<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>موسسه مشاوره و تحقیقات متافیزیک بینش ماورائی &#187; کندالینی</title>
	<atom:link href="http://www.bineshmavara.com/category/kundalini/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.bineshmavara.com</link>
	<description>موسسه مشاوره و تحقیقات متافیزیک بینش ماورائی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 08 Feb 2012 12:14:28 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.6</generator>
	<language>en</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title></title>
		<link>http://www.bineshmavara.com/kundalini/241.htm</link>
		<comments>http://www.bineshmavara.com/kundalini/241.htm#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 26 Dec 2009 15:42:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>arash</dc:creator>
				<category><![CDATA[کندالینی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://174.142.31.33/~bineshmava/?p=241</guid>
		<description><![CDATA[کندالینی 
در سخنان گذشته چگونگی نیل به آخرین مرحله آروز و فعالیت کامل وجدان و بکار انداختن قوای نهانی که هندو در طلب آنست شر داده شده است مقصد از اتحاد نفس با منابع فیاضه حیات و قوای فاعله محیط بر وجود را تشریح  کردیم، حال در این فصل مهم که مرکز نقل اسرار [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h5><span style="color: #ff0000;">کندالینی </span></h5>
<p><span style="color: #0000ff;">در سخنان گذشته چگونگی نیل به آخرین مرحله آروز و فعالیت کامل وجدان و بکار انداختن قوای نهانی که هندو در طلب آنست شر داده شده است مقصد از اتحاد نفس با منابع فیاضه حیات و قوای فاعله محیط بر وجود را تشریح <span id="more-540"> </span>کردیم، حال در این فصل مهم که مرکز نقل اسرار مخفی است کوشش می کنیم که نکات دقیقه را باز نمائیم و منظور اصلی هندو را از کلمه (کندلینی) و بیدار کردن آن و سایر منابع مخفی که در نتیجه بیدار کردن آن ظاهر و بکار می افتد نشان دهیم و از تمام این مطالب گذشته از نقطه نظر تماشا هم که نگاه کنیم این موضوع عبارت از جلوه یک نمایش جذاب و حیرت بخش که مؤثر ترین عامل جلب توجه عالم است خواهد بود هر کس به اقتضای روح نادر درستی و حس عجیب و غریب پرستی که فطری <span id="more-241"></span>انسان است همیشه حقایق را هم از جنبه نمایش جذابی که دارد بیشتر مایل است تماشا کند مردمانی که برای شنیدن خطابهای ناطقین می روند بیشتر به جنبه نمایش که دارد متوجه می گردند پس مبادرت به اجراء ریاضیات و اعمال هندو نیز متضمن تماشای یک سلسله جلوه های حیرت بخش و نمایشات جذاب است که بالطبیعه انسان مایل است علاوه بر نیل به مقام بلند آن جلوه های آن را بی اختیار ملاحظه نماید و انواع و اقسام مناظر و خصوصیت های علم الروحی و جلوه های دلفریب آن را در هر یک از مراحل دیده باشد و به نتیجه تجربیات گوناگون و تازگی های عجیب که هر دم از خلوتگاه نفس با حقیقتی روشن به ظهور نائل آید و ما بیش از شروع به نشان دادن نمایشات دلپذیر هندو لازم می دانیم برای آماده نمودن ذهن خوانندگان مختصری هم از عقاید ایشان راجع به ساختمان انسان و ترکیبات وجود او صحبت بداریم.<br />
خلاصه آنچه علماء طبیعی مغرب راجع به ساختمان انسان می گویند این است که آنها انسان را موجودی می دانند مرکب از یک بدن مادی و یک حواس عقلانی و این آثار قدرت و فکر که از به ظهور می رسد جزو همین ترکیب و متفرع بر ساختمان پنداشته اند آن را هم به اختلاف هر یک نامی و خواصی به عقیده خود تراشیدند مثل اینکه یکی روح یا نفس را خون دانسته دیگری نظیر سایر اشباح بیان کرده است ولی احدی از آنها تاکنون ارتباط ما بین قوای عقلانی و نفس یا روح و آثاری که از آنها ظهور می نماید مکشوف نداشته است خلاصه این عقائدی سخیف و توهماتی بیش نیست که از یطرف حکم بوجود بدن و عقل یا نفس نماید از طرفی هم از ارتباط بین بدون و نفس بی خبر باشند و ندانند حیات در آنها چگونه ظاهر می شود و بچه طریق در بین هجوم آثار بهت آور نفس ادامه می یابد و این بدن را با آن چه ربط و نسبتی است و چسان خاتمه پیدا می کند؟ اما هندوان را این عقیدت است که می گویند انسان موجودی است که از اجسام مختلفه ترکیب می یابد و این اجسام یکی بعد از دیگری رقت و لطافت پیدا می کند تا به آخرین جسم می رسد که لطف و فعالیت آن را باید به وسائل مخصوص عالم سلوک باید احساس نمود اول جسم عنصری است که عبارت از همین بدن است که مرکب از پوست، گوشت و استخوان و امثال آنها است دوم جسم اتری که لطیف تر از جسم عنصری است سوم جسم نجمی که از جسم اتری لطیف تر است چهارم نامیده شده است به نفس که الطف از اجسام هفتگانه است هر یک بوسیله ارتباط بین جسم مادون و جسم مافوق خود که عبارت از حلقه ای است که واسطه افاده و استفاده دو جسم است که بین آنها واقع شده است.<br />
مثلاً جسم نجمی حلقه ارتباط ما بین جسم اتری و نفس می باشد و نفس خود نیز با نهایت لطف و رقت نامحدودی که دارد جسم به شمار می رود، که حلقه بین بدن نجمی و جسم اعلای خود است و اجسام علاوه بر اقتضای وسیطی و ربط ما بین دو جسم هر یک در محیط و حیز مخصوصی خودداری عمل و فعالیت های خاصی است که اختصاص به حواس همان جسم و مکان خاص دارد نکته دیگر اینکه هر یک از اجسام دارای خواص و مزایا و صفاتی است که متناسب با آن محیطی است که این جسم در آن واقع شده است.<br />
یعنی هر محیط و مکانی محتاج به وجود جسمی است که از روی تناسب کامل به آن محیط خلق گردد. مثلاً جسم مادی عنصری متناسب با همین فضای مادی است و به همین جور جسم اتری و نفس هر یک ملائم حیز خود است.<br />
و ضمناً از این حلقات و اجسام به یک قاعده بزرگ دیگری نیز پی می بریم و آن اینست که درک می کنیم که (در این عالم لایتناهی فضا بدون اجسام ممکن نیست یعنی هر قدر مکان باشد به همان نسبت هم وجود اجسام مسلم و محقق است و هر کجا نیز جسمی است ناچار حیز و محیطی وجود دارد) باز هندوان را قیاس است که می گویند قوای فاعله محیط بر عالم وجود در تمام اجسام ساری و جاری است، علاوه بر آن خود ماده را نیز دارای حیات و نفس و حرکت دائمی می دانند و اطلاق ماده بر اجسام و موجودات عالم وجود نظریه وضع خلقت آن از حیث خفت و لطافت با ضخامت و جسامت آنها است نه اینکه ماده وافی در حد خود بی جان و روح باید توهم نموده، پس ماده هم حیات دارد و همیشه در حرکت است و هم دارای نفس است، علاوه بر آن وقتی که قوه فاعله نیز در آن ساری و جاری می گردد دارای یک نفس یا روح ثانوی دیگری نیز می شود که بی نهایت حیرت بخش و آن را جذاب می نامند، همین قدر باید یادآور شویم که ما موفق به اجراء تمرینات گذشته کما هو حقه بشویم قوه فاعله محیط در وجود سریان و نفوذ غیرقابل قطعی می نماید و ما را به مقام اعلای قدرت و سطوت و آرزوی خود نیستیم.<br />
یک وسائل مصنوعی هم برای ایجاد احوالی نظیر روشن ضمیری و سرور کامل که با استعمال پاره ادویه و نباتات ظهور می یابد که عجالتاً محتاج به شرح آن نمی باشیم.<br />
علاوه از استعمال ادویه مخصوص خواب معروف هیپنوتیزم هم عامل بسیار مهم و مؤثری است که انسان را در احوال روشن بینی افکنده و آثار بزرگی از نفس او به ظهور رساند، ولی ظهور این آثار غریبه محتاج بوجود استادان ماهر هیپنوتیزم است و مادامی که انسان تحت تأثیر عامل است مصدر این آثار هم از نفس معمول بر طرف می گردد برعکس سلوک در طریق هندو که نفس انسان را مانند بحری مواج می نماید و تا ابد این احوال و آثار را نمی توان از وی سلب نمود در ایجا مناسب می داند که در پس حقیقت دیگر از عجایب عالم الحیات را که بیشتر علما هم از وجود آن بی اطلاع هستند متذکر شود و آن اینست که سلولهای دماغی اطفال قبل از ولادت و بعد از آن از حیث کمیت و تعداد تغییر ناپذیر و قابل نقصان و افزایش نخواهد بود، فقط کاری که می توان کرد این است که آنها را به وسایل مخصوص و تحت تأثیر تعلیمات عالی نمو داد و مستعد فعالیت می نمائیم، نه اینکه تصور شود برای نمو آن حدی تصور آید، عجب اینجا است که هر قدر بر استعداد و نمود و فعالیت سلولهای مغز افزوده شود باز هم ممکن است که تمام آنها را بتوان بکار انداخت سهل است تا ابد هم قوای مکنونه و فعالیت آن به نقطه انتهائی خود نمی رسد.<br />
در این موقع باز هم اشاره به یک قیاسی که مورد بحث و جدال ما بین علمای غرب است لازم است و آن راجع به فعالیت نفس یعنی تموج و حرکت افکار و خیالات که اثر نفسی است می باشد آنها می گویند آیا یک چیز متحرک همان شیئی است که قبل از حرکت موجود بود یا اینکه حرکت آن را مبدل به چیز دیگری کرد؟ یعنی نفس وقتی بنای فعالیت و حرکت را نهاد و شروع به تفکر و تخیل نمود نفس صورت پذیر می شود، با اینکه قبل از تفکر و حرکت هم همین نفس با همین آثار که همین فعالیت از آن ظاهر می شود موجود است، به عبارت دیگر نفس ما وقتی که محتاج به تفکر و مراقبه می شویم وجود پیدا می کند و قبل از آن معلوم است با اینکه نفس همیشه بر جای خود و بر یک حالت است، چه ساکن و آرام باشد چه متحرک و متموج در هر دو صورت وجود دارد، در فلسفه دیگری نیز چنین می گویند که هر چه حرکت دارد وجود دارد حرکت آن دلیل وجود آنست و وجودش ملازم حرکت اما هندو برای اینکه تمام کائنات یعنی آنچه را که وجود و دارای اثر است مرکب از اجسام مختلفه که در هر مورد و هر مقامی به اقتضای آن گاه جسیم و غلیظ می شود مثل جسم عنصری و بدن، گاه رقیق و لطیف می گردد مانند جسم اتری و جسم روحی و امثال آن که حتی روح و نفس را نیز نوعی از اجسام می شمارد، همیشه سعی می کنند که در فلسفه های خود تجربه های علمی که دارند بنای هر وجود و روابط آن را براساسی وجود موجودی قرار دهند حتی فعالیت های نفس و عمل وجدان و روح و بالاخره هر اثری که از نفس زنده مانند حرکت، سکون، فکر و امثال آن ظاهر می گردد اثر آن را از مؤثر خود که نفس زنده باشد بلاواسطه و بدون ارتباط نگیرند و مانند حرفهای حیرت آور بعضی از عرفا و اقوال شگفت آمیز پاره ای از حکما که می گویند هر چیز قائم به روح است ولی روح قائم به ذات خود است نمی خواهند بگویند، نفس یا روح وجودی است پاک از هر چه بدان تعلق گیرد مؤثر است ولی حاجت به اثر ندارد در صورتیکه اثر آن را ما حساً مشاهده می کنیم و آن تفکر تأمل است آن وقت چگونه می شود که اثر باشد ولی از ربط و اتصال با مؤثرتر منزه باشد، بنابراین برای نفس و وجدان یا ذهن یا روح چندین غلاف قائل شده اند مانند غلاف وجدان، غلاف با جسم فکری و قوه تخیل، غلاف با جسم غریزه حرارت و آتش، غلاف و جسم تندی و می گویند غلاف اخیر و دستگاه و قوای آن جواهر غذایی را از پنج منبع اتر جذب می نماید مخصوصاً هندو به منابع اتری بسیاری علاوه از آنها پی برده اند و معتقدند باز محتاج هستیم که عقیده علمای غرب راجع بوجود اتر را بطور خلاصه تذکر دهیم که برای شرح عقاید هندو در موضوع اترهای مختلفه که برای هر یک از حواس انسانی و ربط آنها با محیط خود و سایر کائنات یک اتر خاص خلق شده زمینه روشن تری تدارک شود این است خلاصه قیاس علمای مغرب که می گویند اتر عبارت از یک موجود رقیق و لطیفی است مانند گاز و بخار و رقت و لطافت آن به حدی است که تاکنون نتوانسته اند واحدی برای اندازه گرفتن آن بدست آورند.<br />
برعکس عده ای که حق وجود اتر را مشکوک دانسته اند می گویند که یک بخاری به این لطف و رقت از پلاتین و طلای معروف به مراتب سخت تر است و در رساله خود موسوم به (اتر فضا) به این طریق از نظریه خود دفاع می نماید.<br />
گویند آفتاب زمین و ماه بواسطه جذب و آن جذابی که دائماً بین آنها وجود دارد و می خواهند یکدیگر را جذب نمایند ناچار است که این قوه جاذبه به یک وسیله ماده از کره به کره دیگری نقل شود یعنی یک رابطه خارجی لازم است که حامل قوه جاذبه باشد و آن رابطه عبارت است از اتر و مقدار قوه جاذبه که زمین برای کشش ماه مصرف می نماید عبارت است از ۵ میلیون تن در هر پا.<br />
یکی از علمای آلمان موسوم به هگل در کتاب معروف به معمای عالم بر عکس دانشمندان فوق می گوید در صورتیکه بتوانیم به قدر حجم کره زمین اتر در یک جا جمع کنیم وزن آن معادل ۲۵۰ پوند خواهد بود از طرف دیگر عده از علمای فیزیک مخصوصاً بکلی منکر وجود آن شده اند (اینها به مدرسه جدید نسبیون منتسب اند).<br />
علمای غرب علاوه بر اینکه واسطه انتقال قوه جاذبه را اتر می دانند آن را وسیله انتقال تموجات نور نیز تشخیص داده اند مانند (هوای محیط ما که واسطه انتقال امواج صوت هستند) بطوریکه اندازه گرفته اند امواج صوت در هر دقیقه ۱۱۰ پا طی مسافت می نماید و تموجات نور در هر دقیقه ۱۸۶ ملیون میل در فضا سیر می کند.<br />
اما عقیده هندو این است که اتر را انواع و اقسام عدیده است به همین قسم که اتر معروف ما وسیله انتقال نور به دستگاه دید است همین جور هم سایر حواس ما بوسیله یک نوع اتر خاصی از محسوسات مربوطه به خود متأثر می شود مانند اتر دیدن اتر شنیدن اتر شامه اتر ذائقه و اتر لامسه علمای ما معتقدند که درخلاء هوا وجود ندارد بنابراین صوت هم در مکان خالی از هوا قابل انتقال نیست در این صورت می توانیم تشخیص دهیم که هر کجا هوا احاطه دارد چون متموج شود حرارت و صدا را منتقل می نماید (ولی ظاهراً اتر ارتباطی با قوه لامسه و چشیدن ندارد بعلاوه قوه چشیدن کاملاً مرتبط با قو بوئیدن است سوای چهار طعم متمایز و مستقل (شیرینی-تری-شوری-تلخی) که مستقیماً واسطه حس چشیدن که در سطح زبان مفروش شده احاس می گردد سایر مزه های مختلف و مرکب دیگر تماماً مربوط به حس شامه است چنانچه در مواقع سرما خوردگی مزه خوراک های مختلف آن بوسیله حس چشیدن درک نمی شود و همین تجربه ارتباط کامل چشیدن را با حس شامه مدلل می دارد و عدم مدخلیت اتر خاصی را به تصور انسان راسخ می گرداند، در حالتیکه هندو چنین امری را نامعقول می داند که یک حس اساسی و مستقل به یک حس مستقل دیگری بسته باشد و آنها هیچ تفاوتی ما بین حواس از حی علت ربط آنها با موجودات قائل نیستند و می گویند وسیله ارتباط بین هر یک از هواس ظاهری با کائنات محیط یک نوع اتر خاصی است.<br />
خلاصه هندو این اترها را منابع فیض الهی و عبارت از همان قوه فاعله حیات بخش عمومی می داند و آن را نفس عظیم می شمارد و می گوید این قوه محیط با روح فعال الهی همیشه از چهار سمت جاری و نیز دارای اشکال مختلفه هندسی اند.<br />
بعضی مثلث و مربع بعضی دیگر نیز ماننده عقدهای مدور می باشند عده هم به یک شکل باقی نمانده و تغییر پذیرند.<br />
پرانا که سابقاً مورد بحث واقع شد عبارت است از یک قوه فاعله و حیات بخش اتری که کائنات در مرکز آن قرار دارد و دائماً در جهات اصلی این عالم در سیر و جریان است و مانند هوای محیط که بوسیله ریتین خون را تازه و به بدن نوعی لطافت و زندگی می دهد این قوه فالعه اتری نیز در بدن ما داخل و خارج شده و ما را حیات تازه می بخشد فقط ما باید راه استفاده از این منبع فیاض را بیاموزیم که چگونه ریتین و سایر منافذ بدنی را داخل و خارج نمائیم و آن را در بدن نگاه داریم و مخصوصاً سیر این قوه را در تمام نقاط مختلفه بدن تحت اراده خود آوریم، در حقیقت جان کلام هندو و روح فلسفه آنها در نتیجه تمام ریاضات شدید و آن همه رنج و مشقت فکر و مراقبه و تمرکز قوای انسان و غیره تنها رسیدن به همین نتیجه است و بس، یعنی انسان به مقامی نائل گردد که از این منبع فیض مطلق مستفید شود، و خود را با عوالم الهی که راه آن منحصر به اخذ قوه فاعله الهی و تقسیم و سر آن در تمام بدن است متحد گرداند و اتحاد با نفس الهی را نیز عبارت از رسیدن به همین سر منزل می دانند و اگر با زبان و اصطلاح آنها آشنا شویم، می توانیم از زیر تأثیر الفاظ و عبارات خاص و اصطلاحاتی که بدان در نتیجه القاء آت و مطالعات رسائل مختلفه مأنوس شده ایم خارج گردیم خواهیم دانست که بدون سبب و بصرف عواطف عوامانه و احساسات محدود شخصی خود از اصطلاحات هندو از قبیل اتحاد با خداوند و امثال آن در وحشت هستیم، بعلاوه خدای مخلوق ذهن هندو با خدای محفوظ خاطر ما آنقدرها تفاوت ندارد و اختلاف آنها فقط اختلاف لفظی و تباین اصطلاحی است.<br />
به هر تقدیر هندو قلب و جهازات واقعه در صندوقه سینه را مرکز جمع و تقسیم پرانا می داند، ضمناً بواسطه ابهامی که در طرز بیان هندو برای ما موجود است معلوم نمی شود که این قوه فاعله [پرانا] بوسیله شرائین تقسیم و منتشر می گردد یا بواسطه سلسله اعصاب بهر صورت وسیله انتقال و انتشار قوه فاعله را ذرات غیر مادی می دانند که موسوم داشته اند به (نادی) و این نادیها را بیشتر از ۷۰۰ ملیون دانسته اند.<br />
نظر به اینکه موضوع نادیها و ندای آن یکی از امور مرموز و عجیب عالم است فصلی جداگانه بدان اختصاص خواهیم داد موضوع ذیل را نیز یکی از نویسندگان سنسگریت راجع به نادیها بیان می کند (مرکز انتشار نادیها قلب است که تعداد اصلی و عمده آنها بالغ بر یکصد و یک نادی است هر یک از آنها به صد شعبه کوچک دیگر منشعب گردیده است بنابراین ۷۲۲ ملیون و ۲۰۰ هزار از این نادیهای صغیره وجود دارند که هندو با تأیید قوه حیرت بخش روشن ضمیری خود آنها را بخوبی احساس نموده اند.<br />
اساس مطلب اینجا است که مرکز و منبع روشن ضمیری در نفس انسان همانا وجود همین نادیها می باشد و با اینکه هنوز وجود تشریحی آنها بر ما مکشوف نگردید باز هم از هیچگونه شک و تردیدی در وجود و تأثیرات شگفت انگیز آنها نداریم.<br />
</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bineshmavara.com/kundalini/241.htm/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://www.bineshmavara.com/kundalini/240.htm</link>
		<comments>http://www.bineshmavara.com/kundalini/240.htm#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 26 Dec 2009 15:42:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>arash</dc:creator>
				<category><![CDATA[کندالینی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://174.142.31.33/~bineshmava/?p=240</guid>
		<description><![CDATA[تقویت قوای روشن ضمیری
در این مورد لازم است که راجع به قلب و نمو قوای روشن ضمیری که ریشه عقاید ترقی است گفتگویی نمائیم، در نوشته های زبان سانسکریت بطور اختصار اشارتی به راه مخفی و اسرار سینه به سینه قدیم راهنمایان خود نموده اند  که پیشوایان بزرگ و صاحب اسرار عهده دار تعلیم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h5><span style="color: #ff0000;">تقویت قوای روشن ضمیری</span></h5>
<p><span style="color: #0000ff;">در این مورد لازم است که راجع به قلب و نمو قوای روشن ضمیری که ریشه عقاید ترقی است گفتگویی نمائیم، در نوشته های زبان سانسکریت بطور اختصار اشارتی به راه مخفی و اسرار سینه به سینه قدیم راهنمایان خود نموده اند<span id="more-538"> </span> که پیشوایان بزرگ و صاحب اسرار عهده دار تعلیم و تجویز ریاضیات لازمه به سالکان مستعد که آنها را با وسائل مهم علم النفس مورد امتحان قرار می داده اند بوده اند آن هم مستقیماً و بلا واسطه بود که آن را اسرار سینه به سینه می خوانده اند، از جمله تعلیمات مختلفه بسیار مهم که درکتب اسرار هندو از سایر تعالیم سری آن را پوشیده تر می داشته اند <span id="more-240"></span>و سوای آن دسته از اهل سلوک که در طی مراحل مقدماتی و مراقب لازمه کامیابی حاصل کرده بودند، احدی نمی توانست به این موضوع آشنا گردد مسئله اسرار انگیز و مرموز وجود کند لینی و طریق بیدار نمودن آن بوده است زیرا مبداء و منتهای اسرار سلوک و نتیجه مطلق ریاضیات و هم مرجع سایر قوای روشن ضمیری مربوط به کند لینی است، بنابراین موضوع را همیشه در ظلمت خانه اسرار مخفی می داشته اند.<br />
به هر صورت برای اینکه از چگونگی عمل این موجود مرموز بهتر مطلع شویم ناچاریم تشریح داخلی آن قسمت از بدن را که مربوط به کند لینی است متذکر کردیم.<br />
در وسط ستون فقرات جسمی ایست موسوم به نخاع که عوام (مغز حرام) نامیده اند، در آنجا لوله مجوفی بوجود آمده که آن را به سشومانا نامیده اند و کند لینی مزبور از وسط این لوله عبور کرده است.<br />
کند لینی که بواسطه طرز خلقت آن مانند ماری که سه دور و نیم به دور خود چنبر زده باشد به این اسم نامیده شده است و علت اینکه تا آن درجه در استقامت و راست نگاه داشتن ستون فقرات تأکید شده این است که این موجود مرموز در آنجا قرار گرفته تأکید در استقامت ستون فقرات گذشته از اینکه بر زیبائی اندام انسان می فزاید، هر قسم فشار و ناراحتی را که مزاحم آزادی کند لینی که منبع شراره حیات باشد مرتفع می دارد و به بیداری آن کمک وافی می نماید زیرا سیر و جریان قوه فاعله زندگی در تمام مراکز لازمه جسم که شرح آن را بیان خواهیم نمود ارتباط مستقیم و کاملی با کند لینی و بیداری آن دارد.<br />
در بدن انسان چندین مرکز جذب و سیر قوای فاعله موجود است که به مناسبت شباهت کاملی که این مرکزها با گل زرد دارد دهند و آن را نامیده است به چاکرا، مرکز این گل مخصوصاً به واسطه شباهتی که گفته شد مراکز حیاتی دارد فوق العاده طرف علاقه و میل هندو است و اصل منبع آثار روشن ضمیری همین مرکزها است و در نفوس عادی یعنی کسانیکه موفق به ریاضت و به کار انداختن این مرکزها نشده اند چاکراها همیشه ثابت و بی حرکت و بر حالت سکون باقی است و نیز رنگی هم ندارد، ولی به مجرد اینکه چاکراها بکار افتادند و حیات جدید و حرکت پیدا کردند انسان روشن بین و روشن شنو یعنی مظهر اسم و صفت بصیر و سمیع گردیده و قوای محیر جدیدی در نهاد انسان ایجاد و به عرصه ظهور می آید، بعلاوه بیدار شدن این مرکزها موجب تلألو و جلوه خاصی می شود و الوان مختلفه زیبائی منعکس می نماید و مانند یک ماشین کامل بافندگی شروع به طنیدن داشتن می نمایند و برای دانستن مناسبت تشبیه این مرکزها به گل سدر شرح ذیل را لازم می داند، این مرکزهای روشن ضمیری عیناً مانند گل دارای اوراق مختلف است، بعضی دو پر، چهار پر، شش پر، دوازده پر تا هزار و یک پر نیز دارا هستند، در هر یک به مناسبت طرز وجود و خلقت خاصی که دارند نامی جداگانه و دارای الوان مخصوص و جای مخصوص و عمل و وظیفه مخصوصی است اولین چاکرا موسوم است به لادها چاکرا که در منتهی الیه ستون فقرات واقع و دارای چهار پر است و کند لینی در حالیکه سه دور و نیم بدور خود چنبر زده و دم آن در دهانش قرار گرفته در اینجا بدون حرکت در خواب است مدخل لوله مجوف نیز که گفته شد هندو آن را به سوشومانا موسوم داشته است در همین نقطه است.<br />
کند لینی در این مدخل قرار دارد ولی تا موقعی که بیدار نگردیده است از درب مدخل مذکور تجاوز نمی کند ولی چون توفیق بیدار نمودن آن حاصل شد در مدخل سوشومانا نفوذ می نماید و متدرجاً برای اینکه قوه فاعله را در مرکزهای روشن ضمیری بدن سیر بدهد از آن عبور می کند.<br />
حرکت و عبور آن از لوله مجوف سوشومانا برای اینست که قوه فاعله که بوسیله تنفس مخصوص هندو که راه اجراء آن را مفصلاً و در چندین جا بیان کردیم داخل بدن می شود، کند لینی دهان خود را باز می کند و قوه حیاتی پرانا را بلع و در خود ذخیره می نماید و در این گردش و حرکت آن را به مرکزهای مختلفه یعنی چاکراها می رساند و آنها را حیات می دهد و برای روشن ضمیری و آثار محیر دیگر بیدار و آماده می کند، یک نکته قابل توجه دیگر این است که این قوه فاعله حیاتی عمل مهم و ذی قدر دیگری هم انجام می دهد و آن عبارت است از تأثیر مستقیم آن در احیاء بدن و خلاقیت و نفوذ آن در ایجاد نسل و نظام توالد که بنا به اقتضاء طبع و حکم غریزه فطری و حکمت بالغه آن باید آن مقدار از این قوه فاعله که مربوط به انتظامات توالد و تناسل است در محل و مورد خود به وقت خود مصرف شود و هر آینه از بکار بردن آن در جای خود مضایقه و امساک گردد یا آن را برای ایجاد روشن ضمیری به وضع رهبانیت به مصرف رسانند حتماً موجب بروز امراض عدیده نفسانی و فساد و خرابی جسم خواهد گردید زیرا هر یک از مواهب و عطایای عالم حیات با هزاران مصالحی که در بر دارند باید در جای خود بکار رود پیروان کلیسای غربی بنیان عقاید دینی خود را تقلید بر شالوده رهبانیت به مصرف رسانند حتماً موجب بروز امراض عدیده نفسانی و فساد و خرابی جسم خواهد گردید زیرا هر یک از مواهب و عطایای عالم حیات با هزاران مصالحی که در بر دارند باید در جای خود بکار رود پیرامون کلیسای غربی بنیان عقاید دینی خود را تقلید بر شالوده رهبانیت قرار داده اند علت آنهم این که در مسافرتهای خود به شرق و مشاهده آثار حیرت بخش و اعمال معجزه اسائی که از ارباب قدس و تقوی به عرصه می رسید آنها را کاملاً متأثر و متعجب نمود و توهم کردند که منشاء این آثار شگفت انگیز عدم اقدام این مقدسین به قبول ازدواج است و به این واسطه موضوع رهبانیت از شرق به غرب سرایت نمود، دیگر غافل از اینکه عدم قبول ازدواج و اجراء نظام تولد و تناسل در حد خود موجب ایجاد روشن ضمیری و معجزه نمایی نیست بلکه علت ظهور آثار روشن ضمیری این است که آن مقدار قوه فاعله که باید صرف تولد و تناسل کرد آن را برای ظهور روشن ضمیری بکار می برند و این همان قوه فاعله است که اگر رهبانان به مصرف تولد نرسانند تمام اساس روشن ضمیری آنها متزلزل می شود و اگر بخواهند باز مصدر این آثار عجیبه شوند باید ترک رهبانیت گفته و بطریق ریاضیات هندو مشی کنند.<br />
حتی در نتیجه تجربیات عمیق بزرگان هندو و در ظهور احوال روشن ضمیری معلوم شده است که با ترتیبات مخالف اصول و قواعد درست هندو و ریاضیات عالمانه و معقول آنها گاه همین (کند لینی) در بعضی اشخاص به غلط بیدار گردید و با اجراء عملیات خود سرانه مانند رهبانیت و امثال آن مرکزهای روشن ضمیری بکار افتاد و مفاسد بزرگ و گمراهی های غیر قابل جبران پدید آمد مخصوصاً یک مقدار از عرفای عاری از دانش و میزان حقیقی سلوک که در دنیا انتشار یافته است و بدون اینکه به مقصود و مفهوم آن توجهی داشته باشند بر سر زبانها افتاد و موضوع رسائل خودپرستان شهرت طلب گردیده است ولی آشنان با اسرار و اقفان رموز نفس و عجائب خلقت انسانی در عین حال تشخیص داده اند که یک آثاری از کمالات عالی نفس ممکن است به غلط بر خلاف اصول هادیان طریق در بعضی نفوس ظاهر گردد و دیر یا زود مفاسد آن نسبت به آنها و غیر آنها آشکار شود و بالاخره باید آن را به طاق نسیان افکند، هر آینه به آثار و رسائل پیروان عقیده رهبانیت توجهی بشود تاریکی و ابهام و پیچیدگی کامل ایجاد میکند<br />
</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bineshmavara.com/kundalini/240.htm/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://www.bineshmavara.com/kundalini/238.htm</link>
		<comments>http://www.bineshmavara.com/kundalini/238.htm#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 26 Dec 2009 15:41:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>arash</dc:creator>
				<category><![CDATA[کندالینی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://174.142.31.33/~bineshmava/?p=238</guid>
		<description><![CDATA[ادامه بحث کندالینی
به هر صورت برای اینکه از چگونگی عمل این موجود مرموز بهتر مطلع شویم ناچاریم تشریح داخلی آن قسمت از بدن را که مربوط به کند لینی است متذکر کردیم.
در وسط ستون فقرات جسمی ایست موسوم به نخاع که عوام (مغز حرام) نامیده اند، در آنجا لوله مجوفی بوجود آمده  که آن [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h5><span style="color: #ff0000;">ادامه بحث کندالینی</span></h5>
<p><span style="color: #0000ff;">به هر صورت برای اینکه از چگونگی عمل این موجود مرموز بهتر مطلع شویم ناچاریم تشریح داخلی آن قسمت از بدن را که مربوط به کند لینی است متذکر کردیم.<br />
در وسط ستون فقرات جسمی ایست موسوم به نخاع که عوام (مغز حرام) نامیده اند، در آنجا لوله مجوفی بوجود آمده <span id="more-536"> </span>که آن را به سشومانا نامیده اند و کند لینی مزبور از وسط این لوله عبور کرده است.<span id="more-238"></span><br />
کند لینی که بواسطه طرز خلقت آن مانند ماری که سه دور و نیم به دور خود چنبر زده باشد به این اسم نامیده شده است و علت اینکه تا آن درجه در استقامت و راست نگاه داشتن ستون فقرات تأکید شده این است که این موجود مرموز در آنجا قرار گرفته تأکید در استقامت ستون فقرات گذشته از اینکه بر زیبائی اندام انسان می فزاید، هر قسم فشار و ناراحتی را که مزاحم آزادی کند لینی که منبع شراره حیات باشد مرتفع می دارد و به بیداری آن کمک وافی می نماید زیرا سیر و جریان قوه فاعله زندگی در تمام مراکز لازمه جسم که شرح آن را بیان خواهیم نمود ارتباط مستقیم و کاملی با کند لینی و بیداری آن دارد.<br />
در بدن انسان چندین مرکز جذب و سیر قوای فاعله موجود است که به مناسبت شباهت کاملی که این مرکزها با گل زرد دارد دهند و آن را نامیده است به چاکرا، مرکز این گل مخصوصاً به واسطه شباهتی که گفته شد مراکز حیاتی دارد فوق العاده طرف علاقه و میل هندو است و اصل منبع آثار روشن ضمیری همین مرکزها است و در نفوس عادی یعنی کسانیکه موفق به ریاضت و به کار انداختن این مرکزها نشده اند چاکراها همیشه ثابت و بی حرکت و بر حالت سکون باقی است و نیز رنگی هم ندارد، ولی به مجرد اینکه چاکراها بکار افتادند و حیات جدید و حرکت پیدا کردند انسان روشن بین و روشن شنو یعنی مظهر اسم و صفت بصیر و سمیع گردیده و قوای محیر جدیدی در نهاد انسان ایجاد و به عرصه ظهور می آید، بعلاوه بیدار شدن این مرکزها موجب تلألو و جلوه خاصی می شود و الوان مختلفه زیبائی منعکس می نماید و مانند یک ماشین کامل بافندگی شروع به طنیدن داشتن می نمایند و برای دانستن مناسبت تشبیه این مرکزها به گل سدر شرح ذیل را لازم می داند، این مرکزهای روشن ضمیری عیناً مانند گل دارای اوراق مختلف است، بعضی دو پر، چهار پر، شش پر، دوازده پر تا هزار و یک پر نیز دارا هستند، در هر یک به مناسبت طرز وجود و خلقت خاصی که دارند نامی جداگانه و دارای الوان مخصوص و جای مخصوص و عمل و وظیفه مخصوصی است اولین چاکرا موسوم است به لادها چاکرا که در منتهی الیه ستون فقرات واقع و دارای چهار پر است و کند لینی در حالیکه سه دور و نیم بدور خود چنبر زده و دم آن در دهانش قرار گرفته در اینجا بدون حرکت در خواب است مدخل لوله مجوف نیز که گفته شد هندو آن را به سوشومانا موسوم داشته است در همین نقطه است.<br />
کند لینی در این مدخل قرار دارد ولی تا موقعی که بیدار نگردیده است از درب مدخل مذکور تجاوز نمی کند ولی چون توفیق بیدار نمودن آن حاصل شد در مدخل سوشومانا نفوذ می نماید و متدرجاً برای اینکه قوه فاعله را در مرکزهای روشن ضمیری بدن سیر بدهد از آن عبور می کند.<br />
حرکت و عبور آن از لوله مجوف سوشومانا برای اینست که قوه فاعله که بوسیله تنفس مخصوص هندو که راه اجراء آن را مفصلاً و در چندین جا بیان کردیم داخل بدن می شود، کند لینی دهان خود را باز می کند و قوه حیاتی پرانا را بلع و در خود ذخیره می نماید و در این گردش و حرکت آن را به مرکزهای مختلفه یعنی چاکراها می رساند و آنها را حیات می دهد و برای روشن ضمیری و آثار محیر دیگر بیدار و آماده می کند، یک نکته قابل توجه دیگر این است که این قوه فاعله حیاتی عمل مهم و ذی قدر دیگری هم انجام می دهد و آن عبارت است از تأثیر مستقیم آن در احیاء بدن و خلاقیت و نفوذ آن در ایجاد نسل و نظام توالد که بنا به اقتضاء طبع و حکم غریزه فطری و حکمت بالغه آن باید آن مقدار از این قوه فاعله که مربوط به انتظامات توالد و تناسل است در محل و مورد خود به وقت خود مصرف شود و هر آینه از بکار بردن آن در جای خود مضایقه و امساک گردد یا آن را برای ایجاد روشن ضمیری به وضع رهبانیت به مصرف رسانند حتماً موجب بروز امراض عدیده نفسانی و فساد و خرابی جسم خواهد گردید زیرا هر یک از مواهب و عطایای عالم حیات با هزاران مصالحی که در بر دارند باید در جای خود بکار رود پیروان کلیسای غربی بنیان عقاید دینی خود را تقلید بر شالوده رهبانیت به مصرف رسانند حتماً موجب بروز امراض عدیده نفسانی و فساد و خرابی جسم خواهد گردید زیرا هر یک از مواهب و عطایای عالم حیات با هزاران مصالحی که در بر دارند باید در جای خود بکار رود پیرامون کلیسای غربی بنیان عقاید دینی خود را تقلید بر شالوده رهبانیت قرار داده اند علت آنهم این که در مسافرتهای خود به شرق و مشاهده آثار حیرت بخش و اعمال معجزه اسائی که از ارباب قدس و تقوی به عرصه می رسید آنها را کاملاً متأثر و متعجب نمود و توهم کردند که منشاء این آثار شگفت انگیز عدم اقدام این مقدسین به قبول ازدواج است و به این واسطه موضوع رهبانیت از شرق به غرب سرایت نمود، دیگر غافل از اینکه عدم قبول ازدواج و اجراء نظام تولد و تناسل در حد خود موجب ایجاد روشن ضمیری و معجزه نمایی نیست بلکه علت ظهور آثار روشن ضمیری این است که آن مقدار قوه فاعله که باید صرف تولد و تناسل کرد آن را برای ظهور روشن ضمیری بکار می برند و این همان قوه فاعله است که اگر رهبانان به مصرف تولد نرسانند تمام اساس روشن ضمیری آنها متزلزل می شود و اگر بخواهند باز مصدر این آثار عجیبه شوند باید ترک رهبانیت گفته و بطریق ریاضیات هندو مشی کنند.<br />
حتی در نتیجه تجربیات عمیق بزرگان هندو و در ظهور احوال روشن ضمیری معلوم شده است که با ترتیبات مخالف اصول و قواعد درست هندو و ریاضیات عالمانه و معقول آنها گاه همین (کند لینی) در بعضی اشخاص به غلط بیدار گردید و با اجراء عملیات خود سرانه مانند رهبانیت و امثال آن مرکزهای روشن ضمیری بکار افتاد و مفاسد بزرگ و گمراهی های غیر قابل جبران پدید آمد مخصوصاً یک مقدار از عرفای عاری از دانش و میزان حقیقی سلوک که در دنیا انتشار یافته است و بدون اینکه به مقصود و مفهوم آن توجهی داشته باشند بر سر زبانها افتاد و موضوع رسائل خودپرستان شهرت طلب گردیده است ولی آشنان با اسرار و اقفان رموز نفس و عجائب خلقت انسانی در عین حال تشخیص داده اند که یک آثاری از کمالات عالی نفس ممکن است به غلط بر خلاف اصول هادیان طریق در بعضی نفوس ظاهر گردد و دیر یا زود مفاسد آن نسبت به آنها و غیر آنها آشکار شود و بالاخره باید آن را به طاق نسیان افکند، هر آینه به آثار و رسائل پیروان عقیده رهبانیت توجهی بشود تاریکی و ابهام و پیچیدگی کامل افکار و سستی بنیان آن حتی از قرون وسطی که رواج بازار رهبانیت بود تا امروز بخوبی آشکار می گردد.<br />
پس باز می گردیم به موضع مطلب خود گفتیم مرکزهای روشن ضمیری که شباهت به گل سدر دارد و در نقاط مختلفه بدن بوجود آمده است عدد آنها به هفت مرکز می شود اولین مرکز روشن ضمیری با اولین گل یا چاکرای اول موسوم است به ملاذهارا دارای چهار پرو در وسط این گل برگهای صورتی مانند آفتاب تشکیل یافته است و بطوریکه هندو آن را مکشوف داشت مایعی زهرناک و قتال از آن افزار می شود که به مناسب اثر زهرآگین آن به مایع فنا نامند و طوری که گفته شد محل وقوع این چاکرا در ته ستون فقرات است و مایع مزبور هم از آنجا با پرتو تجلی چاکرای هفتم که مایع حیات را ایجاد می نماید توام و مایع مرگ را خنثی می کند به سمت چپ منخرین جاری می گردند.<br />
دومین چاکرا که آن را سوادبست هاتا نامیده اند مرکب است در شش گلبرگ و به رنگ خون و محل آن در آخر آلات تناسل قرار دارد.<br />
سومین چاکرا که آن را منی پورا نامیده اند مرکب است از ۹ گل برگ و دارای رنگ طلائی و زیر لگن خاصره که در واقع مرکز بدن قرار گرفته است بعلاوه به مناسبت اثر مهمی که موقع بیدار شدن در احوال روشن ضمیری دارد آن را به شهر جواهر نیز نامیده اند یعنی حرکت آن توأم با روشن ضمیری است.<br />
چهارمین چاکرا نامیده شده است به آناهاتا مرکب است از دوازده گلبرگ و به رنگ خون و محل آن در قلب است و این چاکرا مرکز قوه حیاتی پرنا است، یکی از آثار دیگر علاوه بر حالت روشن ضمیری است این است که هندو مدعی است که هر وقت این مرکز را هم بیدار کردیم برای بدن و جسم انسان وضعی پیدا می شود که قوه جاذبه زمین دیگر اثر در آن ندارد و ما آن وقت می توانیم در هوا صعود نمائیم.<br />
پنجمین چاکرا موسوم است به ویشودها و مرکب است از ۱۶ گلبرگ دارای رنگ طلائی و محل آن در حلقوم قرار دارد.<br />
ششمین چاکرا به نام آجانا است و مرکب از دو گل برگ به رنگ قرمز و ما بین ابروان واقع گردیده هفتمین چاکرا موسوم است به ساهس را مرکب از هزار و یک گلبرگ و آن را محل حیرت آوری است یعنی دارای یک مقر جسمانی و ظرف مادی نمی باشد و خارج از بدن است و مطاف آن اطراف جمجمه است توجه این مرکز اسرار به نوری است که از کاسه سر ساطع و متجلی است و تمام کارهای حیرت آور و وظایف مرموزی که این مرکز مهم انجام می دهد همه در خارج از محیط مادی بدن و جسم است در وسط این چاکرای مرموز صوتی تشکیل یافته است به نام یونی و در مرکز آن صورتی مانند قمر است که ماده حیات از فعل و انفعال مزبور آن بوجود آمده و افزار می شود و در ضمن ماده افزاری از چاکرای اول که به نام ملادهادا مایع فنا و مرگ است خنثی و تعدیل می نماید و یک نام مرموز دیگری نیز به ماده ای که از این مرکز بوجود می آید داده اند آن اکسیر است که شرح آن خواهد آمد، پس ماده مایع حیات مزبور در میان لوله مجوف بنام ایدا که در ظرف سوشوناما واقع شده جریان می یابد.<br />
حالا دیگر کند لینی بیدار می شود و در لوله مجوف ستون فقرات سوشومانا نفوذ می نماید و سیر کنان تمام مرکزهای هفتگانه بالا را حیات و جلا و تازگی بخشیده و شروع به تنیدن و عمل مرموز خود برای روشن ضمیری کامل می نماید.<br />
در این موقع یعنی هنگام بیداری کامل کند لینی مانند ستاره درخشان در مقابل چشم ما ظاهر می شود که نزد هندو سند قطعی بیدار شدن کند لینی است.<br />
بطوریکه قبلاً هم اشاره شد چاکراها با وضعی خارج از نظم متین روشن ضمیری ممکن است ایجاد هول و هراس و پریشانی کامل نفس و خرابی جسم و مغز شود، در این صورت بیشتر دیده شده است حرکت کند لینی سه چاکراهای سفلی را بیدار می کند و تعادل قوا بکلی از نفوذ قدرت خارج می شود و انسان مانند مجنونی سرگشته و شیدا می شود، با اینکه دارای احوال روشن ضمیری نیز باشد در یک دوره کوتاه و پراضطراب عمر حرکت می کند با رنج و درد بسیاری این حیات را وداع می گوید، این است که در مکتب هندو این امور را همیشه در کفایت و راهنمائی پیشوایان پخته صاحب سلوک تمام محول می دارند، حتی توجهی به هیچگونه اثر و جلوه ای که بدون راهنایان عالی مقام حاصل شود نمی گذارند بهر تقدیر بعد از اینکه کند لینی بیدار شود و بنای سیر و (حرکت را نهاده به سمت حلقوم بر آید از سوراخی موسوم به برهما عبور خواهد نمود آن وقت است که یک قسمت اعظم از اعمال معجز آسای یوگجا بنای ظهور را می گذارد) منفذ برهما در عقب یعنی آخر زبان قرار دارد پس از آنکه کند لینی از منفذ مذکور عبور کرد باز متوجه می شود به سمت چپ مرکز ششم که موسوم بود به آجانا و از آنجا به سمت منفذ چپ منخرین که آن را به (دجله) نامیده اند عبور می نماید این منفذ عبارت از همان لوله مجوف به نام ایداست و مناسب نام دجله برای سرعت سیری است که کند لینی در موقع عبور از آنجا طبعاً پیدا می کند و پس از عبور از اینجا بطرف راست منخرین می گذرد و ما بین این منخرین فاصله است که آن را به نام بناایز نامیده اند یعنی شهر مقدس در این جا لازم است که به یکی از دقایق لطیف ریاضت هندو متذکر شویم و آن اینست که برای عدم تفریط و افراط بی مورد و بدون لزوم مواد قوای ذیقدر فاعله حیات شدائد و سختی ها فوق العاده و گوناگونی متحمل می شوند که حتی الامکان از تراوش غیر لازم آن جلوگیری نمایند، از جمله از منافذی که قوه حیاتی ممکن است بیشتر از آنجا افراز شود و هدر رود منفذ است که در آخر و عب زبان قرار دارد و به نام برهما است و مسدود کردن این منفذ منوط برین است که زبان را طوری تربیت و حاضر نماید که به هر طرف و هر قسم مایل باشند حرکت دهند و آن را نگاه دارند، جمع کنند، لوله نمایند و منبسط سازند تا اینکه موفق به سد کردن منفذ برهما شوند حتی خود را گرفتار هولناکترین اعمال ریاضی و رنج آوری می نمایند که بقدر حاجت زبان را نرم و قابل ارتجاع نمایند یعنی کاملاً دراز و پهن یا باریک و نرم شود به حدی که بند معروف زیر زبان را قطع کنند و نمک پاش کرده و بکلی بیرون می کشند که مسدود نمودن منفذ برهمانا قادر و مطمئن گردند، مسدود شدن منفذ مزبور نه تنها از افراز و تراوش قوای حیاتی جلوگیری می کند بلکه کمک بسیار مهمی نیز به تقویت کامل و بیدار کردن مراکز روشن ضمیری می نماید، یکی از نتایج مهمه دیگر بیدار شدن کند لینی مسئله تجدید جوانی و جلوه و آب و رنگ تازه است همه وقت در نظر بیننده جوان نو خورسند و شادابی دارد، دیگر موضوع دفع امراض و عوارض بدنی است که به اراده و میل خود انجام می دهند دیگر موضوع تحمل و توانا محدود و طاقت در تمام امور است.<br />
مهم تر از تمام آثار بالا سکونت و اطمینان خاطر و آرامش نفس هندو است که هیچ حادثه قادر نیست سکون و متانت نفس و روح تسلی آنها را از میان ببرد ولی به طول عمر چند صد ساله یوگا نمی شود مقرون به حقیقت باشد زیرا اینگونه نفوس عالیه هرگز علاقه و حرصی به دیر پائیدن و عمر طولانی ولو مقرون به قدرت یا غیبگوئی هم باشد نخواهند داشت چه رسد به اینکه برای خاطر تعجب این مردم و با تمجید و تعریف قدرت آنها آرزوی هزار سال زندگانی نمایند و با خواست تقدیر و اساس خلقت مقاومت کنند، پس از شرح فوق ما می توانیم عکس العمل آنها را نیز درک نمائیم، یعنی قطعاً بدانیم اگر کند لینی و مرکزهای مربوط بدان زنده و بیدار نشوند انسان همیشه در حالت خمودی و افسردگی بدون نشاط و سرور بسر می برد و اگر کند لینی به کلی از کار افتاده و این سرچشمه حیات، خشک شد فوراً حیات ساقط و انسان به درود زندگانی می گوید و معدوم می گردد و در اینجا آنچه را مؤید و انتباه کند لینی است علاوه بر اورادی که مرکب از تمرینات مختلفه بدنی هست این است که پس از اتحاد کامل بین آسانا و پرانا یعنی توافق ما بین جسم و قوای عقلانی جوری که عضلات و اعصاب و تمام اعضاء بدن بتواند اوامر و دستورات عقل و روح را که عبارت از قوه محیط بر نفس باشد بخوبی اجرا نمایند و بدن از هر حیث تابع اراده و مطیع و منقاد نفس شود، علاوه بر آن تنفس مقید به نظم کامل گردد یعنی ریتین را از هوا پر کنند و آن را بقدر امکان نگاه دارند (حبس نفس) سپس کم کم هوای درون ریه را خالی کنند پس از آن هوا را در تمام بدن باترتیب خاص خود سیر دهند، جوری که تمام منافذ بدن حتی استخوانها و اعضاء رئیسه بتوانند در جذب و دفع هوا شرکت و با ریتین همکاری کنند که در نتیجه قوه فاعله پرانا بتواند در محیط جسم نفوذ یابد و کند لینی و مرکزهای مربوط به آن را بیدار کند مخصوصاً دست ها بازوان پاها ستون فقران صندوقچه سنیه و سر همیشه درموقعیت مخصوصی که برای هر یک مقرر گردیده است قرار گیرند اورادی که در آئین سراسر تجربه و عمل هندو آن را بوجود آورده اند، بخوانند به قسمی که اول عملی را که می خواهند اجرا کنند مقرون به نیت باشد پس نیت را با اراده محکم و مجسم نمایند و به هر یک از مرکزهای روشن ضمیری متوجه شوند و تنفس را در آن مرکز به صورت خواندن ورد که عبارت از تلفظ نیت خود برای رسانیدن به مرکز مغلوب باشد به جریان اندازند، در این وقت مرکزهای روشن ضمیری جلا و درخشانی حاصل می کند و با افراز مایعات و ترشحات حیاتی شروع به تنیدن می نماید و آن عجایب را بظهور می رساند.<br />
یک نکته دقیق و قابل توجهی که در اوراد باید متذکر بود این است که مفهوم اورادی که در خاطر هندو است با مفهومی که اذهان سایر طبقات و ارباب ادیان و مالک است تباین کلی دارد برای اینکه هندو به هیچ وجه مقید به تکرار الفاظ و اداء صورت کلمات نیست مثلاً یک جمله از دعاء یا یک صفحه از کتاب دینی را حفظ می کند و لاینقطع و مکرر بخواند نیست بلکه اوراد واقعی هندو عبارت است از نیت عملی که برای انقیاد نفس و اتحاد بدن با قوای باطنی در مقام اجراء آن است، در واقع اورادی که برای هندو مبنای عمل و اتخاذ نتیجه مشهود و محسوس به ادراک نباشد مورد اعتناء نمی شود، و در آئین آنها مردود است حتی کار بجائی می رسد که یک کلمه سخن خالی از مصلحت و عمل بر زبان آنها جاری نمی شود و بیشتر ایام حیات را با خاموشی و سکوت می گذرانند و نمی گویند مگر به موقع گفتن، برای عمل و نتیجه مطلوبی که باید حاصل گردد و کلماتی را هم که تشکیل اوراد خاصی می دهد و هندو آن را منشأ اثر می داند، برای این است که طرز تشکیل آن و بخصوص انتخاب الفاظ خاصه آن جوری است که در موقع اداء ورد و اهتزاز سیم صوت و مطمئن مخصوصی که در بدن حاصل می شود موجب هیجان اعصاب می گردد و نتایج محسوس دارد که آن نتیجه هم درنظر هندو روشن و آشکار است و هرکز اوراد برای زیبائی الفاظ و تکرار صورت کلمات نیست، یعنی عمل روشن و دارای ثمر، یکی از اورادی که برای اینکه معلوم شود هیچگونه شباهت و تناسبی ما بین مفهوم اوراد هندو با سایر آن موجود نیست در اینجا نقل می کنیم این یک نوع ریاضت بسیار مهم و مؤثری است که آن را به تنهایی هم بطوریکه از پیشوایان هندو رسیده است مجرا می داریم، نتایج سریع و مهمی از آن حاصل می گردد و طور اطلاع داریم حتی در ممالک بزرگ دنیا مأمورین طاهر و صاحب قریحه خود را به همین قسم ایجاد روشن ضمیری ریاضت می دهند و روش آن این است که چشمها را ثابت و بی حرکت به مرکز روشن ضمیری آجانا که ششمین چاکرا باشد باید بدوزیم زبان را به طرف حلقوم لوله کنیم گلو را بهم بفشاریم و چانه را روی سینه قرار داده آن را فشار دهیم، بعد پاها را در حالت چهار زانو طوریکه پای خاصره روی قوزک پای چپ قرار گیرد از لای یکدیکر مانند گره ریسمان در آوریم، شست های پا را در دست گرفته و بر فشار گلو و چانه روی سینه بیفزائیم و شروع کنیم به تنفس کشیدن از وسط لوله مجوف ستون فقرات که نامیده شده است به سوشومانا و پس از پر کردن ریتین، بقدری که می توانیم حبس نفس نمائیم سپس آن را به تدریج از ریه خارج کنیم. بعضی اوقات یک نقطه سفید روی یک دایره کاغذ سیاه قرار دهیم و از یک متر فاصله توجه به مرکز آجانا را روی آن مجسم نمائیم و مخصوصاً چشم را از نقطه سفید مزبور نگردانیم حال مناسبت این تمرین را با ورد باید تشخیص داد هندو در موقع آماده کردن خود مطابق دستور بالا نیت خود را با کمال قدرت و اطمینان به خود القا می کند، مثل اینکه خود وی با اراده او دو نفر هستند و نفس را در هر نقطه از بدن با همان لوله مجوف مرموز ستون فقران (سوشومانا) که می خواهد سیر دهد خود بخود می گوید، حال من نفس را از لوله سوشومانا می کشم و آن را نیز مانند موجود زنده و خارجی در نظر مجسم می گرداند، به همین قسم در اجراء سایر تعلیمات هندو همیشه مانند قرائت اوراد مکرر هر چیز را تا حدی که لازم است عیناً مثل نفس خارجی بخود القاء می نماید در حقیقت تمام ریاضیات هندو از آغاز عمل تا خاتمه آن در حکم اوراد است زیرا در هر کجا محتاج به القاء به نفس است القاء را هم با آهنگ روشن و ملایم و سریع مانند قرائت اوراد اداء می کنند و ما نیز باید این نکته را با تکرار عمل جوری در نفس خویش ملکه راسخه گردانیم که در تمام موارد حیات نفس خود را همان جور که به یک شخص مطیع القاء امر و فرمان می دهیم مورد خطاب قرار دهیم حتی اگر خواستیم آب بیاشامیم باید به نفس خود خطاب کنیم تا تشنه نگردی آب به تو نمی رسانم و چون تشنه شد باید بگویم بیشتر بر اندازه که تو را حاجت باشد نمی نوشاند و چون نوشید باید بگوئیم تمام ذرات این آب گوارا بدون مانع و تفریظ به نقاط لازم بدن خواهد رسید و در هر کجا اثر نیکوی کافی خواهد بخشید، این است مفهوم واقعی اوراد که برای هر نفس واجب است و دلیل بر این است که بدن را مطیع و بر نفس فرمانروا شده ایم.<br />
اشاره شد که اجراء تمرینات گذشته موجب بیدار شدن کند لینی می شود و پیدا شدن آن بالطبیعه مراکز روشن ضمیری مربوط به آن را بیدار می نماید و چون نتایج مزبور حاصل گردید، آثار ذیل یکی بعد از دیگری ظاهر می شود و انسان را به اجراء عادی<br />
</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><br />
</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bineshmavara.com/kundalini/238.htm/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

