موضوع: آسترولوژی

نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ

وم روایاتی از آنان در مدح نجوم

این روایات بدون ذکر نام معصوم (ع) آمده :

۱-از مجاهد است که باکی نیست کس از نجوم بیاموزد آنچه راهنمای در خشکی و دریا است و منازل قمر را یاد بگیرد .

۲- از عکرمه گفت : از ابن عباس شنیدم که می گفت : آن علمی است که مردم در آن درماندند و من دوست داشتم آنرا بدانم ، خطیب گفته : مقصود او قسم مباح آن است که ا عراب در آن متخصص بودند.

۳-و از عبداله بن حفص که عرب مخصوصند به چند خصلت : کهانت اقافه ، عیاقه ، نجوم و حساب ، اسلام کهانه را از میان برد و باقی را بجا نهاد .

بیان : عیافت فال گرفتن به پرنده هاست بنام یا نشست آنها

۴-در«النجوم» به نقل از ربیع الابرار زمحشری این حدیث عکرمه را آورده که مردی از عکرمه پرسید ازحساب نجوم واو دریغ داشت که بوی گزارش دهد و عکرمه گفت : از ابن عباس شنیدم می گفت علمی است که مردم در آن درمانده اند ، دوست داشتم آنرا بدانیم .

۵-و در آن از ابن عباس أمده است که نجوم ازعلم  بنوشست ، و کاش خوب آن را می دانستم .

۵-در« مجالس»صدوق بسندش از عبداله بن عوف بن احمر گوید:

چون امیرالمؤمنین علیه السلام خواست به سوی نهروان برود منجمی آمد و گفت : یا امیرالمؤمنین در این ساعت مرو ، سه ساعت از روز گذشته برو . امیر المؤمنین علیه السلام فرمود : چرا؟ گفت : اگر در این ساعت بروی بتو و یارانت آزار و زیان سختی می رسد و اگر در آن ساعت که گفتم بروی پیروز می شوی و بهرچه خواهی می رسی .

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود : می دانی در شکم این چهارپا چیست ؟ نر است یا ماده ؟ گفت : اگر بررسی کنم می دانم . فرمود : هر که این گفته تو را باور کند تو آن را دروغ شمار که خدا فرموده :

«… و یعلم فی الار حام … سوره ی لقمان آیه ۳۴» (… و خدای داند آنچه در رحم اوست .»

محمد (ص) هم آنچه تو دعوی می کنی دعوی نمی کرد .

آیا تو پنداری میدانی ساعتی را که در آن برد و بدی نبیند و ساعتی را که هر که در آن برود بدی کشد ، هر که تو را در این گفته باور کند از یاری جستن بخدا عز و جل در این باره بی نیاز شود ، و بتو نیازمندتر گردد . در دفع بدی از خود ، و شایدش که تو را بجای خود سپاس گوید و ه رکه تو را در این باره باور دارد تو را در برابر خدا همتا و ضد او گرفته  ، سپس فرمود :

بار خدایا فالی نیست جز فال تو ، و زیانی نیست  جز زیان تو و خیری نیست جز خیر تو ، و معبودی نیست جز تو ، بلکه تو را دروغگو دانیم و در ساعتی که قدغن کردی بردیم .

بیان : روایت شده که این گوینده عفیف بن قیس برادر اشعث بوده که ستاره شناسی می کرده «هر که تو را باور دارد در این عقیده ، قرآن را درغ شمردی چون مدعی علمی شده که قرآنش مخصوص خدا دانسته . اگر اغراض شود که پیغمبر (ص) و ائمه (ع) در بسیاری از جاها باین پنج (علم بساعت و فرود آمدن باران و علم به ارحام و اینکه فردا چه بدست آید و اینکه شخص بکدام سرزمین بمیرد . مضمون آیه ۳۴ سوره لقمان)

خبر داده اند و پیشگویی کردند و چطور می شود ؟ گوئیم :

مقصود این است که کسی از پیش خود نمی داند و پیشگوئی آنها بوحی از خدا بوده و تعلیم پیغمبر به ائمه (ع) بوحی خدا . نگوئید که علم نجوم هم وحی خدا است به پیغمبران چنانچه در اخبار آید که اصل آن چنین بوده و چگونه تصدیق منجم تکذیب قرآن است ؟

چون گوئیم آنچه از اخبار برآید این است که نوعی از این علم حق است و پیغمبران و اوصیاء آنرا می دانستند و اما آنچه در دست مردم است درست نیست چنانچه ما بیانش خواهیم کرد .

۶-در« احتجاج»(۱۲۵) از سعید بن جمبیر که یک دهقان پارسی امیر المومنین  علیه السلام را پیشواز کرد  و پس از تهنیت گفت :

و در النجوم : بسندش در قیس بن سعد گفت : بسیار می شد که با ا میرالمؤمنین (ع) در هر سفری می رفت همراه بودم ، چون بجانب مردم نهروان تاخت و به مدائن رسیدیم و من آن روز همدوش او بودم ، مردی از دهقانان به پیشواز او آمدند و چند استر پیشکش آورد و آنها را پذیرفت و یکی از دهقانان مدائم به نام «سرسفیل» که پارسیان رأی او را در گذشته حجت دانستند و در آینده به او مراجعه می کردند وجود داشت . وچون امیرالمؤمنین (ع) را دید گفت : از قصدخود برگردد . فرمود : ای دهقان برای چه ؟ گفت :

سید این خبر را از اصبح بن نباته باین بیان نقل کرده که چون امیرمؤمنان (ع) از نهر بین کوچید و به نهروان آمدیم … در این موقع مردی پارسی که ستاره شناس استادی بود و مورد اعتماد مردم بود و حساب و ضرب و جبر و مقابله و تاریخ سندباد و جز آنرا میدانست پیش آمد و چون چشمش به امیرالمؤمنین (ع) افتاد و بر آن حضرت درود فرستاد و خود را به نام «سرسفیل سوار» معرفی کرد و یکی از دهقانان مدائن بود …

دهقان گفت : یا امیرالمؤمنین اخترانی که برآمدند با هم نظر بد دارند و اختران سعد هم با اختران نحس با هم نظر بد دارند . امروزت هم روز دشواریست ، دو اختر واژگونند و از برج تو آتش فروزانست و برد تو بیجا است …

و در خبر قیس بن سعد است که دهقان گفت : یا امیرالمؤمنین ستاره ها که برآمدند نظر بد به هم دارند . سعدها نحس شدند و نجس ها سعد شدند ، و در چنین روزی باید نها شد و بر جای نشست ، این روز تو کشنده است و در آن ستاره جنگجو قران کردند، بهرام در برجی میزان شرف یافته و از برج تو آتش فرو زده و برای تو جای نبرد نیست ….

امیرالمؤمنین (ع) لبخندی زد و فرمود : ای دهقان خبرگزار و بیم ده از مقدرات، دیشب در آخر برج میزان چه فرود آمد ، و کدام ستاره در سرطان ورود کرد ؟ گفت : من آنرا بررسی کنم و از آستین خود اسطرلابی و تقویمی بر آورد و امام (ع) باو فرمود : تو ستاره ها را سیاره می گردانی ؟ گفت : نه ، فرمود : تو بر ثوابت حکمفرمائی ؟ گفت : نه . فرمود : به من خبر ده از طول برج اسد و دوریش از مطالع و مراجع ، زهره چه نسبتی دارد با توابع و جوامع ؟ گفت : من نمی‌دانم . فرمود : چیست میان سراری و دراری ، و میان ساعات تا معجزات ، و چه اندازه است پرتو میداردت ؟ و چه اندازه حاصل می‌شود سپیده دم در بامدادان ؟ گفت : نمی دانم…

در روایت سعید بن خبیر است که : امیرالمؤمنین (ع) فرمودش ، وای بر تو ای دهقان که از آثار خبرگزاری و از تقدیرات بر حذر می‌داری ، داستان صاحب میزان و داستان صاحب سرطان چیست ؟ مطالع از اسد چه درجه اند ، و چند ساعت از طلوع ستاره هائی دیگر گذشته و چه اندازه است میان اختران نهان و اختران تابان . گفت اکنون حساب می کنم و از آستینش اسطرلابی بر آود و به او می نگریست . آن حضرت لبخند زد و فرمود : میدانی دیشب چه پدید شده ؟

خانه ای در چین سقوط کرده و و برج ، چین گشوده شده و باروی سراندیب افتاده و بطریق روم به افریقا گریخته و دردیعه پیشوای یهود مفقود شده ، و در وادی النمل مورچه بجنبش آمدند ، و پادشاه افریقیه مرده ، و در روایت سعید بن قیس است که فرمود : ای دهقان می دانی که امروز پادشاهی چین از خانه ای به خانه ای منتقل شد و برج ، چین وارد شد و خانه هائی در زنج سوخت ، و چاه سراندیب جوشید و دژ اندلس ویران شد و مورچه شیح بهیجان آمد ، و مراق هندی گریزان شد و پیشوای یهود مفقود گردید در ایله ، و سردار روم در مردمیه نابود شد ، و راهب عمودیه کور شد و کنگره‌های قسطنطنیه فرو ریخت .

تو این حوادث را می دانی و چه چیز آنها را پدید آورده شرقی یا غربی فلک گفت من این ها را نمی دانم ، فرمود : بکدام اختر بالای قطب قضاوت می کنی و به کدام نحس شود آنچه نحس شده ؟ گفت من آنرا نمی دانم .

فرمود : می دانی امروز ۷۲ عالم خوش شدند که در هر عالمی هفتاد عالم است ؟

برخی در خشکی و برخی در دریا ، و بعضی در کوهها و بعضی در بیشه ها و بعضی در آبادی ها ، چه خوش کرد آنها را ؟ گفت : من آنرا ندانم . فرمود : ای دهقان بگمانم با قران مشتر ی و زحل قضاوت کردی[۱] که در آغاز شب برایت روشن شدند و درخشانی مریخ و شرقی بودنش در سحر بر تو پدید شد ، و سر کرد و جرمش بجرم تربیع ماه پیوست و این دلیل است که امروز یک میلیون آدمی زادند و مانند آنها بمیرند و با دستش اشاره کرد بجاسوس معاویه که در لشکر او بود ، و فرمود این هم می میرد ، زیرا از همانها است وچون آن را فرمود : آن مرد گمان کرد که فرمود او را بگیرند و دلش گرفت و نفسش در سینه بند آمد و همان وقت مرد .

و در روایت سعید بن جبیر است که امیرالمؤمنین (ع) فرمود :

دیشب هفتاد هزار عالم خوشبخت شدند ، و در هر عالمی ۷۰ هزار زادند و امشب مانند آنها می میرند ، و این یکی از آنها است ، و با دست خود به سعد بن مسعده حارثی اشاره کرد که در لشکر امیرالمؤمنین (ع) جاسوس خوارج بود و آن ملعون پنداشت فرمان می‌دهد او را دستگیر کنند و نفسش گرفت و مرد و آن دهقان پیشانی بر خاک نهاد .

امیرالمؤمنین (ع) فرمود : از چشمه توفیق سیرابت نکنم . گفت: چرا یا امیرالمؤمنین ؟ فرمود : من و یارم نه شرقی باشیم و نه غربی ، ما پدیده قطب و پرچم های فلکیم ، اما اینکه گفتی «از برج تو آتش فروزد» باید که به این نشانه بسود من قضاوت کنی نه به زیانم ، اما روشنی و تابش آن نزد خود من است ، و سوزانی و زبانه اش از من دور شده و این مسأله ای است ژرف و اگر حسابگری حسابش کن .

و در روایت قیس بن سعد است که امام فرمود : ای دهقان بتو ننمایم نمونه های تقدیر را در صورتی کامل ! گفت : چرا یا امیرالمؤمنین ؟ فرمود : ای دهقان همانا ما پدیدار قطبیم ، و آنچه دیشب پنداشتی که از برج من آتش فرو زد ، بایدت که برد من قضاوت کنی ، زیرا روشنی و تابش نزد من است و شعله اش از من می رود ، ای دهقان این قضیه ایست دشوار ، آنرا حساب کن و از آن نتیجه بگیرد . اگر دانائی به اکوار و ادوار . فرمود : اگر این را بدانی می دانم که بندهاینی این نیزار را شماره توانی .

امیرالمؤمنین (ع)  ، گذشت و خوارج نهروان را شکست داد و کشت با غنیمت و پیروزی برگشت و دهقان گفت :

این دانشی نیست که در دست مردم زمان ما است ، این دانش مایه اش از آسمانست .

و سید این خبر را از اصبغ بن نباته و گفتگوی او را با امام با اختلافاتی نقل کرده است و در پایان افزوده که: آن دهقان عبارت شهادتین به زبان آورد و گفت : ای آقایم ، آنکه به ابراهیم و موسی و عیسی و محمد (ص) فهمانیده و هم ا ینها را به تو فهمانیده ، او است خدا که مشارالیه است و پس از معاینه حقیقت اثر آن را بجویند ، دست به من بده و من گواهم که نیست شایسته پرستشی جز خدای یگانه ، بی شریک و به اینکه محمد (ص) بنده و رسول او است ، و به لاینکه تو امام و وصی مفترض الطاعه هستی .

بیان :«چیست داستان صاحب میزان» یعنی اخترانی که اکنون در برج میزانند ، مربوط بدانند و مناسب با آن ، و همین است معنی صاحب سرطان «چند طلوع کرده از برج اسد» و «چند ساعت از طلوع اختران دیگر گذشته» و مقصود این است که اگر این علم درست باشد قضاوت از روی آن پس احاطه بهمه اوضاع و احوال و خواص اختران درست است، اخترشناسان خبر کمی از اندک آنها را بررسی نکرده اند ، و تنها از روی اوضاع سایه ها قضاوت کنند ، با اینکه همه احوال آنها را هم ندانند ، و آنگاه او را بندانستن از امور آگهی داد که احاطه بدان علم ندارد ، یا آن علم برای پیشگوئی کافی نیست .

در قاموس (ج۳ ص۲۱۶) گوید به طریق یک افسر فرمانده ده هزار خمره بزرگ و مقصود از یار او پیغمبر (ص) است ، نه شرقی و نه مغربی اشاره است به قول خدای سبحانه (لاشرقیه و لاغربیه -۳۵/النور) و مقصود این است که ما چون دیگران نباشیم که باختران درباره ی آنها قضاوت شود از عرب یا ملوک یا علماء و اشراف ، بلکه سرآمد آنانیم و مایه استقرار پایه های عزت و کمالیم و وابسته به اختران و ملک نیستیم بلکه آنها وابسته بما هستند ، زیرا آنها قطب فلکند و فلک ببرکت آنها می چرخند و از آنها زیور می گیرد … «شیح» گیاه معروفی ا ست و بسا در . .

۷-در النجوم : بسندی که می رسد با امام ششم فرمود : مردی گویند ستاره شناسی از خواب دیدن راست تر است ، و این سخن درست بود تا خورشید  به یوشع بن نون و بر امیرالمؤمنین (ع) برنگشته بود و چون خدا خورشید را بر آنها برگردانید ، دانش علما و نجوم درهم و گم شد .

..

۸-در فقیه : از ابن ابی عمیر که من طالع بین بودم و مایه نگرانی من بود و به امام هفتم (ع) شکایت بردم ، فرمود : برای رفع نگرانی نخست مستمند صدقه بده و دنبال کارت برود که خدای عزوجل  از تو دفع کند .

بیان : گویم این روایت رابرتی در محاسن از ابن ابی عمیر از ابن اذینه از سفیان بن عمر نقل کرده و معلوم می  شود عارف به نجوم ابن ابی عمیر نیست و شخص مجهول الحالی است و در نسخه فقیه تکیه ای افتاده از سند و اگر هم بپذیریم جواب امام دلالت دارد بر درمانی برای نگرانی ابن ابی عمیر ، چنانچه صدقه درمان فال بد هم هست و آنرا اصلی نیست و ابن ابی عمیر معصوم نیست که کار و حجت باشد .

۱-در کافی (ج۴ ص۶ فروع) بسندی از امام ششم (ع) فرمود :

زمین میان من و منجمی بود و او دنبال ساعتی بود که برای خودش سعد و برای من نحس باشد تا آنرا قسمت کنیم ، و چون در آن ساعت قسمت کردیم بهترش به نام من در آمد ، و او دست راست بر چپش زد و گفت : مانند این روز هرگز ندیدم . گفتم : وای بر روز دیگر تو را چه شده ؟

گفت : من تو را در ساعت نحست برآوردم و خود در ساعت سعدم بودم و پس از قسمت بهترش به نام تو در آمد .

فرمود : تو را باز نگویم از آنچه پدرم از رسول خدا (ص) باز گفت که فرمود : هر که را خوش آید که خدا نحوست روزی را از او بگرداند اول روز صدقه بدهد تا خدا نحسی روز را از او ببرد ، و هر که خواهد نحسی شبش از او بگردد شبش را با صدقه گشاید تا خدا نحسی شبش را از او ببرید و من هنگام بیرون آمدن صدقه دادم ، و این برای تو از ستاره شناسی بهتر است .

۱۱-در نوادر راوندی آنرا بسندی از امام باقر (ع) فرمود : زمین میان من و مردی شریکی بود و خواست آنرا قسمت کند و آن مرد منجم بود و ساعت سعدی برای خود استخراج کرد و ساعت نحسی برای ما فرستاد نزدم پدرم . و چون زمین را قسمت کردند قرعه بهتر به نام پدرم بر آمد ، و آن منجم در شگفت شد . پدرم به او فرمود : تو را چه شد ؟ و به او گزارش داد پدرم فرمود : تو را به از آن راهنمائی کنم : چون بامداد کردی یک صدقه بده تا نحوست آن روز از تو بگردد و چون شبت رسید صدقه بده تا نحسی شب از تو بگردد.

۱۲-در دعوات راوندی به سندی از امام ششم آورده که زمین میان پدرم و مردی بود و خواست قسمت کند -و مانند آن را گفته- و فرموده در علم نجوم ما مؤمن و کافر شناخته می شوند .

بیان : شاید ذکر این مطلب به مناسب علم نجوم برای این بود که بفهماند علم ما از آنچه منجمان دارند فراتر است نه اینکه آنرا از عمل نجوم می فهمند و بعلاوه منظور این است که علم آنها ناقص است زیرا مدعی فهم این مطلب نیستند از علم نجوم .

۱۲-در النجوم به نقل از کتاب (تواقیح) که معقله بن اسحاق نامه‌ای به علی بن جعفر نوشته و گزارش داده طبق نظر یک منجم که میلاد و اندازه عمرش را معین کرده مرگش نزدیک است و بر خود ترسانست و در خواست کرده که او را به عملی راهنمایی کند که مایه تقرب به خدای عز و جل باشد و علی بن جعفر عین نامه را بدو رسانیده و در آخر نامه است که : …بفلانی بفرما: (خدایش از ما نگیرد) هر چه تواند روزه دارد یا هر روز یا روز بروز یا سه روز در ماه و در هر روز یا روز به روز از صدقه بر ۶۰ مستمند خودداری نکند تا هر چه در دل گیرد و اجرا شود ، سپس خود را سخت به نماز شبانه روز وا دارد و همچنین به استغفار و قرائت قرآن و ذکر خدای تعالی و اعتراف به گناه در قنوت ، و از آنها از خدا آمرزش خواهد و از گناهانش بصدقه دادن و بنده آزاد کردن آمرزش جوید و نیتش را در اعتقاد به حق خالص کند و صله رحم کند و به آنها خوبی کند و امیداورم از موقع خود نزد ما سود برد ، و از خشنودی ما و از ستودن ما او را البته به خدا کار او مرا ناگوار افتاد بیش از آنچه وصف شود . بعلاوه امید دارم خدا در عمرش بیفزاید و گفته منجم را بیهوده سازد که خدا او را بر غیب آگاه نکرده الحمد الله .

و این حدیث مرا در توقیعات حمیری به سندی از امام کاظم (ع) نقل کرده .

۱٫٫-در احتجاج (۱۹۳)[۲] از ابان بن تفلب که من نزد امام ششم بود که ناگاه مردی از اهل یمن بر او وارد شد و درود گفت و امام (ع) پاسخش داد و به او فرمود : خوش آمدی ای سعد ، آن مرد گفت : مادرم مرا بدین نام نامیده و چه بسیار کم است کسی که مرا بدان شناسد ،فرمود : راست گفتی : ای سعد مولا ، آن مرد گفت : قربانت بدان لقب دارم ، امام فرمود : راستی خدای تبارک و تعالی در قرآنش می فرماید : «لقب پرانی نکنید بر یکدیگر چه بد است نام بزهکاری پس از ایمان . حجرات / ۱۱»

ای سعد کارت چیست ؟ گفت : قربانت ما خاندان ستاره شناسیم و در یمن از ما داناتر بدان نیست .

امام فرمود : پرتو مشتری بر پرتو ماه چند درجه بالاتر است ؟

گفت : نمی دانم ، فرمود : پرتو مشتری چند درجه از پرتو عطارد بالاتر است ؟

یمانی گفت : نمی دانم ، امام فرمود : راست گفتی ، بگو نام ستاره ای که چون براید شترها به هیجان آیند چیست ؟

یمانی گفت : نمی دانم ، امام فرمود : راست گفتی ، نام ستاره ای که چون براید گاو به هیجان آید چیست ؟

یمانی گفت : نمی دانم . امام فرمود راست گفتی ، نام ستاره ای که چون بر آید سگها به هیجان آیند چیست ؟ یمانی گفت : نمی دانم .

امام (ع) فرمود : در این که گوئی نمی دانم راست گفتی ، بگو ستاره زحل نزد شما در نجوم چه باشد ؟ یمانی گفت : ستاره نحس است . امام (ع) فرمود : این را مگو ، زیرا که آن ستاره امیرالمؤمنین (ع) است و ستاره اوصیاء (ع) و آن است نجم ثاقب که خدایش در کتاب خود فرموده ، یمانی گفت معنی ثاقب چیست ؟ امام (ع) فرمود : در آسمان هفتم برآید و نورش در همه آسمانها تا آسمانها دنیا نفوذ کند و آنها را بشکافد و از این رو خدایش نجم ثاقب نامیده . [۳]

سپس فرمود : ای برادر عرب ، نزد شما دانشمند هست ؟ یمانی گفت : قربانت آری ، در یمن مردمی هستند که در دانش چون مردم دیگر نباشند (و داناترند) امام فرمود : دانش دانشورشان تا کجا می رسد ؟ یمانی گفت : دانشور آنها فال پرنده می گیرد و  پی زنی می کند  در یک ساعت به اندازه سیر یک ماه سوار تند رو ، امام فرمود : راستی که دانشور مدینه داناتر است از آنها .

یمانی گفت : علم دانشور مدینه تا کجا می رسد ؟ فرمود : تا آنجا که نیاز به پی زدن و فال گیری  ندارد بلکه دریک چشم به هم زدن به اندازه ای که خورشید ۱۲ برج و ۱۲ بیابان و ۱۲ دریا و ۱۲ جهان را سیر کند می داند ،  یمانی گفت :

گمان ندارم هیچ دانشوری این را بداند و به کنه آن برسد ، گوید: سپس یمانی  برخاست .[۴]

توضیح : فال پرنده از جیغ و پرش آنها است نسبت به آینده خوبیا بد .

جزری در (ج۲ ص۱۳۲)«نهایه»گفته : زجر پرنده خوشبینی یا بدبینی به پرش آن است مانند (سانح) آهوئی که از سمت چپ آید و آنرا به فال نیک گیرندو (بارح) آنکه از سمت راست اید و آنرابه فال بد گیرند و این نوعی از غیب گوئی است …

«هر آنچه را که خورشید بر آن می تابد می دانی» و آن ۱۲ برج آسمان است که در یک روز می چرخد یا خود بروج است که در یک سال می چرخد و ۱۲ نوع بیابان و دریا و ۱۲ عالم از اصناف خلق چنانچه گذشت و از آن جمله است جابلقا و جابرسا و بسا مقصود این است که همه این عوامل رابطی الارض می گردد و می نوردد …

۲-در بصائر به سندش از عبدالصمد بن علی گفت : مردی نزد امام چهارم (ع) و امام (ع) به او فرمود : تو کیستی ؟ گفت : من منجمم فرمود : تو عرافی

گفت : امام بدو نگریست و فرمود : آیا به تو نشان دهم مردی را که از آنگه که نزد ما آمدی تا کنون در چهارده  جهان گذر کرده که در هر جهانی سه بار از این جهان ما بزرگتر است ، و از جای خودش هم نجنبیده . گفت او کیست ؟ فرمود : منم ، و اگر بخواهی بتو خبردهم از آنچه خوردی و آنچه پس انداز کردی .

.وازاوپرسیدچرا بنات النعش و جدی و فرقدین روزی از روزگار به سوی قبله نمی چرخند ؟ گفتم : به خدا این چیزیست که من آنرا ندام و از اهل حساب ستاره شناسی هم نشنیدم ، به من فرمود : سکینه چند جزء تابش زهره را دارد ؟ گفتم : به خدا نام ای ستاره را نشنیدم و از کسی نشنیدم نامش را ببرد . فرمود : سبحان اله . شما یک ستاره را به کلی از حساب خود  انداختید ، پس روزی چه حساب می کنید .[۵] سپس فرمود : تابش زهره چند یک ماه است ، گفتم آنرا جز خدای عزوجل نداند . فرمود : ماه چند یک تابش خورشید را دارد ؟ گفتم آنرا ندانم فرمود : راست گفتی ، سپس فرمود : چه می شود که دو لشکر با هم برخورند و هر کدام منجمی دارند که حکم به پیروزی صاحب خودکرده و سپس یکی دیگری را شکست می دهد پس نجوم کجا رفته ، گفتم : به خدا که اینرا ندانم ، فرمود : راست گفتی ، اصل حساب نجوم درست است ولی آنرا نداند جز کسی که زایش همه مردم را بداند .

بیان : … و اینکه فرمود : نداند آنرا جز کسی که موالید مردم را بداند ممکن است اشاره به وجه یکم باشد چنانچه منجمان طالع مولود را در حکم خود منظور دارند یا  اینکه بدوم باشد چون مقصود از موالید خصوصیت مواد و استعداد ذات آنها است و اسباب و لاوت آنها که احاطه بدان جز به وحی و الهام از خدای حکیم میسر نیست و بسا مقصود این است که هر که عمل نجوم را درست بداند موالید همه خلق را می داند و چون منجمان نمیدانند معلوم می شود که آنرا درست نمی دانند و بهر تقدیر ظاهر حدیث این است که علم نجوم حق است ولی بررسی آن برای مردم دیگر جایز نیست ، چون درست آنرا ندانندو ندانسته حکم کنند و اله العالم .

۴-در النجوم : سند را به بیاع سابری رسانده که به امام ششم (ع) گفتم : من از نظر در علم نجوم خوشم می آید و مردم آنرا عیب کنند ، اگر در آن گناهیست منش وانهم و اگر در آن گناهی نیست راستی که مرا در آن خوشدلی است ، فرمود : تو طالع شماری ؟

گفتم : آری و آنها را برایش شمردم ، فرمود : خورشید چه اندازه از نورش را بخورد ماه می دهد ، گفتم : این را نشنیدم هرگز .

فرمود : زهره چه اندازه نورش را به خورد خورشید می دهد ؟ گفتم : و نه این را ، فرمود : خورشید چه اندازه نور از لوح محفوظ می گیرد ؟  گفتم : این را هم هرگز نشنیدم ، فرمود : این چیزیست که اگر مردی آنرا بداند ، میانه ترین نی نیزار را می شناسد ، سپس فرمود : نجوم علمی است که نداند آنرا جز خاندانی از عرب و خاندانی از هند و از همان  کتاب النجوم است به سندی از امام ششم (ع) که فرمود : علم نجوم را نداند جز خاندانی در هند و خاندانی در عرب

در کافی (۳۳۰-روضه) به سندش از کسی که از امام ششم (ع) پرسید از علم نجوم فرمود : آنرا نداند جز یک خاندان از عرب و یک خاندان از هند .[۶]

در النجوم : همین حدیث را از کلینی اورده و به دنبالش افزوده : «فرزندان وصی ادریس (ع) »

بیان : مقصود از خاندان عرب همان خاندان پیغمبر (ص) است و دلیل نیست بر جواز از نظر در نجوم و عمل بدان که دلالتش بر خلاف آن بیشتر است ، زیرا بیشتر مردم علم ناقص بدان دارند و حکم بر طبق آن گفته ای است ندانسته .

۵-در کافی (۱۹۵-روضه) به سندشاز عبدالرحمن بن سیابه که گفتم : به امام ششم (ع) ، قربانت مردم گویند نظر در نجوم روا نیست و من از آن خوشم می آید و اگر به دینم زیان دارد نیاز ندارم به چیزی که زیان به دینم دارد به خدا که من آنرا دوست دارم و مطالعه ی آنرا دوست دارم ، فرمود : چنان نیست که گویند ، به دینت زیان ندارد ، سپس فرمود :

شما در چیزی بررسی کنید که کاملش بدست نیاید ، و اندکش سود ندهد ، به همان طالع ماه حساب می کنید . سپس فرمود : می دانی میان مشتری و زهره چند دقیقه است ، گفتم : نه بخدا ، فرمود : می دانی میان زهره و ماه چند دقیقه است ؟ گفتم نه بخدا . فرمود می دانی میان خورشید و سکینه[۷] (سنبله خ ب) چند دقیقه است؟  گفتم : نه بخدا از هیچ منجمی هرگز نشنیدم ، فرمود : می دانی میان سکینه و لوح محفوظ [۸] چند دقیقه است ؟ گفتم : نه هرگز آنرا از منجمی نشنیدم ،  فرمود : میان هر کدام تا صاحبش شصت یا نود دقیقه است ، تردید از عبدالرحمن است . سپس فرمود :

ای عبدالرحمن این حسابی است که چون مرد بدان رسد و مواقع دست یابد ، نی میان نیزار را بشناسد و شماره آنچه در سمت راست آن است و شماره آنچه در سمت چپ آن است و آنچه در پشت آن است و آنچه در پیش آن است تا آنکه از نی نیزار یکی هم بر او نهان نماند .

در النجوم به سند خود آنرا از کلینی آورده و گفته اصحاب ما در مصنفات و اصول خود آنرا آورده اند .

بیان : «حساب می کنید بطالع ماه» از این تعبیر روشن می شود که پایه ی احکام نحوسی آنها روی حرکات ماه بوده و اوضاع آن و به اوضاع کواکب دیگر توجه نداشتند «چه اندازه ایست میان مشتری و زهره»  یعنی چند درجه میان خود آنها یا فلک آنها است و کدام روشنتر است ؟ «و میان سکینه» نام کوکبی است حکم آورد که منجمان آنرا نشناسند درنسخه ای بجای آن سنبله است ولی خودش مناسب تر است با اینکه گوید : از هیچ اخترشناسی نامش را نشنیدم .

۶-در النجوم : به سندی از امام رضا (ع) به حسن بن سهل فرمود : حساب نجوم توچگونه است ؟ گفت :چیزی از آن نمانده همه را آموخته ام امام (ع) فرمود : نور خورشید چند درجه از نور ماه فزونست و نور ماه  از نور مشتری و نور مشتری از نور زهره ؟ گفت : نمی دانم ، فرمود : هیچ ندانی ، این آسانترین آن علم است .



. .

[۲] -نظر ابن حدیث در خصال (۸۶) از ابان بن تفلب و در النجوم سید -ره- ابن حدیث را به سندی دیگر آورده بچند سند ابان از کتاب عبداله بن قاسم حضری بمن رسیده

[۳] -در سوره ی طارق آمده : واسماء و الطارق و ما ادریک ما الطارق النجم الثاقب که در این آیه ی شریفه طارق همان نجم ثاقب است که در روایت بالا به زحل تطبیق شده و در صفحات     در این باره روایاتی دیگر آمده بدانجا رجوع شود .

[۴] -در بصائر همین روایت از ابان بن تفلب نقل کرده که امام در آخر فرمود : در یک بامداد ساخت یک سال سیر خورشید که کنون فرمان ندارد و اگر فرمان یابد در نور ۱۲ خورشید و ۱۲ ماه و ۱۲ مشرق و ۱۲ مغرب و ۱۲ بیابان و ۱۲ دریا و ۱۲ عالم را . گفت چیزی در دست یمانی نماندو ندانست چه گوید و امام هم دم فرو بست.

و نیز از همان کتاب بصائر به سندش از  ابان بن تفلب نظیر روایات قبلی آورده و امام در آخر فرمود : در یک ساعت از روز به اندازه یکسال خورشید پیش می رود تا طی می کند ۱۲ هزار جهان را مانند این جهان شما که انان ندانند خدا آدمی آفریده ، و نه ابلیس . گفت شما را می شناسند ؟ فرمود : آری خدا بر آنها واجب نکرده جز ولایت ما را و بیزاری از دشمن ما .

[۵] -سکینه در لغت به معنی متانت و سنگینی و وقار است . در کتاب تمدن و علوم اسلام صفحه ۷۱آورده که این ستاره تطبیق به ستاره ی اورانوس می کند زیرا در بین سیارات هیچ ستاره ای کند دورتر از اورانوس نیست که دوره ی کامل آن ۸۰ سال است . این ستاره تا سال ۱۸۷۱ میلادی برای اروپائیان و مغرب زمینان  که در رشته نجوم و هیأت پیشرفت های فراوانی کسب کرده بودند نامعلومبود تا اینکه در سنه فوق سر ویلیام هرشل منجم انگلیسی که او را پدر نجوم و ستاره شناسی
می نامند و برای اولین بار بزرگترین تلسکوپ را ساخت ف آنرا کشف نمود و به نام او ثبت شد .

[۶] -جدداً کتابی از یک نفر دانشمند هندی به نام شدمات چاپ شده است به نام : طالع بینی که به وسیله زایش مردان و زنان در بروج دوازده گانه حالات آنها را بحث کرده….

[۷] -در صفحه ی ۲۶ گذشت که سکینه تطبیق به ستاره اورانوسی شده است . پس بایستی کاشف حقیقی اورانوس را حضرت صادق (ع) دانست نه هرشل .

[۸] -لوح محفوظ-در کتاب در منشور از ابن عباس در تفسیر قول خدای «فی لوح محفوظ» گفت : خبر داده شدم که یک لوحی است و در آن ذکر است و آن لوح از نور است و به مساحت سیصد سال راه است و در جای دیگر آمده که ابن عباس گفت : راستی از آنچه خدا آفریده لوحی است از یک در سپید که دو پوسته جلدش از یاقوت سرخ است .