<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>موسسه مشاوره و تحقیقات متافیزیک بینش ماورائی &#187; هیپنو آنالیز</title>
	<atom:link href="http://www.bineshmavara.com/category/hipnotise3/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.bineshmavara.com</link>
	<description>موسسه مشاوره و تحقیقات متافیزیک بینش ماورائی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 08 Feb 2012 12:14:28 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.6</generator>
	<language>en</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title></title>
		<link>http://www.bineshmavara.com/hipnotise3/681.htm</link>
		<comments>http://www.bineshmavara.com/hipnotise3/681.htm#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 28 Dec 2009 16:28:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>arash</dc:creator>
				<category><![CDATA[هیپنو آنالیز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://174.142.31.33/~bineshmava/hipnotise3/681.htm</guid>
		<description><![CDATA[ هیپنوآنالیز

 گروه کثیری از درمانگرانی که به وسیله هیپنوتراپی درمان می کنند روانکاو بوده و به تئوری های روانکاری پای بند هستند اینان تکنیک ها و کاربردهای درمانی هیپنوتیزم را با تئوری های روانکاری در آمیخته و براساس ارتباطی  که بین ایندو برقرار ساخته اند به روان درمانی می پردازند. هیپنوتراپیست ها روانکاو [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h5><span style="color: #0000ff;"> <span style="color: #ff0000;">هیپنوآنالیز</span><br />
</span></h5>
<p><span style="color: #0000ff;"> گروه کثیری از درمانگرانی که به وسیله هیپنوتراپی درمان می کنند روانکاو بوده و به تئوری های روانکاری پای بند هستند اینان تکنیک ها و کاربردهای درمانی هیپنوتیزم را با تئوری های روانکاری در آمیخته و براساس ارتباطی<span id="more-598"> </span> که بین ایندو برقرار ساخته اند به روان درمانی می پردازند. هیپنوتراپیست ها روانکاو در این مورد اتفاق نظر دارند که آنالیز به وسیله هیپنوتیزم، نوعی صرفه جوئی در زمان و عدم اتلاف وقت است و این تسریع در حالی است که از نظر<span id="more-681"></span> کیفی غالباً و نه همیشه ، نتیجه بهتری به دست می آید. در هیپنوآنالیز برخی از عوامل مخل که صرف انرژی زیادی از جانب درمانگر را می طلبند، تأثیر خود را از دست می دهند. به عنوان مثال در جریان روانکاوی، نگاه ، حرکات و حالات چهره ، حرکات دست و پا و حرکات بدنی ، تن صدای روان درمانگر و بار عاطفی که فرد مراجع از آن استنباط می کند موجب جلب توجه او می شود و تمامی اینها در جای خود بر جریان روانکاری موثر واقع می شوند و تداعی های نامربوط با جریان روانکاری را موجب می شود. لازم به تذکر است مواردی وجود دارند که هیپنوآنالیز آنها ، نتیجه ندارد و در این صورت فقط شیوه های سنتی و کلاسیک روانکاوی می تواند مفید واقع شود. علاوه بر این مسئله ای باعث می شود آنالیز در شکل کلاسیک و سنتی خود پر ثمرتر باشد. و آن مقاومتی است که فرد تحت هیپنوز از خود نشان می دهد و به طور خودآگاه و ناخودآگاه یک سیستم درونی برای حفاظت و سانسور می گمارد که در مواردی نیز با حساسیت بسیار زیاد و با سؤظن عمل می کند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"> اما روانکاوی نیز عاری از برخی پیامدهای منفی ناخواسته نیست مهمتر از همه زمانی است که روانکاو حرکتی کند که بیمار آن را به خستگی ، عصبی بودن ، بیزاری، و وجود احساسات دیگر در روانکاو نسبت دهد. در چنین پنداشتها و برخوردهائی است که سوء تفاهم ها مشکلاتی بوجود می آورند و جریان روان درمانی را کند یا به کلی مسدود می سازند، پس ، از امتیازات هیپنوآنالیز این است که برخی از عوامل مخل محیطی در جریان روانکاوی وجود ندارند و یا به میزان اندکی در جریان طبیعی آنالیز دخالت می کنند. آنالیز سنتی نیز برخی جنبه های منفی هیپوآنالیز را که نمونه ای از آن ذکر شد ندارد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"> از دیدگاهی آنچه که یک بیمار اضطرابی و نوروتیک را قبل از هر چیز وامانده ساخته و به تدریج به زانو در می آورد و او را از درک و تحلیل علل و ارتباط های شکل دهنده مشکل او باز می دارد رویاروئی و مواجهة او با کلیت مشکل است. فرد توان مواجه با اجزاء مشکل را از دست می دهد و واکنش اضطرابی خود را به عنوان مشکل قلمداد می کند حال آنکه واکنش اضطرابی و نوروتیک، خود معلول انگیزه و محرکی دیگر است.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"> بیماران اضطرابی عموماً در تلاش برای رهائی از مشکل، خود را معطوف واکنش می سازند. به عنوان مثال فرد پانیک مستقیماً به واکنش ترس خود در یک موقعیت معطوف می شود بی آنکه بتواند و فرصت تجزیه علت ( یا علل) بروز چنین واکنشی را داشته باشد. به عبارت ساده تر پی آمدهای رفتاری اضطراب چنان فرد را سردرگم می کنند که او در همان سطح باقی می ماند و نمی تواند از آن فراتر رفته به علت ها و معلول ها و جزئیات او بپردازد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"> هیپنوآنالیز، که در واقع ترکیبی از روانکاری و هیپنوتیزم است وسیله ای است که درمانگر می تواند با توسل به آن محرک ها ناخودآگاه واکنش های اضطرابی و نوروتیک را کشف نماید. در موارد بسیاری، و به ویژه در شکل ابتدائی اختلالات اضطرابی ، زمانی که محرک های واکنش های نوروتیک به درستی کشف و برای بیمار تفسیر می شوند، مشکل از بین می رود. به همین جهت می گوئیم تبیین، توصیف وتفسیر خوب ، جزء اساسی از یک روان درمانی موفقیت آمیز است.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"> بزرگ ترین کارائی هیپنوآنالیز ، کشف و شناسائی مکانیسم های دفاعی مورد استفاده فرد و استفاده از آنها در امر تفسیر است.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"> برای کشف مکانیسم های دفاعی مورد استفاده فرد و نیز هر نوع ریشه یابی ، رجعت دادن فرد به گذشته ضرورت دارد و اساساً پسیکو آنالیز متکی به تجارب عملی و هیجانی و حسی فرد است. در کنکاش گذشتة هر فرد مطالب و نکاتی وجود خواهند داشت که به راحتی آنها را ابراز نخواهند کرد و در اینجا نقاط کور در آنالیز به وجود می آیند. (غالباً این نقاط کور با مکانیسم های دفاعی مربوط هستند) درمانگر مجبور می شود به استنباط متوسل شود یا قسمتی از تجارب گذشته فرد را به صورت نقطه چین در نظر بگیرد. درمانگر درتحلیل خویش در می یابد که تصویر دارای نقصی است و تکه ای از آن تار و مبهم به نظر می آید این مسئله هم در روانکاوی و هم در هیپنوآنالیز پیش می آید در روانکاوی کوتاهترین راه ، بیشتر مورد استفاده قرار می گیرد یعنی درمانگر از بیمار می خواهد چیزی را از قلم نیندازد و با او در مورد اهمیت این موضوع به شرح می پردازد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"> در هیپنوآنالیز اصرار و پافشاری در مواجهه با چنین مواردی، کمتر از آنالیز در روانکاوی نتیجه می دهد. در هیپنوآنالیز با اصرار درمانگر ، بیمار عموماً بر مقاومت خود می افزاید و حتی آن را ضرورتی می شمرد چرا که حالت هیپنوتیزم در او نوعی حالت هشدار و نگرانی بر می انگیزد که مبادا آنچه را که «نباید» ، تحت هیپنوتیزم بر زبان آورد و خود را به مخاطره اندازد. در هیپنوآنالیز فرد تردید دارد که اگر آن واقعه یا نکته مستتر را باز گوید آیا به ارادة خود چنین کرده است و یا تحت خواست هیپنوتیست و علیرغم اراده اش . اما در آنالیز روانکاوی فرد استدلال دگرگونه ای دارد به این ترتیب که خود را کاملاً هشیار می داند و بنابراین ترغیب درمانگر برای بازگوئی قسمت های سانسور شده با مقاومت نوع مذکور که در هیپنوآنالیز به چشم می خورد، روبرو نمی شود.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"> وقتی هدف از آنالیز کمک به فرد در ریشه یابی است و بدون بازگوئی در حالت هیپنوز این ریشه یابی می تواند صورت گیرد چه ضرورتی به بازگوئی ( از زبان بیمار رجعت داده شده ) وجود دارد. من شخصاً وقتی به این نتیجه برسم که فرد در جریان یک کاووش ذهنی و رجعت خوب ، قادر به مشاهدة جزء به جزء مشکل و دینامیسم آن است هیچ علاقه ای به بازگوئی آن توسط فرد تحت درمان نشان نمی دهم. و در نهایت امر صرفاً از او می خواهم آنچه را که در مورد مشکل خود کشف کرده است جمع بندی نماید. آنگاه به او القا می کنم که تمامی آن را به طور کامل به یاد خواهد داشت و بعد از خلسه بازگو خواهد کرد. به این ترتیب او در حالت هشیاری در مورد آنچه که در مورد گذشته خود ( در نتیجة رجعت) دستگیرش شده است صحبت می کند بدون دل شوره تحت هیپنوتیزم سخن گفتن . نکاتی که ضرورتاً باید مورد اشاره قرار گیرند اینها هستند:</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"> ۱- در مواردی بازگوئی در جریان آنالیز ضرورت می یابد یعنی لازم می آید فرد بیمار آنچه را که درجریا رجعت و معطوف شدن به واقعه یا دوره ای خاص مرور می کند، بیان نماید.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"> ۲- نتیجه گیری شخص بیمار و کشف او در مورد مشکل، درست و بی نقص تلقی نمی شود و لازم است درمانگر صحت آنها را با آنچه که خود بدست آورده محک بزند و یا هیپنوآنالیز را ادامه دهد تا نتایج مؤید یکدیگر باشند.</span></p>
<h4><span style="color: #0000ff;"> </span></h4>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bineshmavara.com/hipnotise3/681.htm/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://www.bineshmavara.com/hipnotise3/680.htm</link>
		<comments>http://www.bineshmavara.com/hipnotise3/680.htm#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 28 Dec 2009 16:28:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>arash</dc:creator>
				<category><![CDATA[هیپنو آنالیز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://174.142.31.33/~bineshmava/hipnotise3/680.htm</guid>
		<description><![CDATA[پدیدة رجعت
قدرت حافظه ، تصویر پردازی و تجسم ذهنی در خلسة هیپنوتیک ، پدیدة رجعت به گذشته را به شکل مطلوبی تحقق می بخشد به طوری که جوانب رجعت ، از جمله مسائل مربوط به حافظه ، از ظرفیت متعارف حافظه در حالت  بیداری و یا اسلوب های موجود برای رجعت در شیوة روانکاوی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h5><span style="color: #ff0000;">پدیدة رجعت</span></h5>
<p><span style="color: #0000ff;">قدرت حافظه ، تصویر پردازی و تجسم ذهنی در خلسة هیپنوتیک ، پدیدة رجعت به گذشته را به شکل مطلوبی تحقق می بخشد به طوری که جوانب رجعت ، از جمله مسائل مربوط به حافظه ، از ظرفیت متعارف حافظه در حالت <span id="more-596"> </span>بیداری و یا اسلوب های موجود برای رجعت در شیوة روانکاوی در می گذرد و فراتر می رود. تا بدینجا با یک ویژگی کاملاً مثبت مواجه هستیم اما مسئله دیگری به میان می آید و آن القا پذیری بالا در آن حد از هیپنوآنالیز است زیرا همانقدر که<span id="more-680"></span> امکان بهره گیری از اندوخته های حافظه و تجسم ذهنی برای رجعت و آنالیز افزایش می یابد القا پذیری فرد بالا می رود این امر سبب می شود با مواردی برخورد نمائیم که فرد تحت هیپنوآنالیز بر اثر یک القا ء درونی ( ناشی از تداعی یا برای اجتناب از بازسازی تجسمی و ذهنی تجارب گذشته ) و یا محیطی، تحت عنوان وقایع گذشته ، چنان به داستان سازی ذهنی و تجسمی بپردازد که خود نیز آن را باور نماید به این ترتیب در تشخیص تجربه ( وقایعی که فرد در گذشته از سرگذرانده) از خیال (وقایعی که در تصویر پردازی ساخته و پرداخته می شود) دقت و افر لازم است.<br />
برخی از بیماران اضطرابی، به واقعه ای تاکید می کنند و حول و حوش آن داستان سازی می کنند و در جریان هیپنوآنالیز ، واقعه را چنان با جزئیات و جنبه های عاطفی و احساسی متناسب ، توجیه و سر هم بندی می کنند که درمانگر را در این باورشان که اضطراب و واکنش اضطرابی آنها با واقعه شروع شده است، شریک می نمایند تا اینجا آنالیز مؤید این تشخیص است که استرس فرد، ضربه زاد (Past traumatic stress Disorder) است. اما کنکاش بیشتر غالباً به سهولت، این نتیجه گیری را نفی می کند و نشان می دهد این بیماران در کنکاشی که در طول زمان در مورد مشکل خود داشته اند از آنجائی که قادر به درک و تحلیل همه جانبه مشکل نبوده اند به تنها پیروزی ممکن متوسل شده اند، واقعه ای یافته و مشکلات خود را پیرامون آن توجیه کرده اند. اضطراب وقتی درون زاد بوده و از واقعة بیرونی نشات گرفته باشد غالباً در چنین تعبیر غلطی جای داده می شود.<br />
برای کشف واقعیت امر، غالباً متمرکز کردن آنالیز به دوره یا دوره های قبل از واقعة مورد توجه بیمار به نتیجه می انجامد و درمانگر با تحلیل می تواند دریابد که آیا آن واقعه بدان جهت اهمیت یافته که فرد از نظر هیجانی و عاطفی بر آن تمرکز نموده و آن را منشاء و سر آغاز تلقی کرده است و یا اینکه آن واقعه ، ضربه ای برای استرس و واکنش های اضطرابی بوده است .( غالباً تمرکز عاطفی و هیجانی فرد بر واقعه ای نه چندان با اهمیت ( از نظر اضطراب زائی ) چنان شدید است و فرد به موثر و مهیب بودن آن واقعه چنان باور و اعتقاد دارد که درمانگر در صورت هدف گرفتن آن واقعه و کاربر روی آن ، مشاهده خواهد کرد علائم اضطراب از بین می روند این امر نیز ممکن است درمانگر را مطمئن سازد که ریشه یابی او درست بوده است . اما غیبت علائم ، گذرا و موقتی است و خیلی زودتر از آنچه که انتظار می رودعلائم اضطراب خود را باز می نمایند.)<br />
</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bineshmavara.com/hipnotise3/680.htm/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://www.bineshmavara.com/hipnotise3/679.htm</link>
		<comments>http://www.bineshmavara.com/hipnotise3/679.htm#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 28 Dec 2009 16:27:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>arash</dc:creator>
				<category><![CDATA[هیپنو آنالیز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://174.142.31.33/~bineshmava/hipnotise3/679.htm</guid>
		<description><![CDATA[خود درمانی و عواقب منفی
این مسئله دقت بسیاری می خواهد که درمانگر بدرستی تشخیص دهد فرد بیمار توان خوددرمانی و توفیق در آن را دارد یا نه . اشتباه در چنین تشخیصی عواقب بدی به دنبال خواهد داشت. درمانگر وقتی یک مراجع راحائز توانائی  لازم برای خود درمانی بشناسد، به او آموزش دهد و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h5><span style="color: #ff0000;">خود درمانی و عواقب منفی</span></h5>
<p><span style="color: #0000ff;">این مسئله دقت بسیاری می خواهد که درمانگر بدرستی تشخیص دهد فرد بیمار توان خوددرمانی و توفیق در آن را دارد یا نه . اشتباه در چنین تشخیصی عواقب بدی به دنبال خواهد داشت. درمانگر وقتی یک مراجع راحائز توانائی <span id="more-592"> </span>لازم برای خود درمانی بشناسد، به او آموزش دهد و آنگاه در حین عمل معلوم شود که وی دارای چنین توانائی نیست سه نتیجة منفی و چشمگیر حاصل خواهد شد . اول آنکه فرد بیمار نسبت به درمان مشکل خود دستخوش یأس و نا امیدی خواهد گردید. دوم ، اعتقاد خود را به توانائی حرفه ای فرد درمانگر از دست خواهد داد. سوم ، شیوه ای که درمانگر بکار بسته یا از آن سخن گفته است اعتبار خود را در نزد فرد تا حدی و یا کاملاً از دست خواهد داد.<br />
</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bineshmavara.com/hipnotise3/679.htm/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://www.bineshmavara.com/hipnotise3/677.htm</link>
		<comments>http://www.bineshmavara.com/hipnotise3/677.htm#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 28 Dec 2009 16:26:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>arash</dc:creator>
				<category><![CDATA[هیپنو آنالیز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://174.142.31.33/~bineshmava/hipnotise3/677.htm</guid>
		<description><![CDATA[عمق هیپنوز و روان درمانی
باید دانست که۳۰% ازافرادی که تحت هیپنوز قرار می گیرند در ۱الی۳ جلسة اول به خلسة عمیق وارد می شوند وتنها نیمی از این تعداد به مرحلة کاملاًعمیق که سومنامبول(Somnambole) نامیده می شود، می رسند.۷۰%بقیه به سطح متوسط  هیپنوز می رسند که البته بتدریج، در هر جلسه بر عمق خلسة [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h5><span style="color: #ff0000;">عمق هیپنوز و روان درمانی</span></h5>
<p><span style="color: #0000ff;">باید دانست که۳۰% ازافرادی که تحت هیپنوز قرار می گیرند در ۱الی۳ جلسة اول به خلسة عمیق وارد می شوند وتنها نیمی از این تعداد به مرحلة کاملاًعمیق که سومنامبول(Somnambole) نامیده می شود، می رسند.۷۰%بقیه به سطح متوسط<span id="more-590"> </span> هیپنوز می رسند که البته بتدریج، در هر جلسه بر عمق خلسة آنها افزوده می شود. اما مشخصة مرحلة عمیق را به طور کا مل ظاهر نمی سازند.<span id="more-677"></span><br />
شیوة مورد استفاده برای اندازه گرفتن عمق خلسه ، ایجاد توهم تحت تلقین ، و میزان تأثیر پذیری حس ها از تلقین است. شاخص های جزئی دیگری نیز عمق هیپنوز را منعکس می سازند از آن جمله است : تنفس ، ضربان ، قلب ، حالت چهره و… در حالی که منطق و برخی تجربه های عملی ( و نه همه آنها) مؤید آن است که هیپنوز عمیق تر اثر بهتری در کاربرد بالینی دارد، تجربه های متفاوت دیگری این تردید را بوجود آورده اند که هنوز نمی دانیم چه عمقی از هیپنوز برای کاربرد کلینیکی بهتر و مطلوب تر است. غیر از مواردی که درمانگر با دردسر و کار دارد و باید با تأثیر بر حس به وسیلة هیپنوز درد را کاهش دهد و برای اینکار بهترین شکل هیپنوز عمیق ترین شکل آن است ( مشابه آنچه که در کاربرد هیپنوز برای عمل جراحی وجود دارد) در کاربردهیپنوز برای عمل جراحی وجود دارد) در کاربرد هیپنوز برای روان درمانی ،رابطة فوق همیشه صادق نیست.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">و به نظر می آید در بسیاری موارد هیچ تفاوت معنی داری در تأثیر خلسة عمیق با خلسه متوسط در امر روان درمانی وجود ندارد و هر دو به یکسان موثر واقع می شود. از آنجائی که این ذهنیت و آمادگی در درمانگران وجود دارد که تأثیر هیپنوز متوسط را کمتر از تأثیر هیپنوز عمیق ارزیابی کنند. امتیازهای احتمالی خلسة متوسط مورد توجه قرار نمی گیرد.<br />
در کل ، این مسئله نیاز به بررسی گسترده ای دارد. مقایسه و بررسی پرونده های مراجعین مولف در طول یک سال نشان داد که در واقع تفاوت ، در مدت درمان و میزان بهبودی افرادی که از هیپنوز عمیق برخوردار بوده اند با افرادی که از خلسة متوسط برخوردار بوده اند فاحش نبوده است. اما همیشه در این شکل از بررسی هیچ دو بیمار مورد مقایسه را نمی توان مساوی هم تلقی کرد بنابراین همیشه یک سوی قضیه در تاریکی و ابهام باقی می ماند.<br />
یکی از مسائلی که ممکن است در جریان هیپنوتراپی، مشکل ایجاد کرده وحتی موجب قطع درمان از سوی مراجع گردد انتظارات مراجع و آمادگی های او دربارة عمق هیپنوز است. همانطور که گفته شد تنها ۳۰% از افراد بر اساس شاخص های شناخته شده به خواب عمیق می رسند اما ۱۰۰ % مراجعان شما با انتظار تجربة مرحلة بسیار عمیق ، در جلسة هیپنوتراپی آماده می شوند. آنها علاوه بر همة آن چیزهائی که در وصف هیپنوز عمیق مطالعه کرده یا شنیده اند برخی تصورات ابداعی نیز دارند از آن جمله اینکه هیپنوز وقتی معنی پیدا می کند که فرد هیچ صدائی نشنود به نظر می آید این تصور تحت تأثیر معادل شمردن خواب برای هیپنوز شکل گرفته باشد. البته برخی از این مسائل با توضیح مختصری رفع می شوند. مثلاً اگر در برابر اظهار مراجع خود در مورد اینکه صدای شما را می شنیده ( که نشانگر تردید اوست در مورد قرار گرفتن در هیپنوز) ، بگوئید اگر قرار باشد او صدایتان را نشنود پس شما برای که و با که صحبت می کنید ( اشاره به تلقین ) او تصورات خود را به تدریج زیر سوال می برد.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">در مواجهه با کسی که هیچ مطالعه یا تصور قبلی از هیپنوز ندارد هیپنوز ندارد هیپنوتراپی بسیار خوب پیش می رود و بهترین نتایج درمانی در کار با همین مراجعین به دست می آید. بنابراین لازم است قبل از آغاز جلسات هیپنوتراپی ، تصورات مراجع خود را از هیپنوز ارزیابی نمائید و اگر تصورات خود بر پایه عمق هیپنوز پی ریخته است به او توضیح دهید که افراد به درجات متفاوتی به این حالت وارد می شوند و هیپنوز پذیری کم یا زیاد به تنهائی نشانگر هیچ نوع امتیاز و برتری نیست. این توضیح یقیناً مراجع را ناامید ونسبت به رفع مشکلاتش دلسرد می سازد چرا که او شانس بالاتر برای بهبودی را با هیپنوز پذیری بالا ارتباط می دهد. بنابراین ضرورت دارد به او توضیح داده شود که از نظر کاربرد درمانی عمق خلسه عامل موثر و تعیین کننده ای نیست و در کنار بسیاری عوامل دیگر قرار می گیرد و گاه این عوامل چنان در کنار هم قرار می گیرند که خلسة متوسط باید به خلسة عمیق ( حتی اگر به راحتی ممکن باشد) ترجیح داده شود.<br />
به زعم راقم این سطور یکی از عوامل روی گردانی و گریز پزشکان و روان شناسان از یادگیری هیپنوتراپی ، همین تصور است با هیپنوتراپی به گونه ای برخورد شده است که گوئی بدون پیش شرطی به نام عمق خلسه ، امیدی به درمان وجود ندارد در واقع حد معینی برای عمق هیپنوز ترسیم می شود و امکان هر موفقیتی به حصول این عمق مشروط می شود. به پشتوانة عمل وتجربه ، این اطمینان را می دهم که عمق متوسط هیپنوز بهترین و مساعدترین شکل ، برای روان درمانی (هیپنوتراپی ) است و شما را نوید می دهم که هیپنوتراپی در مقایسه با کمکی که می تواند به شما در توفیق درمانی نمایدبسیار ساده تر و دست یافتنی تر از آن است که به نظر می آید.<br />
</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><br />
</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bineshmavara.com/hipnotise3/677.htm/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://www.bineshmavara.com/hipnotise3/676.htm</link>
		<comments>http://www.bineshmavara.com/hipnotise3/676.htm#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 28 Dec 2009 16:25:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>arash</dc:creator>
				<category><![CDATA[هیپنو آنالیز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://174.142.31.33/~bineshmava/hipnotise3/676.htm</guid>
		<description><![CDATA[طبقه بندی هیپنوتراپی
در سومین طبقه بندی تشخیصی و آماری انجمن روان پزشکان آمریکا برای
اختلالات روانی (DSMIII) اختلالات اضطرابی به همراه اختلالات دیگری، طبقة نوروزها را تشکیل می دهند تا این زمان همان طبقه بندی سنتی  سایة خود را حفظ کرده است. در تجدید نظر بر همین طبقه بندی (DSMIIIR) اصلاح نوروز تقریباً منسوخ و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h5><span style="color: #ff0000;">طبقه بندی هیپنوتراپی</span></h5>
<p><span style="color: #0000ff;">در سومین طبقه بندی تشخیصی و آماری انجمن روان پزشکان آمریکا برای<br />
اختلالات روانی (DSMIII) اختلالات اضطرابی به همراه اختلالات دیگری، طبقة نوروزها را تشکیل می دهند تا این زمان همان طبقه بندی سنتی<span id="more-587"> </span> سایة خود را حفظ کرده است. در تجدید نظر بر همین طبقه بندی (DSMIIIR) اصلاح نوروز تقریباً منسوخ و به کنار گذاشته شد و اختلالات اضطرابی ( مشتمل بر ۵ نوع اختلال اضطرابی) طبقة <span id="more-676"></span>جداگانه ای را بوجود آورده اند.<br />
در بحث از کاربردهای هیپنوتراپی اصطلاح «نوروز» و اختلالاتی که به عنوان زیر گروه این طبقه آورده می شدند متناسب ترین سیستم طبقه بندی است زیرا به طور تمام و کمال اختلالاتی را در بر می گیرد که هیپنوتراپی در مورد آنها موثر است و می تواند حداقل یکی از شیوه های کاملاً موثر و گاه انتخابی برای درمان باشد.<br />
ملاک های تشخیصی با مرور زمان بیشتر معطوف به جزئیات شده از دقت و ظرافت بهره مند می شوند و این مسئله به دلیل افزوده شدن بر گستردگی و وسعت هر طبقه ، منجر به بوجودآمدن طبقات جدید می شود. اما آنچه را که تحت عنوان اختلالات نوروتیک نامیده می شد باید به عنوان یک دسته بندی از اختلالاتی که غالباً به هیپنوتراپی خوب جواب می دهند تلقی کرد.<br />
در این کتاب تنها برای اینکه دامنه مباحث محدود شود و حجم کتاب همین اندازه ای که هست باشد از طبقه بندی سابق ( نوروزها) استفاده نشد و به جای آن طبقه بندی DSMIIIR ملاک قرار گرفت.<br />
DSM IV</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">چهارمین راهنمای تشخیصی و آماری انجمن روان پزشکان آمریکا (DSM IV)<br />
نیز محتوی تغییراتی است که آگاهی و احاطه بر آن بسیار مهم است و از نظر عمل در محدوده ای که در این نوشته ( هیپنوتراپی اختلالات اضطرابی ) ترسیم شده است . در تشخیص گذاری دقیق تر ممکن است روان شناس را یاری دهد.<br />
تمامی آنچه از اصول و خطوط هیپنواترپی در اینجا آورده می شود قابل انطباق و بکارگیری در مورد تمامی اختلالات اضطرابی است. بنابراین عناوین و طبقه بندی و تغییر آنها هیچ محدودیتی یا دشواری در راه بکارگیری این اصول و روش ها نیست. گرچه اختلالات اضطرابی از سومین راهنمای تجدید نظر شده DSMIIIR از آن جهت انتخاب شدند که اختلالات لیست شده در این گروه ، از اولین دوره های شکل گیری و رشد هیپنوتراپی ، مورد درمان قرار گرفته اند.<br />
اختلالات اضطرابی در چهارمین راهنمای تشخیص و آماری انجمن روان پزشکان آمریکا به فهرست زیر است:<br />
۱- اختلال رعبی – همراه با ترس از مکان های باز – بدون ترس از مکان های باز<br />
۲- ترس از مکان های باز بدون سابقه اختلال رعبی<br />
۳- فوبی اختصاصی ( فوبی ساده)<br />
۴- فوبی اجتماعی ( اختلال اضطرابی اجتماعی)<br />
۵- اختلال وسواس فکری و عملی<br />
۶- اختلال استرس پس از ضایعة روانی ( استرس ضربه زاد)<br />
۷- اختلال استرس حاد<br />
۸- اختلال اضطراب تعمی یافته ( به انضمام اختلال دلواپسی بیش از اندازه کودکی ) ، اضطراب مربوط به یک حالت پزشکی عمومی، اختلال اضطرابی مربوط به استفاده از مواد.<br />
</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><br />
</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bineshmavara.com/hipnotise3/676.htm/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://www.bineshmavara.com/hipnotise3/675.htm</link>
		<comments>http://www.bineshmavara.com/hipnotise3/675.htm#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 28 Dec 2009 16:25:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>arash</dc:creator>
				<category><![CDATA[هیپنو آنالیز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://174.142.31.33/~bineshmava/hipnotise3/675.htm</guid>
		<description><![CDATA[آسیب شناسی روانی (Psychopathology) اضطراب
اضطراب فصل مشترک قریب به اتفاق اختلالات روانی و تمامی بیماری ها و آسیب های جسمی است. اضطراب کیفیت روانی – عاطفی -فکری – عصبی مشترک در نشانه شناسی و سبب شناسی اختلالات روانی و راون تنی است  به طوری که کثیری از اختلالات با حذف عامل اضطراب هویت خود [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h5><span style="color: #ff0000;">آسیب شناسی روانی (Psychopathology) اضطراب</span></h5>
<p><span style="color: #0000ff;">اضطراب فصل مشترک قریب به اتفاق اختلالات روانی و تمامی بیماری ها و آسیب های جسمی است. اضطراب کیفیت روانی – عاطفی -فکری – عصبی مشترک در نشانه شناسی و سبب شناسی اختلالات روانی و راون تنی است <span id="more-586"> </span>به طوری که کثیری از اختلالات با حذف عامل اضطراب هویت خود را از دست می دهند. و در نشانه شناسی این اختلالات نیز وقتی عامل اضطراب از حوزة بررسی حذف گردد، تشخیص گذاری دستخوش تغییر می شود. اگر بنا <span id="more-675"></span>باشد یکی از مفاهیم آسیب شناسی و یا یکی از کیفیات روانی را با اختلالات روانی قرین بدانیم ، آن کیفیت و آن مفهوم اضطراب خواهد بود.<br />
در مجموعه اختلالاتی که تحت عنوان اختلالات اضطرابی مورد بحث قرار می گیرند اضطراب شق اصلی اختلال است به طوری که در صورت به میان نیاوردن یا حذف فرضی آن غالباً اختلالی قابل فرض نیست.<br />
در این فصل آنچه در مورد سبب شناسی(Etiology) و نشانه شناسی(Semiology)اختلالات اضطرابی آورده شده است بیشتر معطوف به هیپنوتراپی است به عبارت ساده تر و توصیفات در خدمت مراحل عملیاتی هیپنوتراپی هستند (البته نه تماماً)اما این سوگیری وجود دارد و نباید از آن غفلت نمود. بنابراین در مورد آسیب شناسی مطالعات وسیع تر بویژه برای افرادی که تحصیلات روانشناسی ندارند ضروری است.<br />
وجوه افتراق با مشکلات دیگر<br />
اساساً در تمامی بیماریهای جسمی و حتی آسیب هائی که معلول صدمات فیزیکی هستند ، عنصر اضطراب به درجات متفاوت وجود دارد. یکی از اساسی ترین عوامل روانی که بهبودی را در یک بیمار جسمی به تأخیر می اندازد اضطراب است. بیماریها و اختلالات جسمی را وقتی ، تنها به عنوان عوامل تهدید حیات یا هشدار حرکت به سوی نقصان فیزیکی در نظر می آوریم اضطراب پنهان همراه این بیماریها را بهتر خواهیم دید. البته این نوع اضطراب ، مرضی تلقی نمی شود بلکه واکنشی طبیعی در برابر یک تهدید فیزیکی قلمداد می شود و در عین حال اگر به روش ها و تکنیک هائی اضطراب این بیماران کاهش داده شود دورة بهبودی کوتاهتر و بهتری خواهند داشت. در مقابل این وضعیت ، وضعیت دیگری وجود دارد که در آنها اختلال اضطرابی با علائم جسمی بروز می کنند و احتمال دارد با بیماری جسمی اشتباه گرفته شوند به عنوان مثال ، طپش قلب ، سردرد ، تنگی نفس ، ضعف و لرز ، پاراستزی ( گزگز دستها و پاها) که به هنگام حملات هراس روی می دهند ممکن است هر کدام به عنوان یک بیماری یا نشانه و علامتی از یک اختلال جسمی قلمداد شوند.<br />
برخی از مشکلات جسمی نیز ممکن است به عنوان اختلالات اضطرابی تشخیص گذاری شوند به عنوان مثال بیماران و معتادانی که وابستگی الکلی دارند صبح به هنگام بیدار شدن از خواب دستخوش اضطراب می شوند ، این اضطراب جزو علائم محرومیت الکل است که در ساعات اول صبح بیشتر بروز می کند. در اینجا ممکن است چنین پنداشته شود که بین این ساعات از صبح و اضطراب فرد ارتباطی وجود دارد و بدین ترتیب مشکل ، جزئی از اختلالات اضطرابی تلقی گردد.<br />
</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><br />
</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bineshmavara.com/hipnotise3/675.htm/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://www.bineshmavara.com/hipnotise3/674.htm</link>
		<comments>http://www.bineshmavara.com/hipnotise3/674.htm#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 28 Dec 2009 16:24:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>arash</dc:creator>
				<category><![CDATA[هیپنو آنالیز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://174.142.31.33/~bineshmava/hipnotise3/674.htm</guid>
		<description><![CDATA[استرس و اضطراب
بین اختلالات اضطرابی و استرس چند تفاوت فاحش وجود دارد . استرس لزوماً در حضور یک عامل استرس زا روی می دهد و عوامل استرس زا از محیط بر فرد اثر می گذارند. حال آنکه اضطراب در اختلال اضطرابی در  حضور عواملی شکل می گیرد که بخودی خود و برای همه اضطراب [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h5><span style="color: #ff0000;">استرس و اضطراب</span></h5>
<p><span style="color: #0000ff;">بین اختلالات اضطرابی و استرس چند تفاوت فاحش وجود دارد . استرس لزوماً در حضور یک عامل استرس زا روی می دهد و عوامل استرس زا از محیط بر فرد اثر می گذارند. حال آنکه اضطراب در اختلال اضطرابی در<span id="more-584"> </span> حضور عواملی شکل می گیرد که بخودی خود و برای همه اضطراب زا نیستند. یک عامل استرس زا بر همگان <span id="more-674"></span>استرس زا است اما درجه استرس متفاوت و گاه فاحش است ، این تفاوت ها بستگی به موقعیتهای اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی و تفسیرهای درونی افراد از عوامل استرس زا دارد. چه بسا یک عامل استرس زا منشاء هیچ استرسی در یک فرد نشود و همین عامل در فرد دیگر ، شدیدترین شکل از استرس را بوجود آورد. رفع استرس بستگی تام به تغییرات محسوس و محیطی دارد؛ به عنوان مثال استرس ناشی از یک مشکل یا موقعیت جدید در صورت ایجاد تغییر در هر کدام مرتفع می شود یعنی تغییر محسوس و منطقی در عامل استرس زا باعث افول استرس می شود در صورتی که در اضطراب مرضی چنین نیست.<br />
</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bineshmavara.com/hipnotise3/674.htm/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://www.bineshmavara.com/hipnotise3/673.htm</link>
		<comments>http://www.bineshmavara.com/hipnotise3/673.htm#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 28 Dec 2009 16:23:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>arash</dc:creator>
				<category><![CDATA[هیپنو آنالیز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://174.142.31.33/~bineshmava/hipnotise3/673.htm</guid>
		<description><![CDATA[ترس و اضطراب
 
 بین ترس و اضطراب مرضی چند تفاوت اساسی وجود دارد. ترس به هنگام وقوع و بروز، شباهت و همانندی قریبی با اضطراب مرضی دارد این شباهت هم از جنبة محتوای فکری و هم رفتاری و هم توسل به مکانیزیم های  دفاعی ، قابل توجه است . از آنجائی که اساسی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h5><span style="color: #ff0000;">ترس و اضطراب</span></h5>
<h5><span style="color: #0000ff;"> </span></h5>
<p><span style="color: #0000ff;"> بین ترس و اضطراب مرضی چند تفاوت اساسی وجود دارد. ترس به هنگام وقوع و بروز، شباهت و همانندی قریبی با اضطراب مرضی دارد این شباهت هم از جنبة محتوای فکری و هم رفتاری و هم توسل به مکانیزیم های <span id="more-582"> </span>دفاعی ، قابل توجه است . از آنجائی که اساسی ترین تفاوت بین ترس و اضطراب ، طبیعی بودن واکنش ترس و بروز آن در برابر مخاطرات است ، توسل به مکانیزم های دفاعی روانی در ترس ، بیشتر معطوف به مقابله با محیط و محرک <span id="more-673"></span>محسوس است حال آنکه در اختلالات اضطرابی محرک اضطراب زا بخودی خود و برای عموم فاقد ویژگی اضطراب زائی است و یک ارتباط و منطق ساختگی و درونی آن را دارای بار اضطراب کرده است ، از یک یا چند مکانیسم دفاعی به طور مکرر استفاده می شو د و این مکانیسم ها از فرط تکرار تأثیر خود را بتدریج از دست می دهند به همین دلیل اختلالات اضطرابی در صورت عدم دریافت درمان رو به تزاید و تشدید می گذارند. صرف نظر از اینکه در تعداد قلیلی از مبتلایان ممکن است مشکل ، خود بخود و به مرور یا تحت تأثیر وقایع طبیعی زندگی فروکش کرده و از این برود.<br />
از دیدگاه روان پویائی عامل واکنش اضطرابی « تثبیت شده» است به عنوان مثال در فوبی اجتماعی یا اختلال هراس محرک مشخص و تثبیت شده است و حال آنکه محرک ترس زا از تنوعی طبیعی و گسترده برخوردار است و شامل هر محرک تهدید کننده ای می شود و فرد در مقابله با گونه گونی این محرک ها از مکانیزهای دفاعی گوناگونی استفاده می کند.<br />
ترس ، استرس و اضطراب<br />
بین این سه یک ارتباط سبب شناختی دیده می شود؛ به نظر می آید آنچه که اختلال اضطرابی نامیده می شود از ترس شروع می شود. بی قراری موجود در ترس ارتباط کمتری با تفسیر درونی فرد دارد و واکنش طبیعی در برابر محرک ترسناکی تلقی می شود و حال آنکه در دومی ، یعنی استرس، تفسیر درونی و عامل شناخت نقش بیشتری در شدت بی قراری برعهده می گیرد و یک محرک ممکن است برای فردی استرس زا شمرده نشود حال آنکه برای فرد دیگر، در همان موقعیت و با شرایط محیطی نسبتاً یکسان شدیدترین درجه از استرس را به همراه آورد. و در اختلالات اضطرابی بیشترین بنای بی قراری بر روی تفسیرهای فرد پی ریزی می شود و به عبارت دیگر به وسیلة تفسیرهای فرد و در اثر مواجهة مکرر با عامل یا نشانه های محیطی بنا می گردد. بنابراین بیماری از واکنش طبیعی ( و به عبارت بهتر واکنشی که طبیعی شمرده می شود) به واکنش غیر طبیعی و مرضی ، به شکل شدیدتری از تفسیرهای فرد نشأت می گیرد و به همان مقدار از سهم و تأثیر استدلالات منطقی و واقع گرایانه کاسته می شود.<br />
در نهایت در اختلالات اضطرابی ، استدلال و نتیجه گیری منطقی نمی تواند رفتارهای اضطرابی را متأثر سازد ، فرد به خوبی استدلال و نتیجه گیری می کند که یک مکان سربسته چیزی ندارد که موجب بی قراری اضطراب وی شود و عیلرغم این همچنان مضطرب است.<br />
اضطراب خاص اختلالات اضطرابی را می توانیم ترس تثبیت شده در ارتباط با یک محرک آشکار یا ناخودآگاه بدانیم که در آن مکانیزم و عملکرد اضطرابی از یک منطق تصنعی و مرضی پیروی می کند. برای اینکه یک ترس به چنین مرحله ای رسیده و به صورت یک اختلال اضطرابی بروز نماید سیر تمرکز و تثبیت عاطفی از «ترس» شروع شده و اوج می گیرد . به این معنی که عاطفه و توجه فرد بر روی یک مسئله یا موقعیت ، متمرکز و به آن منحصر می گردد. در ترس طبیعی چنین انحصاری وجود ندارد به طوری که فرد در مواجهه با هر محرک ترس آوری متناسب با ترسناک بودن آن دستخوش ترس می شود و با رفع آن محرک به حالت معمول باز می گردد. در ترس ، تنوع واکنش به تعداد محرک های ترس آور است. در استرس ، محرک بی قراری و نگرانی انحصاری تر و از نظر زمانی پایاتر از محرک ترس های طبیعی است . استرس ممکن است معلول یک موقعیت اجتماعی باشد فارغ التحصیل شدن ( به دلیل نگرانی های آینده شغلی) و ازدواج موجب استرس می شوند. در این محرک ها از نظر زمانی تمرکز بیشتری نسبت به ترس وجود دارد و فرد از نظر فکری و عاطفی بر موقعیت و پدیدة استرس زا متمرکز است این تمرکز تا بر طرف شدن مشکلات پیش بینی شده ادامه می یابد، به عنوان مثال استرس به خاطر پیدا کردن شغل بعد از اشتغال فرو می نشیند، استرس ازدواج ، بعد از ازدواج از بین می رود. استرس ، ناشی از عوامل محیطی و تعبیرهای فرد از آنهاست. در اختلال اضطرابی پدیده « فکر بیش بهاء داده شده » به اوج وحد اعلای خود می رسد.<br />
در اختلال اضطرابی تمرکز فکری و عاطفی بر مسئله که در ترس اندک وگذار و در استرس شدیدتر و پایاتر است ، تثبیت می شود عاطفه از حد توجه و تمرکز گذشته به انحصار اختلال اضطرابی در می اید.<br />
بی قراری معادله خوبی برای اضطراب است. با این تفاوت که کلمه بی قراری عموماً در مواردی استعمال می شود که فرد در انتظار سبسر می برد و دچار بی صبری است و از موضوع یا وقوع حادثه ای بیم دارد در اشکال مختلف اختلالات اضطرابی نیز نوعی از انتظار همواره وجود دارد و فرد با پیش بینی اضطراب و نگرانی در مورد احتمال وقوع مجدد آن ، دائماً در نوعی انتظار بسر می برد.<br />
</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bineshmavara.com/hipnotise3/673.htm/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://www.bineshmavara.com/hipnotise3/672.htm</link>
		<comments>http://www.bineshmavara.com/hipnotise3/672.htm#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 28 Dec 2009 16:23:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>arash</dc:creator>
				<category><![CDATA[هیپنو آنالیز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://174.142.31.33/~bineshmava/hipnotise3/672.htm</guid>
		<description><![CDATA[انحراف در اصل لذت و رنج
 
 ترس تهدید کننده ، آدمی را از خطر آسیب های جسمی و روانی محافظت می کند ، آدمی با تشخیص موقعیت ناامن و پر خطر در صدد بر می آید از آن موقعیت خارج گردد و یا از قرار گرفتن در آن پرهیز نماید و از آن فاصله [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h5><span style="color: #ff0000;">انحراف در اصل لذت و رنج</span></h5>
<h5><span style="color: #0000ff;"> </span></h5>
<p><span style="color: #0000ff;"> ترس تهدید کننده ، آدمی را از خطر آسیب های جسمی و روانی محافظت می کند ، آدمی با تشخیص موقعیت ناامن و پر خطر در صدد بر می آید از آن موقعیت خارج گردد و یا از قرار گرفتن در آن پرهیز نماید و از آن فاصله گیرد. این موقعیت ممکن است<span id="more-579"> </span> از نظر جسمی یا روانی و یا هر دو برای فرد ناخوشایند باشد. خوشایند بودن و ناخوشایند بودن ، محتوا و بعد عاطفی قضیه است و فرد با توسل به نوعی پیش بینی براساس تجربیات خوشایند و ناخوشایند بودن ، <span id="more-672"></span>محتوا و بعد عاطفی قضیه است و فرد با توسل به نوعی پیش بینی براساس تجربیات خوشایند گذشته با تعبیر موقعیت به ناخوشایند، دستخوش بی قراری و احساس ناامنی و ترس می شود و درصدد خروج ، یا رهائی از آن موقعیت بر می آید. بنابراین پیش بینی را می توان محتوا و بعد فکری اضطراب نامید که با محتوای هیجانی ( احساس ناخوشایند و درد آور بودن) در یک دور تسلسل به تقویت یکدیگر می پردازند به طوری که تا زمان خروج جسمی یا روانی فرد از آن موقعیت احساس ناامنی و اضطراب برقرار است . تا اینجای قضیه ،ترس مرضی و ترس طبیعی یکسان است اما اگر ترس ، طبیعی باشد به عنوان مثال اگر فرد براساس شواهد ، احساس عدم امنیت شغلی نماید محتوای هیجانی اضطراب او را تشدید خواهد کرد تا زمانی که فرد احساس نماید گریز روانی یا فیزیکی اش او را به نقطة امنی رسانده است. در اینجا باز یک پیش بینی دیگر صورت می گیرد و آن پیش بینی اتمام درد و فرارسیدن آرامش است که می توان آن را نوعی لذت نامید. این پیش بینی بتدریج بارهیجانی را کاهش می دهد و در ادامه به فرونشانی ترس منجر می گردد.<br />
در ترس مرضی ، اوج گیری هیجانی ممکن است در ادامه به دو صورت متفاوت خاتمه یابد. صورت اول آن است که فرد طبق معمول آنچه که یادگرفته است از آن موقعیت بگریزد و خود را خلاص بخشد. درست همانگونه که همه انسانها از موقعیت های مخاطره آمیز و ناخوشایند ( براساس معیارهای عمومی و کلی) به نحوی می گریزند این گریزی از نظر روانی با توسل به برخی فریب های ذهنی که آنها را مکانیسم های دفاع روانی می گویند صورت می گیرد و از نظر فیزیکی با گریز با تغییر مکان فیزیکی میسر می شود. اما زمانی که گریز به هیچ یک از دو راه فوق ممکن نگردید و فرد عاجزانه در معرض موقعیت ترس آور قرار گرفت با نزدیک شدن مرحلة پیش بینی شده ، هیجان اضطرابی به اوج خود می رسد و زمانی که فرد کاملاً در آن مرحله واقع گردید اوج گیری هیجان متوقف و به تدریج سیر نزولی خواهد گرفت چرا که فرد در مواجهه کامل با موقعیتی که به غلط، تصوری ترسناک و مخاطره آمیز از آن داشته است از برخی از بافته ها و ساخته های صرفاً ذهنی خویش آگاه می شود. از طرف دیگر تداوم و استمرار یک حالت اضطرابی در صورتی که فرد قدرت ایجاد هیچ تغییر درونی (مکانیسم های دفاعی روانی) و بیرونی (ایجاد تغییر در محیط) را نداشته باشد اضطراب زمینه مساعدی برای تظاهر فیزیکی و درد روانزا و اختلالات شبه جسمی و تبدیلی پیدا می کند که البته اینها نیز ، به نوعی مکانیسم دفاعی در برابر اضطراب هستند که البته برای فرد اندکی گران تمام می شوند.<br />
غالب خوشایندها و ناخوشایندهای انسان محصول تجربه و یادگیری است اما خوشایندهائی طبیعی تلقی می شوند که آدمی را در ادامة بقا یاری کنند و به اعتلای روانی و اجتماعی او جامة عمل بپوشانند و ناخوشایندهائی طبیعی تلقی می شوند که مخاطرات فیزیکی ، روانی و اجتماعی ، منشأ و خاستگاه آنها باشد در ترس مرضی این تناسب منطقی جای خود را به منطق مرضی خاصی می دهد که در آن ، قرار گرفتن در یک موقعیت بی خطر ناخوشایند و ترسناک است و رها شدن از آن موقعیت و یا خلاصی یافتن از مواجهه با آن پدیده ، در حکم لذت است بدین ترتیب معیارهائی خاص برای تعبیر لذت و رنج شکل گرفته است که غیر طبیعی است.<br />
تمرکز عاطفی<br />
تمرکز عاطفی شاید اساسی ترین نشانة اضطراب و اختلالات اضطرابی باشد. در این گونه اختلالات عاطفة بیمار به شکل گسترده ای به مورد مرضی منحصر و محدود می گردد و به بیانی دیگر عواطف فرد چنان تمرکزی به مورد مرضی می یابد که سایر عوامل و محر هائی که دارای بارهای عاطفی غیر قابل انکاری هستند در نزد فرد به کلی رنگ می بازد و یا تأثیر بسیار ضعیف و ناچیزی برجای می گذارند در عوض موضوع یا اندیشه ای که به شکل مرضی و غیر منطقی بار عاطفی پیدا کرده و به صورت یک محرک اضطرابی شدید در آمده است ، برجسته تر و عمده تر می شود تا جائی که فرد از میان محرک های عاطفی بی شمار زندگی تنها با رهایی از آن محرک اضطراب زا ، رضایت و خوشی عمیقی در خود احساس می کند و تنها با رهایی از آن محرک اضطراب زا ، رضایت و خوشی عمیقی در خود احساس می کند و تنها با قرار گرفتن در معرض آن محرک یا موقعیت در ناخوشایندترین وضع عاطفی قرار می گیرد. به عنوان مثال جمعیت هراسی به عنوان یک اختلال اضطرابی ، فرد مضطرب را در یک تمرکز عاطفی محبوس می کند. فرد اجتماع هراس از بودن در میان انسان های دیگر و از قرار گرفتن در مکان های پرجمعیت و شلوغ دستخوش ترس و بی قراری غیر قابل تحملی می شود این شخص از نظر عاطفی کاملاً برگریز از موقعیت های اجتماعی و پیش بینی اضطراب حاصل از قرار گرفتن در آنها تمرکز یافته است و محرک غیر منطقی شدت ثابتی یافته است که در میان محرک های عاطفی و طبیعی زندگی روزمره چنین خصیصه ای وجود ندارد.<br />
انفکاک در ابعاد حیاتی<br />
در اضطراب دو انفکاک اساسی به وقوع می پیوندد؛ اول جدائی بین وجود فیزیکی و وجود روانی – فیزیولوژیک است و دومین انفکاک بین محتوای فکر و استدلال فرد است. انفکاک اخیر در واقع به معنی سست و کم رنگ شدن همبستگی و ارتباط بین استدلال و عاطفه است. در انسان عادی و در شرایط معمول ، اگر به فردی که از میان جمعیتی عظیم در حال عبور است هشدار داده شود که مواظب جمعیت باشد اطراف را وارسی خواهد کرد ، جمعیت را از نظر خواهد گذراند و چون موضوع مخاطره آمیزی نخواهد دید استدلال خواهد کرد که جائی برای هیچ گونه نگرانی نیست این استدلال محتوای فکر او را تا قبل از استدلال ، پیرامون وجود خطر و عدم امنیت بود، شکل می دهد و این استدلال او در آرامش و آسودگی خاطر قرار می دهد. در بیماران اضطرابی این ارتباط طبیعی دچار گستگی می شود. به عنوان مثال در اختلال ترس از محل های سرپوشیده(Claustrophobia) ، فرد درمان جو بخوبی بر پایه ای کاملاً منطقی استدلال می کند که امکان سرپوشیده هیچ موضوع یا عامل مخاطره آمیزی ندارد و هیچ خطری او را تهدید نمی کند با اینحال از ترس او کاسته نمی شود و نتیجة استدلال او به عنوان محتوای فکری اش تأثیر عاطفی و متناسب و مورد انتظار را بوجود نمی آورد بنابراین حاصل این نوع جدائی و گسستگی ، یک استدلال منطقی بی اثر و خنثی است. در تمام اختلالات اضطرابی این رابطه صادق است.<br />
انفکاک نوع دیگر ، جدائی بین حضور و وجود فیزیکی و حضور روانی عاطفی و فیزیولوژیک است. در بیماران اضطرابی واکنش ها و عملکردهای روانی، عاطفی و فیزیولوژیک همبستگی و انسجام خود را از دست می دهند به طوری که فرد از نظر فیزیکی در مکانی قرار می گیرد و از نظر روانی – عاطفی و فیزیولوژیک در موقعیت و وضع نامتنناسب با آن . فرد واکنش هائی از خود نشان می دهد که با موقعیت فیزیکی و حسی دیگری تناسب دارد. این گسستگی مرضی در دو بُعد زمانی و مکانی روی می دهد که نتیجة پیش بینی وقوع یک حادثه تهدید کننده و وحشتناک است. در ترس طبیعی نیز عامل پیش بینی سبب می شود فرد با دریافت نشانه هائی از یک عامل یا موقعیت ترس آور ، از زمان حال گسسته واز نظر عاطفی و فیزیولوژیک در آینده ای حضور یابد که انتظار دارد در آن با آن عامل ترس آور مواجه گردد.<br />
در اختلالات اضطرابی ، ممکن است هیچ نقطة اوجی وجود نداشته باشد که بتوان ظهور حالت اضطرابی را نتیجة پیش بینی آن نقطه به شمار آورد به عنوان مثال در ترس از مکان بسته چنین نقطه ای وجود ندارد بلکه به جای چنین نقطه ای خاطره ای خاص یا تجربه ای تعمیم یافته می نشیند و فرد خود آگاه و ناخودآگاه تجربة ترسناکی را که در یک مکان بسته تجربه کرده است به مکان های بسته تعمیم می دهد. از این جهت مصداق عینی سخن « عادت مافوق استدلال» دراینگونه بیماران قابل مشاهده است.<br />
انفعال و نگرش یک جانبه<br />
نگرش بیمار اضطرابی ، انفعالی و یک جانبه است . به عبارت ساده تر بیمار اضطرابی یاد گرفته است که بروز اضطراب او حتمی است و به شکل انفعالی آن را می پذیرد وتنها راه حل را در گریز می بیند و به عبارتی دیگر فرد مضطرب یک حیات روانی خاص به موضوع اضطراب که به شکل غالباً موهومی ترس آور است بخشیده است، او از بکارگیری هر عمل تدافعی ریشه ای، در برابر آن ناتوان است زیرا تنها چیزی که فرد به شکل تدریجی یاد گرفته است نوعی گریز است . در ترس طبیعی ، فرد اولاً حالت انفعالی ندارد یعنی با بروز اولین علائم حاکی از یک عامل ترس آور خود را تسلیم نمی کند در صورتی که در ترس مرضی یا اختلالات اضطرابی با بروز اولین علائم ظهور اضطراب ، هر مقاومتی محکوم به شکست است و فرد به سرعت تسلیم می شود. یکی از پی آمدهای قابل توجه این نگرش وتحلیل یک جانبه آن است که احساس لذت فرد نتیجة نوعی کاهش است و نه افزایش . به این معنی که احساس لذت اساسی و عمدة فرد با کم شدن حالت اضطرابی شکل می گیرد در صورتی که درافراد غیر اضطرابی احساس لذت وتجربه های خوشایند بیشتر از آنکه نتیجة کاهش یا نقصان در یک وضعیت باشد محصول اضافه شدن و افزایش است. در این حالت احساسات خوشایند در اثر تجربة برآورده شدن ایده آل های درونی ، آمال اجتماعی و یا تحریک لذت بخش حسی و عصبی در فرد شکل می گیرند و بر حالت طبیعی و عادی فرد چیزی افزوده می شود. در حالی که در اختلالات اضطرابی با کم شدن اضطراب مرضی و قرار گرفتن فرد در حالت طبیعی و عادی، نوعی لذت و راحتی راتجربه می نماید. فردی که در مکان بسته دستخوش اضطراب می شود با بیرون آمدن از آن موقعیت و با کاهش احساس ناخوشایند و با بازگشت به سطحی که برای افراد دیگر کاملاً عادی و دارای بار عاطفی خنثی است از نظر عاطفی دستخوش احساسی خوشایند می شود.<br />
</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bineshmavara.com/hipnotise3/672.htm/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://www.bineshmavara.com/hipnotise3/671.htm</link>
		<comments>http://www.bineshmavara.com/hipnotise3/671.htm#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 28 Dec 2009 16:22:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>arash</dc:creator>
				<category><![CDATA[هیپنو آنالیز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://174.142.31.33/~bineshmava/hipnotise3/671.htm</guid>
		<description><![CDATA[اضطراب در افسردگی
اضطراب از علائم سندرم افسردگی است. درجات متغیری از افسردگی در اختلالات اضطرابی ودرجات متفاوتی از اضطراب نیز در اختلالات خلقی و به ویژه افسردگی نوروتیک مشاهده می شود. در میان انواع افسردگی ها ، نوعی  وجود دارد که افسردگی تهییجی یا افسردگی اضطرابی نامگذاری شده است در این نوع ، افسردگی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><span style="color: #ff0000;">اضطراب در افسردگی</span></h4>
<p><span style="color: #0000ff;">اضطراب از علائم سندرم افسردگی است. درجات متغیری از افسردگی در اختلالات اضطرابی ودرجات متفاوتی از اضطراب نیز در اختلالات خلقی و به ویژه افسردگی نوروتیک مشاهده می شود. در میان انواع افسردگی ها ، نوعی<span id="more-577"> </span> وجود دارد که افسردگی تهییجی یا افسردگی اضطرابی نامگذاری شده است در این نوع ، افسردگی با واکنش های <span id="more-671"></span>هیجانی و اضطرابی بارز دیده می شود به طوری که تهییج سبب تمایز این نوع از افسردگی گردیده است.<br />
اضطراب از اجزای دائمی افسردگی شمرده نمی شود اما در افسردگی با شدت متوسط شایع است . بیمار افسرده غالباً با شرایط و حالات روانی خاصی چون کمی انرژی ، زود رنجی و کاهش اعتماد به نفس ، گاه در صدد بر می آید دست به عملی زند تا از ناراحتی مبهم ورنج های افسرده بودن خلاصی یابد اما به دلیل عوارض بیماری نه آرامش لازم را دارد و نه انرژی و نه اعتماد به نفس مورد نیاز برای عمل را . پی آمد چنین وضعیتی نوعی بی قراری، اضطراب و نگرانی درباره توانائی به سرانجام رساندن کار است. که در زندگی روزمرة فرد افسرده به نوعی بی قراری و اضطراب می انجامد به این ترتیب که بیمار در مواجهه با مشکلات جزئی و مسائلی از زندگی روزمره که حل و فصل آنها ضرورت دارد دستخوش بی قراری و اضطراب می شود علت این اضطراب قبل از هر چیز همان عدم اعتماد به نفس و عجز و زود رنجی در امور است.<br />
اضطراب همچنین به صورت واکنشی در مقابله با افسردگی بروز می کند. ناتوانی فرد در مقابله با افسردگی یا بی نتیجه بودن تلاش های فرد بیمار برای درمان ، ممکن است به صورت اضطراب بروز کند در اینجا اضطراب حاصل پنداشت فرد دربارة این موضوع است که مشکل ( افسردگی) غیر قابل کنترل و درمان ناپذیر است. این اضطراب گذر است در گذر از این اضطراب ، سه واکنش متفاوت ممکن است شکل بگیرد:<br />
۱- ممکن است فرد اضطراب را پشت سر گذاشته و افسردگی او شکل حادتری به خود بگیرد.<br />
۲- ممکن است فرد اضطراب خود را به مکان ها وموقعیت ها نسبت دهد که به شکل گیری فوبی ها می انجامد.در این صورت درمانگر در مواجهه با این درمان جو با ترکیبی از اختلال خلق و اختلال اضطرابی روبرو است، که واکنش اضطرابی در آن شایع تر و چشمگیر تر است.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">۳-فرد ممکن است با انرژی بیشتر و انگیزه های قوی تر در صد دریافت خدمات درمانی بر آید.<br />
دردهای مزمن جسمی نیز به مانند واکنش های اضطرابی مزمن، به افسردگی منجر می گردد. فرد در واکنش به درد ، درصد مداوا و برطرف ساختن آن بر می آید و چون درد همچنان ادامه می یابد به تدریج برخی از عوارض بارز افسردگی بوجود می آیند:<br />
۱- فرد احساس بی کفایتی می کند و چون اقدامات و تلاش های او بی نتیجه مانده است ناامید می شود.<br />
۲- بیمار اتکاء به نفس خود را از دست می دهد، زود رنجی خواهد بود و وقتی قرار باشد به انتظار آگاهی از نتیجة کارهایش ( حتی جزئی ترین آنها) بماند بی قرار و نگران و ناامید است.<br />
۳- احساس بی انرژی و کم انرژی بودن ، فرصت هر عمل و ابتکار عملی را از فرد می گیرد در عین حال فرد به تمامی اینها آگاه می شود و این آگاهی ممکن است بر درماندگی وافسردگی او بیفزاید و آن را حاد سازد.<br />
افسردگی در اضطراب<br />
افسردگی به صورت واکنشی در برابر اختلالات اضطرابی بروز می کند در این مفهوم باید به « درماندگی آموخته شده » اشاره نمود. بر اساس این فرضیه تلاش و تکاپوی پیاپی برای رهائی از یک محرک ناخوشایند ( در اینجا موقعیت ها و حالات اضطرابی) و شکست در تمامی این تلاشها فرد را ناامید و درمانده می سازد به طوری که دست از تلاش می شوید تلاش مجدد را بیهوده می انگارد و به گوشه ای می خزد. شکست پیاپی و ناامیدی بنیان این نوع افسردگی را پی می ریزند.<br />
شکل خفیفی از افسردگی به همراه انواع اختلالات اضطرابی وجود دارد. نشانه های وجود چنین افسردگی در بیمار مضطرب به سهولت یافت می شود. بیماران از وجود نوعی افسردگی نهان در قبل از واکنش ، در عین واکنش و بعد از واکنش اضطرابی ، که آنها را می آزارد، شکایت می کنند.<br />
وانگهی بی آنکه در این مورد ضرورتی برای اتکاء به تحقیقات و شواهد داشته باشیم می دانیم که آگاهی فرد از وجود یک نقصان یا بیماری یا مشکل رفتاری در وجودش ، فارغ از افسردگی نخواهد بود.<br />
پدیدة اضطراب ، قبل از هر چیز باید به عنوان یک حالت زیستی – روانی مورد تحلیل قرار گیرد. اضطراب مانند هر هیجان و هر وضعیت و حالت عاطفی در زندگی انسان، جایگاه مصرف انرژی حیاتی و عصبی است. یعنی یک فرد در ضمن تجربة یک اضطراب ( از هر نوع مرضی و طبیعی ) مقادیر عظیمی از انرژی عصبی و حیاتی را به مصرف می رساند این میزان از انرژی حیاتی ، در نگاه نخست به نظر می آید فورانی از انبوه اثری اضافه باشد که در رفتار روزمره منفذی برای رهائی واتلاف می یابد اما از سوئی دیگر نقصی اساسی در این نظر می یابیم . بیمار اضطرابی در زندگی روزمره ، انرژی حیاتی لازم برای انجام کارهایش را در خود احساس نمی کند و یا نمی یابد. این در حالی است که وی به هنگام اضطراب ، انبوهی از انرژی حیاتی را به نمایش می گذارد. در اینجا سوال اساسی این است که کدام یک از دو مسئله فوق را می توانیم به عنوان منشاء مشکل مورد شناسائی قرار دهیم . آیا فرد در اثر واکنش های اضطرابی انرژی عصبی و حیاتی خود را اتلاف می کند و در اثر فقر این انرژی از ادامة زندگی معمول باز می ماند و کارکرد طبیعی بدن و ارضاء نیازهایش مختل می شود؟ یا آنکه فرد بیمار در اثر برخورد با موانع نمی تواند انرژی حیاتی و عصبی اش را با رفتار و اعمال روزمره و معمول ، صرف کند و در نتیجه انرژی انباشته شده به صورت واکنشها و رفتارهای اضطرابی و نوروتیک صرف شده و از منفذهای غیر معمول رها می شوند؟<br />
به نظر می آید هر دو استدلال درست و مکمل یکدیگر باشد. استدلال دوم ( موانع در راه کامیابی و صرف انرژی در رسیدن به اعتلای فردی) درمانگر را با واقعیت انکار ناپذیر تأثیر وضعیت محیطی و اجتماعی بر سلامت روانی فرد ، مواجه و شدیداً درگیر می سازد. موانع محیطی در برابر صرف انرژی برای رسیدن به حداقل ایده آل ها و آرمان های فرد ، سبب انباشته شدن انرژی و در نهایت سیلان آن از کانال رفتارهائی می شود که نه تنها مطلوب فرد نیستند بلکه او را سخت می آزارند. این اساس یک معادلة پنهان است وقتی برای صرف انرژی در آنچه که مطلوب و ایده آل فرد است مساعدت وجود ندارد انرژی فرد متوجه اعمال و رفتاری می شود که برای وی نامطلوب هستند ، معادله ای که خشم از ناکامیابی ها در آن مشاهده می شود.<br />
فرد ، با احساس اینکه راه های مطلوب و شایستة نیرو گذاری بر وی مسدود و بسته هستند ناگهان به مخزنی از انرژی عصبی و حیاتی تبدیل می شود. هر قدر احساس ناکامی و ناامیدی افزون تر باشد بر مقدار و شدت انرژی سرگردان افزوده می شود. افزایش انرژی در شکل فوق ، خود به نوعی از بی قراری منجر می گردد و فرد در نتیجة این وضعیت از تفکر و تصمیم معقول عاجز می ماند. در نهایت ، این انرژی در قالب عواطف و هیجانات افراطی و مرضی خود را نشان می دهند. در اینجا استعداد ارثی اهمیت می یابد این انرژی لجام گسیخته از طرق آن رفتارهای اضطرابی و مرضی عمل می کند که فرد استعداد ارثی برای ابتلاء به آنها دارد.<br />
در یک وضعیت طبیعی و نرمال ، فرد از طریق تفکر در باب موضوعات و مسائل برگزیده و هدفدار ، بخش اعظمی از انرژی حیاتی را به مصرف می رساند. بامسدود شدن کانال طبیعی و ایده آل صرف انرژی ، فعالیت تفکر به مانند واکنش های رفتاری در اثر فشار و لجام گسیختگی انرژی حیاتی ، شکلی آشفته و بی هدف و نامعقول بخود می گیرد.<br />
</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><br />
</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bineshmavara.com/hipnotise3/671.htm/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

