<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>موسسه مشاوره و تحقیقات متافیزیک بینش ماورائی &#187; دهیانا</title>
	<atom:link href="http://www.bineshmavara.com/category/dahayana/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.bineshmavara.com</link>
	<description>موسسه مشاوره و تحقیقات متافیزیک بینش ماورائی</description>
	<lastBuildDate>Sun, 05 Sep 2010 05:39:59 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.6</generator>
	<language>en</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title></title>
		<link>http://www.bineshmavara.com/dahayana/245.htm</link>
		<comments>http://www.bineshmavara.com/dahayana/245.htm#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 26 Dec 2009 15:46:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>arash</dc:creator>
				<category><![CDATA[دهیانا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://174.142.31.33/~bineshmava/?p=245</guid>
		<description><![CDATA[دهیانا (یا توحید ماده با نفس)
 سمادهی (یا احساس ربوبیت و عالم بعد)
دهیانا که عبارت از وحدت نفس با اجسام مادی باشد دارای دو جنبه است یک جهت مادی و حسی و یک جنبه معنوی وجدانی یا روحی دارد اگر جهت حسی آن مورد عمل و ریاضت واقع شود ما را به مقام دهیانا می [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h5><span style="color: #ff0000;">دهیانا (یا توحید ماده با نفس)</span></h5>
<p><span style="color: #0000ff;"> سمادهی (یا احساس ربوبیت و عالم بعد)<br />
دهیانا که عبارت از وحدت نفس با اجسام مادی باشد دارای دو جنبه است یک جهت مادی و حسی و یک جنبه معنوی وجدانی یا روحی دارد اگر جهت حسی آن مورد عمل و ریاضت واقع شود ما را به مقام دهیانا می رساند اگر جهت <span id="more-533"> </span>روحانی و وجدانی و جهت همت ریاضت قرار گیرد ما را به مقام سمادهی رساند که بیشتر آمال هندو همین رشته است.<span id="more-245"></span><br />
دهارانا-دهیانا-سمادهی سه مرحله از سلوک است که از هر حیث با یکدیگر مربوط و توأم می شود که یکی باید طی شود و طی این مراحل سه گانه و احوالی ت می دهد بطور مطلق سیمانا خوانده اند وقتی داخل مرحله مراقبه می شویم یگانه امر مشکل برای ما این است که نفس را آرامش بخشیم و هیجانهای آن را فرو نشانیم و این اضطرابات و بی قراریها چون بر طرف شوند سعادت سلامت و صلاح جای گزین آن خواهد گردید.<br />
پیش از شروع بیان موضوع لازم می دانیم توضیحاتی راجع به حواس و مدرکات بدهیم که ذهن را با سوابق روشنی متوجه داریم یعنی تا ندانیم چگونه رؤیت اشیاء دیدنی با چه فعل و انفعالی در مغز ما منعکس می گردد و به رؤیت چیزی تبدیل می شود مشکل است که وحدت نفس را با اجسام و اشیاء ادراک کنیم، حال ما یک گلوله بلورین در دست گرفته و آن را برای دیدن در مقابل چشم خود نگاه می داریم، می خواهیم بدانیم به چه طریق رؤیت محقق می شود، علمای فیزیک که می گویند در عالم اجسام الوان را وجود خارجی نیست گر چه بر حسب ظاهر چشم ما رنگ را تشخیص می دهد ولی در واقع و نفس الامر این جور که ادراک می نمائیم نیست زیرا هر یک از الوان عبارت از تموج ذرات مختلفه نور که از اشیاء منعکس گردیده وارد دستگاه باصره می شود و عصب باصره را متأثر نموده و با فعل و انفعالی که در کار است در دماغ ما تبدیل به الوان می گردد! اگر ما در یک محوطه تاریکی واقع شویم که نور در آنجا نفوذ نماید ما هیچ چیز و هیچ رنگی را تشخیص نمی دهیم، برای اینکه فقط تموجات ذرات نور است که موجب هیجان اعصاب باصره و درک اشیاء و الوان می گردد برای ادراک اشیاء و اجسام منیر یا مستنیر یعنی آن اجسامی که خود دارای فسفورند یا برعکس اجسامی که نور از منابع نورانی بر آنها تابیده و منعکس می گردد و خود تاریک هستند ۵۴ عصب باصره وجود دارد که مخصوص انتقال تموجات ذرات الوان نور به دستگاه باصره هستند که ما فقط یک هفتم آنها را بکار می بریم یعنی اگر این ۵۴ عصب را به هفت تقسیم نمائیم یکی از آن هفت قسمت مخصوص نقل امواج نور و باصره و هفت قسمت آن هم اختصاص به نقل امواج صوتی دارد پس ما یک هفتم اعصاب را برای رویت بکار می بریم با وصف آن تمام کائنات عالم وجود تمام اجسام و اشیائی که بر ما احاطه دارند از یک منفذ کوچکی که در پیشانی ما واقع شده مشاهده می کنیم و تمام این کائنات مختلفه نامحدودی که ما مشاهده می کنیم عبارت است از کوه های امواج اتری که در فضا سیر کرده داخل دستگاه باصره ما می شوند ولی آنچه را در مدنظر ما واقع شده رویت می نمائیم و سایر اشیاء موجودات که امواج منعکس از آن به چشم ما نقل نمی شود نزد ما مجهول و بکلی محو و تاریک است، حتی ممکن است در همین نقطه که ما قرار داریم اشباح و اجناسی نظیر خود ما و غیر از ما موجوداتی در اطراف ما باشند که امواج منعکس از آنها جوری باشد که دستگاه باصره ما و طرز ساختمان آن مناسب ادراک آنها نباشد، بنابراین به هیچ وجه بر ما مرئی نشوند و تباین تموجات آنها با جسم ما آن موجودات را از نظر ما مخفی بدارد.<br />
پس هر موجودی را که ما تشخیص می دهیم و می شناسیم بواسطه تموج ذرات نوری است که از آن منعکس می گردد و اگر الوان نور در کار نبود هیچ چیزی هم در نظر ما نمودی نداشت، حال اگر باصره معدوم شود ما بواسطه وجود حواس دیگر موجودیت اجسام را ادراک و احساس می نمائیم هر آینه این حواس هم به جهاتی از کار افتاده البته برای ما دیگر وسیله ای که پی به وجود اشیاء و اجسام محیط خود بریم وجود ندارد پس آنچه ما را با سیار عوالم مرتبط و از وجود آنها مطلع می نماید این حواس است حال اگر حواس ما بر جای خود برقرار باشد ولی این تموجات منقطع گردند باز هم رابطه ما با سایر موجودات بکلی قطع می گردد و پی بوجود هیچ چیز و هیچ کس نخواهیم برد، باز هم لازم است توجهی به گلوله بلورین که مقابل چشم ما بود بنمائیم، این گلوله خود دارای رنگ خاصی است و اشعه سبز رنگ یک کتابی هم با حرف قرمز از آن به چشم ما می رسد یک کتاب دیگر هم با همین وصف در جای دیگر موجود است ولی در حقیقت که ملاحظه می شود نه کتاب ونه حروف آن دارای هیچ رنگی نمی باشند، پس دلیل وجود آن الوان در اشیاء چیست و چگونه نفس ما آنرا ایجاد می نماید؟!<br />
چنانچه قبلاً هم اشاره شد موجودات دیدنی این عالم جوری بوجود آمده اند که انواری که از آفتاب به آنها می رسد دارای الوان مختلفه است بعضی از آن الوان را به اقتضای طبع خود جذب و بعضی دیگر را رد می کند که در نتیجه انعکاس یافته و ما آن را ادراک می کنیم، یعنی موج همان رنگی که از آن اشیاء منعکس شده و به دستگاه باصره نقل گردیده عصب باصره را متأثر کرده و دماغ هم تشخیص داده است اینست که ما آن چیز را با الوانی که منعکس کرده توصیف می کنیم و می گوئیم فلان چیز سبز قرمز یا بنفش بود در حالتی که این رنگ را نفس ما ایجاد کرده و بین گلوله بلورین مزبور و چشم ما سوای یک تموجات بزرگ اتری چیزی نبوده هر وقت هم که چشم را بر هم نهادیم آن چیز و آن رنگ نابود شده است، در واقع فعالیت نفس آن رنگ را موجود کرده و به اشیاء دیدنی منسوب داشته است این خلاقیت خود از احوال نفس است، یعنی ما دارای یک عوالم نفسانی هم که کاملاً سوادی از صحیفه وجود و نظیر عوالمی خارجی است می باشیم که از هنگام ولادت به مرور زمان و در نتیجه عمل حواس ظاهره است که دائماً دیده، شنیده، لمس کرده و پوئیده ایم، مخصوصاً بواسطه فعل و انفعال حیرت بخشی که در دماغ ما موجود است یک عوالم نفسی هم در خود به تدریج بنا کرده ایم که در حقیقت با عوالم خارجی ما مطابقت دارد.<br />
حال اشاره هم بوجود اختلافی که ما بین عالم نفسانی ما و عالم خارج از ما است باید بشود، گفتیم تموجات منعکس از اشیاء داخل دستگاه باصره شده از آنجا می رسد به اعصاب دید و آنها را به هیجان آورده متأثر می کند و در نتیجه این تأثر و هیجان منتقل می گردد به مرکز دید در دستگاه عجیب و پهناور مغز و در آنجا بواسطه یک فعالیت و اعمال اسرار انگیزی مبدل به رویت صور اشیاء و الوان آنها می گردد، در این گیر و دارهای مرموز بصری بعضی تغییرات هم وجود دارد که به علل و جهاتی که اسرار آن در دماغ پوشیده است، تأثیر و حکم اعصاب دیدنی در مرکز مغز نسبت به اشیائی که رویت شده تغییرات کلی و تفاوتهای فاحش حاصل می گردد! بسا می شود و شده است که آنچه را ما احساس و رؤیت نسبت به آن کرده ایم بکلی غیر از آن است که در خارج موجود است، یعنی حکم اعصاب دیدنی نسبت به اشیاء مرئی ما دائماً تغییر پذیر است، آیا چه دلیل برای ما موجود است که آنچه را حواس ما ادراک می کند عیناً مطابق با وقایع باشد؟ آیا ابعادی را که ما مشاهده می کنیم و برای موجودیت خارجی طول و عرض و حجم و عمق قائل می شویم واقعاً همین جور باشد؟! فلان جسم را که ما یک ذرع تشخیص داده ایم یک ذرع بوده؟! با این صدائی که به گوش ما رسیده حقیقتاً زیر بوده یا بم بوده؟ اینجا بوده؟ یا آن جا بوده؟ یا اینکه از آسمان آمده و ما آن را زیر زمین تشخیص داده ایم؟ آیا دائره جواله آتش گردان واقعاً دائره آتشین است یا نقطه ثابت است که به نظر ما آن جور آمده است؟!<br />
به همین قیاس حالت روشن ضمیری را باید بدانیم که بعضی آن را انکار یا در اعداد هذیان و اوهام می شمارند! در صورتی که روشن ضمیری به هیچ وجه منطبق با اوهام و از قبیل هذیان نبوده و نیست و یک احوالی است از نفس که در نتیجه تعقیب روش هندی حاصل می گردد و کاملاً مقرون به حقیقت است، چیزی که هست وسیله درک این احوال بالا عادت برای بشر عادی که از جای خود تکان نخورده و تا آخر حیات مانند جماد و درخت کهنی پای بر جا و ساکن می مانند و هیچ آشنائی با نفس زنده و فعال مرده ای که با رنج و ریاضت غیر قابل تحمل خود را به مقام روشن ضمیری می رسانند ندارند! یعنی بکلی از عوالم حیرت انگیزی نفس و صاحبان اسرار نفس بی خبراند و بالاخره خواهی نخواهی باید به حقانیت آن که بوسیله تعلیمات یوگا بظهور می رسد اعتراف نمایند ه این امور اگر نزدیک به حقیقت و صحت نباشد هیچ قابل قبول نخواهد بود!<br />
مقصود از ذکر احوال اهل سلوک و شرح مبادی عرفانی عالی مقام نیل به مراتب عالی انسانیت و تحصیل قدرتی است که انسان را به جواهر وجود و قوای فاعله که محیط بر عالم وجود است مختلط نموده و بتواند از آن هر دم مستفید گردد و خود را از جایگاه عادی و آرامش شدید که دلیل مرگ و فنای محض است نجات دهد، موضوع بیان ما وحدت نفس با اجسام و ماده بود و اشکالاتی را که درک چگونگی اشیاء و الوان مطابق با واقع داشت تذکر دادیم به همین روش درک حقایق نیز دارای اشکالاتی چند است که تا احساس قبلی در انسان ایجاد نشود و ضمیرش روشن نگردد به درک حقایق قادر نگردد، این است که هندو روشی معین و قواعدی بس محترم وضع کرده است که با اجراء آنها می توان به مرور اشیاء و صور را در ذهن نگاه داشت و ملکه راسخ نمود تا اینکه برای نفس اشیاء توحیدی حاصل شود و آنها را با ضمیر پیوند نموده و متحد گرداند، اجراء این امر و هم درک چگونگی آن سبب می شود که نفس بالطبیعه با قوای فاعله محیط وجود نیز مرتبط گردد، مانند اتصال به دریا استفاده کافی از منبع وجود حاصل کند، اما موضوع دیگر که قبلاً هم راجع بدان اشاره شد مسئله جدائی نفس یعنی (وجود دو نفس مختلف در انسان) می باشد که بی نهایت مهلک و مخرب بنیان انتظامات نفس و اساس روشن ضمیری است و آن عبارت از صفت شک نفس و تبین احساسات و شالوده منفیات است، یگانه راهی که شک نفس و تردید ضمیر را برطرف نماید ایجاد حالتی است که در مقام اعلای قوای نفس و بینش هائی که ملازم نفس است قرار گیرد و ما را به توحید قوای باطنی و یگانگی نفس و وحدت آن با اشیاء و اجسام خارجی نائل می سازد.<br />
اگر ما قدری احساسات خود را متنزل گردانیم و یک نظری بجدائی و بیگانگی نفس با قوای باطنی و عدم توحید آن با اوضاع و احوال و اجسام خارجی بیفکنیم خواری نفس و حقارت آن را درک کرده و بالاخره عدم قدر و قیمت ناظر و منظور را احساس می نمائیم! خواهیم دریافت که ناچار باید راه توحید نفس و قوای آن را بدست آوریم و علاجی جز آن نداریم.<br />
این است مقام فنا و تولدی تازه که در عود و رجوع به مقام وحدت نفس با قوای باطنی حاصل می گردد این است خلاصه تعلیمات نافذه معدودی از بزرگان دنیا مانند حضرت محمد (ص) مسیح وموسی و سایر صاحبان عزم راسخ که پیشوایان روحانی و دارندگان مفناح خزائن نفس بودند با یک اطمینان و وقار نامحدودی نخست خود را شناخته دوم اثبات وجود خود را به قوه خود به عالم نمودار ساخته اند سوم این تعلیمات را مجری داشتند که برای همیشه هم باقی و پاینده است.<br />
دکتر بوک که یکی از سلاک مجرب است احوال جذبه خود و بسیاری از معلمین روحانی و پیشوایان طریق را در رساله جذبه خود نگاشته و چندین موضوع مهم از احوال جذبه اشخاص بزرگ را که بدون مقدمه و سوابق ذهنی که بر آنها رخ داده شرح می دهد حتی عده ای از شعر او صاحبان هنرهای زیبا را مانند نقاشی و موسیقی نیز در پایان آنها نقل نمود که در این رساله مختصر مجال تفصیل آنها نیست خلاصه آن این است.<br />
۱٫	احوال جذبه و ظهور روشن ضمیری چه بسا در انسان بدون مقدمه جلوه می کند.<br />
۲٫	در خود حالتی شبیه به جنون آرامی احساس  می نمایند .<br />
۳٫	در اطراف خویش و از نفس خود شعله های فروزنده و جذابی مشاهده می نمایند.<br />
۴٫	وجدان تازه و ممتاز و آرامی در خود احساس می کنند و یک ندا یا نوای باطنی از خود می شنوند.<br />
۵٫	مرگ را یک تحول مادی و غیرقابل اعتنا               می شمارند.<br />
۶٫	یک روح عصمت و عفاف و عدم آلایش به معاصی در خود مشاهده می نماید.<br />
۷٫ در ضمیر و نفس خود یک اختیار نامحدود عقلانی که بر هر چیز عالم احاطه دارد مشاهده می نماید اسرار هر امری را درک و قادر بر قضاوت در تمام اوضاع و احوال انسان و عوالم وجود می گردد که این حالت آخر یعنی همین مرحله جذبه اصل آمال بزرگان است که مالک جوهر عقل شوند و آن را در تمام امور بتوانند بکار برند، ان قدر این موضوع مورد توجه خاص ابرار و بزرگان است سایر شئون نفسانی و روشن ضمیر و غیب گوئی و امثال آن در اوست ضمناً راجع به تجلی نور و فروزندگی که در اکثر احوال جذبه مشهور می گردد.<br />
انوار از دیر زمانی مقدمته الجیش و پیش آهنگ نزول اجلال احوال و ظهور روشن ضمیری است که در نتیجه وحدت نفس یا قوه حاصل می گردد و جلوه می کند.<br />
موضوع مهم دیگر که در تعلیمات یوگا و وصول هندو مورد توجه است چشمی است که آنرا چشم سوم نامیده اند، بر خلاف چشمهای فتان درشت و زیبا که به هر چیز خیره می شود و هیچ چیز را نمی بیند ولی او همه چیز را می بیند یعنی همین چشم قشنگ نابینای ما را کاری می کند که بینا می شود و کوری آن برطرف می گردد.<br />
احوال دیگر که باز هندو بدان توجه کامل دارد قوای وجدانی و قوه الهامی است که با ندای باطنی توأم است و غرابت آن در این است که این ندا با ندای الهامی توأم به اشعه های فسفری مانند است که از اعصاب جلوه گر می گردد و خارج می شود و هزاران موضوع از این قبیل هست که در حال جذبه روشن ضمیری بسیار دیده شده است و این نواها به اندازه تجلیات و سرور و سکونهای قلبی همه نشانه و علامتی است که سالک داخل مرحله کمال و نمو وجدانی رسیده و قوای باطنی او بنای احاطه با موجودات خارجی را می گذارد این فصل را به یک نکته بزرگ و دقیق دیگری خاتمه می دهیم و آن این است که معنی اتحاد نفس را به اشیاء و امور خارجی آشکار نمائیم که بعضی از مردم خشک که اطلاعات محدودی دارند که حتی از خود نیز خبر ندارند. نفهمیده و ندانسته منکر حقایق نکردند اذهان ساده مردم رامشوب ندارند. یعنی هر چه را نمی فهمند نام خرافه و اوهام بر آن ننهند!<br />
باری در بین بیشتر مردم عادی بسیاری از امور هست که در نتیجه اتحاد نفس آنها با امور یا اجسام خارجی ملکه راسخ می گردد و آنها را قادر می سازد تا مصدر احوال عجیب و کارهای شگفت آور شوند مثلاً من و شما به لغت اجنبی یا زبان آلمانی و فرانسه آشنا نمی باشیم بنابراین هیچگونه گفتگو به این زبانها برای ما مقدور نیست یا اینکه مقداری آموخته ایم ولی به واسطه اینکه نفس ما با آن متحد نشده هر قدر سعی می کنیم قادر نمی شویم که جمله درست و مفهوم صحیحی را ادا نمائیم اما آن طفل آلمانی نژاد و جوان فرانسوی چون به مرور نفس خود را با زبان ملی خود متحده کرده در نهایت سلامت و حسن محاوره هر چه اراده می کند به بهترین کلمات بیان می کند.<br />
در اتحاد نفس با اشیاء و اجسام هذیان و خرافه است، از این گذشته یا من و شما قادر نمی باشیم خط مستقیم یا دایره روی کاغذ با دست رسم کنیم.<br />
ولی رفائیل که از بزرگان نامی عالم است بواسطه اینکه در نتیجه ریاضت و استقامت و صبر و متانت ضمیر نفس خود را با موجودات خارجی کاملاً متحد کرده بود و قوای باطنی را با حواس ظاهری و اعصاب و عضلات وفق داده بود در هر نقطه قادر بود که صدها دایره ها و خطوط مستقیم بدون ذره ای اعواج رسم کند و هزاران احساسات مختلف را با یک سایه و روش لطیف در چهره آدمی ترسیم و مجسم گرداند حال باید گفت اتحاد نفس دو پا با اجسام هذیان و خرافه ایست و ما گرد اوهام نمی گردیم.<br />
خلاصه بر همین قیاس هم باید سایر نظائر این امور را تصویر نمود و زیر بار انکار حقایق نرفت شکوک نفس و تردیدهای عوامانه را دور انداخت تا از هر معرفتی بهره مند گردید و از خرمن سعادت خوشه چید.<br />
پس باز می گردیم به عملیات سابقه و تعلیمات هندو که می گوید اشیاء خارجی را در تمرین خود در خاطر نگاه دار و آنقدر کوشش نما و ادامه بدهید تا نفس را با آن شیئی متحد گردانید، چون نفس را با جسم یا اشیاء متحد نمودیم پس می توانیم قوا را نیز بر آن که در خاطر ما است متمرکز داریم سپس به مقصود خود که تمرکز قوا و اتحاد نفس با اشیاء است هر دو نائل گردیده ایم و بنیان سلطه و قدرت را در هر امری از امور از امور زندگانی و روحانی خود استوار سازیم پس ولادت جدید یافته ایم و عوض شده ایم، چون عوض شده ایم به مادون خود هر چه باشد نفوذ داریم در فصل آتیه چگونگی ظهور قوای روشن ضمیری و منابع آن را شرح می دهیم و یک کشف دیگری یوگا را که از غرائب اسرار سلوک هندو است و آنرا به کندلینی نامیده اند مورد بحث قرار خواهیم داد. </span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><br />
</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><br />
</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bineshmavara.com/dahayana/245.htm/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
