<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>موسسه مشاوره و تحقیقات متافیزیک بینش ماورائی &#187; علم فراست</title>
	<atom:link href="http://www.bineshmavara.com/category/face/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.bineshmavara.com</link>
	<description>موسسه مشاوره و تحقیقات متافیزیک بینش ماورائی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 08 Feb 2012 12:14:28 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.6</generator>
	<language>en</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title></title>
		<link>http://www.bineshmavara.com/face/201.htm</link>
		<comments>http://www.bineshmavara.com/face/201.htm#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 26 Dec 2009 13:11:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>arash</dc:creator>
				<category><![CDATA[علم فراست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://174.142.31.33/~bineshmava/?p=201</guid>
		<description><![CDATA[علم فراست
عبارت است از معرفت اخلاق درونی و صفات باطنی انسانی از اعضای ظاهری و اشکال مخصوصه محسوسه تا چون شخصی ….. از صورت او بدانند که خوی نیک دارد یا بد و چه کار مناسب اوست  ابن عباس در تفسیر آیه ان فی ذلک لا ………. فرموده که متوسم…………دانندگان علم فراست چه متوسم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h5 dir="rtl"><span style="color: #ff0000;">علم فراست</span></h5>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">عبارت است از معرفت اخلاق درونی و صفات باطنی انسانی از اعضای ظاهری و اشکال مخصوصه محسوسه تا چون شخصی ….. از صورت او بدانند که خوی نیک دارد یا بد و چه کار مناسب اوست <span id="more-1736"> </span>ابن عباس در تفسیر آیه ان فی ذلک لا ………. فرموده که متوسم…………دانندگان علم فراست چه متوسم طالب سمت است یعنی چون نشان در <span id="more-201"></span>یابد از آنجا استدلال کند و قوله تعالی یعرفونهم ….. اشارات بدین علم و قال النبی … اتقوا فراسته المومن فانه ینظر بنور الله و دلیل بر شرف این علم آن است که آدمی شهر نشین است بالطبع و مراد بشهر هر موضعی است که آنجا جمعیت مردم بود یعنی که آدمی تنها زندگانی نتواند کردن و از آمیزش و اختلاط با …. خود گریزی ندارد و چون شر و فتنه میان مردم غالب است و دفع شر مطلوب و این علم …. احوال باطن و اسرار کامن است خلق را</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">در دانستن او در ترک و اختیار مصاحبت و معاون منفعتی عظیم و فایده بسیار بود و دلیل برانکه معرفت این علم حاصل شود آنست که جماعتی که اسب و استر و باز و شاهین را ریاضت تعلیم می دهند چون از این حیوانات یکی می بیند از مشاهده صورت و خلقت او حکم می کند که خوی نیکو دارد یا نه و زود رام گردد و تعلیم و ریاضت او تا چه خواهد رسیدن و چون این معنی در بهایم مفید است بطریق اولی در آدمی مفید بود دگر آنکه زیرکان حکما به مرور ایام تجربه کرده اند و خلق نیک از شکل نیک چرا نیافته و خوی بد از شکلی که بحکم فراست بد است جداندیده و از امام شافعی نقل است که گفت من در تحصیل این علم و جمع کتاب هایی که در این زمینه نوشته اند اشتیاق بسیاری داشتم در بعضی از سفرها که از یمن به سوی مدینه می آمدم در منزلی به فردی اشقر ازرق چشم پیشانی بر جسته رسیدم و تعابیر این خصوصیات در این علم نامحدود است چون او مرا بدید سلام کرد و با روی باز و خوش زبانی به خانه خود دعوت کرد و طشت و آفتابه نو بیاورد و وسایل پذیرایی و بهترین غذاها را فراهم کرد و نیز به حیوانات علوفه داد</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">و با حکایات خوش تا وقت خواب مرا شادمان کرد و جای خواب بسیار نیکو آماده کرد و هر کسی را که با من بود جایگاهی لایقش فراهم ساخت و من از مشاهده این فرد از این علم نا معتقد شدم و شب تا صبح در این فکر بودم تا هنگامی که خواستیم به حرکت کنیم به آن شخص گفتم من در مدینه سکونت دارم اگر روزی نیازی داشتی قصد مدینه کردی بمحله که آنرا درلوی خوانند به دنبال خانه محمد بن ادریس الشافعی بگرد تا هر حاجتی که داشتی براورده کنم آن شخص گفت من پدر تو بودم ؟ من گفتم نه گفت تو یا پدر تو طلبی از من داشتند؟ گفتم نه گفت این وعده ها به کارم نمی آید حق من را همین حالا کامل پرداخت کن  به او گفتم هر مقداری در نظر داری بگو آن شخص گفت عوض سلامی و پرسشی بدان تازه رویی که به جای آوردم نادیده و ناشناخته و هزینه طشت و آفتابه نو که بدان وضو گرفتی و کرایه خانه و فراش و بساط و کرایه اصطبل و بهای غذا و علوفه به من بده غلام را صدا زدم و گفتم تا چنان که رضایت آن شخص بود به او داد بعد از آن ماجرا اعتقاد من در این علم قوی تر شد و مؤکد تر شد</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"> و ما آنچه به این علم مربوط است در دو باب بیان می کنیم</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><br />
</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bineshmavara.com/face/201.htm/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://www.bineshmavara.com/face/200.htm</link>
		<comments>http://www.bineshmavara.com/face/200.htm#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 26 Dec 2009 13:10:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>arash</dc:creator>
				<category><![CDATA[علم فراست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://174.142.31.33/~bineshmava/?p=200</guid>
		<description><![CDATA[باب اول
در یافتن اخلاق مردم بر حسب چگونگی رنگ و شکل عضوهای ظاهر و بهترین روش اعضا صورت شخص است و شرفش بسبب خوبی و جمال است و نقصان تن بسبب قبح و زشتی  و محل حسن و قبح چهره است و زیبایی و سلامت دیگر اعضا اعتبار چندانی ندارد و علاماتی که بر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h5 dir="rtl"><span style="color: #ff0000;">باب اول</span></h5>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">در یافتن اخلاق مردم بر حسب چگونگی رنگ و شکل عضوهای ظاهر و بهترین روش اعضا صورت شخص است و شرفش بسبب خوبی و جمال است و نقصان تن بسبب قبح و زشتی <span id="more-1733"> </span>و محل حسن و قبح چهره است و زیبایی و سلامت دیگر اعضا اعتبار چندانی ندارد و علاماتی که بر صورت آدمی ظاهر می شود برهان قوی تری است بر<span id="more-200"></span> احوال درونی  بر خلاف عضوهای دیگر و دلیل بر این سخن آن است که در حالت خشم و ترس و فرح و اندوه و خجالت رنگها بر چهره پدیدار می شود چنانکه از هر رنگی می توان دانست در فرد کدام حالت حادث شده است که به آن دلیل حالت این رنگ بر رخ ظاهر شده چنان که حالت غذب او را رنگیست که در حالت خوف نیست در حالت خوف رنگی است که در حالت خجالت نیست و این اختلاف عوارض در ظاهر سبب تغییر احوال باطن در عضوهای دیگر نیست و چون درست شد که دلالت نشانهای روی بر اختلاف باطن قوی تر است ابتدا بشرح تاثیر اعضای صورت بتفصیل میپردازیم اگر پیشانی کوچک باشد</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">نشان جهل است زیرا که موضع آن بطن اول از مغز سر کوچک است و بدین سبب حفظ و ذکر متعادل نیست و از ضرر خالی نباشد و اگر پیشانی نه کوچک باشد نه بزرگ و در هم کشیده باشد دلالت کند بر قوت غضب زیرا که پیشانی مردم چون خشم گیرد بدین شکل در آید و اگر پیشانی بزرگ بود دلیل بر کاهلی یا بر قوت غضب زیرا که بزرگی پیشانی اگر از ماده بسیار بود از آن کاهل لازم آید و اگر از سبب قوت حرارت غریزی بود بواسطه فراخی رگها و منافذ دماغ استیلا یافته قوت غضبی لازم آید و اگر در پیشانی خطهایی باشد دلالت کند بر لاف زدن و اگر پیشانی فراخ و خطی نداشته باشد دلیل بر شغب و خصومت و اگر موی ابرو بسیار باشد دلیل بر استیلای غم و اندوه و سخن گفتن بسیار بی معنی و بسیار موی از بسیار بادهای دخانی بود در دماغ و این دلیل است که جنون بر مزاج غالب شود و جنون سبب غم و اندوه باشد و اگر ابرو دراز بود و کشیده تا بصدغ و صدغ محلی است میان دنباله چشم و گوش دلیل بر لاف زدن و خود بینی اگر ابرو از جانب بینی کشیره به زیر بود و از جانب</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">صدغ بالا دلیل بر لاف زدن و بی خردی و ابلهی و اگر چشم بزرگ باشد دلیل بر کاهلی است زیرا شباهت به چشم گاو دارد نیز بزرگی چشم دلیل است بر بسیاری ماده تر در دماغ و این سبب ملادت و نقصان فهم است و اگر چشم بزرگ و برجسته باشد دلیل است بر جهل و بسیار بیهوده سخن گفتن و اگر چشم در مغاک باشد پس حالت پسندیده آن بود که چشم باعتدال بود نه برجسته و نه در مغاک افتاده و اگر چشم اندکی در گودی بود دلیل بر بد دلی است زیرا اگر سیاهی ماده سودابی باشد موجب بد دلی است و اگر چشم سرخ بود رنگ شراب دلیل بود ….  بخاطر آنکه سفیدی دلیل استیلای بلغم است و اگر رنگ چشم چون شراب صافی بود دلیل باشد بر جهل و اگر چشم گشاده باشد و پیدا ، دلیل بر ستیزه رویی و وقاحت زیرا که چشم سگ بدین صفت باشد و اگر چشم زود متحرک باشد دلیل است بر بددلی از برای آنکه آدمی چون بترسد چشمش بدین صفت بود و اگر چشم ازرق باشد و زرد بود دلیل دارد بر ترس و بددلی و در هرکه این دو علامت جمع شود بد دلی و احوال پریشانی و علامت امور مشوش ظاهر شود</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">و اگر در چشم نقطها بود کرد اگر سیاهی چشم دلیل بود بر شرور و بد دلی و بد اندیشی و اگر نقطه ها در چشم سبز بود شر و بد دلی زیاده شود و اگر در گرد سیاهی چشم شکل طوقی در آمده باشد دلیل بود بر حسد و بد اندیشی و بی سامانی و اگر با سیاهی چشم زردی آمیخته مانند زر اندود دلیل برآنکه صاحبش خون ریزد و کشنده باسم باشد و اگر بدین صفت در چشم نقطهای سرخ سرخ باشد دلیل بود برانکه صاحبش خبیث و بدترین آدمیها و اگر در چشم سبزی باشد دلیل بود بر خیانت و بد اندیشی و شریری و اگر چشم روشن و براق باشد دلیل قوت شهوت بود زیرا که چشم خروس چنین است و چون بیان شد که ازرقی و سیاهی و زردی و سبزی در چشم نا پسندیده است لازم آید که بهترین چشمها اشهل بود که آن را بپارسی میش چشم گویند زیرا که این چشم رنگ میانه جمله رنگهاست و (بز/بر) چشم شیر که پادشاه وحوش است و چشم عقاب که پادشاه طیور است چنین است و اگر در پلک شکستگی و پیچیدگی باشد دلیل بود بر نادانی و مکر و حیله و جنگ و اهل عرب صفت کنند این چشم را</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">ایشان در چشم زبان این صفت را بغایت لطیف شمرند و بعضی گفتند اند این صفت دلیل است بر نرمی زیرا که شباهت دارد بزنان و این صفت زنان است و سبب غنج و دلال است و اگر سر بینی باریک باشد دلیل است بر سگساری و دوست داشتن جنگ و در خصومت و این معنی را از سگ اعتبار کردند و اگر سر بینی بزرگ باشد و پر گوشت باشد دلیل فهم بود و این اعتبار را از گاو گرفته اند و اگر سوراخ بینی فراغ بود دلیل قوت خشم بود زیرا که بینی مردم خشمگین چنین بود و اگر و اگر بلندی بینی سطبر باشد دلیل بر فهم و نقصان دین بود و آن را اعتبار از خوک بود و اگر بینی از آنجا که پیشانی است پیوسته است چون کمانچه در آمده است دلیل بر وقاحت و ستیزه رویی و این اعتبار از کلاغ گرفته اند لیکن آنکس که بینی وی برین شکل بود بزرگ نفس و بلند همت باشد و اگر دهان فراخ باشد دلیل بر حرص و از بهرانکه فراخی راهگذر شراب و طعام از قوت حرارت بود و نیز دهن شیر فراخ است و اگر لبها سطبر باشد دلیل بر حماقت</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">و جلادت خصوصا که با سطبری فرو افتاده بود و آویخته و اگر لب باریک باشد دلیل بر رنجوری و کثرت بیماری بود و اگر هر دو لب وسط چنانکه بهم رسند لب بالایین بر لب زیرین افتاده باشد دلیل بر بزرگی نفس و بلند همتی زیرا که لب شیر چنین باشد و اگر لبها باریک باشد و گشاده چنان که دندان بیشتر پیدا بود دلیل بود بر قدرت زیرا که از گراز چنین بود و اگر لب سطبر باشد و لب بالایین بر لب زیرین معلق دلیل بر جهل و نادانی و این اعتبار را از خر و میمون گرفته اند و اگر دندانها ضعیف و باریک بود و از یکدیگر گشاده دلیل بود بر ضعف و سستی و اگر دندانهای پیش دراز بود و قوی دلیل حرص و شریری بود و هر که روی او بصورت روی مردم خشمناک بود دلیل بر قوت خشم غضب و اگر بر روی گوشت بسیار باشد دلیل بود بر کاهلی و نادانی و این اعتبار را از گاو گرفته اند و نیز چون روی بسیار گوشت دارد رگهای دماغ از اختلاط و باد های غلیظ ممتلی بود بدین نوع و سبب روح که سبب حسن و حرکت است</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">در آن عروق و مجاری حرکت نتواند کرد لاجرم و عقل ناقص شود و اگر بر صورت گوشت اندک دارد دلیل بر فکر و اندیشه بسیار زیرا که اندیشه بسیار سبب خشکی مزاج است و خشکی مزاج سبب رقت گوشت و اگر روی سخت کرده باشد دلیل بر شکستگی نفس و درویشی طبع و دناهت و این اعتبار از بوزینه گرفته اند و اگر روی سخت بزرگ باشد دلیل بود بر کاهلی و این را از گاو و خر گرفته اند و اگر روی سخت کوچک باشد دلیل بر بدنفسی و خبیثی و دوستی کردن با هر کسی و این اعتبار از میمون گرفته اند و اگر درست شد که بزرگی و کوچکی روی پسندیده نیست معلوم شود که بهترین اشکال او آن است که معتدل باشد و کم افتد که صاحب روی زشت نیکو اخلاق و خوش خلق و صاحب روی خوب تنگ خلق و بد خوی بود از این جاست که رسول فرمود که ……… من وجوه الحسان و اگر میان گوش و چشم که بتازی آنرا صدغ خوانند برآمده و آماسیده باشد و بزرگ (کردن/گردن) ممتلی دلیل غضب</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">و خشم بود زیراکه آدمی چون خشم گیرد بدین شکل شود و کم خندیدن دلیل بر مخالفت با مردم و راضی نبودن بکارهای دیگران و اگر خنده بلند کند دلیل بر ستیزه رویی و دراز زبانی و اگر با خنده مقال کند دلیل بود بر خیره زبانی و اگر گوش بزرگ باشد دلیل بر جهل و نادانی و درازای عمر زیرا که گوش خر بزرگ است و اما درازی عمر زیرا که خشکی بر مزاج غالب شود و اگر گردن قوی و سطبر باشد دلیل بود بر قوت غضب و این معنی را از آن اعتبار کرده اند که هر چه نر بود از هر نوع که باشد پس قوی تر باشد و گردن ماده باریک تر و اگر گردن باریک باشد دلیل بود بر ضعف نفس و دون همتی و اگر معتدل باشد دلیل بر بزرگی نفس و بلندی همت و این را از شیر اعتبار گیرند و اگر گردن دراز و باریک باشد دلیل مکر و فریبندگی بود و این معنی از گرک گرفته اند و اگر آواز بلند و سطبر باشد دلیل بود بر دلاوری و شجاعت و مکر و اگر بشتاب سخن راند دلیل قوت خشم و بدخویی بود و اگر سخن آهسته راند و باریک</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">گوید دلیل بر بردباری و نیک خویی و اگر آواز دراز باشد دلیل بود بر بد همتی و اگر گران باشد دلیل باشد بر حسودی پوشیدن اسرار و اگر آواز خوش باشد در اغلب دلیل باشد بر حمق و جهل و بی ذهنی چنان که مشهور است که حسن الصوت مع العقل لایجمعان و اگر گوشت سخت باشد دلیل باشد بر قلت فهم و کندی حواس و گوشت نرم دلیل باشد بر نیکویی وجودت خاطر و اگر تهی گاه باریک باشد دلیل بر قوت زیرا که (…/بزینه) را تهی گاه باریک بود و اگر سطبر باشد دلیل بر عفت و پرهیزگاری و اگر هر دوش دراز باشد چنانکه به زانو رسد دلیل بود بر بزرگی نفس و خود بینی و اگر سخت کوتاه باشد دلیل بود بر دوست داشتن شر و فتنه ولیکن با بد دلی و ترس و اگر کتف تنگ باشد بر بد زبانی و رعونت و این اعتبار از زنان گرفته اند و اگر قدم سخت و دراز باشد و بسیار گوشت دلیل باشد بر قلت عقل و فهم و اگر کوچگ و لطیف باشد بر بزرگی و فخر کردن دلیل باشد و اگر پاشنه باریک باشد بر شر</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">و فتنه و اگر قدم سطبر باشد و رگ و پی بر او ظاهر باشد دلیل باشد بر قوت نفس زیرا که اغلب قدم مردان چنین باشد و اگر قدم کوچک و لطیف باشد دلالت کند بر ضعف نفس زیرا که در اغلب زنان چنین است و اگر انگشتان پا بر هم جسته باشد و ناخنها نیز بدین صفت بود دلالت کند بر وقاحت و ستیزه رویی و این معنی از بعضی مرغان اعتبار کرده اند اگر از هر دو پای دو انگشت بهم پیوسته باشد دلیل بد دلی بود و این معنی از سمانه گرفته اند و اگر ساق سطبر باشد و بسیار گوشت دلالت کند بر ابلهی و بی شرمی و اگر رگها بر ساق بسیار باشد دلیل بود بر قوت نفس زیرا که جنس بزینه بر این صفت اند و اگر استخوان ساق که نزدیک کعب است رگها بر او ظاهر بود و بسیار باشد که دلیل قوت نفس بود و اگر رانها فربه و بسیار گوشت بود دلیل ضعف نفس بود زیرا که جنس مادینه چنین باشد باب دوم در ترجیح بعضی از علامات بر بعضی اگر آن دو عضو که محل دو خوی مختلف اند متساوی باشند در چگونگی</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">باید تامل کرد و اگر متفاوت باشند کسب تفاوت حکم می کند و دیگر آنکه از احوال درونی اعتبار کنند همچون حال مزاج از گرمی و سردی و تری و خشکی و هم احوال سن از چگونگی و بزرگی و کودکی و جوانی پیری آنکه احوال حورش و هوا و شهرها و اقلیمها آنکه احوالی که از زنان و مردان اعتبار کنند و در آخرلا امر مانند دیگر حیوانات و در حکم بدین علم باید به سه شرط توجه داشت  اول چون علاماتی که یاد کرده شد مفید یقین نیستند بلکه حاصل از آن غلبه ظن است و شک و نیست در آنکه هر چند چیز که برنگ علامات و دلایل بیشتر باشد ظن قوی تر باشد پس باید که به یک دلیل از این دلایل و علامات که یاد کردیم قناعت بکند دوم آنکه چون اصل در باب فراست دریافتن بهوا و اشکال و اصواتست تفاوت در ادراک این امور یا بد تا نیک تامل نماید به حد ملولات آن حکم بنماید و بمجرد علامات ظاهر قناعت ننماید چنان چه نقل است که در عهد اقلیمون که صاحب فراست بود و واضع این صناعت است پادشاهی بعلم و عقل موصوف و به دین</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">دارای و پارسائی معروف پادشاه بفرمود تا صورت بر کاغذ نقش کردند و پیش حکیم اقلیمون فرستاد حکیم چون صورت را بدید و اعضا و اطراف آنرا تامل نمود گفت که صاحب این صورت نیز تا (کردن/گردن) رغبتی عظیم دارد و چون مردم این سخن بشنیدند بغایت مستبعد شمردند و در این علم نا معتقد شدند و حکیم را بجهل نسبت دادند و چون در این حال به پادشاه عرضه کردند پادشاه از حکیم عجب داشت و در علم او اعتقادش بیفزود و برگشت و بخدمت حکیم آمد و او را گرامی داشت و گفت هر حکم که بر صورت من کردی حق است و من بدان صفتم و لیکن بعلم و عقل و ریاضت خود را از کار زنا باز داشته ام سوم آن که چون دلایل مذکور بعضی معارض بعضی شوند چنانکه در شخصی دلیل شجاعت و دلیل بد دلی هم باشد ترجیح بعضی بر بعضی می توان کرد بر صورتی که بالاتر از آن ذکر شرایط یاد کرده شد و با رعایت این شرایط که تجربه بسیار داشته باشند و علم نجوم را بداند تا تاثیرات کواکب و طبایع و منسوبات به هر یکی از آن</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">شناسد باب در اختلاج سبب اکثری در اختلاج آن بود که ماده …. در موضعی از مواضیع بدن محتبس شده باشد و طریق خلاص جوید بواسطه آن از عضو در آن موضیع حرکتی محسوس و این معنی چون از طبیعت بحسب ضرورت اتفاق افتد آنرا در وقایع خیر و شر چه اثر باشد اما چون بعضی آنرا اعتبار کرده اند و از آنجا بر وقوع حوادث استدلال ساخته و احکام بسیار نوشته چنانچه بیشتر مردم بوقت حدوث آن رجوع به آن احکام کنند نخواستیم که این کتاب از آن مطلب خالی باشد بدانکه اگر کسی را فرق سر از جانب راست بجهد با قومی خصومت کند پس سر از جانب راست بجهد گویند به بزرگی پیوندد و اگر از جانب چپ بود سفر کند و اگر ابروی راست بجهد مقصود حاصل شود و اگر چپ باشد با کسی خصومت کند و پیروز باشد و گفته اند بدیدار دوستی خرم شود و اگر مژه بالایی چشم راست بجهد غایبی به او رسد و روزی حلال دریافت کند و اگر چشم چپ باشد رسیدن غایب و ذکر جمیل است و اگر همه چشم</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">راست بود غم و بیماری است و روز نیک شود و اگر چپ باشد شادی و خوبی به وی رسد اگر دیده راست بجهد در زبان مردم افتد و اگر چپ باشد روزی حلال دریابد و اگر رخسار از جانب راست بود عزت و جاه و تندرستی یابد و اگر چپ بود پشیمانی و خجالت بکشد از کرده خود و بعضی گفته اند رسیدن غایب بود یا زن خواستن و اگر میان روی راست بجهد فرزندی بود خجسته و با سعادت و اگر چپ بجهد دولت و مرتبت و اگر بینی بجهد توانگری یابد و اگر دیوار بینی از جانب راست بجهد بیماری باشد با سلامت و اگر از جانب چپ باشد شادی و اگر پره بینی بجهد غمی به او رسد و اگر لب بالایی بجهد غایبی یا خبری به او رسد و اگر زیرین باشد دشمن را قهر کند و اگر گردن باشد که بجهد مال و نعمت یابد اگر از جانب راست باشد بی رنجی و اگر از جانب چپ با رنج و اگر دوش راست بجهد مرتبه او بلند گردد و امر به معروف کند و اگر چپ باشد عیش و شادی باشد و اگر هر دو بجهد خصومت باشد و اگر کتف راست بجهد مهتری و توانگری یابد و اگر چپ باشد</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">نیک بخت گردد و اگر بغل راست بجهد غمی به دو رسد اما زود شادمان شود و اگر چپ باشد کم شده و بازاید و اگر ران راست بجهد از قبل مال شادی بدو رسد و اگر چپ باشد بی زحمت و رنج و اگر ساعد راست بجهد بر دشمن ظفر یابد و مراد رسد و اگر چپ باشد بزرگی رسد و میمنت و اگر کف دست راست بجهد خواری بدو رسد و در خصومت افتد و اگر چپ باشد در طلب رزق بینند و اگر بعضی از پهلوی راست بجهد سخن راست نیکو بشنود و اگر ماده بجهد زیانی بود و اگر تهی گاه راست بجهد بدوستی رسد و اگر چپ بود خیر و سلامت و عافیت بود و اگر میان سینه بجهد عزیزی که غایب بوده باشد بسلامت گذرد و برسد و اگر از سوی راست بجهد خصومت بود و اگر از چپ بود زنی خواهد یا دشمنی حاصل کند و اگر همه بجهد از طرف پادشاه بشغلی موسوم گردد و اگر پستان راست بجهد دلیل تنهائی بود و گویند سماع نیز بود و اگر چپ باشد دلیل نیکی بود و دولت و صحت و اگر شکم باشد دلیل</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">رنجوری بود و اگر ناف بجهد دلیل شادی و توانگری و اگر ران راست بجهد فایده بسیار بدو رسد و اگر چپ بجهد عزیزی که غایب بوده بیاید یا صاحب فرزندی شود و اگر ساق راست بجهد روزی بر وی فراخ شود و جمعیت باشد و هر مراد که دارد بیابد و اگر چپ باشد چشمش بمحبت دشمنان روشن گردد و الله اعلم بالصواب</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">بسم الله الرحمن الرحیم</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><br />
</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bineshmavara.com/face/200.htm/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://www.bineshmavara.com/face/199.htm</link>
		<comments>http://www.bineshmavara.com/face/199.htm#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 26 Dec 2009 13:10:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>arash</dc:creator>
				<category><![CDATA[علم فراست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://174.142.31.33/~bineshmava/?p=199</guid>
		<description><![CDATA[در علم فراسیه
بدانکه حکما در مقالات خود گفته اند که رنگ سفیدی مفرط با کبودی و سبزی چشم دلیل است بر سخت (روبی/رویی) و بی شرمی و خیانت و ضعف عقل و رکاکت رای و اگر با این علامات کم ریش باشد  و تیز نظر و پهن پیشانی و بر سر موی بسیار حکما [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h5 dir="rtl"><span style="color: #ff0000;">در علم فراسیه</span></h5>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">بدانکه حکما در مقالات خود گفته اند که رنگ سفیدی مفرط با کبودی و سبزی چشم دلیل است بر سخت (روبی/رویی) و بی شرمی و خیانت و ضعف عقل و رکاکت رای و اگر با این علامات کم ریش باشد<span id="more-1730"> </span> و تیز نظر و پهن پیشانی و بر <span id="more-199"></span>سر موی بسیار حکما گفته اند حذر کردن از چنین کس لازم است که از مار و افعی بدترند و حکما گفته اند که موی درشت میگون و رنگ معتدل نشان شجاعت است و صحت دماغ</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">و موی نرم نشان بیدلی و ترسندگی باشد و برودت دماغ علت کم فهمی است و بسیاری موی کتفها و گردن نشان جرت است و حماقت و بسیاری موی بر سینه و شکم نشان وحشت و کند فهمی و میل بجور است و زردی موی نشان حماقت است و تسلط و زود خشم گرفتن و موی سیاه نشان عقل و ادراک بود و دوست دوشتن عدل و موی متوسط میان سرخ و سیاهی نشان اعتدال صفات بود دلایل پیشانی حکما گفته اند پیشانی فراخ که بروی خطوط یعنی چین و شکنح نباشد نشان خصومت و بلاهت و شفقت و لاف گزاف است پیشانی باریک و سخیف نشان فرومایگی و خساست و عاجزی بود پیشانی متوسط که بر عضول باشد نشان صدق و محبت و فهم و هوشیاری و تدبیر بود دلایل گوش گوش بزرگ نشانه جهل است لیکن صاحب او را قوت حفظ باشد و تندخوئی در بعضی اوقات و گوش خرد نشان احمقی و دزدی دلایل ابرو ابروی بزرگ بسیار مو نشان درشتی بود و ابروی کشیده نزدیک صدغ</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">نشان لاف و تکبر بود دلایل چشم بدترین چشمها ازرقست چشم کلان تیز نظر نشان حسودی و خائنی و کاهلی و بد بختی و شقاوتست دلایل بینی بینی باریک مداهنه و ملامت و لینت باشد بینی کج نشان شجاعت است بینی پهن نشان شهوت و دوستی بود دلایل دهن دهن فراخ نشان شجاعت و سطبری باشد دلایل رخسار پر گوشت نشان جهل و درشتی خوی بود و نزاری و زردی بود دلایل آواز بلند نشان شجاعت بود دلایل گردن گردن کوتاه نشان مکر و خبث بود دلایل شکم و سینه شکم بزرگ نشان جهل و حمق بود دلایل کف و انگشت کف و انگشتان دراز نشان باشد در ……. وعلامت تدبیر کارها دلایل ساق عظاست ساق نشان سخت روئی و نادانی باشد و اعتدال آن نشان اعتدال حال این مقدار علامت فراست حکمی عاقل را در احوال خلق کفایت بود</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">و الله اعلم بحقایق لا امور</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><br />
</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bineshmavara.com/face/199.htm/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

