<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>موسسه مشاوره و تحقیقات متافیزیک بینش ماورائی &#187; NLP</title>
	<atom:link href="http://www.bineshmavara.com/category/nlp/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.bineshmavara.com</link>
	<description>موسسه مشاوره و تحقیقات متافیزیک بینش ماورائی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 08 Feb 2012 12:14:28 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.6</generator>
	<language>en</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title></title>
		<link>http://www.bineshmavara.com/nlp/638.htm</link>
		<comments>http://www.bineshmavara.com/nlp/638.htm#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 28 Dec 2009 15:50:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>arash</dc:creator>
				<category><![CDATA[NLP]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://174.142.31.33/~bineshmava/nlp/638.htm</guid>
		<description><![CDATA[آیا موضوع « شفا » حقیقت دارد؟
بیمارستان­های جهان پر از بیمارانی است که بر روی تخت­ها دراز کشیده و در انتظار بهبود به سر می­برند. بسیاری از آنان به بیماریهای سخت و صعب العلاج (نظیر سرطان) دچارند.  ممکن است پزشک به بعضی از آنان و یا همراهانشان گفته باشد که بیش از چند هفته [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><span style="color: #ff0000;"><strong>آیا موضوع « شفا » حقیقت دارد؟</strong></span></h4>
<p><span style="color: #0000ff;">بیمارستان­های جهان پر از بیمارانی است که بر روی تخت­ها دراز کشیده و در انتظار بهبود به سر می­برند. بسیاری از آنان به بیماریهای سخت و صعب العلاج (نظیر سرطان) دچارند.<span id="more-2447"> </span> ممکن است پزشک به بعضی از آنان و یا همراهانشان گفته باشد که بیش از چند هفته یا چند ماه زنده نخواهند ماند. ممکن است بعضی از آنان در کمال یاس و ناامیدی دل به <span id="more-638"></span>مرگ سپرده و ر انتظار پاره شدن رشته حیات به سر برند، اما در گوشه ذهن اغلب بیماران روزنه امیدی وجود دارد: انتظاراین که یک لحظه بعد، در یکی از آزمایشگاه­های دنیا داروی مؤثری برای درمان قطعی آن بیماری کشف شود. یا این که به علت نامعلومی ناگهان معجزه­ای رخ دهد و تمام درد و ناراحتی آنان به سرعت برطرف شود.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">در شرایط سخت و دشوار، کسانی که مذهبی هستند، به خدا پناه می­برند و یا به افراد مقدس و پیشوایان مذاهب متوسل می­شوند. بعضی­ها با خود عهد می­بندند که در صورت بهبود، انسان درستکاری باشند، یا مرتباً در مساجد و یا مراکز مذهبی دیگر حضور یابند، یا مبالغ معینی به مراکز مذهبی و خیریه هدیه کنند و یا در راه خدا صدقه یا قربانی بدهند. در واقع سعی می­کنند توجه خداوند، بزرگان مذهب و پیشوایان دین (چه زنده و چه مرده) و کسانی را که ممکن است دارای نیروهای فوق طبیعی و قدرت­های نامتعراف باشند به خود جلب کنند و به این وسیله شفا یابند. آیا شفای از بیماری ممکن است؟</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">دانش بشری نمی­تواند پاسخ روشنی به این پرسش بدهد، اما تجربه نشان داده است که بسیاری از بمیاران به صورت شگفت آور و نامنتظره­ای بهبود یافته­اند. بعضی از شفایافتگان، مسلمان، مسیحی، بودایی و یا پیرو ادیان دیگر بوده­اند و بعضی اصولاً پیرو هیچ مذهبی نبوده­اند. نجات بعضی از این بیماران کاملاً غیر منتظره بوده و باعث تعجب پزشکان شده است. مثلاً بیماری که طبق تجربه بهترین پزشکان نمی­توانسته است بیش از سه ماه زندگی کند، ناگهان بهبود یافته و ده­ها سال پس از آن زندگی کرده است. تازه بعد از آن هم به علت دیگری دار فانی را وداع گفته است.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">پزشکان و پرستاران و به طور کلی کسانی که در بیمارستان­ها خدمت می­کنند به خوبی می­دانند که بیماران شاد و آنان که شور و شوق ادامه حیات در آنها قوی است، معمولاً زودتر بهبود می­یابند. یعنی اثر حالت روانی در بهبود بیماریهای جسمی امر مسلمی است. مدت­هاست که کسانی سعی کرده­اند با شیوه­های خاص روان شناسی به جنگ بیماریهای صعب العلاج بروند وباید گفت کوشش­های آنان چندان هم بی­ثمر نبوده است.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">آقای دیپک چاپرا هورمون شناس هندی الاصل آمریکایی (که در ترجمه­های فارسی به نام دیپاک چوپرا معروف است) یکی از افرادی است که در این زمینه کار کرده است. وی در کتاب « شفای کوانتومی » موارد مستند فراوانی را ذکر کرده است که همه از پرونده­های پزشکی استخراج شده­اند. این کتاب، داستان کسانی است که به مراحل پیشرفته و خطرناک بیماری سرطان رسیده­اند، ولی به ناگهان شفا یافته­اند، در حالی که پزشکان از آنان قطع امید کرده بودند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">دیپک چاپرا در مورد سرطان پوست، پس از ذکر دلایل و شواهد بسیار نتیجه می­گیرد که این سرطان را خود بدن ایجاد می­کند و دلیلی ندارد که خودش هم نتواند آن را برطرف سازد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">استفاده از شیوه­های روان شناسی دیپک چاپرا و همفکرانش آسایشگاه­هایی را برای شفای بیماران سرطانی لاعلاج تأسیس کرده­اند. در این مکانها برای بیماران فراهم کنند و در ضمن به تقویت روحیه آنان بپردازند. ضمناً شیوه­های خاصی را هم به امید شفا یافتن آنان به کار می­گیرند. به عنوان مثال ممکن است از یبمار سئوال شود که نیروی دفاعی بدن خود را به چه صورت در نظر مجسم می­کند، و او فرضاً پاسخ دهد: « به صورت لشکری از کوسه ماهی­های بسیار کوچک. سپس از او می­خواهند تصویری را در نظر مجسم سازد که در آن کوسه ماهی­های کوچک به بافت­های سرطانی او حمله کرده آنها را از بین می­برند. این تجسم باید هر روز یکی دو بار و هر بار مثلاً به مدت بیست دقیقه انجام شود. این کار به شکل مراقبه و در محیطی انجام می­شود که هیچ سر و صدای مزاحمی در آن نیست و نور آن نیز ملایم و به اندازه است. بیمار چشمان خود را می­بندد و در حالت نیمه خلسه تصویر را در نظر مجسم می­کند. تصویر مورد نظر همان چیزی است که بیمار قبلاً در نظر داشته و با چهارچوب ذهنی و انتظارات او مطابق است. مثلاً ممکن است وی گلبولهای سفید خون خود را به صورت توده ابر مانند سفید رنگی مجسم کند که در اطراف بافت سرطانی جمع می­شوند و به نابود کردن آن بافتها می­پردازند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">نباید پنداشت که این شیوه روی همه کس و صددرصد مؤثر است. اما ظاهراً کسانی بوده­اند که این برنامه را فرضاً به مدت دو سال همه روزه اجرا کرده و سرانجام شفا یافته­اند. بعضی هم در زمان کوتاه­تری به نتیجه دلخواه رسیده­اند. باید دانست که پزشکان اصولاً متکی به این گونه روشها نیستند و این نوع درمانها را با دید بدبینانه می­نگرند. خود آقای چاپرا هم مدعی چیزی نیست. وی می­گوید: « ما ادعا نمی­کنیم که راه قطعی و صددرصد مؤثری برای درمان سرطان یافته­ایم، اما می­گوییم که بعضی از بیماران از این روشها نتیاج مثبت و شگفت انگیزی گرفته­اند. »</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">از آنجا که شیوه آقای دیپک چاپرا بر اساس تصویرسازی ذهنی است، لذا می­توان آن را جزو شیوه­های ان.ال.پی به حساب آورد. اما شیوه­های دیگری هم توسط کارشناسان ان.ال.پی ارایه شده است که در این جا به یک مورد آن اشاره می­کنیم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>شیوه خانم دکتر آندریاس</strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">خانم دکتر کنیره آندریاس از محققان و کارشناسان بزرگ ان.ال.پی زمان حاضر است. وی در دانشگاه کانزاس و دانشگاه کلرادو در زمینه روان شناسی بالینی تحصیل کرده و سپس موفق به اخذ درجه دکترای روان شناسی از دانشگاه نورث سنترال ایالات متحده شده است.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">خانم دکتر آندریاس از سال ۱۹۷۷ مؤسسه آموزشی مستقلی را با همکاری همسرش آقای استیو آندریاس پی ریزی کرد. همکاری این زن و شوهر از آن تاریخ تاکنون همچنان ادامه دارد. آنان سالهاست که سمینارهایی را در زمینه ان.ال.پی برگزار می­کنند. این زن و شوهر هر یک به تنهایی کتابهایی را در زمینه روان شناسی نوشته و کتابهایی را هم مشترکاً کار کرده و در مؤسسه انتشاراتی خودشان منتشر ساخته­اند. از جمله کتابهای مشترک ایشان، کتاب « کاربرد روان شناسی در زندگی عادی » است که خوشبختانه ترجمه فارسی ان نیز در بازار ایران موجود است. بیشتر کتابهای آقایان بندلر و گریندر توسط ایشان ویرایش و منتشر شده است.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">برای شفای از بیماریهای صعب العلاج، شیوه­ای توسط خانم دکتر آندریاس ابداع شده است. ایشان که خود دچار نوعی بیماری مزمن بوده است تصمیم می­گیرد که به کمک دانش ان.ال.پی شیوه­ای را پدید آورد و آن را روی خود آزمایش کند. روش وی روی خودش مؤثر واقع می­شود و او پس از سالها از یک یبماری مزاحم رهایی می­یابد. سپس تصمیم می­گیرند این شیوه را در سمینارهای خود روی دیگران نیز آزمایش کنند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">گردآورنده : مریم یقینی</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bineshmavara.com/nlp/638.htm/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://www.bineshmavara.com/nlp/637.htm</link>
		<comments>http://www.bineshmavara.com/nlp/637.htm#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 28 Dec 2009 15:49:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>arash</dc:creator>
				<category><![CDATA[NLP]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://174.142.31.33/~bineshmava/nlp/637.htm</guid>
		<description><![CDATA[ ان ال پی و تراما 
اولین کشف بزرگ و در واقع مهمترین کاری که ان.ال.پی کرد، کمرنگ کردن تصویرهای ذهنی است. باید پذیرفت که شخصیت ما چیزی غیر از انبوهی از تصویرهای ذهنی نیست. آنچه آموخته­ایم، هر نوع مهارتی که کسب کرده­ایم، و همه تجربه­های ما به صورت تصویرهایی در ذهن ما بایگانی شده­اند. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><span style="color: #0000ff;"><strong> <span style="color: #ff0000;">ان ال پی و تراما </span></strong></span></h4>
<p><span style="color: #0000ff;">اولین کشف بزرگ و در واقع مهمترین کاری که ان.ال.پی کرد، کمرنگ کردن تصویرهای ذهنی است. باید پذیرفت که شخصیت ما چیزی غیر از انبوهی از تصویرهای ذهنی نیست. آنچه آموخته­ایم، هر نوع مهارتی که کسب کرده­ایم، و همه تجربه­های ما به صورت تصویرهایی در ذهن ما بایگانی شده­اند. این تصویرها از بسیاری جهات به ما کمک می­کنند.<span id="more-2446"><span id="more-637"></span> </span> بدون این تصویرها تقریباً هیچ می­شویم. اگر این تصویرهای ذهنی نباشند احتمالاً با گیاه فرق چندانی نخواهیم داشت.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">اما از سوی دیگر بعضی از این تصویرها هم ممکن است مزاحم زندگی ما شوند. در اوایل دهه ۱۹۷۰ که اصول اولیه ان.ال.پی کشف شد آن را به منظور تغییر کیفیتهای فرعی تصاویر ذهنی به کار گرفتند. پس از آن که مشخص شد که با این شیوه می­توان خاطره­ها (یعنی همان تصویرهای ذهنی) را دستکاری کرد از آن برای کمرنگ کردن یا فراموشی نسبی خاطره­های بد استفاده شد. بعدها برای رفع فوبیا، ترک عادتها و رفع وسواس­ها از ان.ال.پی استفاده کردند. این جریان هنوز هم ادامه دارد و هر روز تکنیک­های تازیه­ای برای رفع مشکلات کهنه کشف و ارایه می­شود.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>تراما چیست؟</strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">خاطره­های تلخ و ضربه­ها و آسیب­های روانی را اصطلاحاً « تراما » می­نامند. بعضی از این تراماها، مثلاً حوادث دردناک طبیعی، تصادفهای وحشتناک یا مرگ عزیزان ممکن است آثار بسیار بدی بر زندگی افراد بگذارند. ریشه بسیاری از ناراحتی روانی همین خاطره­های ناخوشایند هستند. این خاطره­ها ممکن است موجب ترس (فوبیا)، افسردگی، وسواس و امثال آن شوند. یک تصادف رانندگی شدید ممکن است شخص را دچار هراس از اتومبیل سواری یا رانندگی کند. سقوط از بلندی در ایام کودکی ممکن است ترس از ارتفاع را به همراه داشته باشد. کسانی که از پرواز با هواپیما می­ترسند، غالباً در یک سفر هوای به خطر افتاده­اند. خانمی که از جنس مخالف هراس داشت، می­گفت: «در سن یازده سالگی و در زمانی که داشتم به مدرسه می­رفتم، در یک کوچه خلوت پسری به من حمله ور شد. من هراسان برگشتم و خودم را به داخل منزل انداختم. پس از آن واقعه از مردها ترسیدم و تاکنون که ۳۴ سال دارم هنوز ازدواج نکرده­ام و هر وقت مردی را می­بینم که به من خیره شده است بدنم به لرزه می­افتد.» البته مشکل ایشان به شیوه رفع فوبیا که قبلاً در همین مجله تشریح شده است برطرف شد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">روان شناس خبره وقتی به موارد شدید این گونه فوبیاها برمی­خورد اولین سوالش این است که از « از چه دچار این عارضه شده­اید؟» و اگر مراجعه کننده زمانیش را به خاطر داشته باشد بی درنگ می­پرسد: « در ان زمان اتفاق خاصی افتاده بود؟ »</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">افسردگی­ها هم غالباً با خاطره­های بد بی ارتباط نیستند. مرگ یکی از عزیزان، مثلاً پدر، مادر، یا دوست صمیمی ممکن است تا مدتها، و گاه تا پایان عمر، شخص را افسرده کند. در مواردی که شخص به علت سیل، زلزله و یا حوادث طبیعی مشابه بخش قابل ملاحظه­ای از اموال خود را از دست می­دهد نیز چنین احتمالی وجود دارد. در بعضی از موارد، شدت اندوه و افسردگی به حدی است که ممکن است موهای شخص در مدت کوتاهی سفید شود.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">وسواس­ها و وسوسه­ها هم ممکن است با خاطره­های ما مرتبط باشند. به عنوان مثال، اگر یک بار در منزل را در هنگام خروج، قفل نکرده باشید و همان بار هم به حسب اتفاق دزدی به خانه شما آمده باشد، احتمال دارد که بعد از این واقعه هر بار که از منزل خارج می­شوید، چندین بار برگردید و در را امتحان کنید تا مطمئن شوید که کاملاً قفل شده است. لازم به یادآوری است که این عوارض همیشه هم بر اثر خاطره­های هولناک پدید نمی­آیند، بلکه نوع تربیت دوران کودکی، سخنان معلمان و اطرافیان، فیلم­ها، کتابها و نظایر آنها هم ممکن است موجب ترسهای مرضی و وسواس­ها شوند. مردی را می-شناسم که بعد از تماشای فیلم « آسمانخراش جهنمی » دچار هراس از ارتفاع شده بود و نمی­توانست از طبقه سوم ساختمانها بالاتر بود. اما اگر خاطره خاصی موجب پیدایش یا تشدید این عوارض شده باشد، می­توان نتیجه گرفت که به احتمال زیاد با کمرنگ کردن آن خاطره، عوارض ناشی از آن هم بهبود می­یابد. در ضمن باید توجه داشت که این راهنمایی­ها شما را از مراجعه به روان پزشکان متخصص و معتبر بی نیاز نمی­کند، بلکه اصولاً انواع شیوه­های روان درمانی در کنار روشهای رسمی پزشکی و دارویی است که می­تواند نتیجه بخش باشد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>نحوه کمرنگ کردن:</strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">باید دانست که هیچ خاطره­ای را نمی­توان از میان برد. خاطره­های ما همیشه با ما هستند، ولو این که آنها را فراموش کرده باشیم. خاطره­های فراموش شده هم گاهی در اثر بعضی حوادث دوباره در ما زنده می­شوند و به یاد می­آیند و همین نشان می­دهد که هر چند فراموش شده­اند، اما در واقع از میان نرفته­اند. از سوی دیگر هدف ما هم نباید این باشد که خاطره­ای را به کلی از میان ببریم. همین که آنها را کم رنگ­تر کنیم و به اعماق تاریکتر ذهن ببریم کافی است. زیرا در این صورت کمتر در دسترس هستند و آزارندگی آنها به کلی از میان می­رود. اگر خاطره­ای از میان برود بخشی از شخصیت خود هم از میان می­رود. شاهکار ان.ال.پی همین است که تصویرهای زنده، پررنگ، بزرگ، نزدیک و خود احساس را تبدیل به تصویرهایی می­کند کمرنگ و خاکستری، کوچک، دور و دیگر احساس هستند و چون تأثیرگذاری آنها اندک است، لذا شخص را آزار نمی­دهند. پس از آن باز هم آن فرد می­تواند آن خاطره را برای دیگران تعریف کند، اما دیگر دچار هیجان­های زاید، تشنج و اندوه غیر ضروری نمی­شود. بلکه با خونسردی و به طوری که انگار آن واقعه برای شخص دیگری اتفاق افتاده است آن را تعریف می­کند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">در یکی از شماره­های پیشین شیوه سریع رفع فوبیا را شرح داده­ایم. با اندک دقتی معلوم می­شود که آن نیز چیزی به جز کمرنگ کردن خاطره­ها نیست. اگر فوبیا بر اثر حادثه خاصی پدید آمده باشد، آن خاطره خاص را کمرنگ و کم اثر می­کنیم. اگر هم خاطره­ای وجود نداشته باشد و یا شخص نتواند آن را به یاد آورد، ناچار ابتدا خاطره­ای را می­سازیم و سپس آن خاطره ساختگی را کم اثر می­کنیم. متخصص ان.ال.پی ممکن است قدم دوم را به این شکل دیکته کند: «فرض کنید در کوچه خلوتی راه می­روید، ناگهان سگی را مشاهده می­کنید که به طرفتان می­آید. رنگتان می­پرد، دهانتان خشک می­شود، تپش قلبتان افزایش می­یابد، کف دستتان عرق می­کند، دست و پایتان سنگین و سر و گردنتان گرم و بی حس می­شد و فریاد می­کشید. عابری سر می­رسد و سگ را با نهیب فراری می­دهد. آنگاه آرامش نسبی پیدا می­کند … » سپس متخصص ان.ال.پی از مراجعه کننده می­خواهد تا این فیلم را در سینمای ذهن خود به صورت سیاه و سفید، کوچک، دیگر احساس و از فاصله دور مشاهده کنید. این روش رفع فوبیای هراس از سگ است.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">آیا می­دانید که می­توان کلیه خاطره­های تلخ گذشته و حتی آینده را در یک جلسه برطرف کرد؟ منتظر شماره آینده باشید.</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bineshmavara.com/nlp/637.htm/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://www.bineshmavara.com/nlp/636.htm</link>
		<comments>http://www.bineshmavara.com/nlp/636.htm#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 28 Dec 2009 15:49:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>arash</dc:creator>
				<category><![CDATA[NLP]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://174.142.31.33/~bineshmava/nlp/636.htm</guid>
		<description><![CDATA[ان.ال.پی و کنترل وزن 
Swish Pantern
چگونه با سویشینگ و سایر شگردهای ان.ال.پی می­توان از پرخوری جلوگیرد کرد؟
وسوسه وسواس:
وسوسه­ها و وسواس­ها از یک خانواده هستند و از نوعی اجبار درونی حکایت می­کنند. مثلاً بعضی­ها هر وقت تابلویی را ببینند که کج نصب شده است اصرار دارند که هر چه زودتر آن را صاف کنند، حتی اگر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><span style="color: #ff0000;"><strong>ان.ال.پی و کنترل وزن </strong></span></h4>
<h5><span style="color: #0000ff;"><strong>Swish Pantern</strong></span></h5>
<p><span style="color: #0000ff;">چگونه با سویشینگ و سایر شگردهای ان.ال.پی می­توان از پرخوری جلوگیرد کرد؟<span id="more-636"></span></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">وسوسه وسواس:</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">وسوسه­ها و وسواس­ها از یک خانواده هستند و از نوعی اجبار درونی حکایت می­کنند. مثلاً بعضی­ها هر وقت تابلویی را ببینند که کج نصب شده است اصرار دارند که هر چه زودتر آن را صاف کنند، حتی اگر به عنوان میهمان به خانه شما آمده باشند.<span id="more-2444"> </span></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">بعضی­ها هم به بعضی از خوارکی­ها حساسیت دارند و هر جا که آن نوع خوراکی را ببینند، عاملی درونی آنان را وا می­دارد که آن را نوش جان کنند. اگکر هم آن نوع خوراکی در دسترس نباشد، ناچارند بروند و آن را بخرند. به عنوان مثال ممکن است کسی به پسته (یا نان خامه­ای، شکلات، بستنی و …) بیش از حد علاقه­مند باشد. این شخص، اگر با پسته وسوسه شود وقتی به ظرف آجیل نگاه می­کند فقط پسته­هایش را می­بیند و اگر بعضی ملاحظه­ها در کار نباشد، تقریباً به پسته­ها حمله ور می­شود و تا مقدار قابل ملاحظه­ای پسته را صرف نکند آرام نمی­گیرد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">معمولاً وسواس­ها را به دو دسته: وسواس عملی و وسواس فکری تقسیم می­کنند. اغلب روان پزشکان سعی دارند تا وسواس رابه شیوه دارو درمانی مداوا کنند. اما ان.ال.پی هم برای خود شیوه­هایی دارد. در این رشته از مقاله­ها سعی می­شود بی توجه به هر نوع تقسیم بندی و با زبان ساده شیوه­های بی ضرری آموزش داده شود که اگر مؤثر واقع شود اثر آن همیشگی است.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">ان.ال.پی و عادت پرخوری:</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">همانطور که گفته شد بعضی از پرخوری­ها ناشی از نوعی وسوسه درونی نسبت به خوراکی­های معین است. یعنی مثلاً نان شیرینی شخص را وسوسه می­کند، در حالی که آن شخص، اضافه وزن دارد و ممکن است طبق تشخیص پزشک، خوردن خوراکی­های چرب و شیرین بر چاقی او بیفزاید.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">خوانندگان دقیقی که مطالب مربوط به ان.ال.پی را دنبال کرده­اند قطعاً متوجه شده­اند که اعتیاد به سیگار نیز می­تواند نوعی وسواس تلقی شود، زیرا فرد سیگاری معمولاً به کشیدن سیگار وسوسه می­شود به طوری که نمی­تواند در مقابل آن وسوسه مقاومت کند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">پس همنا طور که با شیوه معروف به سویشینگ می­توان سیگار را ترک کرد، می­توان برای مقابله با سایر وسواس­ها هم از همین شیوه استفاده کرد. روش ترک سیگار را در شماره­های اخیر تشریح کرده­ایم. در این جا نیز برای مقابله با وسوسه خوراکی از « حالت پایه » و « حالت مطلوب » استفاده می­کنیم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">در حالت پایه شخص در برابر خوراک مورد علاقه است، در حالی که می­داند آن غذا برایش خوب نیست. در حالت مطلوبف شخص خود را در حالت تناسب اندام و زیبایی کامل، ظاهر خوب و لباس شیک در نظر می­آورد که مورد توجه دیگران است. این تصویر نمایانگر این است که شخص بر وسوسه­های خود غلبه کرده است و دیگر خوراکی مورد نظر برایش مهم نیست. تصویر پایه به صورت « خود احساس » و تصویر مطلوب به صورت « دیگر احساس » مجسم می­شود. حالت جایگزینی که موجب تداعی می­شود نیز با صدای خاصی (سویش، فوت، ویژ، …) تأمین می­گردد. چون در شماره پیش، این شیوه به طور مشروح بیان شده است لذا توضیح بیشتر لزومی ندارد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">شیوه­های دیگر:</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">در ان.ال.پی برای ایجاد یک تغییر معین می­توان از شیوه­های گوناگونی استفاده کرد. به عنوان نمونه برای مقابله با وسوسه خوراک به دو شیوه دیگر اشاره می­کنیم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">یکی از این شیوه­ها تغییر رمز کیفی­های فرعی است. این شیوه خصوصاً در مورد وسوسه نان شیرینی در شماره ۱۵۲ همین نشریه به تفصیل توضیح داده شده است. فقط به اختصار اشاره می­شود که ابتدا نوعی خوراکی که شخص نسبت به آن علاقه خاصی نداشته باشد در نظر گرفته و کیفیت­های فرعی تصویر آن یادداشت می­شود. سپس تصویر شیء مورد علاقه (مثلاًً نان خامه­ای) مجسم و کیفیت­های فرعی آن تغییر داده می<sub>­</sub>شود تا حتی الامکان به شیء قبلی شبیه شود. اما راه دیگری هم وجود دارد که مخصوص وسواس نسبت به خوراکی­هاست و چون تاکنون به این طریقه اشاره­ای نشده است لذا این روش را با تفصیل بیشتری توضیح می­دهیم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">شیوه اصلی:</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">برای درک بهتر این شیوه صحنه­ای را مجسم کنید که استاد ان.ال.پی در کلاس درس برای آموزش دانشجویان سعی می­کند این شیوه را عملاً نشان دهد. دانشجویان قبلاً در گروه­های دو نفری سعی کرده­اند موارد وسواس یکدیگر را مشخص و مهمترین کیفیت فرعی را که باعث وسوسه می­شود معین کنند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">استاد: می­خواهیم نحوه رفع وسواس را نشان دهیم. آیا کسی هست که وسواسی داشته باشد و بخواهد از شر آن خلاص شود؟</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">دانشجو: بله من.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">استاد: بیایید بالای صحنه. به چه چیزی وسواس دارید؟</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">دانشجو: من عاشق پسته­ام. حرفش را که بزنید دهنم آب می­افتد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">استاد: خوب، چه می­کنید که هوس پسته به سرتان می­زند؟ این را که حتماً تمرین کرده­اید. بله؟ (دانشجو آهی می­کشد و نگاهش متوجه بالا می­شود) چیزی را می­بیند. درست است؟ چه تغییری در تصویر می­دهید که میلتان به پسته زیاد می­شود؟</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">دانشجو: تصویر در نظرم دقیق و دقیق­تر می­شود.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">استاد: و ظاهراً عامل اصلی همین است. آیا طرف مقابلتان کیفیت­های فرعی دیگر را هم آزمایش کرد؟</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">یکی از دانشجویان: بله، او را واداشتیم که تصویر یکی از پسته­ها را بزرگ کند و نزدیک بیاورد و این خیلی مؤثر بود.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">استاد: صحیح. شما به سه کیفیت اشاره کردید: دقیق بودن، بزرگ بودن و نزدیک بودن. اکنون می­خواهیم بدانیم که کدام تغییر از همه مؤثرتر است. در ابتدا چه تصویری را در نظر می­آورید، یک ظرف پسته، یا فقط یک دانه؟</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">دانشجو: یک بشقاب پر.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">استاد: بسیار خوب، یک بشقاب پر از پسته.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">حالا فقط به یکی از آنها توجه کن و آن پسته را نزدیکتر بیاور … بله، قیافه تو نشان می­دهد که نسبت به آن واکنش شدید داری. اکنون تصویر را دوباره عقب ببر و بعد ظرف را بزرگ کن و ببین واکنشت چیست.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">دانشجو: عجیب است … فرق زیادی نمی­کند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">استاد: بسیار خوب، حالا فرض کن تمام بشقاب از جا حرکت می­کند و به سوی تو می­آید.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">دانشجو: وقتی این کار را می­کنم حتی بوی پسته­ها را هم حس می­کنم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">استاد: بوی پسته برای ما مهم نیست. آیا با این کار میل توبه پسته­ها بیشتر می­شود یا نه؟</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">دانشجو: نه، آنهارا بیشتر نمی­خواهم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">استاد: پس زوم کردن یکی از پسته­ها پسته­ها در تو وسوسه شدید ایجاد می­کند. درست است؟</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">آنچه خواندید یک گزارش واقعی از یک کارگاه ان.ال.پی مربوط به چند سال پیش بود. استاد مورد اشاره آقای استیو آندریاس نویسنده کتاب کاربرد روان شناسی در زندگی عادی و نام دانشجوی مورد اشاره «فرد» است پس از آن که عامل اصلی وسوسه معلوم شد، استاد با شگرد جالبی به رفع آن پرداخت.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">گردآورنده : مریم یقینی</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bineshmavara.com/nlp/636.htm/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://www.bineshmavara.com/nlp/635.htm</link>
		<comments>http://www.bineshmavara.com/nlp/635.htm#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 28 Dec 2009 15:48:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>arash</dc:creator>
				<category><![CDATA[NLP]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://174.142.31.33/~bineshmava/nlp/635.htm</guid>
		<description><![CDATA[تغییر در خاطره­ها به منظور تغییر در رفتار 
خاطره­ها و تصویرهای ذهنی رفتارهای ما را کنترل می­کنند.
چگونه می­توان با تغییر این تصویرها، باورها و رفتارها را تغییر داد؟
می­گویند هر رفتاری که از ما سر می­زند، نشانه یکی از عقاید و باورهای ماست.  غیرممکن است که ما در مورد موضوعی تغییر عقیده بدهیم و متعاقب [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h5><span style="color: #ff0000;"><strong>تغییر در خاطره­ها به منظور تغییر در رفتار </strong></span></h5>
<p><span style="color: #0000ff;">خاطره­ها و تصویرهای ذهنی رفتارهای ما را کنترل می­کنند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">چگونه می­توان با تغییر این تصویرها، باورها و رفتارها را تغییر داد؟</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">می­گویند هر رفتاری که از ما سر می­زند، نشانه یکی از عقاید و باورهای ماست. <span id="more-2443"> </span>غیرممکن است که ما در مورد موضوعی تغییر عقیده بدهیم و متعاقب آن رفتارمان تغییر نکند و محال است که بدون تغییر باورها بتوانیم در رفتار <span id="more-635"></span>خود یا دیگران تغییری ایجاد کنیم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">ذکر ماثلی این نکته را روشن می­کند. همه ما حیوانی به نام « سگ » را دیده و می­شناسیم. شاید به نظر برسد که همه ما درباره آن یک نوع عقیده داریم. اما در واقع چنین نیست. فرض کنیم سه نفر، هر یک در یک کوچه خلوت با سگی روبه رو می­شوند. اولی در خلاف جهت شروع به فرار می­کند. دومی خم می­شود و سنگی را برمی­دارد تا در صورت لزوم از آن استفاده کند و نفر سوم در کمال خونسردی از کنار آن حیوان عبور می­کند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">چون رفتارها متفاوت است، پس حتماً عقاید آنها با هم تفاوت دارد. مثلاً نفر اولی ممکن است عقیده داشته باشد که سگ حیوانی خطرناک است. به ما حمله کرده و بیماری خطرناکی به نام هاری را به انسان منتقل می­کند، پس باید از آن فرار کرد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">دومی معتقد است که سگ حیوان خطرناکی است، اما در عین حال ترسو است. همین که دست به نگ ببریم، می­ترسد و فرار می­کند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">سومی عقیده دارد که سگ هم حیوانی مانند بقیه حیوانهاست. اگر ما کاری به او نداشته باشیم و اورا نترسانیم، به ما حمله نخواهد کرد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>رابطه عقاید با تصویرهای ذهنی:</strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">راستی ما این عقاید گوناگون را از کجا آورده­ایم؟ ممکن است عقیده­ای ناشی از تجارب شخصی ما باشد. یعنی خاطره­ای از آن به صورت تصویر در ذهن خود داشته باشیم. ممکن است مثلاً آنها را در کتابی خوانده باشیم و اکنون تصویر صفحه­های آن کتاب را در خاطر داشته باشیم. این هم ممکن است که شخصی، مثلاً پدر، مادر، دوست، خویشاوند و یا آموزگار و معلم آن را در ذهن ما وارد کرده باشند و هر وقت که موردش پیش بیاید، تصویر آن شخص همراه با گفته­های او به یادمان می­آید.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">پس در واقع مجموعه تصویرهای ذهنی ما در یک موضوع معین، عقاید ما را می­سازند و این عقاید موجب رفتارهای ما می­شوند. یک نکته را هم باید توجه داشت و آن این که تصویرهای ذهنی همیشه منشاء بیرونی ندارند. دنیای خیال ما وسیع است و می­تواند خود بهخ خود تصویر ایجاد کند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>نقش « ضمیر ناآگاه »:</strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">پیش از این که به نحوه تغییر تصویرهای ذهنی بپردازیم، دانستن یک نکته ضروری است وآن این است که ان.ال.پی وجود پدیده­ای فرضی به نام ضمیر ناآگاه را می­پذیرد، هر چند که ممکن است این ضمیر ناآگاه با آنچه که یگموند فروید مطرح کرده بود تفاوت داشته باشد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">در ان.ال.پی ضمیر ناآگاه موجودی نیرومند است که به کلیه خاطره­ها و تصویرهای ذهنی ما دسترسی دارد و می­تواند رفتارهای ما را تنظیم کند. ضمیر ناآگاه هدفش آن است که به ما خدمت کند و اگر بداند که ما خواهان چه چیزی هستیم، با استفاده از امکانات وسیعی که در اختیار دارد سعی می­کند ما را به خواسته­هایمان برساند. پس مطلب اساسی آن است که بتوانیم با وی رابطه برقرار کنیم و خواسته­های خود را به او بفهمانیم. این کار در حالت آرامش و خلسه سبک بهتر انجام می­شود.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>تغییر در تصویرهای ذهنی:</strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">پاک کردن تصویرهای ذهنی و فراموش کردن خاطره­ها تقریباً غیرممکن است. اما می­توان کیفیتهای فرعی تصویرها را تغییر داد. این کار به کمک تخیل و تجسم امکانپذیر است. در شماره پیش گفتیم که چگونه با تغییر کیفیت­های فرعی می­توان علاقه شخصی را به نان شیرینی کاهش داد. از آن شیوه در مورد اشخاص هم می­توان استفاده کرد. فرض کنیم آقای « الف » قبلاً به شدت به شخصی علاقه مند بوده، ولی موفق به ازدواج با وی نشده است اکنون خیال دارد با شخص دیگری پیمان زناشویی ببندد، لیکنتصورهای ذهنی مربوط به گذشته وی مزاحم است. این کاهش شدت علاقه ابتدا آقای « الف » را در شرایط لازم قرار می­دهند. سپس درمانگر از او می­خواهد که یکی از افراد خویشاوند، یا همکلاس­های سابق را در نظر مجسم کند، به شرط این که نسبت به آن شخص بی تفاوت باشد. یعنی نفرت یا علاقه خاصی به او نداشته باشد. سپس در حالی که چشمانش بسته است سمت تصویر، فاصله، درشتی، رنگ، نور، نوع نگاه و سایر کیفیتهای تصویری آن شخص را بیان کند. درمانگر این مشخصات را روی کاغذ یادداشت می­کند و سپس از وی می­خواهد که بار دیگر چشمانش را ببندد و این بار، شخص مورد علاقه خودرا در نظر مجسم سازد. در این مورد هم کیفیت­های فرعی را سئوال می­کند و چنانچه با کیفیتهای قبلی تفاوتی وجود داشته باشد آنها را تصحیح می­کند. یعنی او را وامی­دارد تا شخص مورد توجه خود را طوری مجسم کند که گویی نسبت به او بی­تفاوت است.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>« تراما » چیست؟</strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">تراما عبارت از آسیب­ها و ضربه­های روانی، شوک­ها و تکانهایی است که با خاطره­های تلخ و ناخوشاندی همراه است و یادآوری آنها موجب ناراحتی ما می­شود. حوادث رانندگی، جنگ، زلزله، سوانح هوایی و از دست دادن افراد یا اشیایی که دوست می­داریم، ممکن است آسیب­های جدی به روان ما وارد کنند. گاهی نمی­توانیم یک خاطره ناگوار را فراموش کنیم و دایماً آن رادر جلو چشم خود مجسم می­بینیم. ممکن است در طول روز بارها به یاد آن بیفتیم. گاهی در اثر یادآوری مکرر یک خاطره ناگوار (مثلاً از دست دادن عزیزان) افسرده می­شویم و سر و کارمان به روان پزشک و دارو درمانی می­افتد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">خوشبختانه از همان آغاز پیدایش ان.ال.پی معلوم شد که با این روش می­توان خاطره­های ناگوار را هم کم رنگ و بی اثر کرد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">اصولاً کم رنگ کردن خاطره­های ناخوشایند، تأثیر زیادی بر شیوه­های روان شناسی بالینی گذاشت. این خاطره­ها دردسرهای زیادی ایجاد می­کنند و یکی از این دردسرها ایجاد «فوبیا»هاست. مثلاً یک تصادف شدید اتومبیل ممکن است مسافران را تا پایان عمر از سفر یا سوار شدن به اتومبیل بترساند. همچنین کسانی که از یک سانحه هوایی جان سالم به در برده­اند، ممکن است برای همیشه از تصور سوار شدن به هواپیما دچار ترش و لرز شوند. بعضی­ها در سفرهای هوایی برای این که ذهن خود را منحرف کنند در دل خود مدام به دعا و نماز مشغول می­شوند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">کسانی که دچار ترسهای واهی هستند به محض رویارویی باشخص یا شیء معین با قرار گرفتن در موقعیت خاصی دچار هراس می­شوند. معمولاً رنگشان می­پرد، قلبشان به تپش می­افتد، کف دستشان عرق می­کند، دست و پایشان سنگین می­شودف و یا در سر و گردن خود بی حسی و گرما احساس می­کنند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">گردآورنده مریم یقینی</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bineshmavara.com/nlp/635.htm/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://www.bineshmavara.com/nlp/634.htm</link>
		<comments>http://www.bineshmavara.com/nlp/634.htm#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 28 Dec 2009 15:47:50 +0000</pubDate>
		<dc:creator>arash</dc:creator>
				<category><![CDATA[NLP]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://174.142.31.33/~bineshmava/nlp/634.htm</guid>
		<description><![CDATA[ان ال پی و از بین بردن خاطرات تلخ 
 آیا می­توان همه خاطره­های تلخ و ناخوشایند را یک باره و یک جا کمرنگ کرد؟
خاطره­های تلخ و ناخوشایند، واقعاً زندگی را تلخ می­کنند.  کسانی را می­شناسیم که به خاطر یک کلمه حرف درشت، عمری عذاب کشیده و چه بسا که دیگران را هم آزار [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><span style="color: #ff0000;"><strong>ان ال پی و از بین بردن خاطرات تلخ </strong></span></h4>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong> </strong>آیا می­توان همه خاطره­های تلخ و ناخوشایند را یک باره و یک جا کمرنگ کرد؟</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">خاطره­های تلخ و ناخوشایند، واقعاً زندگی را تلخ می­کنند.<span id="more-2441"> </span> کسانی را می­شناسیم که به خاطر یک کلمه حرف درشت، عمری عذاب کشیده و چه بسا که دیگران را هم آزار داده­اند. اما نتوانسته­اند آن یک کلمه سخن تلخ را به خود هموار سازند. با <span id="more-634"></span>مردی برخورد کردم که مادرش پنج سال قبل از آن به رحمت خدا رفته بود، اما او همچنان افسرده بود و از من کمک می­خواست تا بهترین داروی ضد افسردگی را به او معرفی کنم!</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">بانوی کم سوادی می­گفت: « پدرم با تحصیل دختران مخالف بود و نگذاشت درس بخوانم، وگرنه من اکنون دانشگاهم را تمام کرده بودم و وضعم غیر از این بود … » و ازآن زمان که این مطلب را می­گفت، چهل سال از مرگ پدرش گذشته بود و او در تمام این چهل سال هیچ کوششی در جهت یادگیری بیشتر نکرده بود، اما این مطلب را بارها به دیگران گفته و کینه خودش را نسبت به پدر اظهار کرده بود. وقتی که ذهن شخص، گرفتار یک تصویر بی حاصل شود، آن شخص دیگر نمی­تواند برای رفع مشکلاتش به نحو شایسته­ای چاره­اندیشی کند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">دختر دانشجویی را می­شناسم که بیش از چهار سال از مرگ پدرش می­گذرد. اما نتوانسته است این واقعه دردناک را فراموش کند. او فعلاً دانشگاه را رها کرده و به علت افسردگی مرتباً از بیمارستانی به بیمارستان دیگر می­رود و گاهی هم در منزل بستری است. خوراکش داروهای آرامبخش است، اما خواب راحت ندارد و در هنگام بیداری هم به اندک بهانه­ای اشکش سرازیر می­شود. ملاحظه می­کنید که یک تصویر ذهنی ناخوشایند چگونه زندگی انسان را فلج می­کند و آن را به نابودی می­کشاند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">کم نیستند کسانی که بر اثر یک برخورد نادرست، کینه کسری را به دل گرفته­اند و بعد از گذشت سالها هم نتوانسته­اند آن شخص را ببخشند حتی ممکن است هزاران بار در عالم خیال از آن شخص انتقام گرفته باشند. یا این که هزاران بار فیمل آن برخورد ناخوشایند را در سینمای ذهن خود دیده باشند. کسانی را می­شناسم که یک عمر حرص خورده­اند، زیرا که نتوانسته­اند پاسخ شایسته­ای به فلان شخص بی ادب بدهند و حقش را کف دستش بگذارند. این افراد مدام خودشان را به خاطر این کوتاهی سرزنش می­کنند و سرانجام هم خود را نمی­بخشند. بعضی از این افراد تا حدودی هم خجالتی هستند و انبوهی از این خاطره­ها دارند. به این جهت همیشه فکر می­کنند دیگران به آنها اجحاف و حقشان را پایمال کرده­اند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">کسانی که به مشاوران و روان شناسان مراجعه می­کنند معمولاً کسانی هستد که تصویرهای ذهنی ناخوشایندی در خاطر دارند و آن تصویرها به نوعی به زندگی آنها لطمه زده است. این خاطره­ها را باید کمرنگ کرد. باید آزارندگی را از آنها گرفت. اگر تنها به یادآوری آنها اکتفا کنیم، نه تنها کمکی به شخص نکرده­ایم، بلکه ممکن است روحیه وی را از آ«چه هست بدتر کنیم.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>راه عملی:</strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">راه کلی همان است که در شماره­های قبل چند بار توضیح داده شده است و آن تغییر در کیفیت­های فرعی تصویرهای ذهنی است. اگر تعداد خاطره­های بد کمتر از سه مورد باشد با شیوه سریع رفع فوبیا که در شماره­های قبلی توضیح داده شده است عمل می­شود. اما اگر تعداد آنها زیاد باشد ابتدا سه مورد از خاطره­های ناخوشایند انتخاب و با شیوه سریع برطرف می­شود. این کار برای آن است که ضمیر ناخودآگاه با شیوه کمرنگ کردن خاطره­ها آشنایی پیدا کند. پس از آن می­توان به کمک شیوه­ای که در همین شماره توضیح داه خواهد شد بر کل خاطره­ها اثر گذاشت.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">این شیوه دارای اهمیت بسیار است. در نظر بیگرید که ممکن است کسی در زمان کودکی بارها مورد تجاوز و سوء استفاده جنسی قرار گرفته باشد و تا پایان عمر نتواند آن را فراموش کند. یا کسی ممکن است ظرف چند سال پدر، مادر، دوستان و بستگان زیادی را از دست داده و هر مورد در نظرش ضایعه بزرگی جلوه کرده باشد. مسلماً افسرده شدن چنین افرادی تعجب نخواهد داشت. اگر پای صحبت بعضی از این افراد افسرده بنشینید، داستانهای تأثر انگیزی برایتان نقل خواهند کرد. به عنوان نمونه یکی از این افراد می­گفت: « هنوز کودک بودم که ابتدا پدر و کمی بعد مادرمرا از دست دادم. سرپرستی من به عهده پدربزرگ و مادر بزرگم افتاد. اما آنها هم توان مالی کافی نداشتند. در نواجوانی ترک تحصیل کرده و وارد بازار کار شدم. اما هنوز روی پای خودم نایستاده بودم که پدربزرگ و مادربزرگ هم به فاصله اندکی به رحمت خدا رفتند. ناچار با برادرم که چند سال از من بزرگتر بود زندگی کردم که آن را هم بیشتر از چند سال نتوانستم تحمل کنم چون هر روز مرا کتک می­زد … » واقعاً نگاه چنین شخصی به جامعه و دنیای پیارمونش چگونه خواهد بود؟</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>تغییر کل خاطرات:</strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">پس از کمرنگ کردن سه خاطره می­توان به کمک ضمیر ناآگاه کل خاطرات بد و ناخوشایند را کمرنگ کرد. در مورد آن سه خاطره رعایت نکته­ای ضروری است. چنانچه خاطره­ها اهمیت یکسانی نداشته باشند توصیه می­شود به ترتیب اهمیت عمل کنند. یعنی ابتدا کم اهمیت ترین و سپس مهمترین خاطره­ها را کمرنگ سازند. (این شیوه در همه زمینه­های آموزشی عمومیت دارد. در ریاضیات هم بهتر است ابتدا مسایل آسانتر را حل کند تا راه برای حل مسایل دشوار هموار شود.)</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>قدم اول ـ آمادگی: </strong>این مرحله شامل کمرنگ کردن سه خاطره است که توضیح داده شد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>قدم دوم ـ جداسازی: </strong>در این مرحله از ضمیر ناآگاه شخص می­خواهد تا خاطره­های خوب و بد را از هم جدا سازد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>قدم سوم ـ تغییر رمز خاطرات تلخ: </strong>از ضمیر ناآگاه شخص می­خواهد تا ابتدا با استفاده از شیوه رفع فوبیا کل خاطره­های ناخوشایند را کمرنگ، کوچک، دور، و دیگر احساس نماید و سپس به ترتیب زمانی مرتب کند. آنگاه به شخص می­گوید: « پشت به خاطره­ها بایستید و رو به عقب از میان آنها عبور و رابطه خود را با آنها قطع کنید. بعد به زمان حال برگردید. »</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>قدم چهارم ـ ایجاد ارتباط با خاطرات خوشایند: </strong>از ضمیر ناآگاه می­خواهد تا رمز خاطره­ها را تغییر دهد و آنها را پررنگتر، زنده­تر، بزرگتر و خود احساس سازد و سپس به ترتیب زمانی مرتب کند. سپس می­گوید: « به دورترین خاطره (زمان کودکی) برگردید و با سرعت از میان آنها عبور و رابطه خود را با آنها محکم کنید. به زمان حال برگردید. »</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>قدم پنجم ـ آوردن آموزه­ها به زمان حال: </strong>از شخص می­خواهد آنچه را که در زمینه تجسم وقایع خوشایند و ناخوشایند آموخته است با خود به زمان حال بیاورد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>قدم ششم ـ تغییر رمز وقایع آتی: </strong>از شخص می­خواهد برای تجسم خاطره­های آینده نیز از همین نحوه تفکر استفاده کند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"> </span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">گردآورنده : مریم یقینی</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">منابع : کاربرد روانشناسی در زندگی عادی ، نوشته مهدی مجرد زاده کرمانی</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"> </span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bineshmavara.com/nlp/634.htm/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

