنها از نقطه نظر زنش، مرجان، کافی نبوده است. زنش عقیده داشت که محمود  هنگامی که با او صحبت می‎کند به حقیقت نمی‎تواند با او ارتباط برقرار نماید و به همین علت قادر نیست آنچه را که او می‎خواهد در اختیارش قرار دهد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">مرجان، کوشش داشت دوست بدارد، ولی احساس او بر این بود که هر چقدر او دوست بدارد، یا خواسته‎های محمود را برآورده سازد، محمود درخواستهای او را به منزله‎ی انتقاد تلقی می‎کند. مرجان، همواره تصور می‎کرد که بر روی پوست تخم‎مرغ راه می‎رود، اگرچه دلش می‎خواست دوست بدارد، ولی حساسی از بی‎میلی در او مشغول شکل گرفتن بود. بنظر می‎رسید که هرچه او کوشش می‎کند تا کارهای صحیح انجام دهد، بی‎میل‎تر می‎شود زیرا آنچه از روابط فیمابین انتظار آنرا داشت، آن را بدست نمی‎آورد. محمود و مرجان، شوریدگی در روابط را از دست داده بودند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">پس از اطلاع یافتن به مخازن غشق، محمود و مرجان، خودشان را متعهد کردند که برای مدت شش هفته انتظاراتی از یکدیگر نداشته باشند. در طی این مدت، قرار گذاشتند در اطاقی مجزا از یکدیگر بخوابند و برای برآوردن احتیاجات خودشان، به خارج متوسل شوند. قرار شد که از روابط جنسی پرهیز کنند ولی روابط خود با خانواده و دوستان را تقویت بخشند. قرار شد هر کاری دلشان خواست انجام دهند و توقعی از یکدیگر نداشته باشند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">پس از یکی دوهفته تعدیل، هردوی آنان خوشحال‎تر بودند و احساس بهتری داشتند. هنگامی که سرزنش کردن یکدیگر را متوقف کردند، به این نتیجه رسیدند که می‎توانند زندگی بهتری داشته باشند و زمانی که شروع به پر کردن سایر مخازن عشق خود کردند شروع به بهتر فکر کردن درباره‎ی خودشان کردند و بیش از پیش راضی به نظر می‎رسیدند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">در پایان هفته‎ی ششم، تاریخی را برای ارتباط مجدد تعیین نمودند. اوقات خوشی بود. برای اولین بار طی سالها، قلب محمود مالامال از تعصب و اشتیاق و علاقه، برای مرجان شده بود. مرجان، نیز بنوبه‎ی خود، از این دقت و علاقه‎یی که محمود به خرج می‎داد لذت می‎برد و سپاسگزار بود. مرجان، تعجب کرده بود، زیرا چیزهایی را که به آنها نیازمند بود همه در آنجا جمع بود. می‎دید که محمود، مواظب و همه چیزها را تحت کنترل دارد، ارتباط را برقرار کرده است، علاقه‎مند است، و بسوی وی بازگشته است. مرجان، همه‎ی آن چیزهایی شده بود که محمود بدنبالش بود: قدرشناس، مثبت، خوشحال برای اینکه با او باشد، و علاقمد و متوجه. برای آنکه رشته‎ی ارتباط دوباره وصل شود، محمود و مرجان، به تنها چیزی که احتیاج داشتند این بود که زمانی کوتاه به خودشان استراحت دهند و برای بار دیگر ارتباط خودشان را از نقطه‎یی پربارتر آغاز کنند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>علائم مخزنی که پر شده است چیست؟ </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">زمانی که مخزنی پر می‎شود، احساس مثبتی که به ما دست می‎دهد لمس می‎کنیم. در آنزمان که مخزن در حال پر شدن است ممکن است این فکر به مخیله‎ی ما خطور کند که این شریک زندگی من است که سبب این خوشحالی شده است. ولی در حقیقت چنین نیست. این شادی که به ما دست داده است به آن علت است که با درون خودمان ارتباط برقرار کرده‎ایم و همین امر سبب خوشحالی درونی ما شده است. با این وجود، برای آنکه ما را در قالب اصلی خودمان فرو برد، عشق و حمایت شریک زندگی ما در این ماجرا، بی‎تأثیر نیست. هنگامی که فردی با عشق و محبت ما را پذیرا می‎شود، بهتر می‎توانیم با آنچه که هستیم ارتباط برقرار کنیم. انواع مختلفه‎ی دوست داشتن، به ما کمک می‎کند تا ما خودمان را به قسمتهای مختلف و اجزاء کوچکی که در درون ماست مرتبط کنیم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">زمانی که یک مخزن عشق کاملاً پر شده است، علائم آن به سر حد کمال رسیدن نیست. برعکس، ممکن است ملالت آور و زحمت‎افزا نیز باشد، که مرحله‎ی بعدی آن نارضایتی است. اگرچه ممکن است که ما تصور کنیم که از شریک زندگی خود ناراضی هستیم، ولی در حقیقت این احساس درونی برای آن به ما دست داده است که بقیه‎ی مخازن ما کاملاً خالی است.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>زمانی که یک مخزن عشق تهی است، ناراحتی و ملال ما شروع می‎شود. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">علامت غیرقابل اجتناب به حد کمال رسیدن در این فرضیه‎ها، پی بردن به این موضوع است که ما چه چیزی کم داریم. دراین حالت، لازم است بدانیم چه چیزی را در کجا باید جستجو کنیم؟ والا مغز ما بطور خودکار، همسر ما را مقصر می‎داند. اگر ارتباط شما برقرار است و ناراضی به نظر می‎رسید، بجای آنکه کوشش کنید تا روابط فیمابین را بهتر کنید، بیشتر موفق خواهید بود اگر قدمی به عقب گذارید و مخزن عشقی دیگری را پر کنید. هنگامی که دو نفر که یکدیگر را دوست می‎دارند، عشقشان به یکدیگر خاتمه می‎پذیرد، معمولاً اینان به ویتامین خ2، یعنی «خود دوست داشتن یا حب نفس» نیازمندند، و زمانی که بهره‎ی ما از حب نفس، در سطحی پایین قرار گرفته است، همان وقت است که ما حس می‎کنیم دامنه‎ی توقعات شریک زندگی ما در تزاید است و چون ما خودمان را دوست نمی‎داریم، عشق و محبت بیشتری از شریک خود انتظار داریم تا احساسی ازد وست داشته شده بودن در ما به وجود آید. فرقی نمی‎کند که همسر شما چه می‎گوید یا چه می‎کند، هیچکدام برای شما کافی نیست. زمانی که شما کمبود حب نفس دارید، عشق و محبت شریک زندگی شما نمی‎تواند سبب خشنودی شما شود – فقط شما می‎توانید.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>وقتی شما خودتان را دوست نمی‎دارید هیچ کسی جز خودتان نمی‎تواند شما را سرحال بیاورد. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">اگر عقیده‎ی من آن باشد که از هر حیث شایسته‎ام، مشکل به نظر می‎رسد که شما بتوانید مرا قانع کنید که آنچه که فکر می‎کنم نیستم. بر همین قیاس، اگر من بر آن باور باشم که چندان خوب نیستم یا شایستگی ندارم، مشکل بنظر می‎رسد بتوانید مرا قانع سازید که اشتباه می‎کنم. اگر ما خوامان را دوست نداشته باشیم، نمی‎توانیم در درون خود، محبت دیگران را جای دهیم ما تنها افرادی هستیم که می‎توانیم مخزن عشق خودمان را پر کنیم. زمانی که حب نفس در سطح پایین خودش است، ما رنجیده خاطر می‎شویم و بنا را بر این می‌گذاریم که همسران ما آنطور که باید و شاید به ما نمی‎رسند. همواره انتظار می‎کشیم که شرکاء زندگی ما دوباره مانند گذشته ما را خوشحال کنند. ولی این غیر ممکن است. با چنین طرز تفکری که ما داریم، کارها از بد بدتر می‎شود.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">احساس می‎کنیم که همسران ما، همچون گذشته، به ما پاسخ نمی‎دهند. شروع به مقایسه می‎کنیم و آنچه را که امروز به ما می‎رسد، با آنچه که قبلاً می‎رسید می‎سنجیم. لیست تهیه می‎کنیم و در این لیست، تمام کارهایی را که همسر ما برای ما انجام نمی‎دهد به احصاء در می‎آوریم. تو، این اواخر برای من چه کرده‎ای؟ ورد زبان ما می‎شود. همه‎ی این علائم دلالت بر آن دارد که لازمست ما هم خود را مصروف به پر کردن مخزن خ 2، کنیم . با تمرکز بر روی حب نفس و حمایت از خودمان، و احساسی از استقلال داخلی، متدرجاً دوباره به کانون مرکزی خود، قدم می‎گذاریم. با کنار گذاشتن مدتی از زمان برای رسیدن به خودمان، زمانی که هرچه می‎خواهیم بکنیم، دوباره مانند گذشته، احساس بهتر بودن در ما شکوفا می‎شود.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>اول خودمان را دوست بداریم. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">هنگامی که یکی از کتابهای اولیه‎ی خود را می‎نوشتم، این مخازن ده‎گانه‎ی عشق را کشف کردم. در آن زمان من موفقیت‎های زیادی کسب کرده بودم هرچیزی را که می‎نوشتم دوست می‎داشتم. ولی ناگهان این حالت در من به وجود آمد که از هر چه می‎نوشتم دیگر خوشم نمی‎آمد. روزها با خود مبارزه می‎کردم تا کارهای خودم را بهتر کنم. فرقی نمی‎کرد که چه نوشته بودم، به اندازه کافی مورد پسد من نبود. سرانجام، تصمیم گرفتم از منطق کمک بگیرم. بخودم می‎گفتم، هر فصلی را که می‎نویسی نمی‎تواند بهترین باشد، یا اینکه آنقدرها هم بد نیست، تو زیاد بخودت ایراد می‎گیری. سرانجام فصل کتاب را تمام می‎کردم و کوشش می‎کردم راضی باشم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">از همسرم، نسرین، دعوت کردم آن فصل از کتاب را بخواند. وانمود کردم که کتاب از نقطه‎نظر من خوبست و من علاقه‌مندم بدانم آیا او هم آنرا می‎پسندد یا نه؟ با توجه به سوابق گذشته‎یی که از این کار داشتم، برای من روشن بود که امید من آن است که او هم کتاب را دوست بدارد آنوقت من می‎توانم آزادانه پیش روم. من فقط موافقت او را می‎خواستم تا از کاری که کرده بودم اظهار رضایت کنم. موقعی که او کتاب را خواند، با اینکه جمله‎ی خودش را مؤدبانه بیان کرد ولی بعقیده‎ی او مطالب کتاب، کمی پیچیده و درک آن مشکل بود. خب! دقیقاً این همان چیزی بود که من فکر می‎کرد. ولی نمی‎خواستم که او این مطلب را اظهار کند. بخاطر دارم کمی از دستش عصبانی شدم، باور نمی‎کدم که او تا این منتقدی، نکته سنج و منفی شده باشد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">سرانجام دستگیرم شد که آنقدرها هم که من فکر می‌کرده‎ام منظور انتقاد بیجا نبوده است و کار ناصوابی انجام نداده است. حتی کلماتی را هم که ادا کرده بود بسیار مؤدبانه بوده است. بیخود و بی‎جهت در فکر خود او  را مذممت کرد. حتی اگر گفته بود از کتاب خوشش می‎آید، احساس من بر آن بود که راست نمی‎گوید.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">من خودم از اینکار خوشم نمی‎آمد ولی داشتم او را سرزنش می‎کردم. این، نمونه‎ی روشنی از این حقیقت است که روابط، وابسته به حب نفس است. اگر من کتاب خودم را حقیقتاً دوست می‎داشتم و او آنرا نمی‎پسندید، بازتاب مسئله آن قدرها منفی نبود. بعضی از قسمتهای وجود من به عشق او وابسته بود و در تلاش بود تا جبران بی‎محبتی و بی‎علاقگی من نسبت به خودم را بکند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">قبل از آنکه من به این موضوع پی برم، خشمگین و برای جوابی که بمن داده بود تمام روز رنجیده خاطر بودم. حتی طوری شد که برای یک موضوع پیش پا افتاده‎ی دیگری جر و بحث ما درگرفت و همین امر، علت اصلی موضوع شد. بیشتر اوقات، ظرف پنج دقیقه، جرو بحث زوجها، دوباره درباره‎ی نوع مشاجره‎ی لفظی که چند لحظه پیش داشتند، از سر گرفته می‎شود. جملاتی از این قبیل بینشان رد و بدل می‎شود: تو اصلاً بمن گوش نمیدی، یا تو فقط دوست داری منو سرزنش کنی، و بعد از ذکر این جملات لیست بالا بلند موضوع‎های گذشته را برای دفاع ازموقعیت خود از پرونده‎ی افکار بیرون می‎کشند و برای یکدیگر بازگو می‎کنند. آنروز عصر با وجود اینکه ما درباره‎ی بعضی از امور مالی صحبت می‎کردیم، در پشت عدم توافق‎هایی که داشتیم، متوجه شدم که علت حقیقی مشاجره‎ی ما اینستکه من خودم را دوست ندارم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>بیشتر اوقات که زوجی با یکدیگر بگو مگو دارند، ظرف پنج دقیقه، بحث آنان به نحوه‎ی جر و بحثی که دارند کشیده می‎شود. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong> </strong>آنشب من با یکی از دوستان خودم برای دیدن یک فیلم بزن بزن به سینما رفتم. خیلی وقت بود به سینما نرفته بودم و من جداً از این نوع فیلمها خوشم می‎آید. از سینما که بیرون آمدم خوشحال بودم به خانه برگشتم به سهولت آن قدرت را در خودم یافتم که از نسرین همسرم پوزش بطلبم و دوباره در خودم احساس دوست داشتن کردم روز بعد، دوباره آن فصل از کتاب را خواندم و در آن تغییراتی دادم و پس از آن از نوشته خوشم آمد. سد راه من از بین رفته بود.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">پس از این تجربه‎یی که داشتم، آنچه اتفاق افتاده بود مرور کردم. اولین اشکال من این بود که گیر کرده بودم. آنچه نوشته بودم آن را دوست نداشتم و کوشش من در اصلاح آن بی نتیجه مانده بود. از زنم خوشم نیامده بود برای اینکه او هم خوشش نیامده بود و کارمان به مجادله کشیده بود. بعداً من به سینما رفتم و حالم بهتر شد. آن روز، به این نتیجه رسیدم که من احتیاج به احساسات روحی دیگری دارم. به عشق زنم محتاجم، به دوست داشتن خودم محتاجم، و از همه مهمتر اینکه احتیاج دارم زمانی را با دوستان خودم باشم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">در آنروز بخصوص، من چیزی حس نمی‎کردم تشخیص نمی‎دادم، و به عشق، محبت و حمایت زنم نیز بی‎اعتنا بودم زیرا عشق وی از آن نوعی نبود که من در آن روز به آن احتیاج داشتم. علاوه بر آن، نمی‎توانستم در نوشتن کتاب خودم پیشرفت داشته باشم زیرا در آن روز من خودم را نیز دوست نمی‎داشتم. هرچه را که نوشته بودم دوست نمی‎داشتم. زمانی که با دوست خودم بودم، و به سینما رفته بودیم، حس کردم که حالم بهتر و بهتر می‎شود.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">برای آنکه نسبت به نوشته، و روابط خودم احساس بهتری داشته باشم، لازم بود که من به عقب برگردم و بعضی از مخازن اولیه خودم را پر کنم. لازم بود مدتی با یکی از دوستان قدیمی خودم تنها باشم و اوقات خودم را با او بگذرانم. در راه سینما من قسمتی از نومیدی و اشکالات خودم را با فرد متأهل دیگری که از سیر تا پیاز من با اطلاع بود در میان گذاشتم و هر دو مدتی به این موضوع مشغول بودیم. همین باز کردن سفره‎ی دل، کمک بسیاری بود. نتیجه‎ی پر کردن این دو مخزن این بود که حال من بهتر شد و سبب شد که من بتوانم با عشق و علاقه، از جنبه‎ی دیگری به موضوع بنگرم. با تغییر دادن مسیر توجه خود به احتیاجات دیگر، توانستم بار دیگر به حب نفسی که داشتم دست یابم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">از این مفهوم استفاده از عشق‎های مختلف برحسب نیاز، برای مراجعین خودم زیاد استفاده کرده‎ام و بسیار سودمند نیز بوده است. بیشتر اوقات، هنگامیکه یک زوج آبشان در یک جوی نمی‎رفت، بجای آنکه کوشش کنند از شریک زندگی خودشان بیشتر ایراد بگیرند، من آنانرا به جهت دیگری که می‎توانستند عشق و مساعدت دریافت کنند راهنمایی می‎کردم. اگر زن و شهوری با هم کنار نیایند اولین کاری که می‎کنم اینست که به آنان پیشنهاد می‎کنم کاری کنند که سایر مخازن عشقی خود را پر کنند. سپس بتدریج، با کمال موفقیت، نظر آنان را به مهارت‎هایی که برای بهبود ارتباط با یکدیگر به آن نیازمندند جلب می‎کنم. بسیار مشکل است که انسان هم‌اش را مصروف آموختن یک زوج کند و به آنان بیاموزد همسرت را همان‌طور که وی به آن نیاز‎مند است دوست بدار آن هم در شرایطی که مخزن محبت طرف مقابل خالی و عاری از محبت است و بار تحمل سرزنش‎ها را طرف دیگر باید بدوش بکشد. تشخیص من این بوده است که این درون بینی در تمام موارد زندگی من صادق بوده است. با یادگیری این درس که لازم است همواره مخازن مختلف ما پر نگاهداشته باشند، توانسته‎ام نه تنها طرز تفکری قوی و مثبت که مرا خوشحال و امیدوارکند داشته باشم، بلکه سبب شده است که به کلیه‎ی اهداف شغلی و خارج از آن دست یابم.</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bineshmavara.com/psychology22/796.htm/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://www.bineshmavara.com/psychology22/795.htm</link>
		<comments>http://www.bineshmavara.com/psychology22/795.htm#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 20 Jan 2010 15:17:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>arash</dc:creator>
				<category><![CDATA[روانشناسی موفقیت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bineshmavara.com/psychology22/795.htm</guid>
		<description><![CDATA[درک مراحل ده گانه 
مخازن ده گانه‎ی عشق که به آن‎ها اشاره کردیم دارای نظم و ترتیب خاص خود هستند. همین طور که ما از مرحله‎ی جنین گذشته و بسوی بلوغ پیش می‎رویم، زمان خاصی برای هر یک از این مراحل در نظر گرفته شده است. اینها مراحلی است که بنوعی از عشق، بیش از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h5><span style="color: #ff0000;"><strong>درک مراحل ده گانه</strong><strong> </strong></span></h5>
<p><span style="color: #0000ff;">مخازن ده گانه‎ی عشق که به آن‎ها اشاره کردیم دارای نظم و ترتیب خاص خود هستند. همین طور که ما از مرحله‎ی جنین گذشته و بسوی بلوغ پیش می‎رویم، زمان خاصی برای هر یک از این مراحل در نظر گرفته شده است. اینها مراحلی است که بنوعی از عشق، بیش از سایر انواع آن احتیاج داریم تا همه‎ی استعدادها و قابلیت‎های خود را پرورش دهیم. همین‌طور که در هر مرحله، از عشقی که به آن نیازمندیم برخوردار می‎شویم، شروع به پی افکندن پایه‎های دیگری برای دریافت سایر عشق‎ها می‎کنیم.<span id="more-795"></span></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">به مرحله‎ی بعدی که وارد شدیم، کمال مطلوب اینست که مخزن عشق قبلی خود را پر و مالامال نگاه داریم . اگر آنها پر نیستند، همینطور که موفق به پر کردن یک مخزن می‎شویم، لازم است که به عقب برگشته و سایر مخازن را نیز پر کنیم تا ارتباط ما با خودمان قطع نشود.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">اگر در این مرحله از تکامل، زمانی فرا رسید که دریافتیم، قادر به دریافت عشقی که به آن نیازمندیم نیستیم، به این علت است که ما بعضی از جنبه‎های وجودی خود را نه می‎دانیم و نه آنها را پرورش داده‎ایم و هیچگاه به آن واقف نخواهیم شد مگر آنکه برگردیم و آن نوع خاص از عشقی را که دریافت نکرده‎ایم، بدست آوریم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">بعنوان مثال، موقعی که کودکان عشقی را که به آن نیازمندند دریافت نکنند و دقت و توجهی که باید به آنان مبذول شود در بوته‎ی اجمال بماند، هیچگاه این کودکان حقیقت وجودی و کامل خودشان را نه تشخیص می‎دهند و نه یاد می‎گیرند. بطور کامل نمی‎فهمند که چه موجود استثنایی هستند. در نتیجه، خود را کمتر دوست داشتنی می‎انگارند. بعدها، هنگامی که در طول حیات خود با موضوع قابلیت فردی و نمره دادن به افراد مواجه می‎شوند، رشته‎ی ارتباطی آنان با حب نفس، خوشی، آرامش، و اطمینان و اعتماد، گسسته می‎شود. از راههای مختلفی که تجسم آن برای ما مشکل است، در زندگی آینده‎ی خود کلاهشان در پس معرکه گیر خواهد کرد مگر آنکه بیاموزند چگونه باید مخزن‎های خالی یا نیمه پر عشق را که در گذشته در پر کردن آنها اهمال شده است پر کنند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">جدول زیر زمانهای مختلفی را نشان می‎دهد که برای دریافت انواع ویتامینهای عشق به آنها نیازمندیم تا اینکه بدانیم که هستیم؟ و همواره با حقیقت وجود خود در ارتباط باقی بمانیم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>زمان های ده گانه </strong></span></p>
<table dir="rtl" border="1" cellspacing="0" cellpadding="0">
<tbody>
<tr>
<td width="36" valign="top"><span style="color: #0000ff;"> </span></td>
<td width="217" valign="top">
<p align="center"><span style="color: #0000ff;"><strong>مراحل مختلفه ی زندگی</strong></span></p>
</td>
<td width="132" valign="top">
<p align="center"><span style="color: #0000ff;"><strong>نوع ویتامین عشق</strong></span></p>
</td>
<td width="196" valign="top">
<p align="center"><span style="color: #0000ff;"><strong>نوع عشق</strong></span></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="36" valign="top"><span style="color: #0000ff;">1</span></td>
<td width="217" valign="top"><span style="color: #0000ff;">دوره ی جنینی</span></td>
<td width="132" valign="top"><span style="color: #0000ff;">ویتامین «خ»</span></td>
<td width="196" valign="top"><span style="color: #0000ff;">عشق به خداوند</span></td>
</tr>
<tr>
<td width="36" valign="top"><span style="color: #0000ff;">2</span></td>
<td width="217" valign="top"><span style="color: #0000ff;">تا هفت سالگی</span></td>
<td width="132" valign="top"><span style="color: #0000ff;">ویتامن «د»</span></td>
<td width="196" valign="top"><span style="color: #0000ff;">عشق به والدین</span></td>
</tr>
<tr>
<td width="36" valign="top"><span style="color: #0000ff;">3</span></td>
<td width="217" valign="top"><span style="color: #0000ff;">هفت تا چهارده سالگی</span></td>
<td width="132" valign="top"><span style="color: #0000ff;">ویتامین «ف»</span></td>
<td width="196" valign="top"><span style="color: #0000ff;">عشق به فامیل، دوستان و بازی</span></td>
</tr>
<tr>
<td width="36" valign="top"><span style="color: #0000ff;">4</span></td>
<td width="217" valign="top"><span style="color: #0000ff;">چهارده تا بیست و یک سالگی</span></td>
<td width="132" valign="top"><span style="color: #0000ff;">ویتامین «د»</span></td>
<td width="196" valign="top"><span style="color: #0000ff;">عشق به همگنان که هدفشان با ما یکی است.</span></td>
</tr>
<tr>
<td width="36" valign="top"><span style="color: #0000ff;">5</span></td>
<td width="217" valign="top"><span style="color: #0000ff;">بیست و یک تا   بیست و هشت</span></td>
<td width="132" valign="top"><span style="color: #0000ff;">ویتامین «خ2»</span></td>
<td width="196" valign="top"><span style="color: #0000ff;">عشق به خودمان</span></td>
</tr>
<tr>
<td width="36" valign="top"><span style="color: #0000ff;">6</span></td>
<td width="217" valign="top"><span style="color: #0000ff;">بیست و هشت تا سی و پنج سالگی</span></td>
<td width="132" valign="top"><span style="color: #0000ff;">ویتامین «ر»</span></td>
<td width="196" valign="top"><span style="color: #0000ff;">برقراری ارتباطات و تخیلات</span></td>
</tr>
<tr>
<td width="36" valign="top"><span style="color: #0000ff;">7</span></td>
<td width="217" valign="top"><span style="color: #0000ff;">سی و پنج تا چهل و دو سالگی</span></td>
<td width="132" valign="top"><span style="color: #0000ff;">ویتامین «و»</span></td>
<td width="196" valign="top"><span style="color: #0000ff;">عشق به وابسته ها</span></td>
</tr>
<tr>
<td width="36" valign="top"><span style="color: #0000ff;">8</span></td>
<td width="217" valign="top"><span style="color: #0000ff;">چهل و دو تا چهل و نه سالگی</span></td>
<td width="132" valign="top"><span style="color: #0000ff;">ویتامین «ا»</span></td>
<td width="196" valign="top"><span style="color: #0000ff;">عشق و وابستگی به اجتماع</span></td>
</tr>
<tr>
<td width="36" valign="top"><span style="color: #0000ff;">9</span></td>
<td width="217" valign="top"><span style="color: #0000ff;">چهل و نه تا پنجاه و شش سالگی</span></td>
<td width="132" valign="top"><span style="color: #0000ff;">ویتامین «ج»</span></td>
<td width="196" valign="top"><span style="color: #0000ff;">عشق و وابستگی به جهان</span></td>
</tr>
<tr>
<td width="36" valign="top"><span style="color: #0000ff;">10</span></td>
<td width="217" valign="top"><span style="color: #0000ff;">پنجاه و شش سالگی به بالا</span></td>
<td width="132" valign="top"><span style="color: #0000ff;">ویتامین «خ3»</span></td>
<td width="196" valign="top"><span style="color: #0000ff;">خدمت به خداوند</span></td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p><span style="color: #0000ff;"> </span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">همین‌طور که طی زمانهای یاد شده به سوی بلوغ و رسیدن به سرحد کمال گام برمی‎داریم، در پنجاه و شش سالگی، ویتامین عشق ویژه‎یی که مربوط به آن دوره از زندگی است، برای رشد ما از واجبات است. اگر بطور فعال این احتیاج ما برآورده نشود، بنحوی از انحاء به ما زیان می‌رسد. وقتی که ما این مراحل زمانی را پشت سر می‌‎گذاریم چیزهای مختلفی را که درجات آنها مختلف است از دست می‎دهیم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">درست مثل زمانی می‌ماند که شما کوشش به خواندن دارید ولی تاکنون کسی چیزی  برای شما نخوانده است تا بدانید خواندن چیست. یا اینکه کوشش می‎کنید اتومبیلی را برانید در حالیکه شما دوچرخه هم نمی‎توانید سوار شوید. یا اینکه مصمم می‎شوید بدون آنکه از ریاضیات و الفبای تجارت اطلاع داشته باشید به تجارت بپردازید. گو اینکه ممکن است بتوانید گلیم خود را از آب بالا کشید، که در این صورت به کشش و کوشش بیشتری نیاز دارید. به طریقی مشابه با این مسئله، هر یک از این ویتامین‎های عشق، پایه و ستونی می‌شود تا دیگری، رشد و توسعه یابد. بدست آوردن هر یک از این احتیاجات عشقی، به ما یاری می‎دهد تا با کلیه‎ی افرادی که می‎توانیم در ارتباط باشیم، یا مرتبط شویم، ارتباط خود را حفظ کنیم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">همین‌طور که پیش می‎رویم، پخته‎تر و آبدیده‎تر می‎شویم. بیشتر نارضایتی‎هایی را که تجربه کرده‎ایم، در حقیقت، ارتباطی به نیازهای ما در یک دوره‎ی معین از زندگی نداشته است. اغلب به این علت بوده است که آن چیزی را که می‎توانسته‎ایم با آن سایر مخازن خود را پر کنیم بدست نمی‎آورده‌ایم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">زمانیکه محیط زندگی زن و شوهرها پرتنش است، علت اصلی آن است که اینان خودشان را دوست نمی‌دارند. این تجربه در ازدواج خود من، سرانجام مرا رهنمون شد تا به وجود مخازن مختلفه‎ی عشق پی ببرم. اگرچه شما یک بار خواندید که عشقهای ده گانه از بدیهیات است، ولی من هیچگاه نشنیده بودم که به این سادگی درباره‎ی آنها صحبت شده باشد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">این تفاهم از مخازن عشق و مراحل مختلفه‎ی زمانی که درباره‎ی آنها صحبت شد، حقیقتاً به قضاوت صحیح و عقل سلیم نیازمند است. پدر و مادرها خودشان متوجه می‎شوند که زمانی که کودکان آنان به هفت سالگی نزدیک می‎شوند، بیشتر مستقل می‎شوند و اگر به حمایت نیاز داشته باشند آنرا از دیگران می‎گیرند و کمتر علاقه‎مندند که از والدین خود کمک بگیرند. بهمین علت است که بین محیط کلاسهای مقدماتی و کلاسهای دوره‎ی ابتدائی آنقدر اختلاف است.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">البته تغییر عمده‎ی دیگر، بلوغ و بدنبال آن سن بیست سالگی به بالا است که فرد، بالغ و کامل شده است و کم و بیش، همه او را برسمیت می‌شناسند. برای بسیاری از جوانان، این سن، سنی است که جوان خانه را ترک می‎کند تا برای خودش خانه و کاشانه‌یی ترتیب دهد و استقلال داشته باشد. هر یک از این مراحل سه گانه شناخته شده است. چیزی که هنوز خوب آنرا نشناخته‎اند، مراحل آخرین است. مردم تصور می‎کنند که در سن بیست و یک سالگی، مرحله‌ی رشد و توسعه‎ی ما خاتمه می‎یابد که پنداری ناصواب و بسیار دور از حقیقت است. به دنبال این آهنگ رشد و بلوغ، هر هفت سال یک بار، ما از دالان تنگ تغییرات عمده در پخته شدن و آبدیده شدن باید بگذریم که هر یک از آنها با یکی از مخازن عشق، تطابق و هم‌آهنگی دارد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">وقتی که انسان به سن پنجاه و شش سالگی و بالاتر از آن میرسد، در حد کمال بودن به صفات انسان اضافه می‌شود. همین طور که شما می‌آموزید که کلیه‎ی مخازن خود را پر نگاه دارید، در پنجاه و شش سالگی به اوج پتانسیل خود می‌رسید. در آن زمان است که شما می‌دانید که هستید و چه می‎توانید بکنید. در بقیه‎ی دوره‎ی حیات خود، می‌توانید خدمت خداوند یا هر فرد دیگری را برگزینید و از اندوخته‎های خود در این راه استفاده کنید. حیات انسان همیشه روندی برای رشد و ترقی بوده است. زمانی که رشد شما متوقف شود لحظه‎ی مرگ شما فرا رسیده است.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>روند بلوغ در سن بیست و یک سالگی متوقف نمی‌شود در سرتاسر حیات ما با ماست و ادامه دارد. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">به عنوان یک نفر مشاور، متوجه شده‌ام که در حدود بیست و هشت سالگی، موکلین و دوستان من از مراحل تغییراتی عمده گذر می‎نمایند. مثل این است که همه‌ی آنان به زبان حال می‌گویند، برای آنکه زندگی خودم را وقف دیگری کنم آمادگی ندارم. من باید زندگی خودم را اداره کنم. زمان نزدیک به بیست و هشت سالگی وقتی است که افراد سرانجام از رشد و بلوغ کافی برخوردار گردیده‎اند و می‎توانند تصویر روشنی از آنچه هستند بدست دهند. از طرفی، این آمادگی را دارند که بتوانند با دیگران روابط صمیمی برقرار نمایند. اگر زمانی را صرف اینکار نکرده‌اند که خودشان باشند، آمادگی برای به جلو رفتن را نخواهند داشت. دلشان می‌خواهد دوباره به عقب برگردند و آزاد باشند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">هنگامی که افراد در اوائل دهه‎ی بیست سالگی خود ازدواج می‎کنند، در حدود سن بیست و هشت سالگی، مواجه با دست و پنجه نرم کردنی‌های حیات خود می‌شوند. آمار نشان می‌دهد که رقم طلاق در این سن بالاترین رقم است. اگر برای برقراری و پرورش یک رابطه‌ی صمیمی با یکدیگر عفلت ورزیده باشند، ناگهان متوجه می‌شوند که مثل اینست که از ابتدا با همسر خود ارتباطی برقرار نکرده، یا این که اصولاً ازدواج نکرده‌اند. این موضوع درباره‌ی هر دو نفر صادق است. همین طور که ما به جلو رفته و وارد در مراحلی که بین سنین بیست و هشت، و سی و پنج سالگی است می‌شویم. مطمئناً از خود سؤال می‌کنیم که آیا آمادگی داریم یا نداریم؟ علاقمندیم بدانیم که آیا در درون ما چیزی کم و کسر نیست؟ زیرا که ما بین سالهای بیست و یک و بیست و هشت، غفلت ورزیده و کمبودها را جبران نکرده‎ایم و به همین علت قادر به برقراری ارتباط با راهنمایی‎های درون خود نیستیم. بسیار مشکل است بدانیم در آن زمان که ارتباط ما با درون خودمان قطع شده است چه باید بکنیم؟ حتی مشکل‌تر خواهد بود اگر جلو رویم و سایر مخازن عشقی ما خالی باشند و بخواهیم، هم ارتباطی سالم، و هم موقعیت شغلی موفقی داشته باشیم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>بازگشت به عقب، برای جلو رفتن </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">بنظر می‎رسد برای آنکه جلو رویم ناگزیر باید عقب گرد کنیم. نمونه‌های بسیاری از این عقب‌گردها در زندگی افراد وجود داشته و دارد. بسیاری از مردم هستند که در دهه‎ی شصت و هفتاد، و بالاتر از آن، می‌توانند خاطرات کودکی خود را بیاد بیاورند. پدربزرگ‎ها و مادربزرگ‌ها اغلب داستان‎هایی در این زمینه دارند که هر موقع فرصتی بدست آمد آنها را برای جوانها تعریف می‎کنند. اینکار، بسیار سالم است. برای زنده ماندن و سالم بودن، اینان بطور خودکار به عقب بازمی‌گردند، داستان‎ها را به یاد می‌آورند و به لذت و آرامش دست می‌یابند. اگر اینان زخم‌های گذشته خود را التیام نبخشیده و مخازن آنان خالی از عشق و محبت باشد نمی‎توانند جلو رون مگر آنکه گذشته را التیام بخشند. بعضی از آنان حتی حافظه‎ی روزانه خود را از دست می‎دهند و تنها چیزی که برای آنان باقی می‎ماند، یادآوری گذشته است. عده‎یی دیگر، به راستی قادر به جلو رفتن نیستند و نمی‌توانند بطور کامل ، حضور خود را در زمان حاضر حس کنند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>زمانی که مردم بیمارند و بهبودی نمی‌یابند به عشقی که به آن نیازمندند دسترسی ندارند. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">موقعی که یک اتومبی، بنزینی را که به آن نیاز دارد د رمخزنش ریخته نشود و روغن آن هم تعویض نگردد، از حرکت باز می‎ماند. زمانی که مخازن ما خالی است، نمی‎توانیم به نیرهای حیات‌بخش به وجود خودمان، که دوست داشتن و دوست داشته شدن است، غذا برسانیم. در بسیاری از موارد افراد سالخورده سیر قهقرائی طی می‎کنند و رفتار آنان مانند کودکان می‌شود. یا اینکه بعلت بیماری، استقلال خود را از دست می‌دهند و باید متکی به افراد دیگر شوند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>بحران بازنشستگی، سن پنجاه و شش سالگی </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">در نقطه‎ی انتقال یا برزخ بین مراحل است که ما، به تهی بودن سایر مخازن خود واقف می‌شویم و آنها را احساس می‎کنیم. همین لحظه است که در خود احساسی قوی برای بازگشت پیدا می‌کنیم. اگر ما در زمان انتقال از یک مرحله به مرحله‌ی دیگر، به اقدامات احتیاطی و بازدارنده دست نزنیم، به تکاپو و تلاش بی‌حاصل خود ادامه خواهیم داد زیرا قادر به تشخیص نیاز واقعی خود نیستیم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">اجازه دهید کمی دقیق‎تر به مسئله نگاه کنیم و ببینیم زمانی که سن ما به پنجاه و شش نزدیک می‎شود در نزدیکی‌های مخزن شماره‎ی ده چه می‎گذرد؟ بعضی از مردان محققاً نمی‎توانند صبر کنند تا بازنشسته شوند. اینان بدنبال کاری خواهند رفت که همواره آرزوی انجام آنرا در گذشته داشته‎اند. دلشان می‌خواهد استراحت کنند و خوش بگذرانند. علاقه‌مندند که به پیش روند و کارهایی را شروع کنند که برای انجام آنها قبلاً طفره رفته بودند زیرا علاقه نداشتند سواری بدهند. بنابراین به جای اینکه جلو روند، به عقب برمی‎گردند. بجای ورود در صحنه‎های رقابتی برای خدمت به خداوند، احساس می‎کنند که احتیاج بیشتری دارند تا به خود خدمت کنند. هنگامی که زندگی جدیدشان سرانجام ملالت آور شد، ناگهان دیده از جهان فرومی‎بندند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">شرکتهای بیمه گزارش می‎کنند هنگامیکه مردی بازنشسته می‌شود، این شخص فاکتور احتمالی زیادی برای مردن دارد. اگر این فرد، به کار کردن ادامه دهد، بیشتر از آنچه انتظار است زنده می‎ماند. راز پیرتر شدن یک مرد این است که به کار کردن ادامه دهد و ضمن آن از خوشگذرانی و عشق ورزیدن غافل نماند. مردانی که به کار خود ادامه می‎دهند، غالباً آن را خوب انجام می‌دهند زیرا کار خودشان را دوست دارند. در این مورد خاص، اینان حیاتی برای خود به وجود آورده‌اند که بیشتر مخازن عشقی آنان مالامال بر جای مانده است. هنگامی که شما کار خود را دوست داشته باشید، نشانه‎یی از این است که شما به درون خودتان متصل و با آن در ارتباطید.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>مرد باید این احساس را داشته باشد که هم مورد احتیاج و هم مسئول دیگران است والا حس عزم، اراده و حیاتی بودن وجود خود را از دست می‎دهد. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong> </strong>زنان در حدود پنجاه سالگی استعداد کمتری برای مردن دارند ولی امکان سیر قهقرائی رفتن آنان موجود است. اگر اینان برای جلو رفتن آمادگی نداشته باشند، متمایل به یک دندگی و استبداد رأی خواهند شد. بجای آزاد بودن و استفاده از معرفت گرانبهایی که از حیات خود کسب کرده و می‎توانند با آن تغییراتی در جهان بوجود آورند، ممکن است سیر قهقرائی داشته و چه بسا با افکار دیگران مبارزه کنند. درست مانند فرد بالغی که می‎گوید : من هر کاری که دلم بخواهد می‌کنم و به من مربوط نیست که شما چه فکر می‌کنید. چیزهایی که من باید بدانم می‌دانم. استقلال زیاده از حد ممکن است زن را یک دنده و تدافعی بار بیاورد. برای سالم ماندن، زن، به این احتیاج دارد که حس کند تنها نیست و می‎تواند به کمک و مساعدت دیگران متکی باشد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>زن به این نیاز دارد که حس کند تنها نیست و می تواند روی کمک دیگران حساب باز کند. زیاده از حد خودمختاری، برای زن ، از سلامت بدور است. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">زمانی که شما به سن پنجاه و شش سالگی می‎رسید و مخازن عشقی شما لبریز است، آماده برای پیشروی به سوی مرحله‎ی بعدی هستید، این احساس به شما دست می‎دهد که از نشاط فراوانی برخوردار شده‌اید و زمان آن فرا رسیده است که هر کاری که دلتان خواست انجام دهید. هم به شما کمک می‎رسد و هم اینکه به شما نیاز  دارند. موقعی که نحوه‎ی تفکر شما چنین است، دلیلی وجود ندارد که شما ناخوش شوید. سالم و با نشاط بر جای باقی خواهید ماند و سرانجام، پس از سالها سلامت زیستن و در خدمت خداوند و جهانی که در آن زندگی می‌کنید بودن، این جهان را وداع خواهید گفت.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">بسیار اهمیت دارد که در هر یک از این مراحلی که به آنها وارد می‎شویم، به ندای قلب خود گوش دهیم و کاری کنیم که خلاء موجود پر شود. اگر در زمان انتقال، کاری برای رفع مشکل نکنیم، تقلای ما ادامه خواهد یافت و نمی‎توانیم به نیاز واقعی خود پی ببریم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>بحران خالی بودن آشیان: سالهای بین چهل و نه و پنجاه و شش </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">بحران معمولی و رایج دیگری که از آن سخن به میان می آید، بحران خالی بودن آشیان است. در حدود چهل و نه سالگی، بسیاری از زن و شوهرها، و پدر و مادرهایی که همسر خود را از دست داده‌اند در زندگی خود، احساس خلاء می‌کنند. زمانی که لازم شود برای مبارزه و درگیریهای حیات وارد گود شوند، ناگهان احساس می‎کنند که درون آنان تهی است. برای دادن، چیزی بسیار ناقابل دارند و در عوض، مدام به آن چیزهایی که فاقد آنند اندیشه می‎کنند. اگر متأهل باشند غالبا ًهمسر خود را برای ناخشنودی‎های موجود سرزنش می‎کنند. هرچقدر درجه‎ی محرومیت آنان از روابطی که به آن نیازمندند زیادتر باشد و مثلاً فرزندان آنان خانه را برای تشکیل زندگی مستقل خودشان ترک کرده باشند، محرومیت و نومیدی آنان بیشتر خواهد بود.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">هم برای زن و شوهرها و هم برای افراد مجرد، ممکن است این مرحله، شروع آزادی بیشتری برای بهره‎گیری از مظاهر حیات، یا عکس آن، منبعی مملو از مشکلات باشد. در این سن، یا ما یاد گرفه‎ایم که خارج از موضوع ارتباط، چگونه به آن چیزهایی که نیازمندیم دسترسی پیدا کنیم یا اینکه در برابر همسر خود مقاومت بخرج دهیم که نه اینها برای ما کافی نیست. این زمان، زمانی نیست که ما شریک زندگی خود را سرزنش کنیم یا از نداشتن شریک، ناله سردهیم. این زمان، زمانیست که لازم است ما به رشد خودمان ادامه دهیم و از عشق کلی بهره‎گیری کرده آنرا با دیگران قسمت کنیم. زمانیست که باید در جهان تغییر و رفورم ایجاد کنیم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">یا ما برای این زمان خود را آماده کرده‌ایم، یا اینکه از کمبودهای موجود در حیات خود دل افسرده و رنجیده خاطریم. اگر یاد نگرفته باشیم که مخازن عشقی خود را چگونه باید پر کنیم، جلو رفتن برای ما هر روز مشکل و مشکل‌تر خواهد شد. پزشکان سرگرم پژوهش‌اند تا راه‌هایی برای طول عمر پیدا کنند. جواب اینکار بسیار ساده است. مخازن عشق خود را پر نگاهدارید. جوان و سالم باقی خواهید ماند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>راز جوان ماندن اینست که مخازن عشقی اولیه‎ی خود را پر نگاه دارید. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">در این دوره از حیات احساسی از اخلاقیات خواهیم یافت و میل به جوان ماندن در ما باقی خواهد ماند. در حقیقت، این برداشت بسیار سالمی است. اگر در گذشته نسبت به مخازن عشقی خود قصور ورزیده باشیم، بیشتر اوقات این احساس را پیدا خواهیم کرد و ممکن است ارتباطمان با نیرویی که در گذشته، یعنی زمانیکه کودک بودیم و به نوجوانی و بلوغ رسیدیم، بطور کلی قطع شود.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">مردان، به زنان جوان‌تر می‎نگرند تا احساسی در دلشان برانگیزند که اینان جوانند و حال آنکه زنان به اندام خود نظر می‌افکنند و کوشش می‎کنند جوان‌تر جلوه کنند. در این دوره از حیات اگر راهی برای جوان ماندن پیدا نکرده باشیم، همین موضوع سبب تلاش و جویندگی ما می‎شود. نظر کردن پرداختن به خود در این دوره، ممکن است ما را از مبارزات و چالشهایی که در این دوره از زندگی به آنها نیازمندیم بازدارد. در این دوره از حیات لازمست که ما آمادگی خود را برای خدمت و حمایت از جهان و هم نوع، اعلام کنیم. ایده‌آل، آنستکه ما باندازه‎ی کافی نیازهای خود را تأمین کرده باشیم و حالا آماده برای پس دادن آن به اجتماع باشیم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">اگر شما این آمادگی را دارید، بالاترین لذتی که برای شما متصور است اینستکه در مبارزاتی که گروه‎ها برای بهتر کردن جهان شروع کرده‎اند شرکت جوئید یا اینکه حداقل، به مسافرت‌های دور دنیا بروید، و نور و عشقی که در دل شماست با مردم دیارهای ناشناخته و دور قسمت کنید. این برهه از حیات، زمانیست که انسان می‌تواند سایر مردمی که فرهنگ و زبانشان با ما متفاوت است ملاقات کند و نفوذ معنوی خود را در دل افرادی خارج از اجتماع فعلی خود گسترش دهد. بسیار دیدنی و جالب است که انسان مشاهده کند افرادی که در دهه پنجاه یا شصت حیات خود هستند وقت خود را صرف جهانگردی و سیر آفاق و انفس کنند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>بحران میانسالی: سالهای بین چهل و دو و چهل و پنج </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">نقطه‎ی انتقال دیگری که بسیار درباره‎ی آن صحبت شده است، بحران میانسالی است. معمولاً این بحران زمانی عارض می‌شود که فرد به مرز چهل و دو سالگی یا حدود آن نزدیک می‎شود. قبل از آنکه به طرف مخزن عشقی دیگری حرکت آغاز شود، به بیشتر مردم احساسی از تهی بودن گذشته دست می‎دهد. اگر شما جزو گروه‎های ورزشی بودید که با چتر نجات، به بیرون هواپیما می‎پرند، یا به زبان خودشان، شیرجه می‌روند، طبعاً علاقه داشتید پاراشوت یا چتر نجات خودتان را قبل از پرش به بیرون هواپیما چندین بار بازرسی کنید. قبل از آنکه افراد حس کنند که آزادانه می‌توانند به اجتماع خود کمک کنند، لازم است که درون آنان «پر » باشد. شما نمی‎توانید ساختمان خانه‎یی را شرع کنید مگر آنکه ساختمان «پی» داشته باشد. اگر مقدار پولی که در حساب بانکی شما موجود است ناچیز باشد شما نمی‎توانید چک بکشید و آنرا به بنگاه‎های خیریه ببخشید.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">وقتی که زمان حرکت فرا می‎رسد و شما بارگیری نکرده و پر نیستید، بجای حرکت به سمت جلو، به عقب می‎نگرید و با حسرت به همه‎ی چیزهایی که بدست نیاورده‎اید فکر می‎کنید.  ممکن است فردی پیدا شود که ناگهان چوب حراج بر شغل خود زند وبرود کوهنورد شود. یا اینکه اگر متأهل است، هوس کند و احساس تجدید فراش کند. اگر این شخص در طول زندگی خود محافظه کار بوده است، ممکن است تمایل پیدا کند که اتومبیل سریع‌السیری خریداری و با آن رانندگی کند، یا اینکه کاری را شروع کند که همواره در نوجوانی به فکر آن بوده و هیچگاه از قوه به فعل در نیاورده بوده است. تنها کاری که این شخص می‌کند اینست که دوباره یک ارزیابی مجدد، از زندگی خود و اولویت‎ها می‎کند. غالباً اتفاق می‎افتد که دلش می‎خواهد مسئولیت‎هایی را که سبب می‎شود احساس کند پیر شده است به دور اندازد. علت واقعی که وی فکر می‎کند پیر شده اینست که پر کردن مخازن اولیه را رها کرده است.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>هنگامی که زمان جلو رفتن فرا میرسد ما معطل می‎شویم و اگر آماده نیستیم به عقب بازمی‎گردیم. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">اشاره‎ها و زمینه‎هایی از گذشته که این شخص احساس کند خود را قربانی کرده یا آنکه آن چیزی را که می‌خواسته بدست نیاورده است، سوهان روح او می‌شود و برای وی ایجاد ناراحتی می‎کند. بدون آنکه در زندگی خود ایجاد هرج و مرج کند، یا آنکه افرادی را که دوست دارد بیازارد، یا برای آنکه در دوره‎ی رشد  و توسعه پیش رود، باید برای بدست آوردن نیازهای خود مبارزه کند. راه‌های فراوانی برای پرکردن مخازن عشق، بدون آنکه در زندگی فرد وقفه ایجاد شود وجود دارد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>برای جلو رفتن، باید هدف مرد آن باشد که بدون هیاهو و جنجال، یا اذیت و آزار افرادی که آنانرا دوست دارد به آنچه نیاز دارد دست یابد. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">در حدود چهل و دو سالگی، یک زن نیز ممکن است در زندگی خود ناراضی باشد و غالباً از این موضوع شکایت کند که به چیزهایی که می‌خواسته، دست نیافته است. یک روز صبح، با یک لیست بالابلند از چیزهایی که داده و چیزهایی که پس نگرفته است، از خواب بیدار می‌شود. همواره احساس بی میلی و خستگی می‌کند. اگر این زن معرفتی به مخازن عشق نداشته باشد، به جای آنکه به عقب بازگشته و گذشته‎ی خود را التیام بخشد، بی میل نیست که گناه را به گردن زندگی جاری خود گذارد. از عشق، دوری می‌جوید و غالباً تصمیم می‎گیرد خود را وقف اجتماع کند. با وجود این کاملاً نسبت به این کار بی‌میل است. برای آنکه کارها را از بد بدتر کند، برای این بی‌میلی خود از زندگی، خود را مقصر می‌شناسد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">مطمئناً این احساس همه وقت به انسان دست نمی‎دهد. تهی بودن و خلاء گذشته بیشتر سرو کله‌اش به هنگام تغییر حالت از یک مرحله به مرحله‎ی دیگر، پیدا می‎شود. اگر به گذشته‎ی خودمان احترام نگذاریم و کاری نکنیم که با پر کردن مخازن اولیه عشق درد تهی بودن موجود التیام پذیرد، همینطور که در زندگی به جلو می‎رویم، از در ارتباط بودن با منابع داخلی خودمان سودی عاید ما نمی‎شود. باید این را یاد بگیریم که بدون برقراری ارتباط داخلی، هیچگاه زندگی به پایه‎ی آرزوها، امیدها و انتظارهای ما نمی‎رسد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>بحران مخفی، سن سی و پنج تا چهل و دو سالگی </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong> </strong>پیرامون سن سی و پنج سالگی، بحران دیگری وجود دارد که هیچکس راجع به آن صحبت نمی‎کند. انتقال، در سن سی و پنج سالگی حرکتی است که انسان بدون چون و چرا عشق خود را به فردی که با وی در ارتباط است تقدیم کند. بچه‌ها و پس از آن نوه‎های انسان، ایده‌آل‌ترین افراد برای این کارند، ولی اگر ما فرزند نداشته باشیم چی؟ شاید یک گربه یا سگ، یا یک پرنده بتواند جای فرزند را بگیرد. در حدود همین سالها، روح انسان، بدنبال کسی می‌گردد که محتاج و نیازمند دیگران است.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">دادن به فرزندان و وابستگان، بمنزله‎ی اولین تجربه از عشق بدون قید و شرط ما به حساب می‌آید. فرزند به والدین خود چیزی بدهکار نیست. بعضی از پدر و مادرهایی پیدا می‌شوند که بعضاً به این موضوع اشاره می‌کنند و می‌خواهند این پیام را به فرزند خود برسانند که به آنان مقروض است و حال آنکه چنین نیست. گفته‌ها و کنایه‌هایی از این قبیل: بعد از تمام کارهایی که برای تو کردم، تو به من مدیونی. این گفته به هیچ وجه صحیح نیست. در هر حال، اگر آنان آمادگی برای این دوره را ندارند، این احساس‌ها به وجود خواهد آمد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>بعضی از پدر و مادرها آگاهانه فرزندان خود را متهم می‎کنند که به آنان بدهکارند. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">هنگامی که مخزن والدین پر است، تولید فرزند برای آنان هدیه‎یی بس بزرگ و فرصتی آزادانه است. فرصت یافتن انسان برای عشق ورزی با فردی که به غایت او را دوست دارد و فرزند نیز از مصادیق آنست، آنقدر لذت بخش است که به گفتن در نمی‎آید. این موقعیت به پدرو مادرها این فرصت را می‎دهد تا به رشد خود ادامه دهند. مشکلی که بعضی از پدرو مادرها دارند اینست که قبل از آنکه بیاموزند چگونه به خودشان برسند، اینان بچه دار شده‌اند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">وقتی که مردم قبل از آنکه آمادگی داشته باشند بچه‌دار می‎شوند، نزدیک سی و پنج سالگی که می‎رسند این احساس به آنها دست می‌دهد که در تمام دورانی که اینان برای پدر و مادر شدن، مقاومت ورزیده‎اند مقصرند. از این متأسف‌اند که چرا به فرزندان خود آن چیزی را که استحقاق آنرا داشته‎اند نداده‎اند. یا آنکه برعکس، از این موضوع در خشم‌اند که چرا آن قدر زیاده از حد داده‎اند و فرزندان در مقابل، چیزی به آنان نداده‌اند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>هنگامی که مخازن ما پر نیست، غیرممکن است که ما بدون قید و شرط </strong>عشق خود را به کسی تقدیم کنیم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong> </strong>این، بحرانی صامت است. زیرا مردم دوست نمی‎داند راجع به بی‎میلی خود برای داشتن فرزند با کسی صحبت کنند. فرزندان خود را دوست دارند، و علاقه‌مندند به آنان بدهند، ولی در عین حال، در زندگی خود چیزی کم دارند. هنگامی که فردی صاحب اولاد می‌شود، برای آنکه بخاطر از دست دادن بعضی چیزها در زندگی، بی‌میلی در او ایجاد نشود، باید یاد گیرد که به چه طریق باید مخازن عشقی خود را از قبل پر کند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">افرادی که در این مرحله از حیات خود هستند، و فرزند یا فردی که مانند فرزند او را دوست داشته باشند ندارند. به نظر می‎رسد که چیزی در زندگی خود کم دارند. به جای آنکه اینان با دست و پنجه نرم کردنی‌های حیات خود را سرگرم کنند، به قهقرا می‌روند و به جای در اختیار گذاشتن قسمتی از وجود خود برای آسایش دیگران، بدنبال دل خود می‎روند و هر کاری که دلشان حکم کرد انجام می‎دهند و نمی‎دانند یا اینکه نخواهند دانست که چرا چیزی پیدا نمی‎شود تا آنانرا اقناع کند؟</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">چنانچه شما در این زمان فرزند ندارید، گذراندن وقت با خواهر زاده یا برادرزاده برای شما کافی نیست. این نوع سرگرمی‌ها مسئولیت دارد. افرادی که گربه یا سگ در منزل خود دارند آنها نیز مسئولیت دارند. باید به حیوان غذا دهند و آنرا مرتباً به گردش برند. این حیوانات مریض می‌شوند و شما باید در بهبود آنها بکوشید. ساعاتی وجود دارد که حیوان، مانند پدر و مادرها در برابر فرزندان، به خود گذشتگی شما نیازمند است. با این وجود، این کارها همه پرارزش‌اند. اگر نگهداری گربه در منزل با سبک زندگی شما جور در نمی‎آید، وقت خود را صرف پرورش و رسیدگی به گیاهان، یا باغچه کنید. اینها نیز میتوانند غریزه‎ی پرورشی شما را اقناع نمایند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>اگر شما در این زمان فرزند ندارید، وقت گذراندن با برادرزاه یا خواهرزاده برای شما کافی نیست. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">جنبه‎ی دیگر بحران مخفی، تناوب روابط جنسی در ازدواج‌هاست. در این زمان، غالباً اتفاق می‎افتد که مرد کمتر به روابط جنسی اهمیت می‎دهد و برعکس او زن، علاقه‎ی بیشتری به این کار دارد. این موضوع، بویژه اگر اینان در دوره‎ی بیست سالگی ازدواج کرده باشند بیشتر مصداق پیدا می‎کند. پس از گذشت سالهای زیاد که در طلب روابط جنسی بیشتری است و به آن دست نمی‌یابد، سرانجام مرد علاقه‎ی خود را از دست می‎دهد. درعین حال چون بدن زن آمادگی بهتری برای داشتن کودک دارد، بیشتر اوقات تمایلات جنسی او افزایش می‎یابد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>نزدیک به سی و هفت سالگی، این زن است که از نداشتن امور جنسی کافی لب به شکایت می‎گشاید، و نه مرد. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">در سمینارهای روابط که من آنرا اداره می‎کنم، از این صحبت می‎کنم که چه می‌‌شود که مرد کم کم علاقه‎ی خود را به روابط جنسی با همسرش از دست می‎دهد، بویژه اگر تمایل وی با مقاومت نیز روبرو شده باشد. در زنگهای تفریح و پس از آن، همیشه تعدادی از خانمها هستند که به من نزدیک می‌شوند و محرمان این مطلب را فاش می‎کنند که برای آنکه شوهرشان خجلت زده نشود اینان بوده‌اند که امور جنسی را متوقف کرده‌اند ولی باور من بر این است که خود اینها هستند که شوهرانشان آنانرا نفی کرده‎اند. این زن ارتباط جنسی می‎خواهد و مرد، بی‌علاقه است. وقتی که از سن آنان سؤال کردم، تقریباً همه‎ی آنان سی و هفت سال را داشتند. همینطور که زن به این مرحله از سن قدم می‌گذارد، به حمایت‎های رمانتیک نیز احتیاج دارد. بویژه اگر شریک زندگی آنان به نحوی از انحاء برای خودش سرگرمی دیگری، مثلاً بازی گلف را برگزیده باشد. اگر احتیاجات رمانتیک مردی برآورده نشود، معمولاً این شخص یک بازگشت قهقرائی بسوی احتیاجات اولیه‎ی خود خواهد داشت، تا از این طریق اقناع شود. بجای اینکه در ابراز عشق خود پیش‌قدم و با بازتابی منفی مواجه شود، ترجیح می‌دهد مسابقه‎ی فوتبال تماشا کند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>بر روی بحران انگشت گذارید: سن بیست و هشت تا سی و پنج سالگی . </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">من کیستم؟ و چه میخواهم بکنم؟ سؤالهای رایج دهه‎ی بیست سالگی است. اگر ما چندان وقتی صرف نکرده‌ایم تا خودمان را بیابیم و دوست بداریم، قبل از آنکه آماده برای حرکت به سوی مرحله‎ی بعدی باشیم، در سن بیست و هشت سالگی، این احساس در ما به وجود می‎آید که باید عقب گرد کنیم و خود را بشناسیم. احتمال دارد که از فکر ازدواج کردن منصرف شویم، یا در برقراری ارتباط با دیگران طفره رویم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">بسیاری از زنان مجردی هستند که در دهه‎ی سی سالگی خود بسر می‎برند و در تعجب و شگفت، که چرا وضع آنان این چنین است؟ به هر علتی که می‎خواهد باشد، آنها نتوانسته‎اند شریکی برای زندگی خود پیدا کنند. از نقطه‌نظر چشم‎انداز مخازن عشق، جواب به این مشکل این است که اینان در دهه‎ی بیست، خودشان را نیز نتوانسته‎اند پیدا کنند. کارهایی که در نظر داشتند را گم کرده‎اند. یا اینکه در بسیاری از موارد، بدنبال یافتن دلیل و مدرک برای عرضه کردن به افرادی که به آنان اجازه‎ی ابراز وجود و نشان دادن شخصیت حقیقی خودشان را نداده‎اند، وقت خود را تباه کرده‎اند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">سالهای دهه‎ی بیست، زمانیست که برای اکتشاف و تجربه‎اندوزی صرف می‎شود. اگر افراد کاملاً به خودشان فرصت اینکه خودشان باشند را ندهند، یا اینکه به دنبال خواسته‎ها و آرزوهای خود نروند، بعداً از دستاوردهای خود راضی و خوشحال نخواهند بود. زمانی که ما با حقیقت خودمان ارتباط برقرار نساخته‎ایم، یعنی زمانی که خودمان را دوست نداریم، برای فردی دیگر بسیار مشکل است که بتواند خودش را با استاندارد ما تطبیق دهد و با ما زندگی کند. هنگامی که ما خودمان را به اندازه‎ی کافی خوب و صالح نمی‎دانیم، همین‌طور ممکن است که زیاده‌طلب باشیم، انتظاراتمان از افراد نیز ممکن است بیش از حد معقول باشد. هیچ شریک زندگی پیدا نخواهد شکه اگر ما خود را دوست نداشته باشیم بتواند با ما برابری کند. نتیجه‎ی کار این می‌شود که زن در برابر برقراری ارتباط، از خود مقاومت نشان می‌دهد مگر آنکه طرف مقابل در برابر زن تسلیم شود که در عمل، برای بعضی از مردان از خیر موضوع گذشتن، بهتر از متعهد کردن خود است.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>پیدا کردن یک همسر مناسب </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">هنگامی که زن برای مردی که باید همسر آینده‎ی وی شود زیاد مته به خشخاش می‎گذارد، قدر آن چیزی را که می‎تواند بدست آورد و آن چیزی را که نمی‎تواند کسب کند، درک نمی‎کند. شریک زندگی یافتن اینان شباهت زیادی به فروشگان رفتن برای خریدهای روزانه را دارد. به فروشگاه می‎روند ولی کسی با آنان بیرون نمی‎آید. احساس اینان بر این است که اگر قرار است با فردی محشور شوند، باید این شخص سری در بین سرها داشته و پتانسیل پیشرفتش در آینده بسیار زیاد باشد، دلشان نمی‎خواهد وقت خود را حرام کنند و فردی عوضی نصیبشان شود.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">از یک نقطه‌نظر، عقیده‎ی بدی نست. ولی فاقد یک عنصر بسیار مهم است. لازم است که در این فرض، زن بسیار محتاطانه گام بردارد تا قبل از آن که فردمناسب خود را پیدا کند خود را زیاد متعهد نکرده باشد. در عین حال اگر خواستگاران دیگری نیز پیدا شدند باید فرصت انتخاب کردن را از دست ندهد. اگر مردی علاقمند پیدا شود که از نقطه‌نظر زن نیز جالب و صالح است، زمان خوشی و نشاط زن فرا می‎رسد حتی اگر این فرد بطور قطع و یقین همسر آینده‎ی او نباشد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>التیام بخشیدن به &#8230; گذشته</strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">زمانیکه افراد به سن بیست و هشت سالگی می‌رسند، احساسی از ناراحتی‎های عاطفی دارند، بویژه اگر در گذشته جواب مثبتی به احساسات خود نداده باشند. اگر سن بیست و یکسالگی را مبنای بلوغ بدنی بدانیم، سن بیست و هشت سالگی زمان بلوغ عاطفی است. چنانچه ما احساسات حل نشده یا التیام نیافته‎یی در گذشته داشته‎ باشیم، این احساسات به سوی ما باز می‎گردند. و چون روح ما در برابر یک ارتباط دوستان و بی شائبه آسیب‎پذیر است، ناگهان ار آنچه در درون ما می‎گذرد و ما آنرا حس می‎کنیم باخبر می‎شویم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">اغلب، موج خروشانی از احساسات عاطفی مختلف ما را احاطه می‎کند و هرچه از گذشته لاینحل برجا مانده است رو می‎شود. آنچه را که در گذشته آموخته‎ایم و صحیح است، دوباره درباره‎ی صحت آنها از دیگران سؤال می‎کنیم. حالا زمانیست که ما با راهنمائیهایی که از درون به ما می‎شود، زندگی کنیم. محققاً دیگران نیز می‎توانند در این سفر ما را ارشاد و راهنمایی کنند، ولی حالا وقت آن است که ما در درون قلب خودمان تشخیص دهیم چه چیزی برای ما مناسب و عملی است و همان کار را انجام دهیم. چیزی که برای فردی دیگر مناسب است ممکن است برای شما نامناسب باشد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">اگر در دهه‎ی بیست سالگی ( یا عقب‌تر از آن)، در روابطمان با دیگران رنجیده خاطر شده‎ایم، لازمست قبل از آنکه خودمان را درگیر کنیم، آن رنجش‌ها التیام پذیرد. قل از آنکه مطمئن شویم که باز کردن کامل دریچه‎ی قلبمان برای ایجاد یک رابطه‎ی صمیمانه با دیگری، امن و بدون ضرر است، باید اطمینان پیدا کنیم که دیگر آسیبی متوجه ما نخواهد بود. اگر ما در درونن خودمان دردی التیام نیافته داشته باشیم، همواره این ترس را با خود یدک می‎کشیم. همین رنجهاست که سبب می‎شود بعضی از زنها زیاده از حد مو را از ماست بکشند و از برقراری ارتباط مجدد واهمه داشته باشند. ا گرچه این دودلی زن مرد را از اینکه به جلو گام بردارد باز نمی‌دارد، مع‌الوصف سبب می‌شود که با دست به عصا قدم بردارد و خود را متعهد نسازد و چنانچه زن بر متعهد شدن وی اصرار ورزد، این مرد است که این بار مته به خشخاش خواهد گذاشت.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">مادامی که جراحت گذشته‌ی ما التیام نپذیرفته است، مشکل به نظر می‎رسد که در دهه‎ی سی سالگی قدم پیش گذاریم و به فکر برقراری ارتباطی جدید باشیم. خود را دائماً مشغول نگاه می‌داریم، روابط حسنه با دیگران برقرار می‎کنیم ولی زیاده از حد خود را درگیر روابط دوستانه‎ی نزدیک نمی‎کنیم. در فصل بعد به روش التیام یافتن آسیب‎های گذشته اشاره خواهم کرد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>بحران آموزشی: سن بیست و یک تا بیست و هشت سالگی </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">زمانی که فرزندان ما خانه را ترک گفته و به دانشگاه می‎روند، با بحران جدیدی که در تمام محوطه‎های دانشگاه‎ها وجود دارد روبرو می‎شوند. بعضی از دانشجویان نمی‎دانند که چگونه باید از آزادی که نصیبشان شده است استفاده کنند. به این که خود را منضبط کرده و به نظم درآورند عادت نکرده‎اند. سابقاً رسم بر این بود که در این سن، نوجوان پس از فراغت از دوره‎ی دبیرستان از خانه بیرون می‎شد تا برای خود شغلی دست و پا کند و گلیم خود را از آب بیرون بکشد. در هر دو صورت، این نوجوان بنوعی از آزادی که در طلبش بود دست می‎یافت بدون آنکه پختگی لازم را داشته باشد، اگر لازم بود که شما سرپا بایستید و زنده بمانید باید کارهایی که به شما دیکته می‌شد انجام دهید. هنگامی که شما در طلب لقمه نانی برای ارتزاق و حیات خود هستید، دیگر زمانی برای فکر کردن برای شما باقی نمی‎ماند که اندیشه کنید، که بوده‎اید؟ و چه می‎خواسته‎اید بکنید؟</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">در گذشته، ما آن زندگی تجملی را نداشتیم که سالهای متعددی از هجده سالگی تا بیست و یکسالگی و حتی بیشتر از آنرا به هزینه والدین خود صرف تحصیل و دانش‌اندوزی کنیم. خانه را ترک می‎کردیم، خودمان بودیم و خودمان و باید کاری دست و پا می‎کردیم. این روزها بسیاری از این افراد وقتی خانه را ترک می‎کنند بالغ‌اند و دیگر لزومی ندارد که دنبال کار پیدا کردن بروند. بجای آن، وارد در محیط دانشگاه (که شبانه‎روزی نیز ممکن است باشد – مترجم) می‌شوند و ناگهان، آزاد و رسته از بند، کنترل زندگی خود را بدست می‎گیرند. و چون نیاموخته‎اند که چگونه خود را منضبط کنند، افسار گسیخته می‎شوند و کنترل خود را از دست می‎دهند. از آزادی خود سوء استفاده می‎کنند، مواد مخدر مصرف می‎کنند و چه بسا کارهای ناشایست اجتماعی دیگر نیزانجام دهند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">چه به تحصیل خود ادامه دهند و چه ندهند، اگر افراد درسالهای اولیه، مخازن عشق خود را در این مرحله از تغییر پر نکرده باشند، احساسی از عدم امنیت خواهند داشت که منجر به افسار گسیختگی یا از بین رفتن آنان خواهد شد که در صورت اخیر به دنبال امنیت خواهند گشت. ممکن است که زودتر از موعد ازدواج کنند تا کسی پیدا شود و از آنان مواظبت کند، یا اینکه فاتحه‎ی خوابهای طلایی که برای  خودشان دیده بودند بخواننند زیرا که اینان، قابلیتی بیش از این در خود سراغ ندارند. برای آنکه جوانان خود را برای دهه‎ی بیست سالگی آماده کنند، به تعداد بسیار زیادی از دوستان مثبت و هم شأن خود در سنین نوجوانی نیازمندند. در تماس بودن با ناصحان مشفق و دوستانی که هدف مثبتی برای زندگی آینده‎ی خود دارند، به شدت سودمند است. حتی اگر منافع این افراد، یا نظرشان تغییر یابد، اینان تجربه‎یی از حس اعتماد در خود نهفته دارند که قادر به انجام کارهای بزرگند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>برای آنکه در جوانان اعتماد به نفس بوجود آید به فعالیت‌های گروهی نیازمندند. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">اگر این دسته از جوانان با گروهی ناباب و ناصالح محشور شوند، بشدت تحت تأثیر قرار می‎گیرند و بعداً برای تحقق بخشیدن به خوابهای طلایی خود احساس بیهودگی می‎کنند. این احساس به آنان دست می‎دهد که محلی از اعراب در این جهان برای آنان وجود ندارد. باید این جوانان بدانند که دهه‎ی بیست سالگی، زمانی است که باید جای خود را در این جهان پیدا کنند. به هیچ وجه نباید امید خود را از دست دهند. بسیاری از افراد موفق را می‎شناسم که تا سن بیست و هشت سالگی هنوز تکیه گاهی در جهان برای خود نداشته‎اند. اگر شما این جای پا را زودتر یافتید چه بهتر، فقط گروهی انگشت شمار موفق می‎شوند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">در یک جلسه‎ی بزرگی که با حضور پدر و مادرها برای یکی از دخترانمان در کالج داشتیم، از مدعوین سؤال شد که کدام یک از آنان به شغلی اشتغال دارد که با رشته‎ی تحصیلی آنان مربوط است؟ تنها ده درصد حاضرین مصدر کارهایی بودند که مستقیماً با رشته‎ی تحصیلی آنان مربوط بود. همه از این امر حیرت زده شده بودند. نکته‎یی که در طرح این سؤال مخفی بود این بود که پدر و مادرها اطمینان یابند که فرقی نمی‎کند فرزندان آنان در چه رشته‎یی فارغ‌التحصیل می‎شوند. هدف از آموزش برای آنان این بوده است که علاقه‎ی خود را پیدا کنند و راجع به دنیا، و خودشان در آنچه باید بیاموزند کوتاهی نکنند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>بحران هورمونی: سن چهارده تا بیست و یک سالگی </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">در سن بلوغ، پسران و دختران از مقدار بسیار زیادی هورمون مردانه و زنانه بهره می‎گیرند که همین فرآیند طبیعی موجب تغییرات بسیاری در آنان می‎شود. اینکه اینان از نقطه‌نظر پسر بودن یا دختر بودن، که هستند؟ دوباره مشخص می‌شود. بطوری غیرمترقبه و ناگهانی، زندگی آنان بطور یکپارچه دستخوش تحول و تغییر می‎شود. این تغییر، اگر مخازن عشقی ما از قبل پر باشد، باندازه‎ی کافی مهیج و دراماتیک خواهد بود، ولی اگر به چیزی که به آن احتیاج داشتیم دسترسی پیدا نکنیم، همین زمان است که خود را به ما نشان می‎دهد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">در چند سال گذشته، صحبت بسیار شده است که ما برای پسران و دختران خودمان که مراحل بلوغ را طی می‎کنند چه باید بکنیم ؟ پژوهش‌ها نشان داده است که در این دوره تغییرات زیادی در اعتماد به نفس ختران به وجود می‎آید، و به وضوح، بسیاری از پسران مشکلات مربوط به طرز رفتار و سلوک خود را به نمایش می‎گذارند. اگرچه در گذشته نسبت به این مسئله سکوت شده است، ولی ویژه گران تربیتی در آن اندیشه‎اند تا راه حلهایی برای رفع این مشکل بیابند، و والدین و معلمین در تلاش، برای یاد گرفتن درسهایی که به فرزندان خود در این راه کمک کنند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">لازم است که ما به این مسئله چهارچشمی نگاه کنیم. از طرفی باید تشخیص دهیم که فرزندان ما مشغول گذراندن یک دوران برزخ از عمر خود و گام گذاشتن به مخزن بعدی عشق که جلب حمایت دوستان و همگنان است می‌باشند. در حال حاضر، اینان تهی بودن مراحل اولیه را احساس می‎کنند. اغلب اتفاق می‎افتد که ما قادر به درک خلاء در وجود خود نشده و احساس نمی‎کنیم که چه چیزی را از قبل کم داشته‎ایم، مگر آنکه وارد در سن بلوغ شویم. تنها در این موقع است که فرد تازه بالغ متوجه می‎شود و باید، با رنجی که از قبل، به علت عدم دستیابی به چیزیهایی که به آنها نیاز داشته است، راه چاره‎یی بیندیشد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">زمانی که فرزندان ما به سن دوازده تا چهارده سالگی می‎رسند، تغییراتی ریشه‎یی در آنان به وجود می‎آید. بچه‎های کوچک‎تر ما، نوجوانند و هر پدر و مادری به وضوع می‎تواند این تغییرات را در آنان مشاهده کند. نوجوانان &#8220;Teenagers&#8221; استقلال بیشتری از والدین و فامیل دارند ولی آسیب پذیری آنان در برابر دوستان و همگنان بیشتر است. خنده و شوخی و تفریح، دیگر در اولویت نیست. کوشش آنان بیشتر مصروف به تکالیف مدرسه می‎شود و نظر آنان بیشتر معطوف به تهیه‎ی پروژه‎ها و  هدف‎های آینده است. اگر اینان در سالهای اولیه از بازی و تفریح لازم بهره نگرفته باشند، ممکن است در برابر مسئولیت‎های جدید خود مقاومت نشان دهند و تمایل به زمان تفریح بیشتری داشته باشند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">درست است که نوجوانان ما به این احساس دست یافته‎اند که به حمایت دوستان و هم کلاسی‎های خود وابسته و به آن نیاز دارند، با وجود این، هنوز به خانواده و محبت والدین نیازمندند. عشق پدری یا مادری و حمایت آنان از فرزندان، همیشه به عنوان پایه مستحکمی برای رشد ما تلقی می‎شود، ولی در این مرحله از رشد ما بیشتر از والدین، به گفته‌ها و نصایح معلمان و ناصحان خود گوش می‎دهیم. پدر و مادرهای عاقل بطوری جدی فرزندان خود را تشویق و حمایت می‎کنند تا در سلک گروهایی که قدمهای مثبت برمی‎دارند درآیند و با آنات شریک مساعی کنند. در این مرحله از رشد است که یک بز گر، گله را گر می‎کند. هنگامی که پسری عضو دسته‎یی می‎شود، معمولاً تابع سردسته‎ی خود می‎شود که البته همه همان کار را می‎کنند. این حالت موقعی مصداق کامل پیدا می‎کند که نوجوانی فاقد نقش قوی و مثبت در بین آن جمع باشد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">لازم است که نوجوانان نظری نیز به خارج از خانواده و فامیل نزدیک بیندازند تا دریابند که هستند و چه کارهایی از آنان ساخته است؟ درست مثل اینست که اینان به خارج روند و از سایرین مطالب یا مسائلی بیاموزند و دوباره با چیزی که متعلق به خودشان است، به خانواده و در جمع فامیل بازگردند. در زندگی خود من، مادرم عاقلانه مرا تشویق  و حمایت کرد تا مربیانی برای خود. پیدا کنم و از طرفی در فعالیت‌های دسته‎جمعی گروه‎ها مشارکت داشته باشم. چه شرکت در کلاس کاراته باشد و چه توزیع روزنامه به خانه‎های مردم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">کارهای مورد علاقه‎ی مختلفی هست که نوجوانان می‌توانند انجام دهند. یک نوجوان به وقت و فرصت کافی برای آموختن، علاقه‎مند شدن و کسب فضیلت نیازمند است. این، همان دوره‎یی است که اعتماد در نوجوان شکل می‎گیرد. مهم این است که شما کشف کنید در چه زمینه‎یی استعداد و برتری دارید و کوشش کنید در همان زمینه خود را به درجه‎ی اجتهاد برسانید. انواع رشته‎های ورزشی، موسیقی، هنرهای دراماتیک، حتی کارهای پس از دوران تحصیل، همه ایده‎آل و مطلوب‎اند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">این بسیار مهم است که والدین، نوجوانان خود را منحرف نکنند. هرچقدر فرزندان ما قابلیتشان برای استقلال بیشتر می‎شود، نقش ما بعنوان والدین بحدی غیرقابل تصور تغییر پیدا می‎کند. اگرچه ما قبلاً مدیر خوبی برای فرزندان خود بوده‎ایم، از این پس، باید در نقش مشاور انجام وظیفه کنیم. نقش یک مدیر، اداره کردن امر است و حال آنکه مشاور، وقتی به خدمت فرا خوانده می‎شود که موکل به رایزنی و مشورت نیاز داشته باشد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">این موضوع، در بعضی موارد برای مادران و دختران جوان ایجاد مشکل می‎کند. خصلت دختران اینست که از مادر خود در سالهای اولیه‎ی حیات استفاده کنند. هنگامیکه وارد سالهای نوجوانی شدند، تا چه حد آمادگی برای پیروی از مادر و راضی نگاهداشتن او هستند، موضوعی قابل بحث است ولی قدر مسلم اینست که برای این گروه از دختران، سرپیچی و مقاومت در برابر دستورات مادرانه دور از ذهن نیست. بعضاً اتفاق می‎افتد که دختری بدون آنکه در مقابل مادرش بایستد، خود را کنار می‎کشد و از خیر موضوع می‎گذرد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">این را نیز باید قبول کنیم که برای مادران بسیار سخت و غیرقابل قبول است که به صرف اینکه دخترش نوجوان شده است از مدیریتی که سابق درباره‎ی وی معمول می‎داشته است دست بردارد. در این سن، غریزه‎های ذاتی که در سالهای اولیه برای بارور شدن کودک مؤثر و کارآ بوده‎اند، ممکن است برای یک نوجوان بصورت محدود کننده، یا کنترل کننده درآید. پدر و مادرها در این دوره از حیات فرزند خود، باید این موضوع را درک کنند که نفوذ آنان بر روی فرزند خود کاهش یافته است، و این بسیار خوب است. فرض بر اینست که نوجوان شروع به یافتن حمایت و پشت گرمی در خارج از خانواده کند. و همین طور که یکی از این نوجوانان گفته است، من دیگر به مادر خود مثل گذشته احتیاج ندارم، ولی خوشحالم که وقتی به خانه برمی‎گردم او در خانه است.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">اگر شما یاد بگیرید که از این پس به فرزند خود نگویید چه بکند یا چه نکند، خودش می‎آید و آنرا از شما سؤال می‎کند. به جای اینکه به او بکوئید چه بکند، زمان آن فرا رسیده است که بپرسید، تو چی فکر می‎کنی؟ اگر این رویه بکار گرفته شود و شما بیشتر گوش دهنده باشید تا سؤال کننده ارتباط قبلی بین مادر و دختر برجای می‌ماند ولی باید مواظف باشید که نوجوانان زیاد به پند و اندرز احتیاج ندارند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>بحران سکوت، سن هفت تا چهارده سالگی </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">ترک کردن خانه و پدر و مادر،  نشستن در صندلی کلاس اول مدرسه، کودک را روان زخم می‎کند ولی اغلب نه کسی آنرا می‎داند و نه آنرا بیاد می‎آورد. این، بحرانی صامت است، زیرا هنگامی که کودک خانه را ترک می‌کند، والدین طفل آنجا نیستند، تا بدانند چه اتفاق می‎افتد. غالباً، اگر کودکان ایمن برای بیان احساسات خود نباشند، نه تنها چیزی به والدین خود نمی‎گویند، بلکه خودشان نیز نمی‎‎داننند چه باید بکنند. در حدود این سن، برای آنکه کودکان بیاموزند که چه در درون آنان می‌گذرد، به کسی نیازمندند که از آنان سؤالهای جالب کند تا با مراجعه به درون خود، راجع به تجاربشان، احساسشان و آرزوهایشان برای ما سخن گویند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">اگر کودک در مرحله‎ی اول باندازه‌ی کافی مواد تقویتی به وی نرسد، در مرحله‎ی دوم که وارد می‎شود، ممکن است برای شرکت جستن در بازی با سایر کودکان، یا انجام کارهای دسته‎جمعی، عقب‌نشینی کند و هنوز خود را کودک به حساب آورد. در این حالت ، کودک کج خلق می‎شود. رختخواب خود را خیس می‎کند، شست دست خود را می‌مکد، یا اینکه به نوعی دیگر از رفتارهای واپس‎گرایانه دست می‎زند. بجای سرزنش کردن فرزندان برای چنین رفتارها، پدر و مادرها باید تشخیص دهند که فرزندان آنان مشغول عقب گرد و پر کردن مخزن اولیه‎ی عشق خود هستند. در همین حال است که والدین می‎توانند اینان را کمک کنند و زمان و فرصت‎های ویژه‎یی را برای آنان در نظر بگیرند تا به پرورش و تغذیه‎ای که احتیاج دارند دست یابند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">زمانی که کودکان به مرز هفت سالگی می‌رسند، به یک محیط سراسر بازی و تفریح و دوستی احتیاج دارند. درست مثل آن است که ما از خواب بیدار شویم یا از حالت خواب گونه‌ی هفت سالگی خود به درآئیم. از سن هفت تا چهارده سالگی، زمان پرورش مهارت‌های اجتماعی ما و فراگیری بازیها و تفریح است. این سالهایی که به آنها اشاره شد فقط به منظور راهنمائی کلی است. مطمئناً بعضی از کودکانی هستند که زودتر از خواب بیدار می‎شوند و بعضی دیگر دیرتر و این موضوعی کاملاً طبیعی است. اگر ظرف چهارده سال اول برای مقابله با مشکلات، ایمن نباشیم و طبق احساسات مختلفه‎ی خودمان عمل کنیم، نمی‎توانیم شکل بگیریم و نشان دهیم که هستیم، یا چه می‎خواهیم؟</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">قدرت ما در به تأخیر انداختن خشنودی‌ها و لذائذ خودمان، در همین دوره‎ی بازیگوشی و شیطنت یاد گرفته می‎شود. با فراگیری نوبت و سهمیه، قابلیت ما رشد پیدا می‎کند، مزه‎ی خواستن و تمنا را احساس می‎کنیم و برای بهره‎جویی از آن صبورانه در نوبت می‎مانیم. قسمت عمده‎ی این فرآیند اینست که موقعی که ما را ه خود را پیدا نمی‎کنیم، کج خلق و خشمگین می‎شویم. این خشم و غضب ما، چنانچه از طریق مدارا و دوست داشتنی به آن رسیدگی شود، برای رشد عاطفی و سالم ما ضروری است. اوقات تلخی و کج‌خلقی، راه‌هائیست که ما یاد می‎گیریم تا بوسیله‎ی آنها بدون پایمال کردن آنچه که در طلب آنیم، احساسات عاطفی خود را فرونشانیم. زمانی که والدین در پاسخ به کج‌خلقی فرزند خود، کنترل خود را از دست نمی‎دهند، کودک یاد می‎گیرد که در برابر ا حساسات شدید چگونه باید خود را کنترل نماید.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">حتی افراد بالغ نیز از کوره بدر رفته و خشمگین می‎شوند ولی اگر این کج خلقی و غیظ آنان سالم باشد، این نکته را فرا گرفته‎اند که چه کنند که این اوقات تخلی آنان، احساس منفی آنانرا به دیگران منتقل نسازد. در بسیاری از موارد هنگامیکه ما، دیگران را برای ناخشنودی خودمان سرزنش می‎کنیم، احتیاج به پر کردن مخزن اول داریم. این را بدانید که زمانی که شما انگشت سرزنش خود را به سوی فردی متوجه می‎کنید، سه انگشت بسوی مخازن اولیه‎ی شما نشانه‎گیری می‎شود. برای آنکه خودمان را عاری از سرزنش سازیم، باید احساسات خود را بنحوی که پدر و مادرها برای کودک خود عمل می‎کنن، بشنویم و بفهمیم. در فصل دهم کتاب، به این اشاره می‎کنیم که چگونه باید مخازن اولیه‎ی عشق را بدون اینکه نیازی به بازگشت قهقرائی داشته باشیم و رفتاری مانند کودکان دو ساله داشته باشیم، پر کنیم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">لبریز داشتن این مخازن اولیه، جوهر و مایه‎ی اطمینان و امنیت آدمی است. اگر فراموش شده باشیم، احساس ما بر اینستکه ما ارزش حمایت شدن را نداشته‎ایم. حتی در مواقعی که ما به امنیت خارجی دست می‎یابیم، به حقیقت نمی‎توانیم احساس امنیت کنیم زیرا نمی‎دانیم که استحقاق چه چیزی را داریم. در بعضی موارد احساس ما بر اینست که همه چیز از ما گرفته شده است. فکر می‎کنیم که اگر خوب بودیم استحقاق عشق و محبت داریم. این، فشار بسیار زیادی بر روی یک کودک است که تحمل آن در توان او نیست. بچه‌ها به یک دوستی و محبت بی قید و شرط نیاز دارند. زمانی که احتیاجات عاطفی اولیه‎ی ما برآورده شد، می‌توانیم لذت ارتباط با خود را لمس کنیم و آنرا بچشیم.  اگر در دوران کودکی خود از سرچشمه‎ی محبت سیرآب و تغذیه شده باشیم، هنگامی که بالغ شدیم بطور خودکار، خود را دوست داریم. بدون این پایه‎ریزی بنیادی، هیچوقت قادر به مشخص کردن استانداردهای خود در طول حیات نخواهیم بود.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">طبیعت و خصلت بشر، شاد، دوست دارنده، آرامش طلب و معتمد است. اینها صفاتیست که به ما داده شده است. کودکان بطور خودکار این احساسات درونی را تجربه می کنند، ولی اگر عشقی که به آن احتیاج دارند دریافت نکنند، به تدریج رابطه ی آنان با طبیعت واقعی خودشان قطع می شود. بر پایه ی همین عشقی که ما در دوران کودکی دریافت کرده ایم است که کم و بیش، به آنچه که هستیم مرتبط شده ایم.همین طور که عشق و محبت، ما را به دیگران مرتبط می کند، پیوند ما را با خودمان نیز بر قرار می کند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">همانطور که کودکان قادر به دوست داشتن خود نیستند، ما هم همانطوریم.تنها طریقی که بوسیله ی آن هوشیارانه خود را می شناسیم، طریق آیینه ی عشقی والدین خودمان، و نحوه ی رفتاری است که افراد خانواده و دوستان با ما دارند.هنگامی که اینان محترمانه با ما رفتار کنند، می آموزیم که ارزش این احترام را داشته ایم. زمانیکه اینان از ما مواظبت کنند، خود را نمونه حس می کنیم و زمانی که ما را کمک و مساعدت نمایند و مقداری از وقت و انرژی خودشان را صرف این کار کنند، احساس می کنیم که ما ارزش آن نوع حمایت را داشته ایم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">در طول مدت دبستان، یا بین هفت تا چهارده سالگی، بالاترین نیاز کوکان این است که ایمن و محفوظ باشند. همینطور که اینان برشد خود ادامه می دهند، و نسبت به مسائل جهان آگاهی پیدا می کنند و جای خود را در آن می یابند، به آن احتیاج دارند که هزاران اشتباه کنند و از آن اشتباهات پند گیرند. وظیفه ی والدین در اینست که زندگی کودک را اداره کنند و مانع از این شوند که در این روند فراگیری، کودک تحت تاثیر نفوذهای منفی قرار گیرد. این زمان، زمان بازی و تفریح و ابراز عقیده‎ی آزادانه ی کودک است. زیاده از حد تاکید برای رسیدن به کمال، آنهم در این سن و سال ، می تواند در رشد و توسعه ی کودک اخلال ایجاد کند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">بعنوان یک فرد بالغ، تمایل ما همواره بر این است که جدی وعلاقمند به کار و کسب خود باشیم، زیرا این همان انتظاراتی است که در مراحل اولیه‎ی حیات، ما از خود داشتیم. از همان قدیم، تأکیدات بسیاری بر روی کارهای مربوط به خانواده، سخت کوش بودن، و قربانی شدن در راه خانواده در گوش ما خوانده شده است. در این دوره از حیات، کمال مطلوب این است که کودک با افراد دیگری که غمخوار او هستند درآمیزد و بهره گیرد. زمان، زمان معصومیت کودک و بخشیدن بدون قید و شرط است.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">در این مراحل از حیات و نیز مراحل قبلی، مغز کودک آن قدر پرورش نیافته است تا معنای تشخیص را درک کند: «من یک کار بدی کردم، ولی خودم بد نیستم.» بجای این، کودکی ممکن است نتیجه‎گیری کند که «اگر کاری که من کردم بد است، پس من بدم». «اگر برای من اتفاقات بد بیفتد، پس من بد بوده‎ام که اینطور شده است». بسیاری از افراد بالغی وجود دارند که هنوز هم تشخیص این موضوع را نداده‎اند زیرا به عنوان کودک، والدینی نداشته‎اند که این تفاوت را بداند. زمانی که کودک در برابر خواسته‎ی شما مقاومت می‎کند، اصطلاح دیگری که در این مورد بجای رفتار بد کودک باید بکار برده شود «خارج از کنترل است» در این صورت هیچ نوع ارتباط منفی بین کودک و آنچه هست وجود ندارد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">بجای تنبیه کردن کودکان در زمانی که رفتار آنان نامناسب است، والدین احتیاج به تنفس یا استراحت دارند و آن یک دقیقه برای هر سال از جمع سالهای حیات کودک است. اگر کودکی هشت ساله است، در این صورت هشت دقیقه تنفس، زمانی مناسب است.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">هنگامی که کودکان رفتاری نامناسب دارند، دیگر مطابق میل شما رفتار نمی‎کنند. از کنترل خارج شده‎اند. با چند دقیقه استفاده از توقف و استراحت، به آن چیزی که نیاز دارند می‎رسند و دوباره تحت کنترل درمی‎آیند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">زمان تنفس، فرصتی برای کودکان است تا دوباره کنترل والدین را بپذیرند. کاری که شما باید انجام دهید این است که برای مدتی که خودتان آنرا در نظر می‎گیرید کودک را در اتاقی تنها بحال خود گذارید. اینکار مانع از آن می‎شود که کودکان کارهائی انجام دهند که برای دیگران مزاحت ایجاد نماید، و سبب می‎شود که گردن‌کشی‎های درون، و احساسی که به آنان دست داده بوده است از بین برود. ممکن است که طی این مدت قهر کنند و اوقات آنان تلخ شود. کودک، به این نیاز دارد که اوقات تلخی خود را در همین دقایق تنفسی بیرون بریزد و نیز یاد گیرد احساسات خودش را بدون آنکه آنها را پایمال کرده باشد کنترل کند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">هنگامی که بزرگترها به اهمیت روان بودن احساس و عاطفه‎ی کودک پی ببرند، و ارزش بینش عاطفی او را تشخیص دهند، به سهولت درمی‎یابند که تنفس دادن به کودک برای بازیابی کنترل وی تا چه حد مفید و لازم است. اصلاً خداوند برای آن کودکان ما را کوچک خلق کرده است که ما بتوانیم زمانی که مقاومت می‎کنند آنها را از جای خود بلند کنیم، در محلی  امن گذاشته و به آنان تنفس دهیم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">اگر تمایلی به ماندن در اطاق خودشان یا اطاق خواب دیگر ندارند، بهتر آن است که درب اطاق را ببندیم ولی آنرا قفل نکنیم. درست است که کودکان از این دقایق تنفسی خوششان نمی‎آید، ولی بهتر است که بدانند که آنها را تنها رها نکرده‌اند و کسی هست که بیرون اطاق منتظر آنان است. دقایق تنفسی منظم، کودکان را آزاد می‎کند تا با احساسات خود، بویژه آرزویی که همواره دیگران را از خود خشنود سازند در ارتباط باقی بماند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">به همین علت است که تنبیه کودک کارساز نیست. زندان‎ها پر از افرادی است که مدام مزه‎ی تلخ تنبیه اجتماع و پدر و مادر را چشیده‎اند. نود درصد از افرادی که پشت میله‎های زندان جای داده شده‎اند مرداند و نود درصد از افرادی که وظیفه‎ی ارشاد و پند آموزی به آنان را دارند، زن. هنگامیکه مردان تنبیه می‎شوند، وجدان مغفوله‎ی آنان این بد رفتاری را متوجه دیگران می‎کند و حال آنکه زنان آنرا متوجه خودشان می‎کنند. بر روی همین اصل است که دختران بطوری  ناگهانی در نزدیکیهای سن بلوغ در اعتبار معنوی خود احساس کمبود می‎کنند و پسران، گستاخ و جسور می‎شوند. پسران دنیا را از مان دریچه نگاه می‎کنند که با آنان رفتار شده است و دختران، با خودشان همان نوع بدرفتاری را معمول می‎دارند که با آنان شده است.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">تنبیه، متدرجاً ما را در مقابل احساس‎هایمان بی‎حس می‎کند و ما تمایل طبیعی خود که آرزوی راضی و خشنود نگاهداشتن آنهاست، از دست می‎دهیم. افرادی که سبب رضایت و خشنودی غیر می‎شوند، بعدها در زندگی خودشان همان راه را انتخاب  می‎کنند زیرا اینان هیچوقت قادر به راضی نگاهداشتن والدین و افراد خانواده‎ی خود نبوده‌اند. زمانی که پدر و مادرها، برای رضایت خاطر خودشان کار فرزندان خود را تسهیل می‎کنند، اعتبار و قدرشناسی کودک، سالم و پویا برجای می‎ماند و به رشد خود ادامه می‎دهد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">در این مرحله، ممکن است که والدین در کمک به فرزند، خود را ناتوان و زبون حس کنند. فرق نمی‎کند که شما تا چه حد فرزندان خود را دوست دارید شما نمی‎توانید کاری کنید که خودشان را دوست داشته باشد. ولی میتوانید آنان را کمک کنید. همین که حرف آنان را بفهمید و به آنان گوش دهید، همین کمک است. نگهداری بی قید و شرط والدین از فرزندان این پشت گرمی را به آنان می‎دهد که به آنچه در جمع خانواده و دوستان به آن نیازمندند دسترسی پیدا کنند. کمک دیگر والدین به فرزندان هنگامی است که آنان را کمک می‎کنند تا که از فرصت‎های یکه به دست می‎آورند با سایر دوستان و همگنان خود آمیزش کنند و طرح دوستی بریزند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">قسمت عمده‎یی از رشد در این مرحله از سن، کار کردن در زمینه های اجتماعی و چالشهای فکری است که خودبخود و بدون چون و چرا به وجود می‎آید. اگر چیزی نمی‎توانیم پیدا کنیم که در حد کمال باشد، حمایت والدین از فرزندان هنوز در درجه‎ی اول  اهمیت است، ولی اینرا نیز باید بدانیم که حمایت زیاد نیز، چیز خوبی نیست. زمانی که والدین زیادتر از آنچه لازمست می‎دهند، بچه‌ها آنان را از خود دور می‎کنند زیرا لازم است بکارهای خود برسند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>بحران تولد: تا سن هفت سالگی </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">از بدو تولد تا دوره‎ی کودکی(نزدیک هفت سالگی ) ما در مرحله‎یی از رشد خواب آلود و رویایی بسر می‎بریم. قدرت این را نداریم که بدانیم که هستیم، و استحقاق چه چیزی را داریم جز اینکه انتظار آنرا داشته باشیم که والدین ما با ما چه می‎کنند. بعنوان یک کودک، در بند پرستار یا مادر خویش هستیم، و سپس با حمایت و عشق آنان، رشد و نمو می‎کنیم. تمام طرز تفکر ما نسبت به دنیا و مافیها، و رشته‎ی الفت ما به آن، از بدو تولد آغاز می‎شود. معمولاً نوزاد، پس از خروج از رحم مادر، از اینکه نیازهای خود را برطرف کند بیچاره و زبون است. اگر کسی نباشد که از او پرستاری کند و تیمارش را به عهده بگیرد، تلف می‎شود. این، یک حقیقت فیزیکی و طبیعی است. کودک، یکی از دو روش و رفتار ذاتی را تشکیل می‎دهد: «من احتیاجاتی دارم و آن قدرت را در خود سراغ دارم که آنها را به دست آورم»، یا اینکه «من احتیاجاتی دارم ولی قدرت بدست آوردن و تهیه‎ی آنها را ندارم». و این حقیقت تا واپسین دم حیات صادق است. یا توانایی نداریم، یا اینکه پرتوانیم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>کودک، در برآوردن نیازهای خود یا احساس می‎کند که پرتوان است ، یا ناتوان </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">اولین خاطراتی که ما از زندگی خود داریم، همیشه عمیق‎ترین و دیرپاترین است. اگرچه مغز شما در زمان تولد هنوز رشد نکرده است، ولی شما قادر به برآورد و احساس موقعیت خود هستید. در همان روزهای اولیه، یا شما حس کرده بودید که هرچه احتیاج دارید می‎توانید بدست آورید، یا نمی‎توانید. بعلت روشی که از شصت سال قبل در بیمارستانها پایه‎گذاری شده و نوزاد را از مادر جدا می‎کنند، بیشتر پرورش دهندگان اطفال و بعد از آن، نسلها به این نتیجه رسیده‎اند که آن چیزی را که میخواهند نمی‎توانند بدست آورند. خوشبختانه این روش این روزها اصلاح شده است. ما به اهمیت رشته‎ی الفتی که بین نوزاد و مادرش وجود دارد واقف گشته‎ایم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">طرز تفکر ناتوان بودن نوزاد که به آن اشاره شد این معنی را نمی‎دهد که همه‎ی ما، در یک حالت ناتوانی صرف، رشد می‎کنیم و به نیازهایی که داریم دسترسی پیدا نمی‎کنیم. در بسیاری از جهات، یک کمبود می‎تواند مرا تواناتر کند. هنگامی که حس می‎کنیم چیزی را که می‎خواهیم نمی‎توانیم بدست آوریم، بطور خودکار، تعدیلات و تغییراتی در راه‎های خودمان به وجود می‎آوریم تا ما را تواناتر کند. احساس ما بر آن است که آنجا هیچکس نیست که مرا کمک کند، بنابراین اگر به چیزی احتیاج داریم خودمان باید آنرا به دست آوریم، متکی بودن به دیگران در این گونه موارد، راه حل مناسبی نیست.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">اگر من حس کنم آن چیزی  را که به آن محتاجم نمی‎توانم بدست آورم، نتیجه‎گیری می‎کنم که باید بلافاصله رشد کنم و آنرا بدست آورم. ناگهان، مدتها قبل از آنکه من قاعدتاً باید کارهای خودم را انجام دهم، شروع به احساس مسئولیت و استقلال می‎کنم. ممکن است در این اوضاع و احوال، نیروی بیشتری را برای دست یابی به موفقیت خارجی تجربه کنم، و در درون خود، از موفقیت‎های درون بی‎بهره‎ام.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>زمانیکه کودکان رشدشان سریع است، بعضی از مراحل مهم رشد را از دست می‎دهند. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">یکی دیگراز بازتابهای رایج و معمول ناتوانی ما در برابر انجام خواسته‎هایمان، ناتوانی ما در دانستن این نکته است که چه می‎خواهیم و احتیاجات ما کدام است؟ اگر آنچه می‎خواهیم بدست نیاوریم، بسیار مشکل است که بتوانیم آن احتیاجات را از طریق احساس خود مشخص کنیم و اگر ما به طور وضوح، نیازهای خود را ندانیم چیست؟ مشکل بتوان ارزشی برای آنها تعیین نمود یا اینکه استحقاق نیل به آنها را داشت. از طرف دیگر، هرچه بیشتر چیزهایی را که می‎خواهیم بدست آوریم، بهتر متوجه می‎شویم که به آنها احتیاج داریم و حس استحقاقمان بیشتر می‎شود.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>تجربه و دانش دقیق از آنچه به آن نیازمندیم، در ما حس استحقاق بوجود می‎آورد. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">بدون داشتن احساس روشنی از استحقاق برای رفع احتیاجات خود چه بسا لازم شود که برای تحصیل آنها زحمتی بسیار متحمل شویم. برای آنکه والدین خود را خشنود سازیم و کاری کنیم که نیازهای ما را برآورده کنند، به اشتباه، خود را فراموش می‎کنیم. ناتوان بودن، یا ناتوان جلوه دادن خودمان، یا ما را زیاده از حد متکی به دیگران می‎کند، یا اینکه زیاده از حد مطمئن به خودمان. اگر شما برای بدست آوردن خود در مراحل اولیه، نیروئی باطنی در خود احساس کنید، سرانجام به تعادل سالمی از اعتماد، هم نسبت به دیگران و هم نسبت به خودتان، دست خواهید یافت.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">زمانی که من مبنا را براین گذارم که به آن چیزی که احتیاج دارم دست نخواهم یافت، نظر خود را عوض می‎کنم و خودم آن کار را انجام می‎دهم و آنچه را که در طلب آنم بدست میآورم، تمیز قائل شدن در این فرض، تفاوت بین احتیاج داشتن و خواستن است. زمانی که ما احتیاج داشته باشیم، به دیگران نیازمندیم، و زمانی که بخواهیم، به خودمان متکی هستیم تا آن را بدست آوریم. به عنوان یک کودک، قبل از آنکه قابلیت تحصیل خواسه‎ها در ما شکل بگیرد، به سالهای بسیار نیازمندیم تا آنچه را که می‎خواهیم بدست آوریم. تا رسیدن به دهه‎ی بیست سالگی، ما بیشتر به آنچه برای ما اتفاق می‎افتد متکی هستیم و در سن بیست و یک سالگی، نیروی بیشتری برای تحصیل احتیاج‌های خود بدست می‎آوریم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">زمانی که بزودی یاد می‎گیریم از خود مواظبت کنیم، این فکر در ما قوت می‎گیرد که باید به خودمان متکی باشیم و دیگر برای کمک دیگران ارزش و اعتباری قایل نمی‎شویم. حتی کمک‎های ذی قیمت افراد به خودمان را پس می‎زنیم. از اینکه زیاد به دیگران نزدیک یا صمیمی باشیم راحت نیستیم. به اطراف و اکناف جهان، در مکان‎هایی که پس از تولد کودک، نوزاد را از مادر جدا نمی‎کنند سفر کنید، آنوقت متوجه خواهید شد که تا چه حد والدین به فرزندان خود نزدیکند و قوام و پیوستگی خانواده‎ها با یکدیگر تا چه حدس است. اگرچه در کشورهای صنعتی و پیشرفته‎های جهان که ما در آن زندگی می‎کنیم، ما از روان زخمی جدا شدن از مادر بلافاصله پس از تولد رنج می‎بریم. مع‌الوصف، این جدا بودن برای ما مزایایی نیز داشته است. بعضی اوقات برای آنکه ما به جهتی تازه و بهتر دست یابیم، لازم می‎شود که راهی غلط و اشتباه را انتخاب کنیم. گو اینکه نسل مترقی امروز چرخشی بسوی نظر کردن به خود در بدست آوردن خواسته‎های خود داشته است، با این وجود راه بازگشت از آن مسیر را انتخاب کرده‌اند زیرا متوجه شده‌اند به معجون دیگری که عشق نامیده می‎شود نیازمندند. انواع درمانها و تراپی‎ها را به وجود آورده‎اند تا ما را یاری دهند، به عقب برگشته و روان زخمی درونی خود را که به علت عدم دستیابی به خواسته‎هایمان در مراحل اولیه‎ی حیات که درمانده و مضطر، متکی به حمایت دیگران بودیم و هنوز در درون ما نهفته است، التیام بخشیم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>از جنین تا تولد </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">اولین تجربه‎یی که ما از حیات خود داریم، زمانی است که در رحم مادر بوده‌ایم. طی این مدت، ما رابطه‎ی خود با خداوند را تجربه کرده‌ایم. بدیهی است که این ارتباط را نمی‎توان رابطه‌یی ادراکی قلمداد نمود زیرا که مغز هنوز استعداد این کار را ندارد. با این وجود نوعی تجربه است. معمولاً ما این تجربه را در سن دو سالگی، در زمانی که مهارت سخن گفتن در ما ریشه می‎دواند، فراموش می‎کنیم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">برای بیشتر افراد، زمان به سر بردن در شکم مادر، تجربه‎یی بهشت گونه است. ما مسئول چیزی نیستیم. خداوند یا مادر طبیعت، همه‎ی اینکارها را کرده است  و دیگر لازم نیست که ما کاری انجام دهیم. افرادی که سالم، قوی، و رشدشان به قاعده است، به نیرویی که کالبد آنان را به وجود آورده است وابسته‎اند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">این نیرو، برای برقراری ارتباط بین ما و خداوند هر کاری را برای ما انجام می‎دهد. متأسفانه پس از آنکه ما متولد شدیم، اگر دیگران به خداوند ، یا نیروی خلاقه‎یی که ما را به وجود آورده است ایمان یا باور ندارند، ما نیز متدرجاً ارتباط خود با آن را قطع می‎کنیم و فراموش می‎کنیم که خداوند، همیشه آنجا حاضر و آماده برای کمک است.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">سرچشمه‎ی تمام این التیام بخشی‎ها نیروی مافوق بشری است. پزشک ممکن است به بیمار دارو دهد تا روند شفابخشی وی تسریع شود ولی این، نیروی مافوق بشری است که سبب شفا یافتن بیمار می‎شود. بیمار شدن و شفا یافتن دو جزء لایتجزی از حیات آدمی است. زمانی که ما بیماریم، نشانه‎یی از این حقیقت است که باید با نیروئی که ما را به وجود آورده است مرتبط شویم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">چه بسا اتفاق می‎افتد در رحم مادر هم که هستیم، شروع به قطع رابطه با نیرویی که ما را به وجود آورده است می‎کنیم. اگر مادر ما احساساتی منفی داشته باشد، می‎تواند در سراسر عمر ما تأثیری منفی برجای گذارد. اگر شما طالب کودکی سالم و خوشحال هستید، اولین گام این است که به مادر طفل کمک کنید تا در دوران بارداری به هر چیزی که نیاز دارد دسترسی پیدا کند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">در ارتباط بودن مادر با خداوند دارای مزیتی آشکار است. اگر این احساس به مادر دست دهد که همه‎ی کارها را خودش باید انجام دهد، در اینصورت این پیام غیر روحانی یا طرز تفکر مادر ، به کودک منتقل می‎شود. یک مادر باردار هوشیار، زمان بسیاری را برای رسیدن به خواسته‎های خود تعیین می‎کند و نسبت به اهداف و آرزوهای خود در زندگی نگرانی به خود راه نمی‎دهد. از همه مهمتر اینکه وی توجه خود را به عادی بودن رویدادها جلب می‎کند، از افکاری که در سر پرورانده است بیرون می‎آید و طبیعت را آزاد می‎گذارد تا هرچه می‎خواهد بکند. زمانی که مادر، طفل کوچک خود را میپروراند، آن قدر وقت دارد که نظر خود را بر روی خواسته‎ها و آرزوهای قبلی خود متمرکز کند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">زمانی که مردم منحصراً به پزشک، و نه خداوند یا طبیعت متکی می‎شوند، کودکان به تقویتی که نیازمندند و به وسیله‎ی آن می‌توانند درک کنند که جهان، مکانی دوستانه است و می تواند بنحوی اعجاب انگیز به خواسته ی ما پاسخ دهد، دسترسی پیدا نمیکنند. یک مادر، به این نیاز دارد که در برابر این تمایلات بایستد و با خواندن نوشته‌‎های روحانی و اخلاقی و وقت گذرانی در دامان طبیعت خدا را فراموش نکند. چنانچه ما با نوای موزون طبیعت خود را همگام نکنیم و در ارتباط باقی نمانیم، دوران بارداری برای ما مشکل‎تر میشود.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">با خواندن مراحل اولیه‎یی که به آن اشاره شد، بسیار ساده است در این اندیشه فرو رویم و نتیجه‎گیری کنیم که آنچه را که ما آرزو کرده بودیم به آن نرسیده‎ایم و بدنبال آن، گذشته را برای مشکلات فعلی خود سرزنش کنیم. به محض اینکه شما خود را ناتوان حس کنید، بلافاصله احساسات کودکی شما بیدار می‎شود . حالا، زمانی است که شما فرصت دارید به خودتان دستخوش بدهید و بگوئید همه چیز به خوبی پیش می‎رود. خبر خوب اینست که اگر شما این کتاب را تا آخر بخوانید، بزودی آن نیرو را در خود پیدا می‎کنید که مخازن عشق خود را پر کنید و نیازهای خود را برطرف سازید.</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bineshmavara.com/psychology22/795.htm/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://www.bineshmavara.com/psychology22/794.htm</link>
		<comments>http://www.bineshmavara.com/psychology22/794.htm#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 20 Jan 2010 15:15:50 +0000</pubDate>
		<dc:creator>arash</dc:creator>
				<category><![CDATA[روانشناسی موفقیت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bineshmavara.com/psychology22/794.htm</guid>
		<description><![CDATA[پر کردن مخازن ده گانه‎ی عشق
اگر دیوار خانه‎ی شما شروع به ترک خوردن یا شکستن کند، برای رفع مشکل ،ابتدا نظری به پی آن می‎اندازید. اگر گیاهی که در خانه دارید، برگش زرد شود یا این که به کلی پژمرده تبدیل گردد، برای آنکه زیبایی اولیه خود را بازدید، هیچگاه گیاه را رنگ نمی زنید [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h5><span style="color: #ff0000;"><strong>پر کردن مخازن ده گانه‎ی عشق</strong></span></h5>
<p><span style="color: #0000ff;">اگر دیوار خانه‎ی شما شروع به ترک خوردن یا شکستن کند، برای رفع مشکل ،ابتدا نظری به پی آن می‎اندازید. اگر گیاهی که در خانه دارید، برگش زرد شود یا این که به کلی پژمرده تبدیل گردد، برای آنکه زیبایی اولیه خود را بازدید، هیچگاه گیاه را رنگ نمی زنید . به جای اینکار به آن آب می‌دهید. بر همین منوال، زمانیکه ما شروع به پر کردن مخازن ده‌گانه‎ی عشق خود نمودیم، بیشتر مشکلات ما، خودبخود برطرف می‎شوند. همین‌طور که کم‌کم به آنچه نیاز داریم دست می‎یابیم، شروع به برقراری ارتباط با آنکه واقعاً هستیم می‎کنیم.<span id="more-794"></span></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">برای بیشتر مشکلاتی که ما در زندگی خود داریم، راه‌حل آنها از اینجا شروع می‎شود که ما شروع به پر کردن پنج مخزن اولیه عشق خود کنیم. زمانی که در زندگی خود درمانده می‎شویم  و راه پس و پیش نداریم، بغایت مفید است که تشخیص دهیم بیشتر احساسی که امروز داریم، وابسته به احساسی است که در کودکی داشته‎ایم. با تنفس دادن به خودمان در طول هفته، به منظور پر کردن مخازن عشق گذشته‎ی خود قادر خواهیم شد به پیش رویم و در تدارک آن نوع زندگی که در طلب آنیم باشیم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">همیشه خوبست که هر هفته کارهایی انجام دهیم که این مخازن همین‌طور پر باقی بماند. کافی نیست که ما فقط یکبار آنها را پر کنیم. آن عشق، باید همیشه به شما متصل باشد تا در هر مرحله‎یی از حیات که به پیش می‎روید، یا هر موقعیتی که پیدا می‎کنید، بدانید که هستید. مبنای اینکه شما چه می‎خواهید و همواره با حقیقت وجود خود مربوط باشید، این است که مخازن عشق خود را پر نگاه دارید. اگر شما در باغچه‎ی خانه‎ی خودتان گل می‎پرورانید، یکبار آب دادن به گلها کافی نیست. برای آنکه ترو تازه و شاداب باقی بمانند باید بطور مرتب آنها را آب و غذا داد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>مخزن عشق اول </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>ویتامین خداوند «خ» </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">اولین مخزن عشق، عشق و حمایت خداوند است. هنگامی که ما این ویتامین را کم داریم، زندگی ما صرف تنازع می‌شود. سرانجام از این تقلا و کوشش خود خسته و ملول می‎شویم، زیرا فکر می‌کنیم که همه‎ی کارها را خودمان باید انجام دهیم. برای آنکه این مخازن را پر کنیم، باید یک تماس دائمی با خداوند، یا بنحوی از انحاء رابطه‎یی روحانی، با کائنات داشته باشیم. باید این را بدانیم که در جهان هستی تنها نیستیم و نیروی برتری وجود دارد که به ما کمک می‎کند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">اگرچه مراقبه، یا &#8220;Meditation&#8221; یکی از مراسم مذهبی نیست، ولی روحانی است. حتی اگر فردی ملحد باشد، یا اینکه به هیچ یک از ادیان الهی وابستگی نداشته باشد، می‎تواند با مراقبه‎ی مرتب و منظم، این نیاز اصلی را برطرف نماید. غالباً اتفاق می‎افتد که پس از برقراری ارتباط روحانی، این دسته‎ی اخیر، فکرشان عوض می‎شود و بدنبال مذهبی می‌گردند تا در برقراری ارتباط با خداوند و جلب حمایت دیگران به آنان کمک شود. در فصل نهم کتاب تمرین جالبی از مراقبه را برای شما توضیح می‎دهم که برای پر کردن این مخزن عشق مفید است.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>مخزن عشق دوم </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>ویتامین والدین «پ» </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">مخزن دوم عشق، عشق و حمایتی است که از طرف پدر و مادر به ما می‌رسد. زمانی که ما از دریافت این عشق محروم می‎شویم، تمایل به این داریم که با احساسی از شک و تردید، عدم کفایت و بیهودگی، که در درون ما نهفته است خود را عقب نگاه داریم. در حیات خود، با انواع و اقسام امواج عاطفی اخلال‌گر، و تنش‌ها مواجه می‎شویم. همواره در این اندیشه‎ایم که این، دنیا یا مشاغل ما است که این ناراحتی‎ها را برای ما بوجود آورده است، غافل از اینکه سرچشمه‎ی همه‎ی اینها در درون ما است. تنها کاری که دنیای خارج می‌کند اینستکه دنیای درون ما را منعکس می‎کند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">بعنوان یک فرد بالغ، خوشبختانه دیگر لازم نیست که به پدر  مادر، یا سرپرستان، برای بدست آوردن عشق بدون چون و چرائی که به آن نیازمندیم رو آوریم. بعضی از پدر و مادرها هیچگاه قادر نیستند که آن چیزی را که ما می خواهیم به ما بدهند و بسیاری از افراد به همین علت جان خود را از دست داده‎اند. به عنوان یک فرد بالغ، ما خود می‌توانیم مشخص کنیم که چه موقع به این کمک احتیاج داریم و یاد گیریم چگونه آنرا بخود دهیم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">زمانی که ما تجربه‎ی عاطفی در دوره‎ی حیات خود را به گونه‌ای دوست داشتنی و صلح آمیز اداره نمی‎کنیم، این مخزنی است که باید آنرا پر کنیم. اگر اعتماد بنفس پیدا  نکنیم، یا اینکه خوشحال نباشیم، این ، یکی از اولین جاهائیست که گذشته‎ی خود را با پر کردن این مخزن عشق، باید التیام بخشیم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">به زبان عملی، ملاقات پزشک یا روانکاو و امثال آن، مانند اجاره کردن والدین است. به شما گوش می‎دهند، شما را درک می‎کنند  به شما عشقی بدون قید و شرط ارزانی می‎کنند. موقعی که این احتیاجات شما برآورده شد، می‎توانید این حمایت را بخود منتقل کنید. همین‌طور که این مخزن شروع به پر شدن می‎کند، شما کشف می‎کنید که یا والدین حقیقی شما میزان حمایتشان از شما بیشتر می‎شود، یا اینکه سایر افرادی که در زندگی شما وارد شده‎اند از این نوع حمایتهای بی قید و شرط شما را بی‎بهره نخواهند گذاشت.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">اگر مراقبه و پیوند با خداوند مانند آب دادن به گلهای باغچه باشد، در اینصورت، التیام دادن گذشته، مانند عوض کردن خاک باغچه است. گیاه برای رشد به خاک مناسب نیازمند است. بسیاری از باورهایی که از ذگشته در مغز ما برجای مانده است، هنوز سبب توقف ما در شاهراه زندگیست. با تغییر این باورها که در سالهای اولیه حیات در ما ریشه دوانده است، قدمی اصلاحی در راه پیشرفت خود برمی‎داریم. صرف‌نظر از اینکه در دوران کودکی از چه نوع حمایت‌هایی برخوردار می‎شده‌اید، حالا آن قدرت را کسب کرده‎اید که سرپرست  و ولی خود باشید و احتیاجاتتان را برآورده کنید.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">بخاطر دارم که در دارالتأدیبی در (سنت کوئنتین) تدریس می‎کردم. هیچگاه با افرادی طرف نشده بودم که آن قدر بطور کامل کمبود ویتامین «پ» داشته باشند. کلاس با نود نفر زندانی شروع شد و من سی و دو نفر داوطلب داشتم که مرا کمک کنند. داوطلبانی که مخزن اولیه‎ی عشق آنان کاملاً پر بود، با بعضی از زندانیان، تمرین التیام بخشی را آغاز کردند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">زمانی که زندانیان با یکدیگر تمرین می‎کردند، فشار برای پیشرفت چندان زیاد نبود، ولی با داوطلبانی که قرار بود به من کمک کنند، پیشرفت در حد کمال بود. در آخر هفته، سی و دو نفر زندانی که تمام وقت کار کرده بودند، هر کدام به هم کمک می‎کردند. به وضوح مشخص بود که تمرینهای افرادی که بیشتر مزه‎ی عشق را چشیده‎اند و در طول حیات خود در این راه تجربه‎ی بیشتری دارند، از سایرین بهتر و مؤثرتر است. آنقدر این افراد زندانی از گذشته‎های خود و از عشق تهی و بی بهره بودند که نمی‎توانستند با هم تمرین کنند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">روند این التیام بخشی درباره‎ی خود من این طور بود که من ترجیح داده بودم آنرا همراه با دیگران انجام دهم. قسمتی از این افراد، اشخاصی حرفه‎یی و بقیه، افرادی عادی بودند. این روش بسیار مؤثر بود، حتی تا این تاریخ من می‎توانیم بسیاری از تمرینهایی که زندگی مرا تغییر داده است بیاد بیاورم. همیشه از آن لحظات تمرینهای التیام بخش سپاسگزارم. در فصل یازدهم این کتاب، به بعضی از آن تمرینات اشاره می‎کنم. این تمرینات را می‌توان به تنهایی، با مشارکت همسر خود یا فردی دیگر در خانه ، در سالنهای ورزشی یا مکانهای دیگر انجام داد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>مخزن عشق سوم </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>ویتامین «ف» </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">مخزن عشق سوم، عشق و حمایت از طرف خانواده، دوستان، خوشی و تفریح است. هنگامی که زندگی شما بسیار جدی است و تفریح نمی‌کنید، کمبود ویتامین «ف» دارید. اگر روابط ابتدایی شما دستخوش انتقاد، سرزنش، یا ملالت و خستگی شده است. بعضی اوقات اگر نظر خود را معطوف به پر کردن این مخزن کنید. مشکلات بطور خودکار برطرف می‎شود. مخزن سوم را می‎توان با بهره‎گیری و لذت بردن در مصاحبت دوستان و خوش گذراندن پر کرد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">برای آنکه این مخزن پر نگاه داشته شود، لازم است ارتباط و دوستی قبلی خود را آبیاری و تغذیه کنیم. بعضی اوقات ممکن است لازم شود دوستان تازه‌یی انتخاب کنیم. انتخاب دوست تازه به ما کمک می‎کند تا قسمت‎های جدیدی از وجود ما علنی شود که براستی ما که هستیم؟ دوستان دیرین، ما را کمک می‎کنند که دوست بداریم و خودمان را همان گونه که هستیم بپذیریم. هر دو دسته مورد نیازند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">بعضی اوقات مردم در شگفتند که چرا دوستان زیادی ندارند؟ جواب اینست که اینها هیچ وقت یاد نگرفته‌اند که چگونه باید دوست بدست آورند؟ فرض اینان بر این است که ناگاه به طور خودکار فردی از راه می‎رسد که او را می‌پسندند و می‎خواهند دوست او باشند، یا اینکه انتظار دارند که دیگران بلافاصله آنها را دوست بدارند. زمانی که شما دوستی ندارید، با اولین کاری که برای دیگران می‎کنید، اولین دهش شما به دیگران شروع می‌شود و متعاقب آن دریافت عوض آن، کم‌کم یکدیگر را دوست خواهید داشت و رفیق می‎شوید.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">اگر این کار برای شما مشکل است. بعضی اوقات راه حل اینست که سراغ مخازن قبلی خودتان بروید و آنها را پر کنید. هر موقع که ما در تحصیل آنچه که در طلب آنیم با مشکل مواجه می‎شویم. در جهتی غلط و عوضی نگاه می‎کنیم. با آزمایشی که از سایر مخازن بعمل می‎آورید، به این نتیجه می‎رسید که یکی از اینها بهتر از دیگران کار می‎کند. برای چی؟ برای اینکه این همان چیزی است که روح شما به آن نیازمند است.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">این مفهوم، گویای این حقیقت است که بعضی از افراد، آنقدر در اطاق‎های درمان انواع و اقسام پزشک حاضر می‎شوند تا بدانند کمبودشان چیست؟ و حال آنکه دیگران به این کارها نیاز ندارند. اگر اینان احساس بسیار زیادی به ویتامین «پ» یعنی والدین خود داشته باشند، آن درمان و تراپی، در حقیقت مؤثر است ولی اگر، اینان به ویتامین «ف» نیاز داشته باشند، آنوقت است که اگر با یکی از دوستان به تماشای مسابقه‎ی فوتبال بروند، روحیه‌ی آنان بالا می‎رود. خلاصه اینکه، بسیار مهم است که راه‎هائی پیدا کنیم و هر یک از مخازن عشقی خود را پر کنیم. دوستی و وداد، به ما کمک می‎کند تا خودمان را آنطور که هستیم بپذیریم. برای آنکه این مودت را احساس کنیم، باید از اینکه خودمان باشیم، احساس امنیت کنیم و بتوانیم خودمان را بدون ترس از ریشخند دیگران به افراد بنمایانیم. سرحال بودن و شادی و تفریح کمک می‎کند تا این مخزن را پر کنیم. زمانیکه شما حس می‎کنید کسر اخلاق دارید شایسته است که بدیدن یک فیلم کمدی بروید و سهم بزرگی از ویتامین «ف» کسب کنید و اگر حقیقتاً نمی‎خواهید اینکار را بکنید، بعضی اوقات، همین نخواستن کاری است که باید انجام دهید. بعضی اوقات ما در برابر چیزهایی که به آنها احتیاج داریم مقاومت می‎ورزیم، ولی موقعی که خود را داخل کردیم، احساس بهتری خواهیم داشت.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>مخزن عشق چهارم </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>ویتامین «د» </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">چهارمین مخزن عشق، حمایت دوستان و همگان است. برای پر کردن این مخزن، ما باید در باشگاهی عضویت داشته باشیم یا گروهی را حمایت کنیم. اگر یک تیم ورزشی داشته باشیم یا در بعضی از رشته‎های ورزشی فعالیت داشته باشیم، این هم راهی دیگر برای حمایت یافتن است. اگر در ازدواج، در کارهای بسیاری با همسر خود مشترک می‎شوید، بسیار اهمیت دارد که منافعی جدا از همسر خود داشته باشید. آن چیزی را که می‎خواهید آنرا با دیگران سهیم شوید باید به خودتان تعلق داشته باشد، زیرا ممکن است که این افراد الزاماً از دوستان نزدیک شما یا دوست فردی که شما با او ازدواج کرده‎اید، نباشند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">اگر شما ورشکارید، یکی از قوی‎ترین حمایت‎های دسته‎جمعی این است که در بازی تیمی، که مورد علاقه‎ی شماست شرکت کنید. بازی در استادیوم ورزشی به مراتب از مشاهده‎ی بازی در تلویزیون قوی‎تر  است گو اینکه مشاهده‎ی بازی که مورد علاقه شماست، از تلویزیون نیز مفید است. همین که احساس کنید که شما در میان تیم خودتان هستید، ارتباط شما با اعضای تیم و سایرین، واحدهای بسیاری از ویتامین «د» را در بدن شما تزریق می‎کند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">برای آنکه مخزن را پر کنید به محل‎هایی بروید که در آنجا دسته‎های زیادی از افراد اجتماع کرده‎اند،اگر به دیدن فیلمهای سینمائی علاقمندید، تنها از دیدن فیلم بر روی نوار ویدیو استفاده نکنید. به سالون سینما روید، یعنی همان جایی که سایر افراد علاقمند در آن محل مانند شما جمع شده‎اند. برای بدست آوردن حمایت بیشتر، حتی بهتر است در اولین شبی که فیلم بر روی پرده‎ی سینما نشان داده می‎شود آنرا تماشا کنید. هیجانش بیشتر است. افرادی که به طور جدی می‎خواهند آنجا باشند، آنجا هستند. این همان اشتیاق و نیروی متمرکزی است که مایلید در حول و حوش خود آنرا به بینید.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">اگر به مذهب خاصی وابسته‎اید، در فعالیتهای دسته‎جمعی شرکت کنید. به کلیسا، مسجد یا کنشت روید. دسته‎جمعی نوای روحانی سر دهید یا دعا کنید. تجربه کردن این نوع حمایت گروهی و منظم، نه تنها ویتامین «خ» در اختیار ما می‎گذارد بلکه کمبودهای ما به ویتامین «د» را نیز جبران می‎کند و ما به حد وفور از آن بهره‎مند می‎شویم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">اگر به شنیدن صدای خواننده‎ی محبوب خود علاقمندید به کنسرت روید، بگذارید روح شما با نیروئی که از ویتامین «د» کسب می‎کند تغذیه شود. چه لذت بخش است رفتن به کنسرتی که شما را به عالم نوجوانی خودتان بازمی‎گرداند. نه فقط در آنجا افرادی جمع شده‌اند که مانند شما از صدای موزیک دلخواه خود لذت می‎برند، بلکه این موزیک همان نغمه‎یی است که از جوانی به گوش شما آشناست. و البته، این در صورتی است که سن شما در حال حاضر بیش از چهل سال باشد. نغمه یا ترانه‎یی که شما در نوجوانی آنرا شنیده‎اید، محرک نیرومندی است که در شما، احساسی از نیروی دوران نوجوانی خودتان را برمی‎انگیزد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">هر موقع که شما مشغول پر کردن یکی از مخازن عشق هستید، آن قسمت از وجود خود را که مشخص می‎کند که هستید، بیدار می‎کنید و شروع به بهره‎گیری از نیروی آن مرحله‎ی بخصوص می‎کنید. با بیدار کردن دوران نوجوانی شما، به امواج خروشان علاقه، انرژی و زنده دلی برای پیشرفت در زندگی، دست خواهید یافت.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">چنانچه مشکلاتی وجود داشته باشد که بدست و پنجه نرم کردن با آنها نیاز باشد، به جلسات افرادی قدم گذارید که همین مشکلات را در گذشته داشته‎اند. برنامه‎ی دوازده مرحله‎یی رفع اعتیاد برای معتادان، نمونه‎یی از بهترین منبع برای این ویتامین است.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>مخزن عشق پنجم </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>ویتامین «خ2» </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">مخزن عشق پنجم، خود دوست داشتن است. برای آنکه این مخرن را پر کنید باید مطمئن گردید که حق تقدم با شماست. باید رئیس زندگی خودتان باشید. باید از خود سؤال کنید که چه می‎خواهید و بعداً بدنبال آن روید.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">اگر از خود سؤال کنید که چه می‎خواهی و جواب آمد که دلتان می‎خواهد دیگران را خوشحال سازید، هنوز به کنه موضوع پی نبرده‎اید. چیزی که شما می‎خواهید این است که چه چیزی (شما) می‎خواهید. ببینید خودتان چه چیزی کم دارید. چه چیز دیگری است که شما کمبود دارید؟ با دیگران کار نداشته باشید.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">مطمئناً شما می‎خواهید دیگران خوشحال باشند. ولی آن موضوع ارتباطی به این مخزن ندارد. چه چیزی سوای آنکه دیگران را خوشحال می‎کند شما را خوشحال می‎کند؟ چه چیزی شما را به اصطلاح سرحال می‎آورد یا شارژ می‎کند؟ چه چیزی برای شما خوب است تا این مخزن را پر کنید؟ به جاهایی بروید که فکر می‎کنید در آنجاها چیزی را که می‎خواهید می‎توانید سؤال کنید و چیزی را که نمی‎خواهید می‎توانید رد کنید و جواب نه بدهید.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>برای آنکه خودتان را دوست داشته باشید، بخود اجازه دهید که بعضی چیزها را تجربه کنید. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">از مردمی که روزانه با آنان در تماسید دوری گزینید تا آزاد شوید. انتخاب‎های تازه‎یی داشته باشید که مآلاً طرز رفتار شما را تغییر می‎دهد. بخودتان آزادی دهید کارهائی را انجام دهید که تا بحال در عمر خود چنین کارهایی نکرده بوده‎اید. جایی بروید که دیگر هیچ‌وقت به آنجا قدم نخواهید گذاشت تا اگر دسته گلی در آن محل به آب دادید اشکال نداشته باشد، زیرا در آن محل کسی شما را نمی‎شناسد و شما نیز دیگر به آنجا برنمی‎گردید.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">بیشتر اوقات، ما خود را عقب نگاه می‎داریم زیرا از برداشت دیگران نسبت به خودمان در اندیشه‎ایم. می‎خواهیم کارهائی انجام دهیم ولی آن کارها را نمی‎کنیم زیرا اگر اشتباه کنیم برای همیشه به ما اخطار می‌شود. از طرفی، بودن در اطراف افرادی جدید، باب تازه‎یی می‎گشاید و این جماعت می‎خواهند بدانند شما که هستید؟ هر موقع که شما با افراد مختلف و جدید سهیم می‎شوید، قسمت جدیدی از این حقیقت یا سؤال که شما که هستید در اذهان اطرافیان قوت می‎گیرد و رو می‎شود.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>بودن در حول و حوش افراد مختلف همواره جزیی جدید از شما را برملا می کند. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">برای پیدا کردن موفقتیت خارجی و خوشحال بودن همواره با آنچه می‌خواهید، در تماس باقی بمانید هدفهای خود را هر روز مشخص کنید. تصور کنید به رستورانی می‎روید ولی دستورغذا نمی‎دهید. گارسون، یا پیشخدمت رستوران از شما سؤال می کند چه می خواهید؟ و شما باو جواب می‌دهید (هرچه دارید). مگر آنکه شما شانس بیاورید والا هرچه در بساط دارید برای شما می‎آورد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">برای آنکه این مخزن را پر نگاهدارید، چند دقیقه وقت روزانه‎ی خود را صرف اینکار کنید و بازتاب فکری خود را بر روی آنچه می‎خواهید تمرکز دهید. بعد از آن قصد خودتان را مشخص کنید. با اطمینان یافتن از اینکه طرح برنامه‎ی روزانه خودتان را ریخته‎اید، هیچ‌وقت ته‎مانده‎های دنیا نصیب شما نخواهد شد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>مخزن عشق ششم </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>ویتامین «ر» </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">ششمین مخزن عشق، روابط، مشارکت و تخیلات است. برای پر کردن این مخزن، باید مطمئن باشید که وجود خود را با فرد دیگری تقسیم کرده و دراین کار با هم شریکید. از بعضی از جهات به  آن فرد متکی هستید و آن شخص، بر شما.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">در بیشتر اوقات، این نیاز با دوست داشتن، سرسپردگی، تعهد روابط جنسی، اقناع می‎شود. برای آنکه خودمان را با دیگران صمیمانه قسمت کنیم بیشتر افراد به این نیاز دارند که &#8230;&#8230; رشد کنند و به هم خو بگیرند. برای زن مشکل است که بلافاصله با مردی خو بگیرد. معمولاً به مدت زمانی نیاز دارد تا این حس در او تقویت شود که قبل از آنکه این عشق در دل او خانه کند، او را بطور کامل شناخته است. برعکس مرد حاضر است بعضی از اوقات خود را بلافاصله قسمت کند. با وجود این، برای آنکه اینکار تداوم داشته باشد، باید مرحله‎ی دلدادگی را گذرانده باشد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>ویتامین «ر» می‌تواند از هر مشارکت عشقی که با بده و بستان عشقی است، بوجود آید. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">اگر شما متأهل نیستید و در بند  &#8230;&#8230;. مهم است که به برقراری این ارتباط جهد کنید تا این مخزن پر شود. پیدا کردن فردی که علاقمندید با وی ارتباط داشته باشید و پیوند زناشویی ببندید، به زمان احتیاج دارد. تنها کاری که لازم است قرار ملاقات است  و کاری نداشته باشید که آیا این فرد در حد کمال و منحصر بفرد است یا نه؟ این نکته‎ی اخیر در مورد افرادی که می‎خواهند با بهترین‎ها ازدواج کنند صادق است و بهمین جهت مواجه با عقب گرد می‎شوند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">اگر شما فرد مناسبی را پیدا نمی‎کنید، به این علت است که حتماً لازم است بعضی از مخازن اولیه‎ی خودتان را پر کنید. برهمین قیاس، اگر شما با فردی در ارتباطید، پس از گذشت مدتی از زمان، عشق شما به آن شخص متوقف می‎شود مگر آنکه زمانی دیگر را به پر کردن سایر مخازنی که سطح آنها پائین رفته است اختصاص دهید.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>اگر فرد مورد نظر خود را پیدا نمی‎کنید حتماً شما در جهتی عوضی نگاه می‎کنید. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">زمانی که دانش‎آموز آمادگی دارد، سرو کله‎ی معلم پیدا می‎شود. زمانیکه سؤال می‎کنید، جواب به دنبالش می‎آید. وقتی که شما آماده برای ملاقات و برقراری ارتباط هستید، آن فرد کاملی که در نظر دارید خودبخود پیدا می‎شود. اگر امیدی به این کار ندارید، آن فرد کامل، بندرت سرو کله‎اش پیدا می‎شود. این خصلت «سراپا نیاز داشتن» را ترک کنید. در اینصورت، به ترسیم چهر‎ه‎ی شریک مناسبی برای خود موفق می‎شوید.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">باید این را به خاطر بسپارید که معشوقه‌ها و دلبران هیچ گاه در حد کمال نیستند. با وجود این ممکن است استثنائاً برای شما مناسب باشند و چون رابطه‎ی عمیقی بین شما به وجود آمده است، می‎توانید با دوست داشتن آنان بلافاصله با حقیقت خود در ارتباط باشید. این صحیح نیست که تصور شود که تنها یک دلبر شما را کفایت می‎کند، هزاران نفر از افرادی وجود دارند که شما می‎توانید آنانرا در زندگی خود مشارکت دهید. معشوقه، یکی از آنهاست.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>معشوقه، هیچگاه بی عیب نیست، ولی برای آنکه شریک زندگی شما باشد ممکن است برای شما کامل باشد. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">در گذشته‎ افرادی وجود داشتند که برای زنده ماندن معشوقه اختیار می‎کردند. مهارت‎های ارتباطی که به کار برده می‎شد و با آن ها خود را سرپا نگاه می‎داشتند، نه فقط به منظور محبت و عشق ورزی، بلکه بیشتر برای بوجود آوردن امنیت بود. برای آنکه بدانید در این دوره از برقراری ارتباط در طلب چه چیزی هستید، لازم است شگردهای ارتباطی نوین را فراگیرید.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">فیلمهای سینمایی می‌توانند طعم و مزه‎ی رومانسی، که روح ما بدنبال آن است به ما بدهد ولی نشان نمی‎دهد که چگونه می‎توانیم به آن دسترسی پیدا کنیم؟ برای آنکه ما به یک عشق پایان‌ناپذیر دسترسی پیدا کنیم باید &#8230;. نوین را فراگیریم. خیلی مهم است که بدانیم رومانس، حتی اگر ما سایر مخازن خود را پر و لبریز کرده باشیم. خود کار نیست اگر ما بنحوی فعال در بوجود آوردن فرصت‎ها برای بارور شدن رومانس، نکوشیم، موفق نخواهیم شد. تمام کتاب‎هایی که درباره‎ی سیاره‎ی مریخ و مشتری نوشته شده است، همه اشاره به آموختن روش‎های جدید برای خلق محبت لایزال کرده‎اند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">نه تنها رومانس، به آرزوهای قلبی ما جامه‎ی عمل می‎پوشاند، بلکه کمک می‎کند که در &#8230;&#8230; مادی موفق‎تر باشیم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>هنگامی که در خانه، عشق و محبت وجود دارد این عشق و علاقه &#8230;&#8230;. تعبیر و تفسیر می</strong><strong>‎</strong><strong>شود. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">تمام روش‎ها و فنونی که برای خلق بیشترین‎ها در دنیای خارج بکار برده می‎شود به این احتیاج دارد که ما با احساسات و تمایلات خود در تماس باشیم. اگر ما تمایلات جنسی خود را پایمال یا اینکه کرخت و بی‎حس کنیم، مقدار بسیار زیادی نیرو را در زندگی خود به دور ریخته‎ایم. برای آنکه شما به تمام خواسته‎های خود جامه‎ی عمل بپوشانید، باید با درون خود در تماس باشید و پویایی نیز داشته باشید.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>مخزن عشق هفتم </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>ویتامین «ر» </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">مخزن شماره هفت، مخزنی است که بدون هیچ گونه قید و شرطی، عشق و محبت شما را به فردی که دوست دارید و تحت حمایت شماست، ارزانی می‎دارد. مسئول نیازهای دیگران بودن یک نیاز ضروری و واجب است. پس از رسیدن به سن سی و پنج سالگی ما نمی‎توانیم به پیشرفت خود ادامه دهیم، مگر آنکه فرصت‎هایی را برای خود بوجود آوریم که از این طریق عشق بدون قید و شرط خود را به دیگران منتقل کنیم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">برای پر کردن مخزن هفتم، ا حتیاج داریم که از بچه‎ها و پس از آن، از نوه‎ها مواظبت کنیم. اگر خودمان نوه نداریم، دراین صورت لازم است محبت قلبی خود را در اختیار دیگران گذاریم حتماً لازم است که ما در برابر کسی که او را دوست داشته و از او مواظبت می‎کنیم خود را مسئول بدانیم. با این عشق ویژه، می‎توانیم کم‎کم «از خود گذشتگی» را یاد بگیریم و به آن چیزهایی که برای دیگران می‎خواهیم جامه‎ی عمل بپوشانیم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">این عشق بدون قید و شرط و حمایت، رابطه‎ی طبیعی و منطقی بین فرزند و والدین است. رابطه‎ی بین زن و شوهرها رابطه‎یی دل پسند و ایده‎آل نیست. این نوع ارتباط، زنان را از اینکه در مورد همسران خود قید و شرط را کنار گذارند، گمراه می‎کند. هنگامی که در مقابل آنچه که باید درعوض بگیرند از خود مقاومت نشان می‎دهند، برای این احساسی که در آنان به وجود آمده است، احساس گناه می‎کنند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">زمانی افراد از خود مقاومت نشان می‎دهند که متوجه شوند کمتر از آنچه که می‎دهند از طرف مقابلعوض می‎گیرند. اگر ما اجازه نداریم که این طرز تفکر را داشته باشیم دلیلی ندارد که دادن را متوقف کنیم و در انتظار گرفتن بمانیم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>در صورتی که دریافت مردم کمتر از مقداری باشد که می‎دهند، در آن صورت از خود مقاومت نشان می‎دهند. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">شک نیست که عشق و محبت بدون قید و شرط در حد کم آن پسندیده و خوب است. با این وجود باز هم مشروط است. تنها برای مدت محدودی بدون آنکه عوض بگیرید می‎توانید دست بده داشته باشید. آنهم با این تفاهم که سرانجام روزی نوبت دریافت شما فرا خواهد رسید. این دریافت نباید سالها طول بکشید، والا یکروز صبح که از خواب بیدار می‎شوید حس می‎کنید که وجودتان خالی، بی میل، و بسته است. دیگر چیزی برای دادن ندارید. بطور ایده‌آل، هدف ما اینست که شش مخزن اول را پر از عشق کنیم سپس ، آنرا برای فرزندان خود لبریز کنیم. اگر ما فرزندی از خود نداشته باشیم، آنوقت است که اشتباهاً آنرا بدون قید و شرط صرف روابط دوستانه می‎کنیم و به دنبال آن در خشم و غضب فرو می‎رویم. بدون داشتن فرزند چه بسا امکان دارد که ما، در رابطه‎یی که وجود دارد اخلال کنیم یا اینکه که، با افراط در ابراز عشق و محبت به شریک زندگی خودمان، با او مانند یک طفل رفتار کنیم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">تنها در یک صورت است که ما می‎توانیم بدون هیچ گونه قید و شرطی دست بده داشته باشیم و آن هنگامی است که مخازن ما پر، و خودمان در حال لبریز شدنیم. در این روند رشد و توسعه، این ایده‎آل‎ترین چالش است. رسیدن به امور یک خواهرزاده یا برادرزاده‎ی نادار، درد ما را دوا نمی‎کند و تشفی نمی‎بخشد. البته این کار بسیار خوبی است، ولی اگر ما بین سی و پنج، و چهل و دو سال داشته باشیم احتیاج به آن داریم که عمیقاً مسئولیت یک نفر یا یک موجود زنده‎یی را به عهده داشته باشیم. یک جانشین خوب برای اینکار داشتن حیوانات خانگی، یا رسیدگی به باغچه منزل است. گیاهان نیز مانند یک موجود زنده به شما نیازمندند. اگر ما فرزند داریم، همینطور که رشد می‎کنند و جلو می‎روند، باید کم‌کم به فکر چیز دیگری به عنوان علی‎البدل آنان باشیم، زیرا بالاخره روزی فرا می‎رسد که باید جای آنانرا پر کنیم. محققاً برای اینکار نوه‎ها بهترین کاندیدا هستند. با احساس کردن مسئولیت و دادن عشق بدون قید و شرط به دیگران، روح شما تقویت می‎شود.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>مخزن عشق هشتم </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>ویتامین اجتماعی «الف» </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">مخزن شماره‎ی هشت، پس دادن دین شما به اجتماع است. با کمکی که شما به دنیای محلی خود می‎کنید، می‎توانید آنرا به محلی بهتر و زیباتر تبدیل کنید. این، مطلوب‎ترین وقتی است که شما می‎توانید این کار داوطلبانه را برعهده بگیرید و به آنهایی که مستقیماً با شما در ارتباط نیستند کمک کنید. هر نوع طرحی که طبقه‎ی بی‎بضاعت را کمک کند یا اینکه مدرسه، کتابخانه، و امثال آن ساخته شود، یا به محیط زیست کمک شود، به شما کمک می‎کند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">در این مرحله از حیات، لازمست ما برای کمک‎رسانی به دیگران اندیشه کنیم. هدیه و سوغاتی که در زندگی نصیب ما شده است، باید با اجتماع خود قسمت کنیم. برای آنکه این مخزن پر شود نگاه کنید ببینید از چه راهی می‎توانید بعضی از چیزهایی را که دریافت کرده‎اید به اجتماع خود مسترد کنید.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>هدایایی که در طول حیات به ما رسیده است باید در همین دنیا با دیگران قسمت کنیم. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">این دوره از حیات، زمانی است که ما باید تا حد امکان وقت و پول خود را به بنگاه‎های خیریه و سایر سازمانهای ارزشمندی که به اجتماع ما کمک می‎کنند ببخشیم. با کشیدن خود در این راه، روح خود را از طریق سخاوتی که به خرج می‎دهید،منبسط و شاد می‎کنید. در حین کار و در این روند بزرگ منشاء، خانواده خود را از یاد نبرید. این نوع دادن‎ها، آن قدر مار ا خشنود و راضی می‎کند که سایر افرادی را که دوست می‎داریم، از یاد می‎بریم، سرانجام، اگر ما خودمان را از این راه تغذیه نکنیم، و به پر کردن سایر مخازن خود نپردازیم، زندگی ما، زرق و برق درخشندگی خود را ازدست می‎دهد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>مخزن عشق نهم </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>ویتامین «ج» </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">مخزن نهم عشق، اختصاص به جهانی که در آن هستیم دارد. می‎شود گفت که این مخزن دنباله‎ی مخزن هشتم است. در این مراحله لازمست که ما افقهای دید خودمان را توسعه دهیم و از محدوده‎ی اجتماعی که در آن زندگی می‎کنیم، از نژاد و فرهنگ خود، خود را فراتر بکشیم. زمانیست که باید با آنانکه رسوم و آدابی جز ما دارند و سابقه‎ی تاریخی آنان با ما مختلف است محشور شویم و درهم آمیزیم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">زمانی است که باید وقت بیشتری برای تعیین خط مشی و سیاستی که برای کشور شما و سایر قسمتهای جهان ایده‎آل و مطلوب است صرف کنید. ممکن است در نظر بگیرید که به کاندیدای مورد علاقه‎ی خودتان کمک کنید تا به پارلمان راه یابد، یا اینکه خودتان را برای این کار نامزد کنید و در مبارزات سیاسی داخل شوید. برای آنکه این مخزن عشق پر شود، ممکن است ایجاب کند که شما در بعضی ازمسائل جهانی وارد و با دیگران در حل این مشکلات همکاری کنید.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>از مغز و نیروی خود نه تنها برای خود و خانواده ی خود استفاده کنید بلکه آنرا بنحوی از انحاء در دسترسی جهانیان بگذارید. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">باز این یک زمان ایده آل و مناسب است که شما به مسافرت بروید، دنیا را ببینید و نور باطنی خود را با سایر مردم قسم کنید. هر چه می‎توانید &#8230;.. . اگر شما مرزهای خود را توسعه ندهید، رشد نمی‎کنید. جهانگردی، قسمتهای جدیدی از شما را برای خودتان رقم می‎زند و شما را جوان نگاه می‎دارد. زمان بسیار مناسب و مساعدی است که به مسافرت‎های دوردست روید و ماجراهای منحصر به فردیکه برای شما اتفاق افتاده است برای همسر، فرزندان، و نوه‎ها و دوستان تعریف کنید.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>جهانگردی ، قسمت‎هایی از وجود شما را که ناشناخته بود به شما می‎شناساند و شما را جوان نگاه می‎دارد. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">این زمان، زمانی است که ممکن است شما در شغل و حرفه‎ی خود موفق و کامیاب گردید. هنگامی که شما در درون خود پر، و مالامال هستید و قادرید که سهم خود به دنیا را بپردازید، موفقییت‎های شما به نحو چشم‎گیری افزایش می‎یابد. هرچه بیشتر برای دیگران کار انجام دهید، و فرض را بر این بگذارید که از بازپرداخت خبری نیست، نیروهای بیشتری را که به آن نیازمندید جذب می‎کنید.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">یکی از پژوهشها نشان می‎دهد که مردان، بزرگترین موفقیت‎های خود را بین چهل و چهار، تا پنجاه و شش سالگی به دست آورده‎اند. در این زمان، مرد قادر است آزادانه نسبت به نیازهای دیگران اندیشه کند. در نتیجه، نه تنها مردم به او اعتماد و اطمینان بیشتری پیدا  می‎کنند، بلکه وی با بینش و اشراقی که بدست آورده است، می‎تواند به انتخاب‎های صحیح دست بزند. پیر شدن، یعنی بیشتر بدست آوردن، نه کمتر.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>مخزن عشق دهم </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>ویتامین «خ 10» </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">مخزن عشق شماره‎ی ده، خدمت به خداوند است. زمانی که ما به این جهان چشم می‎گشاییم، خداوند از ما مواظبت می‎کند. همین‌طور که رشد می‎کنیم و درون خود را پر می‎کنیم، بتدریج می‎توانیم همه‎ی آنها را پس دهیم. در این نقطه، ما آزادیم که خود را به خدمت خداوند درآوریم. همین طور که مشغول پر کردن این مخزنیم، بطور خودکار و به حقیقت طبق خواسته‎های او عمل می‎کنیم و این زمانی است که ما می‎توانیم بیشترین تماس را با جهان داشته باشیم. در حدود سن پنجاه و شش سالگی است که ما کاملاً آماده برای انجام کارهایی خواهیم بود که برای آن‎ها به این دنیا آمده‎ایم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">این، همان زمانیست که ما به بالاترین افتخار در حیات خود نائل شده‎ایم. زمانی است که می‎توانیم با نیرومندترین قدرت‎ها و موهبت‎های خودمان در تماس باشیم. زمانیست که یاد گرفته‎ایم چگونه مخازن عشقی خودمان را پر کنیم و از حداکثر پتانسیل خود استفاده کنیم. محققاً قبل از این زمان نیز می‎توانیم نظری اجمالی از زمان داشته باشیم، ولی مادام که سایر مخازن دیگر خودمان را پر نکرده و رشد لازم پیدا نکرده‎ایم، اینکار بطور کامل برای ما میسر نیست. چه بسا افرادی که فوراً به این سن رسیده و بیمار می‎شوند زیرا که اینان قادر به دست و پنجه نرم کردنیهای حیات نیستند. سایر مخازن اینان بسیار خالی است و همین امر سبب می‎شود نتوانند از تمام مخازن عشق خود استفاده کنند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>بسیاری از مردم در این زمان بلافاصله پیر و بیمار می‎شوند زیرا اینان یارای مقابله ندارند. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">هنگامی که شما پنجاه و شش ساله می‎شوید، راهی که برای پر کردن این مخزن در پیش روی شماست اینست که خواسته‎های خود را کاملاً در اختیار و تحت اراده خداوند قرار دهید. گو اینکه ممکن است شما این کار را هنگامی که جوان‎تر بودید کرده باشید، با این وجود در این سن که وارد شدید می‎توانید این کار را بکنید و به پر کردن سایر مخازن عشقی خود بپردازید.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">این زمان، زمانیست که شما بطور کامل شکوفا می‎شوید. مطمئن گردید که شما آماده برای لذت بردن از آن هستید. اگر شما هنوز آمادگی نداشته باشید، حداقل این را می‎دانید که چگونه باید به عقب برگردید و مخازن خود را به موازات پی‎‎گیری خواسته‎های خود، پر نگهدارید. همینگونه که از این مرحله لذت می‎برید، بیشتر و بیشتر حس می‎کنید که شما کسی هستید که همه چیز دارید. بالاترین لذتی که به شما دست می‎دهد اینست که خدمت می‎کنید. کلمات من، شما ، او ، و ما، در یک قدرت مافوق که متعلق به خداوند است خلاصه شده است. زندگی، به شکل رودخانه‎یی از نرو و عشق خداوند درخواهد آمد که در حالتی آرام و بی سرو صدا، و با شتابی هرچه تمامتر به سوی شما در حرکت است. شما به صورت کانالی از رحمت و فیض خداوند برای همه‎ی آنهایی که ملاقات می‎کنید درخواهید آمد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">رهبری کردن یک زندگی سرشار و غنی از عشق نه تنها امکان پذیر است، بلکه از وظایف ماست. خداوند می‎خواهد که شما این کار را تا آنجا که می‎توانید انجام دهید. ادامه دادن این کار، از این نقطه‎نظر که شما به آنچه که می‎خواهید دست یابید و ضمناً ده مخزن عشقی خود را نیز پر کنید، به راهنمائی نیازمند است که به موقع به شما داده خواهد شد. کاری که قرار است انجام دهید ، هدفی الهی دارد زیرا قرار است که شما دنیای دیگری بسازید.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">مقاله ای از دکتر جان گوی</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">ترجمه مرتضی مدنی نژاد</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bineshmavara.com/psychology22/794.htm/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://www.bineshmavara.com/psychology22/792.htm</link>
		<comments>http://www.bineshmavara.com/psychology22/792.htm#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 20 Jan 2010 15:11:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>arash</dc:creator>
				<category><![CDATA[روانشناسی موفقیت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bineshmavara.com/psychology22/792.htm</guid>
		<description><![CDATA[ 
چگونه چیزهایی را که می‌خواهید بدست آورید. 
رمز موفقیت فردی در این است که با خودتان روراست باشید و افزون طلبی را دنبال کنید. برای آنکه موفقیت فردی نصیبتان گردد، کافی نیست که شما فقط خوشحال باشید، باید تمایلات خود را نیز توسعه دهید و بیشتر بخواهید. غرور، قدرت است. هنگامی که شما به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #0000ff;"><strong> </strong></span></p>
<h5><span style="color: #0000ff;"><span style="color: #ff0000;">چگونه چیزهایی را که می‌خواهید بدست آورید.</span><strong> </strong></span></h5>
<p><span style="color: #0000ff;">رمز موفقیت فردی در این است که با خودتان روراست باشید و افزون طلبی را دنبال کنید. برای آنکه موفقیت فردی نصیبتان گردد، کافی نیست که شما فقط خوشحال باشید، باید تمایلات خود را نیز توسعه دهید و بیشتر بخواهید. غرور، قدرت است. هنگامی که شما به راستی بیشتر بخواهید، آنرا بدست می‎آورید. افرادی که زیاد ندارند، به خودشان  اجازه‎ی بیشتر خواهی را نمی‎دهند تا آنرا بخواهند. در بعضی موارد، ممکن است عقیده‎ی بیشتر خواهی را اینان دوست اشته باشند، ولی چندان موضوع را جدی نمی‎گیرند.<span id="more-792"></span></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">برای کسب موفقیت، باید آنقدر آنرا بخواهیم و آرزو کنیم  که اگر به آن دست نیابیم، دل آزرده شویم. در عین حال، باید بیاموزیم که به چه طریق این تمایل را باید از بین برد، یا اینکه رنج درون را التیام بخشیم تا بتوانیم به شادی درونی دست یابیم. کاری که لازم است انجام دهیم انیست که دائما راهی برای شادی، اعتماد و صفای درونی خودمان در آنزمان که با امواج غیرقابل اجتناب درماندگی‌ها، نگرانی‌ها، نومیدی‌ها، و سایر عواطف منفی که همواره با آرزوهای موفقیت ما درهم می‌آمیزند، و ما با آنها در ستیزیم، پیدا کنیم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">این بینش درونی، شارح این موضوع است که چرا بیشتر افرادی که موفقیتهایی بزرگ نصیبشان شده است، آغازی ابتدایی و محقرانه داشته‎اند. مانند اطفال، اینان نیز در ابتدای کار فقیر، محروم، و چه بسا یتیم بوده‌اند. سرانجام آموخته بودند که به چه طریق می‎توان با کم، قانع و خوشحال بود و با فزون طلبی ادامه داد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>با فزون طلبی و قانع بودن به آنچه دارند، چه بسیار افرادی که موفقیتشان در زندگی بی حد و حصر است. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">داستانهای بی شماری وجود دارد و از این حکایت می‎کند که افرادی وجود داشته و دارند که در حد اعلای موفقیت بوده و هر چه دلشان آنها را می‌خواسته است بدست آورده‎اند ولی سرانجام، بعضی از آنان ضعیف و زبون گشته و زندگی و شغل آنان فروپاشیده است. پس از دست یابی به موفقیت خارجی ، یا آنچه به آن (زندگی خوب) می‌توان نام نهاد، در تولید، خلاقیت، یا جذب موفقیت بیشتر آنان، وقفه ایجاد شده است زیرا اینان تماس با آرزوها و تمایلات خود را به منظور بیشتر خواستن، از دست داده‎اند. به آرامی، یا راه سرازیری را در پیش گرفته‎اند یا اینکه غرق شده‌اند، ولی نه آنکه کاملاً محو و نابود شوند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">پس از فرو رفتن و از دست دادن اندوخته‎ها، اغلب اتفاق اتفاق می‎افتد که افراد بازگشت مجدد خود به صحنه را همواره می‎کنند. دوباره قد علم می‎کنند و برای جامه پوشاندن به تمایلات و آرزوهای خود با نیرویی وارد گود می‌شوند. با آزاد سازی درد و رنجی که در این سودا نصیب آنان شده بود و آموختن این نکته که با کم نیز می‎توان شاد و خوشحال بود، دوباره زمین را برای کشت مجدد بذرهای آرزو، آماده و تقویت می‌کنند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">با احساس غم از دست دادن هستی خود، خواسته‎ها و تمایلات خود را آنقدر تقویت می‎کنند، تا موفقیت خارجی را برای بار دیگر جذب و خلق کنند. اگر هرچه دارند از دست بدهند، در آن صورت به آنچه دارند راضی و دل خوشند. با این پذیرش و آرزو، امواج موفقیت آنان دوباره خیز برمی‎دارد و موفقیت نصیبشان می‌شود. خوشبختانه، با بینش باطنی و تعقل، که جزیی از اسرار موفقیتهای فردی است، لازم نیست که شما راه افراط را بپیمائید تا حقیقت زندگی خود را دریابید و به تقویت خواسته‎های خود بپردازید. با یادگیری این درس که به چه طریق می‎توان با احساس منفی خود در تماس بود و  آنرا هر زمان که لازم باشد دگرگون ساخت، لزومی ندارد که تمام احساسهای منفی خود را از دست بدهید، تا اشتیاق و علاقه‎ی افزون طلبی در شما تقویت شود.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>رمز موفقیت خارجی آرزوها و تمایلات ماست. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">رمز و راز هر موفقیت، آرزو و تمایل است. باید بدانید چه می‎خواهید، آنرا عمیقاً حس کنید، و باور کنید، اشتیاق، باور، و آرزو، قدرت است. هنگامی که شما به این احساس خود ادامه می‎دهید و بر روی خواسته‎ی خود اصرار می‎ورزید و عمل می‌کنید، دنیا به شما پاسخ می‎دهد. هنگامی که شما خواسته‎ی خود را با عمل، درهم می‎آمیزید تا به آرزوهای خود جامه‎ی عمل بپوشانید، آرزوهای شما قوی‎تر می‎شود. هر چقدر بیشتر اصرار ورزید، بیشتر باور می‎کنید و بیشتر احساس می‎کنید. زمانی که می‎توانید آرزوهای خودتان را در حد کمال برآورده کنید، در آن احساسی که به شما دست می‌دهد بصیرتی ذاتی و اعتقای بر موفقیت نهفته است که شما می‌دانید چه باید بکنید. با اقدام کردن درباره‎ی خواسته‌های خودتان، شما اعتقاد خود را راسخ‎تر می‎کنید. دنیا، شما را باور نمی‎کند مگر آنکه شما خود را باور کنید.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>راز هرگونه موفقیت خارجی، داشتن آرزو، احساس و اعتقاد است. </strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"> </span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bineshmavara.com/psychology22/792.htm/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

